تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
گناه

هر گناهي آمرزيده مي شود به جز ناخرسندي همکيشانت از تو

امام جعفر صادق (ع)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 10:56 |

فاطمه معصومه (س)

هرکس مزار حضرت فاطمه معصومه (س) را زيارت کند، بهشت بر او واجب مى شود .

امام رضا (ع)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 10:11 |

شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد

هر کس مومني را به خاطر انجام گناهي سرزنش کند، نميرد تا خود آن گناه را مرتکب گردد

امام جعفر صادق (ع)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 10:1 |

خوشرویی
خوشرويي احساني است بي هزينه

حضرت علي (ع)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 12:15 |

دل
دل حرم خداست، در حرم خدا غير خدا را منشان

امام جعفر صادق عليه السلام

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 11:0 |

خشم
هر كه مالك خشم خود نباشد مالك عقل خود نيست

امام جعفر صادق عليه السلام

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 9:27 |

شخصیت فاطمه سلام الله علیها ( از بیانات مرجع فرزانه، آیت الله العظمی صافی)

موضوع شخصیت حضرت زهرا علیها السلام بحث دامنه‌داری است که هرچه در اطراف آن گفته شود به پایان نمی‌رسد. شخصیتی که برای شناخت آن کافی است کسی در خطبه معروف آن حضرت تأمل کند( البته به حسب فهم خودمان و الا ما نمی‌توانیم به مطالب و مقاصد مهمه این خطبه برسیم، به عمق آن آنچنان که شایسته و بایسته است امثال ما و اشخاصی که خیلی از ما بالاتر باشند، نمی‌رسند.)

معجزه‌ علمی اهل بیت علیهم السلام

این خطبه از معجزات اهل بیت علیهم السلام است، معجزات علمی اهل بیت علیهم السلام از معجزات حسی و ظاهری آنان بالاتر است مثل قرآن کریم که از هزاران معجزه حسی بالاتر است.

این خطبه از شخصی صادر می‌شود که به ظاهر یکی از زنان آن زمان بود اما در واقع ولیة الله بود، کسی بود که با عالم غیب ارتباط داشت، این خطبه را در موضوعات مختلف اعم از معارف، اصول دین، الهیات، سیاست و دیگر مطالب، ارتجالاً و بالبداهه در آن مجلس و در آن اوضاع و شرایط، با آن غصه‌ها و مصائبی که بر حضرت وارد شده بود ایراد کرد این از معجزات بزرگ حضرت است. البته ما روی اینها خیلی حساب باز نمی‌کنیم مثل نهج البلاغه که به قول ابن ابی الحدید، در آن زمان کسی مطالب امیر المومنین علیه السلام را ملتفت نمی‌شد، صدور این کلمات از امیر المومنین علیه السلام از معجزات بزرگ است، اینها از معجزه ناقه صالح اهمیتش بیشتر است.

به هر حال در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها حتی کسانی که با حضرت مخالفت داشتند، مواضع اخلاقی، دینی و عرفانی ایشان را قبول داشتند و تصدیق می‌کردند، عایشه می‌گفت:

ما رأیت اصدق من فاطمة الا ابیها1

راستگوتر از فاطمه علیها السلام ندیدم مگر پدرش.

سزاوار است همه مخصوصاً زن‌ها به آن حضرت تأسی کنند؛ به زندگی حضرت به حجاب حضرت، به عفت حضرت، وقتی در مسجد تشریف بردند که خطبه را قرآئت کنند، بین حضرت و مردها پرده کشیدند تا اختلاط بین زن و مرد پیش نیاید حضرت زهرا علیها السلام از پشت پرده صحبت کردند، این دستور قرآن است که:

و إذا سألتموهن متاعاً فسئلوهنّ من وراء حجاب2

سیره و زندگی حضرت زهرا علیها السلام باید برای همه ما و مخصوصاً خواهران الگو باشد، باید به ایشان تأسی داشته باشیم در اخلاق،‌در امر به معروف، در دفاع از حق، هر جهتی را بخواهید زندگی حضرت به شما درس صحیح می‌دهد.


1- بحار الانوار، ج 43 ، ص 84 و مناقب ج 3، ص119

2- سوره احزاب، آیه 53

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 8:28 |

شهادت حضرت فاطمه س
تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند

حضرت فاطمه زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:33 |

خودپسندی
گناهي که اندوهگينت سازد بهتر از کار نيکي است که به خودپسندي گرفتارت سازد

حضرت علي عليه السلام

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:39 |

زینب سلام الله علیها
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:10 |

محبت

خوشرویی ریسمان محبت است. امام علی (ع)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 15:52 |

ریا
حضرت علي عليه السلام

رياکار ظاهرش زيبا و باطنش بيمار است


|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 11:41 |

دعا
امام جعفر صادق عليه السلام

بر تو باد دعا کردن چرا که در آن درمان هر بيماري است

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 10:26 |

شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد
عبادت به زيادى نماز و روزه نيست، بلکه به زيادى تفكر در آثار خداوند است

امام رضا عليه السلام

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 1:58 |

یتیم
امام صادق (ع‌) فرمودند:

هرگاه يتيم بگريد عرش الهي بلرزه درآيد و خداوند گويد چه كسي بنده مرا كه در كودكي پدر و مادرش را از دست داده گريانده است‌. قسم به عزت و جلال خودم هر كه او را آرام كند بهشت را براو واجب نمايم‌.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 23:15 |

احادیث
حضرت علی (ع)

دانش،گمشده مسلمان است.پس دانش بیاموز اگرچه از نامسلمانی باشد.

