تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
خواستگاری زن از مرد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به طور كلی جنس نر و ماده در عالم اينطورند ، اختصاص به زن و مرد انسان ندارد ، جنس نر در خلقت ، " گيرنده " خلق شده است و جنس ماده به عنوان موجودی كه مورد تهاجم جنس نر قرار می‏گيرد . در هر حيوانی هم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر می‏رود هميشه جنس نر است ، در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند [ و غيره ] اينطور است . در هر حيوانی آنكه وظيفه‏اش تهاجم است‏ و غريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است ، جنس ماده در عين اينكه‏ طالب جنس نر است ولی به اين صورت نيست كه او به سراغ جنس نر برود ، و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايد برود و خطبه‏ كند و دختر را خواستگاری كند و اين پسر است كه به خواستگاری دختر می‏رود . خواستگاری كردن پسر از دختر يك امر بسيار عادی و يك امر بسيار طبيعی‏ و فطری است . اين اواخر ، كسانی كه ندانسته ، يا بگويم تحميق شده ، دم‏ از تساوی حقوق زن و مرد می‏زنند و تساوی را با تشابه اشتباه می‏كنند و خيال‏ می‏كنند تفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلی آنهاست و هيچ‏ تفاوت ديگری در كار نيست می‏نويسند اين عجب عادت بدی شده ! چرا پسرها بايد به خواستگاری دخترها بروند ؟ نه ، بعد از اين رسم اينجور باشد كه‏ دخترها هم به خواستگاری پسرها بروند !
اولا اين ، مبارزه با قانون خلقت است . اگر قانون خلقت را آنجا كه دو جنسی است در همه جاندارها عوض كرديد ، اينجا هم می‏توانيد عوض كنيد . ثانيا اين خودش يك امری است كه به اين وسيله‏ ارزش جنس ماده بالا رفته است ، يعنی جنس نر جوری خلق شده است كه‏ طالب است و بايد رضايت او را به دست بياورد و به همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرار می‏دهد . در بسياری از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس ماده بر عهده جنس نر است ( در حيوانات‏ لااقل در مدت بارداری يا در مدتی كه جنس ماده روی تخم می‏خوابد اينطور است ) . احساسات جنس نر ، جوری آفريده شده است كه همين قدر كه جنس‏ ماده به همسری او رضايت دهد جنس نر حاضر است خود را در خدمت او قرار دهد ، و اينها بر اساس حكمتهای بسيار بزرگی در عالم است .

" مهر " هم از همين قبيل است . اينكه گفته‏اند مرد يك چيزی را به‏ عنوان " صداق " قرار بدهد ، براساس همين اصل و ناموس ( 1 ) است ، يعنی زن بايد در مقامی خودش را معرفی كند كه بگويد اين تو هستی كه به من‏ نياز داری و نه من به تو ، و جنس مرد بايد در شكلی ظاهر شود كه اوست كه‏ بايد چيزی به زن نثار كند تا زن در مقابل او " آری " بگويد . مرد بايد به او هديه ببخشد . قرآن هم صداق را به عنوان " نحله " يعنی يك تعارف‏ بيان می‏كند . اشتباه می‏كنند كسانی كه می‏گويند " مهر " يعنی ثمن ، يعنی‏ بها ، يعنی پول برای خريد . نه ، قرآن می‏گويد : اين نحله و هديه است [ همان طور كه ] وقتی شما می‏خواهيد كسی را راضی كنيد به شكلی كه نياز شما را رفع كند ، شما به او هديه می‏دهيد نه او به شما .

 

آشنایی با قرآن جلد ۴ - شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:15 |

آموزش ازدواج
سلام .

استاد محمد شجاعی از کسانی می باشد که درباره ازدواج  و خانواده یک سلسله جلسات  آموزشی برگزار کرده است که مفیدند . که در ۴ مجموعه نرم افزاری عرضه شده است:

میثاق مقدس (خواهران)

مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و ..
  روان شناسی انتخاب و معیارهای انتخاب همسر- این دوره تحت عنوان میثاق مقدس بطور مجزا برای خواهران و برادران برگزار شده

میثاق مقدس (برادران)

 مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و ..
  روان شناسی انتخاب و معیارهای انتخاب همسر- این دوره تحت عنوان میثاق مقدس بطور مجزا برای خواهران و برادران برگزار شده است

 همسران جوان

مدرس : اساتید:گلزاری، آیه ا... ممدوحی، شجاعی، دوست محمدی، ...
 

تربیت کودک

مدرس : استاد محمد شجاعی
  آموزش تربیت کودک از قبل از انعقاد نطفه تا پایان 14 سالگی

متن جلسات در سایت ایشان به آدرس http://www.montazer.ir/Dore.aspx?Type=2 وجود دارد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 11:48 |

ازدواج_قسمت پنجم

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت پنجم

 


دليل اختلافات خانوادگي :


اگر بعضي از مسائل رو زوجين رعايت نكنند ، از همون اول زندگي ، با مخالفت ها و خيلي مشكلات ديگه مواجه مي شن و اين مشكلات شايد 30 ، 40 سال و تا وقتيكه اين پدر و مادر هستن در زندگيشون وجود داشته باشه . مشكل از كجا نشأت مي گيره ؟ خيلي از جوانها فكر مي كنن كه دلايل مخالفت پدر و مادر با برخي از ازدواج ها ، و يا اينكه مادر زن ها و مادرشوهرها ( و همين طور پدرها )كه با عروس و داماد بد هستند ، يه دلايل منطقي داره . در حالي كه اصلاً اينطور نيست ، يه دلايل عاطفي داره و بيشتر مشكل به خود زوجين برمي گرده .
ـ اِه ! آقا ما از گل نازك تر به اينها نگفتيم !
نه ـ مشكلي رو كه الان مطرح مي كنم خوب در نظر بگيريد ، چه اونهايي كه تازه ازدواج كرديد ، چه اونهايي كه مي خوايد ازدواج كنيد و چه اونهايي كه انشاءالله بعداً ازدواج مي كنيد ، به ظرائف اين مشكل ، خوب دقت كنيد .
در بحث عشق گفتيم كه عشق يه سيكلي داره ( سيكل يعني يك دوره )و يك قسمت از اين سيكل به جداسازي عشق فرزند از پدر و مادر برمي گرده . مادر و پدري كه تمام شيرة عمر خود رو به پاي فرزند ريختند و در دوران طفوليت اين بچه ، اين عشق كاملاً دو طرفه بوده . اما يواش يواش بنا بر جبره عشق ، جبري كه خداوند به دلايلي قرار داده و بايد با اون بسازيم ، يواش يواش ، عشق پدر و مادر هر چقدر به اين بچه بيشتر شده ، عشق بچه نسبت به پدر و مادر كم شده ، براي اينكه عشقهاي ديگه اومده . عشق به اسباب بازي ، عشق به دوچرخه ، عشق به موتور ، همكلاسي ، همبازي ، ورزش و . . . يواش يواش اينها اومده و جايگاه اون ارتباط تنگاتنگ كودك و مادر ، كودك و پدر شده ، غافل از اينكه بچه خبر نداره كه اون عشقي كه روز اول و در ايام طفوليت به مادرش داشت ، همون عشق و به مراتب بيشترش رو مادر و پدر الان نسبت به اون دارن و تا آخر عمر هم دارن و راه فراري ازش ندارن . اما عشق فرزند كمرنگ تر شده ، اين يك سيكل جبري كاملاً قابل لمسه . يعني ما بايد اين رو قبول كنيم ، چه جوانها چه بزرگترها ، بايد اين رو قبول كنيد كه در عالم ، عشق مجازي سيكل دارد و بايد به اين سيكل تن در بديد .
اين بچه ( پسر و يا دختر ) به برهه اي مي رسه كه رسماً اعلام عشق مي كنه . رسماً در خونه اعلام عشق مي كنه ، و اتفاقاً فكر مي كنه داره كار قشنگي رو انجام مي ده . يعني رسماً اعلام مي كنه كه من به عشق رسيدم و در دل مادر و پدر اين خوره مي افته كه مگه تا حالا از ما مشكلي ديدي ؟ مگر قرار نيست كه همون قدر كه ما عاشق تو هستيم ، تو عاشق ما باشي ؟ يك سري رفتارهايي كه در اول ازدواج مخصوصاً جوانها بايد رعايت كنند . اينه كه نحوة‌ جدا شدن از عشق پدر و مادر و پيوستن به عشق همسر يك ظرائفي داره . بايد اين رو رعايت كنيد .
اتفاقاً در اون برهه بايد بيشتر از هميشه نسبت به مادر و پدر ، مهر ورزي داشته باشيد ، براي اين كه اين احساسي كه ، كسي از راه اومده و واقعاً هم ، همينه ، نه پاي اين بچه نشسته ، نه پاي اين بچه بي خوابي كشيده ، نه پاي اين بچه رنج و درد برده ، نه 18 سال ، 20 سال صبح تا شب كار كرده و لقمه گرفته و در دهان اين بچه گذاشته ، كسي كه هيچ زحمتي پاي اين بچه نكشيده و از راه اومده ، داره عشقش رو مي دزده !
ببينيد اين يك جبره ، منتهي پدر و مادرهاي ما اين رو درك نمي كنند . همون طور كه خودشون يادشون رفته وقتي اون زمان از پدر و مادرشون جدا شدن همين بلا به سر پدر و مادرهاي خودشون اومد . لذا بايد ظرائف و لطايف اين جدا شدن رو رعايت كنيد . كسي كه از راه اومده ، از راه اومده ، اين براي آدم ، پدر و مادر نمي شه در تمام عمر . خُب وقتي نمي شه ، چرا ما به خاطر طغيان شهوت و برخي اوقات طغيان عاطفه ، اين حقيقت رو فراموش مي كنيم كه پدر و مادر يكي هستند و تا آخر عمر هم همين يكي هستند . تنها عاشق هاي واقعي ما هم همين پدر و مادر هستند . نه به قيافه مون نگاه مي كنند ، نه به پولمون ، نه به غنامون ، نه به سن و سالمون ، به هيچي ما نگاه نمي كنن . پدر و مادر عاشق بچه هستند ، تا آخر عمر !
چرا بعضي از عزيزان اين ظريفه رو رعايت نمي كنند ؟ بعد مي بينيم اختلافات پيش مي ياد ، يه دفعه مادره از دنده لج بلند مي شه كه اين عروس به درد نمي خوره ، چرا ؟ چون پسر يكدفعه تمام دل و قلب و همه وجودش رو باخته ، يادش رفته مادر هم داره ، پدر هم داره . اين در نتيجه برخورد بد خود اين پسر هست .
چرا اينجوري برخورد كرده ؟ اتفاقاً بيشتر بايد بره ، بيشتر بايد سر بزنه ، بيشتر تلفن كنه ، نگو بزرگ شدم و اختيارم دست خودم هست ، اگه مادرت براي دو تا مسئله كوچيك گير مي ده كه چرا بدون اجازه من فلان كار رو كردي ؟ مي گه : اي آقا رفتيم يه دونه دمپايي خريديم مي گه چرا بدون اجازه من رفتي !
اين مادر يه چيز ديگه تو دلشه ، مشكل ، مشكل دمپايي نيست ، چرا بدون اجازه اش رفتي خريدي ؟
توي اين فكره كه چرا تا امروز كه 20 سالت شده با اجازه اش بودي و بدون اجازه اش ، آب نمي خوردي ؟ امروز چه اتفاقي افتاده ؟ اين به فكر دل خودش هست ، دل داره كم مي ياره ، براي همينه كه اغلب مادرزنهاي ما با دامادهاي ما بد مي شن ، و اغلب مادرشوهرهاي ما هم با عروسهاي ما بد مي شن . چرا اينطوريه ؟ چون دامادها و عروسهاي ما نحوة جدا شدن از خانواده رو بلد نيستند ، ياد بگيريد . بعد 30 سال ، 40 سال اين كدورت هست .
اگر شده به ظاهر نشون بديد . هم عروس هم داماد بشينند با هم صحبت كنند كه ببين من اين حرفها رو كه مي زنم به دليل بي علاقگي به شما نيست ، يا فكر نكني من اگر محبتي به پدر و يا مادرم مي كنم ، مثلاً تو زندگي استقلال ندارم
( اين شعارهاي امروزه جوانها ) و يا نوكر پدر ومادر هستم . من بايد نوكر اونها باشم ، تو هم بايد نوكر اونها باشي ، بشينيد با هم به تفاهم برسيد كه وقتي اتفاقي افتاد ، براي عروس و داماد شبهه نشه ، كه چي شده ؟ انگار مردِ من استقلالي نداره ، يا اون بگه : زن من تحت تأثير پدر و مادرشه ، نه ، اين رو نشون بدن ، استقلالش رو داشته باش و اين رو هم نشون بده كه مادر ! حرف حرفه تو هست . يك مدت كه گذشت خواهيد ديد كه مادر عروسش رو مانند دخترش و دامادش رو مثل پسرش دوست خواهد داشت . اونها هيچ مشكلي با شما ندارن ، خيلي خوشحال مي شه كه ببينه عروس و دامادي داره به دختر يا پسرش رسيدگي مي كنه ، مادر شادي بچه اش رو مي خواد ، بچه خراب كرده ! هيچ مادري با ما لج نيست ، هيچ پدري با ما لج نيست ، اغلب شما اشتباه فكر مي كنيد ، 99 درصد شما اشتباه فكر مي كنيد . و تويي كه الان داري
اين جزوه رو مي خوني ، نگو من جزو اون يك درصدم . تو هم يك مشورت بكن . بدون داري اشتباه فكر مي كني ، و اين طوري نيست . بد برخورد كرديم ، از خانواده خوب جدا نشديم ، از خانواده جدا شدن بايد با لطائف و ظرائف باشه ، خُب پس اين مي شه عدم درك عشق پدر و مادر ـ دليل اختلافات خانوادگي .
مي گه : آقا ! هر كاري كه خانمم مي كنه ، مادرم باهاش راست نمي شه ، همينه ، كفشهاش رو ببوسه ، دستش رو ببوسه ، هر كاري بكنه . اون مشكلش يه جاي ديگه است ، با اين دختره مشكلي نداره ، مشكلش تويي ! چرا اينجوري برخورد كردي ؟
دليل دوم : بحث دوستان و جدايي از دوستان : شمايي كه سوختة رفيقيد و خرابه رفيقيد و . . . ! مي گه : سوختة رفيقيم ، پاسوز رفيقيم و . . . بذاريد اينها چند سالي بگذره ، بعد .
رفقا بايد كسي كه تازه ازدواج كرده رو درك كنند ، چه در دخترها و چه در برادرها ، اين سري از اين طرف بايد نگاه كرد . دوستان عروس و داماد بايد بيشتر رعايت كنند . آقا ! دوستان ما ،‌ تأهل رو درك نمي كنند .
توي برادرها كه مي گن : اِه ! قاطي مرغا شدي ديگه !
توجه كنيد . مخصوصاً اول زندگي براي اين كه تفاهم اينها بيشتر بشه ، لازمه اينها بيشتر با هم باشن تا بتونن همديگه رو درك كنن . و حتماً حتماً دوستان اين مسئله رو بدونند و بي زحمت ، مزاحمت ايجاد نكنند .
خودشون هم يه روزي به اين بلا دچار مي شن ! بعد اون وقت رفقاي خودشون درك شون نمي كنند . شعار هم نديد .
مي گن : آقا ! ما سوختة رفيقيم . داداش ! مرام داريم و . . . يكي كه سهله ، 40 تا زن هم كه بگيريم باز هم سوختة‌ رفيقيم . شما بريد همون يكي رو بگيريد ، بعد با هم صحبت مي كنيم . چرا دروغ مي گي ؟ اوايل ازدواج يه شرايط خاصيه كه اين شرايط رو رفقا بايد درك كنند .

اما بحث جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي : يك سؤال بزرگي كه در جلسات پرسش و پاسخ حتي غير ديني و غير مذهبي هم زياد مطرح مي شه اينه كه : در اوايل ازدواج عشق بسيار پررنگه ، چه كنيم كه اين عشق كم رنگ نشه ؟
روزي 10 بار از محل كار به هم زنگ مي زنن ، روزي 20 بار همديگه رو مي بينن و . . . يه رفيقي داشتيم ، تازه ازدواج كرده بود ، يه موتور داشت ، اون زمان هنوز موبايل هم نيومده بود . چهار راه اول مي رسيد ، زنگ مي زد مي گفت من الان فلان چهار راه هستم ، باز دوباره چهار بعد كه مي رسيد ، زنگ مي زد و . . . گفتم : ول كن بابا ! شلوغش كردي . گفت : نه ، من دلم تنگ مي شه . گفتم : توي چهار دقيقه دلت تنگ مي شه ؟! گفت : چهار دقيقه ؟! نه ، ركورد ما سه دقيقه است . سر سه دقيقه بايد بهش زنگ بزنم .
چه كنيم كه اين عشق كمرنگ نشه ؟ الان جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي ، كاملاً مشخص مي شه ، اولاً اين دو ، جاي همديگه رو نمي گيره ، اون هايي كه به نام عرفان و عشق حقيقي ، زيراب عشق مجازي رو مي زنن ، اشتباه مي كنند ، و اون هايي كه فكر مي كنن عشق مجازي جاي عشق حقيقي رو مي گيره ، اينها هم اشتباه مي كنند . جايگاه هر كدوم در دل ما سواست . ولي با يك باريكه به هم ربط دارن ، به اين معنا كه مثلاً يه باطري رو كه در نظر بگيري ، اگر توي باطري ، توي خونة‌ اول آب بريزي ، يواش يواش پخش مي شه تا مي رسه به همة خونه ها . يعني اگه خونه رو پر كني مي بيني همة خونه ها پر مي شن . هرچقدر در جايگاه عشق مجازي و حقيقي در قلبت آب محبت بريزي ، هر دو بايد با هم پر بشه ، اگر كانال بين اين دو مسدود بشه همون حالت برات پيش مي ياد و عشقت كمرنگ مي شه و مي گي چي شد كه عشقمون كم رنگ شد ؟
يعني اگر عشق به خداوند ، عشق به اهل بيت (ع) و عشقهاي حقيقي ديگه مثل مهر خوبان را همون اون در زندگيت يه دفعه فراموش كني ، مطمئن باش كه عشق اين طرفي هم كم رنگ مي شه .اما اگر هر دو رو با هم داشته باشي ، هرچي در اون مي ريزي ، هرچه در خانة قسمت حقيقتت مي ريزي ( هرچقدر آب محبت در اونجا مي ريزي ) به همون مقدار اين ور هم پر مي شه .
و اون هايي كه از اين امر غافلند ، تا ديروز ، شب هاي جمعه به دعاي كميل مي رفت ، بعد احياء ، بعد دعاي ندبه ، ظهر نماز جمعه ، عصر دعاي سمات ، سرشب هيئت فلان وفلان ، روزي 9 تا 10 مجلس ، همه اش هم با حال و اشك ( با فرض اينكه افراط نمي كرد ) يه دفعه ازدواج مي كنه ، و همه چيز از يادش مي ره ، اين مطلب رو به ياد بياره كه اين مدت هم مي گذره ، اين ارتباط نبايد قطع بشه ، ( نگفتيم مثل قبل باشه )
ديديد مي گن آقا ! عروسي يه شبه ! مي گذره . حالا امشب هرچي بود ، بوده ! نه ! كي گفته ؟ مگه نمي خواي در زندگيت عشق داشته باشي ؟ همين يك شب همه رو خراب كردي و رفت . دنيايي رو كه مي تونستي 40 سال ، 50 سال ديگه عشق و صفا كني و گفتي يك شبه ، راهكار بين عشق مجازي و عشق حقيقي رو قطع كردي و يك عمر بايد بدون عشق زندگي كني . مي گي نه ؟ بسم الله !
اين جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي بايد حفظ بشه . و جوانهاي عزيز توجه كنند كه در اول زندگي شديداً اين فشار هست كه عشق حقيقي فراموشتون بشه . مواظب باشيد ، هر دو در كنار هم ، باز زيادي خشك بازي در نياريد ، نه ! هر دوتايي كنار همديگه . اگر مثل قبل نمي توني ارتباط داشته باشي ، سعي كن قطع نشه .

نكتة بعدي : بعضي ها هم ، از ان ور پشت بوم مي يوفتن ، به خودش تلقين مي كنه : عشق حقيقي ، عشق حقيقي ، اينها مجازيه ، اينها الكيه ، اينها بازيه .
گفتم اين بازي نيست ، اگر راهكارش رو قفل نكرده باشي هرچه در اين خانة عشق بريزي ، اون هم پر مي شه ، اينها به هم ربط داره ، بعضي ها مي گن مقدمه است . بعضي ها مي گن زمينه است ،
من يه چيز جديد دارم مي گم ، مي گم دو خانة جدا از همند . نه مقدمه است ، نه زمينه است ، بهم ربط داره ، و هر كدوم از اين جايگاه ها رو از آب محبت پر كني ديگري هم لاجرم پر مي شه . اين تعبير جديده ، پس مواظب باش ! به بهانة عشق حقيقي از زندگيت غافل نشي . اول زندگي بايد چند وقتي رو مايه بذاريد . سر و سامون گرفتن كاره . بايد بيشتر براي زندگيت وقت بذاري . يك سالي ، دو سالي ، بايد خوب فكر و ذكرت براي زندگيت باشه . نمي گم اين ور رو قطع كن ، مي گم از اون ور بوم نيفتي .
خُب اين تلقين دوستان هم اثر داره . تا متأهل مي شه از همون اول تيكه ها شروع مي شه : مي گن : كم پيدا شدي ؟ كجايي ؟ رفتي ديگه ، تموم شد ! زنت رو گرفتي و رفتي ؟! پس امام حسين (ع) چي شد ؟
اين تلقين ها باعث مي شه كه نتونه عادي زندگي كنه . يه جلسه هم كه مي خواد بياد كانون ، مجبوره از 12 ظهر بياد كه همه ببينن . بگه : آقا ! ما اومديما ! به خدا من اگه زن گرفتم هنوز مؤمن هستم .
چرا تلقين مي كنيد ؟ خودتون هم دچار مي شيد ، بگذاريد عادي زندگيش رو شروع كنه . دو سال اول ، بايد براي زندگيش مايه و وقت بذاره ، اين لازمه .

نكتة بعد : در دنياي امروز ما ، مردم وظايفشون رو انجام نمي دن . من يه زماني در يه جلسه اي گفتم كه من ديگه منبري توي مايه برادر و خواهر ما مسئوليم يا قيام فرهنگي يا غربت خدا ، ديگه توي شيراز نمي رم . حرفم رو زدم . مردم اغلب گوش نمي كنن . همين شماها ، اغلب گوش نمي كنيد . يعني هيچ فرقي نكرديد قبل از بحث و بعد از بحث . اما به لطف خداوند يه مقدار ظرفيت و سعه صدر بالا رفته . چون مردم و چون شما وظايف تون رو انجام نمي ديد و در شبانه روز حداقل يك ساعت ، دو ساعت براي خدا مايه نمي ذاريد و براي خيلي مسائل ديگه ، چون مردم در بازار اجتماع خوب كار نمي كنند . چون مردم احساس وظيفه نمي كنند . و . . . به اين دلايل يه عده اي در مملكت ، به نام قرباني خلق مي شن ، قرباني يعني كي ؟ قرباني يعني كساني كه احساس وظيفه مي كنن ، وظيفه ها هم زياده . اينها مجبورند وظيفه هايي رو كه روي زمين مونده بردارند ، مثلاً براي كانون كه اينجا برنامه داره ، طرف مجبوره شش شبانه روز اينجا باشه ، مجبوره براي انجام فلان كار ، يك ماه از خونه و زندگي و كار و همه چيزش بزنه و گاهي اوقات ، مجبوره تمام عمر از زندگيش بزنه ، اين عده قربانيند . اين قربانيان رو هيچ وقت الگوي خودتون قرار نديد ، هيچ وقت اينها در زندگي ، نمي تونند الگوي شما باشن . هيچ وقت !
بهش مي گي : آقا كجايي ؟ فلان شهر . حالا كجايي ؟ فلان شهر . اي بابا ؟! پس دنيات چي شد ؟ خُب نمي دونم تو هم برو ياد بگير ، سه تا از شهرها رو هم تو برو . سه تاش رو تو برو تا من بتونم سه روز تو خونه ام بشينم .
اينها قرباني هستند ، هيچ وقت اينها رو الگو قرار نديد . مي گه : فلاني تموم زندگيش رو براي اسلام و دين گذاشت ، خُب اين قربانيه ، تو فكر مي كني رئيس جمهور ما ، وزير ما و هر كسي كه توي اين جامعه كار روي سرشه ، اين مي تونه به خانواده اش برسه ؟ خُب نمي تونه . براي اينكه ساعت كاري مفيد كارمندهاي ما ، 25 دقيقه در هفته است ! ( آمار از امور اداري كشوري هست ، البته متوسطش ، بعضي ها مثلاً 6 سال كارشون يك دقيقه هم فايده نداره ، بعضي ها هم بيشتره ) لذا اونهايي كه مسؤوليت بر گردنشون هست ، ملت ازشون بازخواست مي كنن ، خدا ازشون بازخواست مي كنه ، اينها قربانيان جامعه هستند . در همة جوامع ، ما اينها رو داريم ، نه فقط جامعه ايراني و اسلامي . بستگي به مسؤوليت مردم داره . مسؤوليت پذيري مردم ايران فقط و فقط شب عاشوراست ، يعني عاشورا كه شد ، امام حسين (ع) رو خواستند سر ببرن ، اينها مي يان ! قبل از اون اگه توقع داشته باشيم كه : فاطمي باشن ، صادقي باشن ، علوي باشن ، رضوي باشن ، عسگري باشن ، نيستن . تموم شد رفت ! بنابراين يك قشر از مردم قربانيند و اين قربانيان را هيچ وقت الگو قرار ندهيد .
مسئله اي هست تحت عنوان عقد دائم و عقد موقت كه غالباً يه زماني رو براي مدت موقت ، صيغه مي خونند كه به هم محرم باشن و به اصطلاح صحبتي كنن و اين ور و اون ور برن و خيلي مسائل ديگه . ما چيزي تحت عنوان صيغة محرميت نداريم ، كه بگيم اينها صيغه خوندن و محرم شدند ، يا در دوران نامزدي ، طرف هيچ فرقي با نامحرم نداره ، تا صيغه عقد نخونند ، حواس و خيالتون رو دربست قرار نديد ، احتمالش خيلي زياده كه بهم بخوره .
طرف رفته بوده خواستگاري ، ( يه آدم بي كلاس و لات و الوات ) دختره هم خيلي باكلاس ! ( مثلاً دكتر ) تا مي ره ، و وارد خونه شد ، برادرهاي دختره اين رو پرت مي كنن بيرون ، بعد بيرون همين طور كه خودش رو مي تكونه مي گه : عجب برادر خانم هايي ! ما كارمون با اينها نمي شه . بابا ! هنوز خانمت نشده كه ! پيش پيش نبافيد !
محرميت نداريم ، صيغة موقت داريم ، صيغه موقت هم قراردادش اعتقادي نيست ، قراردادش ، قرارداديه . يعني اگر
مي گن فقط با هم صحبت كنيد ، تلفن بزنيد ، بريد و بيايد و مثلاً رفت و آمدن تون محدود باشه ، اين قرارداديه . خودت مي توني قرارداد اخلاقي به پدر عروس بدي كه ما اين مسائل رو رعايت مي كنيم وگرنه زن و شوهرند و هيچ فرقي
نمي كنه با عقد دائم ، بعد اين تبديل مي شه به عقد دائم .
اين مسئله اي بود كه مبتلا به بود و عزيزان رعايت نمي كردند . تا مي رفتند صحبت مي كردند ، اينها با هم محرم مي شدند ! اين طوري نيست . قبلاً هم تذكر دادم .

يه مسئله ديگه : مثلاً اومده مي گه : خانم ! شما بايد اين خواستگاري پسر ما رو قبول كني ، چرا ؟ امام زمان (عج) اومد به خواب ما و گفت بيايم خواستگاري شما !
ببينيد اون قضيه اي كه در بحث ازدواج 4 گفتم : يه قضيه دوطرفه اي بود و كاملاً مشخص ، از امام رضا (ع) ، همين رو خواسته بود ، اون هم خواب ديده ، يعني به دو طرف الهام شده بود .
عنايت بفرمائيد ، امام زمان (عج) براي هيچ كس توصيه خواستگاري نمي كنه ، نكرده و نخواهد كرد . راحت !
رمال ها و جن گيرها رو ول كن ! شما در قرن بيستم زندگي مي كنيد ، اگر قرار باشه اينها (رمالها و جن گيرها ) براي من و شما ، زن و شوهر پيدا كنن كه زندگي مون از هم مي پاشه .

