تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
مهدی
خداوند به واسطه من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد

امام مهدي (عج)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 12:48 |

انتظار
در شب و روز منتظر فرج مولايت باش 

امام صادق عليه السلام

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:11 |

قائم
امام حسين عليه السلام

آنگاه كه قائم به پا خيزد عدالتش نيكوكار و بدكار را فراگيرد

 


 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 10:38 |

حدیث از امام عصر عج
 بر بیچارگانتان رحمت آرید و با بخشش بر آنان از پروردگار در خواست بخشایش کنید.

در ظاهر دوست خدا و در نهان دشمن او مباش.  

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 22:37 |

ارزش سوره قدر

روايت است كه هيچ مؤمنِ روزه‏دار، سوره «اِناّ اَنْزَلْناهُ» را در سحرها و موقع افطار نمى‏خواند، مگر اين كه ما بين افطار و سحر، مانند كسى است كه در راه خدا به خون خودش غلطيده باشد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 11:38 |

حکومت جهانی مهدی (عج)13- عيوب حكومت دموكراسى

عيوب حكومت دموكراسى

 

   امّا با تمام امتيازاتى كه در اين طرز حكومت به چشم مى خورد، هنگامى كه به عمق و محصول نهايى اش مى انديشيم مى بينيم بر خلاف ظاهر زيبايش; چهره وحشتناكى دارد; زيرا:

   استثمار گروهى ـ نخستين محصول اين نوع حكومت يعنى حكومت «اكثريّت ها» ـ با توجّه به اين كه اقلّيّتها هميشه نفرات محدود و ناچيزى نيستند كه بتوان در محاسبات گروهى آنها را ناديده گرفت ـ

[ 73 ]

اين است كه استثمار دستجمعى را مجاز مى شمرد و به پنجاه و يك درصد جمعيّت مردم جهان اجازه مى دهد افكار و مقاصد خود را بر چهل و نه درصد جمعيّت تحميل كنند; و براى حفظ منافع اكثريّت، منافع گروه قابل ملاحظه اى كه تنها دو درصد، و يا حتّى گاهى يك درصد، با آنها تفاوت دارند، ناديده بگيرند.

   و اين ضربه اى است بزرگ بر عدالت و آزادى در جهان انسانيّت كه تحت عنوان مترقى ترين نوع حكومت انجام مى گيرد.

   اقلّيّتها در چهره اكثريّت ـ بدتر از آن اين كه در اين نوع حكومت غالباً «اقليّتها» در چهره «اكثريّت» ظاهر مى شوند، و عقائد خود را بر آنها تحميل مى كنند; به اين ترتيب كه صاحبان «زر» و «زور» با در دست داشتن وسائل ارتباط جمعى، و با تغذيه اهداف و مقاصد و برنامه ها و اشخاص مورد نظر خويش، به طور مستقيم و غير مستقيم، به مطبوعات تجارتى، راديوها و تلويزيونهاى بازارى، چنان اكثريّت را شستشوى مغزى مى دهند و افكار محيط را در مسير خواسته هاى خود منحرف مى سازند كه عملا حكومتى روى كار مى آيد كه تنها در مسير منافع اين اقلّيّت متكاثر (افزون طلبان قدرت و پول) گام بر مى دارد.

   به همين دليل، جاى تعجّب نيست كه در كشورهايى كه با اين سيستم اداره مى شود، حكومت ها «معمولا» نماينده و حافظ منافع بورژواها و سرمايه داران بزرگند (هر چند ظاهراً انتخابات آزاد با مشاركت عموم مردم و مداخله كتبى در صندوق هاى رأى صورت مى گيرد).

[ 74 ]

   البتّه اگر اكثريّت بتواند نخست اين گروه را از تخت قدرتشان پايين بكشد سپس انتخاباتى صورت گيرد، ممكن است اكثريّت واقعى حاكم بر مقدّرات جامعه باشند، ولى اين كار هم به اصطلاح سر از دور و تسلسل و محال در مى آورد.

   و اگر ما بتوانيم حكومت اكثريّت واقعى را بر اقلّيّت (فرضاً) به نحوى توجيه كنيم مسلّماً حكومت اقلّيّت استثمارگر بر اكثريّت استثمار شده به هيچوجه قابل توجيه نيست.

   نامساوى در شرايط مساوى ـ در اين سيستم حكومتى هر كس در هر شرائطى داراى يك رأى است، يعنى:

   يك دانشمند بزرگ با يك فرد بيسواد كاملا مساوى است; همچنين يك سياستمدار آگاه و ورزيده و ملّى، با يك فرد نا وارد و فاقد تجربه; و يك انسان پاكدامن خوشنام با يك عضو دزد آلوده جانى...

   و اين يك نوع بيعدالتى آشكار است، چرا كه يكى از اين دو مى تواند هزاران برابر ديگرى سرنوشت ساز باشد.

   درست است كه اگر بخواهيم تفاوتهايى ميان افراد قائل شويم، با فقدان معيار و ضابطه روشن روبه رو خواهيم شد ولى هر چه هست اين يك نوع نارسائى است كه در طبيعت حكومت دموكراسى مادّى غربى نهفته است.

    دنباله روى بجاى رهبرى ـ حكومتها و نمايندگان مجلس در اين سيستم حتماً خود را ملزم به رعايت خواسته هاى اكثريّت (بى هيچ قيد و شرط) مى دانند، چرا كه براى حال و آينده چشمشان به آنها دوخته

[ 75 ]

است، و بدون اين دنباله روى موقعيّت و قدرتشان بخطر خواهد افتاد.

   بنابراين، در طبيعت اين طرز حكومت، مسأله رهبرى عملا جاى خود را به دنباله روى سپرده است، و مفاسد و مظالم و انحرافات و آلودگيهاى اجتماعى از هر نوع و هر قبيل كه مورد علاقه اكثريّت باشد، نه تنها دنبال، بلكه تشديد مى شود.

   با توجّه به اين واقعيّت، جاى تعجّب نيست كه فى المثل مى بينيم پارلمان انگلستان مسأله «همجنس گرايى»! را با نهايت تأسّف به عنوان يك قانون به تصويب مى رساند، چرا كه همجنس گرايان در آنجا نماينده بلكه نمايندگان دارند!

   با توجّه به آنچه گفته شد، تصديق خواهيد كرد تا چه اندازه اين حكومت ايده آل مادّى غير ايده آل است! زيرا:

   اولا، قوانين مادّى بفرض اين كه مفيد به حال ضعفا و موجب تعميم عدالت باشد هيچگونه ضمانت اجرايى ندارد، زيرا در محيطى كه تمام ارزشها طبق مقياسهاى مادّى تعيين مى گردد، موضوع «عدالت» براى زورمندان كه مستلزم گذشت از بسيارى منافع و امكانات مادّى است، مفهوم صحيح و عاقلانه اى ندارد; لذا در چنين محيطهايى تنها ضعفا دم از عدالت و مساوات مى زنند نه اقويا ولى اگر پاى ارزشهاى معنوى پيش آيد عدالت براى آنها نيز مفهوم پيدا خواهد كرد زيرا هنگام اجراى عدالت اگر چه قسمتى از منافع خود را از دست مى دهند امّا به جاى آن به يك ارزش معنوى و فضيلت خواهند رسيد.

   نمونه روشن اين مطلب سازمانهاى وسيع بين المللى است كه پس

[ 76 ]

از جنگ دوم جهانى به وجود آمده; اين سازمانها كه به اصطلاح مهمترين مركز براى تأمين صلح جهانى محسوب مى شود و سياستمداران متفكّر جهان در آن شركت دارند تا كنون همواره به صورت بازيچه اى براى اعمال نفوذ دولتهاى بزرگ و يا به صورت يك سالن كنفرانس و سخنرانى براى دولتهاى كوچك بوده كه فقط مى توانسته اند قسمتى از حرف هاى خود را در آنجا بزنند.

   ثانياً، مطالعات تاريخى و تجربه نشان مى دهد كه حسّ افزون طلبى انسان هيچگاه از طريق مادّى اشباع نشده است; يعنى انسان هرگز به جايى نرسيده كه بگويد همين مقدار براى من كافى است. خواسته هاى انسان از اين نظر نامحدود است و امكانات مادّى هر قدر هم زياد باشد محدود است و اين وسائل محدود پاسخ آن خواسته هاى نامحدود را نمى دهد و همين «تضادّ خواسته ها و امكانات» است كه جنگ را به صورت يكى از لوازم هميشگى زندگى مادّى در آورده است.

   ولى اگر پاى معنويات ايمان به خدا و توجّه به ارزشهاى انسانى و اخلاقى و احساس مسؤوليّت در پيشگاه آن مبدأ بزرگى كه مافوق مادّيات و جهان مادّه است در دلها زنده شود، مى تواند اين غريزه را محدود ساخته و در مجراى صحيحى به كار اندازد و صلح و امنيّت را به جاى جنگ بنشاند.

   و به عبارت ديگر، غريزه فزون طلبى را مى توان از طريق امور معنوى كه هيچگونه محدوديّتى ندارد اشباع كرد و آن تضادّى كه عامل اصلى جنگ و ظلم بود از ميان خواهد رفت.

[ 77 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 7:6 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 12- انقلاب مادّى يا معنوى؟

انقلاب مادّى يا معنوى؟

 

   بحث ديگرى كه مى تواند مكمّل بحث گذشته باشد اين است كه با توجّه به دلايل متعدّدى كه نشان مى دهد سرانجام، زندگى بشر به

[ 68 ]

روشنى مى گرايد، و ابرهاى تيره و تار ناامنى و بيعدالتى از آسمان تمدّن انسانها دامن بر مى چيند; اين سؤال پيش مى آيد كه آيا انقلاب وسيعى كه بايد اين برنامه را پياده كند از طريق تكامل قوانين مادّى صورت خواهد گرفت و يا حتماً بايد با استمداد از سرمايه هاى معنوى اين هدف تحقّق يابد؟

   و به تعبير ديگر، آيا ادامه وضع «زندگى يك بعدى كنونى» و تكامل آن، توانايى اجراى چنان برنامه اى را دارد، يا دگرگونى بايد از همين جا آغاز گردد، و تكامل يك بعدى جاى خود را به تكامل چند بعدى، و همه جانبه بدهد:

   ارزشهاى انسانى زنده بشود.

   مسائل اخلاقى بطور وسيع به كار گرفته شود.

   ايمان و عواطف احيا گردد.

   و با استفاده از اين سرمايه ها، زندگى طغيانگر ماشينى و مادّى مهار شود؟

   دقّت در ريشه هاى اصلى بدبختى ها، و نابسامانيهاى كنونى، نشان مى دهد كه تكامل اين وضع در واقع تكامل بدبختيها است! و ادامه اين راه ادامه بحرانها خواهد بود.

   زيرا:

   عادلانه ترين طرز حكومت در دنياى امروز حكومت دموكراسى و حكومت مردم بر مردم است، كه در غالب نقاط جهان نيز تنها نامى از آن به گوش مى خورد; فرض كنيد اين نوع حكومت به مفهوم واقعى در سراسر جهان پياده شود تازه آغاز مشكلات بزرگ است.

[ 69 ]

   توضيح اينكه:

   در يك بررسى اجمالى مى بينيم چهار نوع حكومت در دنيا بيشتر نداريم:

 

 

1    حكومت استبدادى (در چهره اصلى اش) ـ منظور حكومت استبداد فردى است كه حال و وضعش در گذشته و حال روشن است، و در يك جمله كوتاه مى توان گفت: هر نوع بردگى و بدبختى و سيه روزى و عقب ماندگى دامنگير نوع بشر شده، از اين نوع حكومت مرگ آفرين سرچشمه گرفته است.

 

 

2    حكومت استبدادى (در لباس دموكراسى) ـ يعنى همان حكومت خود كامه فردى خونخوار و جبّارى كه لباس دموكراسى را در بر مى كند، و عنوان آن را يدك مى كشد، و با راه انداختن «حزب و مجلس ساختگى» اداى دموكراسى را در مى آورد. همان حزب و مجلسى كه ليست مقامات و نمايندگان و رهبرانش قبل از تشكيل نوشته و آماده شده و بازيگرانش به ترتيب در پشت صحنه لباس در تن كرده و آماده كار مى شوند و به نوبت نقش خود را با ظاهر شدن در صحنه ايفا مى كنند.

   در پشت صحنه با هم بر سر يك سفره مى خورند و مى نوشند و مى خندند و مسخره مى كنند امّا روى صحنه كه آمدند يكى موافق و ديگرى مخالف، يكى در جناح پيشرو و ديگرى در جناح سازنده، يكى

[ 70 ]

هماهنگ كننده اين جناح و ديگرى هماهنگ كننده آن جناح، جنگهاى زرگرى مضحكى براى فريب عوام ـ كه ديگر فريب اين بازيها را نمى خورند ـ راه مى اندازند; حتّى گاه براى تكميل اين صحنه با مشتهاى گره شده و قيافه درهم كشيده به يكديگر حمله مى كنند!

   اين نوع حكومت در تاريخ گذشته وجود نداشت; چرا كه مردمش و حتّى ديكتاتورهايش رك و راست بودند، و يا شايد عقلشان نمى رسيد كه مى توان استبداد را در قالب دموكراسى ارائه داد.

   اين نوع حكومت پديده عصر ما است، عصر نفاقها، دو روئيها و عصر تغيير چهره ها! و ميوه تلخى است كه مغزش به گذشته تعلّق دارد و پوشش اش به امروز، و تنها هدفش آن است كه تاريخ رهايى ملّتها و آزاديشان را چند روزى به عقب بيندازد و غير از آن كارى از آن ساخته نيست.

 

 

3    حكومت استبدادى گروهى (ديكتاتورى پرولتاريا) ـ اين نوع حكومت در گذشته با اين محتوا وجود نداشت، و فرآورده عصر گسترش ماشينيزم و مخصوص كشورهاى كمونيستى است كه طبقه «پرولتاريا» (كارگر جديد) زمام امور را به دست مى گيرد و خواسته هاى خود را در تمام زمينه ها زير لواى ماركسيسم تحقّق مى بخشد.

   گرچه خود ماركسيستها هستند كه عنوان ديكتاتورى پرولتاريا را به عنوان شعار حكومتشان انتخاب كرده اند، ولى قطع نظر از مفاهيمى كه

[ 71 ]

زير اين عنوان نهفته شده بايد ديد، آيا اين طبقه پرولتاريا است كه بر چنين جوامعى حكومت مى كند يا اعضاى كميته مركزى حزب و دبير كلّ آن; آنهم حزبى كه نه فراگير است و نه انتخاب آزادى در آن صورت مى گيرد و نه رنگ و بويى از دموكراسى دارد، و خود كامگى و استبداد سران گردانندگان حكومت، و توسّل به خشونت و سلب آزادى انسانها در آن چيزى نيست كه بر كسى پنهان باشد.

   آيا به هنگام تنظيم تاريخ و تهيّه ليست حكّام و زمامداران، آقاى استالين و خروشچف و مائو را جز در رديف سرسخت ترين مستبدّان تاريخ كه دوران حكومتشان يادآور رنجهاى جانكاه بشريّت است مى توان جاى داد!

   درست است كه زمامداران در اين گونه جوامع گامهاى مؤثّرى در راه تعديل ثروت بر مى دارند و نيز درست است كه به دوران ثروتمندان افسانه اى پايان مى دهند، ولى آيا مى توان از اين حقيقت روشن، چشم پوشيد كه آنها ميلياردها ثروتهاى كشور خود را در راه تحكيم پايه هاى قدرتشان صرف مى كنند; و به طور فعّال ما يشاء هرچه خواستند انجام مى دهند; و حقّ اظهار نظر و نقد و بررسى و اعتصاب و هر گونه توضيح خواهى را از مردم محيط خود مى گيرند.

 

 

4    حكومت دموكراسى (در چهره اصيلش) ـ اين نوع حكومت كه عاليترين و كاملترين نوع حكومت در دنياى امروزش مى دانند، و حتّى

[ 72 ]

ادّعا و اداى آن مايه مباهات بسيارى از زمامداران است، تا چه رسد به وجود عينى و خارجى اش; از نظر مفهوم در يك جمله خلاصه مى شود و آن اينكه:

   در اين سيستم حكومت، تمام مردم از هر گروه و قشرى ظاهراً با آزادى كامل مى توانند به پاى صندوقهاى رأى رفته و نمايندگان واقعى خود را انتخاب كنند، و سرنوشت خويش را براى چند سال ـ تحت ضوابط خاصّى ـ به دست آنها بسپارند.

   آنها نيز با تبادل نظر و مشورت ظاهراً آزادانه قوانين و مقرّراتى را كه به عقلشان حافظ منافع آن مردم است وضع و مقرّر مى كنند.

   حال گاهى رئيس هيئت اجرايى وسيله اين نمايندگان انتخاب مى شود و گاهى مستقيماً بوسيله مردم كه «نخست وزير» يا «رئيس جمهورش» مى نامند.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 23:10 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 11- انقلاب جهانی
انقلاب جهانى    

 

 

 

 

 

 

انقلاب يا اصلاحات تدريجى

 

   تا كنون بحث در اين بود كه انسان به حكم نداى خرد، و الهام فطرت، به آينده اى روشن مى نگرد، آينده اى كه با امروز فرق بسيار خواهد داشت، و از اينهمه تيره روزيها در آن اثرى نخواهد بود.

   ولى اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه پيدايش چنان دگرگونى از طريق اصلاحات تدريجى بايد انجام گيرد; يا از طرق انقلابى و بنيادى؟

   اصولا ـ و بطور كلّى ـ در مورد اينكه اصلاحات اجتماعى بايد از چه راه انجام پذيرد عقيده واحدى در ميان دانشمندان نيست; جمعى طرفدار اصلاحات تدريجى هستند كه به آنها «رفورميست» گفته مى شود.

   و در برابر آنها «انقلابيون» قرار دارند كه هيچ دگرگونى اساسى را در وضع جوامع انسانى بدون انقلاب ممكن نمى دانند.

   آنها معتقدند همانطور كه در طبيعت نيز تحوّلها، شكل جهش و انقلاب دارد، و تغييرات تدريجى «كمّى» به جايى مى رسد كه شكل «كيفى» به خود مى گيرد، و با يك جهش و انقلاب، جاى خود را به ضدّ خود مى دهد.

[ 64 ]

   طرفداران اين اصل در همه دگرگونيهاى اجتماعى، شاخ و برگهاى زيادى براى چگونگى انقلاب و تحوّل اجتماعات درست كرده اند كه نه همه آنها مستدل است، و نه منطبق بر روند مسائل تاريخى و شواهد عينى، ولى نمى توان انكار كرد كه اين اصل در موارد بسيارى قابل قبول است.

توضيح اينكه:

   آنچه به واقعيّت نزديكتر به نظر مى رسد اين است كه درجه فساد اجتماعات با هم متفاوت است، آنجا كه فساد به صورت همه گير، و همه جانبه در نيامده، اصلاحات تدريجى مى تواند اساس برنامه هاى اصلاحى را تشكيل دهد.

   امّا آنجا كه فساد همه جا را گرفت و يا در بيشتر سازمانهاى اجتماعى نفوذ كرد جز با يك انقلاب بنيادى و جهش، نمى توان بر نابسامانيها چيره گشت.

   و اين درست به آن مى ماند كه يك بناى با عظمت را با تعميرات تدريجى مرمّت مى كنند و شكوه نخستين را به آن باز مى گردانند; امّا هنگامى كه شالوده ها از درون رو به ويرانى گذارد; و پايه هاى اصلى در حال پوسيدن و فرو ريختن بود; آن را بكلّى در هم مى كوبند و بر ويرانه آن بنايى تازه بر پا مى كنند.

   شواهد زيادى بر درستى اين عقيده در دست داريم:

   1ـ اصلاحات تدريجى هميشه بر همان شالوده هاى قديمى گذارده مى شود و تأثير آنها وابسته به آن است كه شالوده هاى سالم باشد، و به

[ 65 ]

تعبير ديگر، در «رفورمها» الگوها و ضوابط همان الگوها و ضوابط پيشين هستند و اين در آنجا به درد مى خورد كه الگوها سالم مانده باشند، در غير اين صورت به «نقش ايوان» پرداختن ثمرى ندارد چه اينكه «خانه از پاى بست ويران است». در اينجا بايد به سراغ الگوهاى جديد رفت و مسائل زير بنايى را در مسير دگرگونى مورد بررسى مجدّد قرار داد.

   2ـ اصلاحات تدريجى غالباً از طرق مسالمت آميز مايه مى گيرد و تكيه خود را در بسيارى از موارد تنها روى «منطق» قرار مى دهد، و اين در حالى اثر دارد كه آمادگى فكرى و زمينه اى در اجتماع باشد ولى آنجا كه اين زمينه ها وجود ندارد، بايد از منطق انقلاب كه منطق «قدرت» است استفاده كرد; اگرچه در «تحوّلهاى انقلابى» نيز منطق نقش مؤثّرى دارد، ولى ضربه نهايى را «قدرت هاى انقلابى» وارد مى كنند.

   استفاده كردن از روشهاى غير انقلابى در جوامعى كه فساد در عمق آنها نفوذ كرده، سبب مى شود كه عناصر اصلى فساد از موقعيّت استفاده كرده، خود را در برابر «اصلاح طلبان» مجهّز سازند، و در برابر سلاحهاى آنها به «وسائل خنثى كننده» و «بازدارنده» مجهّز گردند; درست همانند ميكربهاى نيرومندى كه در برابر استعمال تدريجى «دارو» مصونيّت پيداكرده و به كار خود ادامه مى دهند; و جز در يك حمله برق آسا با داروهاى قوى از ميان نخواهد رفت!

   3ـ در جامعه هايى كه فساد به ريشه نفوذ كرده، عناصر قدرتمند ضدّ اصلاح، تمام مراكز حسّاس اجتماع را در دست دارند و به آسانى

[ 66 ]

مى توانند هر طرح اصلاح تدريجى را عقيم كنند; مگر آن كه غافلگير شوند و پيش از آن كه «تشكّل» و «تجهيز بيشتر» يابند; با يك «حمله انقلابى» از هم متلاشى گردند!

   4ـ نيروهاى عظيم اصلاحى و انقلابى را معمولا نمى توان براى مدّت زيادى داغ و پرهيجان و آماده و يكصدا نگاهداشت; و اگر بموقع از آن ها استفاده نشود ممكن است با گذشت زمان «كارائى و برندگى» خود را از دست دهند، و عناصر «ضدّ انقلابى» تدريجاً در صفوف و افكار آنها نفوذ كنند; لذا بهنگام نياز به اصلاحات گسترده و وسيع، بايد از وجود آنان حدّاكثر استفاده را، «سريع و برق آسا» نمود; و پيش از آن كه به خاموشى گرايند، و نيروهاى ارتجاعى از حدّت و هيجان آنها بكاهند، مورد بهره بردارى قرار گيرند.

   5ـ تاريخ نيز نشان مى دهد كه اين دسته از اجتماعات، از طريق اصلاحات تدريجى سازمان نيافته اند بلكه اصلاح آنها از طريق جهش و انقلاب بوده است.

   پيامبران بزرگ، و مردان اصلاح طلب جهان، به هنگام مواجهه با چنين جوامع، همواره روش انقلابى را در پيش گرفتند; و در ميدان جهاد و مبارزه تا آخرين حدّ قدرت گام نهادند.

   نوح; ابراهيم; موسى; عيسى ـ و مخصوصاً پيامبر اسلام ـ كه سلام خدا بر همه باد، همگى مردان بزرگ انقلابى بودند.

   مردان و زنان بزرگ ديگرى كه چهره تاريخ را عوض كردند و نقطه عطفى در مسير زندگى انسانها، يا اجتماع خود محسوب مى شوند; همه

[ 67 ]

انقلابى بودند، و اين خود دليل زنده اى است كه اصلاح اينگونه جوامع جز از طريق انقلاب امكان پذير نيست.

* * *

   امّا در مورد اصلاح عمومى وضع جهان و برچيده شدن نظام كنونى كه بر اساس هدر دادن نيروهاى فعّال و تبعيض و ظلم و ستم بنا شده; و جانشين شدن يك «نظام عادلانه» خالى از اين نابسامانيها، وضع روشنتر است; زيرا اين انقلابى ترين كارى است كه بايد در جهان صورت گيرد، و از هر انقلاب ديگرى وسيعتر و گسترده تر است.

   با اين حال، چگونه ممكن است از طريق اصلاحات تدريجى اين دگرگونى دامنه دار و بنيادى صورت پذيرد؟!

   اينجاست كه بايد صريحاً گفت:

   اگر بنا هست جهان كنونى پر از بيدادگرى و ظلم و فساد، از لبه پرتگاه فنا و نيستى كنار رود، بايد انقلابى وسيع در آن صورت گيرد.

   انقلاب در همه زمينه ها:

   در زمينه فكرى و فرهنگ و اخلاق; در زمينه اقتصاد و سياست; و در زمينه قوانين و برنامه ها; و يا سقوط در ميان شعله هاى سوزان يك جنگ عالمگير!

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 10:1 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 11- انتظار عمومى براى يك مصلح بزرگ

2 انتظار عمومى براى يك مصلح بزرگ

 

   تقريباً همه كسانى كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابى به سر مى برند كه هر كدام او را به نامى مى نامند، ولى همگى در اوصاف كلّى و اصول برنامه هاى انقلابى او اتّفاق دارند.

   بنابراين، برخلاف آنچه شايد بعضى مى پندارند، مسأله ايمان به ظهور يك نجاتبخش بزرگ، براى مرهم نهادن بر زخمهاى جانكاه بشريّت، تنها در ميان مسلمانان، و حتّى منحصر به مذاهب شرقى نيست، بلكه «اسناد و مدارك» موجود نشان مى هد كه اين يك اعتقاد عمومى و قديمى، در ميان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب است، اگر چه در پاره اى از مذاهب همچون اسلام تأكيد بيشترى روى آن شده است.

   و اين خود دليل و گواه ديگرى بر فطرى بودن اين موضوع است.

   در اينجا به قسمتى «كاملا فشرده» از باز تاب اين عقيده در ميان اقوام

[ 52 ]

و ملل مختلف، براى دو منظور اشاره مى كنيم:

   نخست توجّه به عمومى بودن مسأله است; و ديگر توجّه به اصول مشتركى است كه درباره برنامه آن مصلح بزرگ در ميان همه آنها وجود دارد.

 

[ 53 ]

 

 

 

 

 

 

مصلح بزرگ در ميان اقوام ديگر

 

تجلّى اين برنامه در كتب زرتشتيان

   1ـ در كتاب معروف «زند» پس از ذكر مبارزه هميشگى «ايزدان» و «اهريمنان» مى خوانيم:

 

... آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود; و اهريمنان رامنقرض مى سازند...

پس از پيروزى ايزدان، و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست!

 

   2ـ «جاماسب» در كتاب «جاماسب نامه» از زردشت نقل مى كند كه مى گويد:

 

مردى بيرون آيد از زمين تازيان... مردى بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آئين جدّ خويش و با سپاه بسيار، و روى به ايران نهد، وآبادانى كند و زمين را پرداد كند.

[ 54 ]

جلوه گاه اين عقيده در كتب هنديان و برهمائيان

   1ـ در كتاب «وشن جوك» از كتب هندوها چنين آمده است:

 

سرانجام دنيا به كسى بر گردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد. و نام او «فرخنده و خجسته» باشد!

 

   2ـ در كتاب ديگرى به نام «ديده» آمده است:

 

پس از خرابى دنيا پادشاهى در آخر زمان پيدا شود كه پيشواى خلائق باشد; و نام او «منصور» باشد، و تمام عالم را بگيرد; و به آئين خود آورد.

 

   3ـ در كتاب «دداتك» از كتب مقدّسه برهمائيان آمده است:

 

... دست حق در آيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا; و خلايق را هدايت كند.

 

   4ـ در «پاتيكل» از كتب هندوان آمده است:

 

چون مدّت روز تمام شد، و دنياى كهنه نو شود; و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود; از فرزندان دو پيشواى جهان يكى ناموس آخر زمان و ديگرى و حتّى بزرگ وى كه «پشن» نام دارد و نام صاحب آن ملك تازه «راهنما» باشد; بحق پادشاه شود، و خليفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد.

 

   5ـ در كتاب «باسك» از كتب هندوها آمده است:

 

دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلى در آخر زمان كه پيشواى فرشتگان و پريان و آدميان باشد; و راستى حق با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمان و زمين آنچه باشد خبرمى دهد، و از او بزرگتر كسى به دنيا نيايد!

[ 55 ]

پرتوى در كتب عهد قديم (تورات و ملحقّات آن)

   1ـ در كتاب «مزامير داوود» مزمور 37 چنين مى خوانيم:

 

... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، هان، بعد از اندك مدتى شرير نخواهد بود، در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود; امّا حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد!

 

   2ـ و نيز در همان مزمور 37 (از مزامير داوود) جمله 22 مى خوانيم:

 

زيرا «متبركان خداوند» وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.

 

   3ـ و نيز در جمله 29 در همان مزمور آمده است:

 

صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد.

 

   4ـ در كتاب «حبقوق» نبى، فصل 7، مى خوانيم:

 

... و اگرچه تأخير نمايد; برايش منتظر باش!

زيرا كه البتّه خواهد آمد و درنگ خواهد نمود;

بلكه جميع امّتها را نزد خويش جمع مى كند;

و تمامى را براى خويشتن فراهم مى كند.

 

   5ـ در كتاب «اشعياى نبى»، فصل 11، در بحثى كه سراسر تشبيه است مى خوانيم:

و نهالى از تنه يسى(1) بر آمده شاخه اى از شاخه هايش قد خواهد كشيد...


1ـ «يسى» به منى «قوى» نام پدر داوود است (نقل از قاموس مقدس).

[ 56 ]

ذليلان را به عدالت حكم; و براى مسكينان زمين به راستى تنبيه (و مايه بيدارى) خواهد بود...

كمربند كمرش عدالت،

و وفا نطاق ميانش خواهد بود;

و گرگ با بره سكونت داشته،...

و طفل كوچك راعى (شبان) ايشان خواهد بود...

و در تمامى كوه مقدّس من هيچ ضرر و فساد نخواهند كرد

زيرا كه زمين از دانش خداوند، مثل آبهايى كه دريا را فرو مى گيرند، پر خواهد شد.

 

نشانه هايى در كتب عهد جديد (اناجيل وملحقّات آن)

   1ـ در انجيل «متى»، فصل 24، مى خوانيم:

 

چون كه برق از مشرق بيرون مى آيد و تا به مغرب ظاهر مى گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود...

خواهند ديد فرزند انسان را برابرهاى آسمان كه مى آيد با قدرت و جلال عظيم!

و فرشته هاى خود را (ياران خود را) خواهد فرستاد با صور بلند آواز.

و آنان برگزيدگانشان را جمع خواهند نمود.

 

   2ـ و در انجيل «لوقا»، فصل دوازدهم، آمده است:

 

كمرهاى خود را بسته و چراغهاى خود را افروخته داريد، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود مى كشند، تا هر وقت بيايد و در را بكوبد بيدرنگ براى او باز كنيد!

[ 57 ]

اين عقيده در ميان چينيان و مصريان و مانند آنها

   1ـ در كتاب «علائم ظهور» (گردآورى يكى از دوستان صادق هدايت) در صفحه 47، مى خوانيم:

 

قسمت اعظم ترجمه متن هاى پهلوى «صادق» درباره ظهور و علائم ظهور است و اگر رويهمرفته نيز به همه متون پهلوى صادق توجّه كنيم بايد بگوييم تماماً جنبه مذهبى دارد.

... موضوع ظهور و علائم ظهور موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمّيّت خاصّى است... به قول «صادق»: صرف نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت و طالب تكامل معنوى آن وقتى كه از همه نااميد مى شود و مى بيند كه با وجود اينهمه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز باز متأسّفانه بشريّت غافل و بيخبر، روز به روز، خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند، و بيشتر از خداوند بزرگ دورى مى جويد، و بيشتر از اوامر او سرپيچى مى كند، بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد!

از اين رو در همه قرون و اعصار آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خدا پرستان وجود داشته است و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند زردشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان سابقه دارد; بلكه آثار آن را در كتابهاى قديم چينيان، و در عقايد هنديان; و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم; و بوميان و حتّى مكزيك; و نظاير آنها نيز مى توان يافت.

* * *

[ 58 ]

   لازم به يادآورى است كه كتاب «زند، و هومن يسن» و چند كتاب ديگر زردشتى و از جمله دو باب آخر جاماسب نامه مشتمل بر پيشگويى زردشت از زبان جاماسب حكيم به «گشتاسب» پادشاه وقت كه به آئين زردشت گرويد راجع به موعود آخر زمان، توسّط صادق هدايت از متن پهلوى به فارسى برگردانده شده، و به وسيله حسن قائميان دوست و هم قلم هدايت به نام «علائم ظهور» منتشر گرديده است.

 

شعاع اين فكر در ميان غربيها

   1ـ عقيده به ظهور يك رهايى بخش بزرگ و برچيده شدن بساط ظلم و ستم از ميان انسانها، و حكومت حق و عدالت منحصر به شرقيها و مذاهب شرقى نيست; بلكه يك اعتقاد عمومى و جهانى است كه چهره هاى مختلف آن در عقايد اقوام گوناگون ديده مى شود، و همه روشنگر اين حقيقت است كه اين اعتقاد كهن ريشه اى در فطرت و نهاد انسانى; و در دعوت همه پيامبران، داشته است.

   در كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» ضمن بيان وجود انتظار ظهور يك منجى بزرگ در ميان اقوام مختلف غربى، و بهره بردارى پاره اى از افراد از يك چنين انتظار عمومى، نام پنج نفر از مدّعيان را كه از انگلستان برخاستند به عنوان: «جيمز نايلور» و «يوحنا سوثكات» و «ريچارد برادرز» و «جان نيكولز تام» و «هنرى جيمز پرينس» را ذكر مى كند، و از «برنارد باربر» جامعه شناس آمريكايى در رساله «نهضت منجى گرى»

[ 59 ]

وجود چنين اعتقادى را، حتّى در ميان سرخ پوستان آمريكايى نقل كرده مى گويد:

در ميان قبائل سرخ پوست آمريكائى... اين عقيده شايع است كه روزى گرد سرخ پوستان ظهور خواهد كرد و آنها را به بهشت زمين رهنمون خواهد شد...

تنها تا پيش از سال 1890 بالغ بر بيست نوع از اين نهضت ها در تاريخ آمريكا ضبط شده است.

 

   در بحثى كه از كتاب «علائم الظّهور» سابقاً آورديم تصريح شده بود كه: آثار اين عقيده را در ميان اهالى اسكانديناوى و بوميان مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت.(1)

   از مجموع آنچه گفتيم ـ و مطالب و شواهد فراوان ديگرى كه به خاطر رعايت اختصار ناگفته ماند ـ نتيجه مى گيريم كه اين انتظار جنبه منطقه اى ندارد; انتظارى است همه گير و گسترده و در سطح جهانى، و سرانجام شاهدى است بر فطرى بودن اين اعتقاد.

   در بحثهاى آينده خواهيم ديد كه اين عقيده تحت عنوان ظهور «مهدى» در عقايد اسلامى وسعت فوق العاده اى دارد و به عنوان يك عقيده زير بنايى شناخته شده است.

   و نيز خواهيم ديد كه ايمان و توجّه به اين واقعيّت فطرى كه عقل و خرد نيز پشتيبان آن است چگونه ابرهاى تيره و تار يأس و بدبينى را از


1ـ در اين بخش از كتابهاى: «علائم الظّهور»; «شكوفه هاى اميد» و «ديباچه اى بر رهبرى» استفاده شده است.

[ 60 ]

آسمان روح انسان دور ساخته، و او را براى آينده روشنى بسيج و آماده مى كند.

   نيروها را آماده تر،

   افكار را بيدارتر،

   آمادگيها را فزونتر،

   انقلابها را سريعتر،

   عشقها را آتشينتر;

   و راه را براى رسيدن به يك جامعه انسانى به معنى واقعى كلمه هموارتر مى سازد;

   جامعه اى كه بيدادگريها همچون آتش آن را نسوزاند، تبعيضها همچون موريانه آن را از درون نپوساند; و بيعدالتيها آن را به كام نابودى نكشاند.

 

[ 61 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 1:58 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 10- فطرت و «صلح و عدالت جهانى»

فطرت و «صلح و عدالت جهانى»

 

   هر مسأله اى از دو راه قابل بحث و بررسى است از طريق «عقل و خِرد» و از طريق «عاطفه و فطرت»

   فطرت، همان الهام و درك درونى است كه نياز به دليل ندارد، يعنى بدون استدلال و برهان، انسان آن را پذيرا مى شود و به آن ايمان دارد.

   اين گونه الهامات باطنى گاهى امواجش از داوريهاى خرد نيرومندتر، و اصالتش بيشتر است، كه اينها ادراكات ذاتى است و آنها معلومات اكتسابى.

   اينگونه الهامات درونى در حيوانات غالباً «غريزه» ناميده مى شود; و غرائز هم دامنه وسيعى در حيوانات دارند و هم نقش مهمّى; بلكه مى توان گفت نقش اصلى در زندگى آنها بر دوش همين غرائز گذارده شده است.

   بازتاب غرائز گاهى چنان شگفت انگيز است كه انسان را با تمام وسائل صنعتى پيشرفته و ابزارهاى دقيق الكترونيكى اش، در برابر آن

[ 48 ]

وادار به اظهار عجز مى كند.

   مثلا، فراوانند حيوانات و حشراتى كه وضع هوا را پيش بينى مى كنند، گاهى شايد براى يك روز و گاهى براى شش ماه و حتّى در نشريه اى ديدم نوعى از ملخ ها وضع هوا را از يكسال قبل پيش بينى مى كنند، و اين راستى حيرت آور است كه انسان عصر فضا، با تمام ابزارهاى دقيقى كه براى پيش بينى وضع هوا اختراع كرده، و با تهيّه پستهاى هواشناسى در تمام نقاط حسّاس و گردآورى مجموعه اوضاع جوّى محسوس اين نقاط از طريق مخابره، و تشكيل دادن «نقشه هاى هوايى» با تمام اين تلاش ها و كوششهاى پرخرج، باز وضع هوا را براى مدّت 6 ساعت پيش بينى مى كند تازه آن هم با عباراتى چند پهلو!:

 

كمى تا قسمتى ابرى

گاهى تمام ابرى

احتمالا توأم با رگبارهاى پراكنده

و شايد بارندگى شديد

و احتمالا صاف و آفتابى! ...

 

   ولى آن حشره هواشناس بدون تماس با حشرات ديگر، براى مدّت 6 ماه، يعنى از وسط تابستان چگونگى زمستان را پيش بينى مى كند و خود را براى آن آماده مى سازد.

   شايد اين كه انسان معلومات فطرى اش محدودتر از بسيارى از جانداران ديگر است به اين خاطر است كه سهم عظيم او از نيروى عقل، كمبودهاى او را در همه زمينه ها جبران مى كند; ولى به هر حال، انسان

[ 49 ]

نيز در نيازهاى ضرورى و مسائل اصولى زندگى، از الهام فطرى بهره مند است و اين چراغ مى تواند ما را در مسيرى كه در پيش داريم رهنمون گردد.

* * *

   آيا در مسأله مورد بحث يعنى پايان گرفتن جهان با جنگ و خونريزى و ظلم و بيدادگرى، يا حكومت صلح و عدالت و امنيت، الهامهاى فطرى مى تواند به ما كمكى كند يا نه؟

* * *

   پاسخ اين سؤال مثبت است; زيرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد كه مى تواند ما را به حقيقت رهنمون گردد:

 

 

1 عشق به صلح و عدالت

 

   عشق به صلح و عدالت در درون جان هر كسى هست; همه از صلح و عدل لذّت مى برند; و با تمام وجود خود خواهان جهانى مملو از اين دو هستند.

   با تمام اختلافهايى كه در ميان ملّتها و امّتها در طرز تفكّر، آداب و رسوم، عشقها و علاقه ها، خواستها و مكتبها، وجود دارد; همه بدون استثنا سخت به اين دو علاقه مندند، و گمان مى كنم دليلى بيش از اين براى فطرى بودن آنها لزوم ندارد; چه اينكه همه جا عموميّت خواسته ها دليل بر فطرى بودن آنهاست.

   آيا اين يك عطش كاذب است؟

[ 50 ]

   يا نياز واقعى كه در زمينه آن، الهام درونى به كمك خرد شتافته; تا تأكيد بيشترى روى ضرورت آن كند؟ (دقّت كنيد)

   آيا هميشه تشنگى ما دليل بر اين نيست كه آبى در طبيعت وجود دارد و اگر آب وجود خارجى نداشته باشد آيا ممكن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟

   ما مى خروشيم، فرياد مى زنيم، فغان مى كنيم و عدالت و صلح مى طلبيم; و اين نشانه آن است كه سرانجام اين خواسته، تحقّق مى پذيرد و در جهان پياده مى شود.

   اصولا فطرت كاذب مفهومى ندارد; زيرا مى دانيم آفرينش و جهان طبيعت يك واحد به هم پيوسته است، و هرگز مركّب از يك سلسله موجودات از هم گسسته، و از هم جدا نيست.

   همه در حكم يك درخت تناور عظيم است كه شاخه هاى گسترده اش پهنه هستى را فرا گرفته، ممكن است ميان دو شاخه اش و حتّى ميان دانه هاى يك خوشه اش ميليونها سال نورى فاصله باشد امّا اين فاصله عظيم دليل بر از هم گستگى آنها نيست، بلكه از ويژگيهاى عظمت و وسعت آن مى باشد.

   در اين واحد عظيم، هر جزء نشانه كل است، و هر قسمت با قسمتهاى ديگر مربوط; و عكس العملهاى آنها به يكديگر پيوسته است; هر يك قرينه وجود ديگرى، و همه از يك ريشه آب مى خورد.

   روى اين جهت «هر عشق اصيل و فطرى حاكى از وجود معشوقى در خارج و جذبه و كشش آن است.»

[ 51 ]

   «عشقى» كه معشوقش تنها در عالم رؤياها وجود دارد يك «عشق قلاّبى» است; و در جهان طبيعت هيچ چيز قلابى وجود ندارد; تنها انحراف از مسير آفرينش است كه يك موجود قلاّبى را جانشين يك واقعيت اصيل مى كند. (دقّت كنيد)

   به هر حال، فطرت و نهاد آدمى بوضوح صدا مى زند كه سرانجام، صلح و عدالت، جهان را فرا خواهد گرفت; و بساط ستم برچيده مى شود; چرا كه اين خواست عمومى انسانها است.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 23:36 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 9- گفتگو از خلع سلاح عمومى

2 گفتگو از خلع سلاح عمومى

 

   گرچه اين موضوع هنوز به طور اساسى از دايره حرف و سخن و كميسيون و كاغذ بازى فراتر نرفته است; و هنوز آنچه بيرون كميسيونهاى خلع سلاح جهانى مى گذرد گواه بر «گسترش مسابقه تسليحاتى» است، ولى استقبال عموم مردم جهان، از اين پيشنهاد نشان مى دهد كه يك نوع خود آگاهى در وجدان جهانى پيدا شده است; و حدّاقل همه دولتهاى بزرگ و كوچك از اين كه قسمت بسيار عظيمى از ثروتهاى خود را صرف آهن پاره هاى ويرانگرى مى كنند كه

[ 43 ]

نيرومندترين مغزهاى دانشمندان را براى توسعه و تكميل به خود مشغول ساخته در حالى كه در «مسائل عمرانى» به اين «سرمايه ها» و «مغزها» فوق العاده نيازمندند; و همه دست و پا مى كنند به نحوى خود را از اين دام بزرگ و خطرناك رهايى بخشند، و روزى فرا رسد كه آن سرمايه هاى عظيم انسانى و اقتصادى به مسائل زير بنايى، و به مراكز نيازها و دردها كشيده شوند.

   يكى از مراكز جهانى آمارى در زمينه هزينه اى كه هر يك از دولتهاى بزرگ جهان صرف نگهدارى سربازان خود مى كنند اعلام كرده بود ـ سربازانى كه جوانترين و زنده ترين اعضاى پيكر اجتماعند ـ و به تعبير ديگر، هزينه سنگينى كه صرف از كار انداختن اين نيروى عظيم در هر سال مى كنند.

   و ارقام سرسام آورى شبيه ارقام نجومى ارائه داده بود كه نشان مى داد به هر حال در كنار اين برنامه هاى غلط، طرز فكرهاى نوينى در حال تكوين مى باشد; طرز فكرى كه مى گويد اين برنامه قابل ادامه نيست و بايد در آن تجديد نظر كرد.

   و اين خود گام ديگرى به سوى آن هدف بزرگ محسوب مى شود.

