|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
مهدی
خداوند به واسطه من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد
امام مهدي (عج) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 12:48
انتظار
در شب و روز منتظر فرج مولايت باش امام صادق عليه السلام |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:11
قائم
امام حسين عليه السلام
آنگاه كه قائم به پا خيزد عدالتش نيكوكار و بدكار را فراگيرد
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 10:38
حدیث از امام عصر عج
بر بیچارگانتان رحمت آرید و با بخشش بر آنان از پروردگار در خواست بخشایش کنید.
در ظاهر دوست خدا و در نهان دشمن او مباش.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 22:37
ارزش سوره قدر
روايت است كه هيچ مؤمنِ روزهدار، سوره «اِناّ اَنْزَلْناهُ» را در سحرها و موقع افطار نمىخواند، مگر اين كه ما بين افطار و سحر، مانند كسى است كه در راه خدا به خون خودش غلطيده باشد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 11:38
حکومت جهانی مهدی (عج)13- عيوب حكومت دموكراسى
عيوب حكومت دموكراسى
امّا با تمام امتيازاتى كه در اين طرز حكومت به چشم مى خورد، هنگامى كه به عمق و محصول نهايى اش مى انديشيم مى بينيم بر خلاف ظاهر زيبايش; چهره وحشتناكى دارد; زيرا: 1ـ استثمار گروهى ـ نخستين محصول اين نوع حكومت يعنى حكومت «اكثريّت ها» ـ با توجّه به اين كه اقلّيّتها هميشه نفرات محدود و ناچيزى نيستند كه بتوان در محاسبات گروهى آنها را ناديده گرفت ـ [ 73 ]اين است كه استثمار دستجمعى را مجاز مى شمرد و به پنجاه و يك درصد جمعيّت مردم جهان اجازه مى دهد افكار و مقاصد خود را بر چهل و نه درصد جمعيّت تحميل كنند; و براى حفظ منافع اكثريّت، منافع گروه قابل ملاحظه اى كه تنها دو درصد، و يا حتّى گاهى يك درصد، با آنها تفاوت دارند، ناديده بگيرند. و اين ضربه اى است بزرگ بر عدالت و آزادى در جهان انسانيّت كه تحت عنوان مترقى ترين نوع حكومت انجام مى گيرد. 2ـ اقلّيّتها در چهره اكثريّت ـ بدتر از آن اين كه در اين نوع حكومت غالباً «اقليّتها» در چهره «اكثريّت» ظاهر مى شوند، و عقائد خود را بر آنها تحميل مى كنند; به اين ترتيب كه صاحبان «زر» و «زور» با در دست داشتن وسائل ارتباط جمعى، و با تغذيه اهداف و مقاصد و برنامه ها و اشخاص مورد نظر خويش، به طور مستقيم و غير مستقيم، به مطبوعات تجارتى، راديوها و تلويزيونهاى بازارى، چنان اكثريّت را شستشوى مغزى مى دهند و افكار محيط را در مسير خواسته هاى خود منحرف مى سازند كه عملا حكومتى روى كار مى آيد كه تنها در مسير منافع اين اقلّيّت متكاثر (افزون طلبان قدرت و پول) گام بر مى دارد. به همين دليل، جاى تعجّب نيست كه در كشورهايى كه با اين سيستم اداره مى شود، حكومت ها «معمولا» نماينده و حافظ منافع بورژواها و سرمايه داران بزرگند (هر چند ظاهراً انتخابات آزاد با مشاركت عموم مردم و مداخله كتبى در صندوق هاى رأى صورت مى گيرد). [ 74 ]البتّه اگر اكثريّت بتواند نخست اين گروه را از تخت قدرتشان پايين بكشد سپس انتخاباتى صورت گيرد، ممكن است اكثريّت واقعى حاكم بر مقدّرات جامعه باشند، ولى اين كار هم به اصطلاح سر از دور و تسلسل و محال در مى آورد. و اگر ما بتوانيم حكومت اكثريّت واقعى را بر اقلّيّت (فرضاً) به نحوى توجيه كنيم مسلّماً حكومت اقلّيّت استثمارگر بر اكثريّت استثمار شده به هيچوجه قابل توجيه نيست. 3ـ نامساوى در شرايط مساوى ـ در اين سيستم حكومتى هر كس در هر شرائطى داراى يك رأى است، يعنى: يك دانشمند بزرگ با يك فرد بيسواد كاملا مساوى است; همچنين يك سياستمدار آگاه و ورزيده و ملّى، با يك فرد نا وارد و فاقد تجربه; و يك انسان پاكدامن خوشنام با يك عضو دزد آلوده جانى... و اين يك نوع بيعدالتى آشكار است، چرا كه يكى از اين دو مى تواند هزاران برابر ديگرى سرنوشت ساز باشد. درست است كه اگر بخواهيم تفاوتهايى ميان افراد قائل شويم، با فقدان معيار و ضابطه روشن روبه رو خواهيم شد ولى هر چه هست اين يك نوع نارسائى است كه در طبيعت حكومت دموكراسى مادّى غربى نهفته است. 4ـ دنباله روى بجاى رهبرى ـ حكومتها و نمايندگان مجلس در اين سيستم حتماً خود را ملزم به رعايت خواسته هاى اكثريّت (بى هيچ قيد و شرط) مى دانند، چرا كه براى حال و آينده چشمشان به آنها دوخته [ 75 ]است، و بدون اين دنباله روى موقعيّت و قدرتشان بخطر خواهد افتاد. بنابراين، در طبيعت اين طرز حكومت، مسأله رهبرى عملا جاى خود را به دنباله روى سپرده است، و مفاسد و مظالم و انحرافات و آلودگيهاى اجتماعى از هر نوع و هر قبيل كه مورد علاقه اكثريّت باشد، نه تنها دنبال، بلكه تشديد مى شود. با توجّه به اين واقعيّت، جاى تعجّب نيست كه فى المثل مى بينيم پارلمان انگلستان مسأله «همجنس گرايى»! را با نهايت تأسّف به عنوان يك قانون به تصويب مى رساند، چرا كه همجنس گرايان در آنجا نماينده بلكه نمايندگان دارند! با توجّه به آنچه گفته شد، تصديق خواهيد كرد تا چه اندازه اين حكومت ايده آل مادّى غير ايده آل است! زيرا: اولا، قوانين مادّى بفرض اين كه مفيد به حال ضعفا و موجب تعميم عدالت باشد هيچگونه ضمانت اجرايى ندارد، زيرا در محيطى كه تمام ارزشها طبق مقياسهاى مادّى تعيين مى گردد، موضوع «عدالت» براى زورمندان كه مستلزم گذشت از بسيارى منافع و امكانات مادّى است، مفهوم صحيح و عاقلانه اى ندارد; لذا در چنين محيطهايى تنها ضعفا دم از عدالت و مساوات مى زنند نه اقويا ولى اگر پاى ارزشهاى معنوى پيش آيد عدالت براى آنها نيز مفهوم پيدا خواهد كرد زيرا هنگام اجراى عدالت اگر چه قسمتى از منافع خود را از دست مى دهند امّا به جاى آن به يك ارزش معنوى و فضيلت خواهند رسيد. نمونه روشن اين مطلب سازمانهاى وسيع بين المللى است كه پس [ 76 ]از جنگ دوم جهانى به وجود آمده; اين سازمانها كه به اصطلاح مهمترين مركز براى تأمين صلح جهانى محسوب مى شود و سياستمداران متفكّر جهان در آن شركت دارند تا كنون همواره به صورت بازيچه اى براى اعمال نفوذ دولتهاى بزرگ و يا به صورت يك سالن كنفرانس و سخنرانى براى دولتهاى كوچك بوده كه فقط مى توانسته اند قسمتى از حرف هاى خود را در آنجا بزنند. ثانياً، مطالعات تاريخى و تجربه نشان مى دهد كه حسّ افزون طلبى انسان هيچگاه از طريق مادّى اشباع نشده است; يعنى انسان هرگز به جايى نرسيده كه بگويد همين مقدار براى من كافى است. خواسته هاى انسان از اين نظر نامحدود است و امكانات مادّى هر قدر هم زياد باشد محدود است و اين وسائل محدود پاسخ آن خواسته هاى نامحدود را نمى دهد و همين «تضادّ خواسته ها و امكانات» است كه جنگ را به صورت يكى از لوازم هميشگى زندگى مادّى در آورده است. ولى اگر پاى معنويات ايمان به خدا و توجّه به ارزشهاى انسانى و اخلاقى و احساس مسؤوليّت در پيشگاه آن مبدأ بزرگى كه مافوق مادّيات و جهان مادّه است در دلها زنده شود، مى تواند اين غريزه را محدود ساخته و در مجراى صحيحى به كار اندازد و صلح و امنيّت را به جاى جنگ بنشاند. و به عبارت ديگر، غريزه فزون طلبى را مى توان از طريق امور معنوى كه هيچگونه محدوديّتى ندارد اشباع كرد و آن تضادّى كه عامل اصلى جنگ و ظلم بود از ميان خواهد رفت. [ 77 ]
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 7:6
حکومت جهانی مهدی (عج) 12- انقلاب مادّى يا معنوى؟
انقلاب مادّى يا معنوى؟
بحث ديگرى كه مى تواند مكمّل بحث گذشته باشد اين است كه با توجّه به دلايل متعدّدى كه نشان مى دهد سرانجام، زندگى بشر به [ 68 ]روشنى مى گرايد، و ابرهاى تيره و تار ناامنى و بيعدالتى از آسمان تمدّن انسانها دامن بر مى چيند; اين سؤال پيش مى آيد كه آيا انقلاب وسيعى كه بايد اين برنامه را پياده كند از طريق تكامل قوانين مادّى صورت خواهد گرفت و يا حتماً بايد با استمداد از سرمايه هاى معنوى اين هدف تحقّق يابد؟ و به تعبير ديگر، آيا ادامه وضع «زندگى يك بعدى كنونى» و تكامل آن، توانايى اجراى چنان برنامه اى را دارد، يا دگرگونى بايد از همين جا آغاز گردد، و تكامل يك بعدى جاى خود را به تكامل چند بعدى، و همه جانبه بدهد: ارزشهاى انسانى زنده بشود. مسائل اخلاقى بطور وسيع به كار گرفته شود. ايمان و عواطف احيا گردد. و با استفاده از اين سرمايه ها، زندگى طغيانگر ماشينى و مادّى مهار شود؟ دقّت در ريشه هاى اصلى بدبختى ها، و نابسامانيهاى كنونى، نشان مى دهد كه تكامل اين وضع در واقع تكامل بدبختيها است! و ادامه اين راه ادامه بحرانها خواهد بود. زيرا: عادلانه ترين طرز حكومت در دنياى امروز حكومت دموكراسى و حكومت مردم بر مردم است، كه در غالب نقاط جهان نيز تنها نامى از آن به گوش مى خورد; فرض كنيد اين نوع حكومت به مفهوم واقعى در سراسر جهان پياده شود تازه آغاز مشكلات بزرگ است. [ 69 ]توضيح اينكه: در يك بررسى اجمالى مى بينيم چهار نوع حكومت در دنيا بيشتر نداريم:
1 حكومت استبدادى (در چهره اصلى اش) ـ منظور حكومت استبداد فردى است كه حال و وضعش در گذشته و حال روشن است، و در يك جمله كوتاه مى توان گفت: هر نوع بردگى و بدبختى و سيه روزى و عقب ماندگى دامنگير نوع بشر شده، از اين نوع حكومت مرگ آفرين سرچشمه گرفته است.
2 حكومت استبدادى (در لباس دموكراسى) ـ يعنى همان حكومت خود كامه فردى خونخوار و جبّارى كه لباس دموكراسى را در بر مى كند، و عنوان آن را يدك مى كشد، و با راه انداختن «حزب و مجلس ساختگى» اداى دموكراسى را در مى آورد. همان حزب و مجلسى كه ليست مقامات و نمايندگان و رهبرانش قبل از تشكيل نوشته و آماده شده و بازيگرانش به ترتيب در پشت صحنه لباس در تن كرده و آماده كار مى شوند و به نوبت نقش خود را با ظاهر شدن در صحنه ايفا مى كنند. در پشت صحنه با هم بر سر يك سفره مى خورند و مى نوشند و مى خندند و مسخره مى كنند امّا روى صحنه كه آمدند يكى موافق و ديگرى مخالف، يكى در جناح پيشرو و ديگرى در جناح سازنده، يكى [ 70 ]هماهنگ كننده اين جناح و ديگرى هماهنگ كننده آن جناح، جنگهاى زرگرى مضحكى براى فريب عوام ـ كه ديگر فريب اين بازيها را نمى خورند ـ راه مى اندازند; حتّى گاه براى تكميل اين صحنه با مشتهاى گره شده و قيافه درهم كشيده به يكديگر حمله مى كنند! اين نوع حكومت در تاريخ گذشته وجود نداشت; چرا كه مردمش و حتّى ديكتاتورهايش رك و راست بودند، و يا شايد عقلشان نمى رسيد كه مى توان استبداد را در قالب دموكراسى ارائه داد. اين نوع حكومت پديده عصر ما است، عصر نفاقها، دو روئيها و عصر تغيير چهره ها! و ميوه تلخى است كه مغزش به گذشته تعلّق دارد و پوشش اش به امروز، و تنها هدفش آن است كه تاريخ رهايى ملّتها و آزاديشان را چند روزى به عقب بيندازد و غير از آن كارى از آن ساخته نيست.
3 حكومت استبدادى گروهى (ديكتاتورى پرولتاريا) ـ اين نوع حكومت در گذشته با اين محتوا وجود نداشت، و فرآورده عصر گسترش ماشينيزم و مخصوص كشورهاى كمونيستى است كه طبقه «پرولتاريا» (كارگر جديد) زمام امور را به دست مى گيرد و خواسته هاى خود را در تمام زمينه ها زير لواى ماركسيسم تحقّق مى بخشد. گرچه خود ماركسيستها هستند كه عنوان ديكتاتورى پرولتاريا را به عنوان شعار حكومتشان انتخاب كرده اند، ولى قطع نظر از مفاهيمى كه [ 71 ]زير اين عنوان نهفته شده بايد ديد، آيا اين طبقه پرولتاريا است كه بر چنين جوامعى حكومت مى كند يا اعضاى كميته مركزى حزب و دبير كلّ آن; آنهم حزبى كه نه فراگير است و نه انتخاب آزادى در آن صورت مى گيرد و نه رنگ و بويى از دموكراسى دارد، و خود كامگى و استبداد سران گردانندگان حكومت، و توسّل به خشونت و سلب آزادى انسانها در آن چيزى نيست كه بر كسى پنهان باشد. آيا به هنگام تنظيم تاريخ و تهيّه ليست حكّام و زمامداران، آقاى استالين و خروشچف و مائو را جز در رديف سرسخت ترين مستبدّان تاريخ كه دوران حكومتشان يادآور رنجهاى جانكاه بشريّت است مى توان جاى داد! درست است كه زمامداران در اين گونه جوامع گامهاى مؤثّرى در راه تعديل ثروت بر مى دارند و نيز درست است كه به دوران ثروتمندان افسانه اى پايان مى دهند، ولى آيا مى توان از اين حقيقت روشن، چشم پوشيد كه آنها ميلياردها ثروتهاى كشور خود را در راه تحكيم پايه هاى قدرتشان صرف مى كنند; و به طور فعّال ما يشاء هرچه خواستند انجام مى دهند; و حقّ اظهار نظر و نقد و بررسى و اعتصاب و هر گونه توضيح خواهى را از مردم محيط خود مى گيرند.
4 حكومت دموكراسى (در چهره اصيلش) ـ اين نوع حكومت كه عاليترين و كاملترين نوع حكومت در دنياى امروزش مى دانند، و حتّى [ 72 ]ادّعا و اداى آن مايه مباهات بسيارى از زمامداران است، تا چه رسد به وجود عينى و خارجى اش; از نظر مفهوم در يك جمله خلاصه مى شود و آن اينكه: در اين سيستم حكومت، تمام مردم از هر گروه و قشرى ظاهراً با آزادى كامل مى توانند به پاى صندوقهاى رأى رفته و نمايندگان واقعى خود را انتخاب كنند، و سرنوشت خويش را براى چند سال ـ تحت ضوابط خاصّى ـ به دست آنها بسپارند. آنها نيز با تبادل نظر و مشورت ظاهراً آزادانه قوانين و مقرّراتى را كه به عقلشان حافظ منافع آن مردم است وضع و مقرّر مى كنند. حال گاهى رئيس هيئت اجرايى وسيله اين نمايندگان انتخاب مى شود و گاهى مستقيماً بوسيله مردم كه «نخست وزير» يا «رئيس جمهورش» مى نامند. |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 23:10
حکومت جهانی مهدی (عج) 11- انقلاب جهانی
انقلاب جهانى
انقلاب يا اصلاحات تدريجى
تا كنون بحث در اين بود كه انسان به حكم نداى خرد، و الهام فطرت، به آينده اى روشن مى نگرد، آينده اى كه با امروز فرق بسيار خواهد داشت، و از اينهمه تيره روزيها در آن اثرى نخواهد بود. ولى اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه پيدايش چنان دگرگونى از طريق اصلاحات تدريجى بايد انجام گيرد; يا از طرق انقلابى و بنيادى؟ اصولا ـ و بطور كلّى ـ در مورد اينكه اصلاحات اجتماعى بايد از چه راه انجام پذيرد عقيده واحدى در ميان دانشمندان نيست; جمعى طرفدار اصلاحات تدريجى هستند كه به آنها «رفورميست» گفته مى شود. و در برابر آنها «انقلابيون» قرار دارند كه هيچ دگرگونى اساسى را در وضع جوامع انسانى بدون انقلاب ممكن نمى دانند. آنها معتقدند همانطور كه در طبيعت نيز تحوّلها، شكل جهش و انقلاب دارد، و تغييرات تدريجى «كمّى» به جايى مى رسد كه شكل «كيفى» به خود مى گيرد، و با يك جهش و انقلاب، جاى خود را به ضدّ خود مى دهد. [ 64 ]طرفداران اين اصل در همه دگرگونيهاى اجتماعى، شاخ و برگهاى زيادى براى چگونگى انقلاب و تحوّل اجتماعات درست كرده اند كه نه همه آنها مستدل است، و نه منطبق بر روند مسائل تاريخى و شواهد عينى، ولى نمى توان انكار كرد كه اين اصل در موارد بسيارى قابل قبول است. توضيح اينكه: آنچه به واقعيّت نزديكتر به نظر مى رسد اين است كه درجه فساد اجتماعات با هم متفاوت است، آنجا كه فساد به صورت همه گير، و همه جانبه در نيامده، اصلاحات تدريجى مى تواند اساس برنامه هاى اصلاحى را تشكيل دهد. امّا آنجا كه فساد همه جا را گرفت و يا در بيشتر سازمانهاى اجتماعى نفوذ كرد جز با يك انقلاب بنيادى و جهش، نمى توان بر نابسامانيها چيره گشت. و اين درست به آن مى ماند كه يك بناى با عظمت را با تعميرات تدريجى مرمّت مى كنند و شكوه نخستين را به آن باز مى گردانند; امّا هنگامى كه شالوده ها از درون رو به ويرانى گذارد; و پايه هاى اصلى در حال پوسيدن و فرو ريختن بود; آن را بكلّى در هم مى كوبند و بر ويرانه آن بنايى تازه بر پا مى كنند. شواهد زيادى بر درستى اين عقيده در دست داريم: 1ـ اصلاحات تدريجى هميشه بر همان شالوده هاى قديمى گذارده مى شود و تأثير آنها وابسته به آن است كه شالوده هاى سالم باشد، و به [ 65 ]تعبير ديگر، در «رفورمها» الگوها و ضوابط همان الگوها و ضوابط پيشين هستند و اين در آنجا به درد مى خورد كه الگوها سالم مانده باشند، در غير اين صورت به «نقش ايوان» پرداختن ثمرى ندارد چه اينكه «خانه از پاى بست ويران است». در اينجا بايد به سراغ الگوهاى جديد رفت و مسائل زير بنايى را در مسير دگرگونى مورد بررسى مجدّد قرار داد. 2ـ اصلاحات تدريجى غالباً از طرق مسالمت آميز مايه مى گيرد و تكيه خود را در بسيارى از موارد تنها روى «منطق» قرار مى دهد، و اين در حالى اثر دارد كه آمادگى فكرى و زمينه اى در اجتماع باشد ولى آنجا كه اين زمينه ها وجود ندارد، بايد از منطق انقلاب كه منطق «قدرت» است استفاده كرد; اگرچه در «تحوّلهاى انقلابى» نيز منطق نقش مؤثّرى دارد، ولى ضربه نهايى را «قدرت هاى انقلابى» وارد مى كنند. استفاده كردن از روشهاى غير انقلابى در جوامعى كه فساد در عمق آنها نفوذ كرده، سبب مى شود كه عناصر اصلى فساد از موقعيّت استفاده كرده، خود را در برابر «اصلاح طلبان» مجهّز سازند، و در برابر سلاحهاى آنها به «وسائل خنثى كننده» و «بازدارنده» مجهّز گردند; درست همانند ميكربهاى نيرومندى كه در برابر استعمال تدريجى «دارو» مصونيّت پيداكرده و به كار خود ادامه مى دهند; و جز در يك حمله برق آسا با داروهاى قوى از ميان نخواهد رفت! 3ـ در جامعه هايى كه فساد به ريشه نفوذ كرده، عناصر قدرتمند ضدّ اصلاح، تمام مراكز حسّاس اجتماع را در دست دارند و به آسانى [ 66 ]مى توانند هر طرح اصلاح تدريجى را عقيم كنند; مگر آن كه غافلگير شوند و پيش از آن كه «تشكّل» و «تجهيز بيشتر» يابند; با يك «حمله انقلابى» از هم متلاشى گردند! 4ـ نيروهاى عظيم اصلاحى و انقلابى را معمولا نمى توان براى مدّت زيادى داغ و پرهيجان و آماده و يكصدا نگاهداشت; و اگر بموقع از آن ها استفاده نشود ممكن است با گذشت زمان «كارائى و برندگى» خود را از دست دهند، و عناصر «ضدّ انقلابى» تدريجاً در صفوف و افكار آنها نفوذ كنند; لذا بهنگام نياز به اصلاحات گسترده و وسيع، بايد از وجود آنان حدّاكثر استفاده را، «سريع و برق آسا» نمود; و پيش از آن كه به خاموشى گرايند، و نيروهاى ارتجاعى از حدّت و هيجان آنها بكاهند، مورد بهره بردارى قرار گيرند. 5ـ تاريخ نيز نشان مى دهد كه اين دسته از اجتماعات، از طريق اصلاحات تدريجى سازمان نيافته اند بلكه اصلاح آنها از طريق جهش و انقلاب بوده است. پيامبران بزرگ، و مردان اصلاح طلب جهان، به هنگام مواجهه با چنين جوامع، همواره روش انقلابى را در پيش گرفتند; و در ميدان جهاد و مبارزه تا آخرين حدّ قدرت گام نهادند. نوح; ابراهيم; موسى; عيسى ـ و مخصوصاً پيامبر اسلام ـ كه سلام خدا بر همه باد، همگى مردان بزرگ انقلابى بودند. مردان و زنان بزرگ ديگرى كه چهره تاريخ را عوض كردند و نقطه عطفى در مسير زندگى انسانها، يا اجتماع خود محسوب مى شوند; همه [ 67 ]انقلابى بودند، و اين خود دليل زنده اى است كه اصلاح اينگونه جوامع جز از طريق انقلاب امكان پذير نيست. * * * امّا در مورد اصلاح عمومى وضع جهان و برچيده شدن نظام كنونى كه بر اساس هدر دادن نيروهاى فعّال و تبعيض و ظلم و ستم بنا شده; و جانشين شدن يك «نظام عادلانه» خالى از اين نابسامانيها، وضع روشنتر است; زيرا اين انقلابى ترين كارى است كه بايد در جهان صورت گيرد، و از هر انقلاب ديگرى وسيعتر و گسترده تر است. با اين حال، چگونه ممكن است از طريق اصلاحات تدريجى اين دگرگونى دامنه دار و بنيادى صورت پذيرد؟! اينجاست كه بايد صريحاً گفت: اگر بنا هست جهان كنونى پر از بيدادگرى و ظلم و فساد، از لبه پرتگاه فنا و نيستى كنار رود، بايد انقلابى وسيع در آن صورت گيرد. انقلاب در همه زمينه ها: در زمينه فكرى و فرهنگ و اخلاق; در زمينه اقتصاد و سياست; و در زمينه قوانين و برنامه ها; و يا سقوط در ميان شعله هاى سوزان يك جنگ عالمگير!
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 10:1
حکومت جهانی مهدی (عج) 11- انتظار عمومى براى يك مصلح بزرگ
2 انتظار عمومى براى يك مصلح بزرگ
تقريباً همه كسانى كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابى به سر مى برند كه هر كدام او را به نامى مى نامند، ولى همگى در اوصاف كلّى و اصول برنامه هاى انقلابى او اتّفاق دارند. بنابراين، برخلاف آنچه شايد بعضى مى پندارند، مسأله ايمان به ظهور يك نجاتبخش بزرگ، براى مرهم نهادن بر زخمهاى جانكاه بشريّت، تنها در ميان مسلمانان، و حتّى منحصر به مذاهب شرقى نيست، بلكه «اسناد و مدارك» موجود نشان مى هد كه اين يك اعتقاد عمومى و قديمى، در ميان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب است، اگر چه در پاره اى از مذاهب همچون اسلام تأكيد بيشترى روى آن شده است. و اين خود دليل و گواه ديگرى بر فطرى بودن اين موضوع است. در اينجا به قسمتى «كاملا فشرده» از باز تاب اين عقيده در ميان اقوام [ 52 ]و ملل مختلف، براى دو منظور اشاره مى كنيم: نخست توجّه به عمومى بودن مسأله است; و ديگر توجّه به اصول مشتركى است كه درباره برنامه آن مصلح بزرگ در ميان همه آنها وجود دارد.
[ 53 ]
مصلح بزرگ در ميان اقوام ديگر
تجلّى اين برنامه در كتب زرتشتيان1ـ در كتاب معروف «زند» پس از ذكر مبارزه هميشگى «ايزدان» و «اهريمنان» مى خوانيم:
... آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود; و اهريمنان رامنقرض مى سازند... پس از پيروزى ايزدان، و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست!
2ـ «جاماسب» در كتاب «جاماسب نامه» از زردشت نقل مى كند كه مى گويد:
مردى بيرون آيد از زمين تازيان... مردى بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آئين جدّ خويش و با سپاه بسيار، و روى به ايران نهد، وآبادانى كند و زمين را پرداد كند. [ 54 ]جلوه گاه اين عقيده در كتب هنديان و برهمائيان1ـ در كتاب «وشن جوك» از كتب هندوها چنين آمده است:
سرانجام دنيا به كسى بر گردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد. و نام او «فرخنده و خجسته» باشد!
2ـ در كتاب ديگرى به نام «ديده» آمده است:
پس از خرابى دنيا پادشاهى در آخر زمان پيدا شود كه پيشواى خلائق باشد; و نام او «منصور» باشد، و تمام عالم را بگيرد; و به آئين خود آورد.