خردمندی آن است که آنچه می دانی بر زبان آوری و به آنچه می گویی عمل کنی.

هر کس زندگیش برای مردم سودمند نباشد او را از مردگان بشمار
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 23:49 |

سرزنش !!!
امام صادق‏عليه السلام: مَن عَيَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم يَمُتْ حَتّى‏ يَرتَكِبَهُ

هر كس مؤمنى را بر انجام دادن گناهى سرزنش كند ، نمى‏ميرد تا آن كه خود ، آن گناه را مرتكب شود

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 9:51 |

سوزش آتش

در حالات علامه شيخ مهدى مازندرانى آمده است: اين بزرگوار گاهى كه در خودش احساس غفلت مى‏كرده به اتفاق پسر و خادمش به خارج شهر و(بيابان) مى‏رفته است. آنگاه شيخ به پسر و خادمش مى‏گفته آيا لازم است دستور مرا اجرا كنيد يا نه؟ پس از اينكه مى‏گفتند آرى، مى‏فرمود: من هيزم جمع مى‏كنم شما هم هيزم جمع كنيد. آنگاه هيزم‏ها را آتش مى‏زد و مى‏گفت: مرا كشان كشان به سوى آتش ببريد و بگوييد: اى پير گنهكار! خيال كن روز قيامت بر پا شده است، تا بلكه سوزش آتش مرا بيدار كند.(1)

 

آیت الله دستغیب

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 11:28 |

دلهای بیمار
شايد تجربه كرده باشيد، اگر سگى گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان يا گوشت باشد، آيا به گفتن چخ، رد مى‏شود؟! چوب هم بلند كنى فايده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم بزنند فايده ندارد و دست بردار نيست. اما اگر هيچ همراه نداشته باشى، با آن شامه قوى كه دارد چون مى‏فهمد چيزى ندارى تا گفتى چخ فوراً مى‏رود.

 دل شما نيز مورد نظر شيطان است، نگاهى به دل مى‏كند، اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زيور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و... در آن باشد مى‏بيند به به! چه جاى خوبى براى او است، همانجا متمركز مى‏شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشيطان الرجيم» بگويى به اين چخ‏ها رد نمى‏شود، چون اين دشمن خيلى سرسخت است. «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ» بلى اگر طعمه‏اش را دور كردى، آنگاه مى‏بيند وسيله ماندن ندارد، و با يك استعاذه فرار مى‏كند.(2)

 

۲)شهید دستغیب

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 11:28 |

بهلول و استخوانها
روزى وزير هارون الرشيد از كنار قبرستان رد مى‏شد؛ ديد جناب بهلول، استخوان‏ها را در قبرستان جابجا مى‏كند، و دنبال چيزى مى‏گردد، گفت: بهلول! اينجا چه مى‏كنى؟ بهلول گفت: امروز آمده‏ام اين‏ها را از هم جدا كنم. فرق بگذارم بين وزير، دبير، سرهنگ، سرتيپ، تاجر، حمال و... . مى‏خواهم ببينم داخل‏اين‏ها كدامشان وزير است! هرچه‏نگاه مى‏كنم مى‏بينم تمام مثل هم هستند. اين‏ها بى خود در دنيابر سرهم مى‏زدند.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 8:34 |

به يكديگر رحم كنيد
رحمت خدا به كسى داده مى‏شود كه از رحمت حق در وجودش ظهورى باشد، اگر رحمتى در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار مى‏شوى؛ آن وقت بگو «يا رَبِّ ارْحَمْ» خدايا! رحمم كن. اما اگر خداى نكرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به يتيم و زير دستت رحم نمى‏كنى. هر طور هستى خدا نيز همين طور با تو معامله مى‏كند. تا كرم در تو نباشد، توقع كرم از خدا غلط است. كرم خوب است يا بد؟ اگر بد است چرا مى‏خواهى، اگر خوب است چرا ندارى؟(1)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 14:10 |

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

اى‌ پسر آدم! از زمانى‌ كه‌ از مادر زاييده‌ شدى‌ مشغول‌ نابود كردن‌ عمر خود بوده‌اى، پس‌ از باقى‌مانده ی‌ عمر خود براى‌ آينده [عالم‌ آخرت] ذخيره‌ كن‌. به‌ درستى‌ كه‌ مؤمن‌ از اين‌ دنيا زاد و توشه‌ برمى‌گيرد و كافر خوشگذارنى‌ مى‌كند.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 11:50 |

رابطه زن و مرد از دیدگاه چند روایت
رابطه آزادانه بین مرد و زن موجب بر افروخته‌شدن احساسات و تحریکات جنسی است و غالبا به گناه کشیده می‌شود. لذا دین مقدس اسلام تا حد ممکن از ارتباطات غیرضروری بین زن و مرد می‌کاهد. در این زمینه به چند روایت اشاره می‌شود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«اگر زن بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون برود تمام فرشتگان آسمان او را لعنت می‌کنند تا وقتی به خانه‌اش برگردد.»