مطلب بعد : سن و سال ، ما دو تا مشكل در سن و سال داريم ، يكي اونهايي كه حرف سه جلسة قبلي ازدواج رو نشنيدند و قبل از كامل شدن عشق ، در بچگي اقدام كردند و دارن اقدام مي كنند و خواهند كرد ، اين كار رو نكنند . تو 13 ، 14 ، 15 ، 16 ، 17 سالگي هنوز كامل نشدي ، بايد سن ازدواج رو بياريم بالا ، جوانهاي اين دوره و زمونه ، با قبلاً فرق دارن ، هنوز كامل نشدي . گفتم بدليل فرار از گناه ، احتياج به هم صحبت و همدم ، بدليل دل گرفتگي و . . . اينها دلايل ازدواج نيست . ازدواج ، عشق مي خواد ، و براي اين عشق ، بايد بذاري يه مقداري سن و سالت بگذره .
بعضي ها هم به سن ازدواج مي رسن ، مثلاً به سن 22 ، 23 ، 24 ، 25 مي رسن ، اينها هم از اين ور اشتباه مي كنن ، مي گه بايد درسم رو بخونم ، و به يه جايي برسم . عزيز من ! اين سن مناسب ازدواج تو هست . اگر ازدواج بر مبناي تفاهم باشه ، هيچ مشكلي براي درس شما ايجاد نخواهد كرد .
مي گه بايد درسم رو بخونم ، بعد اين هم از اون سني كه عشق لازم داره مي گذره ، مي يوفته تو دام منطق ، با منطق ازدواج كردن هم الزاماً درست نيست ، يعني بايد عشق و منطق با هم آميخته بشن .
اون سن و سالي كه لازمه بين 18 ، 19 سالگي تا 20 ، 25 سالگي رو رعايت كنيد ، نه زودتر از اين و نه ديرتر از اين . نذارن رد بشه ، مخصوصاً در جامعه امروزي . پدر و مادرها ، خواهش مي كنيم براي اينكه مملكت امام زمان (عج) رو كمك كنيد ، شرايط ازدواج رو سهل و راحت كنيد . هيچي نيست ، صحبت ها خيلي عاديه ، گاهي اوقات كه دو طرف رعايت حرمت رو مي كنن ، من مي دونم اگه اجازه بدن دو طرف صحبت كنن ، 20 جلسه ديگه بايد بيان ، آخر هم نمي شه . سر چيزهاي الكي ، خيلي الكي ! اصلاً مسئله اي نيست . بابا دو طرف با هم صحبت كنند و مسائل هم رعايت بشه . ده دقيقه بعدش كار داره . يه وقتي يكي سر مهريه چونه مي زد ، گفتيم آقا شما چرا چونه مي زني ؟ گفت : همه لذتش همينه كه اين بگه 20 تا ، اون بگه 10 تا ، اون بگه 15 تا !
گفتم : مگه بقاليه ؟! دختره اون ور داشت گريه مي كرد ، پسره هم اين ور سرخ شده بود و اصلاً نمي تونست حرف بزنه . بزرگهاي فاميل افتاده بودن به جون همديگه . مي گن : كي داده ، كي گرفته ؟
عزيزان ! عنايت كنيد ، لذتها رو توي پاركها ببريد و فيلم ببينيد ، با دل جوانهاتون بازي نكنيد ، اين هم از مسئله سن و سال مناسب براي ازدواج .

اما نكات اصل بحث : اگر خواهرها و برادرها فكر كردند كه كسي رو پيدا مي كنن ، كه تفاهم كامل داشته باشن ، اشتباه ميكنند ، تفاهم ايجاد شدني است ، از دو فرهنگ متفاوت ، از دو خانوادة متفاوت با دو محيط متفاوت ، با دو محل تحصيل متفاوت ، با دو رفيق متفاوت ، تازه اونهايي كه توي يه شهرند و فوقش هم بگيم قوم و خويش هستن ، شما الان كنار هم قرار گرفتيد ، براي رسيدن به درجه تفاهم بالا ، صبر لازم است ، يك سال ، دو سال ! موضوع اين است كه لج نكنيد ، برخورد نكنيد . اختلافات رو درك كنيد ، بدوني اين اختلافها وجود داره . نگو : از همين اول بايد گربه رو دم در حجله سرببريم . اختلاف سرم نمي شه . نه ، بايد درك كني ، براي تفاهم بايد صبر كنيد ، اين رو مطمئن باشيد و اگر دو نفر فهيم و عاقل باشن ( كه اغلب شما اينطوري هستيد بعد از مدتي به تفاهم مي رسيد ، و در اين برهه هم از مشورت كردن پرهيز نكنيد . حتي اين برهه . يعني بعد از ازدواج و در دوران رسيدن به تفاهم ، با بزرگترها مشورت كنيد ، تجربه هاي اونها كارسازه . خيلي از برداشت ها كه شما مي كنيد اشتباهه . مثلاً يه حرفي زده ، مي گه : به من دروغ گفته ، تو نمي دوني چرا بهت دروغ گفته ، خودت يه جوري برخورد كردي كه داره بهت دروغ مي گه . احساس ترس كرده ، حتي از گفتن اين دروغ احساس گناه هم نمي كنه . مي گه : مصلحته كه اين رو بگم .
مي گه : ما از اول گفتيم : بايد تو زندگي صاف و ساده باشيم . چرا دروغ گفته ؟! دروغ نگو ، خودت هم صاف و ساده نيستي .
تفاهم ، صبر لازم داره و مدت . زياد همديگه رو امتحان نكنيد ، آزمايش نكنيد .
مي گه : مي خواستم ببينم چند مرده حلاجه ، آقا ! يه خانمي زنگ زد گفت من سوسنم ، با شما كار داشت !
چرا آزمايش مي كني ؟ ما مؤمنيم ، اگه يه وقت سوسني هم زنگ زد ، اين رو حمل بر صحت كن ، بگو انشاءالله ساسان بوده !! صداش نازك بود ؟ بگو حتماً آب پريده توي گلوش ! حمل بر صحت بشه .
يكي از دوستان تازه ازدواج كرده بود ، با افتخار داشت مي گفت : من اون روز دنبال خانمم راه افتادم ، كلي راه رو پياده رفت ، مي خواستم ببينم سرش رو برمي گردونه ، به نامحرم نگاه كنه يا نه ؟
خجالت بكش ! اين كارها يعني چي ؟ مي گه : مي خوام آزمايش كنم ببينم پاك هست يا نه ؟ خُب ، پاكه . چرا زور
مي گي ؟ در بحث غيرت براتون گفتم : مي فرمايند : اگر غيرت را در جايي كه جايش نيست انجام بدهي ، ( غيرت بلاموضع ) هيچ ميراثي ندارد . مگر اينكه طرف را از دايرة عفاف خارج مي كند . ( چه زن و چه مرد )
اينقدر بهش گفتي سوسن زنگ زد كه آخر هم خودش منتظر نشسته ببينه اين سوسن كيه كه زنگ مي زنه ؟ بعد
برمي داره مي بينه ساسانه !! حالا بيا درستش كن !
غيرت بلاموضع فرد رو از دايره عفاف خارج مي كنه ، عزيز من ! ديني ازدواج كنيد ، شيعه باشيد ، ببينيد امام مون چي گفته ؟ ببينيد روانشناسان ديني ما در مورد ازدواج چي مي گن ، روز اولي كه ازدواج كردي برو يك كتاب حقوق زوجين بخر و بخون . چرا شما وقتي كه ازدواج مي كنيد اين مطالعات رو نداريد ؟ مگه نمي خواي زندگي شيريني داشته باشي ؟ اين كه ديگه براي قبر و قيامتت نيست كه بگي حالا كه نيومده ، كي مي ياد ؟ چرا وقتي كه بچه تون بدنيا مي ياد نمي ري يه كتاب حقوق كودك بخري ؟ چرا احساس تكليف ديني نسبت به زندگي تون نمي كنيد ؟
امتحان نكنيد ! اگر مي خوايد در زندگي ، عشق حقيقي و عشق مجازي ، بماند مسائل اخلاقي رو رعايت كنيد ، اين كه مي گن يه شبه ، فقط همين يه شبه . دليل نمي شه . بعضي وقتها خداوند امتحان مي كنه ، مي گه : بندة من يك عمر عبادت من رو كرد ، يه عمر براي من سينه زد ، بذار ببينم اين يك شبه چكار مي كنه ؟
خداوند در مورد برخي گناهان مي فرمايد : من اين يكي رو نمي بخشم ، چه بسا اين يكي ، همون يه شب باشه ، بذار ببينم اين يه شبه چكار مي كنه ؟ البته محيط هاي عروسي خيلي مناسب نيست . از طرفي من توصيه نمي كنم برخورد شديد كنيد .
زمان جنگ يه رفيقي داشتيم مي خواست ازدواج كنه . با لباس بسيجي اومد سر سفره و خلاصه خيلي جنگي ! خانمش هم با چادر مشكي خودش رو محكم گرفته بود ، خيلي رسمي ! يكي گفت : براي سلامتي عروس و داماد يك كف بزنيد . تا كف زدند ، بلند شد گفت : نزن آقا ! شهيد داديم ، از خون شهدا خجالت نمي كشن . كف مي زنن !
گفتم : خُب ، چه ربطي داره ؟ پس چكار كنن ؟ خُب خوشحالن . به عاقد گفت : بخون ، عقد رو تموم كن بره . خانم ! روت رو بگير !
از اين خشك بازي ها در نياريد ، تحمل كنيد ، باهاشون همراه نشيد . الحمدلله مراجع ما روز به روز كارها رو آسون تر مي كنن ، باهاشون همراه نشيد .
زنگ زده مي گه : آقا تو ازدواج ما مي خوان موسيقي بذارن ، ـ مشكلش چيه ؟ ـ خُب حرامه . ـ موسيقي كه حرام نيست ، مگه كي مي خونه ؟ غير مجازه ؟ ـ نه اصلاً خونندگي رو قبول ندارم ، فقط موزيك پخش مي شه .
ـ پس چي بايد پخش بشه ؟ خُب ، تو ازدواج هم موزيك پخش مي شه ديگه . اگر حرامي در اون انجام مي شه ، اشكال داره ، وگرنه از رسالة مراجع هم جلو زدي .
مثل زمان جنگ ، يه جا رفتيم عروسي خونه يكي از رفقا ، گفتن : آقا يه چيزي بخون ، ما هم دلمون گرفته بود ، خونديم و بچه ها هم خوندن ، شور گرفتيم ، بعد اتفاقاً رفت توي يه شوري كه اون زمان رسم بود ، راجع به حضرت زينب (س) . اولش مداحي بود ، بعد چراغها خاموش شد ، رفت تو سينه ! گريه ، غشي بردن بيرون .
عروس ، اون ور اينقدر خودش رو زده بود كه غش كرده بود ، بعد به داماد گفتم فكر نكني خانمت بخاطر حضرت زينب (س) خودش رو زده ، من هم اگه زن تو شده بودم اينقدر خودم رو مي زدم تا غش مي كردم !
خُب رعايت كنيد ، حالا اگر احياناً گناه مي شه ، همراهي نكنيد ، ولي مي تونيد تحمل كنيد تا جايي كه مي تونيد ، اتمام حجت كنيد ، بگيد آقا به گناه نكشه ، يه انتظاماتي بذاريد ، بزرگ ترهاي فاميل مراقب باشن ! اما اگر شد ، يه وقت بلند نشي اين كارها رو بكني . اسلحه بكشي و همه رو به رگبار بكشي !

اما بحث تربيت :
ـ داماده مي گه : آقا ! خانم من بايد تربيت بشه ، ( معمولاً اينطوريه ) يا خانمي مي گه : اين آقايي كه با من ازدواج كرده بايد تربيت بشه .

بحث تربيت در ازدواج و در فرهنگ زناشويي فقط و فقط بايد در دايرة محبت انجام بشه ، خوب دقت كنيد ، اگر بشونيش و براش كلاس بذاري و بگي : بسم الله الرحمن الرحيم ، و الصلوه و السلام علي اشرف الانبياء و . . . حالا خانم هم نشسته نگاه مي كنه ، نه ! زياد جدي صحبت نكنيد . مخصوصاً در اوايل كار ، صحبت ها فقط در دايره محبت باشه ، چيزهايي كه در بحث تعليم و تربيت گفتيم مال معلم و شاگرده ، مال مربي و متربي هست ، مال استاد و دانشجو هست .

در فرهنگ زناشويي ، بايد تربيت در دايره تربيت باشه ، مثلاً آقا مي خواد يك كلمه به خانمش ياد بده ، يا خانم مي خواد يك كلمه به شوهرش ياد بده ، بايد يه محبت ضميمه اش باشه ، مي تونه هديه باشه يا هر چيز ديگه . يا زبان ، بايد زبان محبت باشه ، يا اينكه حالت بايد حالت محبت آميز باشه ، رسمي نباشه ، دست به سينه و چهار زانو ، كف دستت رو بگير چرا مشقت رو ننوشتي ؟ ده تا بزن و . . . اينطوري نباشه ، بعضي از شوهرها خيلي جدي برخورد مي كنند ، اگه مي خواي چيزي از مسائل اخلاقي يا ديني يا علمي يا تربيتي به همسرت ياد بدي ، يادت باشه كه بايد در دايره محبت باشه ، در دايره تعليم و تعلم كار نكنيد ، اثر منفي ، سوء و حتي برعكس داره . اين زن گرفته ، اون خانم شوهر گرفته ، دوست نداره استاد گرفته باشه ، به قدر كافي در جامعه ، استاد هست ، نوار ريخته ، كتاب هم ريخته ، استاد نمي خواد ، اين زن مي خواد ، اون هم شوهر ميخواد . استاد نمي خواد ، و مخصوصاً خواهرها اگه مي خوان تعليم و تعلم داشته باشن ، دقت كنن ، ظرائف رو رعايت كنن ، اين مرده . مراقب باشن به مرادنگي اش لطمه نخوره . اونها در دايره محبت خيلي بيشتر ، در اون دايره سعي بشه تعليم و تربيت كنن .
پس يك جمله مهم و مفيد كه جايي هم نديدم گفته بشه ، اين هست كه تعليم و تربيت در امر ازدواج بايد در دايرة محبت باشد . خارج از دايره محبت هيچ اقدامي نكنيد . هيچي !
غير مستقيم بگو ، بگو يكي ديگه بگه يا يه نواري به دستش برسون گوش كنه . بگو باباش بهش بگه ، باباي تو بهش بگه ، يه راه ديگه پيدا كن ، اگر مي بيني تربيت و تعليم هيچ راهي نداره از دايرة محبت هم نمي شه ، خودت انجام نده ، چون اين براتون ضرر داره ، لذا همين رسمي نشستن و صحبت كردن رو هم از بين ببريد . عاطفي صحبت بشه . مي خوايد تبادل علم كنيد ديگه ! همين هم بايد در دايره محبت و عاطفه باشه .
حالا كه اينقدر زحمت كشيده شده پاي اين بحث ، حتماً قبل و بعد از ازدواج اين 5 موضوع ازدواج رو تو خونه داشته باشيد ، فوقش اينه كه بعد از اينكه استفاده كردي به يه زوج ديگه مي دي . خيلي از مشكلاتي كه پيش مي ياد ، به دليل ندونستن اين مسائل هست ، و چه بهتره كه همه آشنا بشن . اين بحث رو شاد گفتم تا بهتر بفهميد .

 

صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:5 |

ازدواج_قسمت چهارم
 

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت چهارم



بحثي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، بحث ازدواج هست ، در سال 79 ، در سه قسمت ما اين بحث رو بررسي كرديم ، و اهميت ازدواج رو در اونجا بيان كرديم ، و گفتيم كه شيطان وقتي فردي ازدواج مي كنه فريادي از روي درد و ناراحتي به آسمان سر مي ده . وضعيت عبادت رو بعد از ازدواج بيان كرديم ، شرايط ازدواج ، سن ازدواج ، بلوغ ، پسند ، نظر پدر و مادر ، هم كفو بودن ، هم دين بودن ، نقاط منفي در يكي از طرفين ، موانع ازدواج ، تشريفات ، توقعات ، مهريه ، روحيه انزوا ، دخالت اطرافيان ، راه درست خواستگاري ، مسائلي كه در خواستگاري بايد مطرح شود رو عرض كرديم . وضعيت پله ايمان و وضعيت ترقي اخلاقي و اعتقادي ، تفاهم در مسائل خانوادگي و ارتباطات ، ازدواج موفق و نمونه ، همراهي با خدا واهل بيت (س) ، شكر ، قناعت ، تداوم ، مقاوم بودن و . . . اينها رو در 3 جلسه قبل گفتيم ، و اين جلسه چهارم بحث ازدواج هست . بحث الان ما بحث ازدواجِ كساني هست كه براي اولين بار مي خوان ازدواج كنن و تا حالا تجربه نداشتن نه اونهايي كه قصد تجديد فراش دارن . پس اين جلسه فقط براي اوني هست كه ازدواج اول و آخرشه .
معمولاً كساني كه براي ازدواج اول اقدام مي كنند خودشون به اين مسائلي كه من دارم مي گم ، مي رسند ، حالا با يه مقدار عقلانيت بيشتر . لذا اونهايي كه الان در مرحله انتخاب هستند ، يا اونهايي كه اول كارند بهتر دقت كنند ، دليل اينكه من قسمت چهارم رو دارم اضافه مي كنم با توجه به اينكه اون سه قسمت كامل بود ، تقريباً مشكلات مبتلا به اي هست كه در طول اين مدت باهاش مواجه شديم و مخصوصاً‌ الان كه براي تشكيلات ما يه برهه حساسي هست و اكثريت در سن ازدواج قرار دارن . و دائم به من مراجعه مي كنند و مي خوان كه مشاوره كنند و چون من ديگه نه حال و حوصله اش رو دارم ، نه وقتش رو دارم‌ ، در حقيقت مي خوام از سر خودم وا كنم ، اگه كسي مراجعه كرد بگم برو نوار
شماره 4 روگوش بده . يه دليلش اينه ، يه دليلش هم اينه كه بعضي ها هم مشاوره نمي كنند ، يعني علي رغم اين كه در اون 3 جلسه قبل گفتيم ، حتماً با بزرگترهاتون مشورت كنيد ، مشورت نمي كنند . حتماً توي اين مورد ، با بزرگترها مشورت كنيد ، كسي هم كه نمي خواد زور بگه ، حتماً مشورت كنيد !
مخاطب الان ما چند گروه هستند ، يه عده ، كساني هستند كه در مرحله انتخاب قرار دارن از بين چند نفر مي خوان يكي رو انتخاب كنند ، يه عده هيچ گونه انتخابي نكردن ، موندن چه جوري انتخاب كنند . يه عده ديگه ، انتخاب كردند ، ازدواج هم كردند ، الان در اوايل كارند . دوران عقد هستند ، يا مرحله بالاتر ، كساني كه يك سال ، دو ساله ازدواج كردند . ما در اين دو جلسه به مسائل و مشكالات اين افراد مي پردازيم . و نه الزاماً كساني كه ازدواج نكردند و طبيعيه شماهايي كه ازدواج نكرديد هم اين صحبت ها براي بعدتون حتماً كارآيي داره .
در حال حاضر كلاً ازدواج در جامعة ما با مشكلات بسيار زيادي مواجهه و متأسفانه آمار طلاق كل جامعة ما روز به روز داره اضافه مي شه ، و درصد طلاق ، الان به جاهاي خيلي باريكي رسيده كه حالا من چون اطلاع دقيق ندارم و فقط درصدش رو شنيدم و شايد شايعه باشه ، اين درصد رو نمي گم . اما اگر اين چيزي كه مي گن درست باشه ، در حقيقت جامعه شيعه ما نزديكي عجيبي داره پيدا مي كنه با ممالك غربي كه اون جا ازدواج داره با بن بست و شكست مواجه مي شه و دليلش هم فقط اين چيزهايي هست كه انشاءالله در اين جلسات عرض خواهم كرد .
اول از هر چيز برادرها و خواهرها توجه داشته باشن كه براي ازدواج كردن صبر لازم است . صبر يعني اينكه انسان بعد از اينكه ديد ، فكر كنه و مراحل مختلف كار رو بسنجه . سبك ، سنگين كنه ، يه اشكالي كه معمولاً پيش مي ياد اينه كه فكر مي كنيم شخصي رو كه ديديم ، اولين و آخرينه . در صورتي كه اين طوري نيست . توضيح بيشترش رو من در قسمت عشق خدمتتون مي گم . صبر بيشتر لازمه ، كنايه اطرافيان انگيزه خوبي براي ازدواج نيست .
دختر مي گه : مردم مي گن : دختره توي خونه مونده ! بايد ازدواج كنم . و يا پسرمي گه : اطرافيان مي گن پسره چرا زن نمي گيره ؟! اين اصلاً انگيزه خوبي براي ازدواج نيست . حق نداري خودت رو يك عمر بدبخت كني ، چون دور و وري ها مي گن دير شده . اصلاً دير نيست .
اينكه شما بخواي به بعضي مسائل مادي و معنوي برسي انگيزه خوبي نيست ، مسائل جنسي ، انگيزه خوبي براي ازدواج نيست كه بگي : آقا ! من مي خوام از گناه فرار كنم . حق نداري براي فرار از گناه ، ازدواج كني ، براي اينكه فقط يكي از دلايل ازدواج اينه كه آدم با ازدواج از گناه ايمن مي شه . تازه ، اگر اخلاق رو رعايت كنه . اگر رعايت نكنه ، بدونيد بعد از تأهل بدتر هم مي شه . كي مي گه مزدوجين ما همه اخلاقشون خوبه ؟ اين طوري نيست . اتفاقاً قبح كار مي ريزه ، شرم و حياشون مي ريزه ، خيلي هم بدتر مي شه .
فرار از گناه ، كناية اطرافيان ، فشار زندگي ، عدم احساس شخصيت ! بعضي از جوانهاي ما زود مي رن ازدواج مي كنن ، مرد مي شن ، زن مي شن ، و فكر مي كنند اگر ازدواج كنند ، مردم بزرگشون مي پندارند .
فكر مي كنند الان هنوز به ديد بچه دارن بهشون نگاه مي كنند ، اين هم انگيزه خوبي نيست ، انگيزه اي كه بايد براي ازدواج داشته باشيد ، يه انگيزه خيلي قويه ، يك عمر مي خوايد زندگي كنيد ، شوخي نيست و مطمئن باشيد ، سر هيچ كس بي كلاه نمي مونه .
البته من يه آمار موثق خدمتتون دارم كه اگر احياناً تمام مردهاي كشور ما همين فردا ( اونهايي كه مجرد هستند ) با دخترهايي كه مجرد هستند ، ازدواج كنند ، آمار دقيق كشور نشون مي ده كه يك ميليون و چهارصد هزار نفر دختر شوهر گيرشون نمي ياد ! مي خوام بگم يه مقدار دختر زايي در اين تعادل بين دختر و پسر ، در كشور ما مشكل ايجاد كرده . اين آمار هست . اين رو گفتم براي اين كه بدونيد ، اگر قرار باشه سر كسي بي كلاه بمونه ، خدا اون بالا خدا نيست ، اين آمار به درد خودشون مي خوره . يعني خداوند خودش يه جوري اين مسأله رو حل مي كنه . اين رو مطمئن باشيد . پس برادرها هيچ مشكلي نداريد ! شما صبر كنيد .
ازدواجهايي كه صورت مي گيره ، بعضي هاش فراره ! فرار از محيط خانواده ، مخصوصاً در خواهرها بيشتر اتفاق مي افته . فرار از محيط خانواده . خوب دقت كنيد ! اين فرار دو حالت داره : حالت اول ( از نظر مادي ) محيط خانواده رو اين دختر از نظر مادي خيلي فشار مي يارن ، پدر بداخلاقه ، كتك مي زنه ، برادرها اذيت مي كنند ، دين ندارن . اين دختر در خانواده براي 100 تا يه تومني بايد التماس كنه ! اين دختري كه خداوند در عرش آفريده ، دختري كه بايد عزيز باشه ، براي صد تا يه تومني بايد توي خونه التماس كنه ؟!
به اين طريق مي خواد يه جوري از اين تنگناها فرار كنه . حالا باز اين مسئله براي پسرها يه مقدار قابل هضم هست ، براي اينكه يه جوري گليم خودشون رو از آب مي كشن . اما دختري كه توي خونه هست ، اجازه نداره از خونه پاش رو بيرون بذاره . محدوديتهاي خيلي عجيب غريبي كه اصلاً تو هيچ ديني وارد نشده ، اينها رو وارد مي كنند و اين دختر از نظر مادي اينقدر در تنگنا قرار مي گيره ، كه براي ازدواج يك انگيزه اي تحت عنوان فرار مد نظرش هست . مي گه فرار كنم ، راحت بشم . غافل از اينكه از چاله در مي ياد و توي چاه مي يوفته !
هر چي باشه پدر و مادر دوستش دارند ، هرچي باشه بهش عشق مي ورزند ، گرچه ابراز نكنند ، هرچي باشه بالاخره پدر و مادره . هرچي باشه برادره ، بالاخره امنيت داره ، اما مي ياد چه كار مي كنه ؟ با انگيزه فرار ، ازدواج مي كنه . بدون اين كه دقت كنه چه كسي به خواستگاريش اومده و اين بزرگترين مشكل در ازدواج ما هست . خواهرها دقت نمي كنن ، هر كي اومد قبول مي كنن ، مي گه من از اين وضعيت راحت بشم ، انشاءالله خدا درست مي كنه !

خدا بهت عقل داده و به اين عقل تو اعتماد كرده ولذا گفته كه اگر بخواي توي ازدواج بي عقلي كني ، از چاله درت مي يارم ، مي اندازمت توي چاه ! مراقب باش !