3ـ در كتاب «دداتك» از كتب مقدّسه برهمائيان آمده است:
... دست حق در آيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا; و خلايق را هدايت كند.
4ـ در «پاتيكل» از كتب هندوان آمده است:
چون مدّت روز تمام شد، و دنياى كهنه نو شود; و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود; از فرزندان دو پيشواى جهان يكى ناموس آخر زمان و ديگرى و حتّى بزرگ وى كه «پشن» نام دارد و نام صاحب آن ملك تازه «راهنما» باشد; بحق پادشاه شود، و خليفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد.
5ـ در كتاب «باسك» از كتب هندوها آمده است:
دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلى در آخر زمان كه پيشواى فرشتگان و پريان و آدميان باشد; و راستى حق با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمان و زمين آنچه باشد خبرمى دهد، و از او بزرگتر كسى به دنيا نيايد! [ 55 ]پرتوى در كتب عهد قديم (تورات و ملحقّات آن)1ـ در كتاب «مزامير داوود» مزمور 37 چنين مى خوانيم:
... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، هان، بعد از اندك مدتى شرير نخواهد بود، در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود; امّا حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد!
2ـ و نيز در همان مزمور 37 (از مزامير داوود) جمله 22 مى خوانيم:
زيرا «متبركان خداوند» وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.
3ـ و نيز در جمله 29 در همان مزمور آمده است:
صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد.
4ـ در كتاب «حبقوق» نبى، فصل 7، مى خوانيم:
... و اگرچه تأخير نمايد; برايش منتظر باش! زيرا كه البتّه خواهد آمد و درنگ خواهد نمود; بلكه جميع امّتها را نزد خويش جمع مى كند; و تمامى را براى خويشتن فراهم مى كند.
5ـ در كتاب «اشعياى نبى»، فصل 11، در بحثى كه سراسر تشبيه است مى خوانيم: و نهالى از تنه يسى(1) بر آمده شاخه اى از شاخه هايش قد خواهد كشيد... 1ـ «يسى» به منى «قوى» نام پدر داوود است (نقل از قاموس مقدس).[ 56 ]ذليلان را به عدالت حكم; و براى مسكينان زمين به راستى تنبيه (و مايه بيدارى) خواهد بود... كمربند كمرش عدالت، و وفا نطاق ميانش خواهد بود; و گرگ با بره سكونت داشته،... و طفل كوچك راعى (شبان) ايشان خواهد بود... و در تمامى كوه مقدّس من هيچ ضرر و فساد نخواهند كرد زيرا كه زمين از دانش خداوند، مثل آبهايى كه دريا را فرو مى گيرند، پر خواهد شد.
نشانه هايى در كتب عهد جديد (اناجيل وملحقّات آن)1ـ در انجيل «متى»، فصل 24، مى خوانيم:
چون كه برق از مشرق بيرون مى آيد و تا به مغرب ظاهر مى گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود... خواهند ديد فرزند انسان را برابرهاى آسمان كه مى آيد با قدرت و جلال عظيم! و فرشته هاى خود را (ياران خود را) خواهد فرستاد با صور بلند آواز. و آنان برگزيدگانشان را جمع خواهند نمود.
2ـ و در انجيل «لوقا»، فصل دوازدهم، آمده است:
كمرهاى خود را بسته و چراغهاى خود را افروخته داريد، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود مى كشند، تا هر وقت بيايد و در را بكوبد بيدرنگ براى او باز كنيد! [ 57 ]اين عقيده در ميان چينيان و مصريان و مانند آنها1ـ در كتاب «علائم ظهور» (گردآورى يكى از دوستان صادق هدايت) در صفحه 47، مى خوانيم:
قسمت اعظم ترجمه متن هاى پهلوى «صادق» درباره ظهور و علائم ظهور است و اگر رويهمرفته نيز به همه متون پهلوى صادق توجّه كنيم بايد بگوييم تماماً جنبه مذهبى دارد. ... موضوع ظهور و علائم ظهور موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمّيّت خاصّى است... به قول «صادق»: صرف نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت و طالب تكامل معنوى آن وقتى كه از همه نااميد مى شود و مى بيند كه با وجود اينهمه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز باز متأسّفانه بشريّت غافل و بيخبر، روز به روز، خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند، و بيشتر از خداوند بزرگ دورى مى جويد، و بيشتر از اوامر او سرپيچى مى كند، بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد! از اين رو در همه قرون و اعصار آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خدا پرستان وجود داشته است و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند زردشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان سابقه دارد; بلكه آثار آن را در كتابهاى قديم چينيان، و در عقايد هنديان; و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم; و بوميان و حتّى مكزيك; و نظاير آنها نيز مى توان يافت. * * * [ 58 ]لازم به يادآورى است كه كتاب «زند، و هومن يسن» و چند كتاب ديگر زردشتى و از جمله دو باب آخر جاماسب نامه مشتمل بر پيشگويى زردشت از زبان جاماسب حكيم به «گشتاسب» پادشاه وقت كه به آئين زردشت گرويد راجع به موعود آخر زمان، توسّط صادق هدايت از متن پهلوى به فارسى برگردانده شده، و به وسيله حسن قائميان دوست و هم قلم هدايت به نام «علائم ظهور» منتشر گرديده است.
شعاع اين فكر در ميان غربيها1ـ عقيده به ظهور يك رهايى بخش بزرگ و برچيده شدن بساط ظلم و ستم از ميان انسانها، و حكومت حق و عدالت منحصر به شرقيها و مذاهب شرقى نيست; بلكه يك اعتقاد عمومى و جهانى است كه چهره هاى مختلف آن در عقايد اقوام گوناگون ديده مى شود، و همه روشنگر اين حقيقت است كه اين اعتقاد كهن ريشه اى در فطرت و نهاد انسانى; و در دعوت همه پيامبران، داشته است. در كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» ضمن بيان وجود انتظار ظهور يك منجى بزرگ در ميان اقوام مختلف غربى، و بهره بردارى پاره اى از افراد از يك چنين انتظار عمومى، نام پنج نفر از مدّعيان را كه از انگلستان برخاستند به عنوان: «جيمز نايلور» و «يوحنا سوثكات» و «ريچارد برادرز» و «جان نيكولز تام» و «هنرى جيمز پرينس» را ذكر مى كند، و از «برنارد باربر» جامعه شناس آمريكايى در رساله «نهضت منجى گرى» [ 59 ]وجود چنين اعتقادى را، حتّى در ميان سرخ پوستان آمريكايى نقل كرده مى گويد: در ميان قبائل سرخ پوست آمريكائى... اين عقيده شايع است كه روزى گرد سرخ پوستان ظهور خواهد كرد و آنها را به بهشت زمين رهنمون خواهد شد... تنها تا پيش از سال 1890 بالغ بر بيست نوع از اين نهضت ها در تاريخ آمريكا ضبط شده است.
در بحثى كه از كتاب «علائم الظّهور» سابقاً آورديم تصريح شده بود كه: آثار اين عقيده را در ميان اهالى اسكانديناوى و بوميان مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت.(1) از مجموع آنچه گفتيم ـ و مطالب و شواهد فراوان ديگرى كه به خاطر رعايت اختصار ناگفته ماند ـ نتيجه مى گيريم كه اين انتظار جنبه منطقه اى ندارد; انتظارى است همه گير و گسترده و در سطح جهانى، و سرانجام شاهدى است بر فطرى بودن اين اعتقاد. در بحثهاى آينده خواهيم ديد كه اين عقيده تحت عنوان ظهور «مهدى» در عقايد اسلامى وسعت فوق العاده اى دارد و به عنوان يك عقيده زير بنايى شناخته شده است. و نيز خواهيم ديد كه ايمان و توجّه به اين واقعيّت فطرى كه عقل و خرد نيز پشتيبان آن است چگونه ابرهاى تيره و تار يأس و بدبينى را از 1ـ در اين بخش از كتابهاى: «علائم الظّهور»; «شكوفه هاى اميد» و «ديباچه اى بر رهبرى» استفاده شده است.[ 60 ]آسمان روح انسان دور ساخته، و او را براى آينده روشنى بسيج و آماده مى كند. نيروها را آماده تر، افكار را بيدارتر، آمادگيها را فزونتر، انقلابها را سريعتر، عشقها را آتشينتر; و راه را براى رسيدن به يك جامعه انسانى به معنى واقعى كلمه هموارتر مى سازد; جامعه اى كه بيدادگريها همچون آتش آن را نسوزاند، تبعيضها همچون موريانه آن را از درون نپوساند; و بيعدالتيها آن را به كام نابودى نكشاند.
[ 61 ]
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 1:58
حکومت جهانی مهدی (عج) 10- فطرت و «صلح و عدالت جهانى»
فطرت و «صلح و عدالت جهانى»
هر مسأله اى از دو راه قابل بحث و بررسى است از طريق «عقل و خِرد» و از طريق «عاطفه و فطرت» فطرت، همان الهام و درك درونى است كه نياز به دليل ندارد، يعنى بدون استدلال و برهان، انسان آن را پذيرا مى شود و به آن ايمان دارد. اين گونه الهامات باطنى گاهى امواجش از داوريهاى خرد نيرومندتر، و اصالتش بيشتر است، كه اينها ادراكات ذاتى است و آنها معلومات اكتسابى. اينگونه الهامات درونى در حيوانات غالباً «غريزه» ناميده مى شود; و غرائز هم دامنه وسيعى در حيوانات دارند و هم نقش مهمّى; بلكه مى توان گفت نقش اصلى در زندگى آنها بر دوش همين غرائز گذارده شده است. بازتاب غرائز گاهى چنان شگفت انگيز است كه انسان را با تمام وسائل صنعتى پيشرفته و ابزارهاى دقيق الكترونيكى اش، در برابر آن [ 48 ]وادار به اظهار عجز مى كند. مثلا، فراوانند حيوانات و حشراتى كه وضع هوا را پيش بينى مى كنند، گاهى شايد براى يك روز و گاهى براى شش ماه و حتّى در نشريه اى ديدم نوعى از ملخ ها وضع هوا را از يكسال قبل پيش بينى مى كنند، و اين راستى حيرت آور است كه انسان عصر فضا، با تمام ابزارهاى دقيقى كه براى پيش بينى وضع هوا اختراع كرده، و با تهيّه پستهاى هواشناسى در تمام نقاط حسّاس و گردآورى مجموعه اوضاع جوّى محسوس اين نقاط از طريق مخابره، و تشكيل دادن «نقشه هاى هوايى» با تمام اين تلاش ها و كوششهاى پرخرج، باز وضع هوا را براى مدّت 6 ساعت پيش بينى مى كند تازه آن هم با عباراتى چند پهلو!:
كمى تا قسمتى ابرى گاهى تمام ابرى احتمالا توأم با رگبارهاى پراكنده و شايد بارندگى شديد و احتمالا صاف و آفتابى! ...
ولى آن حشره هواشناس بدون تماس با حشرات ديگر، براى مدّت 6 ماه، يعنى از وسط تابستان چگونگى زمستان را پيش بينى مى كند و خود را براى آن آماده مى سازد. شايد اين كه انسان معلومات فطرى اش محدودتر از بسيارى از جانداران ديگر است به اين خاطر است كه سهم عظيم او از نيروى عقل، كمبودهاى او را در همه زمينه ها جبران مى كند; ولى به هر حال، انسان [ 49 ]نيز در نيازهاى ضرورى و مسائل اصولى زندگى، از الهام فطرى بهره مند است و اين چراغ مى تواند ما را در مسيرى كه در پيش داريم رهنمون گردد. * * * آيا در مسأله مورد بحث يعنى پايان گرفتن جهان با جنگ و خونريزى و ظلم و بيدادگرى، يا حكومت صلح و عدالت و امنيت، الهامهاى فطرى مى تواند به ما كمكى كند يا نه؟ * * * پاسخ اين سؤال مثبت است; زيرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد كه مى تواند ما را به حقيقت رهنمون گردد:
1 عشق به صلح و عدالت
عشق به صلح و عدالت در درون جان هر كسى هست; همه از صلح و عدل لذّت مى برند; و با تمام وجود خود خواهان جهانى مملو از اين دو هستند. با تمام اختلافهايى كه در ميان ملّتها و امّتها در طرز تفكّر، آداب و رسوم، عشقها و علاقه ها، خواستها و مكتبها، وجود دارد; همه بدون استثنا سخت به اين دو علاقه مندند، و گمان مى كنم دليلى بيش از اين براى فطرى بودن آنها لزوم ندارد; چه اينكه همه جا عموميّت خواسته ها دليل بر فطرى بودن آنهاست. آيا اين يك عطش كاذب است؟ [ 50 ]يا نياز واقعى كه در زمينه آن، الهام درونى به كمك خرد شتافته; تا تأكيد بيشترى روى ضرورت آن كند؟ (دقّت كنيد) آيا هميشه تشنگى ما دليل بر اين نيست كه آبى در طبيعت وجود دارد و اگر آب وجود خارجى نداشته باشد آيا ممكن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما مى خروشيم، فرياد مى زنيم، فغان مى كنيم و عدالت و صلح مى طلبيم; و اين نشانه آن است كه سرانجام اين خواسته، تحقّق مى پذيرد و در جهان پياده مى شود. اصولا فطرت كاذب مفهومى ندارد; زيرا مى دانيم آفرينش و جهان طبيعت يك واحد به هم پيوسته است، و هرگز مركّب از يك سلسله موجودات از هم گسسته، و از هم جدا نيست. همه در حكم يك درخت تناور عظيم است كه شاخه هاى گسترده اش پهنه هستى را فرا گرفته، ممكن است ميان دو شاخه اش و حتّى ميان دانه هاى يك خوشه اش ميليونها سال نورى فاصله باشد امّا اين فاصله عظيم دليل بر از هم گستگى آنها نيست، بلكه از ويژگيهاى عظمت و وسعت آن مى باشد. در اين واحد عظيم، هر جزء نشانه كل است، و هر قسمت با قسمتهاى ديگر مربوط; و عكس العملهاى آنها به يكديگر پيوسته است; هر يك قرينه وجود ديگرى، و همه از يك ريشه آب مى خورد. روى اين جهت «هر عشق اصيل و فطرى حاكى از وجود معشوقى در خارج و جذبه و كشش آن است.» [ 51 ]«عشقى» كه معشوقش تنها در عالم رؤياها وجود دارد يك «عشق قلاّبى» است; و در جهان طبيعت هيچ چيز قلابى وجود ندارد; تنها انحراف از مسير آفرينش است كه يك موجود قلاّبى را جانشين يك واقعيت اصيل مى كند. (دقّت كنيد) به هر حال، فطرت و نهاد آدمى بوضوح صدا مى زند كه سرانجام، صلح و عدالت، جهان را فرا خواهد گرفت; و بساط ستم برچيده مى شود; چرا كه اين خواست عمومى انسانها است.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 23:36
حکومت جهانی مهدی (عج) 9- گفتگو از خلع سلاح عمومى
2 گفتگو از خلع سلاح عمومى
گرچه اين موضوع هنوز به طور اساسى از دايره حرف و سخن و كميسيون و كاغذ بازى فراتر نرفته است; و هنوز آنچه بيرون كميسيونهاى خلع سلاح جهانى مى گذرد گواه بر «گسترش مسابقه تسليحاتى» است، ولى استقبال عموم مردم جهان، از اين پيشنهاد نشان مى دهد كه يك نوع خود آگاهى در وجدان جهانى پيدا شده است; و حدّاقل همه دولتهاى بزرگ و كوچك از اين كه قسمت بسيار عظيمى از ثروتهاى خود را صرف آهن پاره هاى ويرانگرى مى كنند كه [ 43 ]نيرومندترين مغزهاى دانشمندان را براى توسعه و تكميل به خود مشغول ساخته در حالى كه در «مسائل عمرانى» به اين «سرمايه ها» و «مغزها» فوق العاده نيازمندند; و همه دست و پا مى كنند به نحوى خود را از اين دام بزرگ و خطرناك رهايى بخشند، و روزى فرا رسد كه آن سرمايه هاى عظيم انسانى و اقتصادى به مسائل زير بنايى، و به مراكز نيازها و دردها كشيده شوند. يكى از مراكز جهانى آمارى در زمينه هزينه اى كه هر يك از دولتهاى بزرگ جهان صرف نگهدارى سربازان خود مى كنند اعلام كرده بود ـ سربازانى كه جوانترين و زنده ترين اعضاى پيكر اجتماعند ـ و به تعبير ديگر، هزينه سنگينى كه صرف از كار انداختن اين نيروى عظيم در هر سال مى كنند. و ارقام سرسام آورى شبيه ارقام نجومى ارائه داده بود كه نشان مى داد به هر حال در كنار اين برنامه هاى غلط، طرز فكرهاى نوينى در حال تكوين مى باشد; طرز فكرى كه مى گويد اين برنامه قابل ادامه نيست و بايد در آن تجديد نظر كرد. و اين خود گام ديگرى به سوى آن هدف بزرگ محسوب مى شود.
3 حمله صلح!
در دنياى امروز همه سخن از صلح مى گويند; حتى جنگ طلبان مسلّم! چرا كه تنفّر از جنگ، همگانى گشته; و ويرانيهاى وحشت آور جنگهاى جهانى هنوز فراموش نشده، و هرگز فراموش نخواهد شد! [ 44 ]گرچه طرفدارى از صلح ـ هنوز مانند بسيارى از خواست هاى ديگر بشر ـ از حدود آرزو، فراتر نرفته; و همه جا به عنوان يك شعار مورد استفاده قرار مى گيرد، و حتّى آتش افروزان جنگ آن را يدك مى كشند; ولى به هر حال، اين وضع نشان مى دهد يك «تشنگى عمومى» نسبت به «آب حيات صلح» همگان را فرا گرفته، و به راستى توده هاى مردم جهان آن را به عنوان پايه اصلى براى پيشبرد همه برنامه ها مى طلبند. مخصوصاً با توجّه به اين كه جنگهاى امروز آنقدر پر خرج و ويرانگر است كه ممكن است كشورى تنها با چند روز جنگ علاوه بر تحمّل ميلياردها خسارت مالى و هزاران كشته و مجروح، دهها سال از نظر اقتصادى و عمرانى عقب بيفتد. هرگز نبايد اين خواست عمومى را دست كم بگيريم; زيرا كه هر تحوّل و انقلابى نخست به صورت يك «آرزو» يك «خواست بدون پشتوانه» يا يك «شعار دلپذير» در اعماق فكرها جوانه مى زند; سپس به صورت يك «ضرورت» و يك «واقعيّت اجتناب ناپذير» در مى آيد و تدريجاً اركان جامعه را دگرگون مى سازد. آتش بس جنگهاى سابق ويتنام و آمريكا، گويا طبق گفته خبرگزاريها ـ پانصد هزار بار! نقض شد، ولى سرانجام ديديم كه به مرحله جدّى و قطعى رسيد و ضرورتى كه مى بايست تحقّق يابد با پيروزى ويتنام تحقّق يافت.
[ 45 ]
4 طرح حكومت اسلامى(1)
اين طرح كه اخيراً طرفداران فراوانى پيدا كرده، و در محافل مختلف سخن از آن مى رود، و حتّى بعضى طرح زبان بين المللى «اسپرانتو» را كه اخيراً به طرز مؤثّرى در حال گسترش است به عنوان مقدّمه اى از آن طرح بزرگ مى دانند، گام مؤثّر ديگرى در راه وصول به آن هدف نهايى است. البتّه بى شك مزاج دنياى كنونى در حال حاضر آماده پذيرش چنين حكومتى نيست; زيرا هنوز در جامعه به اصطلاح پيشرفته اى همچون آمريكا، مسأله نژاد سفيد و سياه، حل نشده، و سياهان از تبعيضات دردناكى در بطن اين جامعه رنج مى برند. هنوز حكومت نژاد پرست آفريقاى جنوبى مورد تأييد قدرتهاى بزرگ است; و هنوز فاصله سه گروه «عقب افتاده» و «در حال توسعه» و «توسعه يافته» به قوّت خود باقى است بلكه شكافها بيشتر مى شود. امّا با همه اينها ـ همانطور كه گفتيم ـ گسترش اين افكار و مقبوليّت آن از سوى بسيارى از گروههاى جهان، هر چند در افق دور دستى قرار داشته باشد، خود دليل زنده اى بر نضج گرفتن آمادگيهاى روحى فرهنگى و اجتماعى براى تحقّق يافتن «صلح و عدالت جهانى» محسوب مى شود. * * * 1ـ بايد توجّه داشت كه نگارش اين كتاب قبل از انقلاب اسلامى ايران بوده است.[ 46 ]غير از آنچه در بالا گفتم نشانه هاى ديگرى نيز در گوشه و كنار مجتمعات جهانى، از قبيل «بازارهاى مشترك» و «اتّحاديه هاى بزرگ جهانى» و هرگونه تمايل به زندگى گروهى و گرايش به وحدت، به چشم مى خورد كه مجموعاً نشان مى دهد جهان در راهى طولانى به سوى مقصدى كه گفتيم پيش مى رود; و وصول به چنان هدفى را به ما نويد مى دهد.
[ 47 ]
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:26
حکومت جهانی مهدی (عج) 8- نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان
نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان
سخن در اين بود كه آيا قرائن موجود نشان مى دهد كه سرانجام جهان، صلح است و عدالت، يا تباهى و نابودى نسل بشر؟ تا كنون از چهار طريق مدارك روشنى براى احتمال اوّل يافته ايم، ولى ممكن است در برابر اين سخن گفته شود كه اگر چنين است چرا هيچ نشانه اى در وضع كنونى دنيا، طرز زندگى انسان امروز، براى گام برداشتن به سوى چنان مقصدى مشاهده نمى كنيم، بلكه بعكس وضع موجود، بيشتر يأس آور است تا اميد بخش! * * * ماهم قبول داريم كه نظر ابتدايى همين موضوع را تأييد مى كند; ولى دقّت بيشتر، نشان مى دهد كه انسان كنونى، نيز با تمام تجاوزها و ستمگريها و ويرانگريها، گامهايى به سوى آن هدف بزرگ برداشته و بر مى دارد، و نشانه هايى از خود آگاهى در فكر و زندگى او به چشم مى خورد. هرچند اين گام ها، چندان بزرگ نيست، و حتّى بعضى از آنها زياد جدّى به نظر نمى رسد، ولى هر چه هست قدمى است قابل ملاحظه براى آمادگى فكرى محيط. نمونه اى از اين قرائن ذيلا از نظر شما مى گذرد:
1 تشكيل مجامع جهانى و تنظيم اعلاميّه حقوق بشر
مى دانيم جنگ جهانى اوّل و دوم كه بى شباهت به حالت جنون [ 39 ]ادوارى در عالم بشريّت نبود، در برابر اثرات مرگبارش، آثار بيدار كننده اى از خود به يادگار گذاشت. به دنبال جنگ جهانى اوّل، «جامعه ملل» تشكيل شد; اما چيزى نگذشت كه با غرّش توپهاى جنگ جهانى دوم، بقاياى آن در هم فرو ريخت. ولى همان تجربه كوتاه مدّت سبب شد كه پس از پايان جنگ جهانى دوم، اساس نسبتاً محكمتر براى يك مركز و مرجع جهانى، به نام «سازمان ملل متّحد» چيده شود، و منشور جالبى به عنوان «اعلاميّه حقوق بشر» تنظيم گردد. انكار نمى كنيم كه بسيارى از موادّ آن شبيه همان ضرب المثل معروف خودمان درباره «زنگ» و «گربه» است و كسى را نمى توان پيدا كرد كه در شرايط كنونى اين زنگ به گردن آن گربه بياويزد; ولى اين را نيز نمى توان انكار كرد كه اين گام با تمام نقايصش گام مهمّى است كه برداشته شده، و حدّاقل همه مردم جهان به درستى اين طرز فكر ايمان دارند، هرچند در عمل پايشان لنگ است! خوب ملاحظه كنيد آيا موادّ زير را كه از «اعلاميّه جهانى حقوق بشر» نقل كرده ايم همانها نيست كه در بحثهاى گذشته دنبال آن مى گشتيم؟!
مادّه اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مى آيند، و از لحاظ حيثيّت و حقوق با هم برادرند ـ همه داراى عقل و وجدان مى باشند; و بايد نسبت به يكديگر با روح برادرى رفتار كنند... [ 40 ]مادّه سوم : هر كس حق زندگى و آزادى و امنيّت شخصى دارد... مادّه پنجم : احدى را نمى توان تحت شكنجه، و يا مورد مجازات و رفتارى موهن و ظالمانه، يا برخلاف شؤون انسانيّت، قرار داد. مادّه ششم : هر كس حق دارد كه در همه جا، به عنوان يك انسان، در برابر قانون شناخته شود. مادّه هفتم: همه در برابر قانون مساوى هستند، و حق دارند بدون تبعيض و با رعايت تساوى حقوق، از حمايت قانون برخوردار شوند... مادّه بيست و ششم: هر كس حق دارد از آموزش و پرورش بهره مند شود،... آموزش و پرورش بايد طورى هدايت شود كه شخصيّت انسانى هر كس را به حدّ اكمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهاى بشر را تقويت كند... مادّه بيست و نهم: هر كس در مقابل آن جامعه اى «وظيفه» دارد، كه رشد آزاد و كامل شخصيّت او را ميسّر سازد.
و بالاخره آخرين مادّه اين اعلاميّه جهانى راه را براى تمام سوءاستفاده جويان مى بندد:
مادّه سى ام: هيچيك از مقرّرات اعلاميّه حاضر نبايد طورى تفسير شود كه متضمّن حقّى براى دولتى، يا جمعيّتى، يا فردى، باشد كه به موجب آن بتواند هر يك از حقوق و آزاديهاى مندرج در اين اعلاميّه را از بين ببرند، و يا در راه آن فعّاليّتى نمايند.