و نیز فرمود:« اگر زنی آرایش کند و عطر بزند و شوهرش به چنین وضعیتی برای همسرش راضی باشد، برای هر قدمی که زن بردارد، برای شوهرش خانه‌ای در آتش ساخته می‌شود؛ آن زن نیز مورد لعن خداوند است تا زمانی که به خانه بازگردد.»

و نیز فرمود:«جایز نیست زنی با غیر شوهر یا غیر محرم خود بیش از پنج کلمه، آن‌هم در موارد ضروری، سخن بگوید.»

امیرالمومنین علیه السلام تمایل نداشت به زنان جوان سلام کند و می‌فرمود:«نگرانم که گناه احتمالی آن بیش از ثوابش باشد.»


امام باقر علیه السلام فرمود:«زنان نباید با صدای بلند، اذان و اقامه بگویند، و نیز شرکت در نماز جماعت و نماز جمعه و تشییع جنازه برای زنان ضروری نیست. زنان نباید در حج صدای خود را به لبیک بلند کنند و نیز نباید در قضاوت وارد شوند.»

منابع: بحار الانوار، ج 103، باب 61 و 62 از ص 240 تا 263.
بحار الانوار، ج 104، باب 91 از ص 31 تا 42.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:51 |

حجاب در روایات
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«زنان در خانه به جایی که بر کوچه و بازار اشراف داشته باشند نروند، چرا که نگاه مردان به آنها خیره می‌شود. به آنان سوره نور را بیاموزید چون در این سوره از تحریم و عقوبت زنا و نیز از اجتناب نگاه به نامحرم سخن به میان آمده است.»

2) امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند...»

3) ام سلمه می گوید:
روزی من و میمونه خدمت رسول خدا بودیم که ابن مکتوم نابینا آمد. پیامبر به ما دو نفر فرمود چادر به سر کنیم و خود را بپوشانیم. ما گفتیم:«یا رسول الله، ابن مکتوم که نابیناست و ما را نمی‌بیند.»
پیامبر فرمود:«آیا شما هم کورید و او را نمی بینید؟!»

4) امام رضا علیه السلام در نامه‌ای به یکی از یاران خود نوشت:«نگاه به موی زنان حرام است، چون موجب تحریک و فساد است.»

منابع:
بحار الانوار، ج 103، باب 61 و 62.
بحار الانوار، ج 104، باب 91.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:50 |

حجاب نزد فاطمه زهرا سلام الله علیها
چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
  • بحار/92/43 اول صفحه -
  • بحار/189/43 -
  • بحار1/81/43-
  • بحار/54/43 -
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:35 |

خالق بخشنده

خیز، ای بنده محروم و گنهکار بیا

یک شب ای خفته غفلت زده بیدار بیا

بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهی خفت

دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا

شب فیض است و در توبه و رحمت باز است

خیز، ای عبد پشیمان و خطاکار بیا

پرده شب که بود آیت ستّاری من

دور از دیده مردم، به شب تار بیا

این تویی، بنده آلوده و شرمنده من

این منم، خالق و بخشنده ستّار بیا

مگشا دست نیازت به عطای دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا

فرصت از دست مده، می‏گذرد این لحظات

منشین غافل و بی‏حاصل و بیکار بیا

 

 (حسان چایچیان)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 15:18 |

انیس دلتنگی ها

سَلُو اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّما بَدا لَکُم مِن حَوائِجِکُم حَتّی شِسعَ النَّعلِ فَاِنَّهُ اِن لَم یُیَسِّرهُ لَم یَتَیَسَّر.

میزان الحکمه، ج 4، ص 1652، ح 5568.

شرح حدیث: انیس دل تنگی های شما کیست؟آرام دهنده لحظه های دلواپسی شما نامش چیست؟ وقتی دلت تنگ می شود به کدام قبله رو می کنی و آرزوهای کوچک و بزرگت را با که در میان می گذاری؟ پیامبر فرمودند: «هر حاجتی دارید – حتی خواستن یک بند کفش – دست به سوی خدا دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند، آسان برآورده نمی شود». خوش به حال شما که پناهگاه را یافته اید!