مي بيني طرف از راه اومده ، فقط ظاهرش خوبه ، بدون هيچ تحقيقاتي ، يا مثلاً از چهار تا مغازه دور و ور خونه اش ، 4 تا همسايه و محل كارش سؤال مي كنن چه طور آدمي هست ؟ مي گن آدم خوبيه . همين ! خُب همه آدم خوبي هستن . البته در ظاهر . مرد و زن ما توي اين كشور متخصص فيلم بازي كردن هستن ! مرد و زن ما توي اين كشور تخصص دارن كه نشون بدن خوب و پاكن ! اصلاً تخصص ايجاد شده توي كشور ايران . يعني مثل اينكه 50 واحد ريا كاري در سطح كارشناسي ارشد پاس كرده باشن ! وقتي باهاش صحبت مي كني ، گويا همين الان ملكوت سوراخ شده و اين افتاده پائين !! بعد از يك ماه ، دو ماه ، شش ماه مي گذره ، مي بيني عجب عفريته اي بود ! عجب اعجوبه اي بود تو گناه كردن ! مراقب باشيد !
عزيزان ! در انتخابتون ، خيلي دقت كنيد . ببينيد ، ما الان فوقش اينه كه تب داريم ، به مرگ راضي نشيد ، اون مرگه . مشكل داري ؟ مشكل عاطفي داري ؟ مشكل روحي داري ؟ الان مشكلات ما يا مادي هست يا روحي و عاطفي . اين راه خوبي نيست كه انسان به خاطر فرار از اين مشكلات ازدواج كنه . مشكل شخصيتي داري ؟ دوست داري زود بزرگ بشي ؟ هيچ فرقي نمي كني با اون كساني كه از راههاي ديگه دارن جلو مي رن ، فقط تو با اين كار داري دنيا و آخرتت رو خراب مي كني .
مراقب باشيد ! ببينيد نگفتيم مردم بد هستند ، گفتيم جامعه ، جامعه خطرناكيه ! با يه تحقيق ساده ، از چهار تا كاسب دور و ور و همكارها و . . . زياد چيزي مشخص نمي شه . حالا مي رسيم به اون قسمت اصلي كه چه طوري با اين مقابله كنيم ؟
نكته بعد : در ازدواج چيزي كه براي عزيزان ، خيلي خيلي لازم هست ، توكله . بصورت بسيار شديد ! توكل به چه معنا ؟ يعني عقل رو كنار بذاريم و بگيم هر چي خدا بخواد ؟! نه ! اين كه همين الان من گفتم نه ، توكل به اين معنا كه اگر مطلبي قرار است بشود ، مي شود ! شما غصه نخوريد .
دختره اومده مي گه : آقا ! اصلاً شما نمي دوني ! پدر و مادر من اگر فلاني به خواستگاري من بياد ، پرتش مي كنن بيرون ! بعد بهش گفتم ، مثل اينكه تو خدا رو نمي شناسي ؟ خدا خيلي بزرگتر از اين حرفهاست . براي خدا كاري نداره قلب پدر و مادر تو رو عوض كنه . يه يا مقلب القلوب و الابصار بگو ، بعد هم تن بده به مصلحت خداوند . خدا جور مي كنه ، داشتيم موارد بسيار عجيبي كه امشب پدر يه حرفي زده بسيار تند ! كه قلم پاش رو مي شكنم ! فردا شب اومده ، خيلي آروم ، گفته حالا اگه بخواي مسأله اي نداره !!
چرا ؟ چون شب اون دختر و پسر رفتن دو ركعت نماز خوندن ، از خداشون خواستن . با دعوا كار نمي شه ، باز توي مرحله جدايي از پدر و مادر من يه كم دقيق تر خدمتتون عرض مي كنم . چون اين يك ظرافتهايي داره كه بعضي عزيزان رعايت نمي كنند و يك عمر درد سر خانوادگي و اعصاب خوردي دارند . ضمن اين كه گناه هم هست .
توكل ! اگر خداوند بخواهد مي شود . و اگر نخواهد ، نمي شود . ببين ! شما عقلانيت رو به خرج دادي ، اين مورد رومناسب مي دوني ، اگر خدا بخواد مي شه ، اگه نخواد نمي شه . پس توكل كن . نشد نداره . اگر خدا بخواد از يك راههايي جور مي شه كه خودت هم باورت نمي شه !
حالا من نمي خواستم اين قضيه رو بگم ، الان به ذهنم اومد ، يك بنده خدايي نقل مي كرد كه من خودم رو پاك پاك نگه داشته بودم و به خدا گفته بودم كه من خودم رو پاك نگه مي دارم براي اينكه مي دونم ضمانت زندگي سعادتمند اين است كه قبل از ازدواج خودم رو پاك نگه دارم ، اگر خودم رو پاك نگه ندارم چوبش رو بعد از ازدواج مي خورم .
خيلي از دردسرهاي ازدواج ، خيلي هاش مال گناهان است ، گناه مي كنه ، گناههايي كه مربوط به ازدواجه ، اوني كه چشمش رو خوب نگه نمي داره ، اوني كه خودش رو سريع ارضاء مي كنه ، نمي تونه اين دو سه سال رو تحمل كنه ، در اون سربالايي كه مي يوفته ، كم مي ياره . اين جا بايد بنزين ذخيره كني ، اون سربالايي رو سريع بگذروني . ذخيره كردن بنزين يعني : “ عفاف ” خُب اين بنده خدا مي گفت : خودم رو پاك نگه داشته بودم ، تا كار به جايي رسيد كه رفتيم توي حرم آقا امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! الان ديگه وقتِ ازدواجه ، اگه مي شه خودتون يه كسي رو براي ما جور كنين ! حالا منظورم اين نبود كه خود امام رضا (ع) بياد و يه كسي رو جور كنه ، همين طوري .
منظور اين بود كه يه برنامه اي جور بشه ، بتونم ازدواج كنم ، مي گفت همين طوري كه به اصطلاح مناجات مي كردم سرم بالا بود ، يه لحظه يه دختري از رو به روم رد شد ، يه لحظه چشمم افتاد به صورتش ، يه لحظه ! سريع چشمهام رو كنترل كردم . مي گفت : رفت ، رو كردم به امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! اگر صلاح مي دوني همين كه الان به چشمم انداختي ( الان به دلم افتاد . نقد ! خودش كجايي هست ؟ اصفهاني ) اگر صلاح مي دوني ، اگر صلاح نمي دوني هم كه هيچي ديگه . مي گفت زيارت كردم و برگشتم اصفهان ، يه هفته بعد در خونه مون رو زدن . گفتن : آقاي فلاني شمايي ؟ گفتم : بله ، گفت : بنده آقاي فلاني هستم ، توي بازار كارمي كنم و . . . ديشب كه خوابيده بودم امام رضا (ع) به خوابم اومدن و فرمودن : من اومدم براي فلاني ، از دخترت خواستگاري كنم ! آدرس خونه شما رو هم به من دادن .
مي گفت با خودم فكر كردم : معلوم نيست چه بساطيه ؟ يارو حتماً يه دختر ترشيده اي داره ، مي خواد به ما بندازه . اين داستان رو هم سر هم كرده ، اصلاً قضيه حرم رو از ياد برده بودم . گفتم آقا ! حالا وقتش نيست و . . . گفت : نه ، حالا شما يه شب با خانواده بيا . مي گفت رفتم نشستم ، دختر كه وارد شد ، ديدم هموني هست كه تو حرم امام رضا (ع) ديده بودم ! مي شه ، همه چيز مي شه .
براي اينها كه كاري نداره ، فقط تو بايد صبر داشته باشي و تحمل و از همه مهمتر ملاك تو ، ملاك ديني و اخلاقي باشه . خُب حالا از فردا همه مي رن حرم و اين جوري مي شينن !! اين مال يه نفر بوده ها !
مي گفت : يه بنده خدايي از كاشمر به خاطر گناه نزديك بود كه به فسق دچار بشه ، فرار كرد ، از شهر زد بيرون ( اين قضيه مربوط به سالها قبل هست ، توي رژيم سابق ) اومد مشهد ، چنگ انداخت به ضريح آقا امام رضا (ع) و گفت : آقا ! از گناه فرار كردم ، نه خونه دارم ، نه زندگي دارم ، نه پول دارم ، نه كار دارم ، الان هم خدمت شما هستم . هيچ كاري هم نمي تونم بكنم . اين رو گفت بعد هم اومد از كفشداري كفشش رو بگيره و بره بيرون ، يه وقت ديد يكي داره اسمش رو صدا مي زنه ، آقاي فلاني كيه ؟! گفت : منم ، كاري داري ؟ گفت : بله . خلاصه قضيه اينطوري بود كه آقا امام رضا (ع) به اين فرد عنايت مي كنن و اون بنده خدا ، دخترش رو به عقد اين فرد در مي ياره ، مغازه هم براش مي گيره ، خونه هم بهش مي ده . اين قضيه رو چند سال پيش يكي از اساتيد براي رفيقهاي ما نقل كرده بود ، شب همه رفته بودن تو كفشداري ها ، به هر كي مي رسيدن مي گفتن : آقا شما با من كاري نداري ؟ من فلاني هستم و . . .
پس عجله نكنيد ، اين عجله باعث مي شه شما به ازدواج تلخي دچار بشيد . دقت كنيد ، الان زمينه هاي گناه براي مردها بيشتره . ولي به هر حال در هر دو قشر ، يه درصدي هست .
ازدواج با فاسق ، هيچ ثمره اي نداره . جز بي وفايي و جدايي . بابا ! كسي كه دين نداره ، چشم هم نداره ، كسي كه چشم نداره ، چشمش رو كنترل نمي كنه و كسي كه چشمش رو كنترل نمي كنه ، امروز و فردا ، شش ماه يا فوقش يك سال ، با اين جسم و قيافه تو مي سازه ، بعد ديگه قيافه تو براش عادي مي شه ، مي ره ها ! امروز برات مي ميره . فردا مي ره . كسي كه دين نداره ، مال حروم مي خوره ، كسي كه مال حروم مي خوره دلش زود كينه مي گيره ! نمي تونيم از دين فرار كنيم . نگو توي بحث ازدواج حالا ديگه چي كار به دين داريم ؟ من براي دنياي تو دارم مي گم ، مي ره !
نگفتم مي ري جهنم . گفتم : مي ره . بي وفا مي شه . عشقش مي پره ، اين عشق نيست ، اين هواست ، اين غريزه است ، “ برات مي ميرم ” ، “ تو رو مي پرستم ” ، همه اينها مال شش ماه و يك سال اوله . فوقش دو سال اول . خوبه ؟ بعدش چي ؟ بعدش كه ديگه تو هم از سنت گذشت و اون هم از سنش گذشت و اون اگه مرد باشه باز ميتونه بره جاهاي ديگه و تو نمي توني و تو خونه نشستي ، ميخواي چه كار كني ؟
قبول نداريم اين قيافه ها عادي مي شه ؟ قبول نداريم اگر يه كسي دين نداشته باشه تنوع طلبي بيچاره اش مي كنه؟ قبول نداريم اگر يه كسي دين نداشته باشه و فقط براي جسم و قيافه اومده باشه هرچقدر هم كه الان عشق بورزه ، اين عشق عشق مجازيه و فقط غريزيه ؟ خُب فردا مي ره سراغ يه كس ديگه . يواش يواش تلفنها شروع مي شه ، ديدارها شروع مي شه ، ملاقاتها شروع مي شه ، پارك رفتن ها شروع مي شه و . . . همين ديگه . رفت ! سه تا هم بچه داره ، ، چهار تا هم بچه داره ، فكر مي كني بچه مرد رو گير مي ندازه ؟ فكر مي كني وقتي شهوت در يه فرد گنهكار به اوج مي رسه ، اصلاً حاليش مي شه بچه داره ؟ اصلاً آبرو سرش مي شه ؟
در مورد زن هم همين طوره ، ممكنه درصدش كمتر باشه ، ولي اون ور هم همين طوره . خُب حالا بيايم سراغ اون نكته اصلي ، ببينيد ، هيچ وقت گول اولين نگاه و اولين مورد و اولين تجربه رو نخوريد و هيچ وقت اين قانون در ذهن شما شكل نگيره كه اين شخص فقط براي من است ! يعني تا عقد نكرديد ، تا سر سفره عقد ننشستيد ، تا حلال نشديد و تا محرم نشديد ، هنوز فكر نكن كه آقا اين آخرينه ، اومديم قبل از عقد به هم خورد . بنده يه خودكار توجيبم دارم ، خوب مي نويسه ، قشنگ هم مي نويسه ، قشنگ هم هست ، خوش دست هم هست ، يه مدت كه مي گذره ، به اين خودكار عادت مي كنم . فكر مي كنم با خودكار ديگه اي نمي تونم بنويسم ، در صورتي كه اگر اين خودكار رو كنار بذارم ، شايد خودكار بهتري هم باشه . بابا ! اين طوري نيست كه خداوند تبارك وتعالي براي دل ما يه نفر رو خلق كرده باشه ، اون هم به دل ما نرسونه و ما بدبخت بشيم ، بيچاره بشيم ، بريم خودكشي كنيم . اصلاً اين طوري نيست ، اتفاقاً اين اصلاً مال تو نبوده ، اشتباه كردي ، و حالا به يأس رسيدي غافل از اينكه اگر اين ازدواج سر مي گرفت بسيار بدبخت مي شدي ، اين طوري نيست . خود شماها يه زماني توي دبستان براي رفيق بغل دستي تون مي مرديد ، حالا نمي شناسيش ، بعد توي راهنمايي ، بعد توي دبيرستان ، بعد تو جبهه ، بعد تو دانشگاه ، اين طوري نيست ؟
آنچه از ديده برود از دل برود . متأسفانه ما از ديده مي ره ، به زور دوباره مي ياريمش توي دل ! هي مي شينه فكر مي كنه ، بابا ولش كن ديگه تموم شد ! و مطمئن باش اگه بخواي همين جوري بهش فكر كني ، به خودت مي گي ، تموم شد ، بله ، همين بود ديگه ، هيچ مورد ديگه اي ندارم ، من بدبخت شدم ، بيچاره شدم . داداش من ! نه بدبختي ، نه بيچاره اي . صبر كن ، توكل كن ، به مصلحت خدا تن در بده ، تا خداوند بهت اثبات كنه . چقدر كساني بودن كه با كلك ، با زور ، با دردسر ، با دروغ ، با پشت هم اندازي با هزار تا مكافات فكر مي كردن اين اولي و آخريه ، رفتن گرفتن ، ديدن اين اولي و آخري نبود . يعني اولي بود اما آخري نبود ، بعد هم جدا شدن ، يه ازدواج ديگه كردن . اتفاقاً خيلي هم موفق بود . بعد هم گفتن آقا سه چهار سال عمرمون رو هدر داديم ، كاش از اول اين كار رو كرده بوديم !
براي خداوند هيچ كاري نداره ، لذا در دل بستن هاتون ، به هم ديگه رعايت عدالت رو بكنيد ، يعني تعديل داشته باشيد ، ( حالا تو بعد رفاقت هم اين طور هست ) چرا ؟ براي اينكه معلوم نيست اين جوري باشه . يه رسم هست كه از قديم بوده و دختر و پسر رو به نام هم مي كردن . كه من اصلاً‌ با اين كار مخالفم . پدر و مادرهايي كه همين الان هستند يا بعداً مي شنوند ، بدونند كه اين ظلم و خيانت در حق دختر و پسر هست . بگذاريد وقتي بزرگ شدن ، خودشون تصميم بگيرن . اين بنام هم كردن ديگه چه صيغه ايه ؟ دختر من به دنيا اومد ، پسر اون هم به دنيا اومد ، ديگه حالا انشاءالله پاي همديگه . . . !! يه عمر توي فاميل به اينها به ديد زن و شوهر نگاه مي كنند ! بابا اينها شايد همديگه رو دوست نداشته باشن ، چرا زور مي گيم به بچه هامون ؟ مادران ما بچه به دنيا نمي يارن كه همون جا موقعي كه نافش رو بريدن ، حلقه به دستش بكنن . اين خودش آدمه ، فكر داره ، احساس داره ، انديشه داره ، هيچ وقت اين كار رو نكنيد . چون جديداً جوونهاي اين دوره و زمونه به اين مسئله تن در نمي دن . فقط يك عمر سوال و جواب و كنايه و نيش پشت سر اين دو تا جوون هست . و اذيت . پس اين كار رو حتي به شوخي نكنيد . اون برادرهايي كه من الان مي دونم بچه هاي كوچيك داريد ، چهار ساله ، پنج ساله ، ده ساله ، دوازده ساله ، حتي به شوخي اين كار رو نكنيد ، اثرات بدي داره . نذاريد دختر و پسري به نام هم سر زبون بيفتند . براي اينكه حداقلش اينه كه با اين كار انتخاب آزاد رو ازشون مي گيريد .
خُب چي رو مي خوام بگم ؟ مي خوام بگم كه نگاه اول الزاماً نگاه آخر نيست . بگذاريد تو يه محيط باز باشيد ، هيچ وقت فكرتون رو مشغول يه نفر نكنيد ، مگر بعداز ازدواج ، قبل از ازدواج ، باز باشيد ، فكر نكنيد كه يك موردي كه پيش مي ياد اين آخرين بار است كه شانس در خونتون رو مي زنه .
من از اين موردها ديدم كه گفتن آقا مي ترسيم اگر اين ازدواج نشه ، ديگه موردي پيش نياد . اون ازدواج نشد ، همه چيز هم شد ، الان هم داره خيلي خوب زندگي مي كنه . اين طوري نيست .
بعد از اينكه اين اتفاق افتاد و باز نگاه كردي ، يعني كور نبودي يعني در حقيقت بدون تعصب و بدون علاقه مفرط به قضيه نگاه كردي ، دقت كنيد ، توي اين محيط باز يك چيزي بايد در دل جوون شعله بزنه كه ما بهش مي گيم عشق مجازي . اين عشق مجازي هيچ گونه انگيزه اي پشتش نيست . عشق مجازي يعني چي ؟ يعني اينكه مثلاً از قيافه طرف خوشش بياد ؟ نه ، اين يه بعدش هست ، يعني اين كه از دين طرف خوشش بياد ؟ نه اين هم يه بعدشه ، از اخلاق طرف خوشش بياد ؟ نه ، اين هم يه بعدشه . در صحبت كردن با شخص آرامش بهش دست بده ؟ اين هم يه بعدش هست . مشخص مي شه ديگه ، بعضي وقتها دو تا كلام كه حرف مي زنن يه احساس آرامش بهشون دست مي ده ، اين هم يه بعدش هست ، هر كدوم از اينها به تنهايي اگه باشه مخربه ، همه اينها بايد با هم باشه ، همه با هم .
بعد از اينكه اين همگي با هم ايجاد شد ، اين شخص مي شينه توي يه فضاي كاملاً دور از اين عشق مجازي ، يه فضاي آزاد ، با خودش فكر مي كنه ، مرور مي كنه كه آيا واقعاً اين عشق مجازي درست هست يا نه ؟ ( اين كه مي گم مجازي خُب خودتون مي دونيد كه حقيقي نيست ديگه ، حالا من بحث تلاقي عشق مجازي و عشق حقيقي رو در ازدواج عرض مي كنم خدمتتون . كه بايد چكار كنيم كه اين عشق مجازي بماند)
پس اگر اين عشق ايجاد شد ، و توي يه محيط ديگه با خودت نشستي فكر كردي ، خارج از فشارهاي روحي و اطرافيان و هرگونه استرسي ، و به اين نتيجه رسيدي كه اين مورد مناسبه . اون وقت موقعشه . پس بايد اون حالت در دل ايجاد بشه . نه اينكه هر كس احياناً خواست از گناه فرار كنه ، بره ازدواج كنه . ازدواج فقط شهوت نيست كه ، نه كه هر كس خواست با كسي همدم باشه و درد دلي كنه ، بره ازدواج كنه . خُب برو با دوستت درد دل كن ، برادرها با برادرهاشون ، خواهرها با خواهرهاشون درد دل كنن . درددل كه دليل ازدواج نيست ، نه كه هر كس دلش گرفته باشه بره ازدواج كنه . چه ربطي داره ؟ مگه ازدواج قرص تسكين دهنده است كه وقتي دلت گرفت بري ازدواج كني ؟ ازدواج يه چيز ديگه است ، زندگيه بابا ! زندگي شوخي نيست كه . لذا مراقب باشيد تا اون عشق ايجاد شده ، براي ازدواج اقدام نكنيد ، حالا ممكنه يكي در 17 سالگي اين عشق در دلش ايجاد بشه ، يكي در 28 سالگي . اين فرق داره . بعضي ها اينقدر مشغوليتهاي فكري و ذهني براي خودشون درست كردن كه سن در حقيقت حلول عشق در قلب بالا رفته ، بعضي ها هم از بيكاري 17 سالگي عاشق مي شن ، همه چيزش جوره ، هيچ مشكلي هم نداره ، ولي اون كه مثلاً نون آور خونه هست ، هزار تا مشكل داره ، هزار تا بدبختي داره ، اين به اين زودي ها ، اين عشقه ايجاد نمي شه . اگه چيزي هم هست اونها شهوتِ . نمي دونم احساس نياز به يه همدم و مونسه . همة اينها بايد با هم جمع بشه تا ازدواج شكل بگيره .
خُب آقا ما از كجا بفهميم ؟ اين كه گفتم مشورت كنيد با بزرگترهاتون همينه . مشورت كنيد ، دوباره هم دارم مي گم ، بگيد آقا من اين احساس رو دارم به نظر شما درسته ؟ خُب اون چشيده قبلاً ، گذرونده ، خودش مي فهمه كجا عشقه ، كجا عشق نيست ؟ كجا بازرايه ، كجا جوانيه ؟ اگر مي خوايد جووني كنيد ، خُب بريد جووني كنيد ، ما حرفي نداريم ، اما بريد آمار طلاق رو هم نگاه كنيد ، اينها همه جووني كردن ، شوخي نيست .
جوونها ! به عقل خودتون اعتماد نكنيد ، در اين مسأله حتماً عقل بزرگترها رو سهيم كنيد ، در اين مسأله به عقل خودتون اعتماد نكنيد ! اين خيلي مهمه . براي اينكه يه چيزي مقابل شماست كه ابداً تجربه نكرديد ، اصلاً هيچ مفهومي از زندگي الان در ذهن شما نيست ، هيچي ! وقتي هيچ مفهومي تو ذهن شما نيست و حتي در پدر و مادرت هم از اين رابطه هاي عشقي و عاطفي نديدي چون خانواده هاي ايراني حيا دارن و درستش همينه و همچنين در خانواده هاي مسلمان . شما هيچ تجربه اي تو ذهنت نيست . با 4 تا فيلم سينمايي و اينها هم نمي شه اين چيزها رو درست كرد . اينها مورديه ، خودت بايد بري مشورت كني ، راجع به خودت و همين وضعيت و موقعيتي كه الان داري .
خُب جديداً عزيزان باز ديگه خيلي پيشرفته شدن ! اومده مي گه : آقا ! من با فلاني ، تلفني ارتباط داريم ، هنوز هم همديگه رو نديديم ، پيشنهاد ازدواج داده ، اِه . . . ! خُب چرا اصلاً اين پيشنهاد رو قبول كردي !؟ مي گه خُب خيلي صداش گرمه ، خيلي با محبت حرف مي زنه . بابا كاري نداره ، آدم صداش رو گرم كنه و با محبت حرف بزنه ، كاري نداره كه ، گفتم ما ايراني ها متخصص فيلم بازي كردنيم ، عمراً تو جهان كسي بتونه مثل ما فيلم بازي كنه . والله ! همون آمريكائي هاش هم كه بياد نمي تونه مثل ما فيلم بازي كنه . تو اون يكي ديگه ما اوليم ، صداش گرمه ديگه چه مدليه ؟ مگه مي خواي چايي دم كني ؟ زندگيه بابا جون !
يه عزيزي براي ما نوشته كه در فلان شهر از طريق اينترنت با يكي ديگه ارتباط دارم ، عكسش هم برام فرستاده ، خيلي قيافه اش نجيبه ، باهاش ازدواج كنم ؟ اِه 000 ! مگه مي خواي پيرنيت كني ؟ ازدواجه !
يا خياباني ، تو خيابون همه ديگه رو ديديم ، يك دل نه صد دل عاشق شديم ! اين چه جور عشقيه ؟! عشق ، عقل هم لازم داره ، ايني كه داري مي گي شهوته ، فردا كه شهوت كمرنگ شد يا بي رنگ شد مسائل ديگه اي توي كار مي ياد . دو روز ، چهار روز به جسم هم نگاه مي كنيد و مي گيد : چقدر تو خوشگلي ؟ اون مي گه چقدر تو خوش تيپي ؟ فردا از اين فكرها مي يايد بيرون . ديگه اين خوشكلي و خوش تيپي كهنه مي شه . اونجا ديگه به فكرهاتون مي رسيد . ‌فكرها خودش رو ، رو مي كنه ، بعد مي رسيد به يه نقاط تلاقي عجيب در افكارتون .
زنه مي گه : شوهرم وقتي به خواستگاري من اومد ، فقط به خاطر عشق و محبتي كه داشت ، تن در دادم و باهاش ازدواج كردم ، الان هم سه تا بچه دارم . چند ساله دارم تحملش مي كنم ، نماز هم نمي خونه . نه ديني ، نه ايماني ، هيچي ! اونقدر ازش نفرت دارم كه اصلاً سر سفره نمي تونم باهاش بشينم !
همينه ديگه . تو به خاطر جسمش رفتي . خدا رو فروختي . براي جسمش رفتي . تو خدايي هستي ، نمي توني ببيني كسي براي خدات نماز نمي خونه . يواش يواش نفرتت زياد شد ، زياد شد . الان متنفره ، مي گه وقتي با هم سر سفره مي شينيم ،‌دو قاشق كه مي خورم ، مي خوام بالا بيارم ! به اين درجه رسيده .
باز هم دارم خدمتتون مي گم ، بابا ! ما توي غرب نيستيم كه مثلاً‌دوست دختر و دوست پسر داشته باشيم ، بعد از چهار ماه همديگه رو ول كنيم ، مي خوايم يك عمر با هم زندگي كنيم ، رسم و رسومات ايراني ها اينه كه مي گن با لباس سفيد بايد بري ، با لباس سفيد هم بايد بياي بيرون . منظور كفنِ .
الان شرايط طلاق تو خانوادة مذهبي ما شرايط مساعد و مناسبي نيست . نمي شه اصلاً طلاق گرفت . طلاق درش تعطيله ، مگه قراره زن بگيريم طلاق بديم ؟ مگه مي خواي هندونه بخري ؟ مي خواي ازدواج كني . يه بار ،‌ دوبار مي گيري بعد هم دلزده مي شي شكست خورده مي شي ، بدبخت مي شي ، افسرده مي شي ، الان درصد بيماري افسردگي در كساني كه طلاق گرفتند ، بسيار بالاست . مگه الكيه ؟ ترسيده مي شي ، يه عمر تنهايي و بدبختي رو بايد تحمل كني .
دقت كنيد ! صداش گرمه و تو خيابون ديدم عاشق شدم و از طريق اينترنت عكسش رو فرستاده ، قيافه اش نجيبه و چشماش خماره و اينها كه كار نشد كه ! اصلاً‌ از كجا مي دوني عكس خودشه ؟ والله به خدا ! اصلاً تو اينترنت كه خيلي معركه است ، هر كه مي شينه هر جوري دلش بخواد خودش رو معرفي مي كنه .
يارو پيرمرده ، دندونهاش هم ريخته ، كچل كچله ، نشسته پشت كامپيوتر مي گه من دختر 17 ساله هستم از كاليفرنيا ! كاري نداره ، طرف هم از اين ور آب از لب و لوچه اش مي ريزه ، آخ 17 ساله از كاليفرنيا ؟!
اينترنت كه مسخره بازيه ، آقا من خدمتتون بگم : توي اينترنت كسي راست نمي گه ، مگر تو همين تالارهاي سايت خودمون كه حرف جدي داريم . اما توي اين مراوده هاي عاطفي و عاشقي كسي اصلاً راست نمي گه ، عكسش رو مي فرسته مال 47 سال پيش ، يارو الان مثلاً 90 سالشه ، پيرزنه ، مي گه : ببين چقدر دلربام ؟!
اين طوري نيست ، لذا دقت كنيد ، دوباره بگم ؟ بابا ! ما ايراني ها متخصص فيلم بازي كردنيم . خداي فيلم هستيم ! مگر اونهايي كه متدين باشن كه اغلب شما انشاءالله هستيد .

بعد مي يايم سراغ مسائل فرهنگي : فرهنگي به اين معنا كه بهتر است از يك شهر باشيد ، اگر كه از نظر مسائل ژنتيكي مشكلي نداريد ، بهتره فاميل باشيد ، چون فاميل ها همديگه رو بهتر مي شناسن ، به شرطي كه همه شروط جمع باشه ، نه اين كه بگيم فقط اين مورد شرط لازم و كافيه ، بهتر است كه مثلاً هم لهجه باشن ، بهتر است هم زبان باشن . بهتر است كه تحصيلاتشون نزديك به هم باشه ، اينها همش بهتره ، البته موردهاي استثنايي هم داريم . اما براي ازدواج خارج كشور ديگه خيلي بايد دقتتون زياد باشه . ببينيد در خارج از كشور ،‌ مفهوم عشق رنگ باخته ، عشق ديگه وجود نداره ، فقط مسائل جنسيه ، يعني زندگي در خارج از كشور ، كار است و مسائل جنسي . عشق و محبت رنگ باخته . اين كه مي گم رنگ باخته نه اينكه اصلاً نيست ، كمرنگه . اون ايراني هم كه الان اونجا زندگي مي كنه خيلي به فرهنگ اون جا نزديك شده . فقط به عشق اينكه از خارج برام خواستگار اومده ، قبول نكنيد . مراقب باشيد . نري اونجا با يه دل شكسته و يه جسم خسته و خورد شده زير بار غم و ناراحتي برگردي رو دست نه نه و بابات ، مراقب باشيد ! خيلي مراقب باشيد .

فرار مادي رو گفتيم ، حالا فرار معنوي : باز اين مورد هم در خواهرها بيشتر هست ،‌ چون برادرها كمتر تحت محدوديت و سجن و زندان خانواده و ولايت خانواده هستند . پدر و مادر فاسقند ، دختر مي خواد از اين فسق نجات پيدا كنه ، مثلاً‌ مي خواد بياد كانون ، بعضي ازدواجها واقعاً با همين انگيزه هست ، به من زنگ زده كه مثلاً فلاني ( از برادرهاي كانون ) به خواستگاري من اومده ، بگيم بله ؟ مي گم : خُب چرا بگيد بله ؟ مي گه : خُب شنبه ها با هم مي يايم كانون ديگه . راحت ! اي بابا مي خواي زندگي كني ، كانون سيخي چند ؟! زندگي .
مي خواد از اين وضعيت فرار كنه . بعد هم مي ياد مي ره به سمت اون پسر يا مرد آينده اش ، نزديك كه مي شه مي بينه آقا اين يارو فقط ريش داره ، هيچ ريشه اي نداره ! هيچي ! نمازش رو هم اول وقت نمي خونه ، صبح ها بايد با زور براي نماز بيدارش كنن ! دختر فكر مي كرده اين شبها با ملائكه نماز شب مي خونه . اين طوري نيست . ما رفيقامون رو مي شناسيم ديگه !!
اينطوري ها نيست . اون دختر با اون خانواده فاسق به يك ديدي ديگه اي به اينها نگاه مي كنه ، اين صداي گريه ها رو مي شنوه مي گه : اوه ! اينها ملائكه اند . نه اينها هم مثل همه مردمند . كانون و غير كانوني نداره . اين جا هم خوب داريم ،‌ عالي داريم ، بد داريم ، متوسط هم داريم . تو خيابون ها هم همين طوره . مردم همه مثل هم هستند . يه وقت اين طوري فكر نكنيد . با اين عينك نگاه نكنيد . اصلاً اين طوري نيست . بعد فردا نگي آقا ما فكر مي كرديم به تعالي مي رسيم ، حالا صبح ها بايد با پارچ آب شوهرمون رو براي نماز بيدار كنيم !!
همينه ديگه . همه جا اينطوري هستند . مراقب باشيد ، فرار معنوي هم براتون انگيزه نباشه كه آقا به خاطر خدا ، مي خوايم از گناه فكرار كنيم و نجات پيدا كنيم . ما رو به زور عروسي نبرن ، مهموني نبرن ، براي نماز خوندن كتك نخوريم ، نه ، بهش گفتم توكل كن ، صبر كن ، عقل داشته باش !
مراقب باشيد . همين بابا هم مي بيني يه هفته بعد همه چيز تعطيل شد . نماز هم نخوند ، راحت ! زماني كه بچه هاي جنگ به شهرها برگشتند و جانبازها و اسرا و . . اومدند ، تو اين قشر مهذب ، آموزش ديدة ، دوره ديدة‌ ، تحت فشار ، متخلق به اخلاق شدة ، با رگ و پوست و خون و گوشت ، اخلاص و توكل و نورانيت و خدا و امام زمان (عج) رو احساس كرده ، ما كساني رو داشتيم كه نماز هم ديگه بعد از ازدواج نخونده و اون زن بدبخت به هواي اين بوده كه داره با ملائكه ازدواج مي كنه ، اين طوري نيست .
همه جا خوب و بد داره ، بله درصد خوب و بد بعضي جاها با هم فرق داره . اين رو من قبول دارم ، اگر توي يه محيط مذهبي خوبي باشه ،‌ احتمال اينكه خوب باشه خيلي بالاتره . ولي دقت كنيد . باز هم مي گم دقت كنيد . يك بار ،‌ دوبار ، ده بار ، صدبار ، چك كنيد . مراقبت كنيد ، ببخشيد من امشب دارم وسواس توي خواستگاري وانتخاب رو به شما تزريق ميكنم ، و اين رو لازم مي دونم . بايد وسواس داشته باشيد . تا چه حد ؟ تا حدي كه با بزرگترهاتون مشورت كرديد ، قضيه رو قبول كنند . تازه همين هم كه انجام شد بعدش هزار تا ان قُلت داره . ببخشيد توي اين جلسه فقط مي رسيم ايرادها رو بگيم ، و به راه حل ها و درمان ها نمي رسيم . انشاءالله در جلسه بعد .
نحوه جدا شدن از پدر و مادر بسيار بسيار مهمه . جايگاه عشق مجازي و حقيقي ، كمرنگ شدن عشق مجازي ، تلقين ، بهانه ها ، قرباني ها ، صبر براي تفاهم ، كم كردن حساسيت ها ، امتحان نكردن ، رعايت مسائل اخلاقي ، وفاداري و عشق و . . . براي جلسه بعد مي مونه .
اما مشكلي كه الان مي گم و راه حلش رو بيان مي كنم ،اون هم اين مطلب هست كه يك نقص در جامعه ما وجود داره كه در حقيقت من نمي دونم اين نقص چه جوري بايد برطرف بشه ؟ ولي معمولاً وقتي يه چيزي به ذهن آدم مي رسه معلوم مي شه كه به ذهن علماء و مراجع و بزرگان كشور هم رسيده و حتماً‌ مي خوان يه فكري كنند . چون اين رو از پائين نمي شه حل كرد . مثلاً اگه ما بخوايم اين جا طرح بديم ، اصلاً‌ نمي شه . بايد از بالا حل بشه و اون هم اين مسئله هست كه در كشور ما فقط مردها مي توانند براي خواستگاري بروند . اين نقص در سيستم ازدواج ما مسلمون ها الان وجود داره . حالا دليلش چيه ؟ دليلش شايد برمي گرده به شرايط زمانة قديم كه رسم و رسومات خاصي وجود داشته . ولي الان شايد اين طوري نباشه . ما روايت داريم كه در زمان پيغمبر اكرم (ص) خانمي به خدمت پيغمبر (ص) رفته و گفته : فلاني رو براي من خواستگاري كن . سه مورد رو در روايتها بيان كردند . شايد سه هزار موردش هم توي روايات نيومده . اما اين كار رو انجام مي دادن . در زمان امام جواد (ع) و امام رضا (ع) دو تا روايت داريم . در زمان امام سجاد (ع) يه روايت داريم و در زمان امام صادق (ع) يا امام كاظم (ع) هم يه روايت داريم كه دختري رفته و گفته من به فلان پسر علاقه دارم . پس اين خوستگاري زن از مرد ، الان در مملكت ما نيست . اما راه حل چيه ؟
من يه راه حل مقطعي براش مي گم ، اما چون عقل ما مي گه بايد براي اين وضعيت يه فكري بشه اونهايي كه مي شنويد ( حالا من نوشتم خيلي مسائل رو براي بزرگان اونها بدونند ) براي سالهاي آينده حداقل بايد يه فكري بشه . يعني واقعاً‌ اين مسئله بايد به يه طريقي حل بشه كه حيا و عفاف هم لطمه دار نشه . مسائل ديني و اخلاقي هم سرجاش بمونه . حالا يه سيستمي باشه مثل همين كه مي رفتند خدمت پيغمبر (ص) و ايشون براشون خواستگاري مي كردن . يه همچين سيستمي هيچ اشكالي نداره ، البته من تو دانشگاهها ديدم بعضاً كه دفاتر نمايندگي ولي فقيه همچين كارهايي مي كنند . مثلاً صحبت مي كنند كه آقا مثلاً خانم فلاني هم هستند و . . .
البته به شرافت دختر هم برمي گرده كه اين يه مقداري با شرافت دختر سازگار نيست . اين هم بايد در عرف ما حل بشه . يعني دختري كه خودش اقدام كنه در حقيقت عرف ما اين رو سبك مي دونه . در صورتي كه اين طوري نيست ، ممكنه اين دختر صد هزار تا خواستگار ديگه داشته باشه . اما دنبال يه شخص خاصه . اين سيستم چه جوريه ؟ يه راه حل كلي مي دم . راه حل كلي اينه كه برگرديم به همون مبحث توكل . كه واقعاً خيلي وقتها شده واغلب هم همين طوري بوده . اغلب ازدواج ها كه به طلاق نمي كشه ، خيلي از ازدواجها موفقه . به اين معنا كه دختر با اون كسي كه اومده موافق هست ، پسنديده و بعد هم خدا رو شكر كرده ، سيستم غربي كه 2 طرف مي تونند از همديگه خواستگاري كنند ، مثل اين سيستم توكلي ما جواب نداده ، اين خيلي جملة‌ مهميه و براي ما بسيار روحيه بخشه كه به دليل نقصي كه در قانون ما هست خداوند داره به طور غيبي كمك مي كنه . اين سيستم الان در غرب جواب نداده و در ايران ما جواب داده . ازدواج انجام مي شه ، زن هم قربان مردش مي ره ، تا آخر عمرش . بهش علاقه داره . ‌به هيچ كس ديگه هم فكر نمي كنه . اين يعني چي ؟ يعني اين سيستمي كه از اين ور خواستگاري نمي شه رو خداوند با امور غيبي داره حل مي كنه . ولي براي بعد مراجع و علما فكر كنند . اونهايي كه مي تونند عرفهاي جديد رو در جامعه پايه گذاري كنند ، ما از اين حدها خيلي كمتريم . اونها براي اين مسئله فكر كنند .


وصلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

منبع : سایت رهپویان وصال

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:3 |

ازدواج_قسمت سوم

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت سوم



در جلسه سوم از بحث ازدواج قرار داريم . كه من خلاصه مختصري از دو جلسه قبل رو خدمتتون عرض كنم . ما اهميت ازدواج ، عبادت متأهل ، شرايط ازدواج رو در جلسه اول گفتيم و موانع ازدواج و راه خواستگاري و مسائلي
كه در خواستگاري بايد مطرح بشه رو در جلسه دوم بيان كرديم . و در اين جلسه به بحث ازدواج موفق و نمونه
مي پردازيم . انشاءالله .
بحث ازدواج موفق و نمونه : جمعي كه الان اينجا هستند ، يك جمع مذهبي ، مؤمن و آگاه هستند ، جمعي كه حرفهاي ما رو دقيقاً مي دونن . دغدغه هاي فكري اين جمع تقريباً مثل هم هست . نگراني ها و مشغلاتي كه اين جمع دارن ، تقريباً مثل هم هست . ديد اين جمع به جامعه ايران و دين اسلام تقريباً شبيه به هم هست . لذا بحث ما يه بحث كاملاً خصوصي هست . و كلاً اين بحث براي شما مناسبه و شايد در جاي ديگه كاربرد نداشته باشه . من در بحث خواستگاري عرض كردم كه عزيزان پله ايمانشون رو مشخص كنند . حالا ما اين بحث رو در پله هاي اول ايمان مطرح نمي كنيم . اين بحث مربوط به پله هاي دوم ، سوم و چهارم هست .
بر طبق روايت ايمان 10 پله داره كه فرمودند سلمان در پله نهم هست . حالا اينكه ما كجا هستيم ؟ و در كدوم پله قرار داريم ؟ دقيقاً مشخص نيست ، زير اون نه پله ، هر كدوم در يك جايگاهي قرار داريم . اما اين بحث براي اونهايي كه توي پله اول هستند ، نيست . پله اولي ها كيا هستن ؟ پله اول كساني هستند كه واجباتشون رو انجام مي دن و تمام هم و غم شون رو بعد از انجام واجبات اين قرار مي دن كه گناه نكنند و اگر گناه مي كنند ، توبه مي كنند . ( اين پله اول ) افرادي كه در اين پله قرار دارند ، بقيه وقت شون رو صرف تعالي زندگي دنيايي شون مي كنن . و همين هم براي يك مسلمون كافيه . شرط لازم و كافي براي يه مسلمون مقيد همين هست . واجبات رو انجام بده ، از محرمات دوري كنه و اگر از محرمات مرتكب كاري شد ، توبه كنه . همين !
حالا اين مسلمان مي تواند زندگي اي داشته باشه كه اگر اين زندگي رو تقسيم كني ، 200 نفر ديگه هم بتونن روزي بخورن ، و تقسيم نكنه . به اسلامش هم لطمه اي نخواهد خورد . اين انسان مي تونه زندگي اي داشته باشه كه فقط و فقط از چهار ديواري خونه خودش خبر داشته باشه و هيچ احساس مسؤوليتي نسبت به همسايه و محل و شهر و كشور و جهان نداشته باشه . ايرادي هم نداره . يعني هيچ عالمي نيومده بگه اين عدم احساس مسؤوليت گناه كبيره يا صغيره است . نه ! قصوره و قصور قابل بخشش هست و اگر شما فكر مي كنيد اگر يك مسلموني اين طوري باشه بعد عذاب مي شه ، نه ، به اين شكل نيست . واجبات ، محرمات ! شبهات و مكروهات و مستحبات و وظايف و سلائق اينها هيچ كدوم تأثيري در جهنمي شدن فرد نداره . اينها ديگه پله هاي تعالي هست . خُب اونهايي كه در اين پله قرار دارن ، همين قدر كه من صحبت كردم براشون كافيه . يعني جلسه اول و جلسه دوم .
يه وقتي من يادم هست ، من با يه بنده خدايي خيلي صحبت كردم ، ( اين يه خاطره است ، يه خاطره عبرت آموز مربوط به سالها پيش ) باهاش صحبت مي كردم ، اومد گفت مي خوام ازدواج كنم ، مشورت كرد با من گفتش مي خوام برم خواستگاري فلاني ، شرايط خانواده دختر رو گفت ، شرايط خود دختر رو هم گفت ، خودش هم يه شرايط خاص داشت . يعني من احساس مي كردم استعداد اين شخص براي تعالي ، خيلي استعداد زمينه دار و استعداد مناسبي هست . من همين حرف رو بهش زدم ، بهش گفتم ازدواج مي تواند به ركود بيانجامد . يعني انسان در همين پله اول بمونه تا آخر عمر ( اگر هنر كنه ! ) البته بهتون بگم ، الزاماً معلوم نيست اين هنر رو بتونه انجام بده . معمولاً بعضي ها يه جاده خاكي هايي هم بعد از ازدواج مي زنن ، ديگه طرف مي خواد وضعيت زندگيش خوب باشه ، با اين وضعيت ،‌اون زندگي اي كه اون مي خواد ، به اين سادگي ها جور نخواهد شد . حالا فرض بر اين مي گيريم كه بشه و براي اين شخصيت شد . بهش گفتم ، خيلي معمولي داري فكر مي كني و اين باعث ركود تو مي شه . بعد براش توضيح دادم كه يك انسان در جامعه فعلي چه وظايفي به عهده داره و بايد چه كارهايي انجام بده ؟
قرار بود مشورت بشه ، مشورت شد . سه روز بعد اومد با من صحبت كرد ، گفت : من فكرهام رو كردم ، ديدم نه ، من همون آدم معمولي هستم . خُب محبت اون دختر توي دلش ريشه دوونده بود و خُب به اين نتيجه رسيد كه چه نيازي داره من يه انسان غير معمولي باشم ؟ من معمولي ام ! رفت و ازدواج كرد ، چند سال بعد ، ديدم خيلي ناراحته . خيلي كسله . از اين زندگي خيلي خيلي تكراري كه فقط به سه وعده غذا و 8 ساعت كار و تفريحات بسيار بسيار تكراري ، خلاصه مي شه ، از اين زندگي دلخوره . ( گفتم استعداد و زمينه قلبي رو داشت ) از وجود خودش كه كاملاً صرف نشده و كاملاً تمام استعدادهاش مصرف نشده ، ناراحته . بعد اومد و درد و دل كرد . گفتم : خُب خودت گفتي مي خوام معمولي زندگي كنم . مگه خودت نگفتي ؟ خُب زندگي كن ! دقت كنيم محبت ها و عشق هاي اوليه در ازدواج ، آنقدر چشم هامون رو نبنده كه راضي بشويم به اين كه معمولي زندگي كنيم . اگر مي تونيم معمولي زندگي كنيم كه يا علي . مثل بقيه مردم . الان اغلب مردم ، يعني يه درصد خيلي بالايي ، شايد90 درصد معمولي زندگي مي كنن . از اون ده درصد هم 90 درصدش استثنايي بد زندگي مي كنن . ، به هر وسيله اي شده دارن از معمولي بودن فرار مي كنن . ولي به سمت شهوات ، به سمت دزدي ها ، به سمت مقام ها و كلاً شهوات . به اين سمت . تلاش مي كنند . اينها از انسان معمولي يه پله بالاترن منتهي توي دنده عقب . اين زندگي كارمندي و اين سه وعده غذا و 8 ساعت كار و تفريحات تكراري ، راضيش نمي كنه لذامي زنه كه به يه جاهاي ديگه برسه و يك درصد مي مونه ، همون طور كه داريم “ قَلَّت دَيّانون ” يك درصد از مردم استثنايي خوب زندگي مي كنن . درجه مون رو مشخص كنيم ، اگر همة‌ اين جمع هم تصميم بگيرن استثنايي زندگي كنن ، هنوز يك درصده توي شيراز پر نشده . يعني خيلي كار داره .
لذا مي بينيد اونهايي كه دارن كار مي كنن خارج از دايره واجبات و محرمات ، كار فرهنگي مي كنن ، توي پايگاه بسيج هستن ، در زمينه قرآن ، كارهاي قرآني مي كنن ، كار اخلاقي مي كنن ، كار ولايتي ، كار هيأتي و . . . كارهاي ديگه . نتنها در شيراز ، در همه شهرها ، مگر جلساتي كه واقعاً بدونن جوون رو چه جوري بار بيارن كه اين جوون رو حالا حالاها داشته باشن ، يعني تا پيرمردي . شما به بافت سني اينهاكه نگاه كنيد ، مي بينيد كار دست مجردها هست . متأهلين خيلي معمولي شدن ، همون كسي كه در خيلي از مسائل فرهنگي و عقيدتي خيلي خيلي داغ و افراطي بود ، بعد از ازدواج يه آدم كاملاً عادي شد . خيلي عادي ! اين شايد حتي الان روزنامه هم نخونه . اين براي چي بوده ؟ براي اين كه در موقع ازدواج خيلي از مسائل رو در نظر نداشته . من نمي تونم اسم بيارم ولي در خيلي از دوستان و آشناها كه شما هم مي شناسيدشون ، ديده مي شه . اينها كساني هستند كه بعد از ازدواج عادي عادي مي شن ، از همون عادي هايي كه خودشون قبل از ازدواج به ديده تحقير نگاهشون مي كردن . همون كسي كه به امثال من مي گفت شما خيلي كُند هستيد ، خيلي سازشكار هستيد ، حالا ما در مقابل اونها شديم افراطي ! چرا ؟ چون متأهل شده . ما وسط ايستاديم . اين قبلش جلوتر از ما بود ، كه اشتباه مي كرد ، الان هم عقب تره . و اصلاً خصوصيت افراط همينه . افراط بعد از مدتي تبديل به تفريط مي شه . انسان مفرط ، هيچ وقت عادي نمي شه . به تفريط كار تبديل مي شه .
كسي كه تا ديروز حنجره اش رو پاره مي كرد براي نظام و اسلام و انقلاب و تشكيلات و . . . تا ازدواج مي كنه ، اصلاً انگار نه انگار ! هيچي ! حالا ديگه هفته اي يه جمله هم نمي گه . تا ديروز در و ديوار اتاقش پر از عكس و تشكيلات بود اما امروز مي بيني يه عكس امام (ره) هم ديگه توي اتاقش نيست . گل داره و بلبل داره و پروانه و شمع !
هيچ كدوم از اينها درست نيست . نه افراطش درسته و نه تفريطش . هيچ كدوم لازم نيست . لذا الان مي بينيد اون تشكلات افراطي رو مجردها دارن مي چرخونن ، اونهايي كه داغ هستند ، مجردند . تا ازدواج كرد مي بيني از داغ داغ شد يخ ! ( كاش سرد مي شد . يخ مي شه ! ) ديگه حالا 5 دقيقه حوصله صحبت كردن در مورد اين چيزها رو نداره . مي گه ول كن آقا ! فكر نون باش .
خُب اين پله رو انتخاب كرديد ؟ حالا مي خوايم ببينيم ازدواج موفق و نمونه ، فراتر از پله اول چيست ؟ يعني انشاءالله ما قصد نداريم توي پله اول بمونيم . مي خوايم از پله اول فراتر بريم . حالا اونهايي كه توضيحات بيشتر احتياج دارن ، به نوار برادر و خواهر مسؤوليم مراجعه كنن ، من ديگه اونجا گفتم در اين دوره و زمونه ، خصوصيات يك انسان چه مجرد باشه ، چه متأهل ، چيه ؟
ازدواج موفق و نمونه : 1 ـ در مسائل مالي و اقتصادي ، اين زن و شوهر روي خط رفاه باشند . باز اين رفاه تعريف نشده است . يك زن و شوهري مي شينن با همديگه تصميم مي گيرن كه ما در زندگي مون اين مقدار رو داشته باشيم . ببينيد ! به شغل كاري نداره . يه سري شغلها و عناوين هست كه اينها بايد رعايت بشه ، يعني بايد با نفس شون مبارزه كنند . الان بحث ما مبارزه با نفس نيست ، كسي كه توي اين مملكت روحاني هست ، كسي كه الگو مي شه ، كسي كه مسؤوليت داره ، اون بحثش جداست . اون بايد حتماً يه جوري زندگي كنه ، پائين تر از سطح رفاه . حتماً بايد اين طوري باشه . همين انسان هايي كه مي خوان از پله اول برن بالاتر ، بايد رفاه رو در نظر بگيرن ، يعني خانه اي باشه كه درش زندگي كنيم ، درش بخوابيم ، فرشي باشه كه روش بشينيم ، تلويزيوني باشه كه نگاه كنيم ، ضبطي باشه ، يخچالي باشه و . . . همين ها رفاه هست . ديگه حالا روي اين فرش مبل باشه يا نه ؟ بشينيد در موردش بحث كنيد . اين كه آيا كنار يخچال فريزر هم باشه يا نه ؟ بشينيد بحث كنيد . اينها بحث داره ، به پله ايمان كار داره . آيا باز روي مبل ، رومبلي هم باشه ، باز بحث داره . باز روي مبلي ، يه دونه تشك كوچيك هم باشه يا نه ، حرف داره . اينها رو بشينيد با همديگه كنار بيايد .
روي تجمل بايد حرف زده بشه . ازدواج موفق ، ازدواجي است كه انسان رفاهيات خودش رو داشته باشه ، بقيه اش رو صرف جامعه كنه . بيشتر از اين چيه ؟ مثلاً از رفاهياتش بزنه . كه اين ديگه مال يه سري شغل ها و مسؤوليت هاي خاص هست كه اونها ديگه براشون اجبار هست ، چون خودشون قبول كردند .
2 ـ از نظر اعتقادي ، مخصوصاً روزهاي اول ازدواج ، ( من اين توصيه رو به عزيزاني كه تازه داماد و عروس مي شن مي كنم ) كه بحث عشق داغ است ، مراقب باشيد ، امتحانه ! عشق تون به خداوند سرد نشه . امتحان هست . تا ديروز هيچ كس رو نداشتي ، مي يومدي مي گفتي : خدا ! امروز كه همون خدا بهت يه مونس خوب داده ، دقت كنيد كه عشق تون سرد نشه ، ولو اينكه بخوايد فيلم بازي كنيد ، اجازه نديد اين حالت بهتون دست بده . ولو الكي ! قبلش هم الكي بوده . ما كه هيچ وقت عاشق واقعي نبوديم !
اين الكي ها رو فاكتور نگيرين . در شب قدر گفتم خداوند عبادتهاي دروغي رو هم قبول مي كنه . مي گه : من كه مي دونم بنده ام دروغ مي گه ، اما ديگه حالا عبادت كرده ! ما هر كار كه بكنيم ، حق عبادت خداوند رو نمي تونيم به جا بياريم . مخصوصاً روزهاي اول ! مخصوصا ! اين رو خوب دقت كنيد .

مسئله بعد : اگر در اول ازدواج برنامه ريزي اعتقادي نشه ، به فراموشي سپرده مي شه . اصلاً معلوم نيست چه خبره ؟! روزهاي اول زن و شوهر بشينند برنامه ريزي كنن ، بگن ببين من به تو يادآوري مي كنم ، تو به من يادآوري كن ، ما برنامه مون اين طوريه . يادمون نره . يه برنامه عبادي روزانه و هفتگي داشته باشن .
در روايت مي فرمايند : يكي از لحظاتي كه فرشته ها توي عرش هلهله راه مي اندازن ، اون لحظاتي هست كه زن و شوهري همديگه رو براي نماز شب بيدار كنن .
اين خيلي فرق داره با اينكه يه مجرد نماز شب بخونه يا يه پيرمرد يا پيرزن . و هميشه اين رو داشته باشيم كه اين كار يعني شكر خداوند و اين زياد مي كنه . “ لَاِن شكرتم لَاَزيدنَّكُمْ ” فرمود اگر بنده من شكر كنه ، زياد مي كنم . اگر من رو فراموش نكرد ، باهاش راه مي يام ولي اگر ببينم بنده مؤمن و مؤمنه من داره من رو فراموش مي كنه ، منِ خدا ، مجبورم يه بلايي بذارم توي كارش تا بياد سراغ من ، چون به نفعش هست . اين دوري از من براي بنده ام ضرر هست . نمي ذارم دور باشه .
روزهاي اول اين رو داشته باشيد . حتي قبل از ازدواج در ايام عقد اين برنامه ريزي رو بكنيد . و بعد هم زن و شوهر بشينن با همديگه صحبت كنن بگن اين جامعه ما هست ، اين وضعيت ما هست ، ما مي تونيم 20 سال ، 30 سال در كنار همديگه ، فارغ از همة جامعه زندگي كنيم ، بعد هم 10 سال آخر كه ديگه پير شديم ، يكي مون اين طرف خونه ، يكي هم اون ور خونه ،‌ اصلاً هيچ ارتباطي هم از نظر عاطفي با هم نداشته باشيم كه بگيم مثلاً دلمون تنگ بشه ، ( در سن بالا يه ارتباط ترحمي نسبت به همديگه داريم ) ما اين 10 ، 20 سال رو مي تونيم با هم زندگي كنيم ،‌ هيچ كاري هم به جامعه نداشته باشيم ، و يا مي تونيم لذت هايي كه يك زن و شوهر مي خوان از همديگه ببرن ، ساعاتش رو كم كنيم ، اما به جامعه برسيم . همراهي با هم رو كم كنيم ، اما به جامعه برسيم . حالا هر كس در خور توانش . يكي جامعه اش پدر و مادرش هستن ، يكي جامعه اش همسايه اش هم هست ، يكي جامعه اش بزرگتره و . . . هر كسي اندازه اون وسعتي كه خداوند بهش داده . اين دومين مطلب در ازدواج نمونه .

3 ـ
از نظر اجتماعي و فرهنگي : هر خانواده ما ، يك واحد از اجتماع هست . ( طبق تعريف جامعه شناسي : كوچكترين واحد اجتماع ، خانواده است ) وقتي اين واحدهاي كوچك در كنار يكديگه قرار مي گيرن ، يك اجتماع تشكيل مي شه و اين اجتماع از همين واحدها ساخته مي شه ، در همين واحد شروع كنيم به سازندگي اجتماع !
زمينه سازي حكومت امام زمان (عج) . يكي از اشكالات ما اين هست كه مردم ما خيلي عادي هستن . خيلي عادي ! زنهاي ما بعد از ازدواج اغلب فكرشون سمت آشپزي و بچه داري هست . درسته خيلي وظايف بزرگي هست اما همين زن مي تونه نيم ساعت در شبانه روز وقت بذاره براي فكر كردن به يه اجتماع بزرگتر . هرچي انسان محدوده دور خودش رو كوچيكتر كنه ، عقلش كوچيكتر بار مي ياد و مردها هم همين طور . كه حالا اين بحثش جدا هست و نمي خوام وارد اين بحث بشم ، اينكه محدوده كوچيك چي هست ؟ بعضي از ماها يه مسجد و يه پايگاه و يه محله و يه شهر تمام فكرمون رو مشغول مي كنه و از تمام استعدادهامون نمي تونيم استفاده كنيم . همه هم و غم مون روي همين پايگاه 20 نفره يا توي اين كانون 100 نفره يا تشكيلات 1000 نفره ، و همين نصف شهر هست . اين عقل ما بايد جهاني باشه . يعني انسان نبايد دور خودش يه حيطه اي رو ايجاد كنه كه دست و پاش بسته بشه و استعدادهاش باز نشه . همه هم و غمش صرف يه چهار ديواري باشه . اين ضرر هست و با خلقت ما منافات داره . ما خيلي بالاتر از اين ها ظرفيت داريم . همين طوري خانواده مي تونه دست و پاي انسان رو ببنده .

4 ـ
از نظر خانوادگي : ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي است كه خانواده هاي عروس و داماد هم خيلي ارتباط صميمانه اي با عروس و داماد و طرفين داشته باشند . اين فرهنگ غلط مادر زن و مادر شوهر ، يكي از دلايلش اينه كه عروس و داماد اهل فكر نيستند . چرا فكر مي كنند مادر زن نمي تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ چرا فكر مي كنند ، مادر شوهر نمي تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ از نظر خانوادگي سعي كنند اين مشكلات رو حل كنند و اينها همه با اغماض ، چشم پوشي ، حرف توي حرف نياوردن و سكوت قابل حل هست . ازدواج موفق و نمونه ازدواجي است كه زن و شوهر آنقدر فكرشون دريا باشه كه با اين بادهاي خيلي خيلي كوچيك هيچ گونه تحولي توي اين خانواده بوجود نياد . هيچ تحولي .
اينقدر اينها با خدا باشند كه اصلاً براشون مهم نباشه كه فلاني چي گفت ؟ فلان پيرمرد و فلان پيرمرد و فلان بچه و فلان خاله و عمه و . . . اصلاً براش مهم نباشه . “ وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلون قالُوا سَلاما ” اين شعار يك زوجه جوان باشه . خيلي با سعه صدر ، جوونهاي ما نشون بدن كه از پيرهامون خيلي سعه صدرشون بيشتره . مي شه نشون داد . شما ببينيد يه انسان مسن چقدر مسلط هست ؟! اين تجربه است ديگه . اين عقل هست . تجربه اي كه عقلش رو كامل كرده . چقدر با مسائل قوي برخورد مي كنه ؟! چقدر فهميده ؟! اما مي بيني جوون تا يه جمله بهش مي گي ، برنمي تابه ، فرياد مي زنه ! جيغ مي زنه ، جواب مي ده . اما همين شخص وقتي پير و مسن مي شه خيلي عاقل تر و فهميده تر مي شه . فرمودند : خوبان جوانان امت من ، مثل پيرمردها هستند . يعني چي ؟ يعني طرز تفكرشون پخته است !
زن و شوهر بايد اينقدر در مسائل خانوادگي فرهنگ شون بالا باشه كه براشون فرقي نكنه در فلان عروسي و فلان مهموني نسبت به كت شلوارشون و يا مانتوشون فلان حرف رو زدن . اصلاً مهم نيست . خداي نكرده اينقدر فرهنگ پائين نباشه كه چشم و هم چشمي اين زندگي رو به تباهي بكشونه . ازدواج موفق و نمونه ،‌ازدواجي است كه فقط و فقط خدا مدنظر باشد . لذا اين مسئله در زندگي انساني هم اثر مي كنه . چشم و همچشمي برچيده مي شه . تعارفات الكي برچيده مي شه . چقدر اين تعارفات زندگي ها رو بيچاره و بدبخت كرده ؟! مي گه : رفتيم خونه فلاني مبل استيل داشت ، ما هم بايد مبل استيل بخريم ! حالا شوهر بدبخت از كجا بياره ؟! و همين مايه اختلاف مي شه . و دقت كنيد اين مرد در دلش كينه به وجود مي ياد . مي گه من دارم جون مي كنم و اين زن بر من ، بار مالي وارد مي كنه و برعكس .
لذا ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي هست كه زن و مرد دلشون دريا باشه . وقتي دل دريا باشه ، هرچي كه باد بياد فرقي نمي كنه . وقتي كوه باشند ، با حرف مردم ، جابه جا نمي شن . آرامش در خانه حاكم مي شه .

مطلب بعد اين كه ازدواج موفق و نمونه ازدواجي هست كه زن و شوهر اول ازدواج بشينند از نظر معرفتي و از نظر علمي خودشون رو يه چكي بكنن ، درجه شون براي همديگه مشخص بشه و بعد تصميم بگيرن كه در اين سالياني كه مي خوان با هم زندگي كنند معرفتشون بالا بره . تصميم بگيرند !
تصميم بگيرند در اين ساليان ، بتونن پرواز كنند و اوج بگيرند به سمت خدا . فقط و فقط خانواده مدنظر نباشه . يه سير معرفتي براي خودشون داشته باشن . خُب خانم هاي ما توي خونه مي تونن وقت اضافه داشته باشن . اين وقت اضافه رو پر كنن . باور كنيد بعضي از وقتها من خانمهاي 40 ساله ، 45 ساله رو در خونه ها مي بينم ، كه واقعاً زندگي خيلي معمولي اي دارن . خيلي معمولي ! تمام هم و غم اين زن اين هست كه غذاي ظهر رو بپزه و بعد هم به فكر غذاي شام هست و تموم شد ! بچه اش به مدرسه بره و . . . واقعاً اگر اين زن اول ازدواج براي خودش برنامه ريزي كرده بود ، الان اينقدر بيكار نبود . الكي برمي داره جارو مي زنه . كارهاي تكراري ! دستمال مي كشه و . . . خُب اين اگر الان هم بخواد راه بيوفته ، دير شده . روزهاي اول كه گرم بود و مغز فعال بود ، بايد به اين مغز سرويس مي داد . تمرين مي كرد تا الان بتونه يه باري برداره .
توي خانمها اين چيزها خيلي رواج داره . چرا خواهرهاي ما از اول زندگي دقت نمي كنند ، كه يه زماني تبديل نشن به يه انسانهاي بي مصرف ؟ بار علمي و معرفتي تعطيل نشه . اغلب قبل از ازدواج آمال و آرزوهايي دارن تحت عنوان دانشگاه و كنكور كه همه هم به اين نمي رسن ، خُب اگر نرسيدند بايد بُعد علمي و معرفتي تعطيل بشه ؟! و اين عشق به كنكور و دانشگاه بعد از ازدواج مي پره . تمام شد و رفت .
يك برنامه ريزي معنوي كه الحمدلله ما جاهايي رو داريم كه دارن سرويس مكاتبه اي به خواهرها مي دن . توي همه زمينه ها . اينها روزي نيم ساعت ، يك ساعت مطالعه داشته باشند ، مطالعه علمي ـ معرفتي تعطيل نشه .