مجدّداً يادآور مى شويم كه آنقدر خوش باور نيستيم كه اين شعارهاى زيبا و دل انگيز را كه در شرايط نابسامان دنياى كنونى، شبيه «رؤياى شيرين و دلپذيرى» است كه تا مرحله تحقّق خارجى فاصله بسيار دارد، امورى انجام يافته تصوّر كنيم، و يا ضعف و ناتوانى اين [ 41 ]مجامع بزرگ جهانى را از حلّ بسيارى از مشكلات ناديده بگيريم. ولى نبايد همانند افراد منفى باف، وجود آن را كه دليل بر وارد شدن بشريّت در يك مرحله جديد تاريخى است ناديده بنگاريم. مى دانيم «سازمان ملل متّحد» در واقع حكم يك «سازمان مادر» را دارد، و از آن شعبى منشعب مى گردد كه يكى از آنها «شوراى امنيّت» است. تفاوت اين «فرزند» با آن «مادر» در آن است كه «آن» قدرت اجرايى ندارد و مصوّباتش يك سلسله توصيه هاى رسمى، به كشورهاى جهان است. به همين دليل، گاهى افراد بدبين، از اين مجمع جهانى، به عنوان «ميز خطابه» يا «تالار سخنرانى جهانى» يا «پارلمان بى دولت» و مانند آن تعبير مى كنند; ولى هر چه هست اين فايده را دارد كه همه كشورهاى جهان در رأى گيرى بر اساس «مساوات و برابرى» در آن شركت دارند، و مصوّباتش تأثير روانى و معنوى قابل ملاحظه اى در افكار عمومى مردم جهان دارد. امّا فرزندش «شوراى امنيت» توانايى كافى و قدرت اجرايى دارد! و اگر بخواهد مى تواند مصوّبات خود را پياده كند، ولى متأسّفانه قدرت كافى براى رأى گيرى ندارد; زيرا قدرتهاى پنجگانه (آمريكا و شوروى و چين و فرانسه و انگليس) كه عضو دائمى و ابدى! شورا هستند; هر يك به تنهايى مى تواند با رأى منفى خود همه تصميمها را خنثى كند; و اين حقّ «وتو» كه علامت يادگارى از عهد استعمار بر پيشانى اين مركز [ 42 ]مهمّ جهانى است، آن را غالباً در تصميمهاى مهم فلج مى سازد! بنابراين، يكى قدرت اجرا دارد و تصويب نمى كند، و ديگرى تصويب مى كند و توانايى بر اجرا ندارد! امّا با تمام اين اشكالات همين «مركز نيم بند» سازمان ملل و دستاوردهايش، همين كانون پر سر و صداى كم اثر، اگر از انصاف نگذريم تا كنون توانسته است كارهايى ـ هر چند كوچك ـ انجام دهد; و قطع نظر از كارش، همين صورت ظاهرش، دليل بر اين است كه طرز فكر جديدى در دنيا در حال تكوين است كه از مراحل «نيمه جدّى» و يا حتّى شبيه به شوخى آغاز شده، و به سوى مراحل جدّى تر در حال حركت است; به دليل اينكه تمام كشورهاى جهان با تمام اختلافهايى كه در مكتب و روش دارند احساس نياز به وجودش مى كنند; و كنار رفتن از آن را بسيار بد مى دانند.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 15:15
حکومت جهانی مهدی (عج) 7- الزامها و ضرورتهاى اجتماعى
الزامها و ضرورتهاى اجتماعى
منظور از «الزام اجتماعى» اين است كه وضع زندگى اجتماعى انسانها به چنان مرحله اى برسد كه احساس نياز به مطلبى كند و آن را به عنوان يك «ضرورت» بپذيرد. اين را هم مى دانيم كه هر انسانى در آغاز چنان است كه مى خواهد از هر نظر آزاد باشد و هيچ گونه محدوديّتى در زندگى او وجود نداشته باشد، ولى كم كم مى فهمد كه اين گونه آزادى او را از بسيارى از امتيازات زندگى جمعى محروم مى سازد، و به خواستهاى اصيل او زيان مى رساند; و اگر قيد و بندهايى به نام «قانون» را نپذيرد، اجتماعى كه در آن زندگى مى كند گرفتار هرج و مرج مى شود و از هم متلاشى مى گردد. اينجاست كه تن به مقررات و اصول و قوانينى مى دهد. همينطور با پيشرفت جوامع; روز به روز بر ميزان اين قيد و بندها افزوده مى شود، و باز همه آنها را به عنوان «ضرورت» مى پذيرد. يك مثال ساده براى اين موضوع مى زنيم: [ 34 ]در مورد مقرّرات رانندگى و ترافيك، هنگامى كه وسيله نقليه سريع السّيرى در اختيار انسان قرار مى گيرد، دلش مى خواهد آزادانه به هر جا مى خواهد برود; در هر جا مايل باشد توقّف يا پارك كند; با هر سرعتى براند; بر سر چهار راهها بدون معطّلى به راه خود ادامه دهد; ولى بزودى مى فهمد اگر اين كار را او بكند، دليلى ندارد كه ديگران نكنند، و نتيجه آن هرج و مرج و انواع خطرهاست. لذا امروز هر كودكى مى داند اين موضوع درست نيست; بايد مقرّراتى در كار باشد، هر چند ساعتها او را از رسيدن به مقصدش عقب بيندازد; بايد جريمه و انضباط شديد (امّا عادلانه و عاقلانه!) در كار باشد وگرنه هر روز صدها نفر، جان خود، يا وسيله نقليه خويش را در اين راه از دست مى دهند. اين را مى گوييم «ضرورت» يا «الزام» اجتماعى. ولى مهم اين است كه يك «نياز واقعى» جامعه آنقدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را، همه يا حدّاقل متفكّران و رهبران جامعه بپذيرند; و اين در درجه اوّل بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد، و سپس ارتباط با آشكار شدن نتايج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امكان ادامه راه. به همين دليل، (مثلا) مى بينيم داد و فريادها در زمينه آلودگى محيط زيست به جايى نمى رسد، و كسى گوشش بدهكار اين نيست كه مقرّرات مربوط به پاكسازى محيط را بپذيرد; امّا هنگامى كه مردم ببينند فى المثل، شهرى همانند تهران آنچنان گرفتار آلودگى هوا شده كه [ 35 ]بيماريهاى پى در پى مردمش را تهديد مى كند; تنفّس كردن مشكل شده; چشمها مى سوزد; و به گفته آمارگران روزى ده نفر نابينا مى شوند; آب دهان ـ با چند ساعت رفت و آمد در شهر ـ سياه شده، آثار بيماريهاى پوستى و كم كم بيمارى دستگاه تنفس و ناراحتى قلب و كبد و مسموميّت آشكار گشته، اينجاست كه به عنوان يك ضرورت تن به مقرّرات شاق و كمرشكنى مى دهد، و از امورى مانند از كار انداختن كارخانه هايى كه با قيمت گزاف ساخته شده، كنار گذاشتن هزاران وسيله نقليه دود زا، و خوددارى كردن از بسيارى از فعّاليّتهاى پرسود اقتصادى كه موجب آلودگى هوا مى گردد، استقبال مى كند. * * * با توجّه به اين مثال به اصل سخن باز مى گرديم; شايد بسيارى از مردم در قرن 17 و 18، با مشاهده پيشرفتهاى چشمگير صنعتى، ترسيمى كه از قرن بيستم داشتند، ترسيم يك بهشت برين بود; فكر مى كردند با آهنگ سريعى كه رشد صنايع به خود گرفته روزى فرا خواهد رسيد كه: |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 1:9
حکومت جهانی مهدی (عج) 6-واكنشهاى اجتماعى
واكنشهاى اجتماعى
تنها در مباحث فيزيكى نيست كه ما به قانونى با نام «قانون عكس العمل» روبه رو مى شويم كه اگر فى المثل جسمى با فشار معيّنى به ديوار برخورد كند با همان نيرو و فشار به عقب رانده مى شود، بلكه در مسائل اجتماعى اين قانون را محسوستر مى يابيم. آزمونهاى تاريخى به ما نشان مى دهد كه همواره تحوّلها، و انقلابهاى وسيع، عكس العمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است; و شايد هيچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده مگر اين كه پيش از آن فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است. به تعبير ديگر، هميشه تندرويها سرچشمه دگرگونيها شده است; مثلا: 1ـ انقلاب علمى اروپا (رنسانس) ـ واكنشى در برابر يكهزار سال جهل وعقب ماندگى قرون وسطا، و فشارهائى كه از طرف متولّيان خرافى كليسا در جهت عقب نگاهداشتن مردم اعمال مى شد ـ بود، كه [ 26 ]يكباره عوامل جهل را كنار زدند; و مشعل علم را برافروختند و پرچم دانش را در همه جا به اهتزاز در آوردند.
2ـ انقلاب كبير فرانسه به سال 1789 ـ كه جهشى فوق العاده در جهت سياسى و اجتماعى بود در برابر استبداد و استعمار طبقاتى و زور گويى و خود كامگى رژيمهاى حاكم ظاهر گشت كه جامعه فرانسه و سپس جوامع ديگر اروپايى را وارد مرحله نوينى از تاريخ خود ساخت و حكومت قانون را ـ البتّه تا حدودى ـ جانشين زور و استبداد نمود.
3ـ انقلاب بر ضدّ بردگى ـ در سال 1848 كه نخست از انگلستان آغاز شد ـ نتيجه طرز رفتار فوق العاده خشن و ضدّ انسانى برده داران با بردگان بود كه از يك سو آتش انقلاب را در خود بردگان، و از سوى ديگر در عواطف برانگيخته شده جامعه ها به سود بردگان، شعلهور ساخت; و نظام بردگى را در هم پيچيد، هر چند شكل ديگرى از بردگى كه مرموزتر و وسيع تر از آن بود جاى آن را گرفت و تحت عنوان «كمك به آبادى كشورهاى عقب مانده» آيين «استعمار به» وجود آمد! نظام بردگى در هر حال مى بايست برچيده شود، ولى طرز رفتار با بردگان آن را تسريع كرد.
4ـ انقلاب بر ضدّ استعمار، در عصر ما، واكنش مستقيم رفتارهاى ضدّ انسانى استعمارگران در مستعمرات بوده و هست; كه باعث شكفتن شعور اجتماعى مردم استعمار زده گرديد و پرچم مخالفت را با [ 27 ]قدرتهاى استعمارى بر افراشتند، هر چند غالباً به استقلال كامل اقتصادى و اجتماعى و سياسى و فكرى نينجاميد; ولى وضع با سابق بسيار تفاوت پيدا كرده است.
5ـ انقلاب كمونيستى ـ در سال 1917 عكس العمل مظالم سرمايه داران و تجاوز بى حساب آنها به حقوق اكثريّت توده هاى زحمتكش و خلقهاى به زنجير كشيده شده بود; هر چند ـ چنانكه در جاى خود گفته ايم ـ اين انقلاب نيز به آزادى طبقات رنجديده منتهى نگرديد، و نظام استبدادى ديگرى تحت عنوان «ديكتاتورى پرولتاريا» كه در حقيقت ديكتاتورى تعداد انگشت شمارى سران حزب بود جاى آن را گرفت.
6ـ انقلاب بر ضدّ تبعيضات نژادى ـ كه هم اكنون در دنيا جريان دارد، واكنش فشارهاى شديد نژاد سفيد بر سياه پوستان، و محروميّت فوق العاده آنان از حقوق اجتماعى است. * * * اگر تاريخ را ورق بزنيم و به عقب باز گرديم، در همه جا با مظاهر قانون عكس العمل رو به رو مى شويم. تاريخ پيامبران پر است از يك سلسله تحوّلها كه زمينه آنها در اثر فشارهاى شديد اجتماعى از پيش فراهم شده بود، و پيامبران با تعليمات آسمانى خود اين انقلابها را رهبرى و بارور ساختند، و در مسير صحيح پيش بردند. [ 28 ]نه تنها در ميان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونه هاى فراوانى براى اين قانون در تاريخ معاصر و قديم مى يابيم; بلكه در اسطوره ها و افسانه هاى اقوام نيز بازتاب اين قانون بخوبى ديده مى شود. در افسانه «ضحّاك مار دوش» و «كاوه آهنگر» آمده است كه خوراك مارهايى كه بر دوش او سبز شده بود مغز انسان بود و همه روز بايد مغز يا مغزهايى را از جمجمه ها بيرون كشند، و به مارها بدهند تا آرام بگيرند! حقيقت همين است كه مار زهر آگين و خوش خطّ و خال «استعمار» خوراكش مغزهاست; و استعمار فكرى ريشه و اساس همه استعمارها محسوب مى شود! سپس مى بينيم از ميان همين جامعه محرومى كه زير ضربات ضحّاك قرار داشت، آهنگرى كه فشار آتش را ديده و بازوى توانايش قادر به كوبيدن پتك انقلاب بود برخاست و از همان پيش بند آهنگرى كه مدّتها در برابر جرقّه هاى آتش مقاومت كرده، و فشارها را به خود پذيرفته بود، پرچم انقلاب ساخت، و دستگاه ضحّاك بيدادگر را در هم پيچيد و واكنش نهايى انجام پذيرفت! * * * در «روانكاوى» و «روانشناسى» امروز نيز بحثى وجود دارد كه بازتاب ديگرى از اين قانون است. اين بحث به ما مى گويد: اگر اميال انسان به صورت مناسبى ارضا [ 29 ]نشود، اين اميال سركوفته و واپس زده، از مرحله «شعور ظاهر» به مرحله «باطن» و ناشناخته روح، عقب نشينى مى كند، و در وجدان، ناآگاه (ضمير باطن) تشكيل عقده يا «كمپلكس» مى دهد; بلكه به عقيده بعضى ضمير باطن چيزى جز همين اميال واپس زده نيست! آنها در نهانگاه ضمير آدمى آرام نمى نشينند، و دائماً سعى دارند خود را به نحوى نشان دهند; عكس العمل اين عقده ها در افراد بسيار متفاوت است، ولى مى توان گفت غالباً خود را در يكى از اشكال زير نشان مى دهند: 1ـ از طريق ايجاد اختلال روانى و به هم زدن دستگاه خود آگاه فكر. 2ـ از طريق فرار و گريز از اجتماع وانزوا و بدبينى. 3ـ از طريق انتقامجويى ناآگاهانه از جامعه اى كه او را چنين ساخته! 4ـ از طريق ارضا در صورتهاى بدلى و خيالى. 5ـ از طريق «تصعيد» و پرواز به مراحل عاليتر! * * * مثلا، فرض كنيد پسرى تمايل شديدى به دخترى پيدا كرده است و باز فرض كنيد بر اثر مخالفت شديد پدر و مادر او با ازدواج آنان نتوانسته است به وصال همسر مورد علاقه اش برسد، اين عشق سوزان از مرحله خود آگاه روح او، به شعور باطن، رانده مى شود و نه تنها نابود نمى گردد، بلكه بزودى واكنش هاى شديد از خود نشان مى دهد. ممكن است او را ديوانه كند; يا براى هميشه به انزوا بكشاند; يا از او يك انسان انتقامجو و جنايتكار خطرناك بسازد; يا او را به شعر و ادب [ 30 ]متوجّه كند; و در جهان رؤياهاى شاعرانه به وصال محبوب برساند. امّا گاهى همين عشق مادّى ممكن است تبديل به يك عشق عميق آسمانى و الهى گردد; و از غير خدا دل بر كند و به صورت عارفى وارسته، با افكارى بلند و دور پرواز تجلى كند; و البتّه اين تفاوتها به خاطر تفاوتهاى ديگر روانى و آمادگيها و زمينه هاى مختلف روحى افراد است. بنابراين، ملاحظه مى كنيم كه فشارهاى روانى نيز همواره با انقلاب و واكنشى شديد روبه رو مى شود كه چهره ديگرى از قانون عكس العمل است. * * * نتيجـه : اين قانون به ما مى گويد وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى است. فشار جنگها، فشار مظالم و بيدادگريها، فشار تبعيضها و بيعدالتيها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت. سرانجام اين خواستهاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روز افزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مى دهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برق آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى ريزند; و طرح نوينى ايجاد مى كنند. [ 31 ]طرحى كه در آن نه از مسابقه كمرشكن تسليحاتى خبرى باشد; و نه از اينهمه كشمكشهاى خسته كننده و پيكارهاى خونين و استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان. و اين بارقه ديگرى است از آينده روشنى كه جامعه جهانى در پيش دارد. |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 2:42
مبارک
سلام
میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:59
حکومت جهانی مهدی (عج) 5 - هماهنگى با نظام آفرينش
هماهنگى با نظام آفرينش
جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است. وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است. مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود. فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه [ 22 ]پرتاب خواهند شد. از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد. مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد. در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد! او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد. شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده! يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر [ 23 ]دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها! آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد! آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد! آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود! نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند! ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد. ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا [ 24 ]را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد! همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم. * * * نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.
[ 25 ]
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:39
حکومت جهانی مهدی (عج) 4 - سير تكاملى جامعه ها
هماهنگى با نظام آفرينش
جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است. وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است. مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود. فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه [ 22 ]پرتاب خواهند شد. از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد. مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد. در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد! او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد. شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده! يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر [ 23 ]دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها! آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد! آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد! آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود! نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند! ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد. ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا [ 24 ]را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد! همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم. * * * نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.
[ 25 ]
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 0:36
سلام به بر بچ
بر و بچ دمتون گرم . نظر یادتون نره!!!! |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:38
حکومت جهانی مهدی (عج) 3 - سير تكاملى جامعه ها
سير تكاملى جامعه ها
شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است. فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد. آگاهان بين المللى مى گويند:
تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است! [ 16 ]اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست. در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم! بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!
ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است: اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت. اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است. اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد. اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد! * * * [ 17 ]نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است: از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند. از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر! از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است. يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است. يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند. از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست. [ 18 ]آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد. و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير. از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است. و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند. به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد. [ 19 ]به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد. به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد. ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد. ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا: اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد. ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا. از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى [ 20 ]مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت! و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت. اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:32
حکومت جهانی مهدی عج - آينده روشن
آينده روشن* ما به چند دليل آينده جهان را روشن مى بينيم : 1- سير تكاملى جامعه انسانى 2- هماهنگى با نظام عمومى آفرينش 3- واكنشهاى اجتماعى (قانون عكس العمل) 4- الزامهاى اجتماعى 5- فطرت و «صلح و عدل جهانى» آينده روشن
سير تكاملى جامعه هاشك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است. فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد. آگاهان بين المللى مى گويند: تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است! اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست. در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم! بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود! ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است: اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت. اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است. اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد. اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد! * * * نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند. از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر! از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است. يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است. يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند. از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست. آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد. و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير. از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است. و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند. به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد. به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد. به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد. ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد. ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا: اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد. ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا. از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت! و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت. اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 23:30
حکومت جهانی مهدی (عج) - همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند
آن روز كه :
ابرهاى سياه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند آن روز كه : قدرتهاى اهريمنى جهانخواره پنجه هاى خود را در گلوى مردم رنجديده دنيا، هرچه بيشتر فرو برند آن روز كه : همه معيارها جز معيار مادّه و مادّه پرستى از ميزان سنجش افكار مردم پنهان گردد آن روز كه : امواج تبليغاتى نيرومند طاغوتهاى شرق و غرب براى تأمين منافع نامشروع خود هر حقّى را باطل و هر باطلى را حق جلوه دهد و سرانجام آن روز كه : تازيانه نامهربانيها; تنگ نظريها; جدائيها; تبعيضها و ستمها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح سازد آرى! در آن لحظه چشمهاى پر اميدمان به تو ـ اى مصلح بزرگ جهان ـ دوخته شده به انقلاب و حكومت جهانى ات! و از خدايت اين توفيق را براى ما بخواه كه خود را آنچنان بسازيم، از نظر وسعت فكر و انديشه، از نظر مبارزه و جهاد و از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان، كه شايستگى شركت در آن برنامه عظيم انقلابى را داشته باشيم! همه افراد كنجكاو...
همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند
1ـ آيا سرنوشت آينده بشريّت، صلح و عدالت و امنيّت و آزادى انسانها از چنگال هر گونه ظلم و ستم و تبعيض و استعمار است؟ يا آن گونه كه بعضى پيش بينى مى كنند هرج و مرجها روز افزون، فاصله ها بيشتر، ناهماهنگيها و نابسامانيها فراوانتر، و سرانجام يك جنگ اتمى يا فوق اتمى عالمگير، پايه هاى تمدّن انسانى را ويران خواهد ساخت، و اگر انسانهايى بر روى كره زمين باقى بمانند افرادى عقب مانده، معلول، بينوا و درمانده خواهند بود؟ 2ـ اگر عقيده نخست صحيح است و سرانجام صلح و عدالت است به چه دليل؟ 3ـ اگر بنا هست جهان به سوى «عدل» و «صلح» و «برادرى» گام بردارد، آيا اجراى اين اصول بدون انقلاب ممكن است؟ و به تعبير ديگر: آيا اصلاحات «تدريجى» و «رفورمها» توانايى بر دگرگون ساختن چهره عمومى جهان با اينهمه ناهنجاريها دارند؟ 4ـ اگر لازم است انقلابى صورت گيرد آيا تنها از طريق قوانين مادّى امكان پذير است، يا بدون استمداد از اصول معنوى و ارزش هاى اصيل انسانى ممكن نيست؟ 5ـ باز اگر قبول كنيم چنين انقلابى ـ به هر حال ـ انجام گرفتنى است، رهبر اين انقلاب چه صفاتى بايد داشته باشد؟ 6ـ آيا اين انقلاب الزاماً به «حكومت واحد جهانى» مى انجامد؟ 7ـ آيا آمادگيهاى خاصّى براى چنان حكومتى قبلا لازم نيست؟ 8ـ اين آمادگيها در دنياى كنونى وجود دارد يا نه؟ و اگر ندارد آيا در حال حاضر، جهان به سوى اين آمادگيها گام برمى دارد يا به سوى عكس آن؟ 9ـ آيا اين امور ـ به هر حال ـ با عقيده عمومى مذهب جهان نسبت به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى ارتباطى دارد؟ 10ـ اعتقاد عمومى مسلمانان به ظهور «مهدى» چگونه است و پيوند آن با اين مسائل سرنوشت ساز چيست؟ 11ـ آيا اعتقاد به چنان ظهورى ما را به اصلاح عمومى جهان از طريق يك انقلاب همه جانبه نزديكتر مى سازد، يا آنچنان كه بعضى مى انديشند دور مى كند؟ 12ـ آيا اين فكر و عقيده عمومى مذاهب يك واقعيّت عينى است و مولود دلايل منطقى، يا يك تخيّل است براى اشباع كاذب تمايلات سركوفته انسانها در مسير گمشده عمومى يعنى «صلح» و «عدالت»؟...
برگرفته از کتاب حکومت جهانی مهدی عج نوشته ناصر مکارم شیرازی |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 1:47
سلام برو بچ !!!!