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 33)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 11:7 |

ميلاد امام علي عليه السلام مبارك باد
سخن خود را ختم می‏كنم به سخنانی از يكی از بزرگترين صحابه اميرالمؤمنين‏ علی ( ع ) به نام صعصعة بن صوحان عبدی . صعصعه خودش مرد بزرگواری است ، از خواص اصحاب مولای متقيان است ، حضرت به او علاقه داشتند . مرد خطيب و سخنوری بود . جاحظ در البيان و التبيين او را به قدرت بيان و قوت‏ منطق وصف می‏كند و می‏گويد " و أدل من كل شی‏ء استنطاق علی له " از هر دليلی بالاتر بر اينكه صعصعه مردی سخنور و خطيب بوده اين است كه علی بن ابی طالب گاهی تكليف می‏كرد به او كه خطابه ايراد كند و او حركت می‏كرد و در حضور علی به ايراد خطابه می‏پرداخت . صعصعه درباره علی يك سخن كوتاه دارد در روز اول خلافت ، و سخنی ديگر دارد درباره آن حضرت در حالی كه در اثر ضربت خوردن به شمشير مرادی‏ حضرت در بستر افتاده بود ، و سخنی هم دارد مفصل بعد از دفن آن حضرت .
در روز اول خلافت رو كرد به آن حضرت و گفت :
" زينت الخلافة و ما زانتك ، و رفعتها و ما رفعتك ، ولهی‏إليك أحوج‏ منك إليها " ( 1 ) . يا اميرالمؤمنين ! تو بخلافت زينت و افتخار دادی، اما خلافت برای تو زينت و افتخاری نيست ، مقام خلافت با خليفه شدن تو بالا رفت اما خلافت مقام ترا بالا نبرد ، خلافت به تو محتاج‏تر است از تو به خلافت .
جمله دوم بعد از ضربت خوردن اميرالمؤمنين بود . صعصعه مثل همه ياران خاص آن حضرت فوق العاده متأثر بود . آمد بلكه بتواند عيادتی بكند ، مجال نيافت . به وسيله كسی كه در اطاق بيمار رفت و آمد می‏كرد سوز دل و پيام محبت خود را با اين دو جمله بيان كرده ، گفت : سلام مرا به آقا برسان ، بگو صعصعه می‏گويد : " يرحمك الله يا أميرالمؤمنين حيا و ميتا ، فلقد كان الله فی صدرك عظيما ، و لقد كنت بذات الله‏ عليما " رحمت خدا در حيات و ممات شامل حال تو باشد يا أميرالمؤمنين ! خداوند در انديشه تو بسيار بزرگ بود ، تو عارف و شناسای ذات خدا بودی. پيغام صعصعه به حضرت رسيد ، فرمود : از طرف من به صعصعه بگوييد " « و أنت يرحمك الله ، فلقد كنت خفيف المؤونة ، كثير المعونة » " (1)
خدا ترا رحمت كند ای صعصعه ! تو خوب يار و ياوری برای من بودی ، كم توقع ، كم زحمت ، كم خرج بودی . از آن طرف پركار ، خدوم و فداكار بودی.
سخن سومش بعد از دفن حضرت است . بدن مبارك أميرالمؤمنين ( ع ) را شب دفن كردند . به ملاحظاتی جز افراد معدودی از خواص اصحاب ، كسی ديگر در تشييع جنازه و هنگام دفن نبود . يكی از آنها همين صعصعه بود . همينكه از دفن فارغ شدند ، آمد كنار قبر ، يك دست را روی قلب خود گذاشت ، با دستی ديگر مشتی خاك برداشت و بر سر ريخت ، گفت : " بأبی أنت و أمی يا أميرالمؤمنين " پدر و مادرم به قربانت . " هنيئا لك يا أباالحسن" اين مردن با اين همه سعادت و پاكی با اين مقام در نزد حق گوارای تو باد . بعد جمله‏هايی دارد : " فلقد طاب مولدك ، و قوی صبرك ، و عظم جهادك ، و ربحت تجارتك ، و قدمت علی خالقك " تا آنجا كه می‏گويد :
" فأسأل الله أن يمن علينا باقتفائنا أثرك ، و العمل بسيرتك " . از خدا مسئلت‏ می‏كنم كه بر ما منت بگذارد كه موفق بشويم از تو پيروی بكنيم . " فقد نلت ما لم ينله أحد ، و أدركت ما لم يدركه أحد " تو به چيزی رسيدی كه‏
احدی نرسيد ، به مقام نائل شدی كه كسی نائل نشد . در آخر بار تكرار می‏كند و می‏گويد : " فهنيئا لك يا أباالحسن " گوارا باد ترا ای ابوالحسن ! " لقد شرف الله مقامك " خدا مقام تو را خيلی شريف و بزرگوار قرار داد .
" فلا حرمنا الله أجرك ، و لا أضلنا بعدك ، فوالله لقد كانت حياتك‏ مفاتيح للخير ، و مغالق للشر " خدا ما را از اجری كه به وسيله تو بايد ببريم محروم نكند ، خدا ما را بعد از تو گمراه نكند . به خدا قسم كه‏ زندگی تو كليدهايی بود برای خير ، قفلهايی بود برای شر و بدبختی . " و لو أن الناس قبلوا منك لاكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم و لكنهم آثروا الدنيا علی الاخره " اگر مردم سخن ترا شنيده بودند و اگر ترا می‏شناختند ، از آسمان و از زمين ، از بالای سر و از زير قدمهای آنها نعمتهای الهی می‏جوشيد، و افسوس كه قدر تو را نشناختند ، دنيای دنی آنها را فريب داد. " ثم بكی بكاء شديدا ، و أبكی كل من كان معه " ( 1 ) بعد خودش‏ گريست - گريستن شديدی - و هر كه را در آنجا بود گريانيد .
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 2:12 |