 

 

3 حمله صلح!

 

   در دنياى امروز همه سخن از صلح مى گويند; حتى جنگ طلبان مسلّم! چرا كه تنفّر از جنگ، همگانى گشته; و ويرانيهاى وحشت آور جنگهاى جهانى هنوز فراموش نشده، و هرگز فراموش نخواهد شد!

[ 44 ]

   گرچه طرفدارى از صلح ـ هنوز مانند بسيارى از خواست هاى ديگر بشر ـ از حدود آرزو، فراتر نرفته; و همه جا به عنوان يك شعار مورد  استفاده قرار مى گيرد، و حتّى آتش افروزان جنگ آن را يدك مى كشند; ولى به هر حال، اين وضع نشان مى دهد يك «تشنگى عمومى» نسبت به «آب حيات صلح» همگان را فرا گرفته، و به راستى توده هاى مردم جهان آن را به عنوان پايه اصلى براى پيشبرد همه برنامه ها مى طلبند.

   مخصوصاً با توجّه به اين كه جنگهاى امروز آنقدر پر خرج و ويرانگر است كه ممكن است كشورى تنها با چند روز جنگ علاوه بر تحمّل ميلياردها خسارت مالى و هزاران كشته و مجروح، دهها سال از نظر اقتصادى و عمرانى عقب بيفتد.

   هرگز نبايد اين خواست عمومى را دست كم بگيريم; زيرا كه هر تحوّل و انقلابى نخست به صورت يك «آرزو» يك «خواست بدون پشتوانه» يا يك «شعار دلپذير» در اعماق فكرها جوانه مى زند; سپس به صورت يك «ضرورت» و يك «واقعيّت اجتناب ناپذير» در مى آيد و تدريجاً اركان جامعه را دگرگون مى سازد.

   آتش بس جنگهاى سابق ويتنام و آمريكا، گويا طبق گفته خبرگزاريها ـ پانصد هزار بار! نقض شد، ولى سرانجام ديديم كه به مرحله جدّى و قطعى رسيد و ضرورتى كه مى بايست تحقّق يابد با پيروزى ويتنام تحقّق يافت.

 

[ 45 ]

 

4 طرح حكومت اسلامى(1)

 

   اين طرح كه اخيراً طرفداران فراوانى پيدا كرده، و در محافل مختلف سخن از آن مى رود، و حتّى بعضى طرح زبان بين المللى «اسپرانتو» را كه اخيراً به طرز مؤثّرى در حال گسترش است به عنوان مقدّمه اى از آن طرح بزرگ مى دانند، گام مؤثّر ديگرى در راه وصول به آن هدف نهايى است.

   البتّه بى شك مزاج دنياى كنونى در حال حاضر آماده پذيرش چنين حكومتى نيست; زيرا هنوز در جامعه به اصطلاح پيشرفته اى همچون آمريكا، مسأله نژاد سفيد و سياه، حل نشده، و سياهان از تبعيضات دردناكى در بطن اين جامعه رنج مى برند.

   هنوز حكومت نژاد پرست آفريقاى جنوبى مورد تأييد قدرتهاى بزرگ است; و هنوز فاصله سه گروه «عقب افتاده» و «در حال توسعه» و «توسعه يافته» به قوّت خود باقى است بلكه شكافها بيشتر مى شود.

   امّا با همه اينها ـ همانطور كه گفتيم ـ گسترش اين افكار و مقبوليّت آن از سوى بسيارى از گروههاى جهان، هر چند در افق دور دستى قرار داشته باشد، خود دليل زنده اى بر نضج گرفتن آمادگيهاى روحى فرهنگى و اجتماعى براى تحقّق يافتن «صلح و عدالت جهانى» محسوب مى شود.

* * *


1ـ بايد توجّه داشت كه نگارش اين كتاب قبل از انقلاب اسلامى ايران بوده است.

[ 46 ]

   غير از آنچه در بالا گفتم نشانه هاى ديگرى نيز در گوشه و كنار مجتمعات جهانى، از قبيل «بازارهاى مشترك» و «اتّحاديه هاى بزرگ جهانى» و هرگونه تمايل به زندگى گروهى و گرايش به وحدت، به چشم مى خورد كه مجموعاً نشان مى دهد جهان در راهى طولانى به سوى مقصدى كه گفتيم پيش مى رود; و وصول به چنان هدفى را به ما نويد مى دهد.

 

 

[ 47 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:26 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 8- نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان

نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان

 

   سخن در اين بود كه آيا قرائن موجود نشان مى دهد كه سرانجام جهان، صلح است و عدالت، يا تباهى و نابودى نسل بشر؟

   تا كنون از چهار طريق مدارك روشنى براى احتمال اوّل يافته ايم، ولى ممكن است در برابر اين سخن گفته شود كه اگر چنين است چرا هيچ نشانه اى در وضع كنونى دنيا، طرز زندگى انسان امروز، براى گام برداشتن به سوى چنان مقصدى مشاهده نمى كنيم، بلكه بعكس وضع موجود، بيشتر يأس آور است تا اميد بخش!

* * *

   ماهم قبول داريم كه نظر ابتدايى همين موضوع را تأييد مى كند; ولى دقّت بيشتر، نشان مى دهد كه انسان كنونى، نيز با تمام تجاوزها و ستمگريها و ويرانگريها، گامهايى به سوى آن هدف بزرگ برداشته و بر مى دارد، و نشانه هايى از خود آگاهى در فكر و زندگى او به چشم مى خورد.

   هرچند اين گام ها، چندان بزرگ نيست، و حتّى بعضى از آنها زياد جدّى به نظر نمى رسد، ولى هر چه هست قدمى است قابل ملاحظه براى آمادگى فكرى محيط.

   نمونه اى از اين قرائن ذيلا از نظر شما مى گذرد:

 

 

1 تشكيل مجامع جهانى و تنظيم اعلاميّه حقوق بشر

 

   مى دانيم جنگ جهانى اوّل و دوم كه بى شباهت به حالت جنون

[ 39 ]

ادوارى در عالم بشريّت نبود، در برابر اثرات مرگبارش، آثار بيدار كننده اى از خود به يادگار گذاشت.

   به دنبال جنگ جهانى اوّل، «جامعه ملل» تشكيل شد; اما چيزى نگذشت كه با غرّش توپهاى جنگ جهانى دوم، بقاياى آن در هم فرو ريخت.

   ولى همان تجربه كوتاه مدّت سبب شد كه پس از پايان جنگ جهانى دوم، اساس نسبتاً محكمتر براى يك مركز و مرجع جهانى، به نام «سازمان ملل متّحد» چيده شود، و منشور جالبى به عنوان «اعلاميّه حقوق بشر» تنظيم گردد.

   انكار نمى كنيم كه بسيارى از موادّ آن شبيه همان ضرب المثل معروف خودمان درباره «زنگ» و «گربه» است و كسى را نمى توان پيدا كرد كه در شرايط كنونى اين زنگ به گردن آن گربه بياويزد; ولى اين را نيز نمى توان انكار كرد كه اين گام با تمام نقايصش گام مهمّى است كه برداشته شده، و حدّاقل همه مردم جهان به درستى اين طرز فكر ايمان دارند، هرچند در عمل پايشان لنگ است!

   خوب ملاحظه كنيد آيا موادّ زير را كه از «اعلاميّه جهانى حقوق بشر» نقل كرده ايم همانها نيست كه در بحثهاى گذشته دنبال آن مى گشتيم؟!

 

مادّه اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مى آيند، و از لحاظ حيثيّت و حقوق با هم برادرند ـ همه داراى عقل و وجدان مى باشند; و بايد نسبت به يكديگر با روح برادرى رفتار كنند...

[ 40 ]

مادّه سوم : هر كس حق زندگى و آزادى و امنيّت شخصى دارد...

مادّه پنجم : احدى را نمى توان تحت شكنجه، و يا مورد مجازات و رفتارى موهن و ظالمانه، يا برخلاف شؤون انسانيّت، قرار داد.

مادّه ششم : هر كس حق دارد كه در همه جا، به عنوان يك انسان، در برابر قانون شناخته شود.

مادّه هفتم: همه در برابر قانون مساوى هستند، و حق دارند بدون تبعيض و با رعايت تساوى حقوق، از حمايت قانون برخوردار شوند...

مادّه بيست و ششم: هر كس حق دارد از آموزش و پرورش بهره مند شود،... آموزش و پرورش بايد طورى هدايت شود كه شخصيّت انسانى هر كس را به حدّ اكمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهاى بشر را تقويت كند...

مادّه بيست و نهم: هر كس در مقابل آن جامعه اى «وظيفه» دارد، كه رشد آزاد و كامل شخصيّت او را ميسّر سازد.

 

   و بالاخره آخرين مادّه اين اعلاميّه جهانى راه را براى تمام سوءاستفاده جويان مى بندد:

 

مادّه سى ام: هيچيك از مقرّرات اعلاميّه حاضر نبايد طورى تفسير شود كه متضمّن حقّى براى دولتى، يا جمعيّتى، يا فردى، باشد كه به موجب آن بتواند هر يك از حقوق و آزاديهاى مندرج در اين اعلاميّه را از بين ببرند، و يا در راه آن فعّاليّتى نمايند.

 

   مجدّداً يادآور مى شويم كه آنقدر خوش باور نيستيم كه اين شعارهاى زيبا و دل انگيز را كه در شرايط نابسامان دنياى كنونى، شبيه «رؤياى شيرين و دلپذيرى» است كه تا مرحله تحقّق خارجى فاصله بسيار دارد، امورى انجام يافته تصوّر كنيم، و يا ضعف و ناتوانى اين

[ 41 ]

مجامع بزرگ جهانى را از حلّ بسيارى از مشكلات ناديده بگيريم.

   ولى نبايد همانند افراد منفى باف، وجود آن را كه دليل بر وارد شدن بشريّت در يك مرحله جديد تاريخى است ناديده بنگاريم.

   مى دانيم «سازمان ملل متّحد» در واقع حكم يك «سازمان مادر» را دارد، و از آن شعبى منشعب مى گردد كه يكى از آنها «شوراى امنيّت» است.

   تفاوت اين «فرزند» با آن «مادر» در آن است كه «آن» قدرت اجرايى ندارد و مصوّباتش يك سلسله توصيه هاى رسمى، به كشورهاى جهان است.

   به همين دليل، گاهى افراد بدبين، از اين مجمع جهانى، به عنوان «ميز خطابه» يا «تالار سخنرانى جهانى» يا «پارلمان بى دولت» و مانند آن تعبير مى كنند; ولى هر چه هست اين فايده را دارد كه همه كشورهاى جهان در رأى گيرى بر اساس «مساوات و برابرى» در آن شركت دارند، و مصوّباتش تأثير روانى و معنوى قابل ملاحظه اى در افكار عمومى مردم جهان دارد.

   امّا فرزندش «شوراى امنيت» توانايى كافى و قدرت اجرايى دارد! و اگر بخواهد مى تواند مصوّبات خود را پياده كند، ولى متأسّفانه قدرت كافى براى رأى گيرى ندارد; زيرا قدرتهاى پنجگانه (آمريكا و شوروى و چين و فرانسه و انگليس) كه عضو دائمى و ابدى! شورا هستند; هر يك به تنهايى مى تواند با رأى منفى خود همه تصميمها را خنثى كند; و اين حقّ «وتو» كه علامت يادگارى از عهد استعمار بر پيشانى اين مركز

[ 42 ]

مهمّ جهانى است، آن را غالباً در تصميمهاى مهم فلج مى سازد!

   بنابراين، يكى قدرت اجرا دارد و تصويب نمى كند، و ديگرى تصويب مى كند و توانايى بر اجرا ندارد!

   امّا با تمام اين اشكالات همين «مركز نيم بند» سازمان ملل و دستاوردهايش، همين كانون پر سر و صداى كم اثر، اگر از انصاف نگذريم تا كنون توانسته است كارهايى ـ هر چند كوچك ـ انجام دهد; و قطع نظر از كارش، همين صورت ظاهرش، دليل بر اين است كه طرز فكر جديدى در دنيا در حال تكوين است كه از مراحل «نيمه جدّى» و يا حتّى شبيه به شوخى آغاز شده، و به سوى مراحل جدّى تر در حال حركت است; به دليل اينكه تمام كشورهاى جهان با تمام اختلافهايى كه در مكتب و روش دارند احساس نياز به وجودش مى كنند; و كنار رفتن از آن را بسيار بد مى دانند.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 15:15 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 7- الزامها و ضرورتهاى اجتماعى

الزامها و ضرورتهاى اجتماعى

 

   منظور از «الزام اجتماعى» اين است كه وضع زندگى اجتماعى انسانها به چنان مرحله اى برسد كه احساس نياز به مطلبى كند و آن را به عنوان يك «ضرورت» بپذيرد.

   اين را هم مى دانيم كه هر انسانى در آغاز چنان است كه مى خواهد از هر نظر آزاد باشد و هيچ گونه محدوديّتى در زندگى او وجود نداشته باشد، ولى كم كم مى فهمد كه اين گونه آزادى او را از بسيارى از امتيازات زندگى جمعى محروم مى سازد، و به خواستهاى اصيل او زيان مى رساند; و اگر قيد و بندهايى به نام «قانون» را نپذيرد، اجتماعى كه در آن زندگى مى كند گرفتار هرج و مرج مى شود و از هم متلاشى مى گردد.

   اينجاست كه تن به مقررات و اصول و قوانينى مى دهد.

   همينطور با پيشرفت جوامع; روز به روز بر ميزان اين قيد و بندها افزوده مى شود، و باز همه آنها را به عنوان «ضرورت» مى پذيرد.

   يك مثال ساده براى اين موضوع مى زنيم:

[ 34 ]

   در مورد مقرّرات رانندگى و ترافيك، هنگامى كه وسيله نقليه سريع السّيرى در اختيار انسان قرار مى گيرد، دلش مى خواهد آزادانه به هر جا مى خواهد برود; در هر جا مايل باشد توقّف يا پارك كند; با هر سرعتى براند; بر سر چهار راهها بدون معطّلى به راه خود ادامه دهد; ولى بزودى مى فهمد اگر اين كار را او بكند، دليلى ندارد كه ديگران نكنند، و نتيجه آن هرج و مرج و انواع خطرهاست.

   لذا امروز هر كودكى مى داند اين موضوع درست نيست; بايد مقرّراتى در كار باشد، هر چند ساعتها او را از رسيدن به مقصدش عقب بيندازد; بايد جريمه و انضباط شديد (امّا عادلانه و عاقلانه!) در كار باشد وگرنه هر روز صدها نفر، جان خود، يا وسيله نقليه خويش را در اين راه از دست مى دهند.

   اين را مى گوييم «ضرورت» يا «الزام» اجتماعى.

   ولى مهم اين است كه يك «نياز واقعى» جامعه آنقدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را، همه يا حدّاقل متفكّران و رهبران جامعه بپذيرند; و اين در درجه اوّل بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد، و سپس ارتباط با آشكار شدن نتايج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امكان ادامه راه.

   به همين دليل، (مثلا) مى بينيم داد و فريادها در زمينه آلودگى محيط زيست به جايى نمى رسد، و كسى گوشش بدهكار اين نيست كه مقرّرات مربوط به پاكسازى محيط را بپذيرد; امّا هنگامى كه مردم ببينند فى المثل، شهرى همانند تهران آنچنان گرفتار آلودگى هوا شده كه

[ 35 ]

بيماريهاى پى در پى مردمش را تهديد مى كند; تنفّس كردن مشكل شده; چشمها مى سوزد; و به گفته آمارگران روزى ده نفر نابينا مى شوند; آب دهان ـ با چند ساعت رفت و آمد در شهر ـ سياه شده، آثار بيماريهاى پوستى و كم كم بيمارى دستگاه تنفس و ناراحتى قلب و كبد و مسموميّت آشكار گشته، اينجاست كه به عنوان يك ضرورت تن به مقرّرات شاق و كمرشكنى مى دهد، و از امورى مانند از كار انداختن كارخانه هايى كه با قيمت گزاف ساخته شده، كنار گذاشتن هزاران وسيله نقليه دود زا، و خوددارى كردن از بسيارى از فعّاليّتهاى پرسود اقتصادى كه موجب آلودگى هوا مى گردد، استقبال مى كند.

* * *

   با توجّه به اين مثال به اصل سخن باز مى گرديم;

   شايد بسيارى از مردم در قرن 17 و 18، با مشاهده پيشرفتهاى چشمگير صنعتى، ترسيمى كه از قرن بيستم داشتند، ترسيم يك بهشت برين بود; فكر مى كردند با آهنگ سريعى كه رشد صنايع به خود گرفته روزى فرا خواهد رسيد كه:

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 1:9 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 6-واكنشهاى اجتماعى

واكنشهاى اجتماعى

 

   تنها در مباحث فيزيكى نيست كه ما به قانونى با نام «قانون عكس العمل» روبه رو مى شويم كه اگر فى المثل جسمى با فشار معيّنى به ديوار برخورد كند با همان نيرو و فشار به عقب رانده مى شود، بلكه در مسائل اجتماعى اين قانون را محسوستر مى يابيم.

   آزمونهاى تاريخى به ما نشان مى دهد كه همواره تحوّلها، و انقلابهاى وسيع، عكس العمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است; و شايد هيچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده مگر اين كه پيش از آن فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است.

   به تعبير ديگر، هميشه تندرويها سرچشمه دگرگونيها شده است; مثلا:

   1ـ انقلاب علمى اروپا (رنسانس) ـ واكنشى در برابر يكهزار سال جهل وعقب ماندگى قرون وسطا، و فشارهائى كه از طرف متولّيان خرافى كليسا در جهت عقب نگاهداشتن مردم اعمال مى شد ـ بود، كه

[ 26 ]

يكباره عوامل جهل را كنار زدند; و مشعل علم را برافروختند و پرچم دانش را در همه جا به اهتزاز در آوردند.

 

   2ـ انقلاب كبير فرانسه به سال 1789 ـ كه جهشى فوق العاده در جهت سياسى و اجتماعى بود در برابر استبداد و استعمار طبقاتى و زور گويى و خود كامگى رژيمهاى حاكم ظاهر گشت كه جامعه فرانسه و سپس جوامع ديگر اروپايى را وارد مرحله نوينى از تاريخ خود ساخت و حكومت قانون را ـ البتّه تا حدودى ـ جانشين زور و استبداد نمود.

 

   3ـ انقلاب بر ضدّ بردگى ـ در سال 1848 كه نخست از انگلستان آغاز شد ـ نتيجه طرز رفتار فوق العاده خشن و ضدّ انسانى برده داران با بردگان بود كه از يك سو آتش انقلاب را در خود بردگان، و از سوى ديگر در عواطف برانگيخته شده جامعه ها به سود بردگان، شعلهور ساخت; و نظام بردگى را در هم پيچيد، هر چند شكل ديگرى از بردگى كه مرموزتر و وسيع تر از آن بود جاى آن را گرفت و تحت عنوان «كمك به آبادى كشورهاى عقب مانده» آيين «استعمار به» وجود آمد!

   نظام بردگى در هر حال مى بايست برچيده شود، ولى طرز رفتار با بردگان آن را تسريع كرد.

 

   4ـ انقلاب بر ضدّ استعمار، در عصر ما، واكنش مستقيم رفتارهاى ضدّ انسانى استعمارگران در مستعمرات بوده و هست; كه باعث شكفتن شعور اجتماعى مردم استعمار زده گرديد و پرچم مخالفت را با

[ 27 ]

قدرتهاى استعمارى بر افراشتند، هر چند غالباً به استقلال كامل اقتصادى و اجتماعى و سياسى و فكرى نينجاميد; ولى وضع با سابق بسيار تفاوت پيدا كرده است.

 

   5ـ انقلاب كمونيستى ـ در سال 1917 عكس العمل مظالم سرمايه داران و تجاوز بى حساب آنها به حقوق اكثريّت توده هاى زحمتكش و خلقهاى به زنجير كشيده شده بود; هر چند ـ چنانكه در جاى خود گفته ايم ـ اين انقلاب نيز به آزادى طبقات رنجديده منتهى نگرديد، و نظام استبدادى ديگرى تحت عنوان «ديكتاتورى پرولتاريا» كه در حقيقت ديكتاتورى تعداد انگشت شمارى سران حزب بود جاى آن را گرفت.

 

   6ـ انقلاب بر ضدّ تبعيضات نژادى ـ كه هم اكنون در دنيا جريان دارد، واكنش فشارهاى شديد نژاد سفيد بر سياه پوستان، و محروميّت فوق العاده آنان از حقوق اجتماعى است.

* * *

   اگر تاريخ را ورق بزنيم و به عقب باز گرديم، در همه جا با مظاهر قانون عكس العمل رو به رو مى شويم.

   تاريخ پيامبران پر است از يك سلسله تحوّلها كه زمينه آنها در اثر فشارهاى شديد اجتماعى از پيش فراهم شده بود، و پيامبران با تعليمات آسمانى خود اين انقلابها را رهبرى و بارور ساختند، و در مسير صحيح پيش بردند.

[ 28 ]

   نه تنها در ميان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونه هاى فراوانى براى اين قانون در تاريخ معاصر و قديم مى يابيم; بلكه در اسطوره ها و افسانه هاى اقوام نيز بازتاب اين قانون بخوبى ديده مى شود.

   در افسانه «ضحّاك مار دوش» و «كاوه آهنگر» آمده است كه خوراك مارهايى كه بر دوش او سبز شده بود مغز انسان بود و همه روز بايد مغز يا مغزهايى را از جمجمه ها بيرون كشند، و به مارها بدهند تا آرام بگيرند!

   حقيقت همين است كه مار زهر آگين و خوش خطّ و خال «استعمار» خوراكش مغزهاست; و استعمار فكرى ريشه و اساس همه استعمارها محسوب مى شود!

   سپس مى بينيم از ميان همين جامعه محرومى كه زير ضربات ضحّاك قرار داشت، آهنگرى كه فشار آتش را ديده و بازوى توانايش قادر به كوبيدن پتك انقلاب بود برخاست و از همان پيش بند آهنگرى كه مدّتها در برابر جرقّه هاى آتش مقاومت كرده، و فشارها را به خود پذيرفته بود، پرچم انقلاب ساخت، و دستگاه ضحّاك بيدادگر را در هم پيچيد و واكنش نهايى انجام پذيرفت!

* * *

   در «روانكاوى» و «روانشناسى» امروز نيز بحثى وجود دارد كه بازتاب ديگرى از اين قانون است.

   اين بحث به ما مى گويد: اگر اميال انسان به صورت مناسبى ارضا

[ 29 ]

نشود، اين اميال سركوفته و واپس زده، از مرحله «شعور ظاهر» به مرحله «باطن» و ناشناخته روح، عقب نشينى مى كند، و در وجدان، ناآگاه (ضمير باطن) تشكيل عقده يا «كمپلكس» مى دهد; بلكه به عقيده بعضى ضمير باطن چيزى جز همين اميال واپس زده نيست!

   آنها در نهانگاه ضمير آدمى آرام نمى نشينند، و دائماً سعى دارند خود را به نحوى نشان دهند; عكس العمل اين عقده ها در افراد بسيار متفاوت است، ولى مى توان گفت غالباً خود را در يكى از اشكال زير نشان مى دهند:

   1ـ از طريق ايجاد اختلال روانى و به هم زدن دستگاه خود آگاه فكر.

   2ـ از طريق فرار و گريز از اجتماع وانزوا و بدبينى.

   3ـ از طريق انتقامجويى ناآگاهانه از جامعه اى كه او را چنين ساخته!

   4ـ از طريق ارضا در صورتهاى بدلى و خيالى.

   5ـ از طريق «تصعيد» و پرواز به مراحل عاليتر!

* * *

   مثلا، فرض كنيد پسرى تمايل شديدى به دخترى پيدا كرده است و باز فرض كنيد بر اثر مخالفت شديد پدر و مادر او با ازدواج آنان نتوانسته است به وصال همسر مورد علاقه اش برسد، اين عشق سوزان از مرحله خود آگاه روح او، به شعور باطن، رانده مى شود و نه تنها نابود نمى گردد، بلكه بزودى واكنش هاى شديد از خود نشان مى دهد.

   ممكن است او را ديوانه كند; يا براى هميشه به انزوا بكشاند; يا از او يك انسان انتقامجو و جنايتكار خطرناك بسازد; يا او را به شعر و ادب

[ 30 ]

متوجّه كند; و در جهان رؤياهاى شاعرانه به وصال محبوب برساند.

   امّا گاهى همين عشق مادّى ممكن است تبديل به يك عشق عميق آسمانى و الهى گردد; و از غير خدا دل بر كند و به صورت عارفى وارسته، با افكارى بلند و دور پرواز تجلى كند; و البتّه اين تفاوتها به خاطر تفاوتهاى ديگر روانى و آمادگيها و زمينه هاى مختلف روحى افراد است.

   بنابراين، ملاحظه مى كنيم كه فشارهاى روانى نيز همواره با انقلاب و واكنشى شديد روبه رو مى شود كه چهره ديگرى از قانون عكس العمل است.

* * *

نتيجـه :

   اين قانون به ما مى گويد وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى است.

   فشار جنگها، فشار مظالم و بيدادگريها، فشار تبعيضها و بيعدالتيها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت.

   سرانجام اين خواستهاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روز افزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مى دهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برق آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى ريزند; و طرح نوينى ايجاد مى كنند.

[ 31 ]

   طرحى كه در آن نه از مسابقه كمرشكن تسليحاتى خبرى باشد; و نه از اينهمه كشمكشهاى خسته كننده و پيكارهاى خونين و استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان.

   و اين بارقه ديگرى است از آينده روشنى كه جامعه جهانى در پيش دارد.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 2:42 |

مبارک
سلام

میلاد

   منجی

       عالم

            بشریت

                  حضرت

                          مهدی

                                 عجل الله

                                            تعالی فرجه

                                                            الشریف

                                                                       مبارک باد

                                                                                  

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:59 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 5 - هماهنگى با نظام آفرينش

هماهنگى با نظام آفرينش

 

   جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است.

   وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است.

   مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود.

   فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه

[ 22 ]

پرتاب خواهند شد.

   از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد.

   مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد.

   در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد!

   او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.

   شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده!

   يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر

[ 23 ]

دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها!

   آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد!

   آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد!

   آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود!

   نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

   ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد.

   ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا

[ 24 ]

را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد!

   همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم.

* * *

   نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.

 

[ 25 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:39 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 4 - سير تكاملى جامعه ها

هماهنگى با نظام آفرينش

 

   جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است.

   وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است.

   مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود.

   فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه

[ 22 ]

پرتاب خواهند شد.

   از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد.

   مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد.

   در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد!

   او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.

   شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده!

   يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر

[ 23 ]

دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها!

   آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد!

   آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد!

   آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود!

   نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

   ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد.

   ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا

[ 24 ]

را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد!

   همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم.

* * *

   نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.

 

[ 25 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 0:36 |

سلام به بر بچ

بر و بچ دمتون گرم . نظر یادتون نره!!!!

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:38 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 3 - سير تكاملى جامعه ها

سير تكاملى جامعه ها

 

   شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به  سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است.

   فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد.

   آگاهان بين المللى مى گويند:

 

تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است!

[ 16 ]

اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست.

در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم!

بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!

 

   ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است:

   اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت.

   اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است.

   اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد.

   اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

* * *

[ 17 ]

   نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:

   از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند.

   از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر!

   از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

   يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است.

   يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند.

   از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست.

[ 18 ]

   آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد.

   و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير.

   از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است.

   و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند.

   به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد.

[ 19 ]

   به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد.

   به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

   ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد.

   ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا:

   اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد.

   ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا.

   از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى

[ 20 ]

مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت!

   و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت.

   اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:32 |

حکومت جهانی مهدی عج - آينده روشن

آينده روشن

    * ما به چند دليل آينده جهان را روشن مى بينيم :

 1- سير تكاملى جامعه انسانى

 2- هماهنگى با نظام عمومى آفرينش

 3- واكنشهاى اجتماعى (قانون عكس العمل)

 4- الزامهاى اجتماعى

 5- فطرت و «صلح و عدل جهانى»

 آينده روشن    

 

سير تكاملى جامعه ها

    شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به  سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است.

   فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد.

   آگاهان بين المللى مى گويند:

 تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است!

اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست.

در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم!

بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!

    ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است:

   اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت.

   اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است.

   اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد.

   اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

* * *

 نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:

   از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند.

   از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر!

   از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

   يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است.

   يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند.

   از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست.

   آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد.

   و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير.

   از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است.

   و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند.

   به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد.

   به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد.

   به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

   ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد.

   ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا:

   اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد.

   ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا.

   از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى

مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت!

   و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت.

   اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 23:30 |

حکومت جهانی مهدی (عج) - همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند
آن روز كه :

ابرهاى سياه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند

آن روز كه :

قدرتهاى اهريمنى جهانخواره پنجه هاى خود را در گلوى مردم رنجديده دنيا، هرچه بيشتر فرو برند

آن روز كه :

همه معيارها جز معيار مادّه و مادّه پرستى از ميزان سنجش افكار مردم پنهان گردد

آن روز كه :

امواج تبليغاتى نيرومند طاغوتهاى شرق و غرب براى تأمين منافع نامشروع خود هر حقّى را باطل و هر باطلى را حق جلوه دهد

و سرانجام آن روز كه :

تازيانه نامهربانيها; تنگ نظريها; جدائيها; تبعيضها و ستمها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح سازد

آرى!

در آن لحظه چشمهاى پر اميدمان به تو ـ اى مصلح بزرگ جهان ـ دوخته شده

به انقلاب و حكومت جهانى ات!

و از خدايت اين توفيق را براى ما بخواه كه خود را آنچنان بسازيم، از نظر وسعت فكر و انديشه، از نظر مبارزه و جهاد و از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان، كه شايستگى شركت در آن برنامه عظيم انقلابى را داشته باشيم!

همه افراد كنجكاو...   

  

همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند

 

   1ـ آيا سرنوشت آينده بشريّت، صلح و عدالت و امنيّت و آزادى انسانها از چنگال هر گونه ظلم و ستم و تبعيض و استعمار است؟

   يا آن گونه كه بعضى پيش بينى مى كنند هرج و مرجها روز افزون، فاصله ها بيشتر، ناهماهنگيها و نابسامانيها فراوانتر، و سرانجام يك جنگ اتمى يا فوق اتمى عالمگير، پايه هاى تمدّن انسانى را ويران خواهد ساخت، و اگر انسانهايى بر روى كره زمين باقى بمانند افرادى عقب مانده، معلول، بينوا و درمانده خواهند بود؟

   2ـ اگر عقيده نخست صحيح است و سرانجام صلح و عدالت است به چه دليل؟

   3ـ اگر بنا هست جهان به سوى «عدل» و «صلح» و «برادرى» گام بردارد، آيا اجراى اين اصول بدون انقلاب ممكن است؟ و به تعبير ديگر: آيا اصلاحات «تدريجى» و «رفورمها» توانايى بر دگرگون ساختن چهره عمومى جهان با اينهمه ناهنجاريها دارند؟

   4ـ اگر لازم است انقلابى صورت گيرد آيا تنها از طريق قوانين مادّى امكان پذير است، يا بدون استمداد از اصول معنوى و ارزش هاى اصيل انسانى ممكن نيست؟

   5ـ باز اگر قبول كنيم چنين انقلابى ـ به هر حال ـ انجام گرفتنى است، رهبر اين انقلاب چه صفاتى بايد داشته باشد؟

   6ـ آيا اين انقلاب الزاماً به «حكومت واحد جهانى» مى انجامد؟

   7ـ آيا آمادگيهاى خاصّى براى چنان حكومتى قبلا لازم نيست؟

   8ـ اين آمادگيها در دنياى كنونى وجود دارد يا نه؟ و اگر ندارد آيا در حال حاضر، جهان به سوى اين آمادگيها گام برمى دارد يا به سوى عكس آن؟

   9ـ آيا اين امور ـ به هر حال ـ با عقيده عمومى مذهب جهان نسبت به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى ارتباطى دارد؟

   10ـ اعتقاد عمومى مسلمانان به ظهور «مهدى» چگونه است و پيوند آن با اين مسائل سرنوشت ساز چيست؟

   11ـ آيا اعتقاد به چنان ظهورى ما را به اصلاح عمومى جهان از طريق يك انقلاب همه جانبه نزديكتر مى سازد، يا آنچنان كه بعضى مى انديشند دور مى كند؟

   12ـ آيا اين فكر و عقيده عمومى مذاهب يك واقعيّت عينى است و مولود دلايل منطقى، يا يك تخيّل است براى اشباع كاذب تمايلات سركوفته انسانها در مسير گمشده عمومى يعنى «صلح» و «عدالت»؟...

 

برگرفته از کتاب حکومت جهانی مهدی عج نوشته ناصر مکارم شیرازی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 1:47 |

سلام برو بچ !!!!

از این پست به بعد قصد دارم فصل به فصل کتاب حکومت جهانی مهدی عج را توی پست هام بذارم

کتاب مفیدی حتما بخونید

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 15:29 |

جلسه 14: آسيب شناسي مهدويت

مقدمه

هر امري هرچه ارزشمندتر باشد آفت آن بيشتر خواهد بود و مهدويت نيز از اين امر مستثني نيست، بزرگترين تحولي كه بناست در عالم هستي صورت گيرد، رعب و وحشت در دل دشمنان و ظالمين انداخته و پيوسته سعي نموده اند به انحاء مختلف اين اعتقاد را تضعيف و در نهايت نابود سازند، تحريف انتظار و تفسير آن به بي تفاوتي، تحريف اهداف ظهور و ارائه چهره اي خشن و خون ريز از امام مهدي(ع) مهدي تراشي يا ادعاي مهدويت، تعيين زمان ظهور كه به دست دوستان جاهل يا دشمنان صورت مي گيرد بخشي از اين آسيب هاست.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: مراد از آسيب شناسي مهدويت چيست؟

پرسش دوم: آسيبي كه در مسأله انتظار رخ داده است چيست؟

پرسش سوم: در زمينه اهداف ظهور چه تحريفي صورت گرفته است؟

پرسش چهارم: ادعاي مهدويت يا ادعاي نيابت خاص با چه اهدافي صورت مي گيرد؟

 

 

فوايد

شناخت آسيبهايي كه ممكن است مهدويت را در بر بگيرد و مبارزه با آن ها در حفظ اين اعتقاد بسيار ضروري به نظر مي رسد. اطلاع و آگاهي از اين آسيب ها سبب مي شود جلو توطئه دشمنان و ضربه زدن آن ها به اين اعتقاد حيات بخش را بگيرد.

 

متن درس

آسيب‏شناسى مهدويت‏

براى هر فرهنگ و مجموعه معرفتى ممكن است آفت‏هايى روى دهد كه مانع رشد و بالندگى آن فرهنگ باشد فرهنگ دينى نيز گاهى به آفتهايى گرفتار مى‏شود كه حركت رو به كمال آن را كُندمى‏كند و بحث «آسيب‏شناسى دينى» عهده‏دار شناختن آن آفت‏ها و شيوه مقابله با آنهاست. مناسب است در فصل پايانى درباره آن چه به عنوان آسيب‏هاى فرهنگ ناب مهدوى مطرح مى‏شود بحث كنيم تا ضمن آشنايى با آسيب‏ها به راههاى خنثى سازى و مقابله با آنها بينديشيم. آسيب‏هاى فرهنگ مهدويّت، مواردى است كه غفلت از آنها موجب سستى اعتقاد مردم و به ويژه جوانان نسبت به اصل وجود امام مهدى‏عليه السلام و يا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار است و گاهى نيز سبب گرايش به افراد يا مجموعه‏هاى منحرف مى‏گردد. بنابراين آشنايى با اين آسيب‏ها، منتظرانِ آن امام بزرگ را از كجروى در اعتقاد و عمل حفظ خواهد كرد. ما در اينجا مهمترين آسيب‏هاى فرهنگ مهدويت را در عنوان‏هايى جدا از يكديگر مورد بحث قرار مى‏دهيم:

 

1-برداشت‏هاى غلط

1-برداشت‏هاى غلط

از آسيب‏هاى مهم در فرهنگ مهدويت، تفسيرها و برداشت‏هاى نادرست از موضوعات اين فرهنگ اسلامى است. تحليل نادرست و ناقص از روايات به دريافت غير صحيح مى‏انجامد كه چند نمونه از آن را بيان مى‏كنيم.

 1. برداشت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است كه بعضى گمان كنند كه چون اصلاح جهان از فسادها به دست امام عصرعليه السلام خواهد بود ما در برابر تباهى‏ها و ناهنجارى‏ها هيچ وظيفه‏اى نداريم و بلكه ممكن است گفته شود كه براى نزديك شدن ظهور امام مهدى‏عليه السلام بايد براى ترويج بدى‏ها و زشتى‏ها در جامعه اقدام كنيم!! اين انديشه نادرست در مقابل ديدگاه قرآن و اهل بيت‏عليهم السلام است كه امر به معروف و نهى از منكر را از وظايف حتمى هر مسلمان مى‏داند. بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى(ره) در نقد اين ديدگاه فرموده‏اند: ما اگر دستمان مى‏رسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم‏ها و جورها را از عالم برداريم تكليف شرعى ماست. منتهى ما نمى‏توانيم. اين كه هست اين است كه حضرت [امام مهدى‏عليه السلام‏] عالم را پر مى‏كند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اين كه شماديگرتكليف نداريد.(1)  ايشان همچنين در ادامه بيانات خود فرموده‏اند:  [آيا] ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهى از منكر برداريم؟ دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اين كه حضرت بيايند؟!(2)  لازم به ذكر است كه ما در ابتداى بحث «انتظار» درباره معنى صحيح انتظار سخن گفتيم.

 2. بعضى از ظاهر بعضى از روايات اينگونه برداشت كرده‏اند كه هر قيامى قبل از قيام امام مهدى‏عليه السلام محكوم و مردود است بنابراين در برابر قيام و انقلاب شكوهمند اسلامى ايران كه قيامى بر ضدّ طاغوت و استكبار و در جهت برقرارى احكام الهى بوده است موضع نادرستى گرفته‏اند. در پاسخ بايد گفت كه اجراى بسيارى از احكام اسلامى مانند اقامه حدود و قصاص و نيز جهاد با دشمنان و مبارزه فراگير با فساد جز با تشكيل حكومت اسلامى ممكن نيست، بنابراين تلاش براى برقرارى نظام اسلامى كارى پسنديده و مورد قبول است و نهى از قيام در بعضى از روايات به معنى شركت در قيام‏هاى باطل كه انگيزه الهى ندارد و يا قيام‏هايى كه بدون توجه به شرايط و زمينه‏هاى لازم انجام مى‏گيرد و يا حركت‏هايى كه به عنوان قيام مهدوى شروع مى‏گردد، مى‏باشد. نه اينكه هر انقلاب و حركتى كه در مسير اصلاح جامعه است مردود شمرده شود.(3)

 3. يكى ديگر از برداشت‏هاى غلط در فرهنگ مهدويت، نشان دادن چهره خشونت‏آميز از امام مهدى‏عليه السلام است. بر خلاف تصوّر بعضى افراد كه مى‏انديشند امام مهدى‏عليه السلام با شمشير عدالت، دريايى از خون به راه مى‏اندازد و بسيارى را از دم تيغ عبور مى‏دهد؛ امام عصرعليه السلام مظهر رأفت و رحمت پروردگار است و مانند پيامبر بزرگوار اسلام‏صلى الله عليه وآله ابتدا همگان را با بيان روشن و دلائل آشكار به اسلام و قرآن مى‏خواند و اكثر مردم دعوت آن حضرت را پاسخ مى‏دهند و به او مى‏پيوندند. بنابراين امام‏عليه السلام تنها با مخالفان سرسخت كه آگاهانه از پذيرفتن حق سرباز مى‏زنند و جز زبان شمشير نمى‏فهمند با سلاح برخورد مى‏كند.

پاورقي:

1) صحيفه نور، ج 20، ص 196.

2) همان.

3) براى اطلاع بيشتر درباره اين موضوع به كتاب «دادگستر جهان» نوشته «ابراهيم امينى»، ص 254 تا 300 مراجعه شود.

 

2-استعجال ظهور

2-استعجال ظهور

يكى ديگر از آسيب‏هاى جدى در فرهنگ مهدويّت، استعجال ظهور است. استعجال به معنى عجله كردن و خواستن چيزى قبل از رسيدن وقت آن و تحقّق زمينه‏هاى لازم براى آنست. انسان‏هاى عجول به خاطر ضعف نفس و كم ظرفيّت بودن، متانت و سكون و آرامش خود را از دست مى‏دهند و بدون در نظر گرفتن شرايط، خواهان تحقّق پديده‏ها هستند. در فرهنگ ناب مهدويّت و در برخورد با مسئله انتظار امام غايب، انسانِ منتظر، پيوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتياق خواستار ظهور است و براى تعجيل امر فرج دعا مى‏كند ولى هرگز عجله نمى‏كند و هر چه غيبت به درازا كشد و انتظار، طولانى شود. باز هم صبر و شكيبايى را از كف نمى‏دهد بلكه عليرغم شوق فراوان به ظهور، در برابر اراده پروردگار و خواست او كمال تسليم را از خود نشان مى‏دهد و براى تحقّق همه زمينه‏هاى لازم براى ظهور مى‏كوشد و بردبارى مى‏كند. عبدالرحمن بن كثير گويد: خدمت امام صادق نشسته بودم كه مهرم داخل شد و عرض كرد: قربانت گردم! به من خبر دهيد اين امرى كه در انظارش هستيم كى واقع مى‏شود؟امام فرمود: اى مهرم دروغ گفتند وقت گذاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات يافتند تسليم شدگان.(4) نهى از عجله و شتاب زدگى در امر ظهور به آن جهت است كه به دنبال اين پديده، روحيه يأس و نوميدى در انسانِ منتظر، پيدا مى‏شود؛ آرامش و صبورى را از دست مى‏دهد و حالت تسليم او به حالت گله‏مندى و شكايت تبديل مى‏گردد و از تأخير ظهور بى‏قرار مى‏گردد و اين بيمارى را به ديگران نيز سرايت مى‏دهد و گاهى به خاطر استعجال ظهور به حالتِ انكار وجود امام، گرفتار مى‏شود. گفتنى است كه منشأ استعجال ظهور آن است كه نمى‏داند ظهور از سنت‏هاى الهى است و مانند همه سنت‏ها بايد پس از تحقق همه شرايط و زمينه‏ها، انجام گيرد و بنابراين براى وقوع آن عجله مى‏كند.

پاورقي:

4) كافى ج 2، ص 191.

3-تعيين زمان ظهور

3-تعيين زمان ظهور

 از آسيب‏هاى فرهنگ مهدويّت آن است كه بعضى به دنبال تعيين زمان براى ظهور هستند. در حالى كه زمان ظهور بر مردم مخفى است و در روايات پيشوايان دينى از تعيين وقت براى ظهور به شدت نهى شده است و وقت گذاران دروغگو شمرده شده‏اند. از امام باقرعليه السلام سؤال شد، آيا براى ظهور وقت (معينى) است؟ فرمود: آنها كه براى ظهور تعيين وقت مى‏كنند دروغ مى‏گويند. (و سه بار اين جمله را تكرار كرد.)(5) با اين حال بعضى آگاهانه يا ناآگاهانه براى ظهور تعيين وقت مى‏كنند كه كمترين اثر آن احساس يأس و نااميدى براى كسانى است كه اين وعده‏هاى دروغين را باور كرده‏اند ولى خلاف آن را مشاهده كرده‏اند. بنابراين منتظرانِ واقعى بايد خود را از دام شيّادان و نيز نادانان حفظ كنند و درباره زمان ظهور تنها منتظر اراده پروردگار باشند.

پاورقي:

5) غيبت طوسى، ح 411، ص 426.

 

4-تطبيق علائم ظهور بر مصاديق خاص‏

4-تطبيق علائم ظهور بر مصاديق خاص‏

در روايات فراوان نشانه‏هايى براى ظهور امام مهدى‏عليه السلام بيان شده است امّا كيفيت دقيق و خصوصيات آن‏ها روشن نيست و اين بسترى براى تحليل‏ها و تفسيرهاى شخصى و احتمالى گرديده است. هر چند گاهى بعضى در پى تطبيق علائم ظهور بر پديده‏هاى موجود بر مى‏آيند و بدينوسيله خبر از نزديكى ظهور و احتمال قريب‏الوقوع بودن آن مى‏دهند.اين جريان نيز از آسيب‏هاى فرهنگ مهدويت است كه گاهى به يأس و نااميدى از ظهور مى‏انجامد. براى مثال وقتى شخصيّت سفيانى به فردى خاصّ كه در فلان منطقه است تفسير شود و درباره دجّال، تحليل‏هاى بى‏دليل مطرح گردد و به دنبال آن بشارت ظهور در زمانى بسيار نزديك، به همگان داده شود و پس از طى شدن ساليانى، امام‏عليه السلام ظهور نكند، عدّه‏اى به انحراف و اشتباه گرفتار مى‏شوند و در اعتقادات صحيح خود دچار تزلزل و ترديد مى‏گردند.