از این پست به بعد قصد دارم فصل به فصل کتاب حکومت جهانی مهدی عج را توی پست هام بذارم کتاب مفیدی حتما بخونید |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 15:29
جلسه 14: آسيب شناسي مهدويت
فوايد
متن درس
1-برداشتهاى غلط
2-استعجال ظهور
3-تعيين زمان ظهور
4-تطبيق علائم ظهور بر مصاديق خاص
5-طرح مباحث غيرضرورى
6-مدّعيان دروغين
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 11:22
جلسه 13: وضعیت جهان پس از ظهور
مقدمه
فوايد
دستاوردهاى حكومت جهاني و قلمرو و مدت آن افراد و جمعيتها پيش از آنكه به حكومت برسند و قدرت را به دست گيرند آرمانهايى را براى حكومت خود بيان مىكنند و چه بسا براى رسيدن به آن اهداف، برنامههاى خود را نيز اعلام كنند امّا معمولاً پس از رسيدن به قدرت و گذشت زمان، در اهداف خود ناكام مانده و گاهى از آنچه گفته بودند عدول مىكنند و يا به كلّى آن ايدهها و اهداف مطرح شده را فراموش مىكنند. دست نيافتن به آرزوها و اهداف از پيش تعيين شده يا به جهت آن است كه «هدفها» واقعى و اصولى نبوده و يا آنكه برنامههاى حكومت براى رسيدن به هدفها، برنامه جامع و كاملى نبوده است و در بسيارى از موارد نيز سبب ناكامى، عدم لياقت مجريان بوده است. در حكومت امام مهدىعليه السلام اهداف، هدفهايى است واقعى و اصيل كه ريشه در عمق وجدانهاى بشر دارد و همگان در آرزوى رسيدن به آن بودهاند و برنامهها نيز بر اساس تعاليم قرآن و سنت اهلبيتعليهم السلام تنظيم گرديده و در تمامى بخشها ضمانت اجرائى براى آنها وجود دارد؛ بنابراين دستاوردهاى اين انقلاب عظيم، بسيار چشمگير و قابل توجه است و در يك جمله بايد گفت دستاوردهاى حكومت امام مهدىعليه السلام پاسخگوى تمام نيازهاى معنوى و مادى بشر است كه خداوند متعال در وجود انسان به امانت نهاده است. در اينجا با توجه به روايات به برخى از اين دستاوردها نيم نگاهى مىاندازيم: 1. عدالت فراگير در روايات فراوان، مهمترين ره آورد قيام و انقلاب حضرت مهدىعليه السلام پر شدن جهان از عدالت و دادگرى شمرده شده است كه در بخش اهداف حكومت درباره آن سخن گفتيم. اما در اين بخش بر آن حقيقت ياد شده اين واقعيت را مىافزاييم كه در حاكميّت قائم آل محمدصلى الله عليه وآله عدالت در همه سطوح جامعه به صورت يك جريان جارى در تمام مويرگهاى اجتماع در مىآيد و هيچ نهاد ومجموعه كوچك يا بزرگى نمىماند مگر اينكه عدالت در آن حاكم خواهد شد و روابط افراد با يكديگر بر اساس آن پىريزى خواهد شد. امام صادقعليه السلام در اين باره فرمود: به خدا قسم، عدالت رادرخانههاى مردم خواهد برد آنچنان كه سرما و گرما به درون خانهها نفوذ مىكند.(1) وقتى خانه كه كوچكترين نهاد در جامعه است به كانون عدالت تبديل مىشود و روابط افراد خانواده با يكديگر عادلانه مىگردد حكايت از آن دارد كه حكومت جهانى و عدل گستر مهدوى نه با ابزار زور و قانون بلكه بر اساس يك تربيت قرآنى كه به عدالت و احسان فرمان مىدهد(2)، افراد را پرورش مىدهد و در فضايى اين چنين همگان به حكم وظيفه انسانى و الهى خود، حقوق ديگران را - گرچه از نظر رتبه و مقام، جايگاهى نداشته باشند - محترم مىشمارند. در جامعه موعود مهدوى، عدالت، يك جريان فرهنگى اصيل و با پشتوانه قرآنى و حكومتى است كه تخلّف از آن تنها توسط معدودى از افراد كه خود محور و منفعت طلب بوده و به دور از تعاليم قرآن و اهلبيتعليهم السلام پرورش يافتهاند، صورت مىگيرد كه حاكميت عدالت پرور با آنها برخورد جدّى مىكند و اجازه رشد و نموّ و ريشه دوانيدن به آنها نمىدهد و به ويژه از نفوذ آنها به سطوح حاكميّت جلوگيرى مىكند. آرى عدالتى چنين فراگير و همگانى رَهآورد حكومت مهدى منتظرعليه السلام است و بدينسان عالىترين هدف انقلاب امام مهدىعليه السلام كه پر كردن عالم از عدل و داد بوده است به شكل كامل تحقق خواهد يافت و ظلم و ستم و حق كشى در همه زواياى جامعه حتى در روابط اعضاى خانواده با يكديگر از بين خواهد رفت. پاورقی : 1) بحارالانوار، ج 52، ص 362. 2) قرآن مىفرمايد: ان الله يأمر بالعدل والاحسان يعنى به راستى كه خداوند به عدالت و نيكوكارى فرمان مىدهد؛ سوره نحل، آيه 90. 2. رشد فكرى و اخلاقى و ايمانى در بخش قبل گفتيم كه همهگير شدن عدالت در جامعه به سبب تربيت صحيح افراد و رواج فرهنگ پاورقی : 3) بحارالانوار، ج 52، ح 71، ص 336. 4) كافى، ج 1، ح 3، ص 58. 3. اتحاد و همدلى برابر روايات، جمعيتى كه تحت حاكميّت جهانى امام مهدىعليه السلام بسر مىبرند، با هم متحد و صميمى خواهند بود و در زمان بر پايى دولت مهدوى جايى براى كينه و دشمنى نسبت به يكديگر در دلهاى بندگان خدا نخواهد ماند. امام علىعليه السلام فرمود: وَلَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا... لَذَهَبْتِ الشَّحْناءُ، مِنْ قُلُوبِ الْعِبادِ... وقتى قائم ما قيام كند، كينه از دلهاى بندگان برود. در آن زمان ديگر بهانهاى براى كينه توزى نيست زيرا كه روزگار عدل و دادگرى است و حقى از كسى ضايع نمىشود و روزگار خردورزى و تعقّل است نه عقل ستيزى و شهوت پرستى.(5) بنابراين زمينهاى براى دشمنى و كينهجويى باقى نمىماند و از اين رو دلهاى مردم كه تا پيش از اين، پراكنده و دور از هم بود، انس و الفت مىيابد و همگان به برادرى و اُخوّت قرآنى باز مىگردند(6) و چونان برادران با يكديگر همدل و مهربان مىشوند. امام صادقعليه السلام در وصف روزگار سبز مهدوى فرموده است: [در آن ايّام] خداوند وحدت و اُلفت بين قلوب پريشان و پراكنده برقرار كند.(7) و اگر دست خدا در كار است ديگر عجيب نيست كه اين همدلى و صميميت به جايى رسد كه تصور آن در دنياى كنونى كه بحران تضادها و كشمكشهاى مادّى به اوج خود رسيده است، دشوار باشد. امام صادقعليه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قيام كند دوستى واقعى و صميميت حقيقى بيان مىشود. هر نيازمندى دست مىبرد و از جيب برادر ايمانىاش به مقدار نياز برمىدارد و برادرش او را منع نمىكند.(8) پاورقی : 5) در دو بخش قبلى به تفصيل درباره عدالت دوران امام مهدى و كمال عقلى مردم در آن روزگار سخن گفته شد. 6) اشاره به آيه انما المؤمنون اخوة...، همانا مؤمنان با يكديگر برادرند؛ سوره حجرات، آيه 10. 7) كمال الدين، ج 2، باب 55، ح 7، ص 548. 8) بحارالانوار، ج 52ح 164، ص 372. 4. سلامت جسمى و روانى يكى از مشكلات بشر امروز بروز بيمارىهاى سخت و غير قابل علاج است كه محصول عوامل گوناگون از جمله آلودگى محيط زيست به سبب به كارگيرى سلاحهاى شيميايى، اتمى و ميكروبى است. همچنين روابط نامشروع انسانها با يكديگر و نيز از بين بردن جنگلها و آبهاى دريا از ديگر عوامل ظهور بيماريهايى مانند جذام، طاعون، فلج، سكته و دهها بيمارى ديگر است كه بهداشت و درمان پيشرفته امروزى نيز قادر به معالجه آنها نيست. بر بيمارىهاى جسمى بايد فهرست بلندى از امراض روحى و روانى را نيز افزود كه زندگى را براى مردم جهان تلخ و غير قابل تحمل كرده است كه اين نيز به سبب روابط غلط حاكم بر جهان و انسانهاست. در دولت كريمه مهدوى كه روزگار عدالت گسترى و حكومت فضيلتها و زيبايىهاست و روابط بر اساس برادرى و برابرى شكل مىگيرد، بيمارىهاى جسمى و روانى انسان از بين مىرود و قواى بدنى و روحى انسان به طور شگفت انگيزى قوى و نيرومند مىگردد. امام صادقعليه السلام فرمود: هنگامى كه حضرت قائمعليه السلام قيام كند، خداوند بيماريها را از مؤمنان دور مىسازد و تندرستى را به آنان باز مىگرداند.(9) در دولت آن سرور كه دانش به گونهاى شگفت پيشرفت مىكند هيچ بيمارىِ لاعلاجى نمىماند و بهداشت و طبّ، رشد چشمگيرى خواهد داشت و نيز به بركت وجود حضرت، بسيارى از بيماران شفا خواهند گرفت. امام باقرعليه السلام فرمود: هر كس قائم اهل بيت مرا درك كند اگر به بيمارى دچار باشد شفا مىيابد و چنانچه دچار ناتوانى باشد توانا و نيرومند مىگردد.(10) پاورقی : 9) همان، ح 138، ص 364. 10) همان، ح 68، ص 335. . خير و بركت فراوان از دستاوردهاى بزرگ حكومت قائم آل محمدصلى الله عليه وآله خير و بركت فراوان و بى سابقه است. در بهار دولت او همه جا سبز و خرم گشته و نشاط و حيات مىيابد. آسمان مىبارد و زمين مىروياند و بركات الهى سرشار و بىشمار مىگردد.امام صادقعليه السلام فرمود: ...خداوند به سبب او (امام مهدىعليه السلام) بركات آسمانها و زمين را جارى مىكند. [در ايام دولت او] آسمان مىبارد و زمين دانه مىدهد.(11) در سايه حكومت آن حضرت كويرى نمىماند و همه زمينها جامه حيات و شادابى به تن مىكند.اين تحول چشمگير و فراوانى بىنظير به جهت آن است كه روزگار مهدى، زمان جوانه زدن نهال پاكى و تقوا و شكوفايى گلهاى ايمان است و مردم در همه اصناف و اقشار تحت تربيت الهى قرار گرفته و روابط خود را بر اساس ارزشهاى خدائى انجام مىدهند و خداوند وعده فرموده است كه چنين محيط پاكى را از بركات و خيرات، سيراب گرداند.قرآن كريم در اين زمينه فرموده است: وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ القُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛اگر مردم شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه مىكردند [درهاى] بركات آسمان و زمين را به رويشان باز مىكرديم.(12) پاورقی : 11) غيبت طوسى، ح 149، ص 188. 12) سوره اعراف، آيه 96. 6. ريشه كن شدن فقر وقتى همه منابع زمينى براى امام مهدىعليه السلام آشكار گردد و بركات آسمان و زمين بر مردم زمان او بىدريغ جريان يابد و اموال بيتالمال مسلمين به عدالت تقسيم گردد جايى براى فقر و تهيدستى نمىماند و بشريت در دولت امام مهدىعليه السلام براى هميشه از چنگال فقر و ندارى رها مىشود.(13) در روزگار او روابط اقتصادى بر اساس برادرى و برابرى شكل مىگيرد و اصل سودجوئى و منفعتطلبى شخصى، جاى خود را به حسّ دلسوزى و غمخوارى و مواسات با برادران دينى مىدهد و در اين حال همه به يكديگر به عنوان اعضاى يك خانواده نگاه مىكنند و بنابراين همه، ديگران را از خود مىدانند و بوى يگانگى و يكرنگى در همه جا به مشام مىرسد. امام باقرعليه السلام فرمود: ...(امام مهدىعليه السلام) هر سال دو بار به مردم مىبخشد و در هر ماه دوبار به آنها روزى (و نياز زندگى) عطا مىكند و [در اين كار] به مساوات بين مردم عمل مىنمايد تا اينكه [چنان مردم بى نياز مىشوند كه] هيچ نيازمندى به زكات پيدا نمىشود...!(14) از روايات استفاده مىشود كه عدم نيازمندى مردم به جهت روحيّه قناعت و بىنيازى روحى است. به بيان ديگر پيش از آنكه مردم از بيرون، صاحب مال فراوان شوند و بىنياز گردند از درون، روح بىنيازى در آنها پيدا مىشود و به آنچه خداوند از فضل خويش به آنها عطا كرده راضى و خشنود مىگردند و بنابراين چشمى به اموال ديگران ندارند. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در توصيف روزگار دولت مهدوىعليه السلام فرمودهاست:...خداوند [روح] بىنيازى را در دلهاى بندگان قرار مىدهد.(15) اين در حالى است كه پيش از ظهور روحيّه آزمندى و زيادهطلبى عامل مؤثرى در رقابتهاى غلط و انباشتن اموال بر روى هم و انفاق نكردن آنها به نيازمندان بوده است.خلاصه اينكه در زمان امام مهدىعليه السلام بىنيازى از بيرون و درون خواهد بود. از سوئى ثروت سرشار به عدالت تقسيم مىگردد و از سوى ديگر قناعت، ويژگى اخلاقى مردمان مىشود. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله پس از اينكه درباره بخشش امام مهدىعليه السلام به مردم بياناتى فرموده است مىافزايد: و خداوند دلهاى امت محمّدصلى الله عليه وآله را از بىنيازى پُر مىكند و عدالت مهدوى همه آنها را در بر مىگيرد به گونهاى كه [حضرت مهدىعليه السلام] امر مىكند تا ندا دهندهاى اعلام كند: چه كسى نيازمند مال است؟ پس كسى در ميان مردم بر نخيزد مگر يك نفر! پس امام [به او] مىفرمايد: نزد خزانه دار برو و به او بگو: مهدىعليه السلام به تو فرمان مىدهد كه به من مالى بدهى. پس خزانه دار به او مىگويد: جامهات را بياور، تا اينكه وسط جامهاش را پُر مىكند و چون آن را بر دوش مىكشد پشيمان مىشود و مىگويد: چرا در ميان امت محمدصلى الله عليه وآله من از همه حريصتر باشم... پس مال را بر مىگرداند ولى از او قبول نمىشود و به او گفته مىشود: ما آنچه عطا كرديم باز پس نمىگيريم.(16) پاورقی : 13) ر.ك: منتخب الاثر، فصل 7، باب 3، 4، صص 589 - 593. 14) بحارالانوار، ج 52، ح 212، ص 390. 15) همان، ج 51، ص 84. 16) همان، ص 92. 7. حاكميت اسلام و نابودى كفر قرآن كريم در سه مورد وعده داده است كه خداوند متعال دين مقدس اسلام را جهانگير خواهد كرد: هُوَالَّذى اَرْسَلَ رَسُولُهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ...(17) او خدائى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن دين را بر همه اديان پيروز گرداند... و شكى نيست كه وعده خداوند انجام شدنى و تخلفناپذير است چنانكه قرآن فرموده است: ...اِنَّ اللَّهَ لايُخْلِفُ الْمِيعادَ.(18) ولى روشن است كه با وجود همه مجاهدتها و تلاشهاى بىدريغ پيامبرصلى الله عليه وآله و اولياء خداعليهم السلام تا كنون چنين رويداد مباركى به وقوع نپيوسته است(19) و همه مسلمانان اميد دارند كه اين روزگار فرا رسد و البتّه اين آرزويى حقيقى است كه ريشه در بيانات پيشوايان معصومعليهم السلام دارد. بنابراين در سايه حاكميّت آن ولىّ پروردگار بانگ اشهدانلاالهالااللّه كه پرچم توحيد است و نواى اشهد ان محمّداً رسولاللّه كه علم اسلام است همه جا را فرا خواهد گرفت و اثرى از شرك و كفر باقى نخواهد ماند. امام باقرعليه السلام در توضيح آيه وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدّينُ كله اللّه...(20) فرمود: تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه قائم ما قيام كند آنكس كه زمان او را در يابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه [در آن زمان] دين محمّدصلى الله عليه وآله به هركجا كه شب مىرسد خواهد رسيد (و عالم گير خواهد شد) به گونهاى كه بر سطح زمين، اثرى از شرك نخواهد ماند همانگونه كه خداوند فرموده [وعده نموده] است؟!(21) و البتّه اين جهان شمولى اسلام به سبب حقّانيّت و واقعيت «اسلام» است كه در روزگار مهدىعليه السلام هر چه بيشتر و بهتر آشكار خواهد شد و همگان را به خود جلب خواهد كرد مگر آنانكه از روى عِناد و سركشى سر به طغيان بردارند كه با شمشير عدل مهدوى كه دست انتقام پروردگار است رو به رو خواهند شد. آخرين نكته در اين بخش آنست كه اين وحدت عقيدتى كه در پرتو حكومت امام مهدى به دست مىآيد زمينه بسيار مناسبى براى تشكيل جامعه واحد جهانى است و جهان به دنبال همين اتحاد و يگانگىِ در اعتقاد، به يك قانون و نظام توحيدى تن مىدهد و آن را مىپذيرد و سپس در سايه آن، روابط فردى و اجتماعى خود را بر اساس معيارهايى كه از يك عقيده و مرام گرفته شده است، تنظيم مىكند و طبق اين بيان، وحدتِ عقيدتى و جمع شدن همه مردم در زير يك پرچم و دينِ واحد، يك ضرورت و نياز جدى است كه در حكومت امام مهدىعليه السلام حاصل خواهد شد. پاورقی : 17) سوره توبه، آيه 33؛ سوره فتح، آيه 28 و سوره صف، آيه 9. 18) به راستى كه خداوند در وعده خود خلاف ندارد. (سوره آل عمران، آيه 9) 19) اين سخن نه يك ادعا بلكه يك واقعيت تاريخى است و مفسرين بزرگ از شيعه و سنى از آن سخن گفتهاند. مثل فخر رازى در «التفسير الكبير»، ج 16، ص 40 و قرطبى در «تفسير القرطبى» ج 8، ص 121 و طبرسى در «مجمع البيان»، ج 5، ص 35. 20) و با آنان (مشركان) بجنگيد تا اينكه (در زمين) فتنه و فسادى نماند و آئين همه، دين خدا گردد. (سوره انفال، آيه 39) 21) بحارالانوار، ج 51، ص 55. 8. امنيّت عمومى در حاكميّت امام مهدىعليه السلام كه دوران فراگيرى همه خوبىها در همه عرصههاى زندگى است، امنيّت كه از بزرگترين نعمتهاى الهى و از عالىترين آرزوهاى انسان است، به دست مىآيد. وقتى مردم از عقيده و مرامى واحد پيروى كنند و در روابط اجتماعى خود به اصول بلند اخلاقى پاى بند باشند و عدالت در تمام مويرگهاى حيات فردى و جمعى بشر جارى گردد، بهانهاى براى ناامنى و ترس در هيچ بخشى از زندگى باقى نمىماند. در جامعهاى كه هر كسى به حقوق الهى و انسانى خود مىرسد و با تجاوز و حق كُشى - گرچه در طبقه حاكمان و در كمترين مقدار آن باشد - برخورد قانونى مىشود، امنيّت عمومى و اجتماعى شكل مىگيرد. امام علىعليه السلام فرمود: به دست ما [و در حكومت ما] روزگار سختىها سپرى مىگردد... و چون قائم ما قيام كند كينهها از دلها بيرون رود، حيوانات نيز با هم سازگارى كنند. [در آن روزگار چنان محيط امنى ايجاد شود] كه زن، با همه زيب و زيور خود، از عراق تا شام برود... و چيزى او را نترساند.(22) و البتّه براى ما كه در روزگار بىعدالتىها و آزمندىها و كينه توزيها بسر مىبريم تصورچنان دورانِ سبزى، بسيار دشوار است ولى چنانكه گفته شد اگر به عوامل آن همه بدى و زشتى بنگريم و بينديشيم كه اين عوامل در حاكميّت حكومت حق ريشه كن خواهد شد خواهيم دانست كه وعده الهى در تحقق جامعه امن و آرام، حتمى است.خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: خدا به كسانى از شما كه ايمان آوردهاند... وعده داده كه به يقين در روى زمين، ايشان را خليفه (و جانشين خود) گرداند... و پس از اينكه در ترس و نگرانى قرار داشتند، امن و آرامش را به ايشان عطا فرمايد...(23) و امام صادقعليه السلام در معنى اين آيه فرموده است: اين آيه درباره (امام) قائمعليه السلام و يارانش نازل شده است.(24) پاورقی : 22) خصال، ج 2، ص 418. 23) سوره نور، آيه 55. 24) غيبتنعمانى، ح 35، ص 240. 9. گسترش دانش در دوران حكومت حضرت مهدىعليه السلام، اسرار علمى فراوان در علوم اسلامى و انسانى اشكار مىشود و دانش بشرى به گونهاى غير قابل تصور توسعه مىيابد. امام صادقعليه السلام مىفرمايد: علم و دانش، بيست و هفت حرف است و همه آنچه پيامبران آوردهاند، تنها دو حرف آن است و مردم تا كنون جز با آن دو حرف آشنايى ندارند و هنگامى كه قائم ما قيام كند،بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده و در ميان مردم گسترش دهد و آن دو حرف را نيز به آنها ضميمه ساخته و مجموع بيست و هفت حرف را منتشر خواهد كرد.(25) بديهى است كه رشد و توسعه علمى در همه زمينهها براى انسان روى مىدهد و در روايات متعدد اشاراتى آمده كه نشان مىدهد فاصله دانش صنعتى در آن زمان، با صنعت كنونى، بسيار زياد خواهد بود.(26) همانگونه كه صنعت كنونى با قرنهاى پيشين تفاوت چشمگيرى دارد. در اينجا به بعضى از روايات اشاره مىكنيم: امام صادقعليه السلام درباره چگونگى ارتباطات در حكومت امام مهدى مىفرمايد: در روزگار قائمعليه السلام مؤمن در مشرق زمين، برادرش را كه در مغرب زمين است مىبيند...(27) و نيز مىفرمايد: هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند قدرت شنوايى و بينايى شيعيان ما را افزايش مىدهد به گونهاى كه آن حضرت از فاصله يك بريد (چهار فرسنگ) با شيعيان خود سخن مىگويد و آنان سخن او را مىشنوند و او را مىبينند در حالى كه حضرت در جايگاه خود قرار دارد.(28) و درباره ميزان آگاهى حضرت مهدىعليه السلام از احوال مردم به عنوان رئيس حكومت و مركز تصميمگيرى و فرماندهى، در روايت آمده است كه: اگر كسى در خانه خودش سخنى بگويد، بيم آن دارد كه مبادا ديوارهاى خانهاش گزارش دهند.(29) با توجه به وسايل پيشرفته ارتباطى درك اين روايات آسانتر است ولى روشن نيست كه آيا همين وسائل به صورت پيشرفتهتر به كار گرفته مىشود يا سيستم ديگرى كه پيچيدگى بيشترى دارد جايگزين وسائل امروزى خواهد شد. پاورقی : 25) بحارالانوار، ج 52، ص 326. 26) البته ممكن است كه روايات مذكور اشاره به اعجاز هم داشته باشد. 27) بحارالانوار، ج 52، ص 391. 28) همان، ص 336. 29) همان، ص 390. متن درس 2
قلمرو حكومت و مركز آن ترديدى نيست كه حكومت حضرت مهدىعليه السلام حكومتى جهانى است زيرا كه او موعود همه بشريت و تحقق بخش آرزوهاى همه انسانهاست. بنابراين آنچه از زيبايىها و خوبىها در سايه حكومت او به وجود آيد سراسر زمين را فرا خواهد گرفت. اين حقيقتى است كه روايات فراوان، شاهد آن است كه به گروههايى از آنها اشاره مىكنيم. الف. روايات بسيارى كه مضمون آن چنين است، مهدىعليه السلام زمين را پر از عدل و داد مىكند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.(30) كلمه «زمين» (الارض) سرتاسر كره خاكى را در بر مىگيرد و هيچ دليلى وجود ندارد كه معنى آن را به بخشى از زمين محدود كند. ب. رواياتى كه از تسلّط امام مهدىعليه السلام بر مناطق مختلف جهان خبر داده است كه گستردگى و پراكندگى و اهميت آن مناطق، حكايت از سلطه آن حضرت بر تمامى جهان دارد و گوياى آن است كه بيان بعضى از شهرها و كشورها در روايات از باب نمونه و مثال بوده و ميزان درك مخاطبان روايات در آن زمان نيز ملاحظه گرديده است. در روايات مختلف از روم، چين، ديلم يا كوههاى ديلم، ترك، سند، هند، قسطنطنيّه، كابل شاه و خزر به عنوان مناطقى كه امام مهدى بر آنها مسلط خواهد شد و آنها را فتح خواهد كرد نام برده شده است.(31) گفتنى است كه مناطق ياد شده در دوران ائمهعليهم السلام بر بخشهاى بسيار گستردهترى نسبت به زمان ما، گفته مىشده است. براى مثال «روم» شامل همه اروپا و حتى قاره آمريكا مىگرديده و مراد از چين همه شرق آسيا بوده كه شامل ژاپن نيز مىشود همانگونه كه «هند»، پاكستان امروز را شامل بوده است. شهر قسطنطنيه همان استانبول است كه در جهان آن روز به عنوان مقاومترين شهرها و مناطق از آن ياد مىشده و در واقع فتح آن يك پيروزى و موفقيت بزرگ شمرده مىشده زيرا كه يكى از راههاى اصلى ورود به قاره اروپا بوده است.خلاصه اينكه تسلّط امام مهدىعليه السلام بر مناطق حسّاس و مهم جهان حكايت از گستردگى جهانى فرمانروايى آن حضرت دارد. ج. گذشته از روايات دسته اول و دسته دوّم، روايات متعددى در دست است كه به روشنى از جهانى بودن حكومت حضرت مهدىعليه السلام خبر مىدهد. در سخنى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده است كه خداوند متعال فرموده است: ... من دين خود را به دست آنها (پيشوايان دوازدهگانه) بر همه آئينها پيروز مىگردانم و به دست ايشان فرمان خود را (بر همه) چيره خواهم ساخت و به (قيام) آخرين آنها - امام مهدىعليه السلام - سراسر زمين را از دشمنانم پاك خواهم كرد و او را بر مشرق و مغرب زمين فرمانروا خواهم گرداند...(32) و امام باقرعليه السلام فرمود: اَلْقائِمُ مِنّا... يَبْلُغُ سُلْطانَهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ وَيُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ...(33) قائمعليه السلام از، (خاندان پيامبر) است... (او كسى است كه) فرمانروايى او شرق و مغرب (عالم) را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دين خود را بر همه اديان غلبه مىدهد اگر چه مشركان را خوش نيايد. و اما مركز حكومت جهانى حضرت مهدىعليه السلام، شهر تاريخى كوفه است كه در آن زمان وسعت زيادى خواهد يافت به گونهاى كه شهر نجف را كه در چند كيلومترى كوفه است شامل مىشود و به همين دليل است كه در بعضى روايات، كوفه و در بعضى ديگر نجف به عنوان مركز حكومت نام برده شده است. امام صادقعليه السلام در ضمن روايتى طولانى فرموده است: مركز حكومت او (حضرت مهدىعليه السلام) شهر كوفه خواهد بود و محل قضاوت او مسجد (بزرگ) كوفه.(34) گفتنى است شهر كوفه از ديرزمان، مورد توجّه خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله و محل زمامدارى حضرت علىعليه السلام بوده است و مسجد مشهور آن يكى از چهار مسجد معروف جهان اسلام است كه امام علىعليه السلام در آن نماز گزارده و خطبه مىخوانده است و نيز در آن به امر قضاوت مىپرداخته است و در نهايت در محراب همان مسجد به شهادت رسيده است. پاورقي: 30) كمالالدين، باب 25، ح 4 و باب 24، ح 1 و 7. 31) ر.ك: غيبت نعمانى و احتجاج طبرسى. 32) كمالالدين، ج 1، باب 23، ح 4، ص 477. 33) كمالالدين، ج 1، ب 32، ح 16، ص 603. 34) بحار، ج 53، ص 11. مدت حكومت پس از اينكه عالم بشريت يك دوره بسيار طولانى از حاكميت ظلم و ستم را پشت سر گذاشت، جهان با ظهور آخرين حجّت پروردگار به سوى حاكميّت خوبىها خواهد رفت و حكومت به دست حاكمان و نيكان قرار خواهد گرفت و اين وعده حتمى خداوند است. حكومت خوبان كه با فرمانروايى امام مهدىعليه السلام آغاز مىشود تا پايان عمر دنيا ادامه خواهد يافت و ديگر روزگار ظلم و ظالمين تكرار نخواهد شد. در سخنى كه پيش از اين از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شد آمده است كه خداوند بزرگ حاكميّت آخرين پيشواى معصوم را به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله بشارت مىدهد و در پايان مىافزايد: (پس از آنكه مهدىعليه السلام به حكومت رسيد) دولت او را دوام خواهم بخشيد و پيوسته تا قيامت، روزگار (و حاكميّت زمين) را در دست اولياء ودوستان خود دست به دست خواهم كرد.(35) بنابراين نظام عادلانهاى كه امام مهدىعليه السلام برپا خواهد كرد. دولتى است كه پس از آن براى ديگران دولتى نخواهد بود و در حقيقت تاريخ جديدى از حيات بشر شروع خواهد شد كه سراسر در زير حاكميّت الهى بسر خواهد بُرد.امام باقرعليه السلام فرمود: دولت ما آخرين دولت هاست و هيچ خاندان صاحب دولتى نمىماند مگر اينكه پيش از حكومت ما، حاكم مىشوند تا وقتى (حكومت اهل بيت بر پا شد و) شيوه حكمرانى، را ديدند نگويند، اگر ما هم حاكم مىشديم همينگونه عمل مىكرديم.(36) بنابراين مدّت استمرار نظام الهى پس از ظهور، جدا از مدّت حكومت شخص امام مهدىعليه السلام است كه مطابق روايات آن حضرت باقيمانده عمر خود را حاكم بوده و سرانجام چشم از جهان فرو خواهد بست. ترديدى نيست كه مدت حكومت آن حضرت بايد به قدرى باشد كه امكان تحول جهانى و استقرار عدالت در همه مناطق عالم وجود داشته باشد ولى اينكه اين هدف در چند سال قابل دسترسى است، قابل تخمين و گمانه زنى نيست و بايد به روايات امامان معصومعليهم السلام رجوع كرد. البته با توجه به قابليّتهاى آن رهبر الهى و توفيق و مدد غيبى براى آن حضرت و اصحاب و ياران شايستهاى كه در اختيار اوست و آمادگى جهانى براى پذيرفتن حاكميّت ارزشها و زيبايىها در زمان ظهور، ممكن است كه رسالت مهدى موعودعليه السلام در زمانى نسبتاً كوتاه انجام شود و جريانى كه بشريت در طول قرون متمادى از ايجاد آن ناتوان بوده است در كمتر از 10 سال اتفاق افتد. رواياتى كه مدت حكومت حضرت مهدىعليه السلام را بيان مىكند بسيار گوناگون است. بعضى از آنها مدت حكومت آن حضرت را 5 سال و تعدادى از آنها 7 سال و برخى ديگر 8 و نه و 10 سال بيان كرده است. چند روايت هم مدت حكومت را 19 سال و چند ماه و بالاخره 40 سال و 309 سال بر شمرده است.(37) گذشته از اينكه علّت اين همه اختلاف در روايات، روشن نيست پيدا كردن مدت واقعى حكومت از ميان اين روايات كارى دشوار است. اما بعضى از علماى شيعه با توجه به فراوانى و شهرت روايات 7 سال، اين نظر را انتخاب كردهاند.(38) و بعضى ديگر گفتهاند مدت حكومت امام مهدىعليه السلام 7 سال است ولى هر سال از سالهاى حكومت حضرت به اندازه 10 سال از سالهاى ماست كه اين مطلب نيز در بعضى روايات آمده است: راوى از امام صادقعليه السلام درباره مدت حكومت حضرت مهدىعليه السلام سؤال مىكند و امام مىفرمايد: (حضرت مهدىعليه السلام) هفت سال حكومت مىكند كه برابر 70 سال از سالهاى روزگار شماست.(39) مرحوم مجلسى(ره) مىفرمايد: رواياتى كه درباره مدت حكومت امامعليه السلام رسيده است بايد به احتمالهاى زير توجيه كرد: برخى روايات به تمام مدت حكومت اشاره دارد و برخى بر مدت ثبات و استوار و حكومت. بعضى مطابق سالها و روزهايى است كه ما با آن آشناييم و بعضى مطابق سالها و ماههاى روزگار حضرت است كه طولانى مىباشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است.(40) پاورقي: 35) كمالالدين، ج 1، باب 23، ح 4، ص 477. 36) غيبت طوسى، فصل 8، ح 493، ص 472. 37) براى آگاهى از روايات به كتاب چشم اندازى به حكومت مهدىعليه السلام، نجمالدين طبسى، ص 173-175 رجوع شود. 38) ر.ك: «المهدى»، سيد صدرالدين صدر، ص 239؛ تاريخ مابعدالظهور، سيد محمد صدر. 39) غيبت طوسى، فصل 8، ح 497، ص 474. 40) بحارالانوار، ج 52، ص 280.