یتیم!!!
پیامبر(ص) فرمودند: «در بهشت جایی است که به آن «شادی سرا» می گویند و فقط کسانی وارد آن می شوند که در دنیا دل یتیمی را شاد کرده باشند.»
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 1:54 |

سخنان معصومان(عليهم السلام)

در باره حضرت فاطمه (سلام الله عليها)

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة مِنِّي و هي نورُ عيني و ثمرة فؤادي و روحي التي بين جنبيّ و هي الحوراءُ الإنسيَّةُ(1)
فاطمة پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ الله تبارك و تعالى يغضب لغضبِ فاطمةَ و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمة و خشنود مى شود به خشنودى فاطمة.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ ابنتي فاطمة ملأَ الله قلبها و جوارحها إيمانًا و يقينًا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمة را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة منِّي من سرَّها فقد سرَّني و من ساء ها فقد ساءَني, فاطمةُ أعزُّ الناس عَلََيَّ(4)
فاطمة پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمة در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة حوراءُ إنسيَّةٌ فكلَّما اِشْتقتُ إلى رائحةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رائحةَ ابنتي فاطمة(5)
فاطمة فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمة را مى بويم.

O رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و أمّا ابنتي فاطمةُ... متى قامت في محرابها بين يدي ربِّها جلَّ جلاله زهر نورُها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكبِ لأهلِ الأرضِ, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتي انظروا الى أمَتي فاطمة سيدة إمائى قائمة بين يَدَيَّ, ترتعد فرائصها مِن خيفتي و قد أقْبَلَتْ بقلبها على عبادتي(6)
وقتى دخترم فاطمة در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمة, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنِّى سمَّيتُ ابنتي فاطمةَ لأنَّ اللهَ عزَّوجلَّ فَطَمَها و فَطَمَ مَنْ أحبَّها مِن النار(7)
فاطمة را, فاطمة ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمانُ مَن أحبَّ فاطمةَ ابنتي فهو في الجنَّةِ مَعِي و مَن أبْغَضَها فهو في النار. يا سلمانُ حُبُّ فاطمةَ ينفع فى مِأةٍ مِنَ المَواطنِ, أيسرُ ذلك المَواطنِ الموتُ و القبرُ و الميزانُ والحسابُ و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمة را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمة در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رأيتُ أُمِّي فاطمة[ عليها السلام] قامت في محرابها ليلة جمعتها فلم تَزَلْ راكعةً ساجدةً حتى اتَّضَحَ عمودُ الصبحِ و سَمِعْتُها تدعو للمؤمنينَ والمؤمناتِ و تُسَمِّيهِمْ و تُكْثِرُ الدعاءَ لَهُمْ و لا تَدْعُو لنفسها بشيء, فقلت لها: يا أُماه لِمَ لا تَدْعِينَ لنفسكِ كما تدعينَ لغيركِ؟ فقالت: يا بُنَيَّ الجارُ ثمَّ الدار(9)
مادرم فاطمة عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
مَنْ عَرَفَ فاطمةَ حقَّ معرفتها فقد أَدركَ ليلةَ القدرِ و إنَّما سُمِّيَتْ[ فاطمةُ] فاطمةَ لأنَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفَتِها(10)
هر آن كس كه فاطمة را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمة را از آن رو فاطمة گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدي عليه السلام:
و في ابنةِ رسولِ اللهِ لِي أُسوة حسنة(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوست.


پى نوشت ها:
1- بحارالانوار, ج43, ص172.
2- معجم الكبير طبرانى, ج1, ص108.
3- بحارالانوار, ج43, ص29.
4- همان, ص23.
5- همان, ص4.
6- همان, ص173.
7- همان, ص12 و 16 و..
8- ينابيع الموده, ص263.
9- بحارالانوار, ج43, ص82.
10- تفسير فرات الكوفى, چاپ تهران, ص581.
11- بحارالانوار, ج52, ص179.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 17:3 |

دارا و ندار

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

چه‌ دارد آن‌ كس‌ كه‌ تو را ندارد؟ و چه‌ ندارد آن‌ كه‌ تو را دارد؟
آن‌ كس‌ كه‌ به‌ جاى‌تو چيز ديگرى‌ را پسندد و به‌ آن‌ راضى‌ شود، مسلما زيان‌ كرده‌ است‌.