ازدواج موفق و نمونه ازدواجي هست كه مرد و زن از هم عقب نيوفتند . چون معمولاً مرد توي جامعه است و زن هم توي خونه . طبيعتاً جامعه محل كسب تجربه و معرفت و علم هست و خونه هم محل ركوده . بعد از 7 ، 8 سال دو تا ديپلمه كه با هم ازدواج كردن ، مرد ليسانس هست ، زن ديپلمه .
حرفي براي گفتن ندارن . اين توي زندگي خلل وارد مي كنه . اين رو دقت كنيد . اين پله بعدي در ازدواج موفق .

در ازدواج موفق ، زوجين همدرد يكديگر هستند . زن چشمهاش رو نمي بنده بگه به من مربوط نيست ، مرد خونه اي ! مي خواستي ازدواج نكني . بايد جور كني !
همدرد هم هستند ، بايد جور كني يعني چي ؟ به من مربوط نيست يعني چي ؟ اگر مي تونه ، انجام مي ده ، اگر نمي تونه ، خُب نمي تونه . در تمام مسائل . همدرد بودن ! همراه بودن . برادرها ! دقت كنند ، در راهي كه دارن مي رن ، اگر خانم شون باهاشون همراهي نكنن و خود اين برادرها ، خانمهاشون رو با خودشون نيارن در اين مسير ، يه روزي تنها مي شن . توي خونه تنها مي شن . چرا ؟ چون حرفي براي گفتن ندارن . به ضرر خودشون هست . مرد و زن همراه باشند در تمام مسائل ، همون طوري كه در خواستگاري بايد اين تناسب رعايت بشه ، اگر دقت نكنند ممكنه اين تناسب به هم بخوره .
زن و شوهر موفق شاكر باشند . يه برنامه اي هست كه قصد داريم انجام بديم ، مي خوايم يه كميته هايي رو تشكيل بديم . زن و شوهر با هم يه كميته رو تشكيل بدن و اينها در شهر يك بازديدهايي داشته باشند ، ماهي يك بار ، برن با زندگي هاي بقيه مردم آشنا بشن .
لازمه شاكر بودن اين هست كه انسان ببينه كساني رو كه به مصيبت هايي دچار شدن و ناراحتي هايي دارن . مرد و زني كه دغدغه اين رو ندارن كه كجا زندگي كنن ؟ شاكر باشه نسبت به همين اتاقي كه داره داخلش زندگي مي كنه . اما مرد و زني كه اين دغدغه رو داره ، اون ديگه چكار مي خواد بكنه ؟ مرد و زني كه صبح تا شب مي ره خونه هاي آن چناني رو مي بينه ، مشكل براش پيش مي ياد . لازمه شاكر بودن ، اجتماعي بودن هست . در اجتماع گشتن . و انشاءالله يه برنامه اي باشه و در شيراز فرهنگ بشه . چه اشكالي داره ؟ به هر زوجي ، به هر گروهي در سال دو نوبت مي رسه ، همين دو بار هم كافي هست . مي رن ، مي گردن ، نگاه مي كنن ببينن چه خبره ؟
اين زن و شوهر اگر شاكر باشند خدا خودش فرموده : “ لان شكرتم لازيدنكم ” خدا هم عاطفه شون رو زياد مي كنه ، هم محبت بين شون زياد مي شه ، هم از نظر مالي بالا مي رن ، هم از نظر معنوي خدا دستشون رو مي گيره . “ بِك عَرفتك ” از همه نظر . تمام هم و غم ما در اين بحث سه شب اين بوده كه زندگي هاي ما ، يه زندگي هاي رو به افولي نباشه . يه زندگي رو به صعود باشه . در تمام مسائل ، هم اعتقادي ، هم مالي ، هم عاطفي ، هم دنيايي ، هم آخرتي . زندگي معمولي نشه .

و
بعد مقاوم بودن : اگر فكر مي كنيد اول ازدواج مقاومت لازم نيست ، اين اشتباهه . انسان بايد در روزهاي اول ازدواج يك سري سختي ها رو بچشه و بكشه و اين لازمه كاره . بايد اين نفس و اين بدن گداخته بشه تا پخته بشه . اين چند سال مجردي براي اين هست كه پخته بشي . بچشي . امتحان پس بدي وگرنه از روز اول همه كه به دنيا مي يومدن ، زن و شوهر به دنيا مي يومدن . هنري نبود كه . انسان بايد بتواند مقاومت كند . خدا دوست داره بنده اش رو امتحان كنه كه پخته و آبديده بشه . اول ازدواج مشكلات هست . يه وام ازدواج كه مي خواي بگيري ، پدرت در مي ياد ! زود نبر ! تمرين مقاومت كنيد . يه مجلس عروسي مي خواي بگيري ، پدره پدره پدربزرگتم در مي ياد ! آدم بايد مقاوم باشه . مردم حرف مي زنن ، ممكنه كنايه باشه ، تهمت باشه . بعضي ها بيكارن . بعضي ها توي زندگي شون عقده اي هستن . توي همه خانواده ها هم پيدا مي شه . عقده اي هستن ، نمي تونن زندگي موفق رو ببين . اصلاً كارشون اينه كه بشينن ايراد بگيرن . خيلي خُب بذار بگن . اين بدبخت عقده اي هست ، حرف هم نزنه ؟! باهاش همدردي كن ، بگو آره راست مي گي . والله !
بذار طفلك يه كم التيام پيدا كنه . اگه از همسرت ايراد گرفت بگو : آره بابا ! ما جفت مون انداختني بوديم . به درد هم نمي خورديم . چيكار كنيم ؟!
فلاني حسوده ؟ خُب اين درد داره . بذار حسد بورزه ، چيكار داري تو ؟ چرا من اذيت بشم ؟ كسي كه غيبت مي كنه ، كسي كه تهمت مي زنه ، كسي كه حسادت مي ورزه ، كسي كه نيش مي زنه ،‌كسي كه كنايه مي زنه ، كسي كه آبرو مي بره ، درد داره ، اينها همه اثرات درد هست . خُب بذار دردش التيام پيدا كنه . تو دريا باش . چيكار داري ، توي ته اين دريا 4 تا هشت پا و خرچنگ به جون هم افتادن . دريا باش . فلاني فلان حرف رو زد ؟ خُب بزنه . مقاومت ! تمرين مقاومت كنيد . ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي هست كه اين زن و شوهر هيچ توجهي به غيبت و تهمت و نيش زدن و . . . نكنند .
خواهرها اين قسمت بحث رو بيشتر دقت كنند ، مي گه : آقا ! مادر شوهرم به من نيش زد ؟ خُب بايد نيش بزنه . چرا ؟ چون عشقش رو دزديدي ! ما تا پدر و مادر نشيم ، اين رو نمي فهميم . چون تمام هستي اين مادر ، پسرش بوده ، الان پسره به تو بيشتر علاقه نشون مي ده . مادرش اذيت مي شه . مادر و پدر روز اول ازدواج كه فرزندشون مي ره ، ناراحت هستن . بعضي وقتها گريه مي كنن . كه البته اين مسئله عموميت نداره . مشخصه . مادر زن هم ، همين طور . مي بينه يه عمر دختر بزرگ كرده ، الان دخترش به پسره بيشتر توجه مي كنه . البته اين اشتباه هست . ولي هست ديگه . مجبوره يه نيشي به دامادش بزنه . مجبوره ! خودت هم كه فردا مادر زن يا مادر شوهر و يا پدر زن و پدر شوهر شدي همين كار رو مي كني . اين مسائل هست . اما شما بايد چكار كنيد ؟ رعايت ! روزهاي اول ازدواج دختر و پسر بيشتر به مادر و پدرشون برسند . احساس نكنه فروش رفت . ديگه همه چي تموم شد . 4 ، 5 روز اول اين عروس و داماد با هم ديگه توافق كنند كه بيشتر به خانواده هاشون سر بزنن . تلفن بزنن . البته اين عشق و علاقه حقيقت داره ، ولي بايد غلو كنند . زنگ بزنن بگن : مادر ، پدر ! خيلي دلم براتون تنگ شده . دلم گرفته . شما بيايد منزل ما . هيچ ايرادي نداره انسان در دوست داشتن و اين جمله كه دوستت دارم ، غلو كنه . حتي در روايات ما اومده كه اگر شده به دروغ بگو دوستت دارم . هيچ ايرادي
نداره .
اين رو دقت كنيد . اين مسائل طبيعي هست . اگر خواهر شوهر و يا خواهر زن نيش مي زنن ، اين طبيعي هست . عاديه . خود شما در نظر بگيريد ، دو تا دوست هستيد كه خيلي به هم علاقه داريد ، يه فرد جديدي بياد و با دوست شما صميمي بشه ، چه احساسي نسبت به اون پيدا مي كنيد‌ ؟ خُب همين احساس در پدر و مادري كه يك عمر فرزندشون رو بزرگ كردن ، هست . چرا ما نمي خوايم قبول كنيم ؟ چرا نمي خوايم قبول كنيم كه اين احساسات در اغلب موارد عقل رو به زمين مي زنه ؟ و چون عقل زمين مي خوره ، با اين كه پدر و مادر مي دونه داره اشتباه مي كنه ولي يه نيشي مي زنه . مي خواد دلش خنك بشه و خيلي از ايرادهاش تقصير من و شما هست . به اينها نشون بديم بگيم ، پدر من هستي ، مادر من هستي ، تا آخر عمر دست و پات رو مي بوسم . تا آخر عمر تو برتر از همسر من هستي . اين رو بهشون نشون بديم و اگر اين كار رو نكنيم طبيعي هست كه چنين رفتارهايي داشته باشن . اگر هرچقدر يك مرد بيشتر به مادرش كم توجهي كنه ، اين مادر سر عروسش خالي مي كنه . اين طبيعي هست .
ازدواج موفق ، ازدواجي هست كه اين زوجين قدر كياست و سياست داشته باشن كه نذارن كار به اينجا برسه . و اينها هنرهايي هست كه بايد جوونهاي ما داشته باشن ، در زمانه اي كه عقل ها كاملاً رشد كرده . جوونهاي الان از جوونهاي سال چهل ونه خيلي عقلشون بيشتر درك مي كنه . اين به خاطر شرايط زمانه است . و سال چهل و نه اي ها هم از سال بيست ، بيشتر درك مي كنن و اونهايي كه در سال 1399 هستند ، عقل هاشون بيشتر از ما كار خواهد كرد . اين طبيعت زمانه است . پس اين سياست ها و كياست ها رو بايد داشته باشيم .


زمانه ، يه برهه هايي داره كه شيريني خودش رو داره ، خلقت خدا اين طوري هست . بچه دبيرستاني شيريني خودش رو داره ، مجردي هم شيريني خودش رو داره ، قدر بدونيد . متأهلي هم شيريني خودش رو داره . پير شدن هم شيريني خودش رو داره . خداوند براي هر زمانه اي يه شيريني هايي قرار داده ، اگر ما استفاده نمي كنيم ، مشكل ما هست . مرگ هم شيريني خودش رو داده ، مگر حضرت علي (ع) نفرمود : اگر بدانيد من علي چقدر به مرگ مشتاقم ، مانند طفلي كه به پستان مادرش مشتاق است !

هرچيزي شيريني خودش رو داره . اين ما هستيم كه بايد اين عقلانيت رو داشته باشيم ، اين شيريني ها رو كشف كنيم و ازش استفاده كنيم . لذا مجردها ماتم نگيرند ، عبرت بگيرن !!
قدر اين موهاي سياتون رو بدونيد ! و جداً مي گم . پاي صحبت متأهل ها مي شيني ، مي گن : آخ ! يادش به خير . مجردي چي بود ؟!! خُب متأهلي هم شيريني خودش رو داره ، استفاده كن ! پاي صحبت مجردها مي شيني ، مي گن : آقا ! بيچاره شديم . كاش زودتر ازدواج مي كرديم .
چرا به وضعيت موجودمون راضي نيستيم ؟ هرچيزي شيريني خودش رو داره . رعايت كنيد ولي نظر من اين هست كه بيشتر از شيريني مجردي استفاده كنيد !!

و بعد ، از همه مهمتر و ختم كلام : برادرها و خواهرها ، مهمترين امر براي مؤمنين و مؤمنات در مسئله ازدواج توكل به خداست . توكل به خدا ! خداوند زوج و زوجه مناسب را در ازل براي ما مقدر كرده . ما بعضي وقتها خودمون شلوغش مي كنيم ، كار خراب مي شه ! خودمون عجله مي كنيم ، كار خراب مي شه . خداوند در ازل مقدر كرده . شما فردا صبح بريد كنار يه خيابون شلوغ بايستيد ، از تمام آدمهاي بالاي 45 ساله سؤال كنيد : آقا ! شما زن داري ؟ خانم ! شما شوهر داري ؟
اگر پيدا كردي كسي رو كه نداشته باشه ! بالاخره پيدا مي شه . عجله نكنيد .
يك زماني ، يه بنده خدايي از سن ازدواجش گذشته بود مادرش خيلي گله مي كرد ، با گريه و با اخلاص ، و واقعاً هم سن ازدواجش گذشته بود . خودش گله اي نمي كرد ، متوكل بود ! اما به شما بگم . بعد از اين كه با سن بالا ازدواج كرد ، ازدواجي كرد كه اگر در اوج طراوت جواني ، تمام ايران رو مي گشت ، همچين مورد مناسبي رو پيدا نمي كرد .
بالاخره مورد مناسب پيدا مي شه ، يكي توي 20 سالگي ، يكي تو 17 سالگي ، يكي توي 25 سالگي ، يكي توي 30 سالگي . عجله نكنيد . اصلاً ! توكل داشته باشيد و بعد اگر ديديد نشد ، خُب نشد ديگه . نمي خواد بري سيانور بخوري ! خودت رو بكشي . تمام شد !
مي گه :‌ آقا ! من به خدا قسم فقط همين يگانه عشقي كه در دلم رخنه كرده ! نه داداش من ! چهار روز بعد يادت مي ره . يكي ديگه مي ياد ، مي گي : فقط همين ! اينجوري نيست .
اينجوري نيست كه اگر شما يه بار رفتي خواستگاري ، جواب منفي دادن ، هيچي ديگه ! از فردا همه اش اينجاست ، سرش رو به منبر مي كوبه : “ حسين (ع) ! ”
آقا ! خبري نيست . برو جاي ديگه . بعدي هم نشد ؟ خُب نشه . برو جاي ديگه . اون هم نشد ؟ بازم برو جاي ديگه . مي گه : آقا ! چهل جا رفتم ، نشد . خُب چهل و يكي رو هم برو . چه اشكالي داره ؟ هيچ ايرادي نداره . نه وسواس به خرج بديد ، نه غم زده بشيد . بالاخره خدا مورد مناسب رو جور خواهد كرد . از خدا بخوايد . توكل ، توكل ، توكل !
ما يه رفيقي داريم كه اين بنده خدا خيلي مشكل داشت ، آقا ! اصلاً يك كلام هم با مادرش در مورد ازدواج حرفي نمي زد . گفتم خُب برو به مادرت بگو من زن مي خوام . گفت : نه ! من فقط از يه كسي خواستم . بعد روزي كه ازدواج كرد ، من باهاش صحبت كردم ، ديدم خيلي راضي هست . الان هم راضيه . گفت : من فقط و فقط از امام رضا (ع) خواستم . فقط !
مي گفت : توي يه هيأتي بوديم ، يه بنده خدايي اومد گفت : آقاي فلاني ! تشريف بياريد من با شما كار دارم . گفتم : امر بفرمائيد . دست ما رو گرفت برد بيرون مجلس . از من سؤال كرد : شما ازدواج كرديد ؟ گفتم : نه . گفت : من يه دختري دارم ، دوست دارم شما بيايد خواستگاريش ! ( به همين راحتي ! ) خرج عروسي رو هم خودش داد .
استاد دستپروري نقل مي كردند ، ( اين داستان مستقيم از همين يه راوي نقل شده ) كسي از نيشابور ، از گناه فرار كرد . ( قضيه مربوط به 50 سال پيشه ) هيچي هم همراش نبرد . فقط با يه دست لباس . اومد مشهد . اين شخص شغلش كفاشي بوده ، علي اكبر كفاش . مي گفت اومد و توسل به امام رضا (ع) كرد ، وقتي مي خواست از كفشداري بره بيرون ، دم در يه نفر ايستاده بود ، گفت : علي اكبر كفاش كيه ؟ ايشون مي گه : منم . دستش رو مي گيره و با خودش مي بره . يه مزرعه بهش نشون مي ده . مي گه اين مزرعه ، اين گله ، اين شغل ، اين هم دختر من ، اين هم جهيزيه و . . .
مي گه : چي شده آقا ؟! گفته بود : هيچي ! من خوابيده بودم ، خود امام رضا (ع) به خوابم اومد . فرمود : حاجي فلاني ! بلند مي شي مي ري حرم ، كفشداري فلان مي ايستي ، صدا مي زني مي گي علي اكبر كفاش . دستش رو مي گيري و مي ياري ، همه مسائل رو براش جور مي كني . ( توكل يعني اين ) از گناه فرار كرد . فقط از خدا خواستن .
يكي از رفقا بعد از اين كه اين جريان رو آقاي دستپروي تعريف كردند ، از اون شب مي رفت توي كفشداري ها مي گفت : حاج آقا ! شما با من كاري نداري ؟

يه قضيه ديگه : يه بنده خدايي خيلي احساس خوشگلي مي كرد . و خيلي هم گير مي داد كه من هنوز جوون هستم ، اما زنم پير شده ! بايد برم يكي ديگه بگيرم . خدايي كه من رو جوون و خوشگل نگه داشته ، براي اين هست كه دومين زن رو هم بگيرم . خيلي ادعا مي كرد ، و اتفاقاً به نظر من خيلي آدم بي ريختي هم بود ! يعني دماغش كه توي آفسايد بود ، هيچي ! اصلاً قيافه هم ، يه قيافه گنهكاري بود . ( قيافه گنهكار ، يه قيافه بي ريختي هست ، گرچه آدم خودش نفهمه ، مي فرمايند : آدم وقتي به عبادت خو مي گيره ،‌ اين عبادت بر سلولهاي پوستش اثر مي ذاره ! قيافه اش ، يه قيافه دوست داشتني مي شه . ولو پيرمرد 80 ، 90 ساله اي باشه . مثل آيت الله العظمي فلاني ، كه به تركيب صورت ايشون كه نگاه
مي كني ، تركيب زيبايي نيست اما في المجموع خيلي دوست داشتني هست . يعني وقتي نگاه مي كني مي گي اگر اين تركيب هر جاي ديگه بود ، تركيب زيبايي نبود اما مي بيني اينقدر زيباست كه دوست داري بپرستيش . ) اين بنده خدا يه وقتي كنارخيابون ، ايستاده بوده ، يه ماشين بي ام و ، جلوي پاش نگه مي داره ، يه خانم هم توي ماشين بوده . خانمه شيشه ماشين رو پائين مي كشه و به اين مي خنده . اين هم خوشحال مي شه . مي گه : آه ! خدا جور كرد !!
بعد مي گه آقا ! يه ربع مي ياي بريم تا خونة ما ؟ اين هم مي گه : بله ! ما در خدمتيم . مي شينه جلو و با خودش مي گه : ديدي ؟! ما هي به اين رفيقها مي گيم ما خوشگليم ، باور نمي كنن . توي خيابون تورمون كردن ! خلاصه با خودش مي بره مي رن داخل اتاق ، خانمه مي گه شما بشينيد من مي رسم خدمتتون . ده دقيقه بيشتر كار نداريم . بعد هم ما در خدمتتون هستيم ، تا هر جا خواستين مي رسونمتون . اين بنده خدا هم گفته بود باشه ، ما در خدمت شما هستيم .
خانمه مي ره . اين هم با خودش فكر مي كنه حتماً حالا رفته عاقد بياره و عقد كنيم ، من بايد بهش شرايطم رو بگم ، بگم كه من زن دارم و سه تا بچه هم دارم . شما زن جوون و به اين زيبايي مي توني كنار بياي ؟ توي اين فكرها بود كه زنه با يه بچه كوچولو مي ياد داخل ، به بچه اش مي گه : اگر غذات رو نخوري به اين لولو مي گم تو رو بخوره !!
حالا مسئله زن دوم گرفتن و يا اينكه دليل تعدد زوجات معصومين (ع) يه بحث مفصلي هست . تهمت الكي به معصومين (ع) نزنيد . براي اين مسئله آيات قرآن داريم . من اجمالاً خدمت برادرها بگم ، همين يكي رو داشته باشيد ، كافيه ! بعد اين يكي رو كه گرفتيد ، من بهتون توضيح مي دم كه اگه دو تا بگيريد چه بلايي به سرتون مي ياد ؟!


وصلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

منبع سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:59 |

ازدواج_قسمت دوم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت دوم


ادامه بحث ازدواج رو در خدمتتون هستيم . چند وقت پيش كه مشهد رفته بودم ، ديدم يه كار خيلي خوب انجام شده بود . يه سوئيت هاي مرتب و 70 متري رو ساخته بودند و به جوانهايي كه تازه ازدواج كردند اجاره مي دادند . شنيدم كه اينها رو بيشتر از يك سال هم به شخص اجاره نمي دن ، خيلي شيك و مرتب بودند ، اجاره اش هم ماهي 15 هزار تومن بود ، خيلي خوشحال شدم . يعني ديدم دولت هم بيكار ننشسته ، دارن كار مي كنن . انشاءالله اينها همه جا ساخته بشه و زن و شوهري كه اول زندگي شون هم هست ، توقعشون رو به اندازة همين سوئيت بيارن پائين ، اگه من و شما بخوايم به انتظار بشينيم كه يه خونة ويلايي دربست و مستقل ، با دو خط تلفن داشته باشيم و بعد ازدواج كنيم ، بايد بريم دنبال پيرزن بگرديم . براي اينكه ديگه خودمون 70 سالمون شده . خيلي از باباهاي ما دارن هنوز قسط خونه هاشون رو مي دن ، ما چه توقعي داريم ؟ لذا اين فرهنگ در خانواده هامون جا بيوفته كه براي ازدواج با يه سوئيت ، كار راه مي يوفته . براي اول كار بايد از وام هاي مسكن استفاده كنن . به اين موضوع هم مي رسيم كه اگه مرد شغل داشته باشه كفايت مي كنه وگرنه با عشق خالي نمي شه زندگي كرد . بزرگ ترها اين جمله رو راست گفتن كه با عشق خالي نمي شه زندگي كرد . نون عشق رو كه نمي شه بخوري . توي عشق كه نمي شه بخوابي ، عشق كه سرپناه نيست ، اينها راسته . پس مرد بايد شغل داشته باشه ، يه حقوق مناسب داشته باشه . لذا عزيزان قبل از اينكه برن خواستگاري ، شغل داشته باشن . نرن بگن ، من با يه دنيا محبت اومدم . خُب من اين محبت رو چكارش بكنم ؟ چه جوري بخوريم يه دنيا محبت رو ! اين يه دنيا محبت روز دوم كه گشنه ات بشه ، تموم مي شه .
يه روايت قدسي : خداوند تبارك و تعالي به حضرت سليمان (ع) خطاب كرد : سليمان ! چكاره اي ؟ گفت : پادشاه كل جهانم . فرمود : اگر وسط يه بيابون برهوت گير كني و از تشنگي براي يه ليوان آب در حال مردن باشي ، چقدرش رو مي دي تا يه ليوان آب بهت بدن ؟ گفت : نصف حكومتم رو مي دم ! فرمود : خيلي خُب ، حالا اگر گير كنه نتوني پس بدي ، چقدرش رو مي دي ؟ گفت : اون نصفه ديگه رو . فرمود : تمام جهان براي من خدا ، با همين يه ليوان آب خريد و فروش مي شه . شما انسانها خيلي ضعيف تر از اينها هستيد .
يه سري مسائل مالي ديگه هم براي ازدواج هست من جمله مهريه . من يه زماني از يه مهريه گله كردم ، گفتم بعضي ها 3000 سكه براي مهريه تعيين مي كنند . بعد از جلسه گفتند : آقا ! كجاي كاري ؟ الان مهريه روي صدهزار سكه داره مي چرخه !
مهريه بالا گرفتن اصلاً صحيح نيست . گرچه هميشه هم مي گن : آقا ! مهريه رو كي داده كي گرفته ؟ اين دين هست ، يعني چي كه كي داده ، كي گرفته ؟ خُب شايد فردا بخواي بدي . مهريه بالا گرفتن و خارج از شئون گرفتن ، مخالف با شئونات ازدواجه و از موانع ازدواج هم هست . مهريه پايئن گرفتن هم صلاح نيست .
رفته خواستگاري . مي گم : خُب بگو ببينم مهريه چي شد ؟ مي گه : خدا پدرشون رو هم بيامرزه ، عجب پدر و مادر خوبي ! باباهه گفت يه جلد كلام الله مجيد ، يه شاخه نبات ، ده تا سكه ! خُب عزيز من اين چه مهريه اي شد . مرغابي كه نمي خواي بخري . مهريه بايد در شأن فرد باشه . شما مهريه حضرت زهرا (س) رو نگاه كنيد . 700 مثقال نقره مهريه خانوم فاطمه زهرا (س) بوده . به اين مي گن “ مهر السنه ” مهريه بايد در شعونات زن و دختر باشه . شعونات دختر هم با خانواده اش مشخص مي شه . دختري كه در خانواده اي درجه مالي پائين زندگي مي كنه ، بايد مهريه اش در همون حد باشه . پيشنهادي كه من مي خوام براي مهريه بدم ، براي جمع حزب اللهي ها ، 14 سكه هست . كه البته مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي ) اين مقدار رو قرار دادند و خودشون هم خطبه مي خونند . گرچه اغلب كساني كه پيش مقام معظم رهبري مي رن تا خطبه براشون بخونند ، براي قيافه اش هست . مهرشون 14 سكه نيست ، و من اطلاع موثق دارم . خيلي از اينها با 14 سكه مي رن ،‌آقا با همين نيت 14 سكه ، خطبه عقد رو مي خونن ، اما اينها نظر خودشون 6000 سكه هست . بعد هم مي يان بيرون مي گن الحمدلله تبرك شد ! اين عقد اصلاً باطله چون عاقد فكر كرده مهريه 14 سكه هست و با اين شرط خونده .
ببينيد مهريه كه الان كاملاً در شعونات شيراز هست ، دختر شهري شيرازي بين 114 سكه تا 300 سكه هست . اين شعوناته دختري هست كه داره در شيراز زندگي مي كنه و من پائين تر از اين رو صلاح نمي دونم . بالاتر از اين رو هم صلاح نمي دونم . هر دوي اين مطلب ( پائين تر ، يا بالاتر گرفتن مهريه ) فرداي زندگي در روابط عاطفي ميان زن و شوهر مشكل ايجاد مي كنه . پائين تر گرفتنش در دختري كه مي بينه دور و وري هاش 4000 سكه ، 5000 سكه ، 6000 سكه ، 10 هزار سكه تعيين كردن باعث احساس حقارت مي شه ، گرچه اين احساس ، حقيقي نيست ولي بهر حال اين احساس رو داره . و در روابط عاطفيش اثر مي ذاره . احساس مي كنه مردش ارزشش رو نمي دونه . اين احساس غلطه ، اما بهر حال هست .