سيره جهادى و مبارزاتى
سيره قضايى امام از آنجا كه موعود منتظر براى استقرار عدالت در تمام زمين ذخيره شده است، براى انجام رسالت خود نياز به يك سيستم قضايى مستحكم دارد بنابراين آن حضرت در اين بخش به شيوه جدّ بزرگوارش امام علىعليه السلام عمل مىكند و با جدّيت و قدرت به دنبال بدست آوردن حقوق پايمال شده مردمان است و حق را در هر كجا باشد، گرفته و به صاحب آن بر مىگرداند. و چنان به عدالت رفتار مىكند كه مطابق روايات، زندگان آرزو مىكنند كه مردگان بر گردند و از بركت عدل او بهرهمند شوند.(46) گفتنى است كه بخشى از روايات بيانگر آن است كه امام مهدىعليه السلام در مقام قضاوت مانند حضرت سليمانعليه السلام و حضرت داودعليه السلام عمل مىكند و مانند آنها با علم الهى كه دارد حكم مىكند و نه با استناد به شاهد و گواه.امام صادقعليه السلام فرمود: وقتى قائم آل محمد قيام كند مانند داود و سليمانعليهما السلام داورى مىكند، (يعنى) شاهد و گواه طلب نمىكند.(47) و شايد راز اينگونه داورى آن است كه به سبب اعتماد بر علم الهى، عدالت حقيقى بر پا مىشود در حالى كه وقتى بر گواهان و سخن آنها تكيه مىشود، عدالت ظاهرى حاكم مىشود زيرا به هر حال شاهدان از ميان انسانها هستند و احتمال اشتباه هست. البته دركِ چگونگى قضاوت كردنِ امام مهدىعليه السلام به شيوه گفته شده كار دشوارى است ولى مىتوان فهميد كه اين شيوه با اوضاع روزگار آن حضرت سازگار است. پاورقي: 46) الفتن، ص 99. 47) اثبات الهداة، ج 3، ص 447. سيره مديريتى امامعليه السلام يكى از اركان مهم حكومت، كارگزاران آن هستند. وقتى مسئولان حكومتى افرادى شايسته باشند، كار دولت و ملّت به سامان خواهد رسيد و دست يابى به اهداف حكومت، آسانتر خواهد بود. حضرت مهدىعليه السلام به عنوان رئيس حكومت جهانى، براى بخشهاى مختلف مناطق گوناگون عالم، حاكمانى را از ميان بهترين ياوران خود بر مىگزيند، آنها كه تمام ويژگىهاى يك حاكم اسلامى از قبيل دانش مديريت، تعهّد و پاكى در نيّت و عمل و شجاعت در تصميمگيرى را دارا هستند. با اين حال شخص امامعليه السلام به عنوان فرمانرواى بزرگ و مركز مديريّت عالم به صورت مداوم عملكرد حاكمان را زير نظر دارد و با شدّت و دقّت و بدون چشم پوشى كار آنها را حسابرسى مىكند. اين ويژگى مهمّ كه پيش از حكومت امام مهدىعليه السلام به فراموشى سپرده شده و ناديده گرفته شده است در روايات به عنوان يكى از علامتهاى حضرت مهدىعليه السلام بيان گرديده است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: عَلامَةُالْمَهْدى اَنْ يَكُونَ شَديداً عَلَىالعُمَّالِ جَواداً بِالْمالِرَحيماًبِالْمَساكين.(48) علامت مهدىعليه السلام آن است كه با كارگزاران خود شديد (و دقيق) است. دست بخشندهاى دارد و نسبت به مسكينان مهربان است. پاورقي: 48) معجم احاديث الامام المهدىعليه السلام، ج 1، ح 152، ص 246. سيره اقتصادى امام روش امام مهدىعليه السلام در امور مالى حكومت بر مبناى مساوات قرار دارد و اين همان روش پسنديدهاى است كه در زمان پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله وجود داشته است و پس از او، اين شيوه تغيير يافت و معيارهاى دروغينى براى پرداختهاى بىحساب به افراد، جاى آن را گرفت و سبب پيدايش فاصله طبقاتى در جامعه اسلامى آن روز شد و اگرچه امام علىعليه السلام و امام حسنعليه السلام در مدت خلافت خود به نظام برابرى در پرداخت اموال مسلمين پاىبند بودند ولى پس از ايشان بنىاميه اموال مسلمانان را مانند ملك شخصى خود و بر طبق مصالح فردى، به كار مىبردند و از اين راه پايههاى حكومت نامشروع خود را محكم مىكردند. آنها زمينهاى كشاورزى يا غير آن از ثروتها و اموال عمومى را به نزديكان خود مىبخشيدند و اين كار كه به ويژه در زمان خليفه سوم و دوران بنىاميّه رايج گرديده بود حالتى رسمى پيدا كرد. امام مهدىعليه السلام كه مظهر عدالت و دادگرى است، بيت المالِ مردم را به عنوان ثروتى عمومى كه همگان در آن شريك هستند قرار مىدهد به گونهاى كه هيچ گونه تبعيض و امتياز خواهى در آن راه نداشته باشد و بخشش ثروتها و زمينها به كلّى ممنوع باشد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ... اِذَا قامَ قائِمُنا اضْمَحَلَّت الْقَطائِعُ فَلاقَطائِع(49) زمانى كه قائم ما قيام كند، قطايع (زمينهايى كه زمامداران و حكام جور در مالكيت خود در آورده و يا واگذار كردهاند) از بين مىرود به طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود. و ديگر از شاخصههاى شيوه مالى امام آن است كه در راستاى رفع نيازهاى مادّى و ايجاد رفاهى معقول براى زندگىِ تمام افراد، امام مهدىعليه السلام اموال فراوانى به مردم مىبخشد و در حكومت او هر نيازمندى كه از او طلب مىكند، اموال زيادى دريافت مىكند. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: ... فَهُوَ يَحْثُواالْمالَ حَثْواً(50) او (مهدىعليه السلام) اموال را به فراوانى مىبخشد. و اين شيوه براى ايجاد زمينههاى اصلاح فردى و اجتماعى است كه هدف بزرگ امام خوبان است. آن حضرت با بىنياز كردن مردم از جهت مادّى، در پى ايجاد زمينه مناسب براى پرداختن افراد به طاعت و عبادت پروردگار است كه در بخش اهداف حكومت به تفصيل درباره آن سخن گفتيم. پاورقي: 49) بحارالانوار، ج 52، ص 309. 50) معجماحاديث الامام المهدىعليه السلام، ج 1، ص 232، ح 143. سيره شخصى امام سيره امام مهدىعليه السلام در رفتار شخصى و نيز در ارتباط با مردم، نمايانگر يك حاكم اسلامى نمونه است كه حكومت در نگاه او وسيلهاى است براى خدمت به مردم و رسانيدن آنها به قلههاى كمال و نه جايگاهى براى زراندوزى و ستمگرى و به استثمار كشيدن بندگان خدا! به راستى كه آن امام صالحان در كرسى حكمفرمايى ياد آور حكومت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين علىعليه السلام است و با وجود آنكه همه اموال و ثروتها در اختيار اوست در زندگى شخصى خود در پايينترين سطح به سر مىبرد و به كمترينها قناعت مىكند. امام علىعليه السلام در توصيف او فرموده است: امام [مهدىعليه السلام] با خود عهد مىبندد كه [اگرچه حاكم و رهبر جامعه بشرى است ولى] همانند رعيّت خود راه رود و مانند آنان بپوشد و بر مركبى همچون مركب آنها سوار شود... و به كم قناعت كند.(51) امام علىعليه السلام خود چنين بود و در زندگى دنيا و خوراك و پوشش آن زهدى پيامبرگونه داشت و مهدىعليه السلام در اين ميدان به آن حضرت اقتدا خواهد كرد. امام صادقعليه السلام فرموده است: اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ لَبِسَ لِباسَ عَلِىّ وَ سارَ بِسيرَتِهِ.(52) وقتى قائم، قيام كند لباس علىعليه السلام را در بر مىكند و روش او را پيش مىگيرد. او كه درباره خود سخت گير و دقيق است، با امت چون پدرى مهربان است و آسايش و راحتى آنها را مىخواهد به گونهاى كه در روايت امام رضاعليه السلام اينگونه توصيف شده است. اَلْاِمام، الْاَنيسُ الرَّفيق وَالوالِدُ الشَّفيق وَالْاَخُ الشَّقيق وَالْأُمُّ البِرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغير مفْزِعُ الْعِبادَ فِى الدّاهِية النَّاد.(53) امام آن همدم همراه و آن پدر مهربان و برادر تنى (كه پشتيبان برادر) است و مادر دلسوز نسبت به فرزند خردسال است و پناهگاه بندگان در واقعه هولناك. آرى او چنان با امت صميمى و نزديك است كه همه او را پناهگاه خود مىدانند. از پيامبر مكرّم اسلامصلى الله عليه وآله روايت شده كه درباره مهدىعليه السلام فرموده است: امّتش به او پناه مىبرند آن گونه كه زنبورها به ملكه خود پناهنده مىشوند.(54)او مصداق كامل رهبرى است كه از ميان مردم برگزيده شده و در بين آنها و مانند آنها زندگى مىكند. به همين دليل دردهاى آنها را به خوبى مىشناسد و درمان آن را مىداند و تمام همّت خود را براى بهبودى حال آنها به كار مىگيرد و در اين راه تنها به رضايت الهى مىانديشد. در اين صورت چرا امّت در كنار او به آرامش و امنيت نرسد و به كدام دليل دل به غير او بسپارد؟! پاورقي: 51) منتخب الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581. 52) وسائل الشيعه، ج 3، ص 348. 53) اصول كافى، ج 1، ح 1، ص 225. 54) منتخب الاثر، فصل 7، باب 7، ح 2، ص 598. مقبوليّت عمومى يكى از دغدغههاى حكومتها جلب رضايت عموم بوده است ولى به خاطر ضعفهاى بسيارى كه در اداره مجموعهها وجود داشته چنين رضايتى حاصل نشده است. از ويژگىهاى اَساسى حكومت حضرت مهدىعليه السلام همين است كه مورد قبول همه افراد و اجتماعات بشرى است و نه تنها همه اهل زمين كه ساكنان آسمان نيز نسبت به آن حكومت الهى و فرمانرواى عدل گستر رضايت كامل دارند. پيامبر اسلام فرمود: شما را بشارت مىدهم به مهدىعليه السلام... اهل آسمان و زمين از او (و حكومت او) راضى هستند. و چگونه ممكن است كه كسى از حاكميت مهدىعليه السلام ناراضى باشد و حال آنكه براى همه جهانيان روشن مىشود كه صلاح امر بشر و سعادت او در همه جنبههاى مادى و معنوى تنها در سايه حكومت الهى آن حضرت است.(55) بجاست در پايان اين بخش كلام جاودانه امام علىعليه السلام را به عنوان حُسن ختام بياوريم: ... خداوند او را (امام مهدى را) به وسيله فرشتگان خود تأييد مىكند و ياران او را حفظ مىكند و به وسيله نشانههاى خود ياريش مىكند و او را بر اهل زمين پيروز مىگرداند به گونهاى كه (همه) با ميل و رغبت يا به اكراه به او مىگروند و زمين را از عدل و داد و از روشنايى و دليل پر مىكند. شهرها به او ايمان مىآورند تا اينكه كافرى نمىماند جز آنكه ايمان مىآورد و زشت كارى نمىماند جز آنكه نيكو مىگردد و در حكومت او درندگان با هم آشتى مىكنند و زمين بركتهاى خود را بيرون مىريزد و آسمان خيرات خود را فرو مىبارد و گنجها(ى زمين) براى او آشكار مىگردد... پس خوشا حال آنكه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(56) پاورقي: 55) بحار، ج 51، ص 81. 56) اثبات الهداة، ج 3، ص 524. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 1:40
جلسه 12: برنامه های حضرت ولی عصر عج
مقدمه
فوايد
برنامههاى حكومت جهاني پس از آشنايى با اهداف حكومت، بايد به بررسى برنامههاى حكومت براى رسيدن به هدفهاى مذكور بپردازيم تا ضمن شناخت مسير فعاليتها در دورانِ سبز ظهور، الگويى براى دوران پيش از ظهور ترسيم شود و آنانكه به انتظار منجى بزرگ عالم هستند با روشهاى حكومتى و برنامههاى اجرايى امام عصرعليه السلام آشنا گرديده و خود و جامعه را براى پيمودن چنان راهى آماده كنند. با استفاده از روايات فراوانى كه درباره دوران حكومت امام مهدىعليه السلام موجود است سه محور عمده برنامههاى آن حكومت عبارتند از: برنامههاى فرهنگى، برنامههاى اجتماعى و برنامههاى اقتصادى. به بيان ديگر جامعه بشرى كه به خاطر دورى از تعاليم ناب قرآن و سيره پيشوايان دينى، به انحطاط فرهنگى گرفتار شده است لازم است در پرتو يك انقلاب فرهنگى بزرگ، به دامن قرآن و عترت بازگردانده شود. همچنين لزوم يك «برنامه جامع اجتماعى» به آن جهت است كه زخمهاى گوناگون پيكر اجتماع، التيام گيرد و برنامههاى صحيحى كه ضامن حيات واقعى جامعه و برخوردارى همگان از حقوق الهى و انسانى است به جاى روشهاى ظالمانه كه جامعه را به هرج و مرج و فساد و تباهى و از بين رفتن حقوق ضعيفان كشانيده است، قرار گرفته و اجرا گردد. براى فراهم شدن زمينههاى تعالى فرهنگى و رشد اجتماعى، برنامه اقتصادى نيز ضرورت دارد تا ضمن آن از تمامى امكانات مادّىِ زمينى به شكل عادلانه و در بستر مناسب استفاده شود. به بيان ديگر اينكه با بهرهگيرى بهينه از مواهب طبيعى، رشد اقتصادى و تأمين معيشت براى همه طبقات و در همه محيطها امكانپذير گردد. پس از بيان اجمالى برنامههاى حكومت امام دوازدهمعليه السلام - به بررسى تفصيلى آنها بر اساس روايات معصومينعليهم السلام مىپردازيم و مهمترين برنامههاى حضرت را در هر بخش مورد بحث قرار مىدهيم: الف) برنامه فرهنگى در حكومت جهانى امام مهدىعليه السلام تمامى فعاليتهاى فرهنگى، در راستاى رشد و تعالى علمى و عملى مردم خواهد بود و با جهل و نادانى در همه زمينهها مقابله خواهد شد. مهمترين محورهاى جهاد فرهنگى در حكومت حقّ عبارتند از: 1-- احياء كتاب و سنّت: پس از آنكه در همه اعصار، قرآن غريب و تنها مانده و در حاشيه زندگى به فراموشى سپرده شده بود؛ در زمان حكومت آخرين حجت الهى تعاليم حيات بخش قرآن به تمامى عرصه زندگى بشر وارد مىشود. و سنّت كه همان گفتار و رفتار پيشوايان دينى است در همه جا به عنوان بهترين الگوى حيات انسانى مطرح مىگردد و عملكرد همگان با معيار خدشهناپذير قرآن و عترت ارزيابى مىشود.امام علىعليه السلام در بيانى رسا حكومت قرآنى امام مهدىعليه السلام را چنين توصيف كرده است: در روزگارى كه هواى نفس حكومت مىكند [امام مهدىعليه السلام ظهور مىكند و ]هدايت ورستگارى را جايگزين هواى نفس مىسازد و در عصرى كه نظر شخصى بر قرآن مقدم شده است، افكار را متوجه قرآن مىگرداند و آن را حاكم بر جامعه مىسازد.(1) و نيز در بيانى ديگر، آن حضرت دوران ظهور قرآن و حضور آن را در زندگى بشر چنين بشارت داده است: ... گويى هم اكنون شيعيان خود را مىبينم كه در مسجد كوفه، خيمهها زدهاند و قرآن را بدان گونه كه نازل شده به مردم مىآموزند...(2) و ياد دادن و ياد گرفتن قرآن نقطه شروعى براى ترويج فرهنگ قرآنى و حاكميت قرآن و احكام آن در همه حوزههاى فردى و اجتماعى است. پاورقي: 1) نهجالبلاغه، خطبه 138. 2) نعمانى، باب 21، ح 3، ص 333. 2- گسترش معرفت و اخلاق قرآن كريم و تعاليم اهل بيتعليهم السلام بر رشد اخلاقى و معنوى بشر بيشترين تأكيد را انجام داده است زيرا كه مهمترين عامل رشد و تعالى انسان به سوى هدف بلند خلقت همانا اخلاق نيكو مىباشد. پيامبرصلى الله عليه وآله هدف از پيامبرى خود را تكميل مكارم الاخلاق مىشمرد(3) و قرآن نيز آن بزرگوار را بهترين الگوى رفتارى براى همه مردم معرفى مىكند.(4) ولى با كمال تأسف به واسطه دورى بشر از راهنمايىهاى قرآن و اهل بيتعليهم السلام، انحطاط اخلاقى در همه زمينهها در جوامع بشرى و به ويژه جامعه مسلمين آشكار گرديده است و همين انحراف از ارزشهاى اخلاقى از عوامل مهم ويران كردن حيات فردى و اجتماعى انسانها شده است. حكومت امام مهدىعليه السلام كه حكومت خدا و ارزشهاى الهى بر جهان است، ترويج ارزشهاى اخلاقى را در رأس برنامههاى خود قرار خواهد داد. امام باقرعليه السلام فرمود: اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ يَدَهُ عَلى رُؤُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولُهُمْ وَ اَكْمَلَ بِهِاَخْلاقُهُمْ.(5)زمانى كه قائم ما قيام كند دست خود بر سر بندگان خواهد نهاد و عقلهاى ايشان را جمع خواهد كرد و اخلاق آنها را به كمال خواهد رساند. از اين تعبير كنايهآميز و زيبا فهميده مىشود كه در پرتو حكومت مهدىعليه السلام كه حكومت اخلاق و معنويت است، بستر مناسب براى كمال عقلى و اخلاقى بشر فراهم خواهد آمد زيرا همانگونه كه اخلاق منحط و پست از نقصان عقل و خِرد آدمى است، كمال عقل موجب بروز و ظهور اخلاق نيكو در انسان خواهد بود. از سوى ديگر محيط آكنده از هدايتهاى قرآن و سنتهاى الهى آدمى را به سوى خوبىها سوق مىدهد. بنابراين از درون و برون همه كششها به سوى فضيلتها و زيبايى هاست و اينگونه است كه ارزشهاى الهى و انسانى همه جائى و عالمگير مىشود. پاورقي: 3) پيامبر اسلام مىفرمايد: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ همانا من براى تكميل مكارم الاخلاق برانگيخته شدم. (ميزان الحكمة، مترجم، ج 4، ص 1530). 4) اشاره به آيه «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة» و براى شما در رسول خدا الگوى نيكويى است. (سوره احزاب، آيه 21) 5) بحارالانوار، 52، ص 336. 3- نهضت علمى يكى از برنامههاى فرهنگى حكومت امام مهدىعليه السلام كه خود منبع علوم و سرآمد همه عالمان زمان خويش است(6)، نهضت علمى و دانش بشرى به طور چشمگير و بىسابقه است. وقتى پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله كه بشارت آمدن مهدىعليه السلام را داده است به اين بخش از اقدام او نيز اشاره فرموده است: ...نهمين امام (از فرزندان امام حسينعليه السلام) قائم ايشان است كه خداوند به دست او همه زمين را از روشنايى پر مىكند پس از آنكه گرفتار تاريكى گشته است و تمام زمين را از عدالت و دادگرى مىآكند پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد و سراسر عالم را از علم و دانائى بهرهمند مىسازد پس از آنكه به جهل و نادانى گرفتار آمده باشد...(7) و اين جنبش علمى و فكرى براى همه اقشار و طبقات جامعه است و در اين شكوفايى فرقى بين مرد و زن نيست. بلكه زنان نيز به رتبههاى بلند علمى و دينشناسى مىرسند. امام باقرعليه السلام فرمود: در زمان امام مهدىعليه السلام به شما حكمت (و دانش) داده مىشود تا آن جا كه زن در درون خانهاش مطابق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله قضاوت مىكند.(8) و اين حكايت از آگاهى و شناخت عميق از آيات قرآن و روايات اهل بيتعليهم السلام دارد زيرا كه امر قضاوت امرى دشوار و سنگين است. پاورقي: 6) امام علىعليه السلام در توصيف مهدىعليه السلام: دانش او از همه شما بيشتر است؛ غيبت نعمانى، باب 13، ح 1. 7) بحارالانوار، ج 36، ص 253؛ كمالالدين، ج 1، باب 24، ح 5، ص 487. 8) نعمانى، 239؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352. 4. مبارزه با بدعتها بدعت در مقابل «سنّت» و به معنى نوآورى در دين و داخل كردن انديشهها و آراء شخصى در دين و ديندارى است. امام علىعليه السلام در معرفى بدعت گذاران مىفرمايد: بدعت گذاران كسانى هستند كه با فرمان خدا و كتاب او و پيامبرش مخالفت مىورزند و براساس رأى و هواهاى نفسانى خود عمل مىكنند هر چند شمار آنها بسيار باشد.(9) بنابراين بدعت به معنى مخالفت با خدا و كتاب و پيامبر او و حاكم كردن هواهاى نفسانى و عمل كردن براساس تمايلات شخصى است و اين جز آنست كه با الهام از كتاب و سنّت و بر اساس معيارهاى الهى تحقيق و تحليلى نو ارائه شود. بدعت امرى است كه سنّت و شيوه خدا و پيامبر را نابود مىكند و هيچ آفتى براى دين، چنين شكننده و نابود كننده نيست. امام علىعليه السلام فرمود: ماهَدَمَ الدّينَ مِثْلُ البِدَعِ.(10) هيچ چيز مانند بدعتها دين را ويران و تباه نكرده است. و به همين دليل است كه در مقابل بدعت گذاران، سنّت مداران بايد قيام كنند و پرده از تزوير و نيرنگ آنها بردارند و راه نادرست آنها را براى مردمان آشكار كنند و بدينگونه از گمراهى مردم جلوگيرى كنند.پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: هرگاه بدعتها در ميان امتم آشكار شوند بر عالم است كه علم و دانش خود را آشكار سازد، هر كس چنين نكند نفرين خدا بر او باد!(11) با تأسف بايد گفت كه پس از پيامبر و راه روشن او، چه بدعتها كه در دين نگذاشتند و چه انحرافها و كجىها كه در مسير ديندارى پديد نياوردند و چه گمراهىها كه در برابر مردم نگشودند! و بدين سان چهره دين را واژگونه ساختند و رخسار تابناك آئين را به حجابهاى هواها و سليقههاى شخصى پوشاندند و هر چند امامان معصومعليهم السلام و به دنبال ايشان عالمان دين كوشيدند ولى همچنان راه بدعت گذارى و سنّت سوزى باز ماند و در دوران غيبت سير صعودى گرفت. و اكنون عالم در انتظار است كه صاحب مكتب و منجى بشر و موعود قرآن بيايد و در سايه سار حكومت او سنتها زنده گرديده و بدعتها برچيده شود. و بى شك در رأس برنامههاى اصلاحى او مبارزه با بدعتها و گمراهىهاست تا زمينههاى هدايت و رشد و تعالى بشر فراهم گردد. امام باقرعليه السلام در ضمن سخنى بلند در توصيف زمان ظهور آن حضرت فرمود: ... وَلايَتْرُكُ بِدْعَةً اِلاَّ اَزالَها وَ لاسُنَّةً اِلاَّ اَقامَها...(12) هيچ بدعتى را وانگذارد مگر اينكه آن را از ريشه بركند و از هيچ سنّتى نمىگذرد مگر اينكه آن را بر پا خواهد فرمود. پاورقي: 9) ميزانالحكمة، ح 1632. 10) بحارالانوار، ج 78، ص 91. 11) ميزانالحكمة، ح 1649. 12) بحارالانوار، ج 58، ح 11، ص 11. ب. برنامه اقتصادى از شاخصههاى يك جامعه سالم، اقتصاد سالم است. اگر از منابع ثروت در جامعه به درستى استفاده شود و امكانات توليد و توزيع در اختيار عدهاى خاص نباشد بلكه حكومت به همه قشرها توجه كرده و براى همه امكانِ بهرهگيرى از سرمايهها را فراهم كند، جامعهاى ساخته مىشود كه امكان رشدمعنوى نيز در آن بيشتر است. در قرآن كريم و روايات معصومينعليهم السلام نيز به جنبه اقتصادى و بهينه سازى وضع معيشتى مردم توجه شده است. بنابراين در حكومت قرآنى حضرت مهدىعليه السلام براى اقتصاد جهان و مردم آن برنامه مطلوبى تدوين شده است كه بر اساس آن اولاً امر توليد سامان مىيابد و از منابع طبيعى و مواهب خدايى بهترين بهره بردارى مىشود و ثانياً ثروت به دست آمده به شكل عادلانه بين همه طبقات توزيع مىگردد. بجاست به روايات نيم نگاهى بيندازيم و اقتصاد دوران حاكميت حضرت را بشناسيم. 1- بهره ورى از منابع طبيعى يكى از مشكلات بخش اقتصاد، استفاده نكردن صحيح و بجا از مواهب الهى است. نه از تمام ظرفيت خاك استفاده مىشود و نه از آب به درستى در راه احياء زمين بهره بردارى مىگردد. در زمان امام مهدىعليه السلام و به بركت حكومت حقّ او آسمان، سخاوتمندانه مىبارد و زمين بىدريغ بارمىدهد. امام علىعليه السلام فرمود: ... وَلَوْ قَدْ قامَ قائمُنا لَاَنْزَلَتِ السَّماءُ قَطْرَها وَ لَاَخْرَجَتِ اْلاَرْضُ نَباتَها...(13) و چون قائم ما قيام كند، آسمان باران مىريزد و زمين گياه بيرون مىآورد... در زمان حاكميت آخرين حجت حقّ همه زمين و امكانات آن در اختيار امام خوبان قرار مىگيرد تا سرمايهاى كلان براى پىريزى اقتصادى سالم فراهم شود. امام باقرعليه السلام فرمود: ...تُطْوى لَهُ الْاَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ...(14) زمين براى او پيچيده مىشود (در لحظهاى از نقطهاى به نقطه ديگر مىرود) و تمام گنجهاى آن براى او آشكار مىگردد. پاورقي: 13) بحارالانوار، ج 10، ص 104 - خصال / 626. 14) كمالالدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603. 2- توزيع عادلانه ثروت از مهمترين عوامل اقتصاد بيمار در جوامع بشرى، انباشته شدن ثروت در نزد گروهى خاصّ است. هميشه اينگونه بوده است كه افراد يا جمعيتهايى كه براى خود - به هر دليل - امتيازى قائل بودهاند بر انبارهاى ثروت عمومى چنگ انداخته و آن را در جهت منافع شخصى و گروهى به كار بردهاند. امام مهدىعليه السلام با اينان مقابله خواهد كرد و ثروت همگانى را در اختيار همگان خواهد گذاشت و عدالت علوى را به همه نشان خواهد داد. امام باقرعليه السلام فرمود: اِذا قامَ قائمُ اَهْلِ الْبَيْتِ قَسَّمَ بِالسَّويَّة وَعَدَلَ فِى الرَّعِيَّةِ...(15) وقتى قائم خاندان پيامبر قيام كند (اموال را) به مساوىتقسيم مىكند و در ميان خلق به عدالت رفتار مىكند. در زمان آن حضرت اصل مساوات و برابرى به اجرا در مىآيد و همگان از حقوق انسانى و الهى خود بهرهمند مىشوند. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: شما را به مهدىعليه السلام بشارت مىدهم كه در امّت من برانگيخته خواهد شد... او اموال را به درستى تقسيم مىكند. كسى پرسيد: مراد چيست؟ فرمود: يعنى بين مردم مساوات را اجرا خواهد كرد.(16) و ره آورد اين مساوات در سطح جامعه آن است كه فقر و تهيدستى ريشه كن گرديده و فاصلههاى طبقاتى برچيده مىشود. امام باقرعليه السلام فرمود: ... امام مهدىعليه السلام ميان مردم به مساوات رفتار مىكند به گونهاى كه كسى پيدا نشود كه نيازمند زكات باشد.(17) پاورقي: 15) نعمانى، باب 13، ح 26، ص 242. 16) بحارالانوار، ج 51، ص 81. 17) همان، ص 390. 3- عمران و آبادانى در حكومتهاى بشرى، بخشهايى از محيط زندگى آباد مىشود كه به نحوى در ارتباط با حاكمان واطرافيان و همفكران ايشان و يا طبقه اشراف و بزرگان و صاحب نفوذها باشد و بقيه طبقات فراموش مىشوند ولى در حكومت امام مهدىعليه السلام كه امر توليد و توزيع ساماندهى مىگردد همه جا به نعمت و آبادانى مىرسد. امام باقرعليه السلام در توصيف روزگار امام مهدىعليه السلام مىفرمايد: ... فَلا يَبْقى فِى الْاَرْضِ خَرابٌ اِلاَّعُمِّرَ...