(دعاى‌ عرفه‌، بحار الانوار، ج‌ 98، ص‌ 228)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:44 |

چهار طايفه که عذابشان شديد است
امام صادق از پدر گراميش نقل مي کند که فرمود:
چهار طايفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شديدشان اهل جهنم را اذيت و آزار مي دهند، در جهنم از ماء حميم مي نوشند و صداي واويلايشان بلند مي شود. بعضي از اهل دوزخ به بعضي ديگر مي گويند: گناه اينان چيست که عذابشان اينقدر شديد است که ما را هم اذيت مي کند؟
يکي از اين چهار طايفه : در تابوتي از آتش، معلق و آويزان است.
طايفه دوم: امعاء و احشايشان روي زمين کشيده مي شود.
طايفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاري است.
طايفه چهارم: گوشت بدن خودش را مي خورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابي که موکل بر اينان است مي پرسند که: تقصير و گناه طايفه اول چيست؟
مي گويد: اين شخص وقتي مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصيت به ادا و وفاي دين کرد.
سپس مي پرسند: گناه طايفه دوم چه بوده است که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذيت مي کند؟
مي گويد: او کسي است که از بول اجتناب نمي کرده که کجا بريزد و کجا ترشح کند.
مي پرسند: گناه طايفه سوم چيست؟
مي گويد: او کسي است که حرفهاي بد و خبيث مي زده و به مردم نسبتهاي ناروا مي داده.
آنگاه مي پرسند : طايفه چهارم چه گناهي کرده اند؟
مي گويد: آنان با غيبت و سخن چيني ، گوشت مردم را مي خورده اند.

منبع: http://yademarg.parsiblog.com/

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:37 |

علم
قال عليّ (عليه السلام )الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ، وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَإِنْ أجَابَهُ وَ إِلاّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.
بايد كه علم با عمل همراه باشد. پس ، هر كه آموزد، بايد كه به كار بندد. علم ، عمل را فرا مى خواند، اگر پاسخ داد، مى ماند و گرنه ، از آنجا رخت بر مى‌بندد.
حكمت 358 نهج ابلاغه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:5 |

عقل
امام رضا علیه السلام : صدیق کل امرء عقله و عدوّه جهله* دوست هر کس عقل او, و دشمنش جهل اوست .
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:2 |

حدیثی از امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام : التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تحِبُّ أن تُعطاهُ * تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند, تو به مردم عطا کنی. (جهاد با نفس , ح289)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 1:47 |

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام گرامی باد
سلام

برخورد امام صادق با جريانهای فكری مختلف

ما می‏بينيم كه امام صادق با همه اينها مواجه است و با همه اينها برخورد كرده است . از نظر قرائت و تفسير ، يك عده شاگردان امام هستند ، و امام با ديگران درباره قرائت آيات قرآن و تفسيرهای قرآن مباحثه‏ كرده ، داد كشيده ، فرياد كشيده كه آنها چرا اينجور غلط می‏گويند ، اينها چرا چنين می‏گويند ، آيات را اين طور بايد تفسير كرد . در باب احاديث‏ هم كه خيلی واضح است ، می‏فرمود : سخنان اينها اساس ندارد ، احاديث‏ صحيح آن است كه ما از پدرانمان از پيغمبر روايت می‏كنيم . در باب نحله‏ فقهی هم كه مكتب امام صادق قوی ترين و نيرومندترين مكتبهای فقهی آن زمان‏ بوده به طوری كه اهل تسنن هم قبول دارند . تمام امامهای اهل تسنن يا بلاواسطه و يا مع الواسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردی كرده‏اند . در رأس ائمه اهل تسنن ابوحنيفه است ، و نوشته‏اند ابوحنيفه دو سال شاگرد امام‏ بوده ، و اين جمله را ما در كتابهای خود آنها می‏خوانيم كه گفته‏اند او گفت : لولا السنتان لهلك نعمان . اگر آن دو سال نبود نعمان از بين رفته‏ بود . ( نعمان اسم ابوحنيفه است . اسمش " نعمان بن ثابت بن زوطی بن‏ مرزبان " است ، اجدادش ايرانی هستند . ) مالك بن انس كه امام ديگر اهل تسنن است نيز معاصر امام صادق است . او هم نزد امام می‏آمد و به‏ شاگردی امام افتخار می‏كرد . شافعی در دوره بعد بوده ولی او شاگردی كرده‏ شاگردان ابوحنيفه را و خود مالك بن انس را . احمد حنبل نيز سلسله نسبش‏ در شاگردی در يك جهت به امام می‏رسد . و همين طور ديگران . حوزه درس‏ فقهی امام صادق از حوزه درس تمام فقهای ديگر با رونق تر بوده است كه‏ حال من شهادت بعضی از علمای اهل تسنن در اين جهت را عرض می‏كنم .