امام صادق (ع) در مورد مهريه بالا فرمودند : وقتي زن مهريه خودش رو بالا مي گيره و مرد قبول مي كنه ، ولي در دل مرد كينه مي نشاند . مرد احساس مي كنه باهاش گرون حساب كردند . اين هم يه احساسه . همين احساس بعد از ازدواج در روابط عاطفي زوجين ، خلل ايجاد مي كنه
. اين رو دقت كنيد .ببينيد عرف ما در دين مون سهيمه . عرف رو رعايت كنيد ، نه باعث سرافكندگي باشد ، كه اصلاً سرافكندگي نيست . من خودم از شما خيلي داغ تر و مسلمون ترم ! من اين چيزها رو نه بالا برنده مي بينم ، نه پائين آورنده ! اما بعداً اين احساس در روابط عاطفي اثر خواهد گذاشت .
و اما تشريفات ! ببينيد ما دو راه داريم ، راه اول اينكه ، يه داماد و يا يه عروس ، هرچي داره و نداره و هرچي مي تونه وام بگيره براي چي ؟ براي اين عبارت خيلي خيلي ناعاقلانه كه : “ خُب يه شبه ! ” درسته يه شبه اما 15 سال بعدش بايد بدبختي بكشي . عاقلانه اين هست كه داماد عروسي رو ساده بگيره . ساده در اين حدي كه مي گم . فرمودند : عروسي كه مي گيريد به فاميل غذا بدهيد . و فرمودند عقد را مخفي بگيريد و كم خرج و مراسم عروسي را در حد وسع تون خرج كنيد . اين فرمايش امام صادق (ع) هست . فرمودند اما ساده بگيرد براي اينكه زندگيش پيشرفت كند .
بعضي جاها آداب و رسوم خوبي دارند . بعضي از فاميل ، وسايل زندگي عروس و داماد رو مي خرند و اين خيلي سنت خوبيه ، اما بعضي ها نه ! مي گه : خُب يه شبه ! فيلم بردار چقدر شد ؟ 300 هزار تومن . اِه ! خُب يه دوربين از فاميل بگير ، خودت فيلم برداري كن . مي گه : نه‌ ! بايد فيلم بردار باشه ! بايد عروسي توي فلان تالار باشه . من هنوز وارد مقوله اخلاقي ازدواج نشدم ، اما فرض رو بر اين مي گيريم كه وسع مالي رو هم داري ، آيا فكر نمي كني اين جور ولخرجي كردن ، بركت رو از زندگي تو مي بره ؟ فكر نمي كني كه خداوند تبارك و تعالي از اين جور خرج كردن ، ناراحت مي شه ؟ از اين همه اسراف كردن ناراحت مي شه ؟
يكي از برادرها تماس گرفت ، مي گفت : يكي از خواهران كه خيلي هم متدين و فلان و از اين حرفها هست !به خواستگاريش رفتيم ، گفته : براي شب عروسي من بايد يك ميليون خرج كني . گفتم : خُب براي چي ؟ گفته بود : يك شبه ، مي خوام تا آخر عمر سرم رو بالا بگيرم .
ما نمي تونيم سرمون رو بالا نگه داريم ، خدا بايد سر ما رو بالا نگه داره . و با اين كارهايي كه تو مي كني ، خدا سرت رو پائين مي اندازه . اين حرف من بود ، اگه خواستيد خودتون تجربه كنيد . ما توي جمع بچه حزب اللهي ها و عاشقاي امام حسين (ع) داريم صحبت مي كنيم . تشريفات رو كم كنيد . لازم نيست براي عروسي 2000 نفر ، دعوت كنيد . برادرها و خواهرها ! لازم نيست تمام هم كلاسي هاتون رو دعوت كنيد . با اين كار هم به خودت ظلم مي كني و هم به اوني كه دعوتش كردي ! چون مجبوره بعداً مثل خودت مراسم بگيره . داري اين كار رو يه فرهنگ و يه عرف مي كني . كي گفته دوستان دبيرستاني من بايد توي مراسم عروسي من شركت كنند ؟ ! كي گفته عروسي رو نمي شه در خونه گرفت ، حتماً بايد توي تالار باشه ؟ كي گفته توي عروسي بايد سه نوع پلو باشه ؟ خُب همين چيزهاست كه ازدواج رو مثل يه هيولا كرده ، و كسي كه مي خواد براي خواستگاري پا پيش بذاره ترس و واهمه داره . واي ! سه جور پلو ، هتل فلان ، . . . همين يه قلم شده يك ميليون و پونصد هزار تومن ، من از كجا بيارم . اين پول رو مي تونم توي بانك مسكن بذارم ، 6 ماه بعد ، 4 ميليون وام بگيرم و يه خونه بخرم ، يه عمر خوب زندگي كنم ، چرا بايد همه اين پول رو توي يه شب خرج كنم بعد هم اين فرهنگ جا بيوفته . اون هم جمع حزب اللهي ها !
من يه جمله دردآلود بگم ، يه نوار ويدئويي دو سال پيش به من نشون دادن ، يه بنده خدايي كه به كف زدن شما ايراد مي گيره ، ( كه شماها با اين كف زدن هاتون لهو و لعب رو رواج مي ديد ) براي خودش كلي ادعا داره ، 20 هيأت داره . يه عروسي براي دخترش گرفته بود كه بيا و ببين ! حالا كف زدن براي اهل بيت (س) شده لهو و لعب . من گفتم اين بنده خدا كه اين كار رو مي كنه فقط به خودش ظلم نمي كنه . داره اين فرهنگ رو بين مريدهاش جا مي اندازه . نمي دونيد چه خبر بود !! چند تا خواننده ، كه هر كدوم چند صد هزار تومن پول مي گيرن . چندين نفر شعبده باز ، چقدر بزن و برقص ، يه بره رو درسته گذاشته بود وسط سفره ، علف هم گذاشته بود توي دهنش ! خُب اين بره رو درسته
مي خواي چكار ؟! با اين كار تو ، فردا مريدت ، فيل مي ذاره وسط سفره !!
جالب اينجاست كه همين فرد ، همه جا مي گه اينها دارن جوون ها رو به فساد مي كشونن ، مجلس اهل بيت رو به لهو و لعب مي اندازن .برو بابا جون ! خودت رو جمع كن .
درد اينجاست كه اگر من و شما اين كارها رو انجام بديم ، تبديل به فرهنگ مي شه و اگر من و شما انجام نديم ، اون انجام ندادن هم تبديل به فرهنگ مي شه . باعث مي شه كه سنت حسنه اي راه بيوفته . روزهاي اولي كه ازدواج هاي دسته جمعي راه افتاد ، همه مي ترسيدن . حتي عروس و داماد چهره شون رو قايم مي كردند ، از اين نوع ازدواج خجالت مي كشيدن . اما الان كار به جايي رسيده كه در دانشگاه هاي ما ، ازدواج هاي دانشجويي رسماً اجرا مي شه . در همين سال گذشته دانشگاه علوم پزشكي ، براي 120 ، 130 زوج مراسم ازدواج برگزار كرد . و چقدر اين جوانها به ازدواج شون افتخار مي كردند . و الحمدلله اين يه فرهنگ شد . و الان فرهنگ ازدواج دانشجويي بدون هيچ خجالت و ننگي ، جا افتاده و با اين كار ، خرج هاي بسيار كلان از روي دوش جوانها برداشته شد . يعني در حقيقت هزينه ازدواج هر زوج ، حدود دويست و خورده اي ، تموم مي شه كه اين هم با سكه هايي كه بهشون اهداء مي كنند ، جبران مي شه . برنامه هاي شاد و متنوعي هم برگزار مي كنند و انشاءالله اين فرهنگ در تمامي تشكل هايي كه با جوانها سرو كار دارند ، جا بيفته و از اين برنامه ها داشته باشند . و ما هم انشاءالله خواهيم داشت . خُب اين ها قدم هاي مثبتي هست كه داره با بالا رفتن سطح فكر مردم ، برداشته مي شه . الان شايد باورتون نشه ، توي بعضي از دهات ها و شهرستانها ، هزينه ازدواج هايي كه انجام مي شه سرسام آور تر از شهر هاي بزرگي مثل مشهد و تهران و شيراز هست . چون اينها بر اساس آداب و رسوم قديم ، يك هفته ، تمام ده رو مهموني مي كنند . اينها كه ديگه واقعاً سرسام آورتره . يه رسم ديگه اي كه دارند ، عروس وقتي مي خواد وارد خونه داماد بشه ، اصلاً نمي تونه روي پاش بايسته ! چون 5 كيلو طلا بهش آويزونه . بايد روي برانكارد ببرنش !!
خُب اينها ناشي از بي فرهنگيه . هرچي فرهنگ بالاتر مي ره ، ازدواج راحت تر مي شه . الان ما روي غرب خيلي ايراد داريم . براي اينكه غرب واقعاً نهاد خانواده رو زير سؤال برده . اما ببينيد مراسم ازدواج رو چه جوري برگزار مي كنند ؟ خيلي خيلي ساده مي گيرند . دست هم رو مي گيرن و به كليسا مي رن . ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما مي خوايم زن و شوهر بشيم . ـ پدر ، پسر ، روح القدس ، برو ديگه هم هيچي نپرس !!
تموم شد ، زن و شوهر شدند !!! البته فرداش هم دوباره : ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما پشيمون شديم .
ـ پدر ، پسر روح القدس ، باز اين سري ، بيا هيچي نپرس !!
نه به اون شل و ولي اونها ، نه به اين مراسم هاي كه ما داريم مي گيريم . هرچي به كشورهاي عقب افتاده تر نگاه
مي كنيم ، مي بينيم مراسم هاي وحشتناك تري دارند . توي كشورهايي مثل اتيوپي ، صحراي آمازون ، بايد دو تا آدم پاي عروس و داماد قربوني كنند ! اينها همه از بي فرهنگيه . هرچي انسان متمدن تر مي شه و فرهنگ و علمش بالاتر مي ره ، بايد ازدواجش راحت تر بشه . تشريفاتش كمتر بشه . عقلانيت بر زندگيش حاكم بشه . چون وقتي عقلانيت حاكم مي شه ، انسان فكر مي كنه كه چرا من بايد خرج كنم ؟ فقط براي اينكه فاميل بگن : “ عجب عروسي ؟!! ” ، اين همه خرج كنم ؟ اولاً : خدمتتون عرض كنم : هرچي خرج كني ، اوني كه مي خواد بد بگه ، مي گه . ‌‌‌‌ ـ ديدي ؟ چقدر پلوش بد مزه بود ! از اين حرفهاي خاله زنكي ! آدم با خودش مي گه : چرا من براي حرف چهار تا خاله زنك ، زندگيم رو سياه كنم ؟
حالا فوقش تعريف هم بكنند ، براي 6 ماه تعريف مي كنند ، تو مي خواي 60 سال زندگي كني . چرا بايد خودت رو توي قسط و بدبختي بندازي كه 6 ماه فاميل از تو تعريف كنه ؟ بذار 6 ماه مردم بگن چه مراسم بدي . اما تو 60 سال راحت زندگي كن .
يا اينكه بعضي از پدر و مادرها مي گن : “ آقا ! ما آرزو داريم ، به دلمون مونده ، بايد بهترين عروسي رو بگيريم . ” خُب اگه به دلت مونده ، خرجش رو هم بده . چرا بچه ات رو بدبخت مي كني ؟
ازدواج ها رو راحت برگزار كنيم ، تشريفات و تعلقاتي كه ضروري نيست رو حذف كنيم . البته اين صحبت ها رو به گوش پدر و مادرهاتون برسونيد .
نكته بعد : يكي ديگه از موانع ازدواج ترسه . انسان مي ترسه كه من واقعاً مي تونم عهده دار يه خانواده بشم ؟ روحيه انزوا ! من واقعاً از پس اين قضيه برمي يام ؟ بايد دقت كنيد . تمام بشريت مي تونن . همه مردم از عهده اين كار برمي يان . بايد به اين ترس غلبه كنيد . از مشكلات نترسيد . اگر به خاطر مشكلات ازدواج نكنيد ، خدا مشكلات تون رو زياد مي كنه . اما اگه به خاطر خدا ، ازدواج كنيد ، خدا مشكلات رو از سر راه تون برمي داره . حالا آخرش مي گم چه جوري .
خدا رحمت كنه شهيد حسن شاد رو ، از رفقاي ما بود ، توي منطقه يه تزي داشت ، مي گفت : “ آقا ! هر وقت ترسيدي ، برو داخل ترس ، تا ترست بريزه . ” اگه از اون چيزي كه مي ترسي ، دوري كني ، ترست بيشتر مي شه . انسان تا وقتي وارد معركه ازدواج نشه ، مي ترسه . با خودش مي گه : اُوه !! خواستگاري ؟! حالا چي بگم ؟ برو بابا ! چيزي نمي خواد بگي ، يه چايي مي خوري . ( حالا بهت مي گم چي چي بگو ) ترس نداره .

و اما مانع بعدي :
دخالت اطرافيان . مادران محترمه اي كه بهشت زير پاي اونهاست و من بهشون احترام مي ذارم . مخصوصاً مادربزرگ هايي كه اونها هم نور چشم ما هستند . گل سر سبد ما هستن ، خيلي عالين . اما محبت كنن ، براي دخترهاي خودشون و نوه هاي خودشون اينقدر خواستگار پيدا نكنن ! اين مادر بزرگ نه اين كه خودش آرزو داره ، مي خواد زودتر عروسي نوه رو ببينه ، از وقتي دختر چهار سال و نيمش هست و شروع مي كنه به راه رفتن ، دنبال خواستگار مي گرده . اين دختر بيچاره هم ، گيج مي شه . صبح پسر بقال ، ظهر پسر قصاب ، بعد از ظهر پسر خياط ، شب پسر دكتر ، فردا صبح مهندس ، همين جوري خواستگار هست كه مي ريزه روي سر اين بنده خدا . خُب گيج مي شه كه من چيكار كنم ؟ يا اباالفضل !! .
خُب خواستگار خودش مي ياد . و براي پسرهاشون دنبال عروس نگردن . صبح مي ياد ، نمي دوني ! اُه ! اُه ! يه دختر ديدم تيكة ماه !!
يه قضيه اي رو بگم ، يه بنده خدايي كه اتفاقاً خيلي هم دير ازدواج كرد ، ( به خاطر همين مادربزرگش ) تعريف مي كرد ، مي گفت : مادربزرگم خيلي چشمش ضعيف بود . يه تيكة ماه ديده بود . رفتيم خواستگاريش ، 45 ـ 46 سالش بود ! گفتم : مادر بزرگ ! اين كه 46 سالشه ، هفت تا هم بچه داره !! اين رو مي خواي براي من كه 25 سالمه ، بگيري ؟ گفت : ننه ! من از دور نگاش كردم . خشكل تر از اين حرفها بود !!
عزيز من ! بذار كارش رو بكنه . چرا عجله مي كني ؟ چرا مي ترسي كسي گير پسر يا دخترتون نياد ؟ بذاريد به سنش كه برسه ، ازدواج هم مي كنه . گيجش نكنيد .
يكي از موانع ازدواج ، دخالت اطرافيانه . دختر پسنديده ، پسر هم پسنديده ، بعد ننه و بابا و آبجي و عمه و خاله . . . اينقدر روي تك تك اعضا و جوارح و صورت طرف مقابل نظر مي دن تا اين بنده خدا فكر كنه ، طرف ، ديوه ! مي گه : احتمالاً من چشمام آستيگماته ! اينجوري كه اينها مي گن چشم اين بابا ، زير لبشه !!
بابا ! بذاريد خودشون بپسندن . چرا جو سازي مي كني ؟ بنده كه پدرم ، اگه از دختر و يا پسري خوشم مي ياد و دوست دارم عروس و يا دامادم بشن ، نبايد جو سازي كنم تا پسر و يا دخترم از اون خوشش بياد . يا اگه بدم مي ياد ، نبايد جوسازي كنم كه اونها بدشون بياد . لذا پسر و دختر گير مي كنن . بابا ! تو دوست داري ، فلاني عروست باشه ، خُب تقصير پسرت چيه ؟ تو اگه دختر برادرت رو دوست داري كه عروست باشه ، يا اگه پسر بردارت رو دوست داري دامادت باشه ، تو اگه پسر برادرت توي حجره ات كار مي كنه ، دوست داري دامادت هم باشه ، مشكل خودته . مشكل پسر و يا دخترت نيست . چرا جو سازي مي كني ؟ بذاريد جوانها در آرامش انتخاب كنند . بدون هيچ گونه جو سازي .
پس اين هم يكي ديگه از موانع ازدواجه و اگر يك بار ، دو بار چنين مسئله اي پيش بياد ، آخرش ديگه پسر و دختر جو زده مي شن و مي ترسند . كار به جايي مي رسه كه مي گن : آقا ! من اصلاً ازدواج نمي كنم . نمي خوام ازدواج بكنم ! و اين باعث برخوردهايي در خانواده مي شه كه اصلاً صلاح نيست .

مطلب بعد : خواستگاري
حالا اومديم سراغ خواستگاري ! جلسه قبل هم گفتيم : ” اَبا الله ان يجري الأمور بغير اسبابها ” يعني خداوند ابا دارد
( مخصوصاً براي من و تويي كه مؤمن هستيم ) امور را از غير اسبابش جلو ببرد . اسباب خواستگاري در فرهنگ ديني ما ، اسباب خاصيه . اسبابش چه جوريه ؟ راهش چه جوريه ؟ راهش اين هست كه خانواده اي ، دختري را پسند مي كنند ، به پسر پيشنهاد مي دهند ، ( با عقلانيت ) جلسه اي مي گذارند ، اين دختر و پسر در يك جلسه خواستگاري همديگه را مي بينند و با هم صحبت مي كنند و آخر كار جواب مي دهند بله يا نه !
اين راهشه . مي گه : من خجالت مي كشم به خانواده ام بگم . خُب به من بگو ، چرا غيرشرعي كار مي كنيد ؟ چرا نامه مي نويسيد ؟ چرا تلفن مي زنيد ؟ ( شما رو نمي گم ) چرا توي خيابون همديگه رو گير مي ياريد صحبت مي كنيد ، كار عقيم مي شه . جواب نمي ده . چون ما مؤمنيم . بهش نمي رسي و اگر برسي ، مطمئني اين گناهاني كه اول كار كردي ، در زندگي تو دخالت نمي كنه ؟
مي گه : آقا من خجالت مي كشم . چشم ! ما داريم مركز مشاوره مي زنيم . براي برادرها و خواهرها مركز مشاوره مي گذاريم . نگو آقا روي منبر نشسته صداش از جاي گرم مي ياد . برادرها و خواهرها مي تونند به مركز مشاوره مراجعه كنند ، هر مشكلي كه توي خانواده داشتند مطرح كنند . خيلي هاتون همين طوري با ما تماس گرفتيد ، ديديد چقدر خوب مشكل تون حل شد ؟ بابا ! ما شغلمون همينه . ما اصلاً وظيفه مون همينه . هيچ منتي هم نداريم . وظيفه اين تشكيلاته كه جوانها رو كمك كنه . يكي از مواردش هم ازدواجه . خجالت مي كشم يعني چي ، اولاً خجالت نكش ! بعد هم خجالت مي شي ، چرا گناه رو انجام مي دي ؟ جلوي خدا روت مي شه گناه انجام بدي ؟ چرا نامه ؟ چرا تلفن ؟ چرا صحبت توي خيابون ؟ چرا از راهش جلو نمي ريد . راه داره عزيز من . اين راهش هست و اين مراكز هست . مركز مشاوره ازدواج دانشجويي در همين شيراز هست ، مركز مشاوره استانداري و . . . ما هم مركز مشاوره رو راه مي اندازيم . تشكلاتي هست كه از راه شرعي اين مشكلات شما را حل مي كنند . اگر تو زبونش رو نداري كه پدر و مادرت رو قانع كني ،‌اينها قانع شون مي كنند . اگر زبونش رو نداري و پدر و مادرت زبونش رو ندارند كه خانواده دختر رو راضي كنند ، اگه ببينند ازدواج به صلاح هست ، اونها قانع كنند . و اگر اين ازدواج به صلاح نيست ، هر دوي شما قانع بشيد و مسئله شرعاً حل بشه . از راهش جلو بريد . از اسبابش استفاده كنيد . اين مسائل هست . خُب الحمدلله پدر و مادرها به ما محبت دارند و هر وقت تماس مي گيريم ، هم محبت مي كنند و هم جواب مي دهند . هم خيلي ها قانع مي شن يا ما رو قانع مي كنند .
پس اين مژده رو هم خدمتتون داديم كه مركز مشاوره از دو هفته ديگه راه اندازي مي شه ، نه فقط اين مشكل هر مشكل و يا مسئله اي داشتيد ، مشكلات خانوادگي ، در ارتباط با مادرتون ، پدرتون و يا مشكل درسي ، هر مشكلي داشتيد مراجعه كنيد . ساعتش هم اعلام مي شه و ما در خدمتتون هستيم . نگيد آقا ! ما خجالت مي كشيم بريم پيش فلاني ، ما مي يام مي شينيم اونجا مشكلات تون رو حل مي كنيم . پس ديگه عذري نيست كه كسي كار غير شرعي انجام بده . عذري براي رفاقت خيابوني نيست . هيچ توجيهي نيست . من اومدم راهش رو بهتون گفتم ، ما هم در خدمتتون هستيم ، هر كسي از اين به بعد كار غير شرعي انجام بده ، خدايا ! تو شاهد باش داره گناه انجام مي ده .
حالا مي خوايم بريم خواستگاري . اولاً چكار بايد انجام بدي ؟ چه صحبت هايي بايد بكنيد . اينها خيلي مهمه . هوا چه طوره ؟ ديروز آفتابي بود ، ما دو بال ملائك مي خوايم بشيم و . . . اين چرت و پرت ها رو بذاريد كنار ، دو تا كلام حرف درست و حسابي مثل آدميزاد بزنيد ، مي خواين با هم زندگي كنيد ! زندگي ! نه مي خوايد روزنامه ديواري درست كنيد ، نه مي خوايد كتاب نثر ادبي بنويسيد ، كه دو تا جمله تو از بر كني ، دو تا جمله اون از بر كنه ، به هم بگيد و تموم شد و رفت . بعد هم مي يان توي خونه ، دو تا بچه گيرشون مي ياد ، صبح تا شب اين با ماهيتابه توي سر اون مي زنه ، اونم با دمپايي توي سر اين مي زنه !!
داداش من ! توي خواستگاري حرفت رو بزن ، اين چرت و پرتها چيه ؟ من يه عمريه دلم گرفته ، دنبال مونس مي گشتم ، ما فلانيم و . . . عزيز من ! اين حرفهاي چرت و پرت چيه ؟ ايده آل فكر كنيد . من جدي دارم مي گم . ايده آل فكر كنيد . اين حرفها رو بذاريد براي بعد از ازدواج . اينقدر وقت داريد براي انشاء نوشتن .

مسائلي كه در خواستگاري مطرح مي شه
:
1 ـ
از نظر مالي صحبت كنيد كه : خانوم ! شما دقيقاً توقع تون از نظر مالي چيه ؟ ( دقيقاً ) و بعد هم با عقلت جور در بياد ، بعضي وقتها مي بيني داماد چشمهاش كور مي شه ! ( توقع از نظر مالي ) ـ دنيا رو مي خوام ! ـ چشم ، روي چشمم . ـ سر مي خوام . ـ چشم ، خدمت شما ، ديگه چي مي خواي ؟ هرچي مي خواي .
نه ، اينجوري نه ، عقلاني داداش من ! عقلاني . توي ازدواج تون جووني نكنيد . بگو : خانم از نظر مالي توقع شما چيه ؟ مثلاً مي گه : توقع من اينه كه يه خونه اينطوري باشه . بگو : خُب نظر شما اين هست كه كجاي شهر خونه بگيريم ، خونه چه قيمتي مي خواي ؟ قشنگ كنار بياين . اين طور نشه كه بعد از عقد بفهمي شما توقع تون اين بوده كه يه خونه به 2 ميليون تومن رهن كنيد ، خانم توقعش اين بوده كه يه جايي خونه بخره به 200 ميليون تومن ! خُب اين كه خيلي اختلاف نظره .
مي گفت : به يه بنده خدايي گفتن : آقا ! شما خونه گيرتون اومد ؟ گفت : بعله . . . ! گفتن : كجا ؟ گفت : بالاي شهر ،
700 متر ، پاركنيگ ، جكوزي ، استخر ، سونا ، 3 طبقه ، آسانسور ، تلفن بي سيم ، 4 خط تلفن و . . . . ـ عجب ! خُب بگو ببينم چقدر داشتي ؟ ـ يك ميليون تومن رهن ، 30 هزار تومن اجاره . ـ باريك الله ! باريك الله ! گفت : البته معامله مون نشد . ـ چرا ؟ ـ اون مي گفت 30 ميليون تومن رهن با 100 هزار تومن اجاره .
بعضي وقتها اختلاف نظرها خيلي زياده . بشينيد وضعيت مالي رو چك كنيد . خانم ! ببخشيدا . آقا ! ببخشيدا ، شما وضعيت مالي اي كه توي زندگي توقع داري چيه ؟ چي مي خواي ؟ قالي ، تلويزيون رنگي ، گاز ، يخچال و . . . بشينيد درباره اينها صحبت كنيد . دقيق . بعد به تفاهم برسيد كه اگه اين چيزها رو مي خواد و زياد هست ، بگيد اول ازدواج نمي شه . يواش يواش مي خريم . يا اگه مي بينيد اين چيزها براي زندگي لازم نيست ، بگيد : آقا ! من تا اينجاها نمي يام . من تا يه حدي مي خوام زندگيم رفاه داشته باشه . اين مطلب اول
2 ـ
علائق مادي : شما توي زندگي به چي علاقه داريد ؟ يه وقت مي بيني زنه علاقه اش اينه به سينما بره ، مرده علاقه اش اينه بره باغ وحش ! زنه حالش از باغ وحش به هم مي خوره ، مرده هم حالش از سينما به هم مي خوره . ( اين مثاله ها ) علائق مادي . شما به چه چيزهايي علاقه داريد ؟ تفريحات شما چيه ؟ مثلاً زنه تفريحاتش اينه كه . . . . بذاريد برعكس بگم ، خواهرها اعتراض نكنن . مرده تفريحاتش اينه كه بره شمال ، كنار دريا ، زنه تفريحاتش اينه كه با كانون بره مشهد ، كنار حرم امام رضا (ع) گريه كنه . اين تفريحه ديگه . شماها خودتون قبول داريد كه اين چيزها براي ما شده تفريح .
تفريحات تون رو بشينيد با همديگه چك كنيد . كه آقا نقاط مورد علاقه شما بعد از زندگي چيه ؟ كوركورانه نباشه ، جواني رو كنار بگذاريد با عقلانيت . و توي اين مورد هم به تفاهم برسيد . هر كدوم كه به نقطه منفي رسيد ولش نكنيد ، نه ، صحبت كنيد ، شما نظرت رو بگو ، ايشون هم نظرش رو بگه ، به تفاهم برسيد ، اگر نشد ، بعد رها كنيد . اين نكته بعدي .

3 ـ
وضعيت اعتقادي : همه ما مؤمنيم ديگه . من الان در جمع مؤمنين و مؤمنات صحبت مي كنم ديگه ، خانم ! ، آقا ! به پلة چندم ايمان قرار است اكتفا كنيد ؟ اين مهمه . بنده دوست دارم واجباتم رو انجام بدم ، گناه هم حتي الامكان نمي كنم . اگه يه وقت گناه كردم ، توبه مي كنم . تمام ! بيشتر از اين نيستما ! من اهل نماز شب و مستحبات و جلسه و زيارت و اينها نيستم . من دوست دارم زندگيم رو بكنم ، خيلي عادي . شرعاً ايرادي هم نداره ، فاسق هم نيستم . ايشون هم بگه ، عروس و داماد توقعات اعتقادي يكديگر را چك كنند كه ببينند آقا چه جوريه ؟ واقعاً به پله چندم ايمان قرار هست اكتفا كنند . اين هم مشخص بشه . كه فردا همين مورد هم مشكل مي شه و من نمونه هاش رو ديدم و براي شما گفتم كه اين مسئله هم مشكل ساز شده . زن و مرد از نظر پله اي كه مي خوان از ايمان طي كنند با هم تفاهم داشته باشند . اگه بعد از ازدواج توي همين پله بودند و طي كردند كه چه بهتر ، و اگر نبودن چيزي از دست ندادن . دعوايي نشده ، يا دوتايي با هم نيومدن ، يا دوتايي با هم اومدن .
4 ـ جمال . بحث جمال ، يكي از مسائلي است كه بايد در خواستگاري روي اون تأكيد بشه . البته تعريف زيبايي و جمال در زن و مرد فرق مي كنه ، من از قول امام علي (ع) نقل مي كنم : مي فرمايد : “ عقول النساء في جمالهن و جمال رجال في عقولهم ” حضرت علي (ع) مي فرمايند : دختر و پسري كه در خواستگاري داريد به هم نگاه مي كنيد ( براي اينكه بايد در خواستگاري نگاه كنيد ) و داريد با هم صحبت مي كنيد تا در اين جلسه به تفاهم برسيد ، بدونيد : عقل زن در زيبايي چهره اش مي باشد و زيبايي مرد در عقلش . يعني خواهر و برادري كه در خواستگاري به دنبال جمال مي گردد ، بايد بدونه امام علي (ع) جمال رو اين طوري تعريف كرده .
عقل زن در زيبايي چهره اش هست و زيبايي مرد در عقلش ! حالا يه بحثي رو خواهيم داشت تحت زيبايي و زيبايي شناسي كه من در اونجا خيلي مفصل صحبت خواهم كرد . اما اين رو گوش كنيد : “ ان الله عزوجل ، جمل صوره المرأته في وجه ها و صورته رجل في منطقه ” خداوند تبارك و تعالي زيبايي زن را در صورتش قرار داده و زيبايي مرد را در صحبت كردنش .
چون نمي خوام وارد بحث بشم ، فقط تيترها رو خدمتتون مي گم . اون چيزي كه مي گم بايد دنبالش بگرديد اين هست : زيبايي مرد از قول امام علي (ع) ، حضرت چند جمله دارند كه زيبايي مرد را در اونها بيان مي كنند . ، مي فرمايند 1 ـ زيبايي مرد در صحبت كردن اوست . زيبا صحبت كردن يعني زيبايي مرد . 2 ـ زيبايي مرد در بردباري اوست . صبر و آرامش و مردانگي ، زيبايي مرد هست . صبر ، سكوت . در برابر ناملايمات يك دفعه خشن نشدن و برنتافتن . ( كما اينكه زنها سريع سريع يا گريه مي كنند ، يا مي خندند ، يا جيغ مي زنن ، به هر حال يه جوري احساسات شون رو نشون مي دن ) اما مرد سكوت مي كند . مي گن زيبايي مرد در سكوته . 3 ـ زيبايي مرد در وقار اوست . 4 ـ زيبايي مرد در پارسايي است . 5 ـ زيبايي مرد در بنده بودنش در درگاه خداوند است . 6 ـ زيبايي مرد در قناعت است . 7 ـ زيبايي مرد در علم است . اين زيبايي هست كه بايد زوجه به دنبالش بگرده .
و فرمودند : “ عقول النساء في صورتهن ” و زيبايي هايي كه مرد بايد به دنبالش بگرده ، ( اون زيبايي كه به دلش بشينه ) در صورت زن هست . اين خيلي چيزها رو اثبات مي كنه . از جمله اين كه : اين مرد است كه زن را مي سازد . يعني اگر پسند انجام شد ، تفاهم انجام شد ، ازدواج صورت گرفت ، ديگه منطق ، صحبت كردن ، وقار ، پارسايي ، فرمانبرداري ، عبوديت ، همه اينها قابل تزريق و قابل آموزش است به زن . ولي مرد نه ، مرد هموني كه بار اومده هست . زن نمي تونه مرد رو عوض كنه . اين در ذات خلقت زن و مرد هست . در خواستگاري اين رو بايد دقت داشته باشيد . زنها بايد به دنبال زيبايي مردانه بگردند و مردها دنبال زيبايي زنانه . و اين زيبايي ها رو بشناسن و بعد از ازدواج مراحل طي مي شه . تفاهم كامل اونجايي خواهد شد كه بعد از سالياني ، 10 سال ، 15 سال ، زن و مرد كاملاً مثل همديگه خواهند شد . يعني اگر واقعاً زندگي ، يه زندگي با تفاهم ، با علاقه و با آرامشي باشد ، در اين زندگي صحبت كردن اينها مثل هم خواهد شد ، عقلانيت اينها مثل هم خواهد شد ، يعني هرچي مرد داره ، زن فراخواهد گرفت . اين خصوصيت زنان هست . و در كلام اميرالمؤمنين (ع) هم هست .
پس اين مسائلي هست كه در خواستگاري بايد به دنبالش بگردند . خُب حالا خواستگاري انجام شد ، به تفاهم نرسيديد ، چه كنيم ؟ بي رودروايسي به هم بزنيد . مي گه : آقا ! حالا اومده ، دو سه بار اومدند ،‌گناه دارند . گناه وقتي داره كه تو الكي جواب مثبت بدي . مي گه : آقا ! حالا پدر و مادر چي مي گن ؟ فاميل چي مي گن ؟ فاميل هرچي مي خوان بگن . زندگي خودتون رو خراب نكنيد . انگيزه ازدواج ، صحبت فاميل نيست ، ترحم نيست ، پدر و مادر نيست ،‌ دلسوزي نيست ، گناه داره نيست ، اينها انگيزه ازدواج نيست . نشد ، به هم بزنيد . به هم زدنش چه جوريه ؟ باز هم ما در خدمت تون هستيم ! اين كه مي گم ما در خدمتتون هستيم ، من خودم نمي يام به هم بزنم ، چون من تو به هم زدن اصلاً كاره اي نيستم ، ولي راهش رو بهتون نشون مي دم . به هم زدن هم شرايط داره . يه جوري بايد به هم بخوره كه روحيه دختر و پسر لطمه نبينه . چه جوري ؟ اگه بگم لو مي ره ! نمي گم . خواستيد به هم بزنيد ، بيايد ، من خودم به همش مي زنم . عنايت كنيد ببينيد ، مثلاً پسر به خواستگاري دختر مي ره ، به تفاهم نمي رسن ، پسر مي گه : نمي خوام . دختر لطمه مي خوره ، مي گه : خُب چرا ؟ من مي خواستم . يا دختر مي گه : نمي خوام . پسر لطمه مي خوره ، چرا ؟ من مي خواستم . اين به هم زدن اصلاً رعايت نمي شه . اصلاً ! خيلي كه ديگه بخوان احترام بذارن ، مي گن : نه داداش ! نمي ديم . مي گه : خُب چرا ؟ مي گن : مال اين حرفها نيستي . خدا روزيت رو يه جاي ديگه حواله كنه ! خُب اين پسر روحيه اش خورد مي شه . حتي جواب منفي دادن ، راههايي داره كه اين راه ، بعضي وقتها با كلام است ، بعضي وقتها با يه كارهايي كه انجام مي دن ، كه اينها رو هم ما بلديم ، انشاءالله اين ها رو هم در خدمتتون خواهيم بود . ( كه انشاءالله هيچ وقت براي اين مسائل در خدمتتون نباشيم ) .