(18) در تمام زمين هيچ ويرانهاى نمىماند جز اينكه آباد مىگردد. پاورقي: 18) كمالالدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603. ج. برنامه اجتماعى يكى از ابعاد اصلاح ساختار جامعه بشرى، پرداختن به برنامههاى اجتماعى است. در حكومت دادگستر بزرگ عالم، براى سامان بخشى اجتماع، برنامههايى بر اساس تعاليم قرآن و سنت اهل بيتعليهم السلام در نظر گرفته شده است كه به سبب اجراى آنها محيط زندگى، زمينهاى آماده براى رشد و تعالى افراد خواهد بود. در جهانى كه تحت حاكميّت الهى است خوبىها ترويج مىشود و از بدىها نهى مىگردد و با بدكاران برخورد قانونى مىشود و نيز حقوق اجتماعى افراد به مساوات پرداخت مىشود و عدالت اجتماعى به معنى واقعى آن پياده مىگردد. بجاست نيم نگاهى به روايات بيندازيم و جلوهاى از آن دنياى زيبايى و خوبى را مشاهده كنيم: 1. احياء و گسترش امر به معروف و نهى از منكر در حكومت جهانى امام مهدىعليه السلام فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر به صورت گسترده به اجرا گذاشته خواهد شد. همان واجبى كه قرآن كريم بر آن تأكيد ورزيده و آن را از ويژگىهاى امت اسلامى به عنوان برگزيده امتها شمرده است.(19) همان امرى كه به سبب آن همه واجبات الهى اقامه مىگردد(20) و واگذاشتن آن عامل اساسى در هلاكت و نابودى خوبىها و رشد و زيادى بدىها در اجتماعات بوده است. و از بهترين و والاترين مراتب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه رئيس حكومت و كارگزاران آن امر كننده به خوبىها و بازدارنده از زشتىها باشند. امام باقرعليه السلام فرمود: اَلْمَهدى وَ اصْحابُهُ... يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ(21) مهدى و ياران او... امر به معروف و نهى از منكر مىكنند. پاورقي: 19) سوره آل عمران، آيه 110. 20) در سخنى از امام باقر درباره اين واجب آمده: ان الامر بالمعروف والنّهى عن المنكر... فريضة عظيمة بها تقام الفرائض يعنى امر به معروف و نهى از منكر... واجبى است كه به سبب آن همه واجبات اقامه مىگردد. ميزان الحكمة، مترجم ج 8، ص 3704. 21) بحارالانوار، ج 51، ص 47. 2. مبارزه با فساد و رذائل اخلاقى نهى از منكر كه يكى از شاخصههاى حكومت الهى است تنها به زبان نخواهد بود بلكه در عمل با منكرات و زشتىها مقابله خواهد شد تا جايى براى فساد و رذائل اخلاقى در جامعه نماند و محيط زندگى از زشتىها پاك گردد. در دعاى ندبه كه آهنگ فراق و نواى جدايى از يار غايب است مىخوانيم: أَيْنَ قاطِعُ حَبائلَ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ اَيْنَ طامِسُ آثارَ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ(22) كجاست آنكه ريسمانهاى دروغ و افتراء را ريشه كن خواهد كرد؟ كجاست آنكه آثار گمراهى و هوى و هوس را نابود خواهد ساخت؟ پاورقي: 22) مفاتيحالجنان، دعاى ندبه 3. اجراى حدود الهى برخورد با مفسدان و تبهكاران جامعه، شيوههاى گوناگون دارد. در حكومت امام مهدىعليه السلام از سويى با شيوههاى فرهنگى و تعليم معارف و تحكيم عقائد و ايمان، فاسقان و بزهكاران را به راه صلاح و راستى برمىگردانند و از سوى ديگر با تأمين نيازهاى مشروع و معقول زندگى و اجراى عدالت اجتماعى، راه را بر فساد و تباهى مىبندند ولى آنها كه با وجود همه اينها راه تجاوز به حقوق ديگران و زيرپاگذاشتن احكام الهى را مىپيمايند و چارچوب قانون را نمىپذيرند، با اينها به گونهاى شديد برخورد مىشود كه سدّ راه تبهكارى آنها گردد و نيز از ادامه روند فساد در جامعه توسط ديگران جلوگيرى شود و آن اجراى حدود الهى درباره مفسدان است كه حدّ و مرز آن در قوانين كيفرى اسلام بيان گرديده است. در روايت بلندى از پيامبر اكرمعليه السلام كه حضرت جوادعليه السلام نقل كرده است، در ضمن بيان خصوصيات امام مهدىعليه السلام آمده است: او حدود الهى را اقامه (و اجرا) خواهد كرد.(23) پاورقي: 23) بحارالانوار، 52، باب 27، ح 4. 4. عدالت قضايى در رأس برنامههاى حكومتى امام مهدىعليه السلام در سطح جامعه، اجراى عدالت در همه بخش هاست و اوست كه همه عالم را، پر از عدالت و دادگرى مىكند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد. و يكى از مهمترين حوزههاى اجراى عدالت، بخش قضاوت است و اين همان بخشى است كه بيشترين ظلمها و حق كشىها در آن شده است. اموال، به ناحق مصادره گشته و خونها، به ناحق ريخته شده و آبروى بىگناهان به خطر افتاده است! در محاكم قضايى دنيا، بيشترين ظلم برمستضعفان عالم شده است و احكام صادره از آنها تحت تأثير نفوذ قدرتمندان و حاكمان ستمگر، مال و جان افراد و گروههاى بسيارى را به ناحق نابود كرده است. قاضيان دنيا طلب نيز براى جلب منافع مادّى براى خود و وابستگانشان حكمهاى ظالمانه بسيارى را نوشته و اجرا كردهاند و خلاصه اينكه چه بسيار بىگناهى كه به چوبه دار آويخته شده است و چه بسا تبهكار و مجرمى كه قانون خدا درباره او اجرا نگرديده است. حاكميت عدل گستر امام مهدىعليه السلام پايان همه ظلمها و نهايت همه حق كشىهاست. او كه مظهر عدالت پروردگار است، محكمههايى دادگستر ايجاد مىكند و قاضيانى صالح و مُجريانى دقيق و خدا ترس مىگمارد تا به هيچ كس در هيچ جاى عالم كمترين ستمى نرود.حضرت رضاعليه السلام در ضمن روايتى بلند در توصيف امام مهدىعليه السلام و دوران طلائى ظهورش فرمود: فَاِذا خَرَجَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وَضَعَ ميزانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النَّاسِ فَلا يَظْلِمُ اَحَدٌ اَحَداً وقتى او قيام كند زمين به نور پروردگار روشن گردد و آن حضرت ترازوى عدالت در ميان خلق نهد پس (چنان عدالت را جارى كند كه) هيچ كس بر ديگرى ظلم و ستم روا ندارد.(24) از اين روايت دانسته مىشود كه عدالت قضايى حضرت چنان گسترده و دقيق است كه راه را بر ظالمان و سودجويان مىبندد و از تكرار ظلم و ستم و عادى شدن تجاوز به حق ديگران، جلوگيرى مىكند. پاورقي: 24) بحارالانوار، ج 52، ص 321. جمع بندي
كتب: (معاصر) 1. حكومت جهاني امام مهدي(ع) (آيه الله مكارم شيرازي) 2. چشم اندازي به حكومت جهاني امام مهدي(ع) 3. خورشيد مغرب |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 1:11
جلسه 11: ظهور
مقدمه
فوايد
ظهور و اهداف حكومت جهاني ظهور وقتى سخن از ظهور به ميان مىآيد احساس دلپذيرى به آدمى دست مىدهد. گويى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مىدهد. آرى ظهور زيبائىها و انتشار خوبىها جان و تن خستگان را نشاط مىبخشد و برق شادى در چشمان اميدواران روشن مىكند. در اين بخش درباره ظهور مهدىعليه السلام و آنچه در سايه سار حضور عينى او رخ خواهد داد سخن مىگوييم و به تماشاى جمال بىمثالش بىحجاب غيبت مىنشينيم. زمان ظهور يكى از سئوالاتى كه همواره ذهن بسيارى از مردم را به خود مشغول كرده اين است كه امام زمانعليه السلام چه زمانى ظهور مىكند و آيا براى ظهور وقتى تعيين شده است؟ پاسخ اين است كه بر اساس سخنان پيشوايان دينى زمان ظهور بر مردم مخفى است.امام صادقعليه السلام در اين باره فرمود: «ما نه در گذشته براى ظهور وقتى را تعيين كرديم و نه در آينده وقت تعيين مىكنيم(1)». بنابراين كسانى كه براى ظهور زمان مشخصى را تعيين مىكنند فريب كار و دروغگو هستند اين مطلب در روايات مورد تأكيد قرار گرفته است. امام باقرعليه السلام به يكى از اصحاب خود كه از زمان ظهور سؤال كرد فرمود: وقت گذاران دروغ مىگويند، وقت گذاران دروغ مىگويند وقت گذاران دروغ مىگويند.(2) از اينگونه روايات به خوبى مىتوان به اين نكته پى برد كه همواره كسانى بودهاند كه با انگيزههاى شيطانى براى ظهور زمان تعيين مىكردهاند و چنين افرادى در آينده هم وجود خواهند داشت. به همين جهت پيشوايان معصومعليه السلام از شيعيان خواستهاند كه در برابر وقت گذاران بىتفاوت نباشند بلكه آنها را تكذيب نمايند.امام صادقعليه السلام در اين زمينه به يكى از اصحاب خود فرمود: «از تكذيب كردن كسى كه براى ظهور وقت تعيين مىكند هيچ پروايى نداشته باش چرا كه ما براى كسى وقت ظهور را تعيين نكردهايم.»(3) پاورقي: 1) غيبت طوسى، فصل 7، ح 412، ص 426. 2) همان، ح 411، ص 425. 3) همان، ح 414، ص 426. راز نهان بودن زمان ظهور چنانكه گفته شد بر اساس اراده خداوند حكيم زمان ظهور بر ما مخفى است و بدون ترديد اين مسأله به جهت حكمتهايى است كه برخى از آنها را مىآوريم: تداوم اميد وقتى زمان ظهور پنهان باشد نور اميد در دل منتظران همه عصرها باقى خواهد ماند و با اين اميد پيوسته و مداوم است كه مىتوانند در برابر سختىها و فشارهاى دوران غيبت مقاومت كنند. به راستى اگر به شيعيان سدههاى گذشته گفته مىشد كه ظهور در زمان شما رخ نمىدهد بلكه در آينده دور اتفاق خواهد افتاد، آنها با كدام اميد در برابر فتنههاى روزگار خود مقاومت مىكردند و چگونه مىتوانستند گذرگاههاى تنگ و تاريك دوران غيبت را به سلامت پشت سر بگذارند؟ زمينه سازى بدون ترديد انتظار سازنده كه از مهمترين عوامل فعاليت و پويايى است تنها در سايه مخفى بودن زمان ظهور شكل خواهد گرفت زيرا با مشخص بودن زمان ظهور كسانى كه مىدانند ظهور را درك نمىكنند انگيزهاى براى تحرك و زمينه سازى نخواهند داشت و به سكون و ركود روى خواهند آورد. حال آنكه با پنهان بودن زمان ظهور، انسانهاى همه عصرها و دورانها به اميد اينكه ظهور را در زمان خود ببينند تلاش مىكنند تا زمينههاى ظهور را فراهم كنند و جامعه خود را به جامعهاى صالح و پويا تبديل نمايند. به علاوه در صورت معين بودن وقت ظهور چنانچه براى مصالحى ظهور در زمان وعده داده شده رخ ندهد چه بسا افرادى در اصل اعتقاد به امام مهدىعليه السلام دچار ترديد شوند. امام باقرعليه السلام در پاسخ اين سؤال كه آيا ظهور وقت مشخّصى دارد فرموده است: كسانى كه وقت تعيين مىكنند دروغ مىگويند، (و اين سخن را تكرار فرمود) زمانى كه موسىعليه السلام به دعوت پروردگار به مدت سى روز از ميان قوم خود بيرون رفت و خداوند بر آن سى روز، ده روز ديگر افزود قوم او گفتند: موسى به وعده خود وفا نكرد و آنچه نبايد مىكردند، كردند. [از دين برگشتند و گوساله پرست شدند(4)] پاورقي: 4) غيبت نعمانى، باب 16، ح 13، ص 305. هنگامه قيام همه مىخواهند بدانند كه در جريان قيام جهانى امام مهدىعليه السلام چه حوادثى روى مىدهد، حركت امام از كجا و چگونه آغاز مىشود، شيوه برخورد امام با گروههاى مخالف چگونه است و بالاخره چگونه آن حضرت بر تمامى جهان غلبه خواهد كرد و رشته امور جهان را به دست خواهد گرفت اينها و سؤالات ديگرى مانند اينها فكر و انديشه هر انسانِ مشتاق ظهور را به خود مشغول مىكند. ولى واقعيت اين است كه سخن گفتن درباره حوادث مربوط به قيام آخرين اميد بشريت كارى بسيار مشكل است؛ چون گزارش دادن از آينده و اتفاقاتى است كه هنوز واقع نشده است و به طور طبيعى نمىتوان اطلاع دقيقى از آن رويدادها داشت. بنابراين آنچه در اين بخش مىآوريم حوادث و رخدادهاى روزگار ظهور امام مهدىعليه السلام است كه برابر روايات در كتابهاى متعدد نقل گرديده است و تنها مىتواند دور نمايى كلّى از رويدادهاى ايام ظهور را پيش روى خوانندگان ترسيم كند. چگونگى قيام وقتى ظلم و تباهى چهره عالم را سياه و ظلمانى كرده است و آنگاه كه ستمگران گستره زمين را جولانگه بدىها و نامردىها ساختهاند و مظلومان جهان، دستهاى يارى خواهى را به آسمان گشودهاند؛ ناگهان ندايى آسمانى، سياهى شب را مىدرد و در ماه خدا، رمضان، ظهور موعود بزرگ را بشارت مىدهد(5)، قلبها به تپش مىافتد و چشمها خيره مىگردد! شب پرستان، مضطرب و هراسان از طلوع صبح ايمان، در پى راه چارهاى هستند و منتظران مهدىعليه السلام از هر كسى سراغ كوى يار مىگيرند و براى ديدار او و حضور در زمره ياوران او سر از پا نمىشناسند. در آن زمان، سفيانى كه بر منطقه وسيعى مانند سوريه، اردن و فلسطين سلطه دارد سپاهى را تجهيز مىكند تا با امام مقابله كند. لشگر سفيانى كه در مسير مكّه به تعقيب امام پرداخته است در محلى به نام بيداء به كام زمين مىرود و نابود مىگردد.(6) پس از شهادت نفس زكيّه به فاصله كوتاهى، امام مهدىعليه السلام در سيماى مردى جوان در مسجدالحرام ظهور مىكند در حالى كه پيراهن مبارك پيامبرصلى الله عليه وآله را بر تن دارد و پرچم پيامبر را به دست گرفته است. او به ديوار كعبه تكيه مىزند و در بين ركن و مقام سرود ظهور را زمزمه مىكند و پس از حمد و ثناى الهى و درود و سلام بر پيامبر و خاندان او مىفرمايد: اى مردم ما از خداى توانا يارى مىطلبيم و نيز هر كس از جهانيان را كه به نداى ما پاسخ دهد به ياورى مىخوانيم. آنگاه خود و خاندانش را معرفى مىكند و ندا مىدهد: فَاللّه اللّه فينا لاتَخْذُلُونا وَانْصُرُونا يَنْصُرْكُمُ اللّهُ تَعالى. درباره رعايت حقوق ما، خدا را در نظر بگيريد. ما را [در ميدان عدالت گسترى و ستم ستيزى] تنها نگذاريد و ياريمان كنيد كه خدا شما را يارى خواهد كرد. پس از پايان گرفتن سخنان امام، آسمانيان بر زمينيان سبقت مىگيرند و گروه گروه فرود مىآيند و با امام بيعت مىكنند در حالى كه پيشاپيش آنها فرشته وحى، جبرئيل با امام دست همراهى مىدهد. آنگاه 313 ستاره زمينى كه از نقاط مختلف عالم به سرزمين وحى آمدهاند بر گرد خورشيد تابناك امامت حلقه زده و پيمان وفا دارى مىبندند و اين جريان سبز جارى است تا آنكه ده هزار سرباز جان بر كف در اردوگاه امامعليه السلام حضور مىيابند و با آن فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله بيعت مىكنند.(7) امامعليه السلام با خيل ياوران، پرچم قيام را برافراشته و به سرعت بر مكه و اطراف آن مسلط مىشوند و سرزمين پيامبر را از وجود نااهلان، پاك مىكنند. آنگاه راهى مدينه مىشود تا سايه عدالت و مهر را بر آن بگستراند و سركشان شهر را بر جاى خود بنشاند. سپس عازم عراق گشته و شهر كوفه را به عنوان مركز حكومت جهانى برمىگزيند و از آنجا به مديريّت قيام مىپردازد و براى دعوت جهانيان به اسلام و زندگى در پرتو قوانين قرآن و در هم كوبيدن بساط ظلم و ستم، ياران و سپاهيان نور را به نقاط مختلف عالم گسيل مىدارد. امامعليه السلام يك به يك سنگرهاى كليدى جهان را فتح مىكند زيرا كه علاوه بر يارانِ وفادار و مؤمن، از امداد فرشتگان الهى نيز برخوردار است و مانند پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله از لشگر رعب و وحشت مدد مىگيرد و خداوند توانا چنان ترسى از او و يارانش در دلهاىدشمنان مىافكند كه هيچ قدرتى را توان رويارويى با آن حضرت نيست.امام باقرعليه السلام فرمود: قائم از ما به وسيله رُعب (وحشت در دل دشمنان) يارى مىشود.(8) گفتنى است يكى از نقاط جهان كه به وسيله سپاه امام فتح مىشود بيتالمقدس است(9) و پس از آن واقعه بسيار مباركى اتفاق مىافتد كه در جريان قيام و انقلاب امام مهدى سرنوشت ساز است و جبهه آن حضرت را تقويت مىكند و آن فرود آمدن حضرت عيسىعليه السلام از آسمان است. حضرت مسيحعليه السلام كه به فرموده قرآن زنده است و در آسمانها به سر مىبرد به زمين مىآيد و پشت سر امام مهدىعليه السلام به نماز مىايستد و بدين وسيله فضيلت و برترى پيشواى دوازدهم شيعيان را بر خود و پيروى خود را از امام مهدىعليه السلام به همگان اعلام مىكند. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمود: سوگند به آن كس كه مرا به حق برانگيخت در حالى كه بشارت دهنده مردمان باشم، اگر از عمر دنيا نمانده باشد مگر يك روز، خداوند آن روز را چنان طولانى مىكند تا فرزندم مهدىعليه السلام در آن قيام كند، پس از آن عيسى بن مريمعليه السلام فرود مىآيد و پشت سر مهدىعليه السلام نماز مىخواند.(10) به دنبال اين اقدام حضرت عيسىعليه السلام بسيارى از مسيحيان كه جمعيت فراوانى از جهان را تشكيل مىدهند به آخرين ذخيره الهى و پيشواى شيعيان، ايمان مىآورند. گويى خداوند، عيسىعليه السلام را براى چنان روزى حفظ كرده است تا چراغ هدايتى براى حق طلبان باشد.البتّه ظهور معجزات به دستِ هدايتگر حضرت مهدىعليه السلام و طرح مباحث فكرى براى راهنمايى بشريّت از برنامههاى انقلاب بزرگ مهدوى است كه راه را براى هدايت مردم باز مىكند. در همين راستا، امام، الواح تورات تحريف نشده - كتاب مقدس يهود - را كه در نقاط خاصى از دنيا دفن شده است خارج مىكند(11) و يهوديان كه نشانههاى امامت او را در الواح مىبينند، به آن حضرت ايمان مىآورند. و پيروان اديان ديگر نيز با مشاهده اين تحول بزرگ و نيز شنيدن پيام حق امام و ديدن معجزات از آن حضرت، گروه گروه به آن حضرت مىپيوندند و اينگونه است كه وعده حتمى پروردگار محقّق مىگردد و اسلام عزيز همه عالم را زير پرچم خود مىگيرد. هُوَالَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِالْحَقِّ لِيَظْهِرَهُ عَلَىالدّينِ كُلِّه وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.(12) و او خدايى است كه پيامبرش را با (دلائل) هدايت و دين حق فرستاد تا (سرانجام) آن را بر همه دينها غالب گرداند اگرچه كافران را خوش نيايد. با توجه به تصويرى كه ترسيم شد تنها قلدران و ظالمان مىمانند كه حاضر به تسليم شدن در برابر حق و حقيقت نيستند و اين عده در مقابل جريان غالب و اكثريت مؤمنان تاب مقاومت ندارند و با شمشير عدالت مهدىعليه السلام به كيفر اعمال ننگين خود خواهند رسيد و زمين و اهل آن براى هميشه از شرّ و فساد آنها ايمن خواهد شد. پاورقي: 5) غيبت نعمانى، باب 14، ح 17. 6) بحارالانوار، ج 53، ص 10. 7) غيبت نعمانى، باب 14، ح 67. 8) كمالالدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603. 9) روزگار رهايى، ج 1، ص 554. 10) بحارالانوار، ج 51، ص 71. 11) روزگار رهايى، ج 1، ص 522. 12) سوره توبه، آيه 33. حكومت امام مهدى پس از كنار رفتن ابرهاى تيره و تار، خورشيد جهان افروز رخ مىنمايد و چشمان منتظرِ دشت و دمن را روشنى مىبخشد. آرى، پس از مبارزهاى فراگير با فساد و تباهى و نامردمى، نوبت به استقرارحاكميت دادگرى مىرسد و عدالت بر كرسى حكمرانى تكيه مىزند تا هر كس و هر چيز را در جاى خود قراردهد و سهم هر پديدهاى را به مقتضاى حقّ و داد بپردازد. و بالاخره جهان و جهانيان شاهد حكومتى خواهند بود كه سراسر حق و عدل است و كمترين ستم و ستمگرى در گستره آن بر كسى نمىرود. حكومتى كه مظهر صفات جمال و زيبايى پروردگار عالم است و در ساحت آن، بشر به تمامى آرمانهاى فراموش شده خود دست مىيابد. ما در اين فصل در چهار محور بحث خواهيم كرد: 1. اهداف حكومت جهانى امام مهدىعليه السلام
بخش اوّل: اهداف حكومت از آنجا كه هدف از آفرينش مجموعه بزرگ هستى، كمال و نزديكى هر چه بيشتر انسان به منبع همه كمالات يعنى حضرت حق تعالى مىباشد و براى نيل به اين آرمان بزرگ، بايد ابزار و وسائل آن فراهم گردد، حكومت جهانى امام عصرعليه السلام در پى فراهم آوردن اسباب تقرب الى اللّه و برداشتن موانع از اين مسير است. البته انسان از دو بُعد جسم و جان تركيب يافته است و نيازهاى او نيز به دو بخش مادى و معنوى تقسيم مىشود بنابراين براى رسيدن به كمال لازم است در هر دو جهت، حركتى سنجيده و حساب شده داشته باشد و «عدالت» كه ره آورد بزرگ حاكميت الهى است ضامن سلامتِ رشد انسان در سير مادى و معنوى است. بنابراين، اهداف حكومت امام دوازدهم در دو محور رشد معنوى و اجراى عدالت و گسترش آن قابل طرح است. رشد معنوى براى پى بردن به ارزش و والايى هدفهاى ياد شده، لازم است نگاهى گذرا به حيات بشر در طول دورانهاى حاكميت طاغوتها بيفكنيم. در طول زندگى انسان، به دور از حاكميت حجت الهى، معنويّت و ارزشهاى معنوى چه جايگاهى داشته است؟ آيا جز اين است كه بشريت گم گشته و راه گم كرده، پيوسته در مسير انحطاط معنوى گام برداشته و با پيروى از تمايلات نفسانى و وسوسههاى شيطانى يكيك زيبايىها و خوبيهاى حيات خود را به فراموشى سپرده و با دست خود آنها را در گورستان شهوات دفن كرده است؟! پاكى و پاكدامنى، صداقت و درستكارى، تعاون و همكارى، گذشت و ايثار، احسان و نيكوكارى، جاى خود را به هواپرستى و شهوترانى، دروغ و دغلبازى، خودمحورى و موقعيتجويى، خيانت و جنايت و زياده خواهى و افزونطلبى داده است. و در يك كلمه معنويّت در زندگى بشر نفسهاى آخر را مىكشد و در بسيارى از نواحى و براى بسيارى از آدم نماها اثرى از آن باقى نمانده است!! حكومت آخرين ذخيره الهى در راستاى زنده ساختن اين بخش از وجود انسان گام بر مىدارد و براى جان بخشيدن به اين مرده مردار گشته تلاش مىكند؛ تا طعم شيرين حيات واقعى و زندگى حقيقى را به آدمهاى مسجودِ ملائك بچشاند و به همگان يادآورى كند كه از ابتدا مقرر شده بود كه آنان در چنان حياتى تنفس كنند و عطر پاكىها و خوبىها را با مشام جان، استشمام كنند. يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُول اِذا دَعاكُم لِما يُحْييكُم...(13) اى گروه مؤمنان آنگاه كه خداوند و پيامبر، شما را به سوى آنچه شما را زنده مىكند مىخوانند، آنها را اجابت كنيد و به نداى آنها لبيك گوئيد. بنابراين حيات معنوى كه امتياز بنى آدم از حيوانات است، بخش عمده و قسمت اصلى وجود انسان را تشكيل مىدهد زيرا كه آدمى با برخوردارى از همين حيات است كه «آدم» ناميده شده است و همين حيات است كه او را به خداوند حيات آفرين مىرساند و به مقام قرب او نائل مىسازد.از اين رو در زمان حاكميّت ولىّ پروردگار، اين بخش از وجود آدمى سروسامان مىگيرد و ارزشهاى انسانى در همه ابعاد زندگى رونق و طراوت مىيابد. صفا و صميميّت، ايثار و وفا، راستى و درستى و... همه آنچه به عنوان «خوبى» از آن ياد مىشود، همه جا را فرا مىگيرد. البتّه رسيدن به اين هدف بزرگ و نقطه درخشان، نياز به برنامهاى دقيق و جامع دارد كه در بخشهاى آينده بيان خواهد شد. پاورقي: 13) سوره انفال، آيه 24. عدالت گسترى بزرگترين زخم پيكر جامعه بشرى در طول تمامى قرون و اعصار گذشته، ظلم و ستم موجود در اجتماعات انسانى بوده است. بشريت همواره از رسيدن به حقوق خود در عرصههاى مختلف محروم مانده است و هيچگاه مواهب مادى و معنوى، عادلانه در بين بنى آدم تقسيم نگرديده است. هميشه در كنار شكمهاى انباشته از غذا، گروهى گرسنه ماندهاند و پيوسته در نزديكى كاخها و ويلاهاى چند هزار مترى، عدهاى در حاشيه خيابانها و بر سنگفرش پيادهروها خوابيدهاند. قدرتهاى زر و زور، مردم ضعيف و بيچاره را به بردگى كشيدهاند و نژاد سفيد بر گرده سياهپوستان - تنها به جرم پوست سياهشان - تازيانه مرگ فرود آورده است و در يك كلام هميشه و همه جا حقوق ضعيفان و بينوايان، پايمال هواها و تمايلات زورمندان و تزوير گران شده است و انسان هميشه در آرزوى دست يافتن به عدالت و مساوات روزشمارى كرده است و رسيدن دوران شكوفايى عدالت را به انتظار نشسته است. نهايت اين انتظار، دورانِ سبز حكومت امام مهدىعليه السلام است. او به عنوان بزرگترين رهبر عادل و پيشواى دادگر در پى اجراى عدالت در گستره عالم و در همه زمينههاى حيات خواهد بود و اين حقيقت شيرين در بسيارى از روايات كه مژده آمدن او را داده، بيان گرديده است. امام حسينعليه السلام فرموده است: اگر از دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى كند تا مردى از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند پس از آنكه از ستم و بيداد آكنده باشد. اين چنين از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيدم.(14) و دهها روايت ديگر داريم كه خبر از عدالت جهانى و ريشه كنى ستم و ستمگرى در سايه حكومت موعود آخرين داده است. جالب است دانسته شود كه عدالت و دادگرى از آشكارترين ويژگىهاى امام مهدىعليه السلام است به گونهاى كه در بعضى از دعاها به آن لقب گرفته است: «اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلىِّ اَمْرِكَ الْقائِمِ المُؤَمَّل وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَر»خداوندا به ولىّ امر خود درود فرست همان كه قيام كننده آرمانى و عدالت مورد انتظار همگان است.(15) آرى او عدالت را سرلوحه اهداف انقلاب خويش قرار داده است زيرا كه عدالت، زمينه ساز حيات حقيقى در همه ابعاد حيات فردى و اجتماعى است و زمين و اهل آن بدون عدالت مردگان بىروحى هستند كه زنده پنداشته مىشوند. امام كاظمعليه السلام در تفسير آيه «اِعْلَمُوا اَنّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(16) فرمود: مقصود اين نيست كه زمين را با باران زنده مىكند بلكه خداوند مردانى(17) را بر مىانگيزد كه عدالت را زنده مىكنند پس به سبب جان گرفتن عدل (در جامعه)، زمين زنده مىشود... و تعبير «زنده شدن زمين» اشاره به آنست كه عدالت مهدوى، عدالتى است فراگير و همه جايى نه در بخشى از محيطها و براى بعضى از افراد. پاورقي: 14) كمالالدين، ج 1، باب 30، ح 4، 584. 15) مفاتيحالجنان، دعاى افتتاح. 16) بدانيد كه خداوند زمين را پس از مردنش، زنده خواهد كرد؛ سوره حديد، آيه 17. 17) با توجه به روايات ديگر كه آيه را به دوران امام مهدىعليه السلام تفسير كرده است، مقصود از «مردان» در اين روايت حضرت و ياوران او هستند. برهان، ج 7، ص 446. جمع بندي