سخن مالك بن انس درباره امام صادق

مالك بن انس كه در مدينه بود ، نسبتا آدم خوش نفسی بوده است . می‏گويد : من می‏رفتم نزد جعفر بن محمد و كان كثير التبسم و خيلی زياد تبسم‏ داشت ، يعنی به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود و بيشتر متبسم بود ، و از آدابش اين بود كه وقتی اسم پيغمبر را در حضورش می‏برديم رنگش تغيير
می‏كرد ( يعنی آنچنان نام پيغمبر به هيجانش می‏آورد كه رنگش تغيير می‏كرد ) . من زمانی با او آمد و شد داشتم . بعد ، از عبادت امام صادق نقل‏ می‏كند كه چقدر اين مرد عبادت می‏كرد و عابد و متقی بود . آن داستان‏ معروف را همين مالك  نقل كرده كه می‏گويد در يك سفر با امام با هم به مكه مشرف می‏شديم ، از مدينه خارج شديم و به مسجد الشجره رسيديم ، لباس احرام پوشيده بوديم و می‏خواستيم لبيك بگوييم و رسما محرم شويم . همانطور سواره داشتيم محرم‏ می‏شديم ، ما همه لبيك گفتيم ، من نگاه كردم ديدم امام می‏خواهد لبيك‏ بگويد اما چنان رنگش متغير شده و آنچنان می‏لرزد كه نزديك است از روی‏ مركبش به روی زمين بيفتد ، از خوف خدا . من نزديك شدم و عرض كردم : يا ابن رسول الله ! بالاخره بفرماييد ، چاره‏ای نيست ، بايد گفت . به من‏ گفت : من چه بگويم ؟ ! به كی بگويم لبيك ؟ ! اگر در جواب من گفته شد : " « لا لبيك » " آن وقت من چه كنم ؟ ! اين روايتی است كه مرحوم آقا شيخ عباس قمی و ديگران در كتابهايشان نقل می‏كنند ، و همه نقل كرده‏اند .
راوی اين روايت چنانكه گفتيم مالك بن انس امام اهل تسنن است . همين مالك می‏گويد : ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد چشمی نديده و گوشی نشنيده و به قلب بشر خطور نكرده‏ مردی با فضيلت تر از جعفر بن محمد . محمد شهرستانی صاحب كتاب " لملل و النحل " و از فلاسفه و متكلمين‏ بسيار زبر دست قرن پنجم هجری و مرد بسيار دانشمندی است . او در اين‏ كتاب رشته‏های دينی و مذهبی و از جمله رشته‏های فلسفی در همه دنيا را تشريح كرده است . در يك جا كه از امام صادق نام می‏برد می‏گويد : هوذوعلم‏ غرير علمی جوشان داشت و ادب كامل فی الحكمة و در حكمت ، ادب كاملی‏ داشت ، و زهد فی الدنيا و ورع تام عن الشهوات . فوق العاده مرد زاهد و با تقوای بود و از شهوات پرهيز داشت . و در مدينه اقامت كرد و بر دوستان خود اسرار علوم را افاضه می‏كرد : و يفيض علی الموالی له اسرار العلوم ، ثم‏ دخل العراق . مدتی هم به عراق آمد . بعد اشاره به كناره گيری امام از سياست می‏كند و می‏گويد : " و لاناز فی الخلافه احدا " " با احدی در مسئله خلافت به نزاع بر نخواست " . او اين كناره گيری را اينطور تاويل‏ ميكند ، ميگويد : " امام آنچنان غرق در بحر معرفت و علوم بود كه‏ اعتنايی به اين مسائل نداشت " . من نمی‏خواهم توجيه او را صحيح بدانم ، مقصود اقرار اوست كه امام تا چه حد در دريای معرفت غرق بود . می‏گويد :
و من غرق فی بجر المعرفة لم يقع فی شط . آن كه در دريای معرفت غرق باشد خودش را در شط نمی‏اندازد ( می‏خواهد بگويد اينجور چيزها شط است ) و من‏ تعلی الی ذروش الحقيقة لم يخف من حط آن كه بر قله حقيقت بالا رفته است‏ از پايين افتادن نمی‏ترسد . همين شهرستانی كه اين سخن را درباره امام صادق می‏گويد ، خودش دشمن‏ شيعه است ، در كتاب " الملل و النحل " آنچنان شيعه را می‏كوبد كه حد ندارد ، ولی برای امام صادق تا اين مقدار احترام قائل است ، و اين يك‏ حسابی است . امروز خيلی از علماء در دنيا هستند كه با اينكه با مذهب تشيع فوق‏ العاده دشمن و مخالفند ولی برای شخص امام صادق كه اين مذهب به او منتسب است احترام قائل اند . لابد پيش خودشان اينطور توجيه می‏كنند كه‏ آن چيزهايی كه مخالف نظر آنهاست از امام صادق نيست ؟ ولی به هر حال‏ برای شخص امام صادق احترام فوق العاده‏ای قائل هستند .

 

نظر احمد امين

 

از معاصرين خودمان احمد امين مصری صاحب كتاب " فجر الاسلام " و " ضحی الاسلام " و " هرالاسلام " و " يوم الاسلام " كه از كتابهای فوق‏ العاده مهم اجتماعی قرن اخير است ، به اين بيماری ضد تشيع گرفتار است و گويا اطلاعاتی در زمينه تشيع نداشته است ، با شيعه خيلی دشمن است و در عين حال نسبت به امام صادق يك احترامی قائل است كه من كه همه كتابهای‏ او را خوانده‏ام [ می‏دانم ] هرگز چنين احترامی برای امامهای اهل تسنن قائل‏ نيست . كلماتی در حكمت از امام نقل می‏كند كه فوق العاده است و من‏ نديده‏ام كه يك عالم شيعی اين كلمات را نقل كرده باشد .