5-طرح مباحث غيرضرورى‏

5-طرح مباحث غيرضرورى‏

در فرهنگ ناب مهدوى معارف فراوانى است كه پرداختن به آنها يك ضرورت شمرده مى‏شود و نقش اساسى در جهت آگاهى بخشى به شيعيان دارد و براى ترسيم نحوه عملكرد آنها در زمان غيبت بسيار مهم است. گاهى افراد و مجموعه‏ها در قالب گفتار و مقاله‏ها و نشريّات و حتى كنفرانس‏ها به بحث‏هايى روى مى‏آورند كه هيچ ضرورتى براى طرح آنها احساس نمى‏شود و بلكه گاهى سبب ايجاد شبهه‏ها و سؤالات انحرافى در ذهن و انديشه منتظران مى‏گردد. براى نمونه پرداختن به بحث «ملاقات با امام زمان» و ترغيب و تشويق فراوان و به شكل افراطى نسبت به اين موضوع، پيامدهاى ناگوارى دارد و سبب نااميدى و گاهى انكار امام‏عليه السلام مى‏گردد. در حالى كه آنچه در روايات بر آن تأكيد شده است، حركت در جهت رضايت امام مهدى‏عليه السلام و پيروى از آن حضرت در گفتار و كردار است و بنابراين آنچه مهم است تبيين وظايف منتظران، در عصر غيبت امام است تا اگر توفيق ملاقات با امام دست داد، در حالت رضايتمندى آن بزرگوار باشد. پرداختن به مباحثى از قبيل ازدواج حضرت و يا وجود فرزند براى آن بزرگوار و يا محل زندگى حضرت و مانند آن نيز از نمونه‏هاى بحث‏هاى غير ضرورى است كه بجاست جاى خود را به مباحث كاربردى و تأثيرگذار در مسير زندگى منتظران بدهد. به همين دليل گفتگو درباره شرايط و زمينه‏هاى ظهور نيز بر بحث علائم ظهور مقدم است زيرا آشنايى با شرايط ظهور مشتاقان امام را به حركت در راستاى تحقق آن شرايط ترغيب مى‏كند. اين نكته نيز مهم است كه در طرح مباحث مهدويّت، جامع‏نگرى لازم است. مقصود از جامع نگرى آن است كه در هنگام گفتگو درباره يك موضوع مجموعه معارف مهدويّت مورد مطالعه قرار گيرد. گاهى بعضى افراد با مطالعه برخى از روايات و بدون در نظر گرفتن روايات ديگر، تحليل‏هاى نادرستى از جريان مهدويت بيان مى‏كنند. براى مثال با ملاحظه رواياتى كه از جنگ طولانى و خونريزى فراوان خبر داده است، چهره بسيار خشنى از امام غايب ترسيم مى‏كنند و از روايات ديگر كه جلوه‏هاى محبّت و مهربانى امام مهدى‏عليه السلام را بيان كرده است و سيره و اخلاق او را همانند خلق و خوى جدّ گراميش پيامبر مكرّم اسلام‏صلى الله عليه وآله معرفى كرده است، غافل مى‏مانند. بديهى است كه دقّت در هر دو دسته روايات، اين حقيقت را بيان مى‏كند كه برخورد امام‏عليه السلام با همه انسان‏هاى حق طلب - چه رسد به شيعيان و دوستداران آن بزرگوار - با دريايى از مهربانى و صفا و صميميّت خواهد بود و شمشير انتقام آن ذخيره الهى تنها بر گرده ستمگران و پيروان آنها فرود خواهد آمد. بنابراين گفتگو درباره موضوع مهدويّت صلاحيت علمى كافى مى‏خواهد و آنها كه چنين صلاحيتى ندارند نبايد به اين ميدان وارد شوند و ورود آنها به اين عرصه مى‏تواند آسيب‏هاى جبران ناپذيرى به فرهنگ مهدويت وارد كند.

6-مدّعيان دروغين‏

6-مدّعيان دروغين‏

يكى ديگر از آسيب‏هاى معارف مهدويّت، ظهور مدّعيان دروغين در اين جريان مقدّس است. در طول ساليان غيبت امام مهدى‏عليه السلام افرادى به دروغ ادعا كرده‏اند كه با آن حضرت، ارتباط خاص دارند و يا از سوى آن بزرگوار، به مقام نيابت خاص رسيده‏اند. امام زمان‏عليه السلام در آخرين نامه خود به نايب چهارم، تصريح كردند: تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت، كارهايت را سامان ده و درباره جانشينى از خود، به هيچ كس وصيت‏نكن كه غيبت كامل فرا رسيده است... و در آينده بعضى از شيعيان من ادعاى مشاهده (و ارتباط با من) مى‏كنند. آگاه باشيد كه هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه (آسمانى) ادّعاى مشاهده داشته باشد دروغگو است.(6)

 با اين بيان روشن، هر شيعه آگاهى وظيفه دارد، مدّعيان ارتباط و نيابت خاص از امام را تكذيب كند و راه نفوذ و سودجوئى اين فرصت‏طلبان و دنيا خواهان را ببندد.  بعضى از اين دروغگويان پا را فراتر نهاده و پس از ادّعاى نيابت، مدّعى مهدويت شده‏اند و در پى اين ادّعاى باطل، مكتب و فرقه‏اى انحرافى را بنيان نهاده‏اند و زمينه انحراف اعتقادى عدّه بسيارى را فراهم كرده‏اند(7) كه با مطالعه تاريخچه اين گروهها روشن مى‏شود كه بسيارى از آنها با پشتيبانى و حمايت استعمار به وجود آمده و به حيات خود ادامه داده‏اند. روشن است كه شكل‏گيرى فرقه‏ها و گروه‏هاى منحرف و پيوستن و اعتماد كردن افراد به مدّعيان مهدويّت يا نيابتِ امام عصرعليه السلام، ريشه در جهل و نادانى آنها دارد. شوق فراوان به ديدار امام‏عليه السلام بدون معرفت و آگاهى كافى نسبت به آن حضرت و غفلت از وجود شيّادان در اين عرصه، زمينه ساز ارتباط با مدّعيان دروغينى مى‏گردد. بنابراين شيعيان منتظر بايد با آگاهى كافى از معارف ناب مهدويّت خود را از دام شيّادان و نيرنگ بازان حفظ كنند و با پيروى از علماى متعهد شيعه در مسير روشن مكتب گام بردارند

پاورقي:

5) غيبت طوسى، ح 411، ص 426.

6) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 45، ص 294.

جمع بندي

نتيجه اين كه دشمنان اسلام و انسانيت در طول تاريخ با پي بردن به ارزش و جايگاه اين نگاه در شيعه پيوسته در صدد ضربه زدن به اين اعتقاد به انحاء مختلف بوده اند، تحريف انتظار و اهداف ظهور مهدي تراشي، تعيين زمان ظهور و امثال آن از مصاديق اين آسيب هاست.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 11:22 |

جلسه 13: وضعیت جهان پس از ظهور

مقدمه

با اجراي برنامه هاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي و سيماي حضرت وضعيت جهان به كلي با قبل از ظهور متفاوت خواهد بود و ظلم جاري خود را به عدالت، بغض كينه تبديل به اتحاد و صفا و صميميت، خرابي تبديل به عمران و آبادي، جهل و ناداني جاي خود را به عقل و فهم و علم و آگاهي خواهد داد و امنيت عمومي برقرار خواهد شد.

قلمرو حكومت سراسر جهان را در بر مي گيرد ولي مدت آن به طور دقيق مشخص نيست، آن چه كه مهم است اين است كه حكومت عدل جهاني حضرت با رجعت ائمه (ع) تداوم مي يابد و به قيامت متصل خواهد شد.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: وضيعت فرهنگي، اجتماعي پس از ظهور چگونه خواهد بود؟

پرسش دوم: وضعيت سياسي واقتصادي جهان  پس از ظهور چگونه است؟

پرسش سوم: مدت حكومت جهاني حضرت چند سال است؟

پرسش چهارم: قلمرو حكومت جهاني حضرت چه محدوده اي را در بر مي گيرد؟

 

فوايد

 

آگاهي از وضعيت جهان پس از ظهور سبب اشتياق مردم را نسبت به تحقق ظهور بيشتر خواهد نمود و انتظار را شعله ورتر خواهد ساخت.

 

دستاوردهاى حكومت‏ جهاني و قلمرو و مدت آن

 

افراد و جمعيت‏ها پيش از آنكه به حكومت برسند و قدرت را به دست گيرند آرمانهايى را براى حكومت خود بيان مى‏كنند و چه بسا براى رسيدن به آن اهداف، برنامه‏هاى خود را نيز اعلام كنند امّا معمولاً پس از رسيدن به قدرت و گذشت زمان، در اهداف خود ناكام مانده و گاهى از آنچه گفته بودند عدول مى‏كنند و يا به كلّى آن ايده‏ها و اهداف مطرح شده را فراموش مى‏كنند. دست نيافتن به آرزوها و اهداف از پيش تعيين شده يا به جهت آن است كه «هدف‏ها» واقعى و اصولى نبوده و يا آنكه برنامه‏هاى حكومت براى رسيدن به هدف‏ها، برنامه جامع و كاملى نبوده است و در بسيارى از موارد نيز سبب ناكامى، عدم لياقت مجريان بوده است. در حكومت امام مهدى‏عليه السلام اهداف، هدفهايى است واقعى و اصيل كه ريشه در عمق وجدانهاى بشر دارد و همگان در آرزوى رسيدن به آن بوده‏اند و برنامه‏ها نيز بر اساس تعاليم قرآن و سنت اهل‏بيت‏عليهم السلام تنظيم گرديده و در تمامى بخش‏ها ضمانت اجرائى براى آنها وجود دارد؛ بنابراين دستاوردهاى اين انقلاب عظيم، بسيار چشمگير و قابل توجه است و در يك جمله بايد گفت دستاوردهاى حكومت امام مهدى‏عليه السلام پاسخگوى تمام نيازهاى معنوى و مادى بشر است كه خداوند متعال در وجود انسان به امانت نهاده است. در اينجا با توجه به روايات به برخى از اين دستاوردها نيم نگاهى مى‏اندازيم:

1. عدالت فراگير

 

در روايات فراوان، مهمترين ره آورد قيام و انقلاب حضرت مهدى‏عليه السلام پر شدن جهان از عدالت و دادگرى شمرده شده است كه در بخش اهداف حكومت درباره آن سخن گفتيم. اما در اين بخش بر آن حقيقت ياد شده اين واقعيت را مى‏افزاييم كه در حاكميّت قائم آل محمدصلى الله عليه وآله عدالت در همه سطوح جامعه به صورت يك جريان جارى در تمام مويرگهاى اجتماع در مى‏آيد و هيچ نهاد ومجموعه كوچك يا بزرگى نمى‏ماند مگر اينكه عدالت در آن حاكم خواهد شد و روابط افراد با يكديگر بر اساس آن پى‏ريزى خواهد شد.  امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:  به خدا قسم، عدالت رادرخانه‏هاى مردم خواهد برد آنچنان كه سرما و گرما به درون خانه‏ها نفوذ مى‏كند.(1) وقتى خانه كه كوچكترين نهاد در جامعه است به كانون عدالت تبديل مى‏شود و روابط افراد خانواده با يكديگر عادلانه مى‏گردد حكايت از آن دارد كه حكومت جهانى و عدل گستر مهدوى نه با ابزار زور و قانون بلكه بر اساس يك تربيت قرآنى كه به عدالت و احسان فرمان مى‏دهد(2)، افراد را پرورش مى‏دهد و در فضايى اين چنين همگان به حكم وظيفه انسانى و الهى خود، حقوق ديگران را - گرچه از نظر رتبه و مقام، جايگاهى نداشته باشند - محترم مى‏شمارند. در جامعه موعود مهدوى، عدالت، يك جريان فرهنگى اصيل و با پشتوانه قرآنى و حكومتى است كه تخلّف از آن تنها توسط معدودى از افراد كه خود محور و منفعت طلب بوده و به دور از تعاليم قرآن و اهل‏بيت‏عليهم السلام پرورش يافته‏اند، صورت مى‏گيرد كه حاكميت عدالت پرور با آنها برخورد جدّى مى‏كند و اجازه رشد و نموّ و ريشه دوانيدن به آنها نمى‏دهد و به ويژه از نفوذ آنها به سطوح حاكميّت جلوگيرى مى‏كند. آرى عدالتى چنين فراگير و همگانى رَه‏آورد حكومت مهدى منتظرعليه السلام است و بدينسان عالى‏ترين هدف انقلاب امام مهدى‏عليه السلام كه پر كردن عالم از عدل و داد بوده است به شكل كامل تحقق خواهد يافت و ظلم و ستم و حق كشى در همه زواياى جامعه حتى در روابط اعضاى خانواده با يكديگر از بين خواهد رفت.

پاورقی :

1) بحارالانوار، ج 52، ص 362.

2) قرآن مى‏فرمايد: ان الله يأمر بالعدل والاحسان يعنى به راستى كه خداوند به عدالت و نيكوكارى فرمان مى‏دهد؛ سوره نحل، آيه 90.

 

 

2. رشد فكرى و اخلاقى و ايمانى‏

 

 در بخش قبل گفتيم كه همه‏گير شدن عدالت در جامعه به سبب تربيت صحيح افراد و رواج فرهنگ
 قرآن و عترت در جامعه است و در روايات ما به رشد فكرى و اخلاقى و ايمانى مردم در حاكميت امام مهدى‏عليه السلام تصريح شده است. امام باقرعليه السلام فرمود: 
وقتى قائم ما قيام كند دست (عنايت) خويش بر سر بندگان خدا نهد و به بركت آن عقل و خرد آنها به كمال رسد.(3)و همه خوبى‏ها و زيبايى‏ها به دنبال كمال عقل انسان، به دست مى‏آيد زيرا كه عقل، پيامبر درونى انسان است كه در صورت حاكم بودن آن بر كشور جسم و جان، انديشه و عمل آدمى به سوى صلاح ودرستى خواهد رفت و مسير بندگى پروردگار و نيل به سعادت هموار خواهد شد.از امام صادق‏عليه السلام سؤال شد كه عقل چيست؟ فرمود: عقل آن [حقيقتى‏] است كه به سبب آن خداوند عبادت مى‏شود و به [راهنمايى‏] آن بهشت به دست مى‏آيد.(4) آرى، در جامعه امروز مى‏بينيم كه در جامعه بدون امام و حاكميت او، شهوات بر عقل، غلبه دارد و نفس سركش، يگانه فرمانرواى افراد و گروهها و احزاب است و پيامد اين وضعيّت پايمال شدن حقوق افراد و فراموش شدن ارزشهاى الهى است ولى در جامعه موعود و در سايه فرمانروائى حجت خدا، كه عقل كلّ است، عقول انسانها، ميدان دار و سكّان‏دار تصميم و اقدام خواهد بود و عقلِ به كمال رسيده جز به خوبى و زيبايى فرمان نمى‏دهد.

پاورقی :

3) بحارالانوار، ج 52، ح 71، ص 336.

4) كافى، ج 1، ح 3، ص 58.

 

3. اتحاد و همدلى‏

 

برابر روايات، جمعيتى كه تحت حاكميّت جهانى امام مهدى‏عليه السلام بسر مى‏برند، با هم متحد و صميمى خواهند بود و در زمان بر پايى دولت مهدوى جايى براى كينه و دشمنى نسبت به يكديگر در دل‏هاى بندگان خدا نخواهد ماند. امام على‏عليه السلام فرمود: وَلَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا... لَذَهَبْتِ الشَّحْناءُ، مِنْ قُلُوبِ الْعِبادِ... وقتى قائم ما قيام كند، كينه از دلهاى بندگان برود. در آن زمان ديگر بهانه‏اى براى كينه توزى نيست زيرا كه روزگار عدل و دادگرى است و حقى از كسى ضايع نمى‏شود و روزگار خردورزى و تعقّل است نه عقل ستيزى و شهوت پرستى.(5) بنابراين زمينه‏اى براى دشمنى و كينه‏جويى باقى نمى‏ماند و از اين رو دل‏هاى مردم كه تا پيش از اين، پراكنده و دور از هم بود، انس و الفت مى‏يابد و همگان به برادرى و اُخوّت قرآنى باز مى‏گردند(6) و چونان برادران با يكديگر همدل و مهربان مى‏شوند. امام صادق‏عليه السلام در وصف روزگار سبز مهدوى فرموده است: [در آن ايّام‏] خداوند وحدت و اُلفت بين قلوب پريشان و پراكنده برقرار كند.(7) و اگر دست خدا در كار است ديگر عجيب نيست كه اين همدلى و صميميت به جايى رسد كه تصور آن در دنياى كنونى كه بحران تضادها و كشمكش‏هاى مادّى به اوج خود رسيده است، دشوار باشد. امام صادق‏عليه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قيام كند دوستى واقعى و صميميت حقيقى بيان مى‏شود. هر نيازمندى دست مى‏برد و از جيب برادر ايمانى‏اش به مقدار نياز برمى‏دارد و برادرش او را منع نمى‏كند.(8)

پاورقی :

5) در دو بخش قبلى به تفصيل درباره عدالت دوران امام مهدى و كمال عقلى مردم در آن روزگار سخن گفته  شد.

6) اشاره به آيه انما المؤمنون اخوة...، همانا مؤمنان با يكديگر برادرند؛ سوره حجرات، آيه  10.

7) كمال الدين، ج 2، باب 55، ح 7، ص 548.

8) بحارالانوار، ج 52ح 164، ص 372.

 

4. سلامت جسمى و روانى‏

 

يكى از مشكلات بشر امروز بروز بيمارى‏هاى سخت و غير قابل علاج است كه محصول عوامل گوناگون از جمله آلودگى محيط زيست به سبب به كارگيرى سلاح‏هاى شيميايى، اتمى و ميكروبى است. همچنين روابط نامشروع انسانها با يكديگر و نيز از بين بردن جنگل‏ها و آب‏هاى دريا از ديگر عوامل ظهور بيماريهايى مانند جذام، طاعون، فلج، سكته و دهها بيمارى ديگر است كه بهداشت و درمان پيشرفته امروزى نيز قادر به معالجه آنها نيست. بر بيمارى‏هاى جسمى بايد فهرست بلندى از امراض روحى و روانى را نيز افزود كه زندگى را براى مردم جهان تلخ و غير قابل تحمل كرده است كه اين نيز به سبب روابط غلط حاكم بر جهان و انسانهاست. در دولت كريمه مهدوى كه روزگار عدالت گسترى و حكومت فضيلت‏ها و زيبايى‏هاست و روابط بر اساس برادرى و برابرى شكل مى‏گيرد، بيمارى‏هاى جسمى و روانى انسان از بين مى‏رود و قواى بدنى و روحى انسان به طور شگفت انگيزى قوى و نيرومند مى‏گردد. امام صادق‏عليه السلام فرمود:  هنگامى كه حضرت قائم‏عليه السلام قيام كند، خداوند بيماريها را از مؤمنان دور مى‏سازد و تندرستى را به آنان باز مى‏گرداند.(9) در دولت آن سرور كه دانش به گونه‏اى شگفت پيشرفت مى‏كند هيچ بيمارىِ لاعلاجى نمى‏ماند و بهداشت و طبّ، رشد چشمگيرى خواهد داشت و نيز به بركت وجود حضرت، بسيارى از بيماران شفا خواهند گرفت. امام باقرعليه السلام فرمود: هر كس قائم اهل بيت مرا درك كند اگر به بيمارى دچار باشد شفا مى‏يابد و چنانچه دچار ناتوانى باشد توانا و نيرومند مى‏گردد.(10)

پاورقی :

9) همان، ح 138، ص 364.

10) همان، ح 68، ص 335.

 

. خير و بركت فراوان‏

از دستاوردهاى بزرگ حكومت قائم آل محمدصلى الله عليه وآله خير و بركت فراوان و بى سابقه است. در بهار دولت او همه جا سبز و خرم گشته و نشاط و حيات مى‏يابد. آسمان مى‏بارد و زمين مى‏روياند و بركات الهى سرشار و بى‏شمار مى‏گردد.امام صادق‏عليه السلام فرمود: ...خداوند به سبب او (امام مهدى‏عليه السلام) بركات آسمانها و زمين را جارى مى‏كند. [در ايام دولت او] آسمان مى‏بارد و زمين دانه مى‏دهد.(11) در سايه حكومت آن حضرت كويرى نمى‏ماند و همه زمين‏ها جامه حيات و شادابى به تن مى‏كند.اين تحول چشمگير و فراوانى بى‏نظير به جهت آن است كه روزگار مهدى، زمان جوانه زدن نهال پاكى و تقوا و شكوفايى گلهاى ايمان است و مردم در همه اصناف و اقشار تحت تربيت الهى قرار گرفته و روابط خود را بر اساس ارزشهاى خدائى انجام مى‏دهند و خداوند وعده فرموده است كه چنين محيط پاكى را از بركات و خيرات، سيراب گرداند.قرآن كريم در اين زمينه فرموده است: وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ القُرى‏ امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛اگر مردم شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه مى‏كردند [درهاى‏] بركات آسمان و زمين را به رويشان باز مى‏كرديم.(12)

 پاورقی :

11) غيبت طوسى، ح 149، ص 188.

12) سوره اعراف، آيه 96. 

 

6. ريشه كن شدن فقر

وقتى همه منابع زمينى براى امام مهدى‏عليه السلام آشكار گردد و بركات آسمان و زمين بر مردم زمان او بى‏دريغ جريان يابد و اموال بيت‏المال مسلمين به عدالت تقسيم گردد جايى براى فقر و تهيدستى نمى‏ماند و بشريت در دولت امام مهدى‏عليه السلام براى هميشه از چنگال فقر و ندارى رها مى‏شود.(13) در روزگار او روابط اقتصادى بر اساس برادرى و برابرى شكل مى‏گيرد و اصل سودجوئى و منفعت‏طلبى شخصى، جاى خود را به حسّ دلسوزى و غمخوارى و مواسات با برادران دينى مى‏دهد و در اين حال همه به يكديگر به عنوان اعضاى يك خانواده نگاه مى‏كنند و بنابراين همه، ديگران را از خود مى‏دانند و بوى يگانگى و يكرنگى در همه جا به مشام مى‏رسد. امام باقرعليه السلام فرمود:  ...(امام مهدى‏عليه السلام) هر سال دو بار به مردم مى‏بخشد و در هر ماه دوبار به آنها روزى (و نياز زندگى) عطا مى‏كند و [در اين كار] به مساوات بين مردم عمل مى‏نمايد تا اينكه [چنان مردم بى نياز مى‏شوند كه‏] هيچ نيازمندى به زكات پيدا نمى‏شود...!(14)  از روايات استفاده مى‏شود كه عدم نيازمندى مردم به جهت روحيّه قناعت و بى‏نيازى روحى است. به بيان ديگر پيش از آنكه مردم از بيرون، صاحب مال فراوان شوند و بى‏نياز گردند از درون، روح بى‏نيازى در آنها پيدا مى‏شود و به آنچه خداوند از فضل خويش به آنها عطا كرده راضى و خشنود مى‏گردند و بنابراين چشمى به اموال ديگران ندارند. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در توصيف روزگار دولت مهدوى‏عليه السلام فرمودهاست:...خداوند [روح‏] بى‏نيازى را در دل‏هاى بندگان قرار مى‏دهد.(15)  اين در حالى است كه پيش از ظهور روحيّه آزمندى و زياده‏طلبى عامل مؤثرى در رقابت‏هاى غلط و انباشتن اموال بر روى هم و انفاق نكردن آنها به نيازمندان بوده است.خلاصه اينكه در زمان امام مهدى‏عليه السلام بى‏نيازى از بيرون و درون خواهد بود. از سوئى ثروت سرشار به عدالت تقسيم مى‏گردد و از سوى ديگر قناعت، ويژگى اخلاقى مردمان مى‏شود. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پس از اينكه درباره بخشش امام مهدى‏عليه السلام به مردم بياناتى فرموده است مى‏افزايد:  و خداوند دل‏هاى امت محمّدصلى الله عليه وآله را از بى‏نيازى پُر مى‏كند و عدالت مهدوى همه آنها را در بر مى‏گيرد به گونه‏اى كه [حضرت مهدى‏عليه السلام‏] امر مى‏كند تا ندا دهنده‏اى اعلام كند: چه كسى نيازمند مال است؟ پس كسى در ميان مردم بر نخيزد مگر يك نفر!  پس امام [به او] مى‏فرمايد: نزد خزانه دار برو و به او بگو: مهدى‏عليه السلام به تو فرمان مى‏دهد كه به من مالى بدهى. پس خزانه دار به او مى‏گويد: جامه‏ات را بياور، تا اينكه وسط جامه‏اش را پُر مى‏كند و چون آن را بر دوش مى‏كشد پشيمان مى‏شود و مى‏گويد: چرا در ميان امت محمدصلى الله عليه وآله من از همه حريص‏تر باشم... پس مال را بر مى‏گرداند ولى از او قبول نمى‏شود و به او گفته مى‏شود: ما آنچه عطا كرديم باز پس نمى‏گيريم.(16)

پاورقی :

13) ر.ك: منتخب الاثر، فصل 7، باب 3، 4، صص 589 - 593.

14) بحارالانوار، ج 52، ح 212، ص 390.

15) همان، ج 51، ص 84.

16) همان، ص 92.

 

7. حاكميت اسلام و نابودى كفر

 

قرآن كريم در سه مورد وعده داده است كه خداوند متعال دين مقدس اسلام را جهان‏گير خواهد كرد:

هُوَالَّذى‏ اَرْسَلَ رَسُولُهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ...(17) او خدائى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن دين را بر همه اديان پيروز گرداند... و شكى نيست كه وعده خداوند انجام شدنى و تخلف‏ناپذير است چنانكه قرآن فرموده است:  ...اِنَّ اللَّهَ لايُخْلِفُ الْمِيعادَ.(18)  ولى روشن است كه با وجود همه مجاهدت‏ها و تلاش‏هاى بى‏دريغ پيامبرصلى الله عليه وآله و اولياء خداعليهم السلام تا كنون چنين رويداد مباركى به وقوع نپيوسته است(19) و همه مسلمانان اميد دارند كه اين روزگار فرا رسد و البتّه اين آرزويى حقيقى است كه ريشه در بيانات پيشوايان معصوم‏عليهم السلام دارد.  بنابراين در سايه حاكميّت آن ولىّ پروردگار بانگ اشهدان‏لااله‏الااللّه كه پرچم توحيد است و نواى اشهد ان محمّداً رسول‏اللّه كه علم اسلام است همه جا را فرا خواهد گرفت و اثرى از شرك و كفر باقى نخواهد ماند. امام باقرعليه السلام در توضيح آيه وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدّينُ كله اللّه...(20)  فرمود:  تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه قائم ما قيام كند آنكس كه زمان او را در يابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه [در آن زمان‏] دين محمّدصلى الله عليه وآله به هركجا كه شب مى‏رسد خواهد رسيد (و عالم گير خواهد شد) به گونه‏اى كه بر سطح زمين، اثرى از شرك نخواهد ماند همانگونه كه خداوند فرموده [وعده نموده‏] است؟!(21)  و البتّه اين جهان شمولى اسلام به سبب حقّانيّت و واقعيت «اسلام» است كه در روزگار مهدى‏عليه السلام هر چه بيشتر و بهتر آشكار خواهد شد و همگان را به خود جلب خواهد كرد مگر آنانكه از روى عِناد و سركشى سر به طغيان بردارند كه با شمشير عدل مهدوى كه دست انتقام پروردگار است رو به رو خواهند شد. آخرين نكته در اين بخش آنست كه اين وحدت عقيدتى كه در پرتو حكومت امام مهدى به دست مى‏آيد زمينه بسيار مناسبى براى تشكيل جامعه واحد جهانى است و جهان به دنبال همين اتحاد و يگانگىِ در اعتقاد، به يك قانون و نظام توحيدى تن مى‏دهد و آن را مى‏پذيرد و سپس در سايه آن، روابط فردى و اجتماعى خود را بر اساس معيارهايى كه از يك عقيده و مرام گرفته شده است، تنظيم مى‏كند و طبق اين بيان، وحدتِ عقيدتى و جمع شدن همه مردم در زير يك پرچم و دينِ واحد، يك ضرورت و نياز جدى است كه در حكومت امام مهدى‏عليه السلام حاصل خواهد شد.

پاورقی :

17) سوره توبه، آيه 33؛ سوره فتح، آيه 28 و سوره صف، آيه 9.

18) به راستى كه خداوند در وعده خود خلاف ندارد. (سوره آل عمران، آيه 9)

19) اين سخن نه يك ادعا بلكه يك واقعيت تاريخى است و مفسرين بزرگ از شيعه و سنى از آن سخن گفته‏اند. مثل فخر رازى در «التفسير الكبير»، ج 16، ص 40 و قرطبى در «تفسير القرطبى» ج 8، ص 121 و طبرسى در «مجمع البيان»، ج 5، ص 35.

20) و با آنان (مشركان) بجنگيد تا اينكه (در زمين) فتنه و فسادى نماند و آئين همه، دين خدا گردد. (سوره انفال، آيه 39)

21) بحارالانوار، ج 51، ص 55.

 

8. امنيّت عمومى‏

در حاكميّت امام مهدى‏عليه السلام كه دوران فراگيرى همه خوبى‏ها در همه عرصه‏هاى زندگى است، امنيّت كه از بزرگترين نعمت‏هاى الهى و از عالى‏ترين آرزوهاى انسان است، به دست مى‏آيد. وقتى مردم از عقيده و مرامى واحد پيروى كنند و در روابط اجتماعى خود به اصول بلند اخلاقى پاى بند باشند و عدالت در تمام مويرگهاى حيات فردى و جمعى بشر جارى گردد، بهانه‏اى براى ناامنى و ترس در هيچ بخشى از زندگى باقى نمى‏ماند. در جامعه‏اى كه هر كسى به حقوق الهى و انسانى خود مى‏رسد و با تجاوز و حق كُشى - گرچه در طبقه حاكمان و در كمترين مقدار آن باشد - برخورد قانونى مى‏شود، امنيّت عمومى و اجتماعى شكل مى‏گيرد. امام على‏عليه السلام فرمود: به دست ما [و در حكومت ما] روزگار سختى‏ها سپرى مى‏گردد... و چون قائم ما قيام كند كينه‏ها از دل‏ها بيرون رود، حيوانات نيز با هم سازگارى كنند. [در آن روزگار چنان محيط امنى ايجاد شود] كه زن، با همه زيب و زيور خود، از عراق تا شام برود... و چيزى او را نترساند.(22) و البتّه براى ما كه در روزگار بى‏عدالتى‏ها و آزمندى‏ها و كينه توزيها بسر مى‏بريم تصورچنان دورانِ سبزى، بسيار دشوار است ولى چنانكه گفته شد اگر به عوامل آن همه بدى و زشتى بنگريم و بينديشيم كه اين عوامل در حاكميّت حكومت حق ريشه كن خواهد شد خواهيم دانست كه وعده الهى در تحقق جامعه امن و آرام، حتمى است.خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است:  خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند... وعده داده كه به يقين در روى زمين، ايشان را خليفه (و جانشين خود) گرداند... و پس از اينكه در ترس و نگرانى قرار داشتند، امن و آرامش را به ايشان عطا فرمايد...(23) و امام صادق‏عليه السلام در معنى اين آيه فرموده است:  اين آيه درباره (امام) قائم‏عليه السلام و يارانش نازل شده است.(24)

پاورقی :

22) خصال، ج 2، ص 418.

23) سوره نور، آيه 55.

24) غيبت‏نعمانى، ح 35، ص 240.

 

9. گسترش دانش‏

در دوران حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام، اسرار علمى فراوان در علوم اسلامى و انسانى اشكار مى‏شود و دانش بشرى به گونه‏اى غير قابل تصور توسعه مى‏يابد. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:

علم و دانش، بيست و هفت حرف است و همه آنچه پيامبران آورده‏اند، تنها دو حرف آن است و مردم تا كنون جز با آن دو حرف آشنايى ندارند و هنگامى كه قائم ما قيام كند،بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده و در ميان مردم گسترش دهد و آن دو حرف را نيز به آنها ضميمه ساخته و مجموع بيست و هفت حرف را منتشر خواهد كرد.(25) بديهى است كه رشد و توسعه علمى در همه زمينه‏ها براى انسان روى مى‏دهد و در روايات متعدد اشاراتى آمده كه نشان مى‏دهد فاصله دانش صنعتى در آن زمان، با صنعت كنونى، بسيار زياد خواهد بود.(26) همانگونه كه صنعت كنونى با قرن‏هاى پيشين تفاوت چشمگيرى دارد. در اينجا به بعضى از روايات اشاره مى‏كنيم:

 امام صادق‏عليه السلام درباره چگونگى ارتباطات در حكومت امام مهدى مى‏فرمايد: در روزگار قائم‏عليه السلام مؤمن در مشرق زمين، برادرش را كه در مغرب زمين است مى‏بيند...(27) و نيز مى‏فرمايد: هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند قدرت شنوايى و بينايى شيعيان ما را افزايش مى‏دهد به گونه‏اى كه آن حضرت از فاصله يك بريد (چهار فرسنگ) با شيعيان خود سخن مى‏گويد و آنان سخن او را مى‏شنوند و او را مى‏بينند در حالى كه حضرت در جايگاه خود قرار دارد.(28) و درباره ميزان آگاهى حضرت مهدى‏عليه السلام از احوال مردم به عنوان رئيس حكومت و مركز تصميم‏گيرى و فرماندهى، در روايت آمده است كه:  اگر كسى در خانه خودش سخنى بگويد، بيم آن دارد كه مبادا ديوارهاى خانه‏اش گزارش دهند.(29) با توجه به وسايل پيشرفته ارتباطى درك اين روايات آسانتر است ولى روشن نيست كه آيا همين وسائل به صورت پيشرفته‏تر به كار گرفته مى‏شود يا سيستم ديگرى كه پيچيدگى بيشترى دارد جايگزين وسائل امروزى خواهد شد.

پاورقی :

25) بحارالانوار، ج 52، ص 326.

26) البته ممكن است كه روايات مذكور اشاره به اعجاز هم داشته باشد.

27) بحارالانوار، ج 52، ص 391.

28) همان، ص 336.

29) همان، ص 390.

 

متن درس 2

ويژگى‏هاى حكومت‏

در بخش‏هاى قبل درباره اهداف، برنامه‏ها و دستاوردهاى حكومت امام مهدى‏عليه السلام سخن گفته شد. در پايان به برخى از ويژگى‏هاى حكومت مانند قلمرو حكومت و مركز آن، مدت حكومت و روش كارگزاران و معرفى آنها و نيز سيره رهبر بزرگ حكومت، مى‏پردازيم.

 

قلمرو حكومت و مركز آن‏

ترديدى نيست كه حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام حكومتى جهانى است زيرا كه او موعود همه بشريت و تحقق بخش آرزوهاى همه انسان‏هاست. بنابراين آنچه از زيبايى‏ها و خوبى‏ها در سايه حكومت او به وجود آيد سراسر زمين را فرا خواهد گرفت. اين حقيقتى است كه روايات فراوان، شاهد آن است كه به گروههايى از آنها اشاره مى‏كنيم.

 الف. روايات بسيارى كه مضمون آن چنين است، مهدى‏عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.(30) كلمه «زمين» (الارض) سرتاسر كره خاكى را در بر مى‏گيرد و هيچ دليلى وجود ندارد كه معنى آن را به بخشى از زمين محدود كند.

 ب. رواياتى كه از تسلّط امام مهدى‏عليه السلام بر مناطق مختلف جهان خبر داده است كه گستردگى و پراكندگى و اهميت آن مناطق، حكايت از سلطه آن حضرت بر تمامى جهان دارد و گوياى آن است كه بيان بعضى از شهرها و كشورها در روايات از باب نمونه و مثال بوده و ميزان درك مخاطبان روايات در آن زمان نيز ملاحظه گرديده است.  در روايات مختلف از روم، چين، ديلم يا كوههاى ديلم، ترك، سند، هند، قسطنطنيّه، كابل شاه و خزر به عنوان مناطقى كه امام مهدى بر آنها مسلط خواهد شد و آنها را فتح خواهد كرد نام برده شده است.(31)  گفتنى است كه مناطق ياد شده در دوران ائمه‏عليهم السلام بر بخش‏هاى بسيار گسترده‏ترى نسبت به زمان ما، گفته مى‏شده است. براى مثال «روم» شامل همه اروپا و حتى قاره آمريكا مى‏گرديده و مراد از چين همه شرق آسيا بوده كه شامل ژاپن نيز مى‏شود همانگونه كه «هند»، پاكستان امروز را شامل بوده است.  شهر قسطنطنيه همان استانبول است كه در جهان آن روز به عنوان مقاوم‏ترين شهرها و مناطق از آن ياد مى‏شده و در واقع فتح آن يك پيروزى و موفقيت بزرگ شمرده مى‏شده زيرا كه يكى از راههاى اصلى ورود به قاره اروپا بوده است.خلاصه اينكه تسلّط امام مهدى‏عليه السلام بر مناطق حسّاس و مهم جهان حكايت از گستردگى جهانى فرمانروايى آن حضرت دارد.

 ج. گذشته از روايات دسته اول و دسته دوّم، روايات متعددى در دست است كه به روشنى از جهانى بودن حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام خبر مى‏دهد.  در سخنى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آمده است كه خداوند متعال فرموده است: ... من دين خود را به دست آنها (پيشوايان دوازده‏گانه) بر همه آئين‏ها پيروز مى‏گردانم و به دست ايشان فرمان خود را (بر همه) چيره خواهم ساخت و به (قيام) آخرين آنها - امام مهدى‏عليه السلام - سراسر زمين را از دشمنانم پاك خواهم كرد و او را بر مشرق و مغرب زمين فرمانروا خواهم گرداند...(32)  و امام باقرعليه السلام فرمود:  اَلْقائِمُ مِنّا... يَبْلُغُ سُلْطانَهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ وَيُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ...(33)  قائم‏عليه السلام از، (خاندان پيامبر) است... (او كسى است كه) فرمانروايى او شرق و مغرب (عالم) را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دين خود را بر همه اديان غلبه مى‏دهد اگر چه مشركان را خوش نيايد.  و اما مركز حكومت جهانى حضرت مهدى‏عليه السلام، شهر تاريخى كوفه است كه در آن زمان وسعت زيادى خواهد يافت به گونه‏اى كه شهر نجف را كه در چند كيلومترى كوفه است شامل مى‏شود و به همين دليل است كه در بعضى روايات، كوفه و در بعضى ديگر نجف به عنوان مركز حكومت نام برده شده است.  امام صادق‏عليه السلام در ضمن روايتى طولانى فرموده است:  مركز حكومت او (حضرت مهدى‏عليه السلام) شهر كوفه خواهد بود و محل قضاوت او مسجد (بزرگ) كوفه.(34)  گفتنى است شهر كوفه از ديرزمان، مورد توجّه خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله و محل زمامدارى حضرت على‏عليه السلام بوده است و مسجد مشهور آن يكى از چهار مسجد معروف جهان اسلام است كه امام على‏عليه السلام در آن نماز گزارده و خطبه مى‏خوانده است و نيز در آن به امر قضاوت مى‏پرداخته است و در نهايت در محراب همان مسجد به شهادت رسيده است.

 پاورقي:

30) كمال‏الدين، باب 25، ح 4 و باب 24، ح 1 و 7.

31) ر.ك: غيبت نعمانى و احتجاج طبرسى.

32) كمال‏الدين، ج 1، باب 23، ح 4، ص 477.

33) كمال‏الدين، ج 1، ب 32، ح 16، ص 603.

34) بحار، ج 53، ص 11.


 

 

 

مدت حكومت

پس از اينكه عالم بشريت يك دوره بسيار طولانى از حاكميت ظلم و ستم را پشت سر گذاشت، جهان با ظهور آخرين حجّت پروردگار به سوى حاكميّت خوبى‏ها خواهد رفت و حكومت به دست حاكمان و نيكان قرار خواهد گرفت و اين وعده حتمى خداوند است. حكومت خوبان كه با فرمانروايى امام مهدى‏عليه السلام آغاز مى‏شود تا پايان عمر دنيا ادامه خواهد يافت و ديگر روزگار ظلم و ظالمين تكرار نخواهد شد.  در سخنى كه پيش از اين از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شد آمده است كه خداوند بزرگ حاكميّت آخرين پيشواى معصوم را به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بشارت مى‏دهد و در پايان مى‏افزايد:  (پس از آنكه مهدى‏عليه السلام به حكومت رسيد) دولت او را دوام خواهم بخشيد و پيوسته تا قيامت، روزگار (و حاكميّت زمين) را در دست اولياء ودوستان خود دست به دست خواهم كرد.(35)  بنابراين نظام عادلانه‏اى كه امام مهدى‏عليه السلام برپا خواهد كرد. دولتى است كه پس از آن براى ديگران دولتى نخواهد بود و در حقيقت تاريخ جديدى از حيات بشر شروع خواهد شد كه سراسر در زير حاكميّت الهى بسر خواهد بُرد.امام باقرعليه السلام فرمود:  دولت ما آخرين دولت هاست و هيچ خاندان صاحب دولتى نمى‏ماند مگر اينكه پيش از حكومت ما، حاكم مى‏شوند تا وقتى (حكومت اهل بيت بر پا شد و) شيوه حكمرانى، را ديدند نگويند، اگر ما هم حاكم مى‏شديم همينگونه عمل مى‏كرديم.(36) بنابراين مدّت استمرار نظام الهى پس از ظهور، جدا از مدّت حكومت شخص امام مهدى‏عليه السلام است كه مطابق روايات آن حضرت باقيمانده عمر خود را حاكم بوده و سرانجام چشم از جهان فرو خواهد بست.  ترديدى نيست كه مدت حكومت آن حضرت بايد به قدرى باشد كه امكان تحول جهانى و استقرار عدالت در همه مناطق عالم وجود داشته باشد ولى اينكه اين هدف در چند سال قابل دسترسى است، قابل تخمين و گمانه زنى نيست و بايد به روايات امامان معصوم‏عليهم السلام رجوع كرد. البته با توجه به قابليّت‏هاى آن رهبر الهى و توفيق و مدد غيبى براى آن حضرت و اصحاب و ياران شايسته‏اى كه در اختيار اوست و آمادگى جهانى براى پذيرفتن حاكميّت ارزش‏ها و زيبايى‏ها در زمان ظهور، ممكن است كه رسالت مهدى موعودعليه السلام در زمانى نسبتاً كوتاه انجام شود و جريانى كه بشريت در طول قرون متمادى از ايجاد آن ناتوان بوده است در كمتر از 10 سال اتفاق افتد. رواياتى كه مدت حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام را بيان مى‏كند بسيار گوناگون است. بعضى از آنها مدت حكومت آن حضرت را 5 سال و تعدادى از آنها 7 سال و برخى ديگر 8 و نه و 10 سال بيان كرده است. چند روايت هم مدت حكومت را 19 سال و چند ماه و بالاخره 40 سال و 309 سال بر شمرده است.(37)  گذشته از اينكه علّت اين همه اختلاف در روايات، روشن نيست پيدا كردن مدت واقعى حكومت از ميان اين روايات كارى دشوار است. اما بعضى از علماى شيعه با توجه به فراوانى و شهرت روايات 7 سال، اين نظر را انتخاب كرده‏اند.(38)  و بعضى ديگر گفته‏اند مدت حكومت امام مهدى‏عليه السلام 7 سال است ولى هر سال از سالهاى حكومت حضرت به اندازه 10 سال از سالهاى ماست كه اين مطلب نيز در بعضى روايات آمده است:  راوى از امام صادق‏عليه السلام درباره مدت حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام سؤال مى‏كند و امام مى‏فرمايد:  (حضرت مهدى‏عليه السلام) هفت سال حكومت مى‏كند كه برابر 70 سال از سالهاى روزگار شماست.(39)  مرحوم مجلسى(ره) مى‏فرمايد:  رواياتى كه درباره مدت حكومت امام‏عليه السلام رسيده است بايد به احتمال‏هاى زير توجيه كرد: برخى روايات به تمام مدت حكومت اشاره دارد و برخى بر مدت ثبات و استوار و حكومت. بعضى مطابق سال‏ها و روزهايى است كه ما با آن آشناييم و بعضى مطابق سال‏ها و ماههاى روزگار حضرت است كه طولانى مى‏باشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است.(40)

پاورقي:

35) كمال‏الدين، ج 1، باب 23، ح 4، ص 477.