كتب: (معاصر) 1. چشم اندازي به حكومت جهاني امام مهدي(ع) (نجم الدين طبسي) 2. حكومت جهاني امام مهدي(ع) ( آيه الله مكارم شيرازي) 3. خورشيد مغرب 4. دادگستر جهان |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 20:2
جلسه دهم: شرایط و علائم ظهور
مقدمه
مقدمه
شرائط و علائم ظهور جهان در آستانه ظهور در بخشهاى گذشته درباره غيبت امام دوازدهم و فلسفه آن سخن گفتيم. آن آخرين حجت پروردگار غايب شد تا پس از فراهم شدن زمينهها ظاهر شود و جهان را از پرتو هدايتهاى مستقيم خود بهرهمند سازد. بشريّت مىتوانست در دوران غيبت، به گونهاى عمل كند كه هر چه زودتر شرايط حضور امام را آماده سازد ولى به خاطر پيروى از شيطان و هواى نفس و دور ماندن از تربيت صحيح قرآنى و نپذيرفتن ولايت و راهبرى معصومعليه السلام به بيراهه رفت و هر روز بناى ستمى را در دنيا قرار داد و ظلم و تباهى را گسترده كرد. با انتخاب اين مسير، به سرانجام بسيار بدى رسيد. جهانى پر از ظلم و جور، فساد و تباهى، روزگارى تهى از امنيّت اخلاقى و روانى، حياتى به دور از معنويّت و پاكى و اجتماعى پر از تجاوزها و پايمال كردن حقوق زيردستان، محصول عملكرد انسانهاى دوران غيبت شد. واقعيتى كه در كلام معصومين از قرنها قبل، پيش بينى شده و تصوير سياه آن،ترسيم گشته بود. امام صادقعليه السلام به يكى از ياران خود فرمود: هنگامى كه ببينى ظلم و ستم فراگير شده، قرآن فراموش گشته و از روى هوا و هوس تفسير گرديده، اهل باطل بر اهل حق پيشى گرفته، افراد با ايمان سكوت اختيار كرده، پيوند خويشاوندى بريده شده، چاپلوسى فراوان گشته، راههاى خير بدون رهرو و راههاى شر مورد توجه قرار گرفته، حلال، حرام شده و حرام مجاز شمرده شده. سرمايههاى عظيم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گرديده، رشوه خوارى در ميان كاركنان دولت رايج شده، سرگرمىهاى ناسالم چنان رواج پيدا كرده كه هيچ كس جرأت جلوگيرى آن را ندارد، شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران آيد اما شنيدن باطل سهل و آسان باشد، براى غير خدا به حج خانه خدا بشتابند، مردم سنگدل شوند (و عواطف بميرد)، اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند به او توصيه مىكنند كه اين كار وظيفه تو نيست، هر سال فساد و بدعتى نو پيدا شود. (هرگاه ديدى اوضاع مردم اينگونه شده) مراقب خويش باش و از خدا نجات و رهايى از اين وضع ناهنجار را بخواه (كه فرج نزديك است).(1) البته اين تصوير سياه از دوران پيش از ظهور، چهره غالب آن دوره است چرا كه در همين روزگار هستند دين باوران حقيقى كه بر عهد خود با خداوند استوار مىمانند و مرزهاى اعتقاد خود را پاس مىدارند و در فساد محيط حل نمىشوند و سرنوشت خود را به فرجام زشت ديگران پيوند نمىزنند. و اينها از بهترين بندگان خدا و شيعيان امامان نور هستند كه در روايات فراوان مورد تمجيد و ستايش قرار گرفتهاند. اينان هم خود پاك زيستند و هم ديگران را به پاكى دعوت مىكنند چون نيك مىدانند كه مىتوان از راه ترويج خوبىها و ساختن محيطى معطّر به عطر ايمان، ظهور امام خوبىها را پيش انداخت و مقدمات قيام و حكومت او را فراهم كرد زيرا كه زمانى قيام عليه بدىها ممكن است كه مصلح موعود ياورانى داشته باشد. و اين تفكر نقطه مقابل ايده باطل و مردود ترويج فساد براى تعجيل ظهور است. به راستى آيا پذيرفته است كه اهل ايمان در برابر زشتىها و بدىها سكوت كنند تا فساد فراگير شود و از اين راه زمينه ظهور فراهم گردد؟ آيا ترويج خوبىها و فضيلتها نمىتواند ظهور امام خوبان را نزديك كند؟ فريضه امر به معروف و نهى از منكر از تكاليف قطعى هر مسلمان است كه در هيچ زمان و مكانى قابل چشم پوشى نيست پس چگونه است كه به خاطر تعجيل ظهور بتوان مروّج ظلم و تباهى شد؟! چنانكه پيامبراكرمصلى الله عليه وآله فرمود:در پايان اين امت (مسلمان) قومى خواهند بود كه مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت آنها امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و با اهل فتنه (و فساد) مىجنگند.(2)گذشته از اين آنچه در روايات فراوان به آن تصريح شده است، پر شدن جهان از ظلم و ستم است و اين به معنى ظالم شدن همه انسانها نيست بلكه همچنان راه خدا، رهروان خود را خواهد داشت وعطرفضيلتها در محيطهاى گوناگون به مشام خواهدرسيد.بنابراين، جهانِ پيش از ظهور اگرچه دوران تلخى است ولى به دوره شيرين ظهور پايان مىگيرد و اگر چه روزگار فساد و ستمگرى است امّا پاك بودن و ديگران را به خوبىها دعوت كردن از وظايف حتمى منتظران است و در تعجيل فرج آل محمدصلى الله عليه وآله تأثير مستقيم دارد.اين بخش را با سخنى از امام مهدىعليه السلام به پايان مىبريم كه فرمودند: ما را از شيعيان باز نمىدارد مگر آنچه از كردارهاى آنان كه به ما مىرسد و ما را ناخوشايند است و از آنان روا نمىدانيم. پاورقي: زمينههاى ظهور و علائم آن ظهور امام مهدىعليه السلام شرايط و نشانههايى دارد كه از آنها به عنوان زمينههاى ظهور و علائم آن ياد مىشود تفاوت اين دو آن است كه زمينهها در تحقق ظهور تأثير واقعى دارند به گونهاى كه با فراهم شدن آنها ظهور امام اتفاق مىافتد و بدون آن ظهور نخواهد بود. ولى علائم در ظهور نقشى ندارند بلكه تنها نشانههايى هستند كه به وسيله آنها مىتوان به اصل ظهور و يا نزديك شدن آن پى برد. با توجه به تفاوت ياد شده به خوبى مىتوان دريافت كه زمينهها و شرايط نسبت به علائم و نشانهها از اهميت بيشترى برخوردارند بنابراين لازم است كه بيش از آنكه به دنبال علائم باشيم به زمينهها توجه كنيم و در حد توان خود در تحقق آنها بكوشيم. به همين جهت ماابتدا زمينهها و شرايط ظهورراتوضيح مىدهيم و در پايان به اختصار برخى از علائم ظهور را برخواهيم شمرد. زمينههاى ظهور هر پديدهاى در جهان با فراهم آمدن شرائط و زمينههاى آن به وجود مىآيد و بدون تحقق زمينهها امكان وجود براى هيچ موجودى نخواهد بود. هر زمينى قابليت پرورش دانه را ندارد و هر آب و هوايى مناسب با رشد هر گياه و نباتى نيست. وقتى كشاورز مىتواند انتظار برداشت خوب از زمين داشته باشد كه شرايط لازم براى به دست آمدن محصول را تهيه كرده باشد. بر اين اساس هر انقلاب و رويداد اجتماعى نيز به زمينهها و شرايط آن بستگى دارد؛ همانگونه كه انقلاب اسلامى ايران نيز با فراهم آمدن مقدمات آن به پيروزى رسيد. قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام كه بزرگترين حركت جهانى است نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينهها و شرايط آن به وقوع نخواهد پيوست. مقصود از اين سخن آن است كه تصور نشود امر قيام و حكومت امام مهدىعليه السلام از روابط حاكم بر جهان آفرينش مستثنى است و حركت اصلاحى آن بزرگوار از راه معجزه و بدون اسباب و عوامل عادى به سرانجام مىرسد. بلكه بر اساس تعاليم قرآن و پيشوايان معصومعليهم السلام، سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراى طبيعى و علل و اسباب عادى انجام گيرد. امام صادقعليه السلام فرمود: خداوند امتناع دارد از اينكه امور را جز از راه اسباب (آن) فراهم آورد.(4) و در روايتى از امام باقرعليه السلام نقل شده است كه شخصى به ايشان عرض كرد: مىگويند زمانى كه امام مهدىعليه السلام قيام كند همه امور بر وفق مراد او خواهد بود. حضرت فرمود: هرگز چنين نيست. قسم به آنكس كه جانم در دست اوست اگر بنا بود براى كسى كارها خود به خود درست شود همانا براى رسول خداصلى الله عليه وآله چنين مىشد.(5) البته سخن فوق بدين معنى نيست كه در قيام بزرگ مهدوى، امدادهاى غيبى و آسمانى وجودنخواهد داشت بلكه مقصود آن است كه در كنار امدادهاى الهى، زمينهها و عوامل و شرايط عادى نيز بايد فراهم شود. با اين مقدمه ابتدا بايد زمينههاى ظهور را بشناسيم و سپس در راه تحقّق آنها گام برداريم. مهمترين زمينههاى قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام چهار چيز است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مىدهيم: الف. طرح و برنامه روشن است كه هر قيام و حركت اصلاحى به دو برنامه نياز دارد: 1. برنامهاى جامع براى مبارزه با ناهنجارىهاى موجود از طريق سازماندهى بهتر نيروها. 2. قانونى كامل و متناسب با همه نيازهاى جامعه كه ضامن تمام حقوق فردى و اجتماعى در يك نظام عادلانه حكومتى باشد و حركت رو به رشد اجتماع را براى رسيدن به وضعيّت آرمانى، ترسيم كند. تعاليم قرآن كريم و سنّت معصومينعليهم السلام كه همان اسلام ناب است به عنوان بهترين قانون و برنامه در اختيار امام عصرعليه السلام است و آن حضرت بر اساس اين منشور جاويد الهى عمل خواهد كرد(6) كتابى كه مجموعه آيات آن توسط خداوند بزرگ كه آگاه به تمام زواياى حيات آدمى و نيازهاى مادى و معنوى اوست نازل گشته است. بنابراين انقلاب جهانى او از نظر برنامه و قانون حكومتى، داراى پشتوانهاى بى نظير است و با هيچ حركت و جنبش اصلاحى ديگرى قابل مقايسه نيست. شاهد اين ادّعا آن است كه جهان امروز پس از تجربه قوانين بشرى به ضعف و سستى آنها اقرار و اعتراف كرده است و به تدريج آماده پذيرش قوانين آسمانى مىگردد. «آلوين تافلر»، مشاور سياستمداران آمريكا براى حل اين بحران و اصلاح جامعه جهانى، نظريه «موج سوم»(7) را ارائه كرده است؛ ولى در عين حال اعترافات شگفتآورى در اين زمينه دارد: «فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى تمدن صنعتى در حال نزاع به درون غرقاب بىكفايتى و فساد؛ بوى انحطاط اخلاقى آن نيز مشام را مىآزارد. در نتيجه موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها، هزاران طرح ارائه مىشود كه همگى ادعا دارند اساسى و بنيادى يا حتى انقلابىاند؛ اما بارها و بارها، مقررات و قوانين، طرحها و دستورالعملهاى جديد - كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شدهاند - كمانه مىكنند و بر وخامت مشكلات ما مىافزايند و اين احساس عجز و يأس را دامن مىزنند كه هيچ فايدهاى ندارد و مؤثّر نيست. اين احساس براى هر نظام دموكراسى خطرناك است و نياز شديد به وجود مرد سوار بر اسب سفيد ضرب المثلها را هر چه بيشتر دامن مىزند».(8) پاورقي: 4) ميزانالحكمة، ج 5، ح 8166. 5) غيبت نعمانى، باب 15، ح 2. 6) امام باقرعليه السلام در توصيف امام مهدىعليه السلام فرمود: يعمل بكتاب الله، لايرى نكرا الا انكره بر اساس كتاب خدا (قرآن) عمل خواهد كرد و هيچ زشتى را نمىبيند مگر اينكه آن را انكار مىكند. بحارالانوار، ج 51، ص 141. 7) ايشان معتقد است تا به حال دو انقلاب كشاورزى و صنعتى تحول عظيمى در جهان ايجاد كرده و موج سوم كه انقلاب الكترونيكى و فراصنعتى است در راه است. 8) فصلنامه انتظار، سال دوم، ش 3، ص 98 (به نقل از به سوى تمدن جديد، تافلر، محمد رضا جعفرى). ب: رهبرى در همه قيامها، نياز به رهبر از ابتدايىترين ضرورتهاى قيام شمرده مىشود و هر چه قيام وسيعتر وداراى اهداف بلندترى باشد، نياز به رهبرى توانا و متناسب با آن اهداف بيشتر احساس مىشود. درمسير مبارزه جهانى با ظلم و ستم و حاكميت عدالت و مساوات در كره زمين وجود رهبرى آگاه و تواناو دلسوز كه از مديريتى صحيح و قاطع برخوردار باشد ركن اصلى و اساسى انقلاب است.حضرت مهدىعليه السلام كه عصاره انبياء واولياء است به عنوان رهبرقيام بزرگ زنده و حاضراست اوتنهارهبرى است كه به دليل ارتباط با عالم غيب، به همه هستى و روابط موجود در آن آگاهى كامل دارد و داناترين انسانهاى زمان خويش است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: آگاه باشيد كه مهدىعليه السلام وارث تمام علوم است و بر تمام دانشها احاطه دارد.(9) او يگانه رهبرى است كه از همه قيد و بندها آزاد بوده و تنها دل در گرو رضايت آفريدگار عالم دارد.بنابراين قيام و حكومت جهانى از نظر رهبر و پيشوا نيز در بهترين شرايط قرار دارد. پاورقي: 9) نجمالثاقب، ص 193. ج. ياران يكى ديگر از زمينهها و شرايط لازم براى تحقق ظهور، وجود ياورانى شايسته و لايق براى پشتيبانى از قيام و انجام كارهاى حكومت جهانى است بديهى است وقتى انقلابى جهانى به وسيله رهبرى آسمانى روى مىدهد ياورانى متناسب با آن مىخواهد و اينگونه نيست كه هر كس ادّعاى ياورى كند بتواند در آن ميدان، حضور يابد. در اين باره به جريان زير توجه كنيد: يكى از شيعيان امام صادقعليه السلام به نام سهل بن حسن خراسانى به آن حضرت مىگويد: چه چيز شما را بازداشته است از اينكه حق مسلّم خود (حكومت) را به دست بگيريد در حالى كه صدهزار شيعهى پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟ امام دستور مىدهند تا تنور آتشى فراهم شود و چون شعلههاى آتش بالا مىگيرد به سهل مىفرمايند: اى خراسانى برخيزودرتنوربنشين سهل كه گمان كرده است امام ازاو خشمگين شده، شروع به عذرخواهي مىكندومىگويد: آقا مرا ببخشيد و به آتش شكنجهام نكنيد!! امام مىفرمايد: از تو گذشتم.در اين حال هارون مكّى از شيعيان راستين حضرت وارد مىشود و سلام مىكند. امام صادقعليه السلام به او پاسخ مىدهد و بدون هيچ مقدمهاى به او مىفرمايد: در درون تنور بنشين! هارون مكّى بى درنگ و بدون هيچ پرسشى، اين كار را انجام مىدهد! امام صادقعليه السلام در همان حال با مرد خراسانى گفتگو مىكند و درباره خراسان خبرهايى مىدهد چنانكه گويى خود شاهد آن بوده است و پس از مدّتى به سهل مىفرمايد: برخيز اى خراسانى و داخل تنور را نگاه كن! سهل برخاسته و داخل تنور را نگاه مىكند و هارون را مىبيند كه در ميان شعلههاى آتش چهار زانو نشسته است! آنگاه امامعليه السلام از او مىپرسد: در خراسان، چند نفر مثل هارون مىشناسى؟! خراسانى مىگويد: به خدا قسم، يك نفر هم اينگونه سراغ ندارم حضرت مىفرمايد: آگاه باش! ما در زمانى كه پنج نفر ياور و پشتيبان پيدا نكنيم قيام نمىكنيم. ما بهتر مىدانيم كه كدام زمان، زمان قيام است!(10) پاورقي: 10) سفينةالبحار، ج 8، ص 681. 1- معرفت و اطاعت ياران مهدىعليه السلام از شناخت عميق نسبت به خداوند و امام خود برخوردارند و با آگاهى كامل در ميدانِ حق حضور يافتهاند. امام علىعليه السلام درباره آنها فرموده است: مردانى كه خدا را چنان كه شايسته است شناختهاند.(11) شناخت و اعتقاد آنان نسبت به امام نيز در ژرفاى وجودشان ريشه دوانيده و سراسر وجودشان را فرا گرفته است اين شناختى فراتر از دانستن نام و نشان و نسب امام است. معرفت به حق ولايت امام و جايگاه بلند او در مجموعه هستى است و اين همان معرفتى است كه آنها را سرشار از محبّت او كرده و مطيع و گوش به فرمان او قرار داده است؛ زيرا كه مىدانندسخن امام سخن خدا و اطاعت از او اطاعت از خداست. پيامبرصلى الله عليه وآله در توصيف آنها فرموده است: آنها در اطاعت از امام خويش مىكوشند.(12) پاورقي: 11) منتخبالاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611. 12) يومالخلاص، ص 223. 2. عبادت و صلابت ياوران مهدى در عبادت از پيشواى خود الگو گرفتهاند و روزها و شبها را با ذكر شيرين حق سپرى مىكنند امام صادقعليه السلام درباره آنها فرمود: شبها را با عبادت به صبح مىرسانند و روزها را با روزه به پايان مىبرند(13) و در سخنى ديگر فرمود: بر فراز اسبها، خدا را تسبيح مىگويند.(14) و همين ذكرخداست كه از آنان مردانى آهنين ساخته است كه هيچ چيز صلابت و استوارى آنها را در هم نمىكشند امام صادقعليه السلام فرمود: آنان مردانى هستند كه گويا دل هايشان پارههاى آهن است.(15) پاورقي: 13) يومالخلاص، ص 224. 14) بحارالانوار، ج 52، ص 308. 15) بحارالانوار، ج 52، ص 308.. 3. جان نثارى و شهادتطلبى معرفت عميق ياران، نسبت به امام مهدى، دلهاى آنها را مملوّ از عشق به امام مىكند بنابراين در ميدان رزم او را چون نگينى در ميان مىگيرند و جان خود را سپر بلاى او مىكنند. امام صادقعليه السلام فرمود: (ياران مهدى) در ميدان رزم در اطراف او مىچرخند و با جان خود از اومحافظت مىكنند.(16) و نيز فرمود: آنها آرزو مىكنند كه در راه خدا به شهادت برسند.(17) پاورقي: 16) بحارالانوار، ج 52، ص 308.. 17) بحارالانوار، ج 52، ص 308.. 4. شجاعت و دليرى ياران مهدىعليه السلام مانند مولايشان افرادى شجاع و مردانى پولادين هستند امام علىعليه السلام دروصف آنها فرمود: همه آنها شيرانى هستند كه از بيشهها بيرون شدهاند و اگر اراده كنندكوههاراازجامىكنند.(18) پاورقي: 18) يومالخلاص، ص 224. 19) همان، ص 224. 20) همان، ص 223. 21) منتخبالاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581. 22) يومالخلاص، ص 224. 23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101. 24) سوره بقره، آيه 246. 25) عقدالدرر، ص 73. 5. صبر و بردبارى بديهى است كه مبارزه عليه ظلم جهانى و برقرارى حكومت عدل جهانى با رنج و مشقتهاى فراوان همراه است و ياوران امام در راه تحقق آرمانهاى جهانى امام مهدىعليه السلام مشكلات و ناگواريها را به جان مىخرند ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را ناچيز مىشمارند. امام علىعليه السلام مىفرمايد: آنها گروهى هستند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر خداوند منّت نمىگذارند. و از اين كه جان خويش را تقديم آستان حضرت حق مىكنند، به خودنمىبالندوآن را بزرگ نمىشمارند.(19) پاورقي: 19) يومالخلاص، ص 224. 6. اتّحاد و همدلى امام علىعليه السلام در توصيف همدلى و اتحاد ياران امام چنين مىفرمايد: ايشان يكدل و هماهنگ هستند.(20) اين يكدلى به سبب آن است كه خودخواهىها و خواستههاى شخصى در وجود آنان نيست آنها با اعتقادى صحيح در زير يك پرچم و براى يك هدف، قيام مىكنند و اين خود يكى از عوامل پيروزى آنها بر جبهه مقابل مىباشد. پاورقي: 20) يومالخلاص، ص 224. . زهد و پارسايى امام علىعليه السلام در وصف ياران مهدىعليه السلام فرموده است: او از يارانش بيعت مىگيرد كه طلا و نقرهاى نيندوزند و گندم و جوى ذخيره نكنند.(21) آنان اهداف بلندى دارند و براى آرمانى بزرگ برخاستهاند و مادّيات دنيا نبايد آنها را از اهداف و آرمانها باز دارد. بنابراين آنها كه با ديدن زرق و برق دنيا، چشمهايشان خيره مىشود و دلهايشان مىلرزد در ميان ياوران ويژه امام مهدىعليه السلام جايى ندارند. آنچه گذشت بخشى از ويژگىهاى ياران امام مهدىعليه السلام بود و به جهت برخوردارى از اين خصوصيات، در روايات از آنان به بزرگى ياد شده است و پيشوايان معصومعليهم السلام زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشودهاند.پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در وصف آنان فرموده است: اوُلئِكَ هُمْ خِيار الْاُمّةِ. آنان بهترين امت (من) هستند.(22) و در سخنى ديگر امام علىعليه السلام فرموده است: فَبِاَبى وَاُمّى مِنْ عِدّةٍ قَليلَةٍ اَسْمائُهُمْ فِى الْاَرضِ مَجْهُولَةٌ.(23) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمين ناشناختهاند. البتّه ياوران مهدىعليه السلام بر طبق لياقت وشايستگىها در ردههاى مختلف قرار مىگيرند و در روايات آمده است كه آن حضرت علاوه بر 313 نفر يار ويژه كه كادر اصلى قيام را تشكيل مىدهند، از لشكرى 10هزار نفرى نيز برخوردار است و به علاوه خيل عظيم مؤمنان منتظربه يارى او خواهندشتافت. پاورقي: 21) منتخبالاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581. 22) يومالخلاص، ص 224. 23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101. د: آمادگى عمومى در مقاطع مختلف تاريخ امامان معصومعليه السلام، اين حقيقت مشاهده مىشود كه مردم آمادگى لازم براى استفاده بهتر از حضور امام را نداشتند. آنان در زمانهاى گوناگون فيض محضر معصوم را قدر ندانستند و از زمزم جارى هدايتهاى او آنچنان كه بايسته بود بهره نبردند. خداوند متعال آخرين حجت حق را پنهان كرد تا هر زمان كه آمادگى عمومى براى پذيرش او فراهم شد ظاهر شود و همگان را از سرچشمه معارف الهى سيراب سازد. بنابراين وجود آمادگى از شرايط بسيار مهمّ براى ظهور مصلح موعود است چرا كه با وجود آمادگى است كه حركت اصلاحى آن حضرت به نتيجه مطلوب خواهد رسيد. در قرآن كريم درباره گروهى از بنى اسرائيل كه از ظلم و ستم جالوت كه فرمانروايى ستمگر بود به ستوه آمده بودند آمده است كه از پيامبر زمان خود خواستند كه براى آنها فرماندهى را برگزيند تا تحت فرمان او به نبرد با جالوت بپردازند: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمََلإِ مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكًا نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ(24) آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. (پيامبر آنها) گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود (سرپيچى كنيد و) در راه خدا جهاد و پيكار نكنيد. گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در حالى كه از خانهها و فرزندانمان رانده شدهايم (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شدهاند)؟ اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران آگاه است. خواستن فرمانده براى جنگ، نوعى آمادگى را در آنها نشان مىداد اگر چه تعداد فراوانى در بين راه سست شدند و عدّه كمى تا پايان مبارزه ماندند. پس امر ظهور زمانى است كه همه از عمق جان خواهان عدالت اجتماعى، امنيّت اخلاقى و روانى و رشد و شكوفايى معنوى باشند؛ وقتى مردم از بى عدالتىها و تبعيضها خسته شوند و ببينند كه آشكارا حقوق ضعيفان به وسيله صاحبان قدرت و ثروت پايمال مىگردد و امكانات مادى در انحصار عدهاى معدود است و درست در همان زمان كه بسيارى از افراد اجتماع نيازمند نان شب هستند گروهى ديگر براى خود كاخها مىسازند و در محافل خود، هزينههايى سر سامآور غذايى و رفاهى به بار مىآورند، در چنين محيطى عطش عدالت خواهى به اوج مىرسد. زمانى كه فساد اخلاقى در انواع مختلف رواج پيدا كند و افراد در انجام كارهاى ضد اخلاقى بر يكديگر سبقت بگيرند بلكه به اعمال زشت خود افتخار كنند و يا چنان از اصول الهى وانسانى فاصله بگيرند كه بعضى از اعمال منافى عفّت را قانونى كرده و در نتيجه نظام اصيل خانواده را سست كنند و فرزندان بى سرپرست را به دامن اجتماع بريزند، اشتياق به ظهور پيشوايى كه حاكميّت او، امنيّت و سلامتى اخلاقى و روانى را به بشريّت هديه خواهد كرد، فراوان مىشود. و آنگاه كه مردم همه لذّتهاى مادى را تجربه كنند ولى از زندگى و حيات خود راضى نباشند و در پى جهانى برخوردار از معنويّت باشند، تشنه آبشارِ لطف امامعليه السلام مىشوند. بديهى است كه شوق درك حضور امام، زمانى به اوج مىرسد كه بشريت با تجربه كردن دولتها و نظامهاى مختلف بشرى به اين حقيقت برسد كه تنها نجات دهنده عالم از فساد و تباهى، خليفه و جانشين خدا در زمين حضرت مهدىعليه السلام است و يگانه برنامهاى كه حيات پاك و طيّبه را براى انسانها به ارمغان مىآورد قوانين الهى است. بنابراين با همه وجود نياز به امام را درك كنند و به دنبال اين درك، براى فراهم شدن زمينههاى ظهور او تلاش كنند و موانع را از سر راه او بردارند. و در اين زمان است كه فرج و گشايش فرا مىرسد. پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله در توصيف آخر الزمان و دوران پيش از ظهور فرمود: [زمانى مىرسد] كه انسان مؤمن هيچ پناهگاهى نمىيابد كه از شرّ ظلم و تباهى به آن پناه برد پس [ در آن زمان ] خداوند عزوجل مردى از خاندان مرا بر مىانگيزد.(25) پاورقي: 24) سوره بقره، آيه 246. 