 

برگرفته از: سيري در سيره ائمه اطهار شهيد مطهري

الله عجل لولیک الفرج

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 22:13 |

محبت اولياء در زيارت امين‏الله
این مطلب خیلی جالبه حتما بخونید

زيارت امين‏الله را آقايان حتما خوانده‏اند . در ميان زياراتی كه ما برای ائمه داريم ، شايد و بعيد - هم نيست معتبرترين زيارات باشد - ، هم‏ از نظر سند ( يعنی به اصطلاح خيلی پدر و مادردار است و سند قطعی دارد كه‏ به ائمه می‏رسد و چيزی نيست كه مثلا بگوييد در يك كتابی نوشته شده ) و هم‏ از نظر مضمون ، كه از اين نظر هم جزء عاليترين زيارات است و شايد عالی‏ترين زيارات باشد . زيارت كوتاهی است . در كتاب مفاتيح و غيره‏ جزء زيارات اميرالمؤمنين نقل شده و جزء زيارات مطلقه است ، يعنی‏ زيارت مخصوصه نيست كه مربوط به يك روز معين يا ايام خاص باشد ، در هر وقت می‏شود اميرالمؤمنين را با آن زيارت كرد ، و از مختصات‏ اميرالمؤمنين هم نيست ، هر امامی را با اين زيارت می‏توان زيارت كرد ، با اين تفاوت كه آن يك كلمه " السلام عليك يا اميرالمؤمنين " در زيارت غير اميرالمؤمنين برداشته می‏شود [ و به جای آن ، عبارت مناسب‏ گذاشته می‏شود ] . بعد از آن چند جمله مختصر كه سلام و اظهار ارادت به امام ، و شهادت به‏ اين است كه من شهادت می‏دهم كه تو در راه خدا آن جهادی را كه شايسته و لازم بوده انجام دادی و خلاصه من گواهی می‏دهم كه تو وظيفه خودت را آنچنان‏ كه بايد انجام دادی ، سيزده جمله دارد كه اين سيزده جمله دعاست ، يعنی‏ بعد از اينكه امام را زيارت می‏كنيم ، در حضور و در مشهد امام از خدای‏ متعال اين چيزها را می‏خواهيم . شاهد من ، دو جمله آن است . می‏خوانيم : « فاجعل نفسی مطمئنة بقدرك ، راضية بقضاءك ، مولعة بذكرك و دعائك ، محبة لصفوش اولياءك محبوبة فی ارضك و سمائك ، صابرش علی نزول بلاءك ، شاكرش لفواضل نعمائك ، ذاكرش لسوابغ آلائك ، مشتاقة الی فرحة لقائك ، متزودش التقوی ليوم جزائك ، مستنة بسنن اوليائك ، مفارقة لاخلاق اعدائك‏ ، مشغولة عن الدنيا بحمدك و ثنائك » جزء اين سيزده جمله ، اين دو جمله است راجع به محبت : خدايا من‏ می‏خواهم هم محب باشم هم محبوب ، هم دوست بدارم ، هم مرا دوست بدارند . اما كی را دوست بدارم ؟ « محبة لصفوش اولياءك » . دوستدار آن‏ برگزيدگان از اوليای تو باشم ، خلص اوليای تو . محبت خلص اولياء است‏ كه مثل مغناطيس ، انسان را می‏كشد . اين غير از مسأله تفكر و محاسبه النفس است . اينها يك كارهای فكری‏ است و البته لازم هم هست [ اما تأثير محبت اولياء به مراتب بيشتر است‏ ] . در اين كتاب " جاذبه و دافعه علی ( ع " كه من در اين زمينه آنجا زياد بحث كرده‏ام ، اين تشبيه را ذكر نموده‏ام [ كه تفاوت اين دو روش ] مثل اين است كه ما مقداری براده آهن داشته باشيم كه مثلا با خاك قاطی‏ باشد ، يك وقت هست كه می‏خواهيم اين ذرات را يك يك با دست خودمان‏ از ميان خاك جمع بكنيم ، و يك وقت هست كه يك مغناطيس قوی به دست‏ می‏گيريم ، آن را می‏چرخانيم ، همه را به سوی خودش می‏كشد . اگر انسان بخواهد فقط با تكيه به تفكر و تذكر و محاسبة النفس و مراقبه‏ و غير ، اخلاق سوء را يك يك با سرانگشت فكر و حساب از خود بزدايد و خود را اصلاح نمايد ، البته عملی است ، اما مثل همان است كه انسان‏ بخواهد براده‏های آهن را يك يك جمع كند . ولی اگر انسان اين توفيق را پيدا بكند كه كاملی پيدا بشود و او شيفته آن كامل گردد ، می‏بيند كاری كه‏ او در ظرف چند سال انجام می‏داد ، اين در ظرف يك روز انجام می‏دهد . « محبة لصفوة اولياءك » . دوستدار خلص اولياء تو باشم ( صفوش همان‏ برگزيده است ) دوستدار برگزيدگان از اولياء تو باشم . « محبوبة فی ارضك‏ و سمائك » . خودم نيز ، هم در زمين محبوب باشم و هم در آسمان . در زمين‏ محبوب باشم [ به اينكه ] مردم مرا دوست داشته باشند .

 

منبع: تعلیم و تربیت شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:52 |