36) غيبت طوسى، فصل 8، ح 493، ص 472.

37) براى آگاهى از روايات به كتاب چشم اندازى به حكومت مهدى‏عليه السلام، نجم‏الدين طبسى، ص 173-175 رجوع شود.

38) ر.ك: «المهدى»، سيد صدرالدين صدر، ص 239؛ تاريخ مابعدالظهور، سيد محمد صدر.

39) غيبت طوسى، فصل 8، ح 497، ص 474.

40) بحارالانوار، ج 52، ص 280.

 

سيره حكومتى امام‏

سيره حكومتى امام‏

 هر حاكمى در حكومت و بخش‏هاى مختلف مديريّت خود شيوه‏اى مخصوص دارد كه اين خود از مشخصه‏هاى حكومت اوست. امام موعود و مهدى منتظرعليه السلام نيز وقتى حكومت جهان را به دست گيرد در تدبير نظام جهانى خود روش و متد خاصّى دارد. گرچه در ضمن مباحث گذشته به گوشه‏هايى از شيوه عملكرد آن حضرت اشاره شد ولى به جهت اهميت موضوع مناسب است در اين مجال به گونه مستقلّ به آن بپردازيم و در زلال سخنان پيامبر اكرم و امامان معصوم‏عليهم السلام شيوه حكومتى امام مهدى‏عليه السلام را بهتر و بيشتر بشناسيم. آنچه در ابتدا بايد بر آن تأكيد شود اين است كه روايات، يك تصوير كلّى از سيره آن بزرگوار به دست داده است و آن عبارتست از اينكه سيره امام مهدى همان سيره و روش پيامبر بزرگ اسلام‏صلى الله عليه وآله است و آنگونه كه پيامبر در زمان ظهور خود با جاهليت بشرى در همه ابعاد آن مبارزه كرد و اسلام ناب كه ضامن سعادت دنيا و آخرت است را بر محيط خود حاكم كرد، حضرت مهدى‏عليه السلام نيز با ظهور خود با جاهليّت جديد كه دردناكتر از جاهليت قديم است بر خورد خواهد كرد و ارزشهاى اسلامى و الهى را بر ويرانه‏هاى جاهليّت مدرن، بنا خواهد كرد. از امام صادق‏عليه السلام درباره سيره حضرت مهدى‏عليه السلام سؤال شد؛ فرمود: يَصْنَعُ كَما صَنَعَ رَسُولُ اللَّه‏صلى الله عليه وآله يَهْدِمُ ما كانَ قَبْلَهُ كَما هَدَمَ رَسُولُ اللّه‏صلى الله عليه وآله اَمْرَالْجاهِلِيَّة وَيَسْتَأْنِفُ الْاِسْلامَ جَديداً.(41) (امام مهدى‏عليه السلام مانند پيامبر اسلام عمل خواهد كرد (و) همانگونه كه پيامبر آنچه از روش جاهليّت (در ميان مردم مرسوم) بود از ميان برد، همينگونه روشهاى جاهلى پيش از ظهور خود را نابود خواهد ساخت و اسلام را از نو پى‏ريزى خواهد كرد.  اين سياست كلّى امام موعودعليه السلام در زمان حاكميّت اوست. البته شرايط زمانى متفاوت، موجب تغييراتى در شيوه اجرا و حكومت دارى مى‏شود كه در روايات مطرح گرديده و ما در بخش‏هاى جداگانه به آنها مى‏پردازيم.

پاورقي:

41) غيبت نعمانى، باب 13، ح 13، ص 236.

 

سيره جهادى و مبارزاتى‏

سيره جهادى و مبارزاتى‏

امام مهدى‏عليه السلام با انقلاب جهانى خود بساط كفر و شرك را از گستره زمين بر مى‏چيند و همگان را به دين مقدس اسلام دعوت مى‏كند.  پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در اين باره فرموده است:  شيوه او [امام مهدى‏عليه السلام‏] شيوه من است و مردم را بر آئين و شريعت من قرار مى‏دهد.(42) البته آن حضرت در شرايطى ظهور مى‏كند كه حق به گونه‏اى آشكار، معرفى گرديده و از هر جهت بر مردم جهان، حجّت تمام شده است.  با اين حال طبق برخى از روايات، حضرت مهدى‏عليه السلام تورات و انجيل واقعى و تحريف نشده را از غارى در انطاكيّه بيرون مى‏آورد و به وسيله آنها با يهوديان و مسيحيان جهان احتجاج مى‏كند كه بسيارى از ايشان مسلمان مى‏شوند.(43) در اين ميان آنچه كه گرايش ملّت‏هاى گوناگون را به اسلام بيشتر مى‏كند آن است كه همگان آشكارا مى‏بينند كه مهدى‏عليه السلام با امدادهاى غيبى يارى مى‏گردد و نشانه‏هاى پيامبران همچون عصاى موسى‏عليه السلام و انگشتر سليمان‏عليه السلام و زره و شمشير و پرچم پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله را همراه دارد(44) و براى تحقق اهداف پيامبران خدا و برقرارى عدالت جهانى قيام كرده است. روشن است كه در چنين بسترى كه حق و حقيقت آشكارا بر جهانيان عرضه شده است، تنها كسانى در جبهه باطل باقى مى‏مانند كه به كلّى هويت انسانى و الهى خود را از دست داده باشند و اينان همانها هستند كه جز فساد و تباهى و ظلم از آنها سر نمى‏زند و لازم است ساحت دولت مهدوى از لوث وجود آنان پاك گردد. اينجاست كه شمشير برنده عدالت مهدوى از نيام برآمده و با قدرت و صولت بر پيكر ستمكاران لجوج فرود مى‏آيد و كسى از آنها را باقى نمى‏گذارد. اين شيوه و روش پيامبرصلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين‏عليه السلام نيز بوده است.(45)

پاورقي:

42) كمال‏الدين، ج 2، باب 39، ح 6، ص 122.

43) ر.ك: به الفتن، صص 249-251.

44) ر.ك به اثبات الهداة، ج 3، صص 439 - 494.

45) همان، ص 450.

 

 

سيره قضايى امام‏

از آنجا كه موعود منتظر براى استقرار عدالت در تمام زمين ذخيره شده است، براى انجام رسالت خود نياز به يك سيستم قضايى مستحكم دارد بنابراين آن حضرت در اين بخش به شيوه جدّ بزرگوارش امام على‏عليه السلام عمل مى‏كند و با جدّيت و قدرت به دنبال بدست آوردن حقوق پايمال شده مردمان است و حق را در هر كجا باشد، گرفته و به صاحب آن بر مى‏گرداند. و چنان به عدالت رفتار مى‏كند كه مطابق روايات، زندگان آرزو مى‏كنند كه مردگان بر گردند و از بركت عدل او بهره‏مند شوند.(46)  گفتنى است كه بخشى از روايات بيانگر آن است كه امام مهدى‏عليه السلام در مقام قضاوت مانند حضرت سليمان‏عليه السلام و حضرت داودعليه السلام عمل مى‏كند و مانند آنها با علم الهى كه دارد حكم مى‏كند و نه با استناد به شاهد و گواه.امام صادق‏عليه السلام فرمود:  وقتى قائم آل محمد قيام كند مانند داود و سليمان‏عليهما السلام داورى مى‏كند، (يعنى) شاهد و گواه طلب نمى‏كند.(47) و شايد راز اينگونه داورى آن است كه به سبب اعتماد بر علم الهى، عدالت حقيقى بر پا مى‏شود در حالى كه وقتى بر گواهان و سخن آنها تكيه مى‏شود، عدالت ظاهرى حاكم مى‏شود زيرا به هر حال شاهدان از ميان انسانها هستند و احتمال اشتباه هست.  البته دركِ چگونگى قضاوت كردنِ امام مهدى‏عليه السلام به شيوه گفته شده كار دشوارى است ولى مى‏توان فهميد كه اين شيوه با اوضاع روزگار آن حضرت سازگار است.

پاورقي:

46) الفتن، ص 99.

47) اثبات الهداة، ج 3، ص 447.

 

سيره مديريتى امام‏عليه السلام‏

 يكى از اركان مهم حكومت، كارگزاران آن هستند. وقتى مسئولان حكومتى افرادى شايسته باشند، كار دولت و ملّت به سامان خواهد رسيد و دست يابى به اهداف حكومت، آسان‏تر خواهد بود. حضرت مهدى‏عليه السلام به عنوان رئيس حكومت جهانى، براى بخش‏هاى مختلف مناطق گوناگون عالم، حاكمانى را از ميان بهترين ياوران خود بر مى‏گزيند، آنها كه تمام ويژگى‏هاى يك حاكم اسلامى از قبيل دانش مديريت، تعهّد و پاكى در نيّت و عمل و شجاعت در تصميم‏گيرى را دارا هستند. با اين حال شخص امام‏عليه السلام به عنوان فرمانرواى بزرگ و مركز مديريّت عالم به صورت مداوم عملكرد حاكمان را زير نظر دارد و با شدّت و دقّت و بدون چشم پوشى كار آنها را حساب‏رسى مى‏كند. اين ويژگى مهمّ كه پيش از حكومت امام مهدى‏عليه السلام به فراموشى سپرده شده و ناديده گرفته شده است در روايات به عنوان يكى از علامت‏هاى حضرت مهدى‏عليه السلام بيان گرديده است.  پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:  عَلامَةُالْمَهْدى‏ اَنْ يَكُونَ شَديداً عَلَى‏العُمَّالِ جَواداً بِالْمالِرَحيماًبِالْمَساكين.(48)  علامت مهدى‏عليه السلام آن است كه با كارگزاران خود شديد (و دقيق) است. دست بخشنده‏اى دارد و نسبت به مسكينان مهربان است.

پاورقي:

48) معجم احاديث الامام المهدى‏عليه السلام، ج 1، ح 152، ص 246.

 

سيره اقتصادى امام‏

روش امام مهدى‏عليه السلام در امور مالى حكومت بر مبناى مساوات قرار دارد و اين همان روش پسنديده‏اى است كه در زمان پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وجود داشته است و پس از او، اين شيوه تغيير يافت و معيارهاى دروغينى براى پرداخت‏هاى بى‏حساب به افراد، جاى آن را گرفت و سبب پيدايش فاصله طبقاتى در جامعه اسلامى آن روز شد و اگرچه امام على‏عليه السلام و امام حسن‏عليه السلام در مدت خلافت خود به نظام برابرى در پرداخت اموال مسلمين پاى‏بند بودند ولى پس از ايشان بنى‏اميه اموال مسلمانان را مانند ملك شخصى خود و بر طبق مصالح فردى، به كار مى‏بردند و از اين راه پايه‏هاى حكومت نامشروع خود را محكم مى‏كردند. آنها زمين‏هاى كشاورزى يا غير آن از ثروت‏ها و اموال عمومى را به نزديكان خود مى‏بخشيدند و اين كار كه به ويژه در زمان خليفه سوم و دوران بنى‏اميّه رايج گرديده بود حالتى رسمى پيدا كرد.  امام مهدى‏عليه السلام كه مظهر عدالت و دادگرى است، بيت المالِ مردم را به عنوان ثروتى عمومى كه همگان در آن شريك هستند قرار مى‏دهد به گونه‏اى كه هيچ گونه تبعيض و امتياز خواهى در آن راه نداشته باشد و بخشش ثروت‏ها و زمين‏ها به كلّى ممنوع باشد.  پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود:  ... اِذَا قامَ قائِمُنا اضْمَحَلَّت الْقَطائِعُ فَلاقَطائِع(49)  زمانى كه قائم ما قيام كند، قطايع (زمين‏هايى كه زمامداران و حكام جور در مالكيت خود در آورده و يا واگذار كرده‏اند) از بين مى‏رود به طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود.

 و ديگر از شاخصه‏هاى شيوه مالى امام آن است كه در راستاى رفع نيازهاى مادّى و ايجاد رفاهى معقول براى زندگىِ تمام افراد، امام مهدى‏عليه السلام اموال فراوانى به مردم مى‏بخشد و در حكومت او هر نيازمندى كه از او طلب مى‏كند، اموال زيادى دريافت مى‏كند.  پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود:  ... فَهُوَ يَحْثُواالْمالَ حَثْواً(50)  او (مهدى‏عليه السلام) اموال را به فراوانى مى‏بخشد.  و اين شيوه براى ايجاد زمينه‏هاى اصلاح فردى و اجتماعى است كه هدف بزرگ امام خوبان است. آن حضرت با بى‏نياز كردن مردم از جهت مادّى، در پى ايجاد زمينه مناسب براى پرداختن افراد به طاعت و عبادت پروردگار است كه در بخش اهداف حكومت به تفصيل درباره آن سخن گفتيم.

پاورقي:

49) بحارالانوار، ج 52، ص 309.

50) معجم‏احاديث الامام المهدى‏عليه السلام، ج 1، ص 232، ح 143.


 

 

 

سيره شخصى امام‏

 سيره امام مهدى‏عليه السلام در رفتار شخصى و نيز در ارتباط با مردم، نمايانگر يك حاكم اسلامى نمونه است كه حكومت در نگاه او وسيله‏اى است براى خدمت به مردم و رسانيدن آن‏ها به قله‏هاى كمال و نه جايگاهى براى زراندوزى و ستمگرى و به استثمار كشيدن بندگان خدا! به راستى كه آن امام صالحان در كرسى حكمفرمايى ياد آور حكومت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين على‏عليه السلام است و با وجود آنكه همه اموال و ثروت‏ها در اختيار اوست در زندگى شخصى خود در پايين‏ترين سطح به سر مى‏برد و به كمترين‏ها قناعت مى‏كند.  امام على‏عليه السلام در توصيف او فرموده است: امام [مهدى‏عليه السلام‏] با خود عهد مى‏بندد كه [اگرچه حاكم و رهبر جامعه بشرى است ولى‏] همانند رعيّت خود راه رود و مانند آنان بپوشد و بر مركبى همچون مركب آنها سوار شود... و به كم قناعت كند.(51) امام على‏عليه السلام خود چنين بود و در زندگى دنيا و خوراك و پوشش آن زهدى پيامبرگونه داشت و مهدى‏عليه السلام در اين ميدان به آن حضرت اقتدا خواهد كرد.  امام صادق‏عليه السلام فرموده است:  اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ لَبِسَ لِباسَ عَلِىّ وَ سارَ بِسيرَتِهِ.(52)  وقتى قائم، قيام كند لباس على‏عليه السلام را در بر مى‏كند و روش او را پيش مى‏گيرد.  او كه درباره خود سخت گير و دقيق است، با امت چون پدرى مهربان است و آسايش و راحتى آنها را مى‏خواهد به گونه‏اى كه در روايت امام رضاعليه السلام اينگونه توصيف شده است.  اَلْاِمام، الْاَنيسُ الرَّفيق وَالوالِدُ الشَّفيق وَالْاَخُ الشَّقيق وَالْأُمُّ البِرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغير مفْزِعُ الْعِبادَ فِى الدّاهِية النَّاد.(53) امام آن همدم همراه و آن پدر مهربان و برادر تنى (كه پشتيبان برادر) است و مادر دلسوز نسبت به فرزند خردسال است و پناهگاه بندگان در واقعه هولناك.  آرى او چنان با امت صميمى و نزديك است كه همه او را پناهگاه خود مى‏دانند.  از پيامبر مكرّم اسلام‏صلى الله عليه وآله روايت شده كه درباره مهدى‏عليه السلام فرموده است: امّتش به او پناه مى‏برند آن گونه كه زنبورها به ملكه خود پناهنده مى‏شوند.(54)او مصداق كامل رهبرى است كه از ميان مردم برگزيده شده و در بين آنها و مانند آنها زندگى مى‏كند. به همين دليل دردهاى آنها را به خوبى مى‏شناسد و درمان آن را مى‏داند و تمام همّت خود را براى بهبودى حال آنها به كار مى‏گيرد و در اين راه تنها به رضايت الهى مى‏انديشد. در اين صورت چرا امّت در كنار او به آرامش و امنيت نرسد و به كدام دليل دل به غير او بسپارد؟!

پاورقي:

51) منتخب الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.

52) وسائل الشيعه، ج 3، ص 348.

53) اصول كافى، ج 1، ح 1، ص 225.

54) منتخب الاثر، فصل 7، باب 7، ح 2، ص 598.

مقبوليّت عمومى‏

 يكى از دغدغه‏هاى حكومت‏ها جلب رضايت عموم بوده است ولى به خاطر ضعف‏هاى بسيارى كه در اداره مجموعه‏ها وجود داشته چنين رضايتى حاصل نشده است. از ويژگى‏هاى اَساسى حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام همين است كه مورد قبول همه افراد و اجتماعات بشرى است و نه تنها همه اهل زمين كه ساكنان آسمان نيز نسبت به آن حكومت الهى و فرمانرواى عدل گستر رضايت كامل دارند. پيامبر اسلام فرمود: شما را بشارت مى‏دهم به مهدى‏عليه السلام... اهل آسمان و زمين از او (و حكومت او) راضى هستند. و چگونه ممكن است كه كسى از حاكميت مهدى‏عليه السلام ناراضى باشد و حال آنكه براى همه جهانيان روشن مى‏شود كه صلاح امر بشر و سعادت او در همه جنبه‏هاى مادى و معنوى تنها در سايه حكومت الهى آن حضرت است.(55)  بجاست در پايان اين بخش كلام جاودانه امام على‏عليه السلام را به عنوان حُسن ختام بياوريم:  ... خداوند او را (امام مهدى را) به وسيله فرشتگان خود تأييد مى‏كند و ياران او را حفظ مى‏كند و به وسيله نشانه‏هاى خود ياريش مى‏كند و او را بر اهل زمين پيروز مى‏گرداند به گونه‏اى كه (همه) با ميل و رغبت يا به اكراه به او مى‏گروند و زمين را از عدل و داد و از روشنايى و دليل پر مى‏كند. شهرها به او ايمان مى‏آورند تا اينكه كافرى نمى‏ماند جز آنكه ايمان مى‏آورد و زشت كارى نمى‏ماند جز آنكه نيكو مى‏گردد و در حكومت او درندگان با هم آشتى مى‏كنند و زمين بركت‏هاى خود را بيرون مى‏ريزد و آسمان خيرات خود را فرو مى‏بارد و گنج‏ها(ى زمين) براى او آشكار مى‏گردد... پس خوشا حال آنكه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(56)

پاورقي:

55) بحار، ج 51، ص 81.

56) اثبات الهداة، ج 3، ص 524.

 

 

جمع بندي

نتيجه اين كه در همه عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي تحول صورت مي گيرد و بهترين وضعيت ممكن براي عالم هستي به وجود مي آيد به گونه اي كه ساكنان زمين و آسمان خشنود و راضي خواهند شد.

مدت حكومت دقيقاً مشخص نيست، اما با رجعت ائمه(ع) تا قيامت تداوم مي يابد و قلمرو آن سراسر زمين را در بر خواهد گرفت.

 

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. حكومت جهاني امام مهدي(ع) (آيه الله مكارم شيرازي)

2. چشم اندازي به حكومت جهاني حضرت مهدي(ع) (نجم الدين طبسي)

3. عصر زندگي (محمد حكيمي)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 1:40 |

جلسه 12: برنامه های حضرت ولی عصر عج

مقدمه

حضرت براي دست يافتن بر عدالت جهاني برنامه هاي جامعي در زمينه هاي فرهنگي با محورهاي احياء كتاب و سنت حاكميت بخشيدن به معنويت و اخلاق درجامعه، نهضت علمي و مبارزه با بدعت ها و همين طور برنامه هاي اقتصادي با محورهاي بهره وري كامل منابع طبيعي، توزيع عادلانه ثروت و عمران و آبادي و برنامه هاي اجتماعي با محورهاي احياء فريضه امربه معروف و نهي از منكر مبارزه با فساد و اجراي حدود الهي و برنامه هاي سياسي با ايجاد حكومت واحد عدل جهاني در دستور كار خود قرار مي دهد.

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: برنامه هاي فرهنگي حضرت چيست؟

پرسش دوم: برنامه هاي اقتصادي حضرت شامل چه محورهايي است؟

پرسش سوم: برنامه هاي اجتماعي حضرت را بيان نماييد.

پرسش چهارم: برنامه هاي سياسي حضرت چيست؟

 

فوايد

آشنا شدن با برنامه هاي فرهنگي، اقتصادي اجتماعي و سياسي حضرت در جهت برقرار عدالت فراگير.

 

 

 

برنامه‏هاى حكومت‏ جهاني

پس از آشنايى با اهداف حكومت، بايد به بررسى برنامه‏هاى حكومت براى رسيدن به هدف‏هاى مذكور بپردازيم تا ضمن شناخت مسير فعاليت‏ها در دورانِ سبز ظهور، الگويى براى دوران پيش از ظهور ترسيم شود و آنانكه به انتظار منجى بزرگ عالم هستند با روش‏هاى حكومتى و برنامه‏هاى اجرايى امام عصرعليه السلام آشنا گرديده و خود و جامعه را براى پيمودن چنان راهى آماده كنند.  با استفاده از روايات فراوانى كه درباره دوران حكومت امام مهدى‏عليه السلام موجود است سه محور عمده برنامه‏هاى آن حكومت عبارتند از: برنامه‏هاى فرهنگى، برنامه‏هاى اجتماعى و برنامه‏هاى اقتصادى. به بيان ديگر جامعه بشرى كه به خاطر دورى از تعاليم ناب قرآن و سيره پيشوايان دينى، به انحطاط فرهنگى گرفتار شده است لازم است در پرتو يك انقلاب فرهنگى بزرگ، به دامن قرآن و عترت بازگردانده شود. همچنين لزوم يك «برنامه جامع اجتماعى» به آن جهت است كه زخم‏هاى گوناگون پيكر اجتماع، التيام گيرد و برنامه‏هاى صحيحى كه ضامن حيات واقعى جامعه و برخوردارى همگان از حقوق الهى و انسانى است به جاى روش‏هاى ظالمانه كه جامعه را به هرج و مرج و فساد و تباهى و از بين رفتن حقوق ضعيفان كشانيده است، قرار گرفته و اجرا گردد. براى فراهم شدن زمينه‏هاى تعالى فرهنگى و رشد اجتماعى، برنامه اقتصادى نيز ضرورت دارد تا ضمن آن از تمامى امكانات مادّىِ زمينى به شكل عادلانه و در بستر مناسب استفاده شود. به بيان ديگر اينكه با بهره‏گيرى بهينه از مواهب طبيعى، رشد اقتصادى و تأمين معيشت براى همه طبقات و در همه محيطها امكان‏پذير گردد.  پس از بيان اجمالى برنامه‏هاى حكومت امام دوازدهم‏عليه السلام - به بررسى تفصيلى آنها بر اساس روايات معصومين‏عليهم السلام مى‏پردازيم و مهمترين برنامه‏هاى حضرت را در هر بخش مورد بحث قرار مى‏دهيم:

الف) برنامه فرهنگى‏

در حكومت جهانى امام مهدى‏عليه السلام تمامى فعاليت‏هاى فرهنگى، در راستاى رشد و تعالى علمى و عملى مردم خواهد بود و با جهل و نادانى در همه زمينه‏ها مقابله خواهد شد. مهمترين محورهاى جهاد فرهنگى در حكومت حقّ عبارتند از:

1-- احياء كتاب و سنّت:

پس از آنكه در همه اعصار، قرآن غريب و تنها مانده و در حاشيه زندگى به فراموشى سپرده شده بود؛ در زمان حكومت آخرين حجت الهى تعاليم حيات بخش قرآن به تمامى عرصه زندگى بشر وارد مى‏شود. و سنّت كه همان گفتار و رفتار پيشوايان دينى است در همه جا به عنوان بهترين الگوى حيات انسانى مطرح مى‏گردد و عملكرد همگان با معيار خدشه‏ناپذير قرآن و عترت ارزيابى مى‏شود.امام على‏عليه السلام در بيانى رسا حكومت قرآنى امام مهدى‏عليه السلام را چنين توصيف كرده است: در روزگارى كه هواى نفس حكومت مى‏كند [امام مهدى‏عليه السلام ظهور مى‏كند و ]هدايت ورستگارى را جايگزين هواى نفس مى‏سازد و در عصرى كه نظر شخصى بر قرآن مقدم شده است، افكار را متوجه قرآن مى‏گرداند و آن را حاكم بر جامعه مى‏سازد.(1)  و نيز در بيانى ديگر، آن حضرت دوران ظهور قرآن و حضور آن را در زندگى بشر چنين بشارت داده است: ... گويى هم اكنون شيعيان خود را مى‏بينم كه در مسجد كوفه، خيمه‏ها زده‏اند و قرآن را بدان گونه كه نازل شده به مردم مى‏آموزند...(2)  و ياد دادن و ياد گرفتن قرآن نقطه شروعى براى ترويج فرهنگ قرآنى و حاكميت قرآن و احكام آن در همه حوزه‏هاى فردى و اجتماعى است. 

پاورقي:

1) نهج‏البلاغه، خطبه 138.

2) نعمانى، باب 21، ح 3، ص 333.

 

2- گسترش معرفت و اخلاق‏

قرآن كريم و تعاليم اهل بيت‏عليهم السلام بر رشد اخلاقى و معنوى بشر بيشترين تأكيد را انجام داده است زيرا كه مهمترين عامل رشد و تعالى انسان به سوى هدف بلند خلقت همانا اخلاق نيكو مى‏باشد. پيامبرصلى الله عليه وآله هدف از پيامبرى خود را تكميل مكارم الاخلاق مى‏شمرد(3) و قرآن نيز آن بزرگوار را بهترين الگوى رفتارى براى همه مردم معرفى مى‏كند.(4) ولى با كمال تأسف به واسطه دورى بشر از راهنمايى‏هاى قرآن و اهل بيت‏عليهم السلام، انحطاط اخلاقى در همه زمينه‏ها در جوامع بشرى و به ويژه جامعه مسلمين آشكار گرديده است و همين انحراف از ارزشهاى اخلاقى از عوامل مهم ويران كردن حيات فردى و اجتماعى انسانها شده است. حكومت امام مهدى‏عليه السلام كه حكومت خدا و ارزشهاى الهى بر جهان است، ترويج ارزشهاى اخلاقى را در رأس برنامه‏هاى خود قرار خواهد داد. امام باقرعليه السلام فرمود: اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ يَدَهُ عَلى رُؤُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولُهُمْ وَ اَكْمَلَ بِهِ‏اَخْلاقُهُمْ.(5)زمانى كه قائم ما قيام كند دست خود بر سر بندگان خواهد نهاد و عقل‏هاى ايشان را جمع خواهد كرد و اخلاق آنها را به كمال خواهد رساند.  از اين تعبير كنايه‏آميز و زيبا فهميده مى‏شود كه در پرتو حكومت مهدى‏عليه السلام كه حكومت اخلاق و معنويت است، بستر مناسب براى كمال عقلى و اخلاقى بشر فراهم خواهد آمد زيرا همانگونه كه اخلاق منحط و پست از نقصان عقل و خِرد آدمى است، كمال عقل موجب بروز و ظهور اخلاق نيكو در انسان خواهد بود.

 از سوى ديگر محيط آكنده از هدايت‏هاى قرآن و سنت‏هاى الهى آدمى را به سوى خوبى‏ها سوق مى‏دهد. بنابراين از درون و برون همه كشش‏ها به سوى فضيلت‏ها و زيبايى هاست و اينگونه است كه ارزشهاى الهى و انسانى همه جائى و عالم‏گير مى‏شود.

پاورقي:

3) پيامبر اسلام مى‏فرمايد: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ همانا من براى تكميل مكارم الاخلاق برانگيخته شدم. (ميزان الحكمة، مترجم، ج 4، ص 1530).

4) اشاره به آيه «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة» و براى شما در رسول خدا الگوى نيكويى است. (سوره احزاب، آيه 21)

5) بحارالانوار، 52، ص 336.

 

3- نهضت علمى‏

يكى از برنامه‏هاى فرهنگى حكومت امام مهدى‏عليه السلام كه خود منبع علوم و سرآمد همه عالمان زمان خويش است(6)، نهضت علمى و دانش بشرى به طور چشمگير و بى‏سابقه است. وقتى پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله كه بشارت آمدن مهدى‏عليه السلام را داده است به اين بخش از اقدام او نيز اشاره فرموده است:  ...نهمين امام (از فرزندان امام حسين‏عليه السلام) قائم ايشان است كه خداوند به دست او همه زمين را از روشنايى پر مى‏كند پس از آنكه گرفتار تاريكى گشته است و تمام زمين را از عدالت و دادگرى مى‏آكند پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد و سراسر عالم را از علم و دانائى بهره‏مند مى‏سازد پس از آنكه به جهل و نادانى گرفتار آمده باشد...(7) و اين جنبش علمى و فكرى براى همه اقشار و طبقات جامعه است و در اين شكوفايى فرقى بين مرد و زن نيست. بلكه زنان نيز به رتبه‏هاى بلند علمى و دين‏شناسى مى‏رسند. امام باقرعليه السلام فرمود: در زمان امام مهدى‏عليه السلام به شما حكمت (و دانش) داده مى‏شود تا آن جا كه زن در درون خانه‏اش مطابق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله قضاوت مى‏كند.(8) و اين حكايت از آگاهى و شناخت عميق از آيات قرآن و روايات اهل بيت‏عليهم السلام دارد زيرا كه امر قضاوت امرى دشوار و سنگين است.

پاورقي:

6) امام على‏عليه السلام در توصيف مهدى‏عليه السلام: دانش او از همه شما بيشتر است؛ غيبت نعمانى، باب 13، ح  1.

7) بحارالانوار، ج 36، ص 253؛ كمال‏الدين، ج 1، باب 24، ح 5، ص 487.

8) نعمانى، 239؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352.

 

4. مبارزه با بدعت‏ها

بدعت در مقابل «سنّت» و به معنى نوآورى در دين و داخل كردن انديشه‏ها و آراء شخصى در دين و ديندارى است. امام على‏عليه السلام در معرفى بدعت گذاران مى‏فرمايد:  بدعت گذاران كسانى هستند كه با فرمان خدا و كتاب او و پيامبرش مخالفت مى‏ورزند و براساس رأى و هواهاى نفسانى خود عمل مى‏كنند هر چند شمار آنها بسيار باشد.(9)  بنابراين بدعت به معنى مخالفت با خدا و كتاب و پيامبر او و حاكم كردن هواهاى نفسانى و عمل كردن براساس تمايلات شخصى است و اين جز آنست كه با الهام از كتاب و سنّت و بر اساس معيارهاى الهى تحقيق و تحليلى نو ارائه شود. بدعت امرى است كه سنّت و شيوه خدا و پيامبر را نابود مى‏كند و هيچ آفتى براى دين، چنين شكننده و نابود كننده نيست. امام على‏عليه السلام فرمود: ماهَدَمَ الدّينَ مِثْلُ البِدَعِ.(10) هيچ چيز مانند بدعت‏ها دين را ويران و تباه نكرده است.  و به همين دليل است كه در مقابل بدعت گذاران، سنّت مداران بايد قيام كنند و پرده از تزوير و نيرنگ آنها بردارند و راه نادرست آنها را براى مردمان آشكار كنند و بدينگونه از گمراهى مردم جلوگيرى كنند.پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: هرگاه بدعت‏ها در ميان امتم آشكار شوند بر عالم است كه علم و دانش خود را آشكار سازد، هر كس چنين نكند نفرين خدا بر او باد!(11)  با تأسف بايد گفت كه پس از پيامبر و راه روشن او، چه بدعت‏ها كه در دين نگذاشتند و چه انحرافها و كجى‏ها كه در مسير ديندارى پديد نياوردند و چه گمراهى‏ها كه در برابر مردم نگشودند! و بدين سان چهره دين را واژگونه ساختند و رخسار تابناك آئين را به حجابهاى هواها و سليقه‏هاى شخصى پوشاندند و هر چند امامان معصوم‏عليهم السلام و به دنبال ايشان عالمان دين كوشيدند ولى همچنان راه بدعت گذارى و سنّت سوزى باز ماند و در دوران غيبت سير صعودى گرفت.  و اكنون عالم در انتظار است كه صاحب مكتب و منجى بشر و موعود قرآن بيايد و در سايه سار حكومت او سنت‏ها زنده گرديده و بدعت‏ها برچيده شود. و بى شك در رأس برنامه‏هاى اصلاحى او مبارزه با بدعت‏ها و گمراهى‏هاست تا زمينه‏هاى هدايت و رشد و تعالى بشر فراهم گردد.  امام باقرعليه السلام در ضمن سخنى بلند در توصيف زمان ظهور آن حضرت فرمود: ... وَلايَتْرُكُ بِدْعَةً اِلاَّ اَزالَها وَ لاسُنَّةً اِلاَّ اَقامَها...(12)  هيچ بدعتى را وانگذارد مگر اينكه آن را از ريشه بركند و از هيچ سنّتى نمى‏گذرد مگر اينكه آن را بر پا خواهد فرمود.

پاورقي:

9) ميزان‏الحكمة، ح 1632.

10) بحارالانوار، ج 78، ص 91.

11) ميزان‏الحكمة، ح 1649.

12) بحارالانوار، ج 58، ح 11، ص 11.

 

ب. برنامه اقتصادى‏

از شاخصه‏هاى يك جامعه سالم، اقتصاد سالم است. اگر از منابع ثروت در جامعه به درستى استفاده شود و امكانات توليد و توزيع در اختيار عده‏اى خاص نباشد بلكه حكومت به همه قشرها توجه كرده و براى همه امكانِ بهره‏گيرى از سرمايه‏ها را فراهم كند، جامعه‏اى ساخته مى‏شود كه امكان رشدمعنوى نيز در آن بيشتر است. در قرآن كريم و روايات معصومين‏عليهم السلام نيز به جنبه اقتصادى و بهينه سازى وضع معيشتى مردم توجه شده است. بنابراين در حكومت قرآنى حضرت مهدى‏عليه السلام براى اقتصاد جهان و مردم آن برنامه مطلوبى تدوين شده است كه بر اساس آن اولاً امر توليد سامان مى‏يابد و از منابع طبيعى و مواهب خدايى بهترين بهره بردارى مى‏شود و ثانياً ثروت به دست آمده به شكل عادلانه بين همه طبقات توزيع مى‏گردد. بجاست به روايات نيم نگاهى بيندازيم و اقتصاد دوران حاكميت حضرت را بشناسيم.

1- بهره ورى از منابع طبيعى‏

 

يكى از مشكلات بخش اقتصاد، استفاده نكردن صحيح و بجا از مواهب الهى است. نه از تمام ظرفيت خاك استفاده مى‏شود و نه از آب به درستى در راه احياء زمين بهره بردارى مى‏گردد. در زمان امام مهدى‏عليه السلام و به بركت حكومت حقّ او آسمان، سخاوتمندانه مى‏بارد و زمين بى‏دريغ بارمى‏دهد. امام على‏عليه السلام فرمود:  ... وَلَوْ قَدْ قامَ قائمُنا لَاَنْزَلَتِ السَّماءُ قَطْرَها وَ لَاَخْرَجَتِ اْلاَرْضُ نَباتَها...(13) و چون قائم ما قيام كند، آسمان باران مى‏ريزد و زمين گياه بيرون مى‏آورد...  در زمان حاكميت آخرين حجت حقّ همه زمين و امكانات آن در اختيار امام خوبان قرار مى‏گيرد تا سرمايه‏اى كلان براى پى‏ريزى اقتصادى سالم فراهم شود. امام باقرعليه السلام فرمود:  ...تُطْوى‏ لَهُ الْاَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ...(14) زمين براى او پيچيده مى‏شود (در لحظه‏اى از نقطه‏اى به نقطه ديگر مى‏رود) و تمام گنجهاى آن براى او آشكار مى‏گردد.

پاورقي:

13) بحارالانوار، ج 10، ص 104 - خصال / 626.

14) كمال‏الدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603.

 

2- توزيع عادلانه ثروت‏

از مهمترين عوامل اقتصاد بيمار در جوامع بشرى، انباشته شدن ثروت در نزد گروهى خاصّ است. هميشه اينگونه بوده است كه افراد يا جمعيت‏هايى كه براى خود - به هر دليل - امتيازى قائل بوده‏اند بر انبارهاى ثروت عمومى چنگ انداخته و آن را در جهت منافع شخصى و گروهى به كار برده‏اند. امام مهدى‏عليه السلام با اينان مقابله خواهد كرد و ثروت همگانى را در اختيار همگان خواهد گذاشت و عدالت علوى را به همه نشان خواهد داد. امام باقرعليه السلام فرمود: اِذا قامَ قائمُ اَهْلِ الْبَيْتِ قَسَّمَ بِالسَّويَّة وَعَدَلَ فِى الرَّعِيَّةِ...(15)  وقتى قائم خاندان پيامبر قيام كند (اموال را) به مساوىتقسيم مى‏كند و در ميان خلق به عدالت رفتار مى‏كند.  در زمان آن حضرت اصل مساوات و برابرى به اجرا در مى‏آيد و همگان از حقوق انسانى و الهى خود بهره‏مند مى‏شوند.  پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:  شما را به مهدى‏عليه السلام بشارت مى‏دهم كه در امّت من برانگيخته خواهد شد... او اموال را به درستى تقسيم مى‏كند. كسى پرسيد: مراد چيست؟ فرمود: يعنى بين مردم مساوات را اجرا خواهد كرد.(16)  و ره آورد اين مساوات در سطح جامعه آن است كه فقر و تهيدستى ريشه كن گرديده و فاصله‏هاى طبقاتى برچيده مى‏شود. امام باقرعليه السلام فرمود:  ... امام مهدى‏عليه السلام ميان مردم به مساوات رفتار مى‏كند به گونه‏اى كه كسى پيدا نشود كه نيازمند زكات باشد.(17)

پاورقي:

15) نعمانى، باب 13، ح 26، ص 242.

16) بحارالانوار، ج 51، ص 81.

17) همان، ص 390.

 

3- عمران و آبادانى‏

 

در حكومت‏هاى بشرى، بخش‏هايى از محيط زندگى آباد مى‏شود كه به نحوى در ارتباط با حاكمان واطرافيان و همفكران ايشان و يا طبقه اشراف و بزرگان و صاحب نفوذها باشد و بقيه طبقات فراموش مى‏شوند ولى در حكومت امام مهدى‏عليه السلام كه امر توليد و توزيع ساماندهى مى‏گردد همه جا به نعمت و آبادانى مى‏رسد. امام باقرعليه السلام در توصيف روزگار امام مهدى‏عليه السلام مى‏فرمايد: ... فَلا يَبْقى فِى الْاَرْضِ خَرابٌ اِلاَّعُمِّرَ...(18) در تمام زمين هيچ ويرانه‏اى نمى‏ماند جز اينكه آباد مى‏گردد.

پاورقي:

18) كمال‏الدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603.

 

ج. برنامه اجتماعى‏

 

يكى از ابعاد اصلاح ساختار جامعه بشرى، پرداختن به برنامه‏هاى اجتماعى است. در حكومت دادگستر بزرگ عالم، براى سامان بخشى اجتماع، برنامه‏هايى بر اساس تعاليم قرآن و سنت اهل بيت‏عليهم السلام در نظر گرفته شده است كه به سبب اجراى آنها محيط زندگى، زمينه‏اى آماده براى رشد و تعالى افراد خواهد بود. در جهانى كه تحت حاكميّت الهى است خوبى‏ها ترويج مى‏شود و از بدى‏ها نهى مى‏گردد و با بدكاران برخورد قانونى مى‏شود و نيز حقوق اجتماعى افراد به مساوات پرداخت مى‏شود و عدالت اجتماعى به معنى واقعى آن پياده مى‏گردد. بجاست نيم نگاهى به روايات بيندازيم و جلوه‏اى از آن دنياى زيبايى و خوبى را مشاهده كنيم:

 

1. احياء و گسترش امر به معروف و نهى از منكر

 

در حكومت جهانى امام مهدى‏عليه السلام فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر به صورت گسترده به اجرا گذاشته خواهد شد. همان واجبى كه قرآن كريم بر آن تأكيد ورزيده و آن را از ويژگى‏هاى امت اسلامى به عنوان برگزيده امت‏ها شمرده است.(19) همان امرى كه به سبب آن همه واجبات الهى اقامه مى‏گردد(20) و واگذاشتن آن عامل اساسى در هلاكت و نابودى خوبى‏ها و رشد و زيادى بدى‏ها در اجتماعات بوده  است. و از بهترين و والاترين مراتب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه رئيس حكومت و كارگزاران آن امر كننده به خوبى‏ها و بازدارنده از زشتى‏ها باشند. امام باقرعليه السلام فرمود: اَلْمَهدى‏ وَ اصْحابُهُ... يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ(21) مهدى و ياران او... امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.

پاورقي:

19) سوره آل عمران، آيه 110.

20) در سخنى از امام باقر درباره اين واجب آمده: ان الامر بالمعروف والنّهى عن المنكر... فريضة عظيمة بها تقام الفرائض يعنى امر به معروف و نهى از منكر... واجبى است كه به سبب آن همه واجبات اقامه مى‏گردد. ميزان الحكمة، مترجم ج 8، ص  3704.

21) بحارالانوار، ج 51، ص 47.

 

2. مبارزه با فساد و رذائل اخلاقى‏

نهى از منكر كه يكى از شاخصه‏هاى حكومت الهى است تنها به زبان نخواهد بود بلكه در عمل با منكرات و زشتى‏ها مقابله خواهد شد تا جايى براى فساد و رذائل اخلاقى در جامعه نماند و محيط زندگى از زشتى‏ها پاك گردد.  در دعاى ندبه كه آهنگ فراق و نواى جدايى از يار غايب است مى‏خوانيم:  أَيْنَ قاطِعُ حَبائلَ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ اَيْنَ طامِسُ آثارَ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ(22)  كجاست آنكه ريسمانهاى دروغ و افتراء را ريشه كن خواهد كرد؟ كجاست آنكه آثار گمراهى و هوى و هوس را نابود خواهد ساخت؟

پاورقي:

22) مفاتيح‏الجنان، دعاى ندبه

 

3. اجراى حدود الهى‏

برخورد با مفسدان و تبهكاران جامعه، شيوه‏هاى گوناگون دارد. در حكومت امام مهدى‏عليه السلام از سويى با شيوه‏هاى فرهنگى و تعليم معارف و تحكيم عقائد و ايمان، فاسقان و بزهكاران را به راه صلاح و راستى برمى‏گردانند و از سوى ديگر با تأمين نيازهاى مشروع و معقول زندگى و اجراى عدالت اجتماعى، راه را بر فساد و تباهى مى‏بندند ولى آنها كه با وجود همه اينها راه تجاوز به حقوق ديگران و زيرپاگذاشتن احكام الهى را مى‏پيمايند و چارچوب قانون را نمى‏پذيرند، با اينها به گونه‏اى شديد برخورد مى‏شود كه سدّ راه تبهكارى آنها گردد و نيز از ادامه روند فساد در جامعه توسط ديگران جلوگيرى شود و آن اجراى حدود الهى درباره مفسدان است كه حدّ و مرز آن در قوانين كيفرى اسلام بيان گرديده است. در روايت بلندى از پيامبر اكرم‏عليه السلام كه حضرت جوادعليه السلام نقل كرده است، در ضمن بيان خصوصيات امام مهدى‏عليه السلام آمده است: او حدود الهى را اقامه (و اجرا) خواهد كرد.(23)

پاورقي:

23) بحارالانوار، 52، باب 27، ح 4.