منبع : سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:57 |

ازدواج_قسمت اول
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت اول

 من در ابتدا علت انتخاب اين بحث رو خدمتتون عرض مي كنم . بسياري از عزيزان در اين رابطه سؤالاتي داشتند كه به صورت تلفني ، شفاهي و يا كتبي مطرح مي كردند و از من نظرخواهي مي كردند . و ما انشاءالله نسلي رو داريم پرورش
مي ديم كه اين نسل الان به سن ازدواج رسيده . و از اونجايي كه بسياري از قسمتهاي زندگي انسان چه در دنيا و چه در آخرت بستگي به توفيق يا عدم توفيق در اين امتحان بسيار بسيار مهم و ظريف و دقيق الهي داره اهميت اين بحث بيشتر مشخص مي شه .

در روايت داريم كه : ” وقتي يك جوان ازدواج مي كند شيطان سه بار فرياد مي زند و مي گويد : ويحك !
ويحك ! ويحك ! ( واي ، واي ، واي ! ) اين جوان الان دو سوم دينش كامل شد . از حالا به بعد من بايد براي يك سوم ديگه برنامه بريزم ” و اين نشون مي ده كه برهه جواني و قبل از ازدواج چقدر برهه حساس و قابل هجومي براي شيطان هست . و چقدر براي انسان بعد از تأهل كار راحت تر مي شه .
چيزهايي كه الان من خدمتتون مي گم مربوط به مشكلاتي هست كه در همين برهه زماني وجود داره و صحبتهايي كه براي بعضي از مسائل از طرف دين مي شه اينها به تناسب زمان تغيير مي كنه . كما اينكه بعضي از روايتها كه از طرف پيامبر (ص) و معصومين (ع) گفته شده مربوط به همون زمان هست يعني اين صحبتها رو اين بزرگان براي اصحاب خودشون و كساني كه پاي منبر و صحبتشون نشسته بودند گفتند . و خود ائمه (ع) هم فرمودند كه ما حرفهامون تاريخ مصرف داره .
در روايت داريم كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود : اگر شخص مجردي تمام روز را روزه بگيرد و تمام شب را احياء بدارد و به نماز بپردازد ، هزار ركعت نماز بخونه و تمام مسائل مستحبات رو رعايت كنه و يك شخص متأهلي هم فقط 2 ركعت نماز صبحش رو بخونه ، همين دو ركعتي كه اين شخص متأهل مي خونه از اون همه عبادتي كه شخص مجرد انجام مي ده ، در نزد خداوند مقبول تر و بهتر هست .
يه روايت ديگه هست كه مي گه : در زمان حضرت امام رضا (ع) يك بانوي 35 ساله اي به خدمت ايشان رسيد ، آقا احوال پرسي كردند ، فرمودند : چه خبر ؟ چكار مي كني ؟ ازدواج كردي ؟ شوهرت چه جوريه ؟ گفت : ازدواج نكردم ، پرسيدند : چرا ؟ گفت : چون ازدواج در سلوكي كه من دارم ادامه مي دم و در راه عبادتم نقطه منفي هست و مجبور مي شم به خونه و زندگي و شوهر داري و اين چيزها بپردازم و از قافله معنويت عقب مي افتم . امام رضا (ع) فرمودند : واي بر تو ! چگونه چنين ادعايي مي كني در حالي كه معنوي ترين فرد تاريخ بشريت ، مادر ما فاطمه زهرا (س) در 9 سالگي ازدواج كرد ؟!
بسيار اشتباه هست كه فكر كنيم ، بعد از ازدواج معنويت جوان كم مي شه يعني اگر چنين اتفاقي هم بيفته ، اشكال از خود ازدواج نيست ، اشكال از جوان هست . يا ازدواج مناسب نكرده و يا ديد و نگاهش نسبت به ازدواج يك ديد مثبت و عبادي نبوده . خُب اين چه توقعي داره ؟ چرا تقصيرها رو گردن ازدواج مي اندازه ؟ اگر بعد از ازدواج عبادت هاي فرد كمرنگ تر شد ، نشان دهنده اين هست كه يا ازدواج مناسبي صورت نگرفته و يا اگر مناسب بوده ، طرفين ازدواج به اين مطلب دقت نداشتند كه بايد از حالا به بعد بهتر عبادت كنند .

اولين مطلب در بحث ازدواج ، شرايط ازدواج هست . بايد ببينيم ما شرايط ازدواج را داريم يا نه ؟ اولين شرط سن است ، در روايت آمده : كه بهتر است ازدواج طوري انجام شود كه مثلاً دختر 9 ساله و پسر 15 ساله باشد .
اين روايت از همون نمونه روايت هايي هست كه تاريخ مصرف داره . در اون زمان يه دختر 9 ساله يه خانم بالغ بوده ، اما يه دختر 9 ساله در اين زمان يك بچه به تمام معناست . و حتي مراجع ما دارند روي اين مطلب كار مي كنند و حتي بعضي از مراجع فتوا دادند كه سن بلوغ يك دختر براي اين كه به تكليف برسه 13 سالگي باشه ، و خيلي خوب مي شه اگر اين كار نتيجه بده‌ ، چون الان در زمانه فعلي دختر قبل از 13 سالگي خيلي بچه ضعيفي هست . لذا سني كه علماي اخلاق ، روانشناسي و كساني كه روي اين مباحث كار مي كنند براي ازدواج در نظر گرفتند براي دخترها از 18 سالگي تا 22 و 23 سالگي و براي برادرها هم از سن 20 سالگي تا 25 سالگي هست .
مي گه : آقا ! فلاني تو 15 سالگي ازدواج كرد ، خيلي هم موفقه . بله ، ممكنه . چيزهايي كه من دارم مي گم همه قاعده هست و قاعده هم استثناپذيره . هر قاعده اي ” ما مِنْ عامٍ وقد خُصَّ ” هيچ عامي نيست كه اختصاص نگيره ، تخصيص پيدا نكنه ، ممكنه يه كسي در سن 32 سالگي ازدواج كنه خيلي موفق باشه و همين شخص اگر 25 سالگي ازدواج مي كرد موفقيتي نداشت . ممكنه اينگونه هم نباشه . ولي قانون اين هست كه الان بهترين و مناسب ترين سن براي ازدواج 18 تا 23 براي خواهرها و 20 تا 25 سالگي براي برادرها است . اونهايي كه گذشته ، دير نشده و اونهايي كه نرسيدند هنوز زود هست . اين رو مطمئن باشيد . حالا دلايلش رو هم خدمتتون مي گم .
شرط ازدواج بلوغ است . بلوغ معناهاي مختلفي داره ، بلوغ فقط اين نيست كه انسان آمادگي براي ازدواج داشته باشه . بلوغ آمادگي روحي رو هم معنا مي ده . بعضي از برادرها و خواهرها در سن 15 ، 16 سالگي هستند ، اينها دنبال يك مونس مي گردند كه اسم ا ين مونس رو مي شه گذاشت رفيق . هنوز نياز به ازدواج ، ايجاب نشده . اون نوع مونسي كه انسان با ازدواج دنبالش مي گرده در اين زمانه ما در سن 18 ، 19 سالگي خودش رو نشون مي ده . لذا چون دنبال رفيق مي گرده ، انتخاب اشتباهي مي كنه . بجاي گرفتن رفيق ، ازدواج مي كنه . و به همين خاطر ازدواجش هم تاريخ مصرف داره . بهترين رفيق هم 6 ماه باهاش زندگي كنه ديگه حرفي براي گفتن ندارند ، تازه اونجاست كه مي فهمه ، اين كه فكر مي كرده انگيزه ازدواجش عشق و علاقه نبوده ، انگيزه ، انگيزة مونس خواهي بوده . اين يكي از فروعات هست . چيزي كه الان مي خوام بگم ممكنه براي بعضي ها جا نيفته ، چون سني ندارند ، بعد كه بالاتر اومدن مي فهمند ، يه سن و سال خاصي انسان ديگه به رفيق احتياج نداره . يعني با رفيق ارضاء نمي شه ، اونجاست كه اون انگيزه لازم براي ازدواج خودش رو نشون مي ده .
و بعد : بلوغ فكري . انسان در 15 ، 16 سالگي اونقدر فكرش بالغ و كامل نشده كه بتونه انتخاب مناسب كنه . انسان با يك احساسات حركت مي كنه ، خيلي وقت ها شخص دنبال دوست مي گرده ، دنبال يه كسي مي گرده كه تنها نباشه ، اين انگيزه خوبي براي ازدواج نيست . خيلي وقتها شخص مشكلات اقتصادي ، اجتماعي يا خانوادگي داره و دوست داره از اين خانواده فرار كنه ، انگيزه فرار از خانواده ، انگيزه مناسب براي يك ازدواج نيست ، اين يعني از چاله در آمدن و در چاه افتادن .
فشار رواني كه به انسان مي ياد و انسان دلگير مي شه ، اين انگيزه مناسبي براي ازدواج نيست . هر كي از راه مي رسه ، بهش بله مي گه . مي خواد نجات پيدا كنه . انگيزه نجات از مسائل ، انگيزه مناسبي براي ازدواج نيست ، آدم بايد منتظر بشه كه اون انگيزه زن و شوهر خواهي در وجودش قوت پيدا كنه . نه انگيزه نجات يا فرار .
شرط بعدي : پسنديدن ، حالا در شخص انگيزه ايجاب شده ، بلوغ فكري عاطفي ، جسمي ايجاد شده ، وقت پسنديدن شده . مقام معظم رهبري به كليه جوانها در باب ازدواج يه توصيه داشتند ، ايشون فرمودند : ” انسان بايد با نگاه اول به دلش بيفتد . ” ( خيلي جمله قوي اي هست و لازم به توضيح نيست ) مي گه : آقا ! ما تو 16 سالگي به دلمون افتاده ! نه ، وقتي شرايط قبلي فراهم شد ، به بلوغ رسيدي ، بعد هرچي به دلت افتاد ، اون وقت موقعشه .
ز دست ديده و دل هردو فرياد كه هرچه ديده بيند دل كند ياد
با اين شرايط كه خدمتتون عرض كردم ، يعني وقتي كه مطمئن شديد به بلوغ فكري و جسمي رسيديد ، بدونيد دل خطا نمي كنه . پس از نظر ايشون ، اولين مطلب اين هست كه در نگاه اول به دلش بيفته ، كه حالا ما يه بحث هاي عرفاني هم داريم كه مي گن در ازل بعضي از مهرها با هم ديگه سرشته شده و با هم ديگه گره خورده . انسان با يه دوستي رفيق مي شه ، از رفيق 20 ساله به اون نزديكتر ميشه . چون مهرشون از ازل با هم سرشته شده . كه البته اين بحثش اينجا نيست .
اما پسنديدن : ببينيم پسند چيه ؟ پسند يعني اين كه انسان به دلش بيفته ، نه اينكه به دلش بيندازند ! اين خيلي مهمه . اجبار نكنند كه حالا اين خيلي خوبه ، پولش خوبه . يه بحث استخاره هم هست كه بايد بدونيم كجاي كار مي تونيم استخاره بگيريم . بعضي ها تا يكي به خواستگاري شون مي ياد ، يا برادرها وقتي مي خوان به خواستگاري برن ، سريع استخاره مي گيرند . اين هنوز جا داره ، هنوز استشاره مونده ، هنوز عقل جاي جولان داره ، استخاره در جايي هست كه جولان عقل محدود مي شه و ديگه عقل انسان نمي كشه .
شرط بعد : نظر پدر و مادر . اومد خدمت امام صادق (ع) و گفت : دو مورد براي ازدواج هست ، يكي رو پدر و مادرم اصرار مي كنند ، يكي رو هم خودم اصرار دارم ، شما كدوم رو مي فرمائيد ؟ آقا فرمودند : نظر خودت رو بگير ، نظر پدر و مادر رو رها كن . البته در اين مورد ، امام صادق (ع) اين فرد رو مي شناختند ، پدر و مادرش رو هم مي شناختند ، و نظر هر كدوم رو هم مي دونستند كه چه كساني هستند ، به همين خاطر صلاح دونستند كه نظر پدر و مادرش را رها كنه . گفتم بعضي از اوامر معصومين (ع)‌ شرايط زماني و مكاني داره .
پس شما هم اين دقت رو داشته باشيد ، پدر و مادر بزرگت كردند ، نمي شه بگي چشمهات رو ببند و چيزي نگو ، دختر و پسر پاره تن پدر و مادر هستند . يه وقت هست پدر و مادر دارند زور مي گن ، با يه آدم عاقل صحبت مي كنيم ، مي گه بله پدر و مادر دارند زور مي گن و مي خوان دختر رو به زور به ازدواج فلاني در بيارن . اينها خودشون هم بعداً پشيمان خواهند شد . اگر زندگي شون مشكل دار بشه ، نان و آب به خودشون ناگوار مي شه ، زندگي براي خود پدر و مادر سخت مي شه . اما اين كه بگي نه پدر و مادر هيچ نقشي نداشته باشند ، اين هم نمي شه . چرا ؟ چون نظر اينها با توجه به سن و سال و تجربه شون مفيد هست ، در اغلب موارد پدر و مادر معناي عشق خياباني و عشق زود گذر رو تشخيص مي دن ، لذا نظرشون مهمه و الحمدلله رب العالمين بافت غالب جامعه حداقل در شهرهاي بزرگي مثل شيراز يك بافت خيلي متمدني هست و كمتر پدر و مادري پيدا مي شه كه نظر فرزندشون رو لحاظ نكنند . وقتي اين طوري هست پس در نظرخواهي به تفاهم برسيم .
بنابراين در ازدواج اولين افرادي كه مي تونيم باهاشون مشورت كنيم ، پدر و مادر هستند . يه وقت هست مي بيني پدر و مادر دليل معقولي ندارند . مي گه من از قيافة اين خوشم نمي ياد ، بگو : خُب شما خوشتون نياد ، شما كه نمي خواي ازدواج كني ، من مي خوام ازدواج كنم . اين بحثش فرق مي كنه . اما يه وقت هست كه دليل شون خيلي معقول و منطقي هست . اينجا آدم بايد قانع بشه و حق رو به پدر و مادر بده . كما اينكه خودتون پدر و مادر مي شيد و اين حق رو داريد كه در ازدواج بچه تون نظر داشته باشيد . جزء حقوقي كه براي والدين هست اين هست كه در ازدواج فرزندش كاملاً سهيم باشند .
شرط بعد : هم كُفو بودن ، مي گن : زن و مرد بايد هم كُفو باشند . كُفو چيه ؟ از نظر اسلام كفو در چند چيز هست كه مي گم ، و اينها بايد رعايت بشه . البته چيزهايي كه مي گم عام هست ، و ما كاري به استثناء ها نداريم . ممكنه يه ازدواجي باشه كه اينها رعايت نشده ولي ازدواج موفق بوده . اما شما سعي كنيد رفتارتون رفتار عام باشه و به قاعده عمل كنيد .
1 ـ اولين مطلب در كُفو ، وضعيت اقتصادي هست . مي گن : وضعيت اقتصادي عروس و داماد نبايد زياد با هم تفاوت داشته باشه . 2 ـ وضعيت فرهنگي ، ازدواج يك شيرازي و يك زاهداني الزاماً ازدواج موفقي نيست . با هم اختلاف فرهنگي دارند ، ازدواج يك ترك زبان و يك لُر زبان الزاماً موفق نيست . ببينيد اين خيلي مهم هست كه هم كفو بودن در زمينه فرهنگ رعايت بشه . مثلاً ازدواج يك ايراني و يك فرانسوي الزاماً موفق نيست . چون خيلي با هم اختلاف فرهنگي دارند . ما بايد سعي كنيم اختلافات رو به حداقل برسونيم و حتي اگر اين اختلافات رو به حداقل حداقل هم برسونيم باز هم يك سري اختلافات فرهنگي هست كه در سالهاي اوليه ازدواج اينها به تدريج مرتفع مي شه .
وقتي زن و شوهري از دو تا خانواده مختلف باشند كه به طبع اختلافات فرهنگي دارند ممكنه چندين سال وقتشون صرف بشه تا اين اختلافها برطرف بشه ، چرا بايد يكي از اين ور دنيا باشه و يكي از اون ور دنيا . حتي الامكان سعي كنيد ازدواج فاميلي داشته باشيد . حالا مي گن : آقا ازدواج فاميلي در دين اسلام نهي شده ، اين هم باز برد زماني داره الان با آزمايش ژنتيكي كه انجام مي شه ، ديگه خيال همه راحت شده و هيچ مشكلي نداره . اين كه معصوم (ع) مي فرمايد ازدواج فاميلي نكنيد اولاً خود حضرت علي (ع) با حضرت زهرا (س) فاميل هستند ، و وقتي كه فرمودند ازدواج فاميلي نكنيد دليل بر اين هست كه يه سري مسائل بوده كه اون زمان نمي تونستند باز كنند كه مثلاً بيماري كم خوني چيه ؟ هموفيلي چيه ؟ ژنتيك چيه ؟ نمي تونستند . پس مجبور بودند دستور كلي بدهند . الان ديگه اينها مرتفع شده ، اون هايي كه مي خواهند ازدواج فاميلي كنند ، آزمايش ژنتيك هم به آزمايشهاي ديگه اضافه مي شه و اين رو هم انجام
مي دهند .

چرا ازدواج فاميلي توصيه مي شه ؟ چون فاميل نسبت به همديگه آشنايي كافي داري ، اختلاف فرهنگي به حداقل
مي رسه ، اگر توي فاميل مورد مناسبي نبود ، اون وقت برو توي شهر بگرد . حتماً يه مورد مناسب هست
. مگر اين كه خواهر و يا برادر شهرستاني باشند كه توي دانشگاه با هم آشنا بشن ، كه اينها ، هم بايد با تحقيق و شناخت كامل ازدواج كنند . خيلي هم خوبه ، اما قرار نيست از اين شهر بلند شي بري اون شهر ، مگه توي شيراز قحطي اومده ، اگر ما نتونيم توي شهر خودمون يه مورد مناسب پيداكنيم كه ديگه كلاهمون پس معركه است !
3 ـ هم كُفو بودن در تحصيلات : تحصيلات مرد و زن طوري نباشه كه مرد وقتي يه چيزي ميگه زن اصلاً نفهمه ، هر كدوم توي يه وادي . خُب اين مرد توي خونه ارضا نمي شه . يا مثلاً زنه يه چيزي مي گه ، مرده نمي فهمه . حالا مثلاً زنه دكتره ، مرده هم عمله است ! اين زن توي خونه ارضا نمي شه ، مجبور مي شه اون صحبت هايي كه بايد با شوهرش مي كرد رو با دكترهاي همكارش داشته باشه . مرد و زن بايد از نظر فرهنگي اختلاف چنداني با هم نداشته باشند .
خُب كي بالاتر باشه ، كي پائين تر ؟ معصوم (ع) دستور داده ، گفته : بهتر اين است كه هميشه مرد يه كمي بالاتر از زن باشه ، چون زن اگه بالاتر باشه باعث خفت و خواري و بدبختي و زن ذليلي مرد مي شه . پس اختلافات فرهنگي و اقتصادي و شئونات اگر هست بايد مرد يه پله بالاتر باشه . امام صادق (ع) فرمودند : مرد سعي كنه يه پله از خودش پائين تر بگيره ، اين لازمه . حالا يه وقت يه همچين اتفاقي افتاده و چنين ازدواجي صورت گرفته و زن بالاتر از مرد هست ، اينجا مرد بايد خودش رو بالا بكشه و حتماً هم مي تونه .