25) عقدالدرر، ص 73. علائم ظهور قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام نشانههايى دارد. دانستن اين علائم، آثار مهمّى در پى خواهد داشت. از آنجا كه اين نشانهها نويد بخش فرج مهدى آل محمدصلى الله عليه وآله است، وقوع هر يك از آنها نور اميد را در دلهاى منتظران، پر فروغتر خواهد كرد و براى معاندان و منحرفان مايه تذكّر و هشدار خواهد بود تا از بدى و تباهى دست بردارند همچنان كه منتظران را براى درك ظهور و كسب قابليّت همراهى و حضور در كنار معصومعليه السلام مهيّاتر خواهد كرد. علاوه بر اينكه آگاهى از اتفاقاتى كه در آينده رخ خواهد داد مىتواند ما را در برنامهريزى مناسب براى مواجهه بهتر با آنها يارى دهد، همانگونه كه اين علائم معيار خوبى براى تشخيص مدّعيان دروغين مهدويّت است بنابراين اگر كسى ادّعاى مهدويت كرد ولى قيام او همراه با اين علائم نبود به سادگى مىتوان به دروغگو بودن او پى برد. در روايات پيشوايان معصومعليه السلام علائم فراوانى براى ظهور ذكر شده است كه بعضى از آنها پديدههاى طبيعى و عادى و بعضى غير عادّى و معجزه آسا هستند. ما از ميان اين علائم ابتدا آنهايى را كه در منابع معتبر و روايات بيشتر به صورت برجسته ذكر شده را بيان مىكنيم و در پايان تعدادى از علائم ديگر را به اختصار برخواهيم شمرد. امام صادقعليه السلام در روايتى فرمودهاند:«[قيام] قائمعليه السلام پنج نشانه دارد: خروج سفيانى، يمانى، نداى آسمانى، كشته شدن نفس زكيّه و خسف بيداء.»(26) اكنون با توجه به روايات، علائم پنجگانه ياد شده را كه در روايات متعدد تكرار شده است توضيح مىدهيم گرچه تمام جزئيات حوادث مربوط به آنها براى ما قطعى نيست. پاورقي: 26) غيبت نعمانى، باب 14، ح 9، ص 261. الف. خروج سفيانى خروج سفيانى از علائمى است كه در روايات فراوانى به آن اشاره شده است. سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه اندكى پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مىكند. او جنايت كارى است كه از قتل و كشتار هيچ پروايى ندارد و با دشمنان خود به شكل فجيعى رفتار مىكند. امام صادقعليه السلام در توصيف او مىفرمايد: «اگر سفيانى را ببينى پليدترين مردم را مشاهده كردهاى»(27) آغاز قيام او ماه رجب است. وى پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله كرده و در آنجا به كشتار گستردهاى دست مىزند. بر اساس بعضى از روايات از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه به طول مىانجامد.(28) پاورقي: 27) كمالالدين، ج 2، باب 57، ح 10، ص 557. 28) غيبت نعمانى، باب 18، ح 1، ص 310. ب. خسف بيداء خسف به معناى فرو رفتن است و بيداء منطقهاى ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيداء اين است كه سفيانى، لشگرى را براى مقابله با امام مهدىعليه السلام به سمت مكّه گسيل مىدارد.هنگامى كه لشگر او به منطقه بيداء رسيد به صورتى معجزه آسا در زمين فرو مىرود. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود: «به فرمانده سپاه سفيانى خبر مىرسد كه مهدىعليه السلام به سوى مكه رفته است، پس لشگرى را در پى او روانه مىكند ولى او را نمىيابد... چون لشگر سفيانى به سرزمين بيداء رسيد ندا دهندهاى از آسمان آواز مىدهد: «اى سرزمين بيداء آنان را نابود كن» پس آن سرزمين لشگر را در خود فرو مىبرد.»(29) پاورقي: 29) غيبت نعمانى ، باب 14، ح 67، ص 289. ج. خروج يمانى قيام سردارى از سرزمين يمن يكى ديگر از علائم است كه اندكى پيش از ظهور رخ خواهد داد. وى كه مردى صالح و مؤمن است عليه بدىها و انحرافات قيام مىكند و با تمام توان با بدىها و تباهىها مبارزه مىكند. البتّه جزئيات حركت و اقدامات او براى ما چندان روشن نيست. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود: «...در ميان بيرقها[يى كه قبل از قيام مهدىعليه السلام بلند مىشود ]پرچمى هدايت كنندهتر از پرچم يمانى وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است چون به سوى صاحب شما (امام مهدىعليه السلام) دعوت مىكند.(30) پاورقي: 30) غيبت نعمانى ، ح 13، ص 264. د. صيحه آسمانى يكى ديگر از علائمى كه پيش از ظهور اتفاق مىافتد صيحه آسمانى است. اين نداى آسمانى كه بر اساس بعضى از روايات نداى جبرئيلعليه السلام است در ماه رمضان شنيده مىشود(31) و از آنجا كه قيام مصلح كل، انقلابى جهانى است و همگان منتظر وقوع آن هستند؛ يكى از راههاى آگاهى مردم جهان از اين رويداد همين نداى آسمانى خواهد بود.امام باقرعليه السلام فرمود: «قيام قائمعليه السلام تحقق نمىيابد مگر اينكه ندا دهندهاى از آسمان ندايى دهد كه اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند».(32) اين صيحه همچنانكه مايه شادمانى مؤمنان است هشدارى براى بدكاران است تا از كردار زشت خود دست كشيده و به حلقه ياوران مصلح جهانى بپيوندند.در باره محتواى اين نداى آسمانى روايات مختلفى رسيده است از جمله امام صادقعليه السلام فرمود: «ندا دهندهاى از آسمان به نام قائمعليه السلام و نام پدرش آواز مىدهد».(33) پاورقي 31) غيبت نعمانى ،ص262 32) غيبت نعمانى ، ح 14، ص 265. 33) غيبت نعمانى ، باب 10، ح 29، ص 187 ه . قتل نفس زكيّه نفس زكيّه به معناى شخص به رشد و كمال رسيده و يا انسان پاك و بى گناهى است كه قتلى انجام نداده است و مقصود از قتل نفس زكيّه اين است كه اندكى پيش از قيام امام مهدىعليه السلام شخصيّت برجسته و يا بى گناهى بدست مخالفان حضرت كشته مىشود.زمان اين رخداد بر اساس بعضى از روايات 15 شب پيش از قيام امام مهدىعليه السلام است. امام صادقعليه السلام در اين باره فرمود:بين قيام قائم آل محمدصلى الله عليه وآله و كشته شدن نفس زكيّه تنها 15 شب فاصله است.(34) علائم فراوان ديگرى نيز در روايات ذكر شده است كه بعضى از آنها عبارتند از: خروج دجّال (موجودى حيلهگر و پليد كه بسيارى از انسانها را گمراه مىكند)، خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنهها و قيام مردى از خراسان. گفتنى است توضيح و تحليل اين نشانهها در كتابهاى مفصّل، بيان شده است.(35) پاورقي: 34) كمالالدين، ج 2، باب 57، ح 2، ص 554. 35) ر.ك: بحارالانوار، ج 52، صص 181 الى 278. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:11
جلسه نهم : انتظار
مقدمه
فوايد
انتظار وقتى ابرهاى تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زمانى كه عصاره آفرينش و خلاصه خوبىها و آيينه زيبايىها رخ در نقاب غيبت كشيده و جهانيان از فيض حضور او بى نصيب ماندهاند چه مىتوان كرد؟ گلهاى باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دلهاى مشتاق، بى تاب چشمهاى اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس كنند و اينجاست كه «انتظار» شكل مىگيرد. آرى، همه منتظرند تا او بيايد و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد. به راستى «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايى آن در نظر آيد و شيرينى آن در كام دل، چشيده شود. حقيقت انتظار و جايگاه آن براى «انتظار» معانى گوناگونى گفتهاند و لى با دقت و تأمّل در اين كلمه مىتوان به حقيقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهى به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا مىكند و آثار و پيامدهايى دارد. انتظار تنها يك حالت روحى و درونى نيست بلكه از درون به بيرون سرايت مىكند و حركت واقدام را مىآفريند. به همين دليل است كه در روايات،انتظار به عنوان يك عمل و بلكه بهترين اعمال، معرفىشده است. انتظار به «منتظر» شكل مىدهد و براى كارها و تلاشهاى او جهت خاصّى را ايجاد مىكند و آن جهت، راهى است كه به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مىگردد. بنابراين «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمىسازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمىشود؛ بلكه در حقيقت انتظار، حركت و نشاط و شور آفرينى نهفته است. آنكه در انتظار مهمان عزيزى است، سر از پا نمىشناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده كند و موانع حضور او را بر طرف سازد. بنابراين «انتظار فرج» انتظارى است كه ويژگيهاى خاص و منحصر به فرد دارد كه لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضيلت و آثار كه براى آن خواهيم شمرد آشكار گردد. پاورقي: 1) بحارالانوار، ج 52، ص 122. 2) غيبتنعمانى، باب 11، ح 16، ص 207. ويژگىهاى انتظار مهدىعليه السلام گفتيم كه «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آيينى كه باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى كه در جريان زندگى افراد و حتّى جامعهها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهميت باشد در مقايسه با انتظار موعود جهانى، كوچك و بى مقدار است زيرا كه انتظار ظهوراوويژگىهاىخاص خود را دارد: انتظار مهدىعليه السلام انتظارى است كه از ابتداى عالم آغاز شده است يعنى از زمانهاى بسيار دور، انبياء و اولياء نويد ظهور او را دادهاند و در زمانهاى نزديكتر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشتهاند. امام صادقعليه السلام فرمود:اگر او را درك مىكردم، تمام عمر به او خدمت مىكردم.(3) انتظار مهدىعليه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حكومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبىها است. در اين انتظار، بشريت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاك خدايى، در آرزوى آن بوده و هيچگاه به صورت كامل به آن دست نيافته است، ببيند و مهدىعليه السلام همان است كه عدالت و معنويّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمين و امنيت و صلح و عصر شكوفايى عقل و دانش بشرى را براى انسانها به ارمغان مىآورد و برچيدن بساط استعمار و بردگى انسانها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهايى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاكميّت اوست. انتظار مهدىعليه السلام انتظارى است كه تنها با فراهم شدن زمينههاى شكوفايى آن، خواهد شكفت و آن زمانى است كه همه انسانها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مىآيد تا با همكارى و هميارى يارانش عليه بدىها قيام كند نه اينكه تنها با معجزه كار جهان را سامان دهد. انتظار مهدىعليه السلام در منتظرانش شوق يارى و همراهى او را ايجاد مىكند و به انسان هويّت و حيات مىبخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مىدهد. آنچه گفته شد بخشى از ويژگىهاى آن انتظارى است كه به وسعت همه تاريخ است و ريشه در جان همه انسانها دارد و هيچ انتظار ديگرى به خاك پاى اين انتظار سترگ نمىارزد. بنابراين جا دارد كه ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدىعليه السلام را بشناسيم و درباره وظايف منتظران ظهور او و پاداش بى نظير آنها سخن بگوييم. پاورقي: 3) همان، باب 13، ح 46، ص 252. ابعاد انتظار انسان از زواياى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سويى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى ديگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاويهاى ديگر در كنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون ترديد در همه ابعاد ياد شده نياز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحيح زندگى باز شود و مسيرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسير انتظار است. انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثير مىگذارد. در بعد فكرى و نظرى كه زير بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حيات آدمى را در حصار خود حفظ مىكند. به بيان ديگر انتظار صحيح مىطلبد كه منتظر، بنيانهاى اعتقادى و فكرى خود را تقويت كند تا در دام مكتبهاى انحرافى گرفتار نشود و يا به خاطر طولانى شدن دوره غيبت امام عصرعليه السلام به چاه يأس و نااميدى سقوط نكند. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد كه امام ايشان غايب خواهد شد پس خوشا به حال آنان كه در آن زمان، بر امرِ (ولايت) ما ثابت و استوار بمانند.(4) يعنى در دوره غيبت كه دشمنان با انواع شبههها مىكوشند تا اعتقادات درست شيعيان را از بين ببرند به بركت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقيدتى حفظ مىشود. در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مىدهد. منتظر بايد در ميدان عمل بكوشد تا زمينههاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراين، منتظر در اين بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مىگمارد. در بُعد فردى هم به حيات روحى و روانى خود و كسب فضيلتهاى اخلاقى روى مىآورد و هم به تقويتِ جنبه جسمى و بدنى مىپردازد تا نيرويى كار آمد براى جبهه نور باشد. امام صادقعليه السلام فرمود: ... كسى كه دوست دارد از ياران قائمعليه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهيزگارى پيشه كند و به اخلاق نيكو آراسته گردد...(5) ويژگى «انتظار» آن است كه آدمى را از محدوده خود فراتر مىبرد و او را با تك تك افراد جامعه مرتبط مىسازد. يعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است كه در حوزه رابطه فرد با جامعه نيز طرح و برنامه دارد و او را به تأثير گذارى مثبت در جامعه وا مىدارد و از آنجا كه شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر كسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مىكوشد و در برابر ناهنجارىهاى اجتماعى ساكت و بى تفاوت نمىماند، چرا كه منتظر مصلح جهانى در انديشه و عمل، مسير صلاح و راستى را طى مىكند. كوتاه سخن اينكه «انتظار» جريان مباركى است كه در تمام مويرگهاى حيات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصههاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حيات او مىبخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟! قرآن كريم مىفرمايد: «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6) رنگ الهى (بگيريد) و چه چيز از رنگ الهى داشتن نيكوتر است؟! با توجه به آنچه گذشت، وظايف منتظرانِ مصلح كلّ، چيزى جز همان «رنگ خدايى داشتن» نيست كه به بركت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوهگر مىشود. و با اين نگاه، ديگر آن وظايف بر دوش ما - منتظران - سنگينى نخواهد داشت بلكه به عنوان جريان شيرينى كه به همه زواياى زندگى ما معنى و مفهومى زيبا بخشيده است، به حساب مىآيد. به راستى اگر فرمانرواى ملك مهربانى و امير كاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شايسته براى خيمه ايمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار كشد، چگونه خواهى بود؟ آيا بايد بر تو تكاليفى را تحميل كنند كه چنين و چنان باش و اين كار و آن كار را انجام ده يا تو خود راه انتظار را شناختهاى و براى همان مقصدى كه برگزيدهاى گام خواهى زد؟! پاورقي: 4) كمالالدين، ج 1، ح 15، ص 602. 5) غيبتنعمانى، باب 11، ح 16، ص 200. 6) سوره بقره، آيه 138. وظايف منتظران در روايات و بيانات پيشوايان دين وظايف فراوانى براى منتظران ظهور بيان گرديده است كه در اينجا مهمترين آنها را بيان مىكنيم. 1-شناخت امام پيمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممكن نيست. استقامت و پايدارى در وادىانتظار وابسته به درك صحيح از پيشواى موعود است. بنابراين علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب،لازم است نسبت به جايگاه امامو رتبه و مقام او نيز آگاهى كافى بدست آورد. ابونصر كه از خدمتگذاران امام حسن عسكرىعليه السلام است، پيش از غيبت امام مهدىعليه السلام به حضور آن حضرت مىرسد. امام مهدىعليه السلام از او مىپرسد: آيا مرا مىشناسى؟ پاسخ مىدهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستيد! امامعليه السلام مىفرمايد: مقصود من چنين شناختى نبود!؟ ابونصر مىگويد: (مقصود شما چيست) خودتان بفرماييد. امامعليه السلام مىفرمايد: من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداوند به (بركت) من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مىكند.(7) اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اكنون خود را در جبهه امام مىبيند و احساس مىكند كه در خيمه امام و كنار او قرار گرفته است. بنابراين لحظهاى در تلاش براى تقويت جبهه امام خويش كوتاهى نمىكند. امام باقرعليه السلام فرمود: ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ يَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْتَأَخَّرَوَمَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8) كسى كه بميرد در حالى كه امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن يا تأخير امر (ظهور) به او زيان نمىرساند و كسى كه بميرد و حال آنكه امام خود را شناخته است مانند كسى است كه در خيمه امام و همراه او بوده است. گفتنى است كه اين معرفت و شناخت چنان مهمّ است كه در كلام معصومينعليهم السلام آمده است كه براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب يارى شود. امام صادقعليه السلام فرمود: ... در زمان غيبت طولانى امام مهدىعليه السلام باطل گرايان (در اعتقاد و دين خود) به شك و ترديد گرفتار مىشوند. زراره، از ياران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟ امام صادقعليه السلام فرمود:... اين دعا را بخوان: اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى.9) آنچه تا كنون مطرح شد معرفت نسبت به جايگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشين به حق پيامبر و پيشواى همه مردم است كه اطاعت از او بر همگان واجب است چرا كه اطاعت از او همان اطاعت از خداست. يكى ديگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سيره و صفات امام است(11) و اين بُعد از شناخت، تأثير عملى گستردهاى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مىگذارد و بديهى است كه هر اندازه معرفت انسان به زواياى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بيشتر و عميقتر باشد، آثار آن در بخشهاى گوناگون زندگىِ او بيشتر خواهد بود. پاورقي: 7) كمالالدين، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171. 8) اصول كافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433. 9) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170. 10) درباره اين موضوع در فصل اول كتاب، مباحثى بيان گرديد. 11) درباره سيره و صفات امام مهدى7 در فصل آينده سخن خواهيم گفت. -الگوپذيرى وقتى معرفت به امام و جلوههاى زيباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پيروى و الگوگرفتن از آن مظهر كمالات به ميان مىآيد. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: خوشاحال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از دوران قيام، به او و امامان قبل از او اقتدا كرده و از دشمنان ايشان، اعلام بيزارى كرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامىترينِ امت من، در نزد من هستند.(12) به راستى آن كس كه در تقوا، عبادت، ساده زيستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خويش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه كه به حضور مقدسش بار يابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟! آيا جز اين است كه منتظرى كه در طلب زيباترين پديده عالم است خود را به خوبىها مىآرايد و از زشتىها و رذائل اخلاقى دورى مىكند و در مسير انتظار همواره مراقب افكار و اعمال خويش است؟! و گرنه افتادن به دام بديها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زيادتر خواهد كرد و اين حقيقتى است كه در بيان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است: فَما يَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُكْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13) هيچ چيز ما را از شيعيان جدا نكرده است مگر آنچه از كارهاى ايشان كه به ما مىرسد. اعمالى كه خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم! نهايت آرزوى منتظران آن است كه در برپايى دولت مهدوى و حكومت عدل جهانىسهمى داشته باشند و افتخار ياورى و همراهى آخرين حجت حق را بدست آورند ولى مگر نيل به چنين سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى ميسّر است؟! امام صادقعليه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14) هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائمعليه السلام باشد بايد منتظر باشد و در حال انتظار به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد. و روشن است كه در مسير تحقق چنين خواستهاى هيچ الگو و نمونهاى برتر از آن امام بزرگوار كه آينه تمام زيبايىهاست يافت نمىشود. پاورقي: 12) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535. 13) بحارالانوار، ج 53، ص 177. 14) غيبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207. 3--يادِ امام آنچه منتظران را در كسب معرفتِ امام و پيروى از آن بزرگوار يارى مىدهد و پايدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پيوستگى و ارتباط مداوم با آن طبيب جانها است. به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، هميشه و همه جا به حال شيعيان خود نظر دارد و لحظهاى آنها را از ياد نمىبرد آيا رواست كه دلدادگان روى او به دنيا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزيز، غافل و بىخبر بمانند؟ يا راه و رسم دوستى و محبّت آن است كه در همه حال او را بر خود و ديگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مىنشينند از او آغاز نمايند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنند كه آن بزرگوار خود فرمود: براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما در همان است.(15) و همواره بايد زمزمه كنند: اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دليلاً وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.(16) خدايا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن كه درود تو بر او و خاندانش باد در اين ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و ياور و راهنما و ديده بان باش تا [ آن زمان كه ] او را در زمين خود با ميل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمين بهرهمند سازى. منتظر حقيقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شريف امام خود را در نظر مىگيرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مىزند و به اشتياق ظهور مبارك او و ديدن جمال بى مثالش ناله سر مىدهد. عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى.(17) سخت است بر من كه همه را ببينم و تو ديده نشوى!! رهرو راه انتظار در مجالسى كه به نام آن محبوب دلها تشكيل مىشود حضور مىيابد تا ريشههاى محبت او را در دل خود محكمتر كند و به مكانهايى مانند مسجد سهله و مسجد جمكران و سرداب مقدّس كه منسوب به امام عصرعليه السلام است رفت و آمد مىكند. و از زيباترين جلوههاى ياد امام مهدىعليه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده و پيمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام كنند.در فرازى از دعاى عهد چنين مىخوانيم: اَللَّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَومى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيَّامى عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنْه وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.(18) بار خدايا من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگيم، عهد و پيمان و بيعتى را كه از آن حضرت بر گردن دارم با او تجديد مىكنم، كه هرگز از آن عهد و بيعت برنگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او و شتاب كنندگان به سوى او براى انجام خواستههايش و اطاعت كنندگان از دستوراتش و حمايت كنندگان از وجود شريفش و سبقت جويان به سوى خواستهاش و شهيدان در ركاب حضرتش قرار ده. اگر كسى پيوسته اين عهد را بخواند و از عمق جان به مضامين آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمىشود و در تحقق آرمانهاى امام خود و زمينه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظهاى از پاى نمىنشيند. و به راستى كه شايسته حضور در ميدان يارى آن ذخيره الهى خواهد بود. امام صادقعليه السلام فرمود: هر كس چهل بامداد خدا را با اين عهد بخواند از ياوران قائم ما خواهد بود. و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبرش بيرون آورد [ و قائمعليه السلام را يارى دهد ]... . پاورقي: 15) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237. 16) مفاتيحالجنان، اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان. 18) همان، دعاى عهد. 4-وحدت و همدلى از وظايف تك تك افراد قبيله انتظار كه بگذريم، جمعيت منتظران نيز بايد طرح و