 

4. عدالت قضايى‏

در رأس برنامه‏هاى حكومتى امام مهدى‏عليه السلام در سطح جامعه، اجراى عدالت در همه بخش هاست و اوست كه همه عالم را، پر از عدالت و دادگرى مى‏كند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد. و يكى از مهمترين حوزه‏هاى اجراى عدالت، بخش قضاوت است و اين همان بخشى است كه بيشترين ظلم‏ها و حق كشى‏ها در آن شده است. اموال، به ناحق مصادره گشته و خونها، به ناحق ريخته شده و آبروى بى‏گناهان به خطر افتاده است! در محاكم قضايى دنيا، بيشترين ظلم برمستضعفان عالم شده است و احكام صادره از آنها تحت تأثير نفوذ قدرتمندان و حاكمان ستمگر، مال و جان افراد و گروههاى بسيارى را به ناحق نابود كرده است. قاضيان دنيا طلب نيز براى جلب منافع مادّى براى خود و وابستگانشان حكم‏هاى ظالمانه بسيارى را نوشته و اجرا كرده‏اند و خلاصه اينكه چه بسيار بى‏گناهى كه به چوبه دار آويخته شده است و چه بسا تبهكار و مجرمى كه قانون خدا درباره او اجرا نگرديده است. حاكميت عدل گستر امام مهدى‏عليه السلام پايان همه ظلم‏ها و نهايت همه حق كشى‏هاست. او كه مظهر عدالت پروردگار است، محكمه‏هايى دادگستر ايجاد مى‏كند و قاضيانى صالح و مُجريانى دقيق و خدا ترس مى‏گمارد تا به هيچ كس در هيچ جاى عالم كمترين ستمى نرود.حضرت رضاعليه السلام در ضمن روايتى بلند در توصيف امام مهدى‏عليه السلام و دوران طلائى ظهورش فرمود: فَاِذا خَرَجَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وَضَعَ ميزانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النَّاسِ فَلا يَظْلِمُ اَحَدٌ اَحَداً  وقتى او قيام كند زمين به نور پروردگار روشن گردد و آن حضرت ترازوى عدالت در ميان خلق نهد پس (چنان عدالت را جارى كند كه) هيچ كس بر ديگرى ظلم و ستم روا ندارد.(24) از اين روايت دانسته مى‏شود كه عدالت قضايى حضرت چنان گسترده و دقيق است كه راه را بر ظالمان و سودجويان مى‏بندد و از تكرار ظلم و ستم و عادى شدن تجاوز به حق ديگران، جلوگيرى مى‏كند.

پاورقي:

24) بحارالانوار، ج 52، ص 321.

 

جمع بندي

نتيجه اين كه حضرت براي دست يافتن عدالت فراگير و همه جانبه و محو ظلم و ستم در جامعه جهاني برنامه هاي جامع و كاملي در همه عرصه هاي مادي و معنوي زندگي بشر دارد، اين برنامه ها امور فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي را در بر مي گيرد.

 

كتب: (معاصر)

1. حكومت جهاني امام مهدي(ع) (آيه الله مكارم شيرازي)

2. چشم اندازي به حكومت جهاني امام مهدي(ع)

3. خورشيد مغرب

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 1:11 |

جلسه 11: ظهور

مقدمه

زمان ظهور مشخص نيست و تعيين كنندگان زمان دقيق ظهور بايد تكذيب و رسوا شوند راز نهان بودن آن هم تداوم اميد و بدا پذير بودن زمان آن است .

اما مكان ظهور كنار خانه خدا «كعبه معظم» خواهد بود.

هدف از ظهور تحقق همه جانبه عدالت در سراسر جهان و ريشه كن نمودن هرگونه ظلم و ستم مي باشد.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: زمان و مكان ظهور و حكم تعيين آن چيست؟

پرسش دوم: سر نهان بودن زمان ظهور چيست؟

پرسش سوم: كيفيت ظهور و قيام چگونه است؟

پرسش چهارم: اهداف ظهور چيست؟


 

فوايد

  1. پي بردن به نامعين بودن زمان ظهور و سر آن و لزوم برخورد باتعيين كنندگان زمان ظهور، كيفيت ظهور و قيام ظهور،
  2. و توجه و آگاهي نسبت به اهداف حكومت جهاني حضرت

ظهور و اهداف حكومت جهاني

ظهور

وقتى سخن از ظهور به ميان مى‏آيد احساس دلپذيرى به آدمى دست مى‏دهد. گويى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى‏دهد. آرى ظهور زيبائى‏ها و انتشار خوبى‏ها جان و تن خستگان را نشاط مى‏بخشد و برق شادى در چشمان اميدواران روشن مى‏كند.

در اين بخش درباره ظهور مهدى‏عليه السلام و آنچه در سايه سار حضور عينى او رخ خواهد داد سخن مى‏گوييم و به تماشاى جمال بى‏مثالش بى‏حجاب غيبت مى‏نشينيم.

زمان ظهور

يكى از سئوالاتى كه همواره ذهن بسيارى از مردم را به خود مشغول كرده اين است كه امام زمان‏عليه السلام چه زمانى ظهور مى‏كند و آيا براى ظهور وقتى تعيين شده است؟  پاسخ اين است كه بر اساس سخنان پيشوايان دينى زمان ظهور بر مردم مخفى است.امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود: «ما نه در گذشته براى ظهور وقتى را تعيين كرديم و نه در آينده وقت تعيين مى‏كنيم(1)».  بنابراين كسانى كه براى ظهور زمان مشخصى را تعيين مى‏كنند فريب كار و دروغگو هستند اين مطلب در روايات مورد تأكيد قرار گرفته است. امام باقرعليه السلام به يكى از اصحاب خود كه از زمان ظهور سؤال كرد فرمود: وقت گذاران دروغ مى‏گويند، وقت گذاران دروغ مى‏گويند وقت گذاران دروغ مى‏گويند.(2)  از اينگونه روايات به خوبى مى‏توان به اين نكته پى برد كه همواره كسانى بوده‏اند كه با انگيزه‏هاى شيطانى براى ظهور زمان تعيين مى‏كرده‏اند و چنين افرادى در آينده هم وجود خواهند داشت. به همين جهت پيشوايان معصوم‏عليه السلام از شيعيان خواسته‏اند كه در برابر وقت گذاران بى‏تفاوت نباشند بلكه آنها را تكذيب نمايند.امام صادق‏عليه السلام در اين زمينه به يكى از اصحاب خود فرمود: «از تكذيب كردن كسى كه براى ظهور وقت تعيين مى‏كند هيچ پروايى نداشته باش چرا كه ما براى كسى وقت ظهور را تعيين نكرده‏ايم.»(3)

پاورقي:

1) غيبت طوسى، فصل 7، ح 412، ص 426.

2) همان، ح 411، ص 425.

3) همان، ح 414، ص 426.

راز نهان بودن زمان ظهور

چنانكه گفته شد بر اساس اراده خداوند حكيم زمان ظهور بر ما مخفى است و بدون ترديد اين مسأله به جهت حكمت‏هايى است كه برخى از آنها را مى‏آوريم:

تداوم اميد

وقتى زمان ظهور پنهان باشد نور اميد در دل منتظران همه عصرها باقى خواهد ماند و با اين اميد پيوسته و مداوم است كه مى‏توانند در برابر سختى‏ها و فشارهاى دوران غيبت مقاومت كنند. به راستى اگر به شيعيان سده‏هاى گذشته گفته مى‏شد كه ظهور در زمان شما رخ نمى‏دهد بلكه در آينده دور اتفاق خواهد افتاد، آنها با كدام اميد در برابر فتنه‏هاى روزگار خود مقاومت مى‏كردند و چگونه مى‏توانستند گذرگاه‏هاى تنگ و تاريك دوران غيبت را به سلامت پشت سر بگذارند؟

زمينه سازى‏

بدون ترديد انتظار سازنده كه از مهم‏ترين عوامل فعاليت و پويايى است تنها در سايه مخفى بودن زمان ظهور شكل خواهد گرفت زيرا با مشخص بودن زمان ظهور كسانى كه مى‏دانند ظهور را درك نمى‏كنند انگيزه‏اى براى تحرك و زمينه سازى نخواهند داشت و به سكون و ركود روى خواهند آورد.

حال آنكه با پنهان بودن زمان ظهور، انسان‏هاى همه عصرها و دوران‏ها به اميد اينكه ظهور را در زمان خود ببينند تلاش مى‏كنند تا زمينه‏هاى ظهور را فراهم كنند و جامعه خود را به جامعه‏اى صالح و پويا تبديل نمايند.  به علاوه در صورت معين بودن وقت ظهور چنانچه براى مصالحى ظهور در زمان وعده داده شده رخ ندهد چه بسا افرادى در اصل اعتقاد به امام مهدى‏عليه السلام دچار ترديد شوند. امام باقرعليه السلام در پاسخ اين سؤال كه آيا ظهور وقت مشخّصى دارد فرموده است: كسانى كه وقت تعيين مى‏كنند دروغ مى‏گويند، (و اين سخن را تكرار فرمود) زمانى كه موسى‏عليه السلام به دعوت پروردگار به مدت سى روز از ميان قوم خود بيرون رفت و خداوند بر آن سى روز، ده روز ديگر افزود قوم او گفتند: موسى به وعده خود وفا نكرد و آنچه نبايد مى‏كردند، كردند. [از دين برگشتند و گوساله پرست شدند(4)]

پاورقي:

4) غيبت نعمانى، باب 16، ح 13، ص 305.

 

هنگامه قيام‏

 

همه مى‏خواهند بدانند كه در جريان قيام جهانى امام مهدى‏عليه السلام چه حوادثى روى مى‏دهد، حركت امام از كجا و چگونه آغاز مى‏شود، شيوه برخورد امام با گروه‏هاى مخالف چگونه است و بالاخره چگونه آن حضرت بر تمامى جهان غلبه خواهد كرد و رشته امور جهان را به دست خواهد گرفت اينها و سؤالات ديگرى مانند اينها فكر و انديشه هر انسانِ مشتاق ظهور را به خود مشغول مى‏كند. ولى واقعيت اين است كه سخن گفتن درباره حوادث مربوط به قيام آخرين اميد بشريت كارى بسيار مشكل است؛ چون گزارش دادن از آينده و اتفاقاتى است كه هنوز واقع نشده است و به طور طبيعى نمى‏توان اطلاع دقيقى از آن رويدادها داشت. بنابراين آنچه در اين بخش مى‏آوريم حوادث و رخدادهاى روزگار ظهور امام مهدى‏عليه السلام است كه برابر روايات در كتاب‏هاى متعدد نقل گرديده است و تنها مى‏تواند دور نمايى كلّى از رويدادهاى ايام ظهور را پيش روى خوانندگان ترسيم كند.

چگونگى قيام

 

وقتى ظلم و تباهى چهره عالم را سياه و ظلمانى كرده است و آنگاه كه ستمگران گستره زمين را جولانگه بدى‏ها و نامردى‏ها ساخته‏اند و مظلومان جهان، دستهاى يارى خواهى را به آسمان گشوده‏اند؛ ناگهان ندايى آسمانى، سياهى شب را مى‏درد و در ماه خدا، رمضان، ظهور موعود بزرگ را بشارت مى‏دهد(5)، قلب‏ها به تپش مى‏افتد و چشم‏ها خيره مى‏گردد! شب پرستان، مضطرب و هراسان از طلوع صبح ايمان، در پى راه چاره‏اى هستند و منتظران مهدى‏عليه السلام از هر كسى سراغ كوى يار مى‏گيرند و براى ديدار او و حضور در زمره ياوران او سر از پا نمى‏شناسند.

در آن زمان، سفيانى كه بر منطقه وسيعى مانند سوريه، اردن و فلسطين سلطه دارد سپاهى را تجهيز مى‏كند تا با امام مقابله كند. لشگر سفيانى كه در مسير مكّه به تعقيب امام پرداخته است در محلى به نام بيداء به كام زمين مى‏رود و نابود مى‏گردد.(6) پس از شهادت نفس زكيّه به فاصله كوتاهى، امام مهدى‏عليه السلام در سيماى مردى جوان در مسجدالحرام ظهور مى‏كند در حالى كه پيراهن مبارك پيامبرصلى الله عليه وآله را بر تن دارد و پرچم پيامبر را به دست گرفته است. او به ديوار كعبه تكيه مى‏زند و در بين ركن و مقام سرود ظهور را زمزمه مى‏كند و پس از حمد و ثناى الهى و درود و سلام بر پيامبر و خاندان او مى‏فرمايد: اى مردم ما از خداى توانا يارى مى‏طلبيم و نيز هر كس از جهانيان را كه به نداى ما پاسخ دهد به ياورى مى‏خوانيم. آنگاه خود و خاندانش را معرفى مى‏كند و ندا مى‏دهد: فَاللّه اللّه فينا لاتَخْذُلُونا وَانْصُرُونا يَنْصُرْكُمُ اللّهُ تَعالى.  درباره رعايت حقوق ما، خدا را در نظر بگيريد. ما را [در ميدان عدالت گسترى و ستم ستيزى‏] تنها نگذاريد و ياريمان كنيد كه خدا شما را يارى خواهد كرد. پس از پايان گرفتن سخنان امام، آسمانيان بر زمينيان سبقت مى‏گيرند و گروه گروه فرود مى‏آيند و با امام بيعت مى‏كنند در حالى كه پيشاپيش آنها فرشته وحى، جبرئيل با امام دست همراهى مى‏دهد. آنگاه 313 ستاره زمينى كه از نقاط مختلف عالم به سرزمين وحى آمده‏اند بر گرد خورشيد تابناك امامت حلقه زده و پيمان وفا دارى مى‏بندند و اين جريان سبز جارى است تا آنكه ده هزار سرباز جان بر كف در اردوگاه امام‏عليه السلام حضور مى‏يابند و با آن فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله بيعت مى‏كنند.(7) امام‏عليه السلام با خيل ياوران، پرچم قيام را برافراشته و به سرعت بر مكه و اطراف آن مسلط مى‏شوند و سرزمين پيامبر را از وجود نااهلان، پاك مى‏كنند. آنگاه راهى مدينه مى‏شود تا سايه عدالت و مهر را بر آن بگستراند و سركشان شهر را بر جاى خود بنشاند. سپس عازم عراق گشته و شهر كوفه را به عنوان مركز حكومت جهانى برمى‏گزيند و از آنجا به مديريّت قيام مى‏پردازد و براى دعوت جهانيان به اسلام و زندگى در پرتو قوانين قرآن و در هم كوبيدن بساط ظلم و ستم، ياران و سپاهيان نور را به نقاط مختلف عالم گسيل مى‏دارد. امام‏عليه السلام يك به يك سنگرهاى كليدى جهان را فتح مى‏كند زيرا كه علاوه بر يارانِ وفادار و مؤمن، از امداد فرشتگان الهى نيز برخوردار است و مانند پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله از لشگر رعب و وحشت مدد مى‏گيرد و خداوند توانا چنان ترسى از او و يارانش در دل‏هاىدشمنان مى‏افكند كه هيچ قدرتى را توان رويارويى با آن حضرت نيست.امام باقرعليه السلام فرمود: قائم از ما به وسيله رُعب (وحشت در دل دشمنان) يارى مى‏شود.(8)

 گفتنى است يكى از نقاط جهان كه به وسيله سپاه امام فتح مى‏شود بيت‏المقدس است(9) و پس از آن واقعه بسيار مباركى اتفاق مى‏افتد كه در جريان قيام و انقلاب امام مهدى سرنوشت ساز است و جبهه آن حضرت را تقويت مى‏كند و آن فرود آمدن حضرت عيسى‏عليه السلام از آسمان است. حضرت مسيح‏عليه السلام كه به فرموده قرآن زنده است و در آسمان‏ها به سر مى‏برد به زمين مى‏آيد و پشت سر امام مهدى‏عليه السلام به نماز مى‏ايستد و بدين وسيله فضيلت و برترى پيشواى دوازدهم شيعيان را بر خود و پيروى خود را از امام مهدى‏عليه السلام به همگان اعلام مى‏كند. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود: سوگند به آن كس كه مرا به حق برانگيخت در حالى كه بشارت دهنده مردمان باشم، اگر از عمر دنيا نمانده باشد مگر يك روز، خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏كند تا فرزندم مهدى‏عليه السلام در آن قيام كند، پس از آن عيسى بن مريم‏عليه السلام فرود مى‏آيد و پشت سر مهدى‏عليه السلام نماز مى‏خواند.(10) به دنبال اين اقدام حضرت عيسى‏عليه السلام بسيارى از مسيحيان كه جمعيت فراوانى از جهان را تشكيل مى‏دهند به آخرين ذخيره الهى و پيشواى شيعيان، ايمان مى‏آورند. گويى خداوند، عيسى‏عليه السلام را براى چنان روزى حفظ كرده است تا چراغ هدايتى براى حق طلبان باشد.البتّه ظهور معجزات به دستِ هدايتگر حضرت مهدى‏عليه السلام و طرح مباحث فكرى براى راهنمايى بشريّت از برنامه‏هاى انقلاب بزرگ مهدوى است كه راه را براى هدايت مردم باز مى‏كند. در همين راستا، امام، الواح تورات تحريف نشده - كتاب مقدس يهود - را كه در نقاط خاصى از دنيا دفن شده است خارج مى‏كند(11) و يهوديان كه نشانه‏هاى امامت او را در الواح مى‏بينند، به آن حضرت ايمان مى‏آورند. و پيروان اديان ديگر نيز با مشاهده اين تحول بزرگ و نيز شنيدن پيام حق امام و ديدن معجزات از آن حضرت، گروه گروه به آن حضرت مى‏پيوندند و اينگونه است كه وعده حتمى پروردگار محقّق مى‏گردد و اسلام عزيز همه عالم را زير پرچم خود مى‏گيرد. هُوَالَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ‏الْحَقِّ لِيَظْهِرَهُ عَلَى‏الدّينِ كُلِّه وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.(12) و او خدايى است كه پيامبرش را با (دلائل) هدايت و دين حق فرستاد تا (سرانجام) آن را بر همه دين‏ها غالب گرداند اگرچه كافران را خوش نيايد. با توجه به تصويرى كه ترسيم شد تنها قلدران و ظالمان مى‏مانند كه حاضر به تسليم شدن در برابر حق و حقيقت نيستند و اين عده در مقابل جريان غالب و اكثريت مؤمنان تاب مقاومت ندارند و با شمشير عدالت مهدى‏عليه السلام به كيفر اعمال ننگين خود خواهند رسيد و زمين و اهل آن براى هميشه از شرّ و فساد آنها ايمن خواهد شد.

پاورقي:

5) غيبت نعمانى، باب 14، ح 17.

6) بحارالانوار، ج 53، ص 10.

7) غيبت نعمانى، باب 14، ح 67.

8) كمال‏الدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603.

9) روزگار رهايى، ج 1، ص 554.

10) بحارالانوار، ج 51، ص 71.

11) روزگار رهايى، ج 1، ص 522.

12) سوره توبه، آيه 33.

 

حكومت امام مهدى‏                                                                                                        

  پس از كنار رفتن ابرهاى تيره و تار، خورشيد جهان افروز رخ مى‏نمايد و چشمان منتظرِ دشت و دمن را روشنى مى‏بخشد. آرى، پس از مبارزه‏اى فراگير با فساد و تباهى و نامردمى، نوبت به استقرارحاكميت دادگرى مى‏رسد و عدالت بر كرسى حكمرانى تكيه مى‏زند تا هر كس و هر چيز را در جاى خود قراردهد و سهم هر پديده‏اى را به مقتضاى حقّ و داد بپردازد. و بالاخره جهان و جهانيان شاهد حكومتى خواهند بود كه سراسر حق و عدل است و كمترين ستم و ستمگرى در گستره آن بر كسى نمى‏رود. حكومتى كه مظهر صفات جمال و زيبايى پروردگار عالم است و در ساحت آن، بشر به تمامى آرمان‏هاى فراموش شده خود دست مى‏يابد. ما در اين فصل در چهار محور بحث خواهيم كرد:

 1. اهداف حكومت جهانى امام مهدى‏عليه السلام‏


 2
. راه كارها و برنامه‏هاى حكومت امام‏عليه السلام در حوزه‏هاى  مختلف‏


 3. دستاوردهاى حكومت الهى دادگستر


 4. ويژگى‏هاى حكومت‏

 

بخش    اوّل:

اهداف حكومت

 

از آنجا كه هدف از آفرينش مجموعه بزرگ هستى، كمال و نزديكى هر چه بيشتر انسان به منبع همه كمالات يعنى حضرت حق تعالى مى‏باشد و براى نيل به اين آرمان بزرگ، بايد ابزار و وسائل آن فراهم گردد، حكومت جهانى امام عصرعليه السلام در پى فراهم آوردن اسباب تقرب الى اللّه و برداشتن موانع از اين مسير است. البته انسان از دو بُعد جسم و جان تركيب يافته است و نيازهاى او نيز به دو بخش مادى و معنوى تقسيم مى‏شود بنابراين براى رسيدن به كمال لازم است در هر دو جهت، حركتى سنجيده و حساب شده داشته باشد و «عدالت» كه ره آورد بزرگ حاكميت الهى است ضامن سلامتِ رشد انسان در سير مادى و معنوى است. بنابراين، اهداف حكومت امام دوازدهم در دو محور رشد معنوى و اجراى عدالت و گسترش آن قابل طرح است.

رشد معنوى‏

براى پى بردن به ارزش و والايى هدف‏هاى ياد شده، لازم است نگاهى گذرا به حيات بشر در طول دورانهاى حاكميت طاغوت‏ها بيفكنيم. در طول زندگى انسان، به دور از حاكميت حجت الهى، معنويّت و ارزشهاى معنوى چه جايگاهى داشته است؟ آيا جز اين است كه بشريت گم گشته و راه گم كرده، پيوسته در مسير انحطاط معنوى گام برداشته و با پيروى از تمايلات نفسانى و وسوسه‏هاى شيطانى يك‏يك زيبايى‏ها و خوبيهاى حيات خود را به فراموشى سپرده و با دست خود آنها را در گورستان شهوات دفن كرده است؟! پاكى و پاكدامنى، صداقت و درستكارى، تعاون و همكارى، گذشت و ايثار، احسان و نيكوكارى، جاى خود را به هواپرستى و شهوترانى، دروغ و دغل‏بازى، خودمحورى و موقعيت‏جويى، خيانت و جنايت و زياده خواهى و افزون‏طلبى داده است. و در يك كلمه معنويّت در زندگى بشر نفس‏هاى آخر را مى‏كشد و در بسيارى از نواحى و براى بسيارى از آدم نماها اثرى از آن باقى نمانده است!! حكومت آخرين ذخيره الهى در راستاى زنده ساختن اين بخش از وجود انسان گام بر مى‏دارد و براى جان بخشيدن به اين مرده مردار گشته تلاش مى‏كند؛ تا طعم شيرين حيات واقعى و زندگى حقيقى را به آدم‏هاى مسجودِ ملائك بچشاند و به همگان يادآورى كند كه از ابتدا مقرر شده بود كه آنان در چنان حياتى تنفس كنند و عطر پاكى‏ها و خوبى‏ها را با مشام جان، استشمام كنند. يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُول اِذا دَعاكُم لِما يُحْييكُم...(13) اى گروه مؤمنان آنگاه كه خداوند و پيامبر، شما را به سوى آنچه شما را زنده مى‏كند مى‏خوانند، آنها را اجابت كنيد و به نداى آنها لبيك گوئيد. بنابراين حيات معنوى كه امتياز بنى آدم از حيوانات است، بخش عمده و قسمت اصلى وجود انسان را تشكيل مى‏دهد زيرا كه آدمى با برخوردارى از همين حيات است كه «آدم» ناميده شده است و همين حيات است كه او را به خداوند حيات آفرين مى‏رساند و به مقام قرب او نائل مى‏سازد.از اين رو در زمان حاكميّت ولىّ پروردگار، اين بخش از وجود آدمى سروسامان مى‏گيرد و ارزش‏هاى انسانى در همه ابعاد زندگى رونق و طراوت مى‏يابد. صفا و صميميّت، ايثار و وفا، راستى و درستى و... همه آنچه به عنوان «خوبى» از آن ياد مى‏شود، همه جا را فرا مى‏گيرد. البتّه رسيدن به اين هدف بزرگ و نقطه درخشان، نياز به برنامه‏اى دقيق و جامع دارد كه در بخش‏هاى آينده بيان خواهد شد.

پاورقي:

13) سوره انفال، آيه 24.

 

عدالت گسترى‏

بزرگترين زخم پيكر جامعه بشرى در طول تمامى قرون و اعصار گذشته، ظلم و ستم موجود در اجتماعات انسانى بوده است. بشريت همواره از رسيدن به حقوق خود در عرصه‏هاى مختلف محروم مانده است و هيچگاه مواهب مادى و معنوى، عادلانه در بين بنى آدم تقسيم نگرديده است. هميشه در كنار شكم‏هاى انباشته از غذا، گروهى گرسنه مانده‏اند و پيوسته در نزديكى كاخ‏ها و ويلاهاى چند هزار مترى، عده‏اى در حاشيه خيابانها و بر سنگفرش پياده‏روها خوابيده‏اند. قدرت‏هاى زر و زور، مردم ضعيف و بيچاره را به بردگى كشيده‏اند و نژاد سفيد بر گرده سياهپوستان - تنها به جرم پوست سياهشان - تازيانه مرگ فرود آورده است و در يك كلام هميشه و همه جا حقوق ضعيفان و بينوايان، پايمال هواها و تمايلات زورمندان و تزوير گران شده است و انسان هميشه در آرزوى دست يافتن به عدالت و مساوات روزشمارى كرده است و رسيدن دوران شكوفايى عدالت را به انتظار نشسته است. نهايت اين انتظار، دورانِ سبز حكومت امام مهدى‏عليه السلام است. او به عنوان بزرگترين رهبر عادل و پيشواى دادگر در پى اجراى عدالت در گستره عالم و در همه زمينه‏هاى حيات خواهد بود و اين حقيقت شيرين در بسيارى از روايات كه مژده آمدن او را داده، بيان گرديده است. امام حسين‏عليه السلام فرموده است: اگر از دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى كند تا مردى از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند پس از آنكه از ستم و بيداد آكنده باشد. اين چنين از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيدم.(14) و دهها روايت ديگر داريم كه خبر از عدالت جهانى و ريشه كنى ستم و ستمگرى در سايه حكومت موعود آخرين داده است. جالب است دانسته شود كه عدالت و دادگرى از آشكارترين ويژگى‏هاى امام مهدى‏عليه السلام است به گونه‏اى كه در بعضى از دعاها به آن لقب گرفته است: «اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلىِّ اَمْرِكَ الْقائِمِ المُؤَمَّل وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَر»خداوندا به ولىّ امر خود درود فرست همان كه قيام كننده آرمانى و عدالت مورد انتظار همگان است.(15)  آرى او عدالت را سرلوحه اهداف انقلاب خويش قرار داده است زيرا كه عدالت، زمينه ساز حيات حقيقى در همه ابعاد حيات فردى و اجتماعى است و زمين و اهل آن بدون عدالت مردگان بى‏روحى هستند كه زنده پنداشته مى‏شوند.  امام كاظم‏عليه السلام در تفسير آيه «اِعْلَمُوا اَنّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(16) فرمود: مقصود اين نيست كه زمين را با باران زنده مى‏كند بلكه خداوند مردانى(17) را بر مى‏انگيزد كه عدالت را زنده مى‏كنند پس به سبب جان گرفتن عدل (در جامعه)، زمين زنده مى‏شود... و تعبير «زنده شدن زمين» اشاره به آنست كه عدالت مهدوى، عدالتى است فراگير و همه جايى نه در بخشى از محيطها و براى بعضى از افراد.

پاورقي:

14) كمال‏الدين، ج 1، باب 30، ح 4، 584.

15) مفاتيح‏الجنان، دعاى افتتاح.

16) بدانيد كه خداوند زمين را پس از مردنش، زنده خواهد كرد؛ سوره حديد، آيه 17.

17) با توجه به روايات ديگر كه آيه را به دوران امام مهدى‏عليه السلام تفسير كرده است، مقصود از «مردان» در اين روايت حضرت و ياوران او هستند. برهان، ج 7، ص 446.

 

جمع بندي

نتيجه اينكه زمان ظهور مشخص نيست برخلاف مكان آن كه در مكه كنار كعبه خواهد بود.

با پيوستن ده هزار نفر به حضرت، قيام از مكه آغاز خواهد شد مركز حكومت شهر كوفه است و از وقايع مهم ظهور، نزول حضرت عيسي(ع) است.

هدف از ظهور نابود ساختن هرگونه ظلم و ستم و استقرار كامل و همه جانبه عدالت در ابعاد جهاني خواهد بود.

 

كتب: (معاصر)

1. چشم اندازي به حكومت جهاني امام مهدي(ع) (نجم الدين طبسي)

2. حكومت جهاني امام مهدي(ع) ( آيه الله مكارم شيرازي)

3. خورشيد مغرب

4. دادگستر جهان

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 20:2 |

جلسه دهم: شرایط و علائم ظهور

مقدمه

تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است.

كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟

پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟

پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟

 

مقدمه

تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است.

كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟

پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟

پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟

شرائط و علائم ظهور

جهان در آستانه ظهور

در بخش‏هاى گذشته درباره غيبت امام دوازدهم و فلسفه آن سخن گفتيم. آن آخرين حجت پروردگار غايب شد تا پس از فراهم شدن زمينه‏ها ظاهر شود و جهان را از پرتو هدايت‏هاى مستقيم خود بهره‏مند سازد. بشريّت مى‏توانست در دوران غيبت، به گونه‏اى عمل كند كه هر چه زودتر شرايط حضور امام را آماده سازد ولى به خاطر پيروى از شيطان و هواى نفس و دور ماندن از تربيت صحيح قرآنى و نپذيرفتن ولايت و راهبرى معصوم‏عليه السلام به بيراهه رفت و هر روز بناى ستمى را در دنيا قرار داد و ظلم و تباهى را گسترده كرد. با انتخاب اين مسير، به سرانجام بسيار بدى رسيد. جهانى پر از ظلم و جور، فساد و تباهى، روزگارى تهى از امنيّت اخلاقى و روانى، حياتى به دور از معنويّت و پاكى و اجتماعى پر از تجاوزها و پايمال كردن حقوق زيردستان، محصول عملكرد انسان‏هاى دوران غيبت شد. واقعيتى كه در كلام معصومين از قرن‏ها قبل، پيش بينى شده و تصوير سياه آن،ترسيم گشته بود. امام صادق‏عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود:

هنگامى كه ببينى ظلم و ستم فراگير شده، قرآن فراموش گشته و از روى هوا و هوس تفسير گرديده، اهل باطل بر اهل حق پيشى گرفته، افراد با ايمان سكوت اختيار كرده، پيوند خويشاوندى بريده شده، چاپلوسى فراوان گشته، راههاى خير بدون رهرو و راههاى شر مورد توجه قرار گرفته، حلال، حرام شده و حرام مجاز شمرده شده. سرمايه‏هاى عظيم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گرديده، رشوه خوارى در ميان كاركنان دولت رايج شده، سرگرمى‏هاى ناسالم چنان رواج پيدا كرده كه هيچ كس جرأت جلوگيرى آن را ندارد، شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران آيد اما شنيدن باطل سهل و آسان باشد، براى غير خدا به حج خانه خدا بشتابند، مردم سنگدل شوند (و عواطف بميرد)، اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند به او توصيه مى‏كنند كه اين كار وظيفه تو نيست، هر سال فساد و بدعتى نو پيدا شود. (هرگاه ديدى اوضاع مردم اينگونه شده) مراقب خويش باش و از خدا نجات و رهايى از اين وضع ناهنجار را بخواه (كه فرج نزديك است).(1) البته اين تصوير سياه از دوران پيش از ظهور، چهره غالب آن دوره است چرا كه در همين روزگار هستند دين باوران حقيقى كه بر عهد خود با خداوند استوار مى‏مانند و مرزهاى اعتقاد خود را پاس مى‏دارند و در فساد محيط حل نمى‏شوند و سرنوشت خود را به فرجام زشت ديگران پيوند نمى‏زنند. و اينها از بهترين بندگان خدا و شيعيان امامان نور هستند كه در روايات فراوان مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته‏اند. اينان هم خود پاك زيستند و هم ديگران را به پاكى دعوت مى‏كنند چون نيك مى‏دانند كه مى‏توان از راه ترويج خوبى‏ها و ساختن محيطى معطّر به عطر ايمان، ظهور امام خوبى‏ها را پيش انداخت و مقدمات قيام و حكومت او را فراهم كرد زيرا كه زمانى قيام عليه بدى‏ها ممكن است كه مصلح موعود ياورانى داشته باشد. و اين تفكر نقطه مقابل ايده باطل و مردود ترويج فساد براى تعجيل ظهور است. به راستى آيا پذيرفته است كه اهل ايمان در برابر زشتى‏ها و بدى‏ها سكوت كنند تا فساد فراگير شود و از اين راه زمينه ظهور فراهم گردد؟ آيا ترويج خوبى‏ها و فضيلت‏ها نمى‏تواند ظهور امام خوبان را نزديك كند؟

فريضه امر به معروف و نهى از منكر از تكاليف قطعى هر مسلمان است كه در هيچ زمان و مكانى قابل چشم پوشى نيست پس چگونه است كه به خاطر تعجيل ظهور بتوان مروّج ظلم و تباهى شد؟! چنانكه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:در پايان اين امت (مسلمان) قومى خواهند بود كه مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت آنها امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(2)گذشته از اين آنچه در روايات فراوان به آن تصريح شده است، پر شدن جهان از ظلم و ستم است و اين به معنى ظالم شدن همه انسان‏ها نيست بلكه همچنان راه خدا، رهروان خود را خواهد داشت وعطرفضيلت‏ها در محيطهاى گوناگون به مشام خواهدرسيد.بنابراين، جهانِ پيش از ظهور اگرچه دوران تلخى است ولى به دوره شيرين ظهور پايان مى‏گيرد و اگر چه روزگار فساد و ستمگرى است امّا پاك بودن و ديگران را به خوبى‏ها دعوت كردن از وظايف حتمى منتظران است و در تعجيل فرج آل محمدصلى الله عليه وآله تأثير مستقيم دارد.اين بخش را با سخنى از امام مهدى‏عليه السلام به پايان مى‏بريم كه فرمودند: ما را از شيعيان باز نمى‏دارد مگر آنچه از كردارهاى آنان كه به ما مى‏رسد و ما را ناخوشايند است و از آنان روا نمى‏دانيم.                                                                                                                     پاورقي:                                                                                                                                    
1) كافى، ج 7، ص 28.                                                                                                                
2) معجم احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 49.                                                                                   
3) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 602.

زمينه‏هاى ظهور و علائم آن‏

ظهور امام مهدى‏عليه السلام شرايط و نشانه‏هايى دارد كه از آنها به عنوان زمينه‏هاى ظهور و علائم آن ياد مى‏شود تفاوت اين دو آن است كه زمينه‏ها در تحقق ظهور تأثير واقعى دارند به گونه‏اى كه با فراهم شدن آنها ظهور امام اتفاق مى‏افتد و بدون آن ظهور نخواهد بود. ولى علائم در ظهور نقشى ندارند بلكه تنها نشانه‏هايى هستند كه به وسيله آنها مى‏توان به اصل ظهور و يا نزديك شدن آن پى برد. با توجه به تفاوت ياد شده به خوبى مى‏توان دريافت كه زمينه‏ها و شرايط نسبت به علائم و نشانه‏ها از اهميت بيشترى برخوردارند بنابراين لازم است كه بيش از آنكه به دنبال علائم باشيم به زمينه‏ها توجه كنيم و در حد توان خود در تحقق آنها بكوشيم. به همين جهت ماابتدا زمينه‏ها و شرايط ظهورراتوضيح مى‏دهيم و در پايان به اختصار برخى از علائم ظهور را برخواهيم شمرد.

 

زمينه‏هاى ظهور

هر پديده‏اى در جهان با فراهم آمدن شرائط و زمينه‏هاى آن به وجود مى‏آيد و بدون تحقق زمينه‏ها امكان وجود براى هيچ موجودى نخواهد بود. هر زمينى قابليت پرورش دانه را ندارد و هر آب و هوايى مناسب با رشد هر گياه و نباتى نيست. وقتى كشاورز مى‏تواند انتظار برداشت خوب از زمين داشته باشد كه  شرايط لازم براى به دست آمدن محصول را تهيه كرده باشد. بر اين اساس هر انقلاب و رويداد اجتماعى نيز به زمينه‏ها و شرايط آن بستگى دارد؛ همانگونه كه انقلاب اسلامى ايران نيز با فراهم آمدن مقدمات آن به پيروزى رسيد. قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام كه بزرگترين حركت جهانى است نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينه‏ها و شرايط آن به وقوع نخواهد پيوست.

     مقصود از اين سخن آن است كه تصور نشود امر قيام و حكومت امام مهدى‏عليه السلام از روابط حاكم بر جهان آفرينش مستثنى است و حركت اصلاحى آن بزرگوار از راه معجزه و بدون اسباب و عوامل عادى به سرانجام مى‏رسد. بلكه بر اساس تعاليم قرآن و پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراى طبيعى و علل و اسباب عادى انجام گيرد. امام صادق‏عليه السلام فرمود: خداوند امتناع دارد از اينكه امور را جز از راه اسباب (آن) فراهم آورد.(4) و در روايتى از امام باقرعليه السلام نقل شده است كه شخصى به ايشان عرض كرد: مى‏گويند زمانى كه امام مهدى‏عليه السلام قيام كند همه امور بر وفق مراد او خواهد  بود. حضرت فرمود: هرگز چنين نيست. قسم به آنكس كه جانم در دست اوست اگر بنا بود براى كسى كارها خود به خود درست شود همانا براى رسول خداصلى الله عليه وآله چنين مى‏شد.(5)

     البته سخن فوق بدين معنى نيست كه در قيام بزرگ مهدوى، امدادهاى غيبى و آسمانى وجودنخواهد داشت بلكه مقصود آن است كه در كنار امدادهاى الهى، زمينه‏ها و عوامل و شرايط عادى نيز بايد فراهم شود.

با اين مقدمه ابتدا بايد زمينه‏هاى ظهور را بشناسيم و سپس در راه تحقّق آنها گام برداريم.

      مهمترين زمينه‏هاى قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام چهار چيز است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

 

 

الف. طرح و برنامه‏

روشن است كه هر قيام و حركت اصلاحى به دو برنامه نياز دارد:

1. برنامه‏اى جامع براى مبارزه با ناهنجارى‏هاى موجود از طريق سازماندهى بهتر نيروها.

2. قانونى كامل و متناسب با همه نيازهاى جامعه كه ضامن تمام حقوق فردى و اجتماعى در يك نظام عادلانه حكومتى باشد و حركت رو به رشد اجتماع را براى رسيدن به وضعيّت آرمانى، ترسيم كند. تعاليم قرآن كريم و سنّت معصومين‏عليهم السلام كه همان اسلام ناب است به عنوان بهترين قانون و برنامه در اختيار امام عصرعليه السلام است و آن حضرت بر اساس اين منشور جاويد الهى عمل خواهد كرد(6) كتابى كه مجموعه آيات آن توسط خداوند بزرگ كه آگاه به تمام زواياى حيات آدمى و نيازهاى مادى و معنوى اوست نازل گشته است. بنابراين انقلاب جهانى او از نظر برنامه و قانون حكومتى، داراى پشتوانه‏اى بى نظير است و با هيچ حركت و جنبش اصلاحى ديگرى قابل مقايسه نيست. شاهد اين ادّعا آن است كه جهان امروز پس از تجربه قوانين بشرى به ضعف و سستى آنها اقرار و اعتراف كرده است و به تدريج آماده پذيرش قوانين آسمانى مى‏گردد. «آلوين تافلر»، مشاور سياستمداران آمريكا براى حل اين بحران و اصلاح جامعه جهانى، نظريه «موج سوم»(7) را ارائه كرده است؛ ولى در عين حال اعترافات شگفت‏آورى در اين زمينه دارد: «فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى تمدن صنعتى در حال نزاع به درون غرقاب بى‏كفايتى و فساد؛ بوى انحطاط اخلاقى آن نيز مشام را مى‏آزارد. در نتيجه موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها، هزاران طرح ارائه مى‏شود كه همگى ادعا دارند اساسى و بنيادى يا حتى انقلابى‏اند؛ اما بارها و بارها، مقررات و قوانين، طرح‏ها و دستورالعمل‏هاى جديد - كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شده‏اند - كمانه مى‏كنند و بر وخامت مشكلات ما مى‏افزايند و اين احساس عجز و يأس را دامن مى‏زنند كه هيچ فايده‏اى ندارد و مؤثّر نيست. اين احساس براى هر نظام دموكراسى خطرناك است و نياز شديد به وجود مرد سوار بر اسب سفيد ضرب المثل‏ها را هر چه بيشتر دامن مى‏زند».(8)

 

پاورقي:

4) ميزان‏الحكمة، ج 5، ح 8166.

5) غيبت نعمانى، باب 15، ح 2.

6) امام باقرعليه السلام در توصيف امام مهدى‏عليه السلام فرمود: يعمل بكتاب الله، لايرى نكرا الا انكره بر اساس كتاب خدا (قرآن) عمل خواهد كرد و هيچ زشتى را نمى‏بيند مگر اينكه آن را انكار مى‏كند. بحارالانوار، ج 51، ص 141.                                                                                   

7) ايشان معتقد است تا به حال دو انقلاب كشاورزى و صنعتى تحول عظيمى در جهان ايجاد كرده و موج سوم كه انقلاب الكترونيكى و فراصنعتى است در راه است.

8) فصلنامه انتظار، سال دوم، ش 3، ص 98 (به نقل از به سوى تمدن جديد، تافلر، محمد رضا جعفرى).

ب: رهبرى

در همه قيام‏ها، نياز به رهبر از ابتدايى‏ترين ضرورت‏هاى قيام شمرده مى‏شود و هر چه قيام وسيع‏تر وداراى اهداف بلندترى باشد، نياز به رهبرى توانا و متناسب با آن اهداف بيشتر احساس مى‏شود. درمسير مبارزه جهانى با ظلم و ستم و حاكميت عدالت و مساوات در كره زمين وجود رهبرى آگاه و تواناو دلسوز كه از مديريتى صحيح و قاطع برخوردار باشد ركن اصلى و اساسى انقلاب است.حضرت مهدى‏عليه السلام كه عصاره انبياء واولياء است به عنوان رهبرقيام بزرگ زنده و حاضراست اوتنهارهبرى است كه به دليل ارتباط با عالم غيب، به همه هستى و روابط موجود در آن آگاهى كامل دارد و داناترين انسانهاى زمان خويش است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: آگاه باشيد كه مهدى‏عليه السلام وارث تمام علوم است و بر تمام دانش‏ها احاطه دارد.(9) او يگانه رهبرى است كه از همه قيد و بندها آزاد بوده و تنها دل در گرو رضايت آفريدگار عالم دارد.بنابراين قيام و حكومت جهانى از نظر رهبر و پيشوا نيز در بهترين شرايط قرار دارد.

پاورقي:

9) نجم‏الثاقب، ص 193.

ج. ياران‏

يكى ديگر از زمينه‏ها و شرايط لازم براى تحقق ظهور، وجود ياورانى شايسته و لايق براى پشتيبانى از قيام و انجام كارهاى حكومت جهانى است بديهى است وقتى انقلابى جهانى به وسيله رهبرى آسمانى روى مى‏دهد ياورانى متناسب با آن مى‏خواهد و اينگونه نيست كه هر كس ادّعاى ياورى كند بتواند در آن ميدان، حضور يابد. در اين باره به جريان زير توجه كنيد: يكى از شيعيان امام صادق‏عليه السلام به نام سهل بن حسن خراسانى به آن حضرت مى‏گويد: چه چيز شما را بازداشته است از اينكه حق مسلّم خود (حكومت) را به دست بگيريد در حالى كه صدهزار شيعه‏ى پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟ امام دستور مى‏دهند تا تنور آتشى فراهم شود و چون شعله‏هاى آتش بالا مى‏گيرد به سهل مى‏فرمايند: اى خراسانى برخيزودرتنوربنشين سهل كه گمان كرده است امام ازاو خشمگين شده، شروع به عذرخواهي مى‏كندومى‏گويد: آقا مرا ببخشيد و به آتش شكنجه‏ام نكنيد!! امام مى‏فرمايد: از تو گذشتم.در اين حال هارون مكّى از شيعيان راستين حضرت وارد مى‏شود و سلام مى‏كند. امام صادق‏عليه السلام به او پاسخ مى‏دهد و بدون هيچ مقدمه‏اى به او مى‏فرمايد: در درون تنور بنشين! هارون مكّى بى درنگ و بدون هيچ پرسشى، اين كار را انجام مى‏دهد! امام صادق‏عليه السلام در همان حال با مرد خراسانى گفتگو مى‏كند و درباره خراسان خبرهايى مى‏دهد چنانكه گويى خود شاهد آن بوده است و پس از مدّتى به سهل مى‏فرمايد: برخيز اى خراسانى و داخل تنور را نگاه كن! سهل برخاسته و داخل تنور را نگاه مى‏كند و هارون را مى‏بيند كه در ميان شعله‏هاى آتش چهار زانو نشسته است! آنگاه امام‏عليه السلام از او مى‏پرسد: در خراسان، چند نفر مثل هارون مى‏شناسى؟! خراسانى مى‏گويد: به خدا قسم، يك نفر هم اينگونه سراغ ندارم حضرت مى‏فرمايد: آگاه باش! ما در زمانى كه پنج نفر ياور و پشتيبان پيدا نكنيم قيام نمى‏كنيم. ما بهتر مى‏دانيم كه كدام زمان، زمان قيام  است!(10)                                                                                                       
      
بنابراين جا دارد صفات و ويژگى‏هاى ياوران امام مهدى‏عليه السلام را در آئينه روايات پيشوايان دينى مرور كنيم تا بدين وسيله جايگاه خود را شناخته و در پى رفع كمبودهاى خود باشيم.

پاورقي:

10) سفينةالبحار، ج 8، ص 681.

1- معرفت و اطاعت‏

ياران مهدى‏عليه السلام از شناخت عميق نسبت به خداوند و امام خود برخوردارند و با آگاهى كامل در ميدانِ حق حضور يافته‏اند. امام على‏عليه السلام درباره آنها فرموده است: مردانى كه خدا را چنان كه شايسته است شناخته‏اند.(11) شناخت و اعتقاد آنان نسبت به امام نيز در ژرفاى وجودشان ريشه دوانيده و سراسر وجودشان را فرا گرفته است اين شناختى فراتر از دانستن نام و نشان و نسب امام است. معرفت به حق ولايت امام و جايگاه بلند او در مجموعه هستى است و اين همان معرفتى است كه آنها را سرشار از محبّت او كرده و مطيع و گوش به فرمان او قرار داده است؛ زيرا كه مى‏دانندسخن امام سخن خدا و اطاعت از او اطاعت از خداست. پيامبرصلى الله عليه وآله در توصيف آنها فرموده است: آنها در اطاعت از امام خويش مى‏كوشند.(12)                                 

 

پاورقي:

11) منتخب‏الاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611.

12) يوم‏الخلاص، ص 223.

2. عبادت و صلابت‏

ياوران مهدى در عبادت از پيشواى خود الگو گرفته‏اند و روزها و شب‏ها را با ذكر شيرين حق سپرى مى‏كنند امام صادق‏عليه السلام درباره آنها فرمود: شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پايان مى‏برند(13) و در سخنى ديگر فرمود: بر فراز اسب‏ها، خدا را تسبيح مى‏گويند.(14) و همين ذكرخداست كه از آنان مردانى آهنين ساخته است كه هيچ چيز صلابت و استوارى آنها را در هم نمى‏كشند امام صادق‏عليه السلام فرمود:  آنان مردانى هستند كه گويا دل هايشان پاره‏هاى آهن است.(15)

 

پاورقي:

13) يوم‏الخلاص، ص 224.

14) بحارالانوار، ج 52، ص 308.

15) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

3. جان نثارى و شهادت‏طلبى‏

معرفت عميق ياران، نسبت به امام مهدى، دل‏هاى آن‏ها را مملوّ از عشق به امام مى‏كند بنابراين در ميدان رزم او را چون نگينى در ميان مى‏گيرند و جان خود را سپر بلاى او مى‏كنند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: (ياران مهدى) در ميدان رزم در اطراف او مى‏چرخند و با جان خود از اومحافظت مى‏كنند.(16) و نيز فرمود: آنها آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند.(17)

پاورقي:

16) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

17) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

4. شجاعت و دليرى‏

ياران مهدى‏عليه السلام مانند مولايشان افرادى شجاع و مردانى پولادين هستند امام على‏عليه السلام دروصف آنها فرمود: همه آنها شيرانى هستند كه از بيشه‏ها بيرون شده‏اند و اگر اراده كنندكوههاراازجامى‏كنند.(18)

پاورقي:

18) يوم‏الخلاص، ص 224.

19) همان، ص 224.

20) همان، ص 223.

21) منتخب‏الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.

22) يوم‏الخلاص، ص 224.

23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.

24) سوره بقره، آيه 246.

25) عقدالدرر، ص 73.

 

 

 

 

5. صبر و بردبارى‏

بديهى است كه مبارزه عليه ظلم جهانى و برقرارى حكومت عدل جهانى با رنج و مشقت‏هاى فراوان همراه است و ياوران امام در راه تحقق آرمان‏هاى جهانى امام مهدى‏عليه السلام مشكلات و ناگواريها را به جان مى‏خرند ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را ناچيز مى‏شمارند. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: آنها گروهى هستند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر خداوند منّت نمى‏گذارند. و از اين كه جان خويش را تقديم آستان حضرت حق مى‏كنند، به خودنمى‏بالندوآن را بزرگ نمى‏شمارند.(19)

 

پاورقي:

19) يوم‏الخلاص، ص 224.

6. اتّحاد و همدلى‏

امام على‏عليه السلام در توصيف همدلى و اتحاد ياران امام چنين مى‏فرمايد: ايشان يكدل و هماهنگ هستند.(20) اين يكدلى به سبب آن است كه خودخواهى‏ها و خواسته‏هاى شخصى در وجود آنان نيست آنها با اعتقادى صحيح در زير يك پرچم و براى يك هدف، قيام مى‏كنند و اين خود يكى از عوامل پيروزى آنها بر جبهه مقابل مى‏باشد.

 

 

 

پاورقي:

20) يوم‏الخلاص، ص 224.

. زهد و پارسايى‏

امام على‏عليه السلام در وصف ياران مهدى‏عليه السلام فرموده است:  او از يارانش بيعت مى‏گيرد كه طلا و نقره‏اى نيندوزند و گندم و جوى ذخيره نكنند.(21) آنان اهداف بلندى دارند و براى آرمانى بزرگ برخاسته‏اند و مادّيات دنيا نبايد آنها را از اهداف و آرمان‏ها باز دارد. بنابراين آنها كه با ديدن زرق و برق دنيا، چشمهايشان خيره مى‏شود و دل‏هايشان مى‏لرزد در ميان ياوران ويژه امام مهدى‏عليه السلام جايى ندارند. آنچه گذشت بخشى از ويژگى‏هاى ياران امام مهدى‏عليه السلام بود و به جهت برخوردارى از اين خصوصيات، در روايات از آنان به بزرگى ياد شده است و پيشوايان معصوم‏عليهم السلام زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشوده‏اند.پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در وصف آنان فرموده است: اوُلئِكَ هُمْ خِيار الْاُمّةِ. آنان بهترين امت (من) هستند.(22) و در سخنى ديگر امام على‏عليه السلام فرموده است: فَبِاَبى‏ وَاُمّى‏ مِنْ عِدّةٍ قَليلَةٍ اَسْمائُهُمْ فِى الْاَرضِ مَجْهُولَةٌ.(23) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمين ناشناخته‏اند. البتّه ياوران مهدى‏عليه السلام بر طبق لياقت وشايستگى‏ها در رده‏هاى مختلف قرار مى‏گيرند و در روايات آمده است كه آن حضرت علاوه بر 313 نفر يار ويژه كه كادر اصلى قيام را تشكيل مى‏دهند، از لشكرى 10هزار نفرى نيز برخوردار است و به علاوه خيل عظيم مؤمنان منتظربه يارى او خواهندشتافت.

 

پاورقي:

21) منتخب‏الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.

22) يوم‏الخلاص، ص 224.

23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.

د: آمادگى عمومى‏

در مقاطع مختلف تاريخ امامان معصوم‏عليه السلام، اين حقيقت مشاهده مى‏شود كه مردم آمادگى لازم براى استفاده بهتر از حضور امام را نداشتند. آنان در زمان‏هاى گوناگون فيض محضر معصوم را قدر ندانستند و از زمزم جارى هدايتهاى او آنچنان كه بايسته بود بهره نبردند. خداوند متعال آخرين حجت حق را پنهان كرد تا هر زمان كه آمادگى عمومى براى پذيرش او فراهم شد ظاهر شود و همگان را از سرچشمه معارف الهى سيراب سازد. بنابراين وجود آمادگى از شرايط بسيار مهمّ براى ظهور مصلح موعود است چرا كه با وجود آمادگى است كه حركت اصلاحى آن حضرت به نتيجه مطلوب خواهد رسيد.

در قرآن كريم درباره گروهى از بنى اسرائيل كه از ظلم و ستم جالوت كه فرمانروايى ستمگر بود به ستوه آمده بودند آمده است كه از پيامبر زمان خود خواستند كه براى آنها فرماندهى را برگزيند تا تحت فرمان او به نبرد با جالوت بپردازند: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمََلإِ مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكًا نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ(24)  آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. (پيامبر آنها) گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود (سرپيچى كنيد و) در راه خدا جهاد و پيكار نكنيد. گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شده‏اند)؟ اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران آگاه است. خواستن فرمانده براى جنگ، نوعى آمادگى را در آنها نشان مى‏داد اگر چه تعداد فراوانى در بين راه سست شدند و عدّه كمى تا پايان مبارزه ماندند. پس امر ظهور زمانى است كه همه از عمق جان خواهان عدالت اجتماعى، امنيّت اخلاقى و روانى و رشد و شكوفايى معنوى باشند؛ وقتى مردم از بى عدالتى‏ها و تبعيض‏ها خسته شوند و ببينند كه آشكارا حقوق ضعيفان به وسيله صاحبان قدرت و ثروت پايمال مى‏گردد و امكانات مادى در انحصار عده‏اى معدود است و درست در همان زمان كه بسيارى از افراد اجتماع نيازمند نان شب هستند گروهى ديگر براى خود كاخ‏ها مى‏سازند و در محافل خود، هزينه‏هايى سر سام‏آور غذايى و رفاهى به بار مى‏آورند، در چنين محيطى عطش عدالت خواهى به اوج مى‏رسد. زمانى كه فساد اخلاقى در انواع مختلف رواج پيدا كند و افراد در انجام كارهاى ضد اخلاقى بر يكديگر سبقت بگيرند بلكه به اعمال زشت خود افتخار كنند و يا چنان از اصول الهى وانسانى فاصله بگيرند كه بعضى از اعمال منافى عفّت را قانونى كرده و در نتيجه نظام اصيل خانواده را سست كنند و فرزندان بى سرپرست را به دامن اجتماع بريزند، اشتياق به ظهور پيشوايى كه حاكميّت او، امنيّت و سلامتى اخلاقى و روانى را به بشريّت هديه خواهد كرد، فراوان مى‏شود. و آنگاه كه مردم همه لذّت‏هاى مادى را تجربه كنند ولى از زندگى و حيات خود راضى نباشند و در پى جهانى برخوردار از معنويّت باشند، تشنه آبشارِ لطف امام‏عليه السلام مى‏شوند. بديهى است كه شوق درك حضور امام، زمانى به اوج مى‏رسد كه بشريت با تجربه كردن دولت‏ها و نظام‏هاى مختلف بشرى به اين حقيقت برسد كه تنها نجات دهنده عالم از فساد و تباهى، خليفه و جانشين خدا در زمين حضرت مهدى‏عليه السلام است و يگانه برنامه‏اى كه حيات پاك و طيّبه را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد قوانين الهى است. بنابراين با همه وجود نياز به امام را درك كنند و به دنبال اين درك، براى فراهم شدن زمينه‏هاى ظهور او تلاش كنند و موانع را از سر راه او بردارند. و در اين زمان است كه فرج و گشايش فرا مى‏رسد. پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله در توصيف آخر الزمان و دوران پيش از ظهور فرمود: [زمانى مى‏رسد] كه انسان مؤمن هيچ پناهگاهى نمى‏يابد كه از شرّ ظلم و تباهى به آن پناه برد پس [ در آن زمان ] خداوند عزوجل مردى از خاندان مرا بر مى‏انگيزد.(25)

 

 

پاورقي:

24) سوره بقره، آيه 246.

25) عقدالدرر، ص 73.

 

 

 

علائم ظهور

 قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام نشانه‏هايى دارد. دانستن اين علائم، آثار مهمّى در پى خواهد داشت. از آنجا كه اين نشانه‏ها نويد بخش فرج مهدى آل محمدصلى الله عليه وآله است، وقوع هر يك از آنها نور اميد را در دل‏هاى منتظران، پر فروغ‏تر خواهد كرد و براى معاندان و منحرفان مايه تذكّر و هشدار خواهد بود تا از بدى و تباهى دست بردارند همچنان كه منتظران را براى درك ظهور و كسب قابليّت همراهى و حضور در كنار معصوم‏عليه السلام مهيّاتر خواهد كرد. علاوه بر اينكه آگاهى از اتفاقاتى كه در آينده رخ خواهد داد مى‏تواند ما را در برنامه‏ريزى مناسب براى مواجهه بهتر با آنها يارى دهد، همانگونه كه اين علائم معيار خوبى براى تشخيص مدّعيان دروغين مهدويّت است بنابراين اگر كسى ادّعاى مهدويت كرد ولى قيام او همراه با اين علائم نبود به سادگى مى‏توان به دروغگو بودن او پى برد. در روايات پيشوايان معصوم‏عليه السلام علائم فراوانى براى ظهور ذكر شده است كه بعضى از آنها پديده‏هاى طبيعى و عادى و بعضى غير عادّى و معجزه آسا هستند. ما از ميان اين علائم ابتدا آنهايى را كه در منابع معتبر و روايات بيشتر به صورت برجسته ذكر شده را بيان مى‏كنيم و در پايان تعدادى از علائم ديگر را به اختصار برخواهيم شمرد.  امام صادق‏عليه السلام در روايتى فرموده‏اند:«[قيام‏] قائم‏عليه السلام پنج نشانه دارد: خروج سفيانى، يمانى، نداى آسمانى، كشته شدن نفس زكيّه و خسف بيداء.»(26) اكنون با توجه به روايات، علائم پنجگانه ياد شده را كه در روايات متعدد تكرار شده است توضيح مى‏دهيم گرچه تمام جزئيات حوادث مربوط به آنها براى ما قطعى نيست.

 

 

پاورقي:

26) غيبت نعمانى، باب 14، ح 9، ص 261.

 

الف. خروج سفيانى

خروج سفيانى از علائمى است كه در روايات فراوانى به آن اشاره شده است. سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه اندكى پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مى‏كند. او جنايت كارى است كه از قتل و كشتار هيچ پروايى ندارد و با دشمنان خود به شكل فجيعى رفتار مى‏كند.  امام صادق‏عليه السلام در توصيف او مى‏فرمايد: «اگر سفيانى را ببينى پليدترين مردم را مشاهده كرده‏اى»(27) آغاز قيام او ماه رجب است. وى پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله كرده و در آنجا به كشتار گسترده‏اى دست مى‏زند. بر اساس بعضى از روايات از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه به طول مى‏انجامد.(28)

پاورقي:

27) كمال‏الدين، ج 2، باب 57، ح 10، ص 557.

28) غيبت نعمانى، باب 18، ح 1، ص 310.

 

ب. خسف بيداء

 خسف به معناى فرو رفتن است و بيداء منطقه‏اى ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيداء اين است كه سفيانى، لشگرى را براى مقابله با امام مهدى‏عليه السلام به سمت مكّه گسيل مى‏دارد.هنگامى كه لشگر او به منطقه بيداء رسيد به صورتى معجزه آسا در زمين فرو مى‏رود.  امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود:  «به فرمانده سپاه سفيانى خبر مى‏رسد كه مهدى‏عليه السلام به سوى مكه رفته است، پس لشگرى را در پى او روانه مى‏كند ولى او را نمى‏يابد... چون لشگر سفيانى به سرزمين بيداء رسيد ندا دهنده‏اى از آسمان آواز مى‏دهد: «اى سرزمين بيداء آنان را نابود كن» پس آن سرزمين لشگر را در خود فرو مى‏برد.»(29)

 

پاورقي:

29) غيبت نعمانى ، باب 14، ح 67، ص 289.

 

 

 

 

 

ج. خروج يمانى‏

 قيام سردارى از سرزمين يمن يكى ديگر از علائم است كه اندكى پيش از ظهور رخ خواهد داد. وى كه مردى صالح و مؤمن است عليه بدى‏ها و انحرافات قيام مى‏كند و با تمام توان با بدى‏ها و تباهى‏ها مبارزه مى‏كند. البتّه جزئيات حركت و اقدامات او براى ما چندان روشن نيست. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود:  «...در ميان بيرق‏ها[يى كه قبل از قيام مهدى‏عليه السلام بلند مى‏شود ]پرچمى هدايت كننده‏تر از پرچم يمانى وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است چون به سوى صاحب شما (امام مهدى‏عليه السلام) دعوت مى‏كند.(30)

پاورقي:

30) غيبت نعمانى ، ح 13، ص 264.

 

 

د. صيحه آسمانى

 

 يكى ديگر از علائمى كه پيش از ظهور اتفاق مى‏افتد صيحه آسمانى است. اين نداى آسمانى كه بر اساس بعضى از روايات نداى جبرئيل‏عليه السلام است در ماه رمضان شنيده مى‏شود(31) و از آنجا كه قيام مصلح كل، انقلابى جهانى است و همگان منتظر وقوع آن هستند؛ يكى از راه‏هاى آگاهى مردم جهان از اين رويداد همين نداى آسمانى خواهد بود.امام باقرعليه السلام فرمود: «قيام قائم‏عليه السلام تحقق نمى‏يابد مگر اينكه ندا دهنده‏اى از آسمان ندايى دهد كه اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند».(32) اين صيحه همچنانكه مايه شادمانى مؤمنان است هشدارى براى بدكاران است تا از كردار زشت خود دست كشيده و به حلقه ياوران مصلح جهانى بپيوندند.در باره محتواى اين نداى آسمانى روايات مختلفى رسيده است از جمله امام صادق‏عليه السلام فرمود: «ندا دهنده‏اى از آسمان به نام قائم‏عليه السلام و نام پدرش آواز مى‏دهد».(33)

پاورقي

31) غيبت نعمانى ،ص262

32) غيبت نعمانى ، ح 14، ص 265.

33) غيبت نعمانى ، باب 10، ح 29، ص 187

 

ه . قتل نفس زكيّه‏

نفس زكيّه به معناى شخص به رشد و كمال رسيده و يا انسان پاك و بى گناهى است كه قتلى انجام نداده است و مقصود از قتل نفس زكيّه اين است كه اندكى پيش از قيام امام مهدى‏عليه السلام شخصيّت برجسته و يا بى گناهى بدست مخالفان حضرت كشته مى‏شود.زمان اين رخداد بر اساس بعضى از روايات 15 شب پيش از قيام امام مهدى‏عليه السلام است. امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:بين قيام قائم آل محمدصلى الله عليه وآله و كشته شدن نفس زكيّه تنها 15 شب فاصله است.(34) علائم فراوان ديگرى نيز در روايات ذكر شده است كه بعضى از آنها عبارتند از: خروج دجّال (موجودى حيله‏گر و پليد كه بسيارى از انسان‏ها را گمراه مى‏كند)، خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنه‏ها و قيام مردى از خراسان. گفتنى است توضيح و تحليل اين نشانه‏ها در كتاب‏هاى مفصّل، بيان شده است.(35)

پاورقي:

34) كمال‏الدين، ج 2، باب 57، ح 2، ص 554.

35) ر.ك: بحارالانوار، ج 52، صص 181 الى 278.

 

جمع بندي

نتيجه اين كه شرائط ظهور به اموري گفته مي شود كه ظهور بدون آن امكان پذير نيست برخلاف علائم كه صرفاً ظهور عبارت بود از وجود يك رهبر معصوم با داشتن برنامه اي جامع و كامل براي تحقق عدالت.

پذيرش عمومي و وجود ياران مورد نياز براي تحقق عدالت جهاني.

و علائم بر دو قسم بود حتمي و غير حتمي خروج سفياني، خروج يماني، قتل نفس زكيه، نداي آسماني و خسف در بيداء حتمي  بقيه غير حتمي است.

 

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. تاريخ غيبت كبري ( شهيد صدر، ج 2)

2. عصر ظهور (علي كوراني)

كتب: (منابع دست اول)

1. الغيبه (مرحوم نعماني، باب 14)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:11 |

جلسه نهم : انتظار

مقدمه

انتظار در واقع عملي است، آن هم با فضيلت ترين عمل و ما به عنوان منتظر وظائفي برعهده داريم مثل شناخت هرچه بهتر امام، الگو پذيري از امام، ياد امام، امربه معروف و نهي از منكر، دستگيري از نيازمندان، شناساندن حضرت به ديگران.

چنين انتظاري رمز حيات و بقاي شيعه بوده است و آثار متعدد فردي و اجتماعي در پي دارد و پاداش بسيار عظيمي براي منتظران واقعي، ذكر شده است.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: مفهوم صحيح انتظار چيست؟

 

پرسش دوم: منتظران چه وظيفه اي برعهده دارند؟

پرسش سوم: انتظار صحيح چه آثاري در پي دارد؟

پرسش چهارم: پاداش منتظران چيست؟

 

 

فوايد

 

  1. پي بردن به معنا و مفهوم صحيح انتظار و شناخت وظائف خود در اين زمينه،
  2. واين كه پاداش عظيم منتظران حاكي از اهميت مسأاله انتظار و نقش حياتي آن براي فرد و جامعه دارد.

 

انتظار

وقتى ابرهاى تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زمانى كه عصاره آفرينش و خلاصه خوبى‏ها و آيينه زيبايى‏ها رخ در نقاب غيبت كشيده و جهانيان از فيض حضور او بى نصيب مانده‏اند چه مى‏توان كرد؟ گل‏هاى باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دل‏هاى مشتاق، بى تاب چشم‏هاى اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس كنند و اينجاست كه «انتظار» شكل مى‏گيرد. آرى، همه منتظرند تا او بيايد و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد.  به راستى «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايى آن در نظر آيد و شيرينى آن در كام دل، چشيده شود.

حقيقت انتظار و جايگاه آن‏

براى «انتظار» معانى گوناگونى گفته‏اند و لى با دقت و تأمّل در اين كلمه مى‏توان به حقيقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهى به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا مى‏كند و آثار و پيامدهايى دارد. انتظار تنها يك حالت روحى و درونى نيست بلكه از درون به بيرون سرايت مى‏كند و حركت واقدام را مى‏آفريند. به همين دليل است كه در روايات،انتظار به عنوان يك عمل و بلكه بهترين اعمال، معرفىشده است. انتظار به «منتظر» شكل مى‏دهد و براى كارها و تلاش‏هاى او جهت خاصّى را ايجاد مى‏كند و آن جهت، راهى است كه به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مى‏گردد. بنابراين «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمى‏سازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمى‏شود؛ بلكه در حقيقت انتظار، حركت و نشاط و شور آفرينى نهفته است.  آنكه در انتظار مهمان عزيزى است، سر از پا نمى‏شناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده كند و موانع حضور او را بر طرف سازد. 
      سخن درباره انتظار رويدادى بى نظير است كه در زيبايى و كمال، نهايت ندارد. انتظار روزگارى است كه درسبزى و خرّمى در تمامى روزگاران گذشته مثالى نداشته است و جهان چنان دوران زيبايى را هرگز تجربه نكرده است. اين همان انتظار حكومت جهانى امام مهدى‏عليه السلام است كه در روايات، از آن به «انتظار فرج»ياد شده است و آن را از بهترين اعمال و عبادات، بلكه پشتوانه قبولى همه اعمال، شمرده  است. پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:
بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است.(1) امام صادق‏عليه السلامبه ياران خود فرمود:آيا شما را از چيزى آگاه نكنم كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتند: بفرماييد. فرمود: گواهى به يگانگى خدا و نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما -  يعنى ما امامان بخصوص - وتسليم شدن در برابر ايشان (=امامان) و پرهيزكارى و كوشش و خويشتن‏دارى و انتظار قائم‏عليه السلام.(2)

     بنابراين «انتظار فرج» انتظارى است كه ويژگيهاى خاص و منحصر به فرد دارد كه لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضيلت و آثار كه براى آن خواهيم شمرد آشكار گردد. 

پاورقي:

1) بحارالانوار، ج 52، ص 122.

2) غيبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

ويژگى‏هاى انتظار مهدى‏عليه السلام‏

گفتيم كه «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آيينى كه باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى كه در جريان زندگى افراد و حتّى جامعه‏ها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهميت باشد در مقايسه با انتظار موعود جهانى، كوچك و بى مقدار است زيرا كه انتظار ظهوراوويژگى‏هاىخاص خود را دارد:

انتظار مهدى‏عليه السلام انتظارى است كه از ابتداى عالم آغاز شده است يعنى از زمان‏هاى بسيار دور، انبياء و اولياء نويد ظهور او را داده‏اند و در زمان‏هاى نزديك‏تر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشته‏اند.  امام صادق‏عليه السلام فرمود:اگر او را درك مى‏كردم، تمام عمر به او خدمت مى‏كردم.(3) 

انتظار مهدى‏عليه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حكومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبى‏ها است. در اين انتظار، بشريت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاك خدايى، در آرزوى آن بوده و هيچگاه به صورت كامل به آن دست نيافته است، ببيند و مهدى‏عليه السلام همان است كه عدالت و معنويّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمين و امنيت و صلح و عصر شكوفايى عقل و دانش بشرى را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد و برچيدن بساط استعمار و بردگى انسان‏ها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهايى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاكميّت اوست. 

انتظار مهدى‏عليه السلام انتظارى است كه تنها با فراهم شدن زمينه‏هاى شكوفايى آن، خواهد شكفت و آن زمانى است كه همه انسان‏ها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مى‏آيد تا با همكارى و هميارى يارانش عليه بدى‏ها قيام كند نه اينكه تنها با معجزه كار جهان را سامان دهد.

انتظار مهدى‏عليه السلام در منتظرانش شوق يارى و همراهى او را ايجاد مى‏كند و به انسان هويّت و حيات مى‏بخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مى‏دهد. 

آنچه گفته شد بخشى از ويژگى‏هاى آن انتظارى است كه به وسعت همه تاريخ است و ريشه در جان همه انسان‏ها دارد و هيچ انتظار ديگرى به خاك پاى اين انتظار سترگ نمى‏ارزد. بنابراين جا دارد كه ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدى‏عليه السلام را بشناسيم و درباره وظايف منتظران ظهور او و پاداش بى نظير آنها سخن بگوييم.

 

پاورقي:

3) همان، باب 13، ح 46، ص 252.

 

ابعاد انتظار

انسان از زواياى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سويى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى ديگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاويه‏اى ديگر در كنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون ترديد در همه ابعاد ياد شده نياز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحيح زندگى باز شود و مسيرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسير انتظار است. انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثير مى‏گذارد. در بعد فكرى و نظرى كه زير بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حيات آدمى را در حصار خود حفظ مى‏كند. به بيان ديگر انتظار صحيح مى‏طلبد كه منتظر، بنيان‏هاى اعتقادى و فكرى خود را تقويت كند تا در دام مكتب‏هاى انحرافى گرفتار نشود و يا به خاطر طولانى شدن دوره غيبت امام عصرعليه السلام به چاه يأس و نااميدى سقوط نكند. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد كه امام ايشان غايب خواهد شد پس خوشا به حال آنان كه در آن زمان، بر امرِ (ولايت) ما ثابت و استوار بمانند.(4)

يعنى در دوره غيبت كه دشمنان با انواع شبهه‏ها مى‏كوشند تا اعتقادات درست شيعيان را از بين ببرند به بركت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقيدتى حفظ مى‏شود.

     در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مى‏دهد. منتظر بايد در ميدان عمل بكوشد تا زمينه‏هاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراين، منتظر در اين بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مى‏گمارد. در بُعد فردى هم به حيات روحى و روانى خود و كسب فضيلت‏هاى اخلاقى روى مى‏آورد و هم به تقويتِ جنبه جسمى و بدنى مى‏پردازد تا نيرويى كار آمد براى جبهه نور باشد. امام صادق‏عليه السلام فرمود:  ... كسى كه دوست دارد از ياران قائم‏عليه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهيزگارى پيشه كند و به اخلاق نيكو آراسته گردد...(5)

     ويژگى «انتظار» آن است كه آدمى را از محدوده خود فراتر مى‏برد و او را با تك تك افراد جامعه مرتبط مى‏سازد. يعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است كه در حوزه رابطه فرد با جامعه نيز طرح و برنامه دارد و او را به تأثير گذارى مثبت در جامعه وا مى‏دارد و از آنجا كه شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر كسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مى‏كوشد و در برابر ناهنجارى‏هاى اجتماعى ساكت و بى تفاوت نمى‏ماند، چرا كه منتظر مصلح جهانى در انديشه و عمل، مسير صلاح و راستى را طى مى‏كند.

     كوتاه سخن اينكه «انتظار» جريان مباركى است كه در تمام مويرگهاى حيات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصه‏هاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حيات او مى‏بخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟! قرآن كريم مى‏فرمايد: «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6) رنگ الهى (بگيريد) و چه چيز از رنگ الهى داشتن نيكوتر است؟!

     با توجه به آنچه گذشت، وظايف منتظرانِ مصلح كلّ، چيزى جز همان «رنگ خدايى داشتن» نيست كه به بركت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوه‏گر مى‏شود. و با اين نگاه، ديگر آن وظايف بر دوش ما - منتظران - سنگينى نخواهد داشت بلكه به عنوان جريان شيرينى كه به همه زواياى زندگى ما معنى و مفهومى زيبا بخشيده است، به حساب مى‏آيد. به راستى اگر فرمانرواى ملك مهربانى و امير كاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شايسته براى خيمه ايمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار كشد، چگونه خواهى بود؟ آيا بايد بر تو تكاليفى را تحميل كنند كه چنين و چنان باش و اين كار و آن كار را انجام ده يا تو خود راه انتظار را شناخته‏اى و براى همان مقصدى كه برگزيده‏اى گام خواهى زد؟! 

پاورقي:

4) كمال‏الدين، ج 1، ح 15، ص 602.

5) غيبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 200.

6) سوره بقره، آيه 138.

وظايف منتظران‏

در روايات و بيانات پيشوايان دين وظايف فراوانى براى منتظران ظهور بيان گرديده است كه در اينجا مهمترين آنها را بيان مى‏كنيم.

 

1-شناخت امام‏ 

پيمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممكن نيست. استقامت و پايدارى در وادىانتظار وابسته به درك صحيح از پيشواى موعود است. بنابراين علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب،لازم است نسبت به جايگاه امامو رتبه و مقام او نيز آگاهى كافى بدست آورد. 

     ابونصر كه از خدمتگذاران امام حسن عسكرى‏عليه السلام است، پيش از غيبت امام مهدى‏عليه السلام به حضور آن حضرت مى‏رسد. امام مهدى‏عليه السلام از او مى‏پرسد: آيا مرا مى‏شناسى؟ پاسخ مى‏دهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستيد! امام‏عليه السلام مى‏فرمايد: مقصود من چنين شناختى نبود!؟ ابونصر مى‏گويد: (مقصود شما چيست) خودتان بفرماييد. امام‏عليه السلام مى‏فرمايد: من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداوند به (بركت) من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مى‏كند.(7) 

    اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اكنون خود را در جبهه امام مى‏بيند و احساس مى‏كند كه در خيمه امام و كنار او قرار گرفته است. بنابراين لحظه‏اى در تلاش براى تقويت جبهه امام خويش كوتاهى نمى‏كند. امام باقرعليه السلام فرمود:  ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ يَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْتَأَخَّرَوَمَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8) كسى كه بميرد در حالى كه امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن يا تأخير امر (ظهور) به او زيان نمى‏رساند و كسى كه بميرد و حال آنكه امام خود را شناخته است مانند كسى است كه در خيمه امام و همراه او بوده است.

     گفتنى است كه اين معرفت و شناخت چنان مهمّ است كه در كلام معصومين‏عليهم السلام آمده است كه براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب يارى شود. امام صادق‏عليه السلام فرمود:  ... در زمان غيبت طولانى امام مهدى‏عليه السلام باطل گرايان (در اعتقاد و دين خود) به شك و ترديد گرفتار مى‏شوند. زراره، از ياران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟ امام صادق‏عليه السلام فرمود:... اين دعا را بخوان: 

اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى‏.9)   آنچه تا كنون مطرح شد معرفت نسبت به جايگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشين به حق پيامبر و پيشواى همه مردم است كه اطاعت از او بر همگان واجب است چرا كه اطاعت از او همان اطاعت از خداست. 

     يكى ديگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سيره و صفات امام است(11) و اين بُعد از شناخت، تأثير عملى گسترده‏اى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مى‏گذارد و بديهى است كه هر اندازه معرفت انسان به زواياى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بيشتر و عميق‏تر باشد، آثار آن در بخش‏هاى گوناگون زندگىِ او بيشتر خواهد بود.

پاورقي: 

7) كمال‏الدين، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171. 

8) اصول كافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433. 

9) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170. 

10) درباره اين موضوع در فصل اول كتاب، مباحثى بيان گرديد. 

11) درباره سيره و صفات امام مهدى‏7 در فصل آينده سخن خواهيم گفت.

-الگوپذيرى

وقتى معرفت به امام و جلوه‏هاى زيباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پيروى و الگوگرفتن از آن مظهر كمالات به ميان مى‏آيد. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: 

خوشاحال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از دوران قيام، به او و امامان قبل از او اقتدا كرده و از دشمنان ايشان، اعلام بيزارى كرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامى‏ترينِ امت من، در نزد من هستند.(12)  

      به راستى آن كس كه در تقوا، عبادت، ساده زيستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خويش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه كه به حضور مقدسش بار يابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟!  

       آيا جز اين است كه منتظرى كه در طلب زيباترين پديده عالم است خود را به خوبى‏ها مى‏آرايد و از زشتى‏ها و رذائل اخلاقى دورى مى‏كند و در مسير انتظار همواره مراقب افكار و اعمال خويش است؟! و گرنه افتادن به دام بديها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زيادتر خواهد كرد و اين حقيقتى است كه در بيان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است: فَما يَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُكْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13) هيچ چيز ما را از شيعيان جدا نكرده است مگر آنچه از كارهاى ايشان كه به ما مى‏رسد. اعمالى كه خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم! 

     نهايت آرزوى منتظران آن است كه در برپايى دولت مهدوى و حكومت عدل جهانىسهمى داشته باشند و افتخار ياورى و همراهى آخرين حجت حق را بدست آورند ولى مگر نيل به چنين سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى ميسّر است؟!  امام صادق‏عليه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14) هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم‏عليه السلام باشد بايد منتظر باشد و در حال انتظار به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد.

     و روشن است كه در مسير تحقق چنين خواسته‏اى هيچ الگو و نمونه‏اى برتر از آن امام بزرگوار كه آينه تمام زيبايى‏هاست يافت نمى‏شود.

پاورقي: 

12) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535. 

13) بحارالانوار، ج 53، ص 177. 

14) غيبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

 

3--يادِ امام‏

آنچه منتظران را در كسب معرفتِ امام و پيروى از آن بزرگوار يارى مى‏دهد و پايدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پيوستگى و ارتباط مداوم با آن طبيب جان‏ها است.

به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، هميشه و همه جا به حال شيعيان خود نظر دارد و لحظه‏اى آنها را از ياد نمى‏برد آيا رواست كه دلدادگان روى او به دنيا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزيز، غافل و بى‏خبر بمانند؟ يا راه و رسم دوستى و محبّت آن است كه در همه حال او را بر خود و ديگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مى‏نشينند از او آغاز نمايند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنند كه آن بزرگوار خود فرمود: براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما در همان است.(15) و همواره بايد زمزمه كنند:

اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى‏ هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى‏ كُلِّ ساعَةٍ وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دليلاً وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.(16)

خدايا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن كه درود تو بر او و خاندانش باد در اين ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و ياور و راهنما و ديده بان باش تا [ آن زمان كه ] او را در زمين خود با ميل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمين بهره‏مند سازى.

منتظر حقيقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شريف امام خود را در نظر مى‏گيرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مى‏زند و به اشتياق ظهور مبارك او و ديدن جمال بى مثالش ناله سر مى‏دهد. عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى‏.(17) سخت است بر من كه همه را ببينم و تو ديده نشوى!!

رهرو راه انتظار در مجالسى كه به نام آن محبوب دل‏ها تشكيل مى‏شود حضور مى‏يابد تا ريشه‏هاى محبت او را در دل خود محكم‏تر كند و به مكان‏هايى مانند مسجد سهله و مسجد جمكران و سرداب مقدّس كه منسوب به امام عصرعليه السلام است رفت و آمد مى‏كند.

و از زيباترين جلوه‏هاى ياد امام مهدى‏عليه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده و پيمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام كنند.در فرازى از دعاى عهد چنين مى‏خوانيم:

اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اُجَدِّدُ لَهُ فى‏ صَبيحَةِ يَومى‏ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيَّامى‏ عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى‏ عُنُقى‏ لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنْه وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.(18)

بار خدايا من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگيم، عهد و پيمان و بيعتى را كه از آن حضرت بر گردن دارم با او تجديد مى‏كنم، كه هرگز از آن عهد و بيعت برنگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او و شتاب كنندگان به سوى او براى انجام خواسته‏هايش و اطاعت كنندگان از دستوراتش و حمايت كنندگان از وجود شريفش و سبقت جويان به سوى خواسته‏اش و شهيدان در ركاب حضرتش قرار ده.

اگر كسى پيوسته اين عهد را بخواند و از عمق جان به مضامين آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمى‏شود و در تحقق آرمان‏هاى امام خود و زمينه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظه‏اى از پاى نمى‏نشيند. و به راستى كه شايسته حضور در ميدان يارى آن ذخيره الهى خواهد بود. امام صادق‏عليه السلام فرمود: هر كس چهل بامداد خدا را با اين عهد بخواند از ياوران قائم ما خواهد بود. و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبرش بيرون آورد [ و قائم‏عليه السلام را يارى دهد ]... .

 

پاورقي:                                                                                                                      

15) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237.                                                                     

16) مفاتيح‏الجنان، اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان.                                             
17) مفاتيح الجنان، دعاى نُدبه.                                                                                        

18) همان، دعاى عهد.

4-وحدت و همدلى‏

از وظايف تك تك افراد قبيله انتظار كه بگذريم، جمعيت منتظران نيز بايد طرح و برنامه‏اى داشته باشند كه در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بيان ديگر اجتماع منتظر لازم است كه تلاش و حركت خود را در مسير رضايت رهبر موعود قرار دهد.

بنابراين جامعه منتظر بر آن است كه عهد و پيمان خود با امام را به انجام رساند تا زمينه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود. امام عصرعليه السلام در يكى از بيانات خود به چنين جمعيتى اينگونه بشارت داده است: اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در راه اطاعتش يارى دهد - در وفاى پيمانى كه از ايشان گرفته شده، يكدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت ديدار، از آنان به تأخير نمى‏افتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت كامل و راستين نسبت به ما، تعجيل مى‏گردد.(19) و آن عهد و پيمان همان است كه در كتاب خدا و سخنان نمايندگان خدا آمده است كه مهمترين آنها را بيان مى‏كنيم:

1- تلاش در جهت پيروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بيزارى جستن از دشمنان آنها. امام باقرعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت كرده كه فرمود:

خوشا حال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از قيام، از او پيروى كرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفيقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامى‏ترين امت من نزد من در روز قيامت هستند!!(20)

2- جمعيت منتظران در مقابل بدعت‏ها و انحراف‏ها در دين و رواج منكرات و زشتى‏ها در سطح جامعه بى تفاوت نيستند و نيز در برابر فراموش شدن سنّت‏هاى نيكو و ارزش‏هاى اخلاقى از خود واكنش نشان مى‏دهند. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: البتّه در پايان اين امت (دوره‏ى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود كه پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(21)

3- جامعه منتظر در برخورد با ديگران وظيفه دارد كه تعاون و همكارى را سر فصل برنامه‏هاى خود قرار دهد. و افراد اين جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پيوسته حال فقراء و نيازمندان جامعه را پى‏گيرى مى‏كنند و از آنان بى خبر نمى‏مانند. گروهى از شيعيان از امام باقرعليه السلام درخواست نصيحت كردند؛ حضرت فرمود: از ميان شما آنكه نيرومند است، ضعيف را يارى كند و آنكه بى‏نياز است با نيازمندتان مهربانى ورزد و هر يك از شما نسبت به ديگرى خيرخواهى كند.(22)

گفتنى است كه دائره اين همكارى و هميارى محدود به محيطى كه در آن زندگى مى‏كنند نيست بلكه خير و نيكى منتظران به محيطهاى دورتر و نيازمندان شهرهاى ديگر نيز مى‏رسد زيرا كه در پرتو روح انتظار هيچ جدايى و دوگانگى بين افراد احساس نمى‏شود.

4- افرادى كه عضو جامعه منتظر هستند مى‏بايد جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشيد و نام و ياد امام را در همه عرصه‏ها بلند كنند و گفتار و كردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شيوه‏ها به نمايش عمومى بگذارند و در اين راه با همه وجود بكوشند كه بدون ترديد مورد عنايت و لطف ويژه امامان خواهند بود. عبدالحميد واسطى از ياران امام باقرعليه السلام به آن حضرت مى‏گويد: ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف كرديم به گونه‏اى كه براى بعضى از ما مشكلاتى را به همراه داشته است! امام در پاسخ او مى‏فرمايد: اى عبدالحميد، آيا گمان مى‏كنى كه خداوند راه رهايى (از مشكلات) را براى آن بنده‏اى كه خود را وقف خداوند كرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چاره‏اى قرار خواهد داد. خداوند رحمت كند بنده‏اى را كه امر (ولايت) ما را زنده دارد!(23)

سخن آخر اينكه جامعه منتظر بايد بكوشند كه در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى ساير اجتماعات باشند و همه زمينه‏هاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم كنند.

 پاورقي:

19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600.

20) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

21) دلائل‏النبوة، ج 6، ص 513.

22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123.

23) همان، ح 16، ص 126.

 

آثار انتظار

بعضى گمان كرده‏اند كه انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سكون و بى تفاوتى قرار مى‏دهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قيام كند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بديها و پليدى‏ها واكنشى نخواهند داشت بلكه ساكت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنايت‏ها خواهند بود!! ولى اين نگاه، يك نگاه سطحى و به دور از انديشه و دقت است. زيرا با توجه به آنچه در حقيقت انتظار امام موعود و ويژگى‏هاى آن و نيز ابعاد انتظار و ويژگى‏هاى منتظران مطرح شد، روشن است كه روحيه انتظار، آن هم با ويژگى‏هاى منحصر به فرد و جايگاه بى نظير امام مهدى‏عليه السلام نه تنها سكون و سردى را به دنبال ندارد بلكه بهترين عامل حركت و پويايى است.

انتظار، در منتظر غوغايى مبارك و حركتى هدف دار پديد مى‏آورد و هر چه منتظر، به حقيقت انتظار، نزديك‏تر شود سرعت حركت او به سوى مقصد بيشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهايى مى‏يابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مى‏بيند؛ بنابراين مى‏كوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزديك كند و وقتى جامعه‏اى از عناصرى اين چنين با هويّت تشكيل يابد، اجتماعى در جهت ترويج فضيلت‏ها پديد مى‏آيد و حركت عمومى به سوى اقامه خوبى‏ها، شكل مى‏گيرد و در چنين محيطى كه محيط صلاح و سازندگى و فضاى اميدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و هميارى و همكارى است، زمينه رشد باورهاى دينى و بينش عميق مهدوى در افراد جامعه پديد مى‏آيد و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محيط حل نشده‏اند بلكه هويت دينى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ كرده‏اند، در برابر سختى‏ها و مشكلات دوران انتظار بردبارى مى‏كنند و به اميد تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مى‏خرند و لحظه‏اى گرفتار سستى و يا نااميدى نمى‏شوند. 

 راستى كدام مكتب و مذهبى را مى‏شناسيد كه براى پيروان خود چنين مسير روشنى را ترسيم كرده باشد؟! مسيرى كه با انگيزه‏اى الهى پيموده مى‏شود و در نهايت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مى‏آورد.

پاداش منتظران‏

خوشاحال آنانكه چشم به راه خوبى‏ها نشسته‏اند! چه بزرگ است پاداش آنان كه به انتظار موعود جهانى روزگار مى‏گذرانند و چه شكوهمند است رتبه و مقام آنان كه منتظر حقيقى قائم آل محمّدصلى الله عليه وآله هستند!

 بجاست كه در بخش پايانى از فصل انتظار، از فضيلت و رتبه بى‏نظير جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوييم و نمونه‏هايى از كلمات پيشوايان دين را بياوريم. امام صادق‏عليه السلام فرمود: خوشا به حال شيعيان قائم ما (اهل بيت)، آنها كه در دوران غيبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ايام ظهورش سر به فرمان او مى‏آورند. آنها دوستان خدايند كه هيچ ترس و اندوهى براى ايشان نخواهد بود.(24)

 و چه افتخارى از اين برتر كه مدال دوستى پروردگار را بر سينه دارند. و چرا بايد گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنكه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پيدا كرده است. امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در زمان غيبت قائم ما بر ولايت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25)

 آرى آنان كه در دوران غيبت بر ولايت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پيمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند كه در ركاب پيامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطيده‏اند!

 منتظرانى كه جان بر كف به انتظار يارى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله ايستاده‏اند از هم اكنون در خيمه جنگ و در كنار امير جبهه حق هستند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر كسى از شما (شيعيان) بميرد در حالى كه منتظر امر (فرجِ امام مهدى‏عليه السلام) باشد همانند كسى است كه در كنار قائم‏عليه السلام و در خيمه‏اش بوده است! سپس اندكى درنگ كرد و فرمود: نه بلكه مانند كسى است كه در كنار حضرت جنگيده و شمشير زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلكه مثل كسى است كه در كنار رسول  خداصلى الله عليه وآله به شهادت رسيده باشد.(26)

 اين گروه همان جماعتى هستند كه قرن‏ها پيش، پيامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ايشان اعلام كرده است.  امام باقرعليه السلام فرمود: روزى پيامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدايا برادران مرا به من نشان ده! و اين جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آيا ما برادران تو نيستيم؟!

 فرمود: خير، شما اصحاب من هستيد و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ كه به من ايمان مى‏آورند و حال آنكه هرگز مرا نديده‏اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى كرده است... استوارى هر يك از ايشان در دين خود از كندن خارهاى گون در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‏تر است. آنها مشعل‏هاى هدايت هستند كه خداوند آنها را از فتنه‏هاى تيره و تار نجات مى‏بخشد.(27) و پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود: خوشا حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و حال آنكه پيش از قيامش به او اقتدا كرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بيزارى جسته باشد و امامان پيش از او را نيز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامى‏ترين امت من نزد من هستند.(28)

 و اينان كه به چنين مقام و رتبه‏اى نزد پيامبر دست يافته‏اند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مى‏شوند! آن هم ندايى كه مملوّ از محبّت و عشق است و حكايت از نهايت تقرّب و نزديكى آنها به محضر حضرت حق دارد. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم مى‏آيد كه امامشان غايب خواهد بود پس خوشا حال آنان كه در آن زمان بر امر (ولايت) ما استوار بمانند. به راستى كه كمترين پاداش آنها اين است كه حضرت پروردگار آنها را ندا مى‏دهد كه: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غايب) ايمان آورديد و او را تصديق كرديد پس شما را بشارت باد به پاداش نيكوى من، شما به حقيقت بندگان من هستيد. اعمال شما را مى‏پذيرم و از خطاهاى شما مى‏گذرم و به (بركت) شما باران را بر بندگانم نازل مى‏كنم و بلا را از ايشان مى‏گردانم و اگر شما (در ميان مردم) نبوديد حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهكار] مى‏فرستادم.(29)

 ولى به راستى چه چيز منتظران را آرام مى‏كند و انتظار آنها را پايان مى‏دهد؟ چه چيز روشنى چشم ايشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مى‏بخشد؟ آيا آنان كه عمرى به جادّه انتظار چشم دوخته‏اند و در همين مسير با همه سختى‏هايش راه پيموده‏اند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى كمتر از هم‏نشينى با محبوب و معشوق خود راضى مى‏شوند؟! و چه فرجامى از اين زيباتر و چه لحظه‏اى از اين باشكوه‏تر! امام كاظم‏عليه السلام فرمود: خوشا حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بيزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پيشوايى ما راضى شدند (و امامت ما را پذيرفتند) و ما نيز به شيعه بودن آنها راضى و خشنود شديم. خوشا حال ايشان!! به خدا قسم اينان در قيامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30)

 

 پاورقي:

24) كمال‏الدين، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.

25) همان، باب 31، ح 6، ص 592.

26) بحارالانوار، ج 52، ص 126.

27) همان، ص 123.

28) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

29) همان، باب 32، ح 15، ص 602.

30) كمال‏الدين، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.

 

جمع بندي

  1. نتيجه اين كه انتظار صرف حالت نيست بلكه عمل است و آن تلاش براي مهيا نمودن زمينه و شرائط ظهور و شناخت درست وظائف فردي و اجماعي خود در اين زمينه و عمل به آن .
  2. انتظاري صحيح است كه دشمن را به وحشت انداخته و سبب حيات و بقاي شيعه در طول تاريخ بوده است، و پاداش بسيار عظيمي در روايات براي منتظران واقعي بيان شده است.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب (محمد رضا حكيمي)

2. شناخت زندگي بخش (ابراهيم شفيعي سروستان)

3. استراتژي انتظار (اسماعيل شفيعي سروستان)

4. سلوك منتظران (بني هاشمي)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:21 |

جلسه هشتم: ملاقات و طول عمر حضرت

 

مقدمه

در دوران غيبت كبري امكان ملاقات به شكل معمول آن وجود ندارد، در مواردي به اقتضاي مصلحتي كه خود حضرت در نظر مي گيرند، ملاقاتي صورت مي گيرد كه در غالب موارد شخص بعد از جدا شدن از حضرت پي مي برد او امام زمان(ع) بوده است.

طول عمر از نظر عقلي و علمي امري ممكن و شدني است، در قرآن مجيد هم امكان تحقق آن هم وقوع آن مورد تاييد قرار گرفته است و تا كنون افراد متعددي باعمرهاي بسيار طولاني وجود داشته اند و هم اكنون نيز حضرت خضر و حضرت عيسي(ع) داراي عمر طولاني مي باشند.

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: آيا امكان ملاقات در دوران غيبت كبري به شكل معمول وجود دارد يا خير؟

پرسش دوم: آيا ما وظيفه اي براي تلاش در جهت ديدن حضرت داريم يا خير؟

پرسش سوم: آيا هركسي را كه ديديم و غايب شد او امام زمان(ع) است؟

پرسش چهارم: امكان طول عمر از نظر عقلي و علمي چگونه است؟

پرسش پنجم: آيا در قرآن مجيد آيه اي دال بر امكان و وقوع طول عمر وجود دارد؟

 

فوايد

  1. پي بردن به وظيفه خود در مورد لزوم تلاش در جهت ملاقات با حضرت يا تلاش در جهت درك حضور
  2. نپذيرفتن ادعاي ملاقات از هر كسي
  3. امكان پذير بودن طول عمر از نظر عقلي و علمي و وقوع آن در موارد متعدد.

 

ملاقات و طول عمر حضرت

از سختى‏ها و تلخى‏ها دوره غيبت، دورى شيعيان از مولاى خود و محروم ماندن از ديدار جمال آن يوسف بى همتاست. با شروع روزگار غيبت، منتظران ظهور، پيوسته در حسرت تماشاى آن سرو بلند فضيلت سوخته‏اند و آه فراق از دل كشيده‏اند! البته در دوران غيبت صغرى‏، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام عصرعليه السلام ارتباط داشتند و بعضى از آنها به فيض حضور آن بزرگوار رسيدند چنان كه در اين باره روايات فراوانى وجود دارد ولى در دوره غيبت كبرى كه روزگار غيبت كامل امام است، رابطه ياد شده قطع گرديد و امكان شرفيابى به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طريق افرادى خاص، منتفى شد. با اين حال بسيارى از علما معتقدند كه در اين زمان نيز، ملاقات با آن ماه منير امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكايت شرفيابى بزرگانى چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبيلى، سيّدبن طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتاب‏هاى بزرگان علما نقل گرديده است.(1)

 امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمان‏عليه السلام به نكات زير توجه شود:

 نكته اول اينكه، ملاقات با امام مهدى‏عليه السلام گاهى در حالت اضطرارو درماندگى افراد روى مى‏دهد و گاهى در حالت عادى و به دور از اضطرار. به بيان روشن‏تر گاهى ملاقات‏ها براى دستگيرى امام‏عليه السلام از اشخاصى است كه در وضعيّتى گرفتار شده‏اند و احساس تنهايى و بى كسى به آنها دست داده است مثل جريان ملاقات بسيارى از افراد كه در مكان‏هاى مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كرده‏اند و امام‏عليه السلام و يا يكى از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانى نجات داده است و اكثر ملاقات‏ها از همين قبيل است. ولى در مواردى ملاقات‏ها در غير حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوى ويژه‏اى كه داشته به حضور امام‏عليه السلام شرفياب شده است.

 با توجه به نكته فوق بايد توجه داشت كه ادّعاى ملاقات و ديدار آن حضرت از هر كسى پذيرفته نيست.

 نكته دوم اينكه، در طول مدت غيبت كبرى و به ويژه در زمان ما، افرادى با ادعاى ملاقات امام زمان‏عليه السلام در پى جمع كردن مردم و كسب نام و نانى براى خود بوده‏اند و از اين راه بسيارى را به گمراهى و انحراف در عقيده و عمل كشانيده‏اند؛ با توصيه خواندن بعضى دعاها و انجام برخى اعمال كه بسيارى از آنها هيچ اصل و اساسى ندارد و با دعوت از مشتاقان ديدار، براى شركت در جلسه‏هايى كه محتواى قابل قبولى ندارد، وعده ديدار حجّت خدا را مى‏دهند و بدينگونه امر ملاقات با آن امام غايب را كارى سهل و در دسترسِ همگان جلوه مى‏دهند در حالى كه بدون ترديد آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غيبت كامل قرار گرفته است و جز براى افرادى انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنايت مستقيم آن مظهر لطف الهى است رخ نمى‏نمايد.

 و نكته سوم اينكه جريان ملاقات تنها در صورتى ممكن است كه امام عصرعليه السلام، مصلحت را در وقوع آن ببيند. بنابراين هرگاه با وجود همه شور و اشتياق يك عاشق و تلاش او براى شرفيابى به محضر امام، ملاقاتى دست ندهد نبايد گرفتار يأس و نااميدى گردد و اين را نشانه نبود لطف و عنايت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فيض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، اين ديدار نشانه آن نيست كه در تقوا و فضيلت به كمال رسيده است.

جان سخن اينكه اگر چه ديدن جمال نورانى امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتى بزرگ است امّا امامان ما و به ويژه حضرت ولى عصرعليه السلام از شيعيان نخواسته‏اند كه در پى ديدار امام زمان خود باشند و براى رسيدن به اين مقصود، چلّه‏نشينى كرده و يا بيابان گردى پيشه كنند؛ بلكه در كلمات پيشوايان معصوم‏عليهم السلام سفارش فراوان شده است كه شيعيان پيوسته به ياد حضرت بوده و براى فرج او دعا كنند و در جلب رضاى او در گفتار و كردار بكوشند و در راستاى اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمينه ظهور آن اميد بشريت فراهم گردد و عالم از فيض مستقيم او بهره‏مند شود. امام مهدى‏عليه السلام خود مى‏فرمايد:  «اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(2)  براى تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست».

 در اينجا مناسب است جريان شيرين ملاقات مرحوم حاج على بغدادى را كه از خوبان روزگار خويش بوده است نقل كنيم ولى به جهت رعايت اختصار به بيان نكات مهم آن اكتفا مى‏كنيم:

 

پاورقي:

1) ر.ك: جنّةالمأوى‏ و النّجم الثاقب، محدث نورى.

2) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

در انتظار امام غايب‏

آن مرد شايسته و با تقوا، هميشه از بغداد به كاظمين مى‏رفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم‏8 را زيارت مى‏كرد. او مى‏گويد: مقدارى خُمس و حقوق مالى برعهده‏ام بود. به همين جهت به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن را به عالم فقيه و پارسا شيخ انصارى«ره» و بيست تومان آن را هم به عالم فقيه شيخ محمد حسين كاظمى«ره» و بيست تومان هم به آيت الله شيخ محمد حسن شروقى«ره» دادم و تصميم گرفتم كه بيست تومان ديگر بدهى خود را پس از بازگشت به بغداد به آيةالله آل ياسين«ره» بپردازم. روز پنج‏شنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوى كاظمين رفتم و دو امام بزرگوار را زيارت كردم. پس از آن به منزل آيةالله آل‏ياسين رفتم و بخشى از باقى مانده بدهى شرعى خود را به او تقديم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقى مانده آن را به تدريج به او يا كسى كه او را مستحق بدانم بپردازم. ايشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهاى ضرورى، عذر خواهى كرده و خداحافظى كردم و به سوى بغداد حركت كردم. وقتى يك سوم راه را رفته بودم با سيد بزرگوار و با وقارى روبرو شدم. او عمامه‏اى سبز بر سر داشت و بر گونه‏اش خالى مشكى آشكار بود و براى زيارت به سوى كاظمين مى‏رفت. نزديك من آمد و سلام كرد و به گرمى با من دست داد و مرا در آغوش كشيد و به سينه چسبانيد و به من خوش آمد گفت و فرمود:

خير است، كجا مى‏روى؟

گفتم: زيارت كرده و اينك عازم بغداد هستم. 

 گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمين (و امشب را در آنجا بمان)! 

 گفتم: نمى‏توانم!

گفت، مى‏توانى، برگرد تا گواهى دهم كه از دوستان جدّم اميرالمؤمنين‏عليه السلام و از دوستانِ ما هستى و شيخ نيز گواهى مى‏دهد. خداوند مى‏فرمايد: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْن»(3) [ = دو نفر را شاهد بگيريد.] 

 حاج على بغدادى مى‏گويد: من پيش از اين از آيةالله آل ياسين خواسته بودم كه براى من سندى بنويسد و در آن گواهى كند كه من از شيعيان و دوستداران اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله هستم تا آن نامه را در كفن خويش قرار دهم. از سيّد پرسيدم: از كجا مرا شناختى و چگونه اين گواهى را مى‏دهى؟!

فرمود: چگونه انسان كسى را كه حق او را به طور كامل مى‏دهد نمى‏شناسد؟!

گفتم: كدام حقّ؟!

فرمود: همان حقوقى كه به وكيل من دادى.

گفتم: وكيل شما كيست؟

فرمود: شيخ محمد حسن!

گفتم: آيا او وكيل شماست؟

فرمود: آرى.

از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم ميان من و او، دوستى ديرينه‏اى است كه من فراموش كرده‏ام زيرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغى از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پيامبرصلى الله عليه وآله است به او تقديم كنم. بنابراين گفتم: از حقوق شما فرزندان پيامبر مقدارى نزد من هست و اجازه گرفته‏ام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آرى! مقدارى از حقوق ما را به وكلاى ما در نجف پرداختى.

پرسيدم: آيا اين كارم پذيرفته درگاه خداست؟

فرمود: آرى!

به خود آمدم كه چگونه اين سيّد، بزرگترين علماى عصر را، وكيل خود مى‏خواند. اما بار ديگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم!

گفتم: سرورم! آيا درست است كه مى‏گويند: هر كس در شب جمعه امام حسين‏عليه السلام را زيارت كند [  از عذاب خدا   ]در امان خواهد بود.

گفت: آرى!

و در همان حال ديدگانش پر از اشك شد و گريست. چيزى نگذشت كه ديدم در حرم مطهر كاظمين‏عليه السلام هستيم بى آنكه از خيابان‏ها و راههايى كه به حرم مى‏رسد، عبور كرده باشيم. كنار در ورودى ايستاديم.

گفت: زيارت بخوان!

گفتم: سرورم من نمى‏توانم خوب بخوانم.

گفت: آيا من بخوانم تا با من زيارت كنى؟

گفتم: آرى!

او شروع كرد و بر پيامبر و يك يك امامان سلام گفت و پس از نام مبارك امام عسكرى‏عليه السلام رو به من كرد و گفت:آيا امام زمانت را مى‏شناسى؟ 

 گفتم: چگونه نمى‏شناسم؟!

فرمود: پس بر او سلام كن!

گفتم، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَاللّه يا صاحِبَ الزَّمان يابْنَ الْحَسن!

تبسم كرد و فرمود: عَلَيْكَ السَّلام وَ رَحْمَةُاللّهِ وَبَرَكاتُهُ. پس وارد حرم شديم و ضريح را بوسيديم.

فرمود: زيارت بخوان.

گفتم: سرورم، نمى‏توانم خوب بخوانم.

فرمود: آيا برايت بخوانم؟

گفتم: آرى! او زيارت مشهور به «امين اللّه» را خواند و آنگاه فرمود:

آيا جدّم حسين‏عليه السلام را زيارت مى‏كنى؟

گفتم: آرى امشب شب جمعه و شب زيارتى امام حسين‏عليه السلام است. او زيارت مشهور امام حسين‏عليه السلام را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپديد شد و هر چه جستجو كردم او را نديدم!!

تازه به خود آمدم و به ياد آوردم كه سيد مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمين برگردم و با اينكه نمى‏خواستم بازگشتم. فقهاى بزرگ را وكيل خود خواند و سرانجام نيز به صورت ناگهانى پنهان شد. پس از اين انديشه دريافتم كه آن حضرت امام عصرعليه السلام بوده است و دريغا كه دير او را شناختم.(4) 

 پاورقي:

3) سوره بقره، آيه 282.

4) بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجم‏الثاقب، داستان 31.

طول عمر

از مباحث مربوط به زندگى امام مهدى‏عليه السلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(5) سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مى‏كشد(6) و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمى‏توانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مى‏شمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيده‏اند كه ممكن است انسان، سال‏هاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
       برنارد شاو مى‏گويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمى‏توان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.(7)
      
پروفسور «اتينگر» مى‏نويسد:  به نظر من با پيشرفت تكنيك‏ها و كارى كه ما شروع كرده‏ايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.(8)
      
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديده‏اى است چنانكه در اين مسير گام‏هاى موفقيت‏آميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهم‏تر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسان‏ها بارها تجربه شده است و در كتاب‏هاى آسمانى و تاريخى، انسان‏هاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شده‏اند كه مدت عمر آن‏ها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است. 
       در اين زمينه كتاب‏ها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مى‏كنيم: 
       1. در قرآن آيه‏اى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مى‏دهد و آن آيه درباره حضرت يونس‏عليه السلام است كه مى‏فرمايد:
اگر او (يونس‏عليه السلام) در شكم ماهى تسبيح نمى‏گفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مى‏ماند.(9)  بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونس‏عليه السلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيست‏شناسان عمر جاويدان ناميده مى‏شود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكان‏پذير است.(10) 
     2. قرآن كريم در مورد حضرت نوح‏عليه السلام مى‏فرمايد:
به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود.(11)  آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار /2450 سال
 طول كشيده است!(12)  جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليه السلام نقل شده است كه فرمود:
 در امام مهدى‏عليه السلام سنت و شيوه‏اى از زندگى حضرت نوح‏عليه السلام است و آن طول عمر است.(13)
     
3. و نيز درباره حضرت عيسى‏عليه السلام مى‏فرمايد: ... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.(14)  همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسى‏عليه السلام زنده است و در آسمان‏هاست و به هنگام ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.  امام باقرعليه السلام فرمود:  در صاحب اين امر (مهدى‏عليه السلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسى‏عليه السلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مى‏گويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مى‏باشد.(15)
      
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.  در تورات آمده است كه:  ... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جمله‏ى ايام «انوش» نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام «قينان» نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جمله‏ى ايّام «متوشالح» نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...(16)
      
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مى‏كند. 
       در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسى‏عليه السلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.(17) و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
       با اين بيان روشن مى‏شود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
      گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بى‏نهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سبب‏ها و علّت‏ها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سبب‏ها از تأثير باز مى‏ماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مى‏كند و مى‏آفريند. او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مى‏آورد و آتش سوزنده را بر ابراهيم‏عليه السلام سرد و سلامت مى‏سازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مى‏كند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مى‏دهد!(18) آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحقق‏بخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟! امام حسن مجتبى‏عليه السلام فرموده است:
 ... خداوند عمر او را (مهدى‏عليه السلام) در دوران غيبتش طولانى مى‏گرداند، سپس به قدرت خدايى‏اش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مى‏سازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.(19)
    
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهم‏عليه السلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوه‏هاى اراده خداوند بزرگ و تواناست.

 

پاورقي:

5) اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد.

6) البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مى‏شود كه به نسبت بسيار كم است.

7) راز طول عمر امام زمان‏عليه السلام؛ على‏اكبر مهدى‏پور، ص 13.

8) مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147.

9) سوره الصافات، آيه 144.

10) خوشبختانه كشف ماهى /400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 22/8/43).

11) سوره عنكبوت، آيه 14.

12) كمال‏الدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309.

13) كمال‏الدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.

14) سوره نساء، آيه 157.

15) بحارالانوار، ج 51، ص 217.

16) زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32.

17) زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12.

18) آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه  63.

19) بحارالانوار، ج 51، ص 109.

 

 

جمع بندي

نتيجه اين كه ما مامور به تلاش براي ديدن حضرت نيستيم بلكه وظيفه خود را به عنوان منتظر واقعي بشناسيم و عمل كنيم و ادعاي ملاقات را از هر كسي نپذيريم، بسياري از مواردي كه در اين زمينه ادعا مي شود هيچ دليلي بر اين كه كسي كه ديده شده امام زمان(ع) بوده وجود ندارد.

طول عمر هم مورد تأييد عقل و علم بيولوژيست است و هم امكان وقوع آن در قرآن مجيد مورد تأييد قرار گرفته است.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب (فصل دهم، طول عمر)

2. دادگستر جهان (ص 175 به بعد، طول عمر)

كتب: (منابع دست اول)

1. كمال الدين (مرحوم صدوق، بخش معمرين)

2. بحار الانوار (ج        قسمت طول عمر و معمرين)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:59 |

جلسه هفتم: وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه

وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه

فوائد و آثار وجودي امام كه غيبت نمي تواند مانعي براي اين دسته از فوائد باشد؛

  1. وساطت در فيض، معنا و مفهوم و علت آن
  2. هدايت باطني، معنا و فلسفه آن
  3. اميد بخشي و امنيت بخشي
  4. حفظ كيان شيعه و فرياد رسي
  5. حفظ علوم و اسرار الهي
  6. تهذيب نفوس و اتمام حجت بر مردم.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: وظائف و شئونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه و اهل سنت را بيان كنيد.

پرسش دوم: وساطت در فيض يعني چه؟ و چه لزومي دارد؟

پرسش سوم: هدايت باطني از چه جايگاهي برخوردار است؟ كار كيست؟

پرسش چهارم: نگاه سبز شيعه رمز حيات و پايداري او در طول تاريخ بوده است يا خير؟

 

فوايد

  1. تقويت معرفت و بينش مخاطب نسبت به امام وحجت خدا و ..... به جايگاه و وظائف او و نقشي كه در عالم هستي دارد.
  2. آگاهي نسبت به شئونات و آثاري كه مترتب بر وجود امام است، چه غائب باشد چه ظاهر.

 

فوائد امام غايب‏

  صدها سال است كه جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درك محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بى‏بهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا نمى‏شد در نزديكى‏هاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟

 اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه مى‏گيرد.

 به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشكار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى همه موجودات داراى اثر و بركت است؟

 

امام محور هستى‏

 از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه پديده‏هاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بى‏وجود او عالم و آدم، جن و ملك و حيوان و جمادى نمى‏ماند.

 از امام صادق‏عليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمود:

 اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مى‏رود.(1)

 اينكه او در رساندن پيام‏هاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى كمال انسانى، واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مى‏رسد، امرى روشن و بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشرى را هدايت كرده است. ولى از كلمات معصومين‏عليهم السلام استفاده مى‏شود كه وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطه‏اى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه پروردگار به هر موجود كوچك و بزرگى است. به بيان آشكارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياى الهى دريافت مى‏كنند از كانال امام مى‏گيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمت‏ها و بهره‏هاى ديگرى كه در طول حيات خود دارا هستند.

 در فرازى از زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امام‏شناسى است اينگونه آمده است:

 بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمْ وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِكُمْ يُمسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(2)

 [اى امامان بزرگ‏] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز كرد و به سبب شما [نيز آن را] پايان مى‏دهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مى‏فرستد و به [بركت وجود ]شما آسمان را نگهداشته است از اينكه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او.

 بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشكارى او خلاصه نمى‏شود بلكه وجود او در عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و خدا خود اينگونه خواسته است كه او كه موجود برتر و كاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و داده‏هاى الهى به ساير پديده‏ها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مى‏گيرند و غيبت امام مهدى‏عليه السلام در اين جهت خللى ايجاد نمى‏كند. جالب اينكه وقتى از امام مهدى‏عليه السلام درباره نحوه بهره‏مندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مى‏شود مى‏فرمايد:

 وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَكَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(3)

 بهره‏مندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه كه به وسيله ابرها از چشم‏ها پوشيده است.

 تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نكته‏هاى فراوانى دارد كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

 خورشيد در منظومه شمسى مركزيّت دارد و كرات و سيّارات به دور او حركت مى‏كنند چنان كه وجود گرامى امام عصر مركز نظام هستى  است.

 بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى‏ وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرضُ وَالسَّماء(4)

 به سبب بودن او دنيا باقى است و به بركت وجود او، عالم روزى مى‏خورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.

 آفتاب، لحظه‏اى از نورافشانى دريغ نمى‏كند و هر كس به اندازه ارتباطى كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مى‏گيرد. چنان كه وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمت‏هاى مادى و معنوى است كه از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مى‏رسد ولى هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهره‏مند مى‏گردد.

 اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكى، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنانكه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختى‏ها و نابسامانى‏ها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممكن مى‏سازد.

 آن حضرت در نامه‏اى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مى‏فرمايد:

 اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلا ذلِكَ لنَزَلَ بِكُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَكُمُ الْأَعْداء.(5)

 ما هرگز شما را به حال خود رها نكرده‏ايم و هرگز شما را از ياد نبرده‏ايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختى‏ها و بلاهاى فراوانى به شما مى‏رسيد و دشمنان شما را نابود مى‏كردند.

 بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مى‏تابد و به همه هستى فيض مى‏رساند و در اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او بركات و خيرات بيشترى دارد كه به نمونه‏هايى از آن مى‏پردازيم:

 

پاورقي:

1) كافى، ج 1، ص 201.

2) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. توضيح اينكه اين زيارت از امام هادى‏عليه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است.

3) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542.

4) مفاتيح‏الجنان، دعاى عديله.

5) احتجاج، ج 2، ش 359، ص 598.

 

1-اميد بخشى‏

از سرمايه‏هاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل حركت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آينده‏اى روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختى‏ها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانه‏اى استوار، او را به ايستادگى و تسليم نشدن و حركت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آينده‏اى كه خيالى و افسانه‏اى نيست؛ آينده‏اى كه نزديك است و مى‏تواند نزديك‏تر باشد. زيرا آن كه بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به ركاب؛ و اين من و تو و مائيم كه بايد آماده باشيم.

 

2-پايدارى مكتب‏

هر جامعه‏اى براى حفظ تشكيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حركت كند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يك سازماندهى منظّم، دستاوردهاى قبلى را حفظ كنند و به تقويت برنامه‏هاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهكارهاى كلّى، كوتاهى نمى‏كند و به واسطه‏هاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مى‏دهد.امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مكتب شيعه است. او با آگاهى كامل از توطئه‏هاى دشمنان، به شيوه‏هاى مختلف، مرزهاى فكرى شيعيان را پاسدارى مى‏كند و آن گاه كه دشمن فريبكار با وسيله‏ها و ابزارهاى گوناگون، اصول مكتب و اعتقادات مردم را نشانه مى‏گيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاى نفود او را مى‏بندد.  براى نمونه، عنايت حضرت مهدى‏عليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى مى‏شنويم:                                               

در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مى‏كرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آن‏جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست او داد، كه به صورت طبيعى اين واژه‏ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللَّه».

 فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت:اين، نشانه‏اى آشكار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو درباره‏ى شيعيان بحرين چيست؟

 وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم.اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مى‏كشند وگرنه آنان را ميان گزينش  سه چيز مخيّرمى‏كنيم؛ پاسخى قانع كننده بياورند يا جزيه(6) بدهند و يا اين كه مردان‏شان را مى‏كشيم زنان و فرزندان‏شان را اسير مى‏كنيم و اموال‏شان را به غنيمت مى‏بريم.                                                            

فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آن‏گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مى‏كشم و زنان و فرزندان‏تان را اسير مى‏كنم يا اين‏كه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت‏وگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آن‏گاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمان‏عليه السلام‏استغاثه كن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست. آن مرد چنين كرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مى‏گويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مى‏بينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمده‏اى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد.

او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو!

 محمدبن عيسى گفت: اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مى‏دانى و به گفتن من نياز نيست.

فرمود: راست مى‏گويى. تو به دليل آن مصيبتى كه بر شما وارد شده است، به اين‏جا آمده‏اى.

 عرض كرد: آرى، شما مى‏دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد.

پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانه‏ى آن وزير - لعنة اللَّه عليه - درخت انارى است. هنگامى كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژه‏ها بر روى آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مى‏روى و به او مى‏گويى كه من پاسخ تو را در خانه‏ى وزير مى‏دهم. چون به خانه‏ى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسه‏ى سفيدى خواهى يافت كه قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه‏ى ديگر اين‏كه به فرمانروا بگو: كه معجزه‏ى ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزى در آن نيست!

محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن‏چه امام زمان‏عليه السلام فرموده بود، آشكار گشت.  فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيله‏گر را به قتل رساندند.(7)

پاورقي:

6) پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مى‏كنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مى‏پردازند.

7) بحارالانوار، ج 52، ص 178.

 

-خودسازى

قرآن كريم مى‏فرمايد:

 «وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(8)

 [اى پيامبر به مردم‏] بگو عمل كنيد [ولى بدانيد] كه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤمنان، كارهاى شما را مى‏بينند.

 در روايات آمده است كه مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصوم‏عليهم السلام هستند.(9) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمان‏عليه السلام مى‏رسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر كارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد و شيعيان را به اصلاح كارهاى خود وامى‏دارد و از اين كه در برابر حجّت خدا و امام خوبى‏ها به زشتى‏ها و گناهان آلوده شوند باز مى‏دارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاكى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مى‏يابد و اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشكارتر مى‏گردد.

پاورقي:

8) سوره توبه، آيه 105.

9) كافى، ج 1، باب عرض الاعمال، ص 171.

 

4-پناهگاه علمى و فكرى‏

پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهره‏ها برده‏اند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممكن نيست ولى آن معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشكلاتِ علمى و فكرى شيعيان باز مى‏كند. در دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامه‏هاى امام كه به توقيعات مشهور است پاسخ داده مى‏شد.(10)

امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤال‏هاى او، نوشته است:

خداوند تو را هدايت كند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينكه درباره منكران از خاندان و عموزادگان ما سئوال كردى، بدان كه بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاكيزه نكنيد قبول نمى‏كنيم...

 و اما اموالى كه براى ما فرستادى از آن رو مى‏پذيريم كه پاكيزه و طاهر است... و كسى كه اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده از من، مانند بهره‏مندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم همانطورى كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر كسى كه پيرو هدايت است.(11)

 پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشكلات علمى و فكرى خود را با امام خويش مطرح كرده و پاسخ آن را دريافت نموده‏اند.

 مير علاّم يكى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مى‏گويد:

 نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت على‏عليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم كه به سمت حرم مى‏رود، به سوى او رفتم چون نزديك شدم؛ ديدم كه شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلى‏قدس سره است. خود را از او پنهان كردم.

 نزديك حرم مطهر شد در حالى كه در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتى كوتاه از حرم خارج شد، و به سمت كوفه متوجه گرديد.

 به دنبال او روانه شدم به طورى كه مرا نمى‏ديد تا آن كه داخل مسجد كوفه گرديد و در نزد محرابى كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام را در آن ضربت زده‏اند قرار گرفت و مدّتى در آنجا درنگ كرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنكه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفه‏ام گرفت چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من كرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم: آرى! گفت: اينجا چه مى‏كنى؟ گفتم: از آن زمان كه داخل حرم حضرت على‏عليه السلام شدى تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مى‏دهم كه سرّ اين واقعه را كه امشب از شما مشاهده كردم به من خبر دهيد!

 فرمود: به شرط آن كه تا من زنده هستم آن را به كسى نگويى! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهى كه برخى مسائل بر من مشكل مى‏شود براى حل آن به اميرالمؤمنين‏عليه السلام متوسل مى‏شوم. امشب نيز مسئله‏اى براى من مشكل شد و در آن فكر مى‏كردم؛ ناگاه به دلم افتاد كه باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال كنم.

 چون به حرم مطهر رسيدم چنان كه ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم كه جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و از قائم‏عليه السلام سؤال كن زيرا كه او امام زمان توست. پس به نزد محراب [مسجد كوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال كرده جواب شنيدم و اكنون به منزل خود مى‏روم.(12)

 

پاورقي:

1) ر.ك: كمال‏الدين، ج 2، باب 45، صص 235 - 286.

11) همان، ح 4، ص 237.

12) بحارالانوار، ج 52، ص 174.

 

5-هدايت باطنى و نفوذ روحانى‏

امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را كه آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى كند. براى انجام اين مأموريت الهى، گاهى آشكارا و بى‏پرده، با انسان‏ها ارتباط برقرار مى‏كند و با گفتار و كردار زندگى‏ساز خود، راه سعادت و بهروزى آن‏ها را نشان مى‏دهد و زمانى ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود كه نيروى غيبى و الهى است در درون قلب‏ها اثر مى‏گذارد و با توجهى ويژه و عنايتى خاص، دل‏هاى آماده را، مايل به خوبى‏ها و زيبايى‏ها مى‏كند و راه رشد و كمال آن‏ها را هموار مى‏سازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلكه هدايت‏ها از راه‏هاى درونى و ارتباطات قلبى انجام مى‏گيرد.

امام على‏عليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّت‏هاى امام مى‏فرمايد:

 خداوندا، جز اين نيست كه بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بى‏شك تعاليم و آداب او در دلهاى مؤمنين پراكنده است و آن‏ها براساس آن عمل مى‏كنند.(13)

 امام غايب از طريق همين هدايت‏ها به كار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت مى‏گمارد. و آن‏ها كه شايستگى‏هاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى حضور در ركابِ آن حضرت آماده مى‏شوند و اين يكى از برنامه‏هاى امام غايب است كه به بركت وجود او انجام مى‏شود.

 

پاورقي:

13) اثبات‏الهداة، ج 3، ح 112، ص 463.

 

6-ايمنى از بلاها

بدون ترديد، امنيّت از اصلى‏ترين سرمايه‏هاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و كنترل آفت‏ها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممكن است ولى عوامل معنوى نيز در آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است.  امام مهدى‏عليه السلام خود فرموده است: 

وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(14)...؛

من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساكنان زمين هستم.

وجود امام، مانع از آن است كه مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى كه انجام مى‏دهند به عذاب‏هاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود.

قرآن كريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد:

«وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(15)

(اى رسول ما) تا زمانى كه تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آن‏ها را به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد كرد.

حضرت ولى عصر كه مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آن‏ها دور مى‏كند؛ گرچه در بسيارى از موارد، شيعيان به لطف و كرامت او توجه نداشته باشند و دست يارى‏گر او را در بالاى سر خود نشناسند! 

 آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است: 

 أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلى‏ وَ شِيعَتِى‏ 

 من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مى‏كند.(16) 

 در جريان شكل‏گيرى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران و سال‏هاى پرالتهاب دفاع مقدس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملكت سايه افكند و نظام اسلامى و ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئه‏هاى سنگين دشمن، عبور داد! شكسته شدن حكومت نظامى شاه در 21 بهمن 1357 به فرمانِ امام خمينى‏قدس سره، حادثه سقوط هلى‏كوپترهاى نظامى آمريكا در سال 1359 در صحراى طبس، كشف كودتاى نافرجام نوژه در 21 تيرماه 1361 و ناكامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است.

پاورقي:

14) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

15) سوره انفال، آيه 33.

16) كمال‏الدين، ج 2، باب 43، ح 12، ص 171.

 

7-باران رحمت‏

 موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دل‏هاى شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست كه پرتو زندگى‏بخش و نشاط آفرين خود را بر جان‏هاى مشتاق بتاباند و آن‏ها را بر خوان كرم و بزرگوارى خويش، مهمان كند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخم‏هاى آن‏ها قرار داده است و زمانى ديگر، به گم‏شدگان در بيابان‏ها عنايت فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بى‏كسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظه‏هاى سرد نااميدى، دل‏هاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او كه باران رحمت الهى است، در همه حال، بر كوير تفتيده جان‏ها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان، سبزى و خرّمى را براى آن‏ها به ارمغان آورده است. آن سجاده‏نشين آستان حضرت دوست، دست‏هاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است:

 يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى‏ وَلِشيعَتى‏ مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريم.(17)

 اى روشنايى نور، اى تدبير كننده كارها، اى زنده كننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه چاره‏اى باز كن و راه [هدايت‏] را بر ما وسعت بخش و راهى كه در آن گشايش ما است به روى ما بگشا و آنچنان كه تو شايسته آن هستى با ما رفتار كن اى كريم.

 آنچه گفته شد بيانگر آن است كه از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امكان ارتباط و اتصال به اوست و آن‏ها كه لياقت و شايستگى داشته‏اند لذت همنشينى و همنوايى آن يار بى‏همتا را چشيده‏اند.

 

پاورقي:

17) منتخب الاثر، فصل 10، باب 7، ش 6، ص 658

جمع بندي

نتيجه اين كه تمام وظائف و شئوناتي كه برعهده رسول گرامي اسلام(ص) بوده است به جز دريافت وحي از وظائف و شئونات او محسوب مي شود كه بخش عمده اي از آن مترتب بر وجود اوست و غيبت مانعي بر سر راه بهره مندي مردم از آن ها ندارد.

و معناي وساطت در فيض، هدايت باطني و سايرآثار و فوائد وجودي حضرت تبيين گرديد.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب فصل نهم (بحث غيبت شأنيه)

2. تاريخ غصر غيبت بخش فوائد امام غائب

3. پرسش ها و پاسخ ها (آيت الله سبحاني، ص 266 سوال 35)

4. مير مهر (پورسيدآقايي)

5. تفسير الميزان (ج 1 ص 267 ذيل آيه 124 بقره و ج 14 ص 304 ذيل آيه 73 سوره انبياء)

كتب: (منابع دست اول)

1. اصول كافي (ج1 كتاب الحجه ابواب مختلف آن)

2. كمال الدين (مرحوم صدوق باب 21و22)

3. الغيبه (مرحوم نعماني باب 8 و 9)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 1:27 |

جلسه ششم: غیبت

مقدمه

تبيين مفهوم غيبت و اين كه غيبت به معناي ناشناخته بودن حضرت است او در ميان مردم است همانند حضرت يوسف(ع) كه مردم او را مي بينند ولي نميشناسند.

بسياري از انبياء و اولياي الهي مدتي از قوم خود غائب شده اند.

و به غيبت صغري يا كوتاه مدت و غيبت كبري يا بلند مدت تقسيم مي شود.

علت اصلي غيبت بيان نشده و صلاح در كشف آن نبوده اما حكمت هايي كه براي غيبت حضرت بيان شده است عبارت است از:

  1. قدر نشناسي مردم و تأديب آن ها
  2. حفظ جان ايشان و نبودن بيعت احدي بر عهده او
  3. آزمايش مردم
  4. فراهم شدن زمينه براي ظهور

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: غائب بودن حضرت به چه معناست؟

پرسش دوم: غيبت حضرت به صورت تدريجي صورت گرفت يا به صورت دفعي و ناگهاني؟

پرسش سوم: غيبت حجت خدا داراي سابقه و پيشينه بود يا امام مهدي(ع) اولين حجتي است كه غائب گرديد؟

پرسش چهارم: سبب وعلت غيبت چيست؟

 

 

فوايد

  1. آگاهي از معنا و مفهوم، سابقه و انواع آن
  2. پي بردن به فلسفه و علت غيبت و درسهايي كه سبب غيبت، براي ما دارد.

غيبت‏ و علل آن

پس از اينكه با شخصيّت منجى بزرگ عالم و تحقّق بخش آرمان آدم‏عليه السلام تا خاتم‏صلى الله عليه وآله و آخرين ذخيره الهى حضرت حجة بن الحسن‏عليه السلام آشنا شديم، اكنون درباره غيبت آن يگانه دوران كه بخش مهمّى از زندگى آن حضرت است سخن مى‏گوييم.

مفهوم غيبت‏

اولين نكته قابل طرح آن است كه غيبت به معنى «پوشيده بودن از ديدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراين در اين بخش، سخن از دوره‏اى است كه امام مهدى‏عليه السلام از چشمان مردمان غايب است و آنها او را نمى‏بينند و اين در حالى است كه آن بزرگوار در بين مردم حضور دارد و در كنار ايشان زندگى مى‏كند. اين حقيقت در روايات امامان معصوم به عبارات گوناگون بيان گرديده است.

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:

سوگند به خداى على، حجّت خدا در ميان مردم هست و در راهها (كوچه و بازار) گام برمى‏دارد؛ به خانه‏هاى آنها سر مى‏زند؛ در شرق و غرب زمين رفت و آمد مى‏كند؛ گفتار مردم را مى‏شنود و برايشان سلام مى‏كند؛ مى‏بيند و ديده نمى‏شود تا وقت [  معيّن ] و وعده [ الهى ].(1)

البته نوع ديگرى از غيبت نيز براى آن حضرت بيان شده است.

دومين نائب خاص امام عصرعليه السلام مى‏گويد:

امام مهدى‏عليه السلام هر سال در موسم حجّ، حضور مى‏يابد. مردم را مى‏بيند و آنها را مى‏شناسد و مردم او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند.(2)

بنابراين درباره حضرت مهدى‏عليه السلام غيبت به دو گونه روى مى‏دهد: آن بزرگوار در مواردى از ديدگان پنهان است و در مواردى ديگر ديده مى‏شود ولى شناخته نمى‏گردد اما در هر حال در ميان مردم حضور دارد.

پاورقي:

1) غيبت نعمانى، باب 10، ح 3، ص 146.

2) بحارالانوار، ج 52، باب 23، ص 152

پيشينه غيبت‏

غيبت و نهان زيستى، پديده‏اى نيست كه براى اولين بار و تنها درباره آخرين حجت پروردگار روى داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده مى‏شود كه تعدادى از پيامبران بزرگ الهى، بخشى از زندگى خود را در پنهانى و غيبت بوده‏اند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايى بوده و نه يك خواسته شخصى و يا مصلحت خانوادگى.

بنابراين غيبت يكى از سنت‏هاى(3) الهى است كه در زندگى پيامبرانى همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسى، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسى‏عليهم السلام جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهى به تناسب شرايط سالهايى را در غيبت بسر برده‏اند.(4)

به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام به عنوان يكى از سنت‏هاى پيامبران ياد شده است و يكى از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءعليهم السلام در زندگى حضرت مهدى‏عليه السلام شمرده شده است.

امام صادق‏عليه السلام فرموده است:

به راستى كه براى [امامِ‏] قائم از ما غيبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود. راوى گويد: دليل اين غيبت چيست اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله؟

حضرت مى‏فرمايد:

خداوند مى‏خواهد سنت‏هاى انبياء در غيبت‏هايشان درباره آن حضرت روى دهد.(5)

از سخن فوق اين نكته نيز آشكار مى‏شود كه سخن از غيبت امام مهدى‏عليه السلام سال‏ها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تا امام عسكرى‏عليه السلام از غيبت آن حضرت و بعضى از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر داده‏اند و نيز وظايفى را براى مردم مؤمن در آن زمان بيان داشته‏اند.(6)

پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرموده‏اند:

مهدى‏عليه السلام از فرزندان من است... براى او غيبتى است و حيرتى [پريشانى‏] تا آنگاه كه مردمان از دين‏هاى خود گمراه شوند پس در آن زمان مى‏آيد مانند شهاب ثاقب [ستاره‏اى روشن و تابان‏]؛ پس زمين را از عدل و داد پر مى‏كند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.(7)

3) قرآن كريم در آياتى متعدد از جمله غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77 سخن از سنّت الهى مطرح كرده است و از مجموع اينها استفاده مى‏شود كه مقصود از سنت الهى قوانين ثابت و اساسى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن روى نمى‏دهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاكم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حكومت خواهد كرد. (تفسير نمونه، ج  17، ص 435، با تلخيص)

 پاورقي

4) كمال‏الدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300.

5) بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90.

6) ر.ك به منتخب الاثر، فصل دوّم، باب‏هاى‏26 تا 29، صص 312 تا 340.

7) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536.

فلسفه غيبت‏

 به راستى چرا امام و حجت خدا در پس پرده غيبت قرار گرفته است و كدام علت سبب گرديد تا مردم از بركات ظهور او محروم گردند؟

درباره اين موضوع سخنان فراوانى گفته شده و روايات فراوانى نيز در دست است ولى پيش از پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است به نكته‏اى اساسى اشاره كنيم:

ما ايمان داريم كه خداوند عالم هيچ كار كوچك و بزرگى را جز بر اساسِ حكمت و مصلحت انجام نمى‏دهد خواه اين مصلحت‏ها را بشناسيم يا خير. و نيز همه رويدادهاى خرد و كلانِ جهان با تدبير پروردگار و به اراده او انجام مى‏پذيرد كه يكى از مهمترين آنها، حادثه غيبت امام مهدى‏عليه السلام است. بنابراين غيبت آن سرور نيز مطابق حكمت و مصلحت است اگرچه ما فلسفه آن را ندانيم.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

بى‏ترديد براى صاحب الامرعليه السلام غيبتى است كه هر اهل باطلى در آن به شك مى‏افتد.

راوى از علت غيبت سؤال كرد. حضرت فرمود:

غيبت به سبب امرى است كه اجازه نداريم آن را براى شما بيان كنيم... غيبت، سرّى از اسرار الهى است ولى چون مى‏دانيم كه خداوند بزرگ حكيم است مى‏پذيريم كه همه كارهاى او [براساسِ ]حِكمت است و اگرچه علّت آن كارها براى ما معلوم نباشد.(8)

البتّه چه بسا انسانى كه همه افعال خداوند را حكيمانه مى‏داند و در برابر آنها سر تسليم فرود مى‏آورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضى از رويدادهاى عالم باشد تا به سبب علم به فلسفه يك پديده، آرامش نفس و اطمينان قلبى بيشترى يابد. بنابراين به بحث و بررسى پيرامون حكمت‏ها و آثار غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام مى‏پردازيم و به روايات مربوط به آن اشاره مى‏كنيم:

 

پاورقي

8) همان، ج 2، باب 44، ح 11، ص 204.

1-تأديب مردم‏

وقتى امّت نسبت به پيامبر و امام قدر نشناسند و وظايف خود را در برابر او انجام ندهند بلكه اوامر او را نافرمانى كنند، رواست كه خداوند، پيشواى ايشان را از آنها جدا كند تا به خود آيند و در روزگار غيبت او،

ارزش و بركت وجود او را دريابند و در اين صورت، غيبت امام به مصلحت امت است گرچه آنها ندانند و درك نكنند.

از امام باقرعليه السلام روايت شده:

وقتى خداوند همراهى و همنشينى ما را براى قومى خوش ندارد ما را از ميان آنها برگيرد.(9)

پاورقي

9) علل الشرايع، ص 244، باب 179.

2-استقلال و نبودن تحت پيمان ديگران‏

آنها كه به دنبال ايجاد يك تحول و انقلاب هستند به ناچار در ابتداىِ قيام با بعضى از مخالفان، عهد و پيمانى مى‏بندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال كنند، ولى مهدى موعودعليه السلام آن مصلح بزرگى است كه در راه برپايى انقلاب و حكومت عدل جهانى با هيچ قدرت ستمگرى سازش نخواهد كرد زيرا كه مطابق روايات فراوان او مأمور به مبارزه قاطع و آشكار با همه ظالمان است. به همين جهت تا آماده شدن شرايط انقلاب، در غيبت مى‏رود تا مجبور نباشد كه با دشمنان خدا عهد و پيمانى ببندد.

در روايتى از امام رضاعليه السلام علت غيبت اينگونه بيان گرديده است:

براى اينكه آن زمان كه با شمشير قيام مى‏كند، كسى بر عهده او [امام مهدى‏عليه السلام ]بيعتى نداشته باشد.(10)

پاورقي

10) كمال‏الدين، ج 2، باب 44، ح 4، ص 232.

 

3-آزمايش مردم‏

امتحان كردن مردم يكى از سنّت‏هاى خداوند است. او بندگان خود را به اسباب گوناگون مى‏آزمايد تا ميزان استواريشان در مسير حق روشن شود. البتّه نتيجه امتحان براى خداوند معلوم است ولى در كوره آزمايشها اين بندگان هستند كه ساخته مى‏شوند و به جوهر وجود خود پى مى‏برند.

امام كاظم‏عليه السلام فرمود:

هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسى شما را از آن بيرون نكند براى صاحب اين امر (= امام مهدى‏عليه السلام) غيبتى خواهد بود كه گروهى از پيروان او از اعتقاد خود دست بر مى‏دارند و اين غيبت، آزمونى است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان مى‏كند.(11)

 

پاورقي

11) غيبت طوسى، فصل 5، ح 284، ص 237.

4-حفظ جان امام‏

يكى از عواملى كه سبب كناره‏گيرى پيامبران از قوم خود مى‏شد، حفظ جان خويش بود. آنها براى اينكه بتوانند در فرصتى ديگر رسالت خود را به انجام رسانند در شرايطى كه مورد تهديد قرار مى‏گرفتند مخفى مى‏شدند همانگونه كه پيامبر اسلام‏عليه السلام از مكّه بيرون رفت و در غار پنهان شد. البته همه اينها به دستور و اراده خداوند است.

درباره حضرت مهدى‏عليه السلام و علت غيبت او نيز در روايات متعدد چنين امرى بيان شده است.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

امام منتظر، پيش از قيام خود، مدتى از چشم‏ها غايب خواهد شد. از علّت آن سؤال شد. حضرت فرمود: برجانِ خويش بيمناك است.(12)

هر چند شهادت آرزوى مردان خداست ولى شهادتى مطلوب است كه در ميدان انجام وظيفه الهى و به صلاح جامعه و دين خدا باشد. امّا آنگاه كه كشته شدن فرد به معنى به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امرى عقلى و پسنديده است. كشته شدن امام دوازدهم كه آخرين ذخيره الهى است به معنى فرو ريختن كعبه آمال و آرزوى تمام انبياء و اولياءعليهم السلام و تحقق نيافتن وعده پروردگار در تشكيل حكومت عدل جهانى است.

گفتنى است كه در روايات نكته‏هاى ديگرى نيز درباره علّت غيبت امام دوازدهم‏عليه السلام بيان گرديده است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏شود ولى آنچه مهم است اينكه همانگونه كه پيش از اين گذشت؛ «غيبت»، سرّى از اسرار الهى است و علت اصلى و اساسى آن پس از ظهور آشكار خواهد شد و آنچه بيان شد عواملى است كه در غيبت امام عصرعليه السلام تأثير گذار بوده است.

پاورقي

12) كمال‏الدين، ج 2، باب 44، ح 7، ص 233.

انواع غيبت‏

با توجه به مطالب گذشته، غيبت امام مهدى‏عليه السلام امرى لازم و ضرورى بود ولى از آنجا كه همه حركت‏ها و اقدام‏هاى پيشوايان بزرگ ما، در راستاى تقويت پايه‏هاى ايمان و اعتقاد مردم بود و بيم آن بود كه غيبت آخرين حجت الهى، آسيب‏هاى جدّى و غير قابل جبران به ديانت مسلمين وارد آورد، دوران غيبت با روندى حساب شده و برنامه ريزى دقيق آغاز گرديده و ادامه پيدا كرد.

سال‏ها پيش از ولادت امام دوازدهم، سخن از غيبت آن بزرگوار و ضرورت آن بر سر زبان‏ها افتاد و نقل محافل ائمه معصومين‏عليهم السلام و اصحاب ايشان شد. همچنين روش ارتباط امام هادى و امام عسكرى‏8 با شيعيان در قالبى جديد و به شكل محدودترى انجام گرفت و پيروان مكتب اهل بيت‏عليهم السلام رفته رفته آموختند كه در بسيارى از نيازهاى مادى و معنوى، مجبور به شرفيابى به محضر امام حاضر نيستند بلكه مى‏توانند با مراجعه به كسانى كه از سوى امامان به عنوان وكيل و فرد مورد اعتماد معرفى شده‏اند، به وظايف خود عمل كنند. با شهادتِ امام حسن عسكرى‏عليه السلام و آغاز دوره غيبت حضرت حجةبن الحسن‏عليه السلام باز هم رابطه امام و امت به كلّى قطع نشد بلكه مردم به وسيله نائبان خاص امام زمان‏عليه السلام با مولا و مقتداى خويش در ارتباط بودند و در همين دوره بود كه شيعيان به رفت و آمد و ارتباط گسترده‏تر با عالمان دينى، خو گرفتند و دانستند كه در شرايط غيبت امام نيز راه شناخت وظايف دينى به روى آن‏ها بسته نيست. در اين بستر مناسب بود كه غيبت طولانى حضرت بقيةاللّه‏عليه السلام اتفاق افتاد و ارتباطى كه بين امام و شيعيان در زمان‏هاى گذشته معمول و رايج بود، قطع گرديد.

اينك درباره ويژگى‏هاى دو دوره كوتاه و بلند غيبت، مطالبى را خواهيم آورد.

 

غيبت كوتاه مدّت‏

با شهادت امام حسن عسكرى‏عليه السلام در سال 260 هجرى قمرى، دوران امامت امام دوازدهم‏عليه السلام آغاز شد و از همين زمان، غيبت كوتاه مدّت آن گرامى كه به «غيبت صغرى‏» معروف است شروع شد و تا سال 329 هجرى قمرى - نزديك به 70 سال - ادامه يافت.

مهم‏ترين ويژگى دوره غيبت صغرى آن است كه مردم از طريق نايبان خاصّ با امام مهدى‏عليه السلام در ارتباط بودند و به وسيله آنها پيام‏هاى آن حضرت را دريافت مى‏كردند و پاسخ سؤالات خود را مى‏گرفتند.(13) گاهى نيز به واسطه نائبان امام، توفيق شرفيابى به حضور امام خويش را مى‏يافتند.

نائبان خاصّ امام كه همگى از علما و بزرگان شيعه و برگزيدگان امام عصرعليه السلام بودند، چهار تن هستند كه به ترتيب زمان نيابت خود عبارتند از:

1- عثمان بن سعيد عَمرى؛ وى از آغاز غيبتِ امام، عهده دار نيابت آن حضرت شد و در سال 265 هجرى قمرى در گذشت. او وكيل امام هادى و امام عسكرى‏8 نيز بوده است.

2- محمد بن عثمان عمرى؛ او فرزند نايب اوّل است كه پس از درگذشت پدر به مقام نيابت رسيد و در سال 305 هجرى قمرى وفات كرد.

3- حسين بن روح نوبختى؛ او پس از 21 سال نيابت، در سال 326 هجرى قمرى بدرود حيات گفت.

4- على بن محمد سمُرى؛ وى در سال 329 هجرى قمرى از دنيا رفت و با مرگ او دوران غيبت صغرى پايان گرفت.

نائبان خاص همگى توسط امام عسكرى‏عليه السلام و امام مهدى‏عليه السلام انتخاب گرديده و به مردم معرفى مى‏شدند. شيخ طوسى(ره) در كتاب الغيبه خود روايت كرده است كه:

 روزى چهل نفر از شيعيان به همراه عثمان بن سعيد (نائب اول) به حضور امام عسكرى‏عليه السلام رسيدند. امام‏عليه السلام، فرزند خود را به آنها نشان داد و فرمود:

پس از من، اين (كودك) امام شماست. از او اطاعت كنيد... بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا عمر او به كمال برسد. پس (در غيبت او) آنچه عثمان [بن سعيد ]مى‏گويد بپذيريد و از او فرمان بريد كه او جانشين امام شماست و كارها به دست اوست.(14)

در روايتى ديگر امام عسكرى‏عليه السلام به نيابت محمدبن عثمان (نائب دوم) از امام مهدى‏عليه السلام نيز تصريح فرموده است.

شيخ طوسى مى‏نويسد:

«عثمان بن سعيد» به دستور حضرت عسكرى‏عليه السلام، اموالى را كه جمعى از شيعيان يمن آورده بودند، تحويل گرفت. گروهى كه شاهد ماجرا بودند به امام گفتند، به خدا قسم عثمان از بهترين شيعيان شماست ولى با اين كار، جايگاه او نزد شما، براى ما روشن‏تر شد.

امام عسكرى‏عليه السلام فرمود:

 بله، گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من است و پسرش «محمد» نيز وكيل پسرم «مهدى» خواهد بود.(15)

اينها مربوط به دوران قبل از غيبت امام مهدى‏عليه السلام بود و در طول غيبت صغرى نيز هر يك از نائبان، پيش از مرگ خود، نائب بعدى را كه از سوى امام مهدى‏عليه السلام انتخاب شده بود به مردم معرفى مى‏كردند.

اين مردان بزرگ به سبب برخوردارى از صفات و ويژگى‏هايى، براى نيابت خاص ولىّ عصرعليه السلام شايستگى يافتند. امانتدارى، پاكدامنى، عدالت در گفتار و رفتار، راز دارى و پنهان كارى و پوشاندنِ اسرار اهل بيت‏عليهم السلام در شرايط ويژه دوره امام مهدى‏عليه السلام از خصوصيات مهم آنها بود. ايشان مورد اعتماد و اطمينان امام‏عليه السلام و پرورش يافتگان مكتب خاندان پاك پيامبر بودند. بعضى از آنان از سنّ يازده سالگى تحت تربيت امامان‏عليهم السلام قرار گرفتند و علم را در كنار ايمانى قوى در وجود خويش به كمال رسانيدند. نام نيك آنها بر سر زبان‏ها بود و صبر و بردبارى و تحمل مشكلات و مقاومت در برابر سختى‏ها چنان با وجودشان عجين شده بود كه در سخت‏ترين شرايط نيز از امام خود اطاعت كامل داشتند و در كنار همه اين صفات زيبا، از توان مديريت و رهبرى شيعيان برخوردار بودند و با فهم و آگاهى كامل و درك حسّاسيّت زمان و بهره‏گيرى از امكانات موجود، جامعه شيعه را در صراط مستقيم الهى هدايت كردند و آنان را از گذرگاه غيبت صغرى به سلامت عبور دادند.

مطالعه دقيق دوره غيبت صغرى و نقش مهم نوّاب اربعه در ايجاد ارتباط بين امت و امام به خوبى اهميت اين دوره از حيات امام عصرعليه السلام را نشان مى‏دهد. وجود اين ارتباطها و نيز راه يافتن برخى از شيعيان به محضر امام خويش در طول دوران غيبت صغرى‏ تأثير فراوانى در اثبات ولادت امام دوازدهم و آخرين حجّت پروردگار داشت و اين دستاورد مهم درست در زمانى بود كه دشمنان مى‏كوشيدند تا شيعيان را نسبت به تولّد فرزندى براى امام عسكرى‏عليه السلام دچار شك و ترديد نمايند. به علاوه اين دوره، زمينه و بستر مناسبى براى شروع غيبت كبرى‏ بود كه در آن دوران مردم از داشتن هر گونه ارتباط با امام خود توسط افرادىمعيّن، محروم مى‏شدند ولى با آرامش خاطر و اطمينان به وجود و حضور امام و بهره‏مندى از بركات او، به روزگار غيبت كامل حضرت، پا نهادند.

پاورقي

13) متن نامه‏ها - كه به توقيعات مشهور است - در كتاب‏هاى علماى شيعه موجود است (براى نمونه بحارالانوار، ج 53 باب 31، ص 150 - 197).

14) غيبت طوسى، فصل 6، ح 319، ص 357.

15) غيبت طوسى، فصل 6، ح 317، ص 355.

 غيبت بلند مدّت‏

در آخرين روزهاى عمر نائب چهارم در نامه‏اى از امام مهدى‏عليه السلام خطاب به او چنين آمده بود:

بسم الله الرحمن الرحيم اى على بن محمد سمرى، خداوند در مصيبت وفات تو، به برادران دينى‏ات، پاداش بزرگ كرامت فرمايد؛ چرا كه تو تا شش روز ديگر به سراى باقى خواهى رفت. از اين رو به كارهايت رسيدگى كن و درباره جانشين پس از خود به كسى وصيت مكن! زيرا كه دوره غيبت كامل [و طولانى‏] فرا رسيده است و از اين پس ظهورى [براى من ]نخواهد بود مگر پس از فرمان الهى و آن پس از گذشت مدتى دراز خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ظلم و ستم پر گردد...(16)

بنابراين با وفات آخرين نائب خاص امام دوازدهم در سال 329 هجرى قمرى، دوره غيبت طولانى كه به «غيبت كبرى» معروف است، آغاز شد و اين دوران همچنان ادامه دارد تا روزى كه به خواست خداوند ابرهاى غيبت، كنار رود و جهان از پرتو مستقيم خورشيد فروزان ولايت، بهره‏مند گردد.

همانگونه كه گذشت در دوره غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام خود رابطه داشتند و با تكاليف الهى خود آشنا مى‏شدند ولى در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع گرديده و مردم مؤمن براى شناخت وظايف دينى خود تنها به نائبان عام آن حضرت كه همان عالمان دينى وارسته و مراجع بزرگ تقليد هستند مراجعه مى‏كنند و اين جريان، مسير روشنى است كه امام مهدى‏عليه السلام خود در نامه‏اى به يكى از چهره‏هاى مورد اعتماد شيعه، ترسيم فرمود. در فرازى از اين نامه كه توسّط دومين نائب خاص امام ابلاغ شد چنين آمده است:

وَاَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فيها اِلى‏ رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتى عَلَيْكُم وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهم...(17)

و اما در مورد رويدادهايى كه [در آينده‏] رخ خواهد داد [و براى شناخت وظيفه الهى خود در شرايط گوناگون‏] به راويان حديث ما [=  فقها] رجوع كنيد. زيرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم...

اين راهكار جديد براى پاسخ گويى به پرسشهاى دينى و مهم‏تر از آن شناخت وظيفه فردى و اجتماعى شيعيان در دوره غيبت كامل امام زمان‏عليه السلام گوياى اين واقعيت است كه نظام مترقّى امامت و رهبرى در فرهنگ شيعه، نظامى پويا و زنده است كه در شرايط مختلف، امر هدايت و رهبرى مردم را به استوارترين روش، انجام داده است و در هيچ دوره‏اى پيروان مكتب را بدون يك سرچشمه هدايتگر رها نكرده است بلكه سررشته امور آنها را در زواياى مختلف زندگى فردى و جمعى به دست با كفايت عالمان دين شناس و پرهيزگار كه امانتدار دين و دنياى مردم هستند، سپرده است تا كشتى جامعه اسلامى را در درياى پر تلاطم و طوفانى جهان و سياست‏هاى سياست بازان استعمار از افتادن در گرداب حوادث حفظ كرده و مرزهاى اعتقادى شيعيان را پاسدارى كنند.

امام هادى‏عليه السلام در بيان نقش علماى دينى در زمان غيبت فرموده‏اند:

اگر نبودند علمايى كه پس از غيبت امام مهدى‏عليه السلام، مردم را به سوى آن حضرت بخوانند و آنها را به سوى امامشان هدايت كنند و با حجت‏ها و دليل‏هاى محكم الهى از دين او [كه دين خداست‏] حمايت كنند و اگر نبودند آن عالمان هوشيار كه بندگان خدا را از دام‏هاى شيطان و شيطان صفتان و از [دشمنى‏هاى‏] دشمنان اهل بيت‏عليهم السلام نجات مى‏دهند، هيچ كس نمى‏ماند مگر اينكه از دين خدا بيرون مى‏رفت!! ولى ايشان هستند كه سررشته دل‏ها [و افكار و عقايد ]شيعيان را با استوارى در دست دارند آنچنان كه كشتى بان، سكّان كِشتى را به دست مى‏گيرد. آن عالمان، برترين [بندگان‏] نزد خداوند متعال هستند.(18)

 نكته‏اى كه قابل توجه است شرايط و خصوصياتى است كه رهبرى جامعه بايد دارا باشد. زيرا كه سپردن اختيار امور مردم در دين و دنيا به فرد يا افرادى كه عهده دار اين مسئوليت بزرگ مى‏شوند بايد همراه با دقت نظر و تشخيص صحيح و دقيق باشد. به همين جهت پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، ويژگيهاى فوق العاده‏اى را براى مرجع دينى و بالاتر از آن، مقام ولايت امر مسلمين كه به «ولى فقيه» معروف است، بيان كرده‏اند.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

از ميان فقها و عالمان دين آنكس كه [در برابر هر گناهِ كوچك يا بزرگ‏] خود نگهدار بوده و نگهبان دين و آيين [و اعتقادات خود و مردم‏] باشد و با خواسته‏ها و تمايلاتِ شخصى خود مخالفت كرده و از دستورات مولا [و امام عصر ]خود اطاعت كند، بر مردم است كه از او پيروى كنند. و بعضى از فقهاى شيعه چنين هستند نه همه آنان.(19)

پاورقي

16) غيبت طوسى ، فصل 6، ح 365، ص 395.

17) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 3، ص 236.

18) احتجاج، ج 1، ح 11، ص 15.

19) همان، ج 2، ص 511.

 جمع بندي

نتيجه اين كه غيبت حضرت به معناي ناشناس بودن حضرت در بيان مردم است گرچه در مقاطعي ممكن است بر اساس مصلحت اصلا ديده نشوند.

اين غيبت داراي سابقه و پيشينه است و حجت هاي زيادي از مردم خود غائب شده اند و بر دو قسم صغري و كبري مي باشد.

علت اصلي غيبت بيان نشده اما حكمت هايي كه در روايات به چشم ميخورد عبارت بود از:

  1. قدرنشناسي مردم
  2.  حفظ جان امام،
  3.  نبودن بيعت احدي برعهده امام
  4.  آزمايش مردم

 

 

 منبع : سایت مجازی مهدویت

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:7 |

جلسه پنجم: امام مهدى‏عليه السلام در نگاه اهل سنت

مقدمه

.اعتقاد به منجي و راهئي بخش از اعتقادات همه اديان و مذاهب الهي است در اسلام به اتفاق همه فرق مسلمي اين منجي مشخص است از نسل پيامب اسلام(ص) از فرزندان حضرت زهرا(س) علماء و دانمشندان اهل سنت حتي قبل از ميلاد امام مهدي(ع) در مورد مهدي كتاب نوشته اند و در صحاح سته اهل سنت روايات آن ذكر شده از جمله در سنن ابي داوود بابي به نام المهدي وجود دارد.

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: اعتقاد به مهدي موعود از اعتقادات شيعه است يا مورد اتفاق هم مسلمين است؟

پرسش: دوم آيا علماي اهل سنت روايات مربوط به حضرت مهدي را نقل كرده اند و كتابي در اين رابطه دارند يا خير؟

پرسش سوم: تفاوت نگاه شيعه به مهدويت با اهل سنت در چيست؟

 

فوايد

  1. اطلاع از مورد اتفاق بودن مساله مهدويت در ميان همه مسلمانان
  2. توجه به تفاوت نوع نگاه شيعه به بحث مهدويت با نگاه اهل سنت.
  3. آشنائي با برخي روايات اهل سنت در اين رابطه

امام مهدى‏عليه السلام در نگاه اهل سنت

خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران‏                 گفته آيد در حديث ديگران‏

 موضوع امام مهدى عليه السلام و قيام و انقلاب جهانى او نه تنها در كتاب‏هاى شيعه بلكه در فرهنگ اعتقادى ساير فرقه‏هاى اسلامى نيز بيان گرديده و درباره آن به طور گسترده گفتگو شده است. آنان نيز به وجود و ظهور مهدى‏عليه السلام كه از دودمان پاك پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و از فرزندان حضرت فاطمه زهراعليها السلام(1) است معتقدند براى آشكار شدن ميزانِ باور اهل سنت به مهدى موعودعليه السلام بايد به آثار دانشمندان بزرگ ايشان مراجعه كرد. بسيارى از مفسّران سنّى در كتاب‏هاى تفسيرى خود تصريح كرده‏اند كه بعضى از آيات قرآن به ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام در آخرالزّمان اشاره دارد مانند فخر رازى(2) و قرطبى(3).

همچنين اكثر محدثان ايشان، احاديث مربوط به امام مهدى‏عليه السلام را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند كه در ميان آنها، معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنّت وجود دارد مانند «صحاح ستّه»(4) و مُسند احمد حنبل پيشواى مذهب حنفى.

بعضى ديگر از دانشمندان اهل سنت در گذشته و حال، كتاب‏هايى مستقل در موضوع امام مهدى‏عليه السلام نوشته‏اند مثل ابونعيم اصفهانى در مجموعه الأربعين (چهل حديث) و سيوطى در كتاب «العرف الوردى فى اخبار المهدى‏عليه السلام».

نكته قابل توجه اينكه، بعضى از علماى اهل سنت در مقام دفاع از عقيده مهدويت و ردّ منكران اين عقيده، كتاب و مقاله نوشته‏اند و با بيانات علمى و شواهد روائى، جريان امام مهدى را از امور قطعى و غيرقابل انكار دانسته‏اند همچون «محمد صديق مغربى» كه در ردّ گفتار «ابن خلدون» كتابى نگاشته و به سختى از او انتقاد كرده است.(5)

اينها نمونه‏هايى از موضع اهل سنت در برابر مسئله مهدويت است.

در پايان اين بخش از ميان صدها روايت، تنها دو روايت نقل مى‏كنيم كه در كتاب‏هاى مشهور و مورد اعتماد اهل سنت آمده است: پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود:

اگر از [عمر] دنيا تنها يك روز مانده باشد حتماً خداوند آن روز را طولانى كند تا آنكه مردى از خاندان مرا در آن برانگيزد كه هم نام من است.(6)

و نيز آن حضرت فرمود:

مردى از خاندان من قيام مى‏كند كه در نام و سيرت شبيه من است. او [جهان را ]پر از عدل و داد خواهد كرد همانگونه كه از ظلم و ستم لبريز گشته باشد.(7)

گفتنى است كه اعتقاد به ظهور مصلح و منجى كه در پايان دنيا ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد يك اعتقاد جهانى و همگانى است و پيروان راستين همه اديان آسمانى بر اساس تعاليم كتاب‏هاى دينى خود منتظر قيام آن موعود بزرگ هستند. در كتاب‏هاى مقدس زبور، تورات، انجيل و نيز كتاب‏هاى هندوها و زرتشتيان و برهمائيان به ظهور منجى بزرگ جهان اشاره شده است. البته هر ملتى براى او لقبى مخصوص گفته‏اند. زرتشتيان او را به نام «سوشيانس» يعنى نجات دهنده جهان و مسيحيان به نام «مسيح موعود» و يهود به نام «سرور ميكائيلى» مى‏شناسند.

بخشى از عبارات «جاماسب نامه» از كتاب‏هاى مقدس زرتشت چنين است:

«پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه‏هاى مكه پيدا شود... و با بندگان خود چيز خورد و به روش بندگان نشيند... و دين او اشرف اديان باشد و كتاب او باطل كند همه كتاب‏ها را... و از فرزندان دختر پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد... و دولت او تا به قيامت متصل باشد...(8)

 

پاورقي:

1) المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557.

2) التفسير الكبير، ج 16، ص 40.

3) تفسير القرطبى، ج 8، ص 121.

4) يعنى صحيحهاى شش گانه. صحاح ستّه، عنوان عمومى شش مجموعه بزرگ، از كتب حديث است كه در نزد اهل سنّت، موثق‏ترين كتابهاى حديث هستند و عبارتند از: «صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سُنن نسائى، جامع ترمذى». اهل سنت، احاديث نقل شده در اين كتابها را، «صحيح» دانسته و سخن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏دانند و پس از قرآن كريم، آنها را معتبرترين كتاب مى‏خوانند.

5) ابن خلدون» جامعه شناس بزرگ اهل سنت است و به پاره‏اى از روايات امام مهدى‏عليه السلام اشكال كرده و آنها را ضعيف شمرده است و با وجود اينكه بعضى از روايات مربوط به حضرت مهدى‏عليه السلام را صحيح دانسته در مسئله مهدويت تشكيك كرده است. «محمّد صديق مغربى» در كتابى با عنوان «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» سخنان او را رد كرده است.

همچنين «عبدالمحسن بن حمد العباد» در مقاله‏اى تحت عنوان «الردّ على من كذب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى» به شبهات ابن خلدون پاسخ گفته است.

6) سنن ابوداود، ج 2، ح 4282، ص 106.

7) معجم كبير، ج 10، ح 10229، ص 83.

8) اديان و مهدويت، ص 21.

 

جمع بندى نهايى

نتيجه اين كه اعتقاد به مهدي موعود ، اعتقادي است همگاني در ميان مسلمانان و علماء و دانشمندان مسلمانان كتاب هاي متعددي در مورد اين مساله نوشته اند.

با اين تفاوت كه اهل سنت به اين مساله بعنوان يك مساله جنبي و فرعي به عنوان يكي از علائم قيامت مي نگرد برخلاف شيعه كه يك نگاه مستقل به بحث مهدويت دارد و آن را از اصول اساسي اسلام مي داند كه با ظهور او عصر واقعي زندگي بشر در آن دوران خواهد بود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 10:31 |

جلسه چهارم: امام مهدى‏عليه السلام در آينه قرآن و روايات‏

مقدمه

قرآن به عنوان مهم ترين منبع شناخت و مورد اتفاق همه فرق مسلمين بهترين منبع براي شناخت امام مهدي(ع) به شمار مي رود.

آيات متعددي از آن ناظر به مباحث مهدويت است از جمله آيه 105 سوره انبياء آيه 5 سوره قصص 86 سوره هود و 17 سوره حديد.

رويات زيادي نيز از ناحيه معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع) رسيده كه كتاب هايي مثل الغيبه نعماني، كمال الدين مرحوم صدوق ، الغيبه شيخ طوسي اين روايات را بيان نموده اند.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: آيا در قرآن مهدويت مطرح شده است يا خير؟

پرسش دوم: چند آيه از آيات مهدويت را نام ببريد؟

پرسش سوم: روايات موجود در رابطه با حضرت مهدي(ع) قبل از ولادت او بيان شده است يا بعد از ولادت؟

 

فوايد

  1. آگاهي نسب به برخي از آيات مهدويت در قرآن
  2. و آشنايي با برخي از روايات معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع)

امام مهدى‏عليه السلام در آينه قرآن و روايات‏

الف: قرآن‏

قرآن كريم، چشمه زلال ناب‏ترين معارف الهى و ماندگارترين حكمت‏ها و دانش‏هاى مورد نياز بشر است. كتابى است سراسر راستى و درستى كه خبرهاى گذشته و آينده جهان را بيان كرده است و هيچ حقيقتى را فروگذار نكرده است. البته روشن است كه حجم بسيار گسترده حقايق عالم در ژرفاى آيات الهى نهفته است و تنها آن‏ها كه به عمق معانى آن دست يابند به آن واقعيّات پى خواهند برد و آنان اهل قرآن و مفسران حقيقى آن يعنى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و خاندان پاك او هستند.

قيام و انقلاب آخرين سفير الهى از بزرگترين حقايق جهان است كه در آيات فراوانى از قرآن كريم به آن اشاره شده و روايات بسيارى در تفسير آن آيات نقل گرديده است كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

در سوره انبياء آيه 105 آمده است:

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرَ أَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»

همانا در زبور پس از ذكر [ تورات ] نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

امام باقرعليه السلام فرمود:

مقصود از بندگان شايسته‏اى كه زمين را به ارث مى‏برند، امام مهدى علیه السلام و ياران او هستند.(1)

و نيز در سوره قصص آيه 5 مى‏فرمايد:

«وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»

و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم ]و وارثان زمين قرار دهيم.

امام على‏عليه السلام فرمود:

مقصود [از مستضعفان‏] خاندان پيامبرند. خداوند پس از تلاش و رنجشان، «مهدى» اين دودمان را برمى‏انگيزد و آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار مى‏رساند و دشمنانشان را به سختى ذليل مى‏سازد.(2)

همچنين در بخشى از آيه 86 از سوره هود آمده است:

«... بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

بقيّةالله براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد.

امام باقرعليه السلام فرمود:

وقتى [امام مهدى‏عليه السلام‏] ظهور كند بر ديوار كعبه تكيه زند و اولين سخنى كه بر زبان جارى كند اين آيه است. سپس مى‏فرمايد: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ وَ خَليفَتِهِ وَ حُجَّتِهِ عَلَيْكُمْ» من «بقيةالله» در زمين و جانشين او و حجت او بر شما هستم. پس هر كسى بخواهد بر او سلام كند گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ».(3)

و در سوره حديد آيه 17 فرموده است:

«اِعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»

بدانيد خداوند زمين را پس از مرگ آن زنده مى‏كند. ما آيات [خود] را براى شما بيان كرديم، باشد كه بينديشيد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«مراد اين است كه خداوند زمين را به واسطه عدالت حضرت مهدى‏عليه السلام در دوران ظهورش زنده خواهد كرد پس از آن كه به سبب ستم سردمداران گمراهى مرده باشد.(4)

 

پاورقي:

1) تفسير قمى، ج 2، ص 52.

2) غيبت طوسى، ح 143، ص 184.

3) كمال‏الدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603.

4) غيبت نعمانى، ص 32.

 

ب: روايات‏

 موضوع امام مهدى‏عليه السلام از موضوعاتى است كه روايات بسيارى درباره آن در اختيار ماست به گونه‏اى كه درباره مراحل مختلف زندگى آن حضرت همچون ولادت، دوران كودكى، غيبت صغرى و كبرى، علائم ظهور و روزگار ظهور و حكومت جهانى، به طور جداگانه احاديثى از پيشوايان دينى موجود است. چنانكه درباره خصوصيات ظاهرى و اخلاقى آن بزرگوار، ويژگى‏هاى دوران غيبت او و فضيلت و پاداش منتظران ظهورش مجموعه ارزشمندى از روايات داريم و جالب اينكه بسيارى از اين روايات هم در كتاب‏هاى شيعه و هم در كتاب اهل سنت نقل شده است و تعداد زيادى از احاديث مربوط به امام مهدى‏عليه السلام «متواتر» است.

گفتنى است كه يكى از ويژگى‏هاى قابل توجه امام مهدى‏عليه السلام آن است كه همه معصومان‏عليهم السلام درباره آن حضرت سخنان نغزى ايراد فرموده‏اند كه مجموعه‏اى از معارف آگاهى‏بخش را فراهم كرده است و از اهميت فوق‏العاده قيام و انقلاب آن پرچمدار عدالت حكايت مى‏كند. مناسب است در اينجا از هر يك از آن پيشوايان بزرگ روايتى را نقل كنيم:

پيامبر گرامى اسلام فرمود:

خوشا به حال آن كه مهدى‏عليه السلام را ببيند و خوشا حال آن كه او را دوست بدارد و خوشا حال كسى كه امامت او را باور داشته باشد. (5)

امام على‏عليه السلام فرمود:

«منتظر فرج [آل‏محمد] باشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد به راستى كه محبوبترين كارها نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.(6)

در لوح فاطمه زهراعليها السلام(7) آمده است:

«... سپس به خاطر رحمت بر جهانيان سلسله اوصياء را به وجود فرزند امام حسن عسكرى‏عليه السلام تكميل خواهم كرد؛ كسى كه كمال موسى و شكوه عيسى و صبر ايوب را داراست... .(8)

امام حسن مجتبى‏عليه السلام در ضمن روايتى، پس از بيان برخى از مشكلات زمان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

خداوند در آخر الزمان مردى را برمى‏انگيزد... و او را به وسيله فرشتگان خود پشتيبانى مى‏كند و يارانش را حفظ مى‏كند... و او را بر تمامى ساكنان زمين چيره مى‏سازد... او زمين را از عدالت و روشنايى و دليل آشكار پر مى‏سازد... خوشا حال آن كه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(9)

امام حسين‏عليه السلام فرمود:

«... خداوند به وسيله او [امام مهدى‏عليه السلام‏] زمين را زنده مى‏كند پس از آن كه مرده باشد و به وسيله او آئين حق را بر تمامى دين‏ها پيروز گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين باز مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين استوار مى‏مانند... همانا آن كه در غيبت او بر اذيّت‏ها و تكذيب‏ها شكيبايى كند؛ مانند كسى است كه پيش روى رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كرده باشد.(10)

امام سجادعليه السلام فرمود:

كسى كه در دوران غيبت قائم ما بر دوستى ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد به او عنايت فرمايد.(11)

امام باقرعليه السلام فرمود:

زمانى بر مردم مى‏آيد كه امامشان غايب شود پس خوشا حال آن‏ها كه در آن زمان بر امر [ولايت ]ما ثابت بمانند...(12

امام صادق‏عليه السلام فرمود: )  

براى قائم‏عليه السلام دو غيبت است يكى از آنها كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است.(13)

امام كاظم‏عليه السلام فرمود:

امام [مهدى‏عليه السلام‏] از ديدگان مردم پنهان مى‏شود ولى ياد او از دل‏هاى مؤمنان فراموش نمى‏شود.(14)

امام رضاعليه السلام فرمود:

وقتى [امام مهدى ]قيام كند زمين به نور [وجود] او روشن گردد و آن بزرگوار، ترازوى عدالت را در ميان مردم قرار دهد؛ پس كسى به ديگرى ستم نخواهد كرد.(15)

امام جوادعليه السلام فرمود:

قائم ما آن كسى است كه [مردم‏] بايد در زمان غيبت، انتظار ظهور او را داشته باشند و چون قيام كرد به فرمان او گردن نهند.(16)

امام هادى‏عليه السلام فرمود:

امام پس از من فرزندم حسن و پس از او فرزندش «قائم» است آن كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ستم و جور شده باشد.(17)

امام حسن عسكرى‏عليه السلام فرمود:

سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيه‏ترين مردم به رسول خداست... .(18)

 

پاورقي

5) بحارالانوار، ج 52، ص 309.

6) همان، ص 123.

7) در روايت مذكور آمده كه جابر انصارى گويد: در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله براى تهنيت ولادت امام حسين‏عليه السلام نزد حضرت فاطمه‏عليها السلام رفتم. در دست ايشان لوح (صفحه) سبز رنگى ديدم و در آن نوشته‏اى نورانى مانند آفتاب ديدم. گفتم، اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خداوند به رسولش هديه كرده و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و نامهاى جانشينان فرزندانم ثبت شده. رسول خدا آن را به من عطا فرموده تا بدان مسرور گردم.

8) كمال‏الدين، ج 1، باب 28، ح 1، ص 569.

9) احتجاج، ج 2، ص 70.

10) كمال‏الدين، ج 1، باب 30، ح 3، ص 584.

11) همان، ج 1، باب 31، ص 592.

12) همان، ج 1، باب 32، ح 15، ص 602.

13) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 4، ح 5، ص 176.

14) همان، باب 34، ح 6، ص 57.

15) همان، باب 35، ح 5، ص 60.

16) همان، باب 36، ح 1، ص 70.

17) همان، باب 37، ح 10، ص 79.

18) همان، باب 37، ح 7، ص 118.

جمع بندي

نتيجه اين كه موضوع اساسي مهدويت هم در قرآن در آيات متعدد مورد توجه خاص قرار گرفته است و هم در بيانات معصومين(ع) به طور گسترده و فراگير مطرح شده است.

 

منابع جهت مطالعه

مقالات:

1. خورشيد مغرب ( محمد رضا حكيمي )

كتب: (منابع دست اول)

1. الغيبه ( مرحوم نعماني ، تمام كتاب)

2. كمال الدين (مرحوم صدوق، تمام كتاب)

3 كتب: (معاصر)

1. معجم (احاديث امام مهدي(ع) در 5 جلد)

. الغيبه ( شيخ طوسي، تمام كتاب )

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:30 |

جلسه سوم : دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت

مقدمه

با توجه به دشمنان زياد امام مهدي(ع) كه درصدد قتل او بودند از طرفي به خاطر حفظ جان ايشان اقتضاء مي كرد پدر بزرگوارشان او را از ديده ها پنهان نگه دارد و از طرفي به خاطر اتمام حجت شيعيان و آگاهي آنان از جانشين او در مواقع مناسب فرزندش را به شيعيان خاص و مورد اعتماد خود نشان دهد و جانشيني او را اعلام نمايد ، افراد متعددي در مدت 5 سال قبل از شهادت امام عسكري(ع) ، امام زمان(ع) را ديده اند از جمله احمد بن اسحاق، عثمان بن سعيد، و فرزندش محمد بن عثمان با چهل تن از شيعيان، ابراهيم بن احمد و ...... و نهايتاً ماجراي نماز خواندن امام زمان(ع) بر بدن مطهر پدر بزرگوارش.

 

 

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: چگونگي معرفي حضرت مهدي(ع) به شيعيان توسط پدر بزرگوارشان.

پرسش دوم: چه كساني قبل از دوران غيبت، امام زمان(ع) را ديده اند؟

پرسش سوم: با شهادت امام عسكري(ع) چه كسي ادعاي خلافت و جانشيني او را داشت؟

پرسش چهارم: چه كسي بر بدن مطهر امام عسكري(ع) نماز خواند؟

 

 

فوايد جلسه حاضر

  1. آشنايي با دوران اختفاء و پنهان زيستي زندگي امام زمان(ع)
  2. پي بردن به اقدامات امام عسكري(ع) در معرفي فرزند خود به ديگران به عنوان امام بعد از خود.

 

 

دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت

از ولادت موعود تا شهادت امام عسكرى‏عليه السلام‏

اين دوره از زندگى حضرت مهدى‏عليه السلام در بردارنده نكات بسيار مهمّى است كه به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

معرّفى امام مهدى‏عليه السلام به شيعيان‏

از آن جا كه ولادت امام دوازدهم‏عليه السلام به صورت پنهانى انجام گرفت بيم آن بود كه شيعيان در شناخت آخرين حجّت پروردگار به اشتباه و گمراهى گرفتار آيند. امام عسكرى‏عليه السلام وظيفه داشت تا فرزند خود را به گروهى از بزرگان شيعه و افراد مورد اعتماد معرفى كند تا آنان نيز خبر ولادت او را به ديگر پيروان اهل  بيت‏عليهم السلام برسانند و بدين ترتيب ضمن معرفى آن بزرگوار، تهديدى نيز متوجّه وجود آن آخرين سفير حق نگردد.

«احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام يازدهم‏عليه السلام است مى‏گويد:

خدمت امام عسكرى‏عليه السلام شرفياب شدم و مى‏خواستم در مورد امام پس از او سؤال كنم؛ ولى پيش از آن كه سخنى بگويم فرمود:

 اى احمد! همانا خداى متعال از آن زمان كه آدم را آفريده، زمين را از حجت خود خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز چنين نخواهد كرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمين برداشته مى‏شود و  [به بركت وجود او  ]باران باريده و بهره‏هاى زمينى بيرون مى‏آيد.

عرض كردم: اى پسر رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟!

آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالى كه پسرى سه ساله كه رويش همانند ماه تمام مى‏درخشيد بر دوش خويش داشت و فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجّت‏هاى او گرامى نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمى‏دادم! همانا او هم نام و هم كنيه رسول خداست و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.

گفتم: سرور من! آيا نشانه‏اى هست كه قلبم به آن آرام گردد؟!

[در اين هنگام‏] آن كودك، لب به سخن گشود و به زبان عربى روان  گفت:

«اَنا بَقيةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ والمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ...

 من بقية الله در زمين هستم كه از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت؛ اى احمد بن اسحاق، پس از اين كه با چشم خود مى‏بينى در پى نشانه مباش!!»

احمد بن اسحاق گويد: پس [ از شنيدن اين سخنان  ]با شادمانى از خانه امام‏عليه السلام بيرون شدم...  .(1)

همچنين محمد بن عثمان(2) و چند تن ديگر از بزرگان شيعه نقل مى‏كنند:

چهل نفر از شيعيان نزد امام يازدهم گرد آمديم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:

«پس از من، اين امام شما و جانشين من است. از او فرمان بريد و بعد از من در دين خود پراكنده نشويد كه هلاك خواهيد شد و [ بدانيد كه ] پس از امروز او را نخواهيد ديد... .»(3)

گفتنى است كه يكى از برنامه‏هاى دينى و سنت‏هاى سفارش شده، عقيقه كردن و وليمه دادن براى نوزاد است و آن كشتن گوسفند و طعام دادن به گروهى از مردم است كه براى سلامتى و طول عمر فرزند تأثير فراوان دارد. امام حسن عسكرى‏عليه السلام بارها براى فرزندش عقيقه كرد(4) تا ضمن عمل به اين سنّت نيكوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم گروه‏هاى بسيارى از شيعيان را از ولادت امام دوازدهم آگاه سازد.

محمد بن ابراهيم گويد:

امام عسكرى‏عليه السلام براى يكى از شيعيان خود، گوسفند سر بريده‏اى فرستاد و فرمود:

 اين از عقيقه فرزندم «محمد» است.(5)