5 ـ د
ر كفو ، شئونات و ارزشهاي فاميل مهم است . ببينيد عرف ما خيلي جاها حتي در دين ما مي ياد دخالت مي كنه ، و اين دخالت مورد احترام هست ، عرف و دين با همديگه ارتباط مستقيم دارند . اگر فاميل هستند ، جوري نباشه كه مثلاً اين دو تا فاميل با هم مشكل داشته باشند خُب اين چه كاريه ؟ دوتا برادر زاده هستند ، اينها سي سال هست كه با هم قهرند . مشكل ، دعوا ، فحش و . . . حالا اين دو تا پسر عمو ودختر عمو مي خوان با هم ازدواج كنند تا اختلافها حل بشه . مطمئن هستيد كه مشكل حل مي شه ؟ مطمئن هستيد كه اين اختلافي كه بين شما هست با اين جو سازي شديدي كه فاميل عليه همديگه دارند ، سال هاي سال دوام نمي ياره ؟ مطمئن هستيد ؟ مي تونيد از فاميل و گروه خوني خودتون ببريد ، بخاطر يك زن يا شوهر؟ مطمئنيد ؟ چند سال دوام مي ياريد ؟
اينها رو كه دارم مي گم تجربة پرونده هاي دادگاهي هست . بريد ببينيد چه خبره ؟ اين ها جزء دلايل طلاق هست . پس شئونات فاميلي هم جزء كفو هست . لذا يه برادري كه از خانواده اقتصادي پائين هست ، اگه ما مي گيم از خانواده مرفه خواستگاري نكن ناراحت نشه ، بابا ! اين كفو تو نيست . نگو اسلام مي گه برابري و برادري ! همين اسلام دستور داده در ازدواج كفو رو رعايت كنيد . معصوم (ع) فرمودند كه : از نظر اقتصادي مرد بالاتر باشه . حالا اگه يه وقت يه همچين اتفاقي افتاد و اينقدر دختر و خانواده دختر فهميده بودند ، كه به روي فرد نياوردند ، (‌كه جزء موارد استثنا هست ) اشكالي پيش نمي ياد و اين خيلي موردش نادر هست . عزيزان ! خطر نكنيد . آدم تا وقتي كه سرش درد نميكنه دستمال نمي بنده . مگه دختر يا پسر از هم كفو خودت قحطيه ؟ چرا اين كارها رو مي كنيد ؟ شما مطمئنيد پدر و مادرتون در اون مجلس عروسي و مناسبتهاي فاميلي خجالت زده نمي شن ؟ مي ره به زور مي گيره ، بعد هم مي گه : كُفو چيه ؟! دين ما دين برابري و برادريه ، مطمئني كه اشكالي نداره ؟!
6 ـ
كفو در ماديات : عزيزان ! از نظر مالي زياد با هم اختلاف نداشته باشيد ، و اگر هست مرد يه كم بالاتر باشه .
مي فرمايند : ازدواج بايد ماية نشاط باشد ، ببينيد تمام مسائل ازدواج و زناشويي رو كنار گذاشتند و گفتند : زن و شوهر بايد در كنار همديگه احساس نشاط كنند . ” هُو الذي الَّفَ بين قلوب المؤمنين ” اين ” الَّفَ ” مال ازدواج هست ، يعني بايد اين احساس نشاط بدست بياد . و اين احساس نشاط چيزيه كه بايد از همون روز اول و نگاه اول انسان اين احساس رو در خودش ببينه و بعد بياد به بقيه شرايط نگاه كنه . اين احساس چه جوري تعريف مي شه ؟ اين رو خودتون بايد تجربه كنيد .
گفتند بعد كه همه اينها رعايت شد ، سراغ دين بيايد . نگفتند : “ اول دين ! ” اگر همة اينها رو داشت ، دين نداشت قبول نكنيد . اگر همه اينها رو داشت و دين هم داشت قبول كنيد . فرمودند : دين مهمترين شرط هست ، يعني دين حق وتو داره ، منتها كي ؟ آخر كار ! ( نه اول كار ) بعضي از برادرها و خواهرها ديگه خيلي حزب اللهي تر از ما شدند ، كاسه داغ تر از آش ! مي گن : فقط دين ! برادر مي ره خواستگاري نگاه مي كنه ببينه پوشيه داره ؟ مي گه : نماز شب مي خونه ؟ خُب اگه بخونه كه عاليه ولي ، اول اون شرايط بايد رعايت بشه ، بابا تو كه نمي خواي امام جماعت بگيري ، نمي خواي پشت سرش نماز جماعت بخوني . مي خواي زن بگيري ، شوهر بگيري ، بعضاً حالا داخل خواهرها بيشتر هست ، مي گه : من هيچي برام مهم نيست ، فقط دين ، خُب دروغ مي گي ! بعد از دو سال زندگي ، زنگ مي زنه مي گه : آقا ! اين جوري شده ، فلان شده ! تو مگه نگفتي فقط دين ؟ خُب بيا اين هم دين . خودت هم نمي فهمي . دروغ مي گي .
همه اينها رو رعايت كنيد تا بعد كار به گريه و زاري و طلاق كشي نكشه . مي گه : اگه اين دين هست من مي خوام برم مسيحي بشم ! خُب برو مسيحي شو ، براي چي بقيه اش رو رعايت نكردي ؟ خُب دين شاخه هاي مختلف داره ، خوب دقت كنيد . ببينيد اولاً خود ازدواج دو سوم دين رو برمي گردونه ، اين مهمه . ثانياً دين مراحل داره ، از يك جوان 18 ـ 19 ، 20 ، 22 ، 25 ساله نبايد توقع داشت كه مثل آيت الله فلاني باشه . اين جوان هست بقيه اش رو مي خواد بعد از ازدواج طي كنه ، ضمانت دين رو جوان داشته باشه . چه دختر ، چه پسر ، پاي صحبت هايي كه با همديگه مي كنند ( كه من انشاءالله در بحث خواستگاري جلسه بعد خواهم گفت كه چه مراحلي رو طي كنيد كه گناه درش نباشه و اينها رعايت بشه ) به اين نتيجه و تفاهم برسيد كه آقا ما مي خوايم بعد از ازدواج اين مسير رو ادامه بديم . اين مي شه دين . قرار نيست كه همه از اول عارف باشند .
دين هزار تا شاخه داره ، خيلي از خانواده ها سر همين دين با هم دعوا دارند و طلاق مي گيرند . اينها رو كه دارم مي گم تو جمع حزب الله مي گم ، بعضي از خانواده ها كه سرِ استقلال و پرسپوليس طلاق مي گيرند . بابا ! عقلم خوب چيزيه . شما نمي خواد طلاق بگيريد بريد خودتون رو بكشيد . آدم بايد اينقدر بي عقل باشه كه زندگي رو بخاطر چنين چيزهايي بپاشونه ، بابا ! اينها براي تفريح ماست ، نه زندگي ساز ، نه اين كه حكم بده ، تو زندگي ما دخالت كنه .
پس توي همين دين هم بايد دقت كنيد اين مسير ديني خودتون رو با هم چك كنيد ، يكي مي گه : ببخشيد بنده تو مسير ديني اين مسيرم هست ، مي توني با ما باشي ؟ يا علي ! يكي يه مسير ديگه داره ، يكي هست دوست داره تو دينش اهل مطالعه باشه ، فقط صبح تا شب تو خونه بشينه و كتاب بخونه . اصول فلسفه بخونه يا رئاليسم درس بده يا . . . اين شخص دينش اين تيپيه . يكي هست دينش هيئتي هست ، يكي هست دينش اخلاقيه . بعد سر همين چيزها دعوا مي شه . و بعد باز اين ها هم به تفاهم نخواهند رسيد .
پس عقيده ها رو هم در ازدواج چك كنيد تا يه عقيده ثابتي داشته باشيد ، دين يك كلمة خيلي خيلي تعريف نشده و عام هست ، تو دين هم خصوصي بشيد ، ببينيد طرفتون توي هر قسمت از دين چه جوريه ؟
آقا جون ! بنده يه مدل دينداري هستم كه نماز اول وقتم رو بايد جماعت بخونم ، ولي توي عمرم نماز شب نخوندم ، اين يه مدل دين هست ، خُب اين ايرادي نداره . يكي ديگه مي گه : نه آقا ! بنده بايد نماز شب بخونم .
جلسه بعد تو بحث خواستگاري بيشتر توضيح مي دم صحبتهايي كه تو جلسه خواستگاري بايد بشه اين مهمه ، سؤالهايي كه طرفين بايد از همديگه بكنند چون بعضي ها خواستگاري كه مي رن ، از همديگه سؤالي ندارند . اون چايي مي ده ، حالا مي خوان ببينند تفاهم دارند با هم يا نه ، خُب حالا چاييش چي هست ؟ گلستانه ! چايي خوبي هست . خُب ديگه چه خبر ؟ سلامتي ؟ ! خُب شما برنامه تون براي زندگي چي هست ؟ ما . . . ؟! والله ! انشاءالله با خدا ! با معنويت ! انشاءالله دو تا بال باشيم ، پرواز كنيم ، . . . !
بيا برو بابا جونم !! اين ها مال انشاءهاي دخترهاي دبيرستاني و بچه هاي دبستاني هست . انشاء كه نمي خوايم بگيم ، مي خوايم با هم ازدواج كنيم . يا مي گه : ما بايد در ملكوت پرواز . . . ! برو بابا زنت رو بگير ! به ملكوت چكار داري ! بشينيد دقيق با هم صحبت كنيد ، ازش سؤال كن .
يكي زنگ زده مي گه : آقا ! ولايت فقيه تو ازدواج دخيل هست يا نه ؟ گفتم : يعني چي ؟ گفت : مثلاً اگر من طرفدار ولايت فقيه باشم و زنم نباشه ، اين ازدواج باطل هست ؟ گفتم : باطل كه نيست ، ولي مطمئنيد كه صبح تا شب سر همين ولايت فقيه توي خونه دعوا نمي كنيد ؟ خُب حالا برو يكي ديگه رو بگير ، اين ها هم جزء دين هست .
حالا شما خيلي هم تيز و تند نشيد . يه خواهري به من زنگ زده ، اول كلي گريه مي كنه ، بعد مي گه : بدبخت شدم ! خُب به سلامتي انشاءالله ! چي شده ؟ مي گه : ما هشت ماه هست كه عقديم . ( خدا انشاءالله پاي هم پيرتون كنه ! ) نه آقا ! مي خوام طلاق بگيرم . چي شده ؟ بگو دردت چيه ؟ مشكلت چيه ؟ مي گه : توي اين هشت ماهه ، هفته پيش شوهر من نماز جمعه شركت نكرد ! گفتم توي اين هشت ماه ، هر جمعه اومده ؟ گفت : بله ، اغلب با هم مي رفتيم . اين هفته گفت نمي خوام بيام .
خُب خواهر من ! آدم براي يه مستحب يا يه واجب تأخيري كه نمي ياد زندگيش رو خراب كنه . خُب بدبخت خسته است ، خود امام جمعه هم ممكنه يه هفته نياد ، بره يه شهر ديگه . حتماً كار داشته . هشت ماه اومده ، يه جلسه نيومد . گريه و زاري مي كنه كه اين كافر شده ، مرتده . اعدامش كنيد ! خُب حالا من چي بگم ؟ اين جوري هم نباشه ، در حد عادي عقيده و نظرتون رو لحاظ كنيد .
نكته بعد : موارد و نقاط منفي اي كه در يك همسر هست و مي گن يا بايد اين موارد برطرف بشه و يا سعي بشه چنين ازدواجي سر نگيره ، رو خدمتتون مي گم :
1 ـ
فسق : مي گه : آقا ! فلاني اومده خواستگاري من ، سيگار مي كشه ، مشروب هم مي خوره ، اما قول داده خوب بشه ، خيلي از زن هايي كه الان شوهرشون معتاد و مشروب خور و الواتي هستند ، قبل از ازدواج مي دونستند . حالا طرف دو روزه رفته خواستگاري ، احساساتش جريحه دار شده ، مي گه : بخدا من ديگه هيچ كاري به اين رفيق ها ندارم . فقط تو برام مهم هستي . هشت ماه مي گذره ، يه دفعه ياد رفيق هاش مي كنه ، خُب حالا ديگه به اون سمت مي ره .
خواهرها به قول مرد فاسق اطمينان نكنند . مي گه : آقا ! من هدايتش مي كنم . چطور هدايت مي كني ؟ مگه زور زن
مي رسه كه مردش رو هدايت كنه ؟ گفتم در معنويت ، مرد بايد بالاتر باشه . آقا من حالا با محبت يه جوري درستش
مي كنم ، هر روز ظهر قورمه سبزي درست مي كنم ، انشاءالله خوب مي شه . نه ! اگر محبت گناه و فسق در دل مردي محكم باشه اين محبت تو 6 ماه ، 8 ماه ، يك سال اول ازدواج به دليل محبت جديدي كه اومده كمرنگ مي شه اما بيرنگ نمي شه . آتيش زير خاكستره ، بعد يكي دو سال دوباره شعله مي كشه ، دوباره به سمت گناه مي ره . اين رو دقت كنيد اما اگر زن اين تيپي بود ، اين احتمال هست كه يك مرد معنوي قوي بتونه زن رو كه قول داده حفظ كنه ، ولي باز هم احتمال خطر هست .
2 ـ ازدواج تجارتي : اين چه مدل ازدواجيه ؟ دختره باباش پولدار هست ، يا مثلاً پسره سه تا سوئيچ داره ، سوئيچ مغازه ، سوئيچ ماشين و سوئيچ خونه . ديگه چشمهامون رو ببنديم بگيم اينها ديگه الحمدلله اينقدر . . . .
شما اينقدر فرهنگتون بالا هست كه ديگه لازم نيست من توضيح بدم . ولي من روايتش رو مي گم . امام معصوم (ع) فرمودند : “ كسي كه بخاطر پول ازدواج كند مطمئن باشد نه به پول مي رسد و نه به دنيا . ” اين زندگي براش زهر مي شه . اما من يه مورد سراغ دارم كه زهرش نشد ، با يه دختر پولدار ازدواج كرد ، بعد هم طلاقش داد و پولها رو كشيد بالا ! همينه ديگه ، ازدواج تجارتي يعني اين .
3 ـ
ازدواج كاغذي : با يه نامة شمع و گل و پروانه و بلبل كه اينور زيرش نوشته : آه ! ما دو گل بوديم كه در مرداب كوير همديگر را پيدا كرديم . . . . ! ازدواج مي كنند .
مي گه : عجب قلمي داره ؟! عزيز من ! تو كه با قلمش نمي خواي ازدواج كني ، خودش رو ديدي يا نه ؟ مي گه : واي ! نمي دوني با رنگ سبز هم نوشته بود ! خُب بنويسه ، اصلاً با رنگ مغز پسته اي راه راه بنويسه . اين كه دليل ازدواج نيست . بعضي از ازدواج ها كاغذي هست ، روي كاغذ خيلي خوب مهرورزي مي كنند ، اما الزاماً اينها در زندگي انسانهاي مهرورزي نيستند . اتفاقاً خدمتتون عرض مي كنم آمارش رو هم بريد بگيريد . اتفاقاً نويسنده ها و ادبا و شاعرها معمولاً زندگي موفقي ندارند . چون آدمي كه پاي زندگيش باشه و مهرورزي بكنه با كاغذ مهرورزي نمي كنه . اين رو هميشه داشته باشيد اين كه بعضاً مي بينيد توي بچگي و توي جواني خواهرها مخصوصاً و برادرها خيلي اهل خاطرات و نوشتن هستند براي اينه كه كسي رو براي مهرورزي ندارند . عنايت مي كنيد ؟ و اگر داشته باشه نويسندة خوبي نمي شه . اينهايي كه نويسنده هاي خيلي خوبي هستند الزاماً انسانهاي موفقي در زندگي نيستند . اين قيد الزاماً رو در همه حرفهاي من داشته باشيد . اين طوري نيست كه ديگه از فردا هرچي شاعر و نويسنده هست بگيم : ببخشيدا ! شرمنده برو با همون كاغذت حال كن ، بي خيال ما شو ! نه ، گفتم : “ الزاماً ” پس اين رو هم داشته باشيد ، ازدواج كاغذي نكنيد .
4 ـ ازدواج هوسي يا ازدواج خياباني :
عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود

اون كسي كه به همين راحتي ، پاي تلفن يا توي خيابون با تو مهرورزي مي كنه ، به همين راحتي هم بعد از 6 ماه يا يك سال كه محبت براش عادي شد مي ره سراغ يكي ديگه .
فرمودند : زنها و مردها قبل از ازدواج عفاف داشته باشند . مطمئن باشيد كه اين مهرورزي طرف مقابل ، براي اولين بار هست . با اين اطمينان ( اطمينان به اولين بار بودن ) مطمئن مي شي كه آخرين بار هم هست . يعني فقط خودتون دو نفر هستيد . اين حرف رو من از قول كانت مي گم : ( نه از قول امام صادق (ع) يا علماي اخلاق ) كانت مي گه : “ عشق هايي كه در خيابان اتفاق مي افتد در همان خيابان هم باطل مي شود ! ”
ديگه كي مي گه ؟ اميل مي گه : “ آنهايي كه در خيابان عاشق ظاهر يكديگر مي شوند ، زندگيشان محكوم به شكست است . ” يعني علما و فلاسفه و روانشناسان غرب هم به اين نتايج رسيدند .
عزيز من ! اول كار داغ هستي ، فكر مي كني بعد از يك سال هم همين هست ، رنگ مي بازه . بايد به دلت بيفته ، بايد عشق پاك باشه ، تا بمونه . عشق ناپاك ماندني نيست . اين رو مطمئن باشيد .
5 ـ ازدواج تشكيلاتي ـ سياسي‌ ـ عقيدتي : آقا ! بنده و فلاني همكاريم ، ازدواج مي كنيم ، اين مي شه ازدواج تشكيلاتي . همكار بودن دليل ازدواج نيست . مي گه : ما اگر ازدواج كنيم ، حسابي كارمون مي گيره . اين انگيزه بديه . نبايد با اين هدف و انگيزه كه كارمون بالا مي گيره ، ازدواج كنيم . انگيزه ازدواج بايد خود ازدواج باشه . حالا اگه همكار بوديم خُب بهتر كارمون بالاتر مي ره ، اما بخاطر تشكيلات و كار و همكاري ، ازدواج كردن ، اين انگيزه بديه . يعني نبايد انگيزه اصلي باشه .
پيغمبر (ص) مي فرمايند : از زني كه “ الخضراء الدمن ” هست ، اجتناب كنيد ، و بعد در معنا و ترجمه اين روايت مي گن : يعني دختر و زن زيبارويي كه در خانوادة بي دين و لااُبالي و فاسق بزرگ شده باشد . اين رو اغلب اشتباه معنا مي كنند ، فكر مي كنند اين عبارت به اين معنا هست كه چنين دختري محكوم هست كه هيچ مؤمني سراغش نره ، نه ، وقتي حضرت مي فرمايد : “ بزرگ شده ” به معني تربيت شدن هست ، يعني اين دختر و يا پسر در خانواده بي دين تربيت شدند و خودشون هم فاسق هستند ، اينها فقط جمال ظاهري دارند ، اما سيرت ندارند .
ممكنه يه دختري در يك خانوادة فاسق اونقدر متدين رشد كنه كه حتي اجبار هست و واجب هست براي يك جوان متدين كه اين دختر رو از اين خانواده نجات بده . با پدر و مادرش بحث كنه . پس كي مي تونه بره و نجاتش بده ؟ ممكنه يه پسري در خانواده بد باشه ، لازم هست كه يك دختر متدين به اين جواب مثبت بده تا نجات پيدا كنه . اينها محكوم به فنا يا غرق شدن در گناه نيستند . “ خضراء الدمن ” يعني دختري كه فقط چون زيباست ، با او ازدواج كني ، چرا ما بايد اعمال خانواده رو پاي دختر يا پسرش بنويسيم ؟ اين رو هم خوب دقت كنيد . چون معمولاً مي گن : ببينيد خانواده اش چطور هستند ؟ چه ربطي داره ؟ شايد فاكتورهاي قوي تري باشه كه خانواده در اين فاكتورها هضم بشه .

ا
َنّانه : فرمودند : زن انانه نگيريد ، انانه يعني چي ؟ يعني زني كه دائم ناله مي كنه ، صبح تا شب ناله مي كنه ، خواهرهايي كه اين خصوصيت رو دارند بايد رفع كنند . فرمودند زن انانه نباشه ، صبح تا شب ناله نكنه ، همه اش مي خواد حرف بزنه ، ناله كنه . راه مي خواد بره ناله مي كنه ، مي شينه ناله مي كنه . دائماً اهل تمارض هست . فرمودند اين رو نگيريد .
مَنّانه : فرمودند : دومين نوع زنهايي كه گفتند نگيريد ، زنهاي منانه هستند ، زني كه منت مي گذاره ، يه كار ميخواد انجام بده ، منت مي ذاره . جزء وظايفش نمي دونه . حالا اين كه مي گم “ زن ” دقيقاً اين حالت براي شوهر هم هست . فرقي نمي كنه . ( منانه يعني زن يا شوهري كه منت مي گذاره )
حَنّانه : گفتند همسر حنانه نگيريد ، يعني چي ؟ گفتند زني كه بيوه هست ، شوهر قبلي داشته و از اون شوهر بچه داره ، اين الزاماً ازدواج موفقي براي كسي كه مي خواد براي اولين بار ازدواج كنه نيست . حالا يه مورد ممكنه ازدواج موفق باشه و حتي موفق تر از ازدواج با يك مجرد ، اين بحثش جداست و استثناء بردار هست .
حَدّاقه : گفتند زن حَدّاقه نگيريد ، اين چه جور زني هست ؟ زن هوس باز ، اين صفت توي خواستگاري مشخص مي شه ، 5 دقيقه با اون به بازار مي ري ، از نگاه كردنش به ويترين مغازه مشخص مي شه . بگو ببخشيدا اين خصوصيت در شما هست ، شرمنده !!
گرفتي هم گرفتي ! ولي پدرت رو در مي ياره . صبح تا شب بايد انواع و اقسام سرويس ها رو براش بخري . شش نوع پفك ، 7 نوع شكلات ، 20 نوع گردنبند ، ده نوع آئينه و شمع دون و . . . اين يعني چي ؟ يعني اين كه اين زندگي ، زندگي نخواهد شد و اگر كسي حداقه هست ، بايد اين صفت رو از خودش دور كنه .
برّاقه : زني كه برق برق مي زنه ، يارو خيلي هم زيبا رو هست ، مي برن تو سالن آرايش و بيرون مي يارن ، مي شه مثل كيك خامه اي ! فرمودند : زني كه به آرايش خيلي علاقه داره ، نگيريد . اين از شصت سال عمرش ، سي و هشت سال رو مي خواد پشت ميز توالتش بشينه ! اين هم براي تو زن نمي شه . اما يه وقت هست مرد دوست داره زنش كيك خامه اي باشه ، اين اشكالي نداره ! اينها همه اش توي خواستگاري معلوم مي شه ، اين دستور معصوم (ع) هست . فرمودند زن اين مدلي نگيريد .

شَدّاقه : فرمودند زن شداقه نگيريد ، يعني زني كه صبح تا شب حرف مي زنه . يه باطري كاميون به علاوه برق شهر به علاوة برق سه فاز با موتور برق با 6 ،‌7 تا ژنراتور لازم داره كه فكش كار كنه ! اين هم توي خواستگاري معلوم مي شه . مثلاً وقتي سؤال كني كه خُب نظر شما راجع به معرفت نفس چيه ؟ اگه خواستگاري ساعت 8 شروع شده ، 2 نصف شب نظر ايشون تموم مي شه ! ( براي مردها هم همين طور ) بگو : ببخشيدا ! ما زندگي هم داريم . يا هر سؤال و مسئله ديگه اي مثلاً مي گي : شما ايده آل هاتون توي زندگي چيه ؟ پدر و مادر نشستند ، اينها مي خوان به تفاهم برسند ! ديگه بايد بيان براي نماز صبح بيدارشون كنند !! آقا شما چكار مي كرديد ؟! ايده آل هامون رو بررسي مي كرديم ! بيايد بابا بريد دنبال كارتون ! جفت تون انداختني هستيد !
هر كدوم از ما جلوي آئينه كه مي ايستيم ، از نظر خودمون خوشگل ترين آدمهاي دنيائيم ، نظر خودمون اين هست ، همه ماها وقتي به محاسنمون نگاه مي كنيم انگار از دماغ فيل افتاديم ، همه ماها وقتي كه به محاسن خودمون مي انديشيم فكر مي كنيم كه يا بايد يوسف بياد خواستگاري مون يا بريم خواستگاري هاجر . غير از اين راه نداره . اما وقتي از يك ديد بيروني به ما نگاه مي كنند ، سراپاي ما عيب هست . لذا هيچ ايرادي نداره طرف مقابل ما هم يك عيب هايي داشته باشه . اين رو دقت كنيد . برادرها و خواهرها همه ماها زياد عيب داريم ، هيچ ايرادي نداره طرف مقابل ما هم يه عيب هايي داشته باشه .
مي گن : آقا ! از زيبايي نگفتيد . و اما شرط زيبايي ، همون به دل نشستن هست به هر حال يكي از راههاي به دل نشستن زيبايي هست ، اما عنايت كنيد اول خودمون رو يه چكابي كنيم . خُب بابا بايد يه كسي گيرمون بياد يا نه ؟ اينها همه به زيبايي فكر مي كنند ما ملكه زيبايي جهانيم ، اين رو دقت كنيد . و اين رو مطمئن باشيد كه زيبايي يكي از راههاي به دل نشستنه . راههاي ديگه هم هست و اين رو دقت كنيد كه خيلي از زيبا رويان به دل نمي نشينند و اگر بشينند يكي دو روز بيشتر به دل نمي نشينند ، روز سوم از دل مي رن . چون زيبايي عادي مي شه .
عزيزان من عنان مهمترين مسئله زندگي شون رو دست احساسات و دلشون ندن ، بعد از مدتي عادي مي شه .
باز كانت در شرايط ازدواج مي گه : “ زيبايي چون از راه چشم وارد مي شود و چشم مدت مصرف دارد پسنديدنش عادي مي شود . ”
انسان ممكنه خواهرش يا برادرش از نظر مردم خيلي زيبا باشند ، اما اون علاقه اي كه به خواهر يا برادرش داره به خاطر زيبايي شون نيست . چون براش عادي شده . ممكنه همه جهان از زيبايي خواهر يا برادر ما تعريف كنند اما خود ما اصلاً احساس نكنيم . چون برامون عادي شده . اين رو دقت كنيد .
توي پسندهاتون خودتون رو هم در نظر بگيريد ، مشكل پسند نباشيد ، يه بنده خدايي با يكي از رفيق هاي ما توي مشهد بحث مي كردند ،‌ گفت : تويي كه داري دنبال زن مي گردي ، شرايطت چيه ؟ گفت : جمال و كمال و بعد هم اهل جهاد باشه و معرفت نفس داشته باشه ، اهل نماز شب باشه ، اهل تهجد باشه و . . .
همه اش رو گفت ، بعد اون بنده خدا گفت : من يه كسي رو مي شناسم كه واجد اين شرايط بود اما ازدواج كرد ، گفت :‌ اِه راست مي گي ؟ كي بود ؟ گفت : آيت الله جوادي آملي !! گفت : مرد حسابي ! تو مي خواي زن بگيري يا دنبال مرجع تقليد مي گردي ؟ برو زنت رو بگير ديگه .
خُب انشاءالله خواهرها و برادرها دقت مي كنند كه در اين امر هم از مسير صحيح جلو بروند . چرا كه مي فرمايند : ” اَبا الله ان يجري الأمور بغير اسبابها ” خداوند ابا دارد كه امور را غير از اسبابش جلو ببرد . اگر از اين مسير جلو نري به نتيجه
نمي رسي .

منبع : سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:9 |

درس‌هایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانواده‌ها

درس‌هایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانواده‌ها

 

 

از ماجرای ازدواج حضرت علی‌علیه‌السلام و حضرت فاطمه‌علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده‌ زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ی ذهن‌های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می‌افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می‌گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می‌کشاند، و بر فساد و نابسامانی‌های روانی و مشکلات اخلاقی می‌افزاید.

درس‌هائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام می‌گیریم از این قرار است:

 

1- کفو و همتا بودن:

یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است.

برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سوئی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.

اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیه‌السلام خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلی‌الله علیه و‌آله به این وصلت‌ها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی‌علیه‌السلام را درک می‌کرد . در این مورد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1)

 

2- خواستگاری بدون واسطه

خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌علیه‌السلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلی‌الله علیه وآله اقدام نمود.

 

3- شرط اول : رضایت دختر

پیامبر گرامی صلی‌الله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

 

4- قناعت

در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدائی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله می‌آموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.

مگر حضرت فاطمه علیها‌السلام دختر پیامبر صلی‌الله علیه وآله رهبر بی‌نظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنی‌هاشم یعنی اصیل‌ترین و شریف‌ترین تیره‌های عرب به حساب نمی‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهما‌السلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه‌ وآله نمی‌توانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟

پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم ‌الشأن اسلام صلی‌الله علیه و‌آله و خاندانش بر ساده‌ زیستی استوار است . (2)

متأسفانه در برخی خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین‌المللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشم‌های ظاهربین را خیره می‌کند.

 

5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس

اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیه‌السلام شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی‌علیه‌السلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3) همین .

 

پی نوشت‌ها:

1- ینابیع الموده، ص 177 و 237.

2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی ص47.

3- زندگانی حضرت فاطمه علیهما‌السلام و دختران آن‌حضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص‌56.

 

منبع : کتاب شفیعه ی محشر یا مظلومه ی پیامبر – نوشته سید عبدالله حسینی دشتی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:9 |

خواستگاری
6 - دختر زيبايي هستم، اما خواستگار كمي دارم. از طرفي احساس مي‏كنم كه دختران بدحجاب، در ازدواج موفق‏ترند. لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
 نداشتن خواستگار
يكم. دغدغه ازدواج در سنين جواني، براي دختران و پسران جوان امري طبيعي است؛ زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي است كه در دوره جواني اتفاق مي‏افتد. جوان نيز در اين دوره ـ علاوه بر مسئله ازدواج ـ با مسائل مهم ديگر مانند ادامه تحصيلات، اشتغال، مسكن و مسائل سياسي درگير است. مسئله تمام فكر و وقت انسان را مشغول مي‏كند و مانند ابري تيره، بر همه ابعاد زندگي او سايه مي‏افكند و آن را تحت‏الشعاع خود قرار مي‏دهد. البته اهميت اين مسئله نبايد موجب نگراني شديد جوان شود؛ به گونه‏اي كه دچار افت تحصيلي يا كاهش عملكرد فكري و اجتماعي او گردد و يا حتي در بعضي مواقع، از نظر رواني دچار مشكلات و بيماري شود.
گفتني است كه ازدواج همة زندگي نيست تا تمام فكر خود را به آن مشغول كند. افراط در هر امري، به همان اندازه مضر است كه انسان نسبت به آن، بي مبالات باشد. اگر واقعاً اين مسئله برايتان مهم است ـ كه بايد باشد ـ به جاي بازي با افكار و توهمات منفي، در اين زمينه مطالعه كنيد وبر آگاهي خود بيفزاييد تا هنگام انتخاب، بتوانيد تصميم صحيحي بگيريد.
دوم. نكته‏اي كه دربارة خواستگاري و قيافه ظاهري و مسائلي از اين قبيل بايد به آن توجه كنيد، وجود تفاوت‏هاي فردي در همه زمينه‏ها است. انسان‏ها از جهات مختلف با هم تفاوت دارند و گاهي اين تفاوت‏هاي فردي، موجب نگراني بعضي افراد مي‏شود؛ در حالي كه اگر انسان وجود اين تفاوت‏ها را بپذيرد، ديگر جاي نگراني نيست. البته ممكن است افرادي كه بيشتر دنبال قيافه ظاهري هستند و از ساير معيارهاي مهم ازدواج غافلند، بيشتر سراغ دختراني بروند كه ظاهري زيباتر دارند يا اينكه آرايش و ـ يا خداي نكرده ـ ولنگاري خودشان را بيشتر در معرض ديد ديگران قرار مي‏دهند!!
قطعاً شما چنين چيزهايي را دوست نداريد و به عنوان امري ارزشي به آن نگاه نمي‏كنيد. بنابراين، تعدّد خواستگار، دليل برتري ديگران نسبت به شما نيست. اينكه افراد كمتري به خواستگاري شما آمده‏اند، دليل بر نقص شما نيست. آنچه مهم است، طرز نگرش شما به اين مسائل است و اينكه شما آنها را چگونه ارزيابي كنيد.
برخي از دختران وقتي خواستگاري براي دوست يا همسايةشان مي‏آيد، شروع به منفي‏بافي دربارة خود كرده و شخصيت خود را تخريب مي‏كنند؛ حال آنكه ممكن است اين دختر را كسي در خيابان يا اتوبوس ديده و چشمش گرفته باشد. اين امر نبايد شما را نگران كند و گمان كنيد هيچ‏كس شما را دوست ندارد و از اين بدتر، گمان كنيد خدا شما را دوست ندارد!! نه هرگز چنين نيست. قرآن مي‏فرمايد: «چه بسا شما چيزي را دوست نداريد، ولي خير شما در آن قرار دارد و چه بسا شما چيزي را دوست داريد، ولي آن چيز براي شما شر است». شايد بسياري از آن خواستگاران، در واقع شر هستند و خداوند نمي‏خواهد شما به آن شر مبتلا شويد و خداوند شر را متوجه ديگراني مي‏كند كه خودشان دنبال بدي‏ها هستند و حجاب را رعايت نمي‏كنند و با عرضه خود به ديگران، جلب مشتري مي‏كنند!! بسياري از اين مشتريان و به اصطلاح خواستگاراني كه با چشم‏چراني در كوچه، خيابان، پارك، دانشگاه و اتوبوس به سراغ آنان مي‏آيند، شرّ هستند و خداوند براي بندگان مؤمن و عفيف و پاكدامن خود، افرادي متناسب با آنها را قرار داده است؛ چنان كه مي‏فرمايد: «افراد پاكيزه را براي افراد پاكيزه قرار داديم و افراد خبيث را براي افراد خبيث». نور(24)،آية 26 و در جاي ديگر مي‏فرمايد: «افراد مشرك، را براي افراد مشرك افراد زنا كار را براي افراد زناكار...». نور(24)، آية 3. خلاصه اينكه نبايد از كمي خواستگاران خود و زيادي خواستگاران ديگران نگران باشيد. خداوند مي‏خواهد كفو و همتاي شما به خواستگاري شما بيايد. البته اين به معناي آن نيست كه شما در انتخاب همسر تحقيق نكنيد و بي‏گدار به آب بزنيد.
سوم. معمولاً دختراني كه مشغول تحصيل هستند، خواستگاران ويژه خود را دارند و بسياري از مردم مي‏گويند : «فلان دختر فعلاً مشغول درس است و معلوم نيست كه جواب مثبت بدهد!» لذا از خواستگاري منصرف مي‏شوند تا اينكه درس او تمام شود. به هرحال، جاي هيچ نگراني نيست. شما اعتقادات خود را نه تنها زير سؤال نبريد، بلكه آن‏ها را تقويت كنيد و هيچ تزلزلي به خود راه ندهيد. متانت، عفت و پاكدامني خود را كماكان به خوبي حفظ كنيد كه با ارزش‏ترين متاع در پيشگاه الهي، همين ارزش‏ها است: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ ؛». حجرات(49)، آية 13 همواره در زندگي به خداوند مهربان ـ كه از مادر به انسان مهربان‏تر است ـ اميدوار باشيد. شخصيت خود را تخريب و نسبت به خود منفي‏بافي نكنيد؛ بلكه بيشتر به جنبه‏هاي مثبت زندگي و شخصيت خود فكر كنيد. هميشه اين فكر را به خود تلقين كنيد كه: «من خوشبخت هستم و خوشبخت‏تر نيز خواهم شد». خود را در تنهايي و انزوا قرار ندهيد و بكوشيد در تمام كارهاي اجتماعي ـ كه در خور شأن زن مسلمان است ـ با حفظ حيا و پاكي مشاركت كنيد. براي مطالعه در جاي تنها قرار نگيريد؛ به كتابخانه برويد و با دوستان با نشاط و شاد و در عين حال عفيف و مؤمن ارتباط داشته باشيد و با آنها معاشرت كنيد و همه توكلتان به خداوند باشد
منبع : سايت نهاد رهبري

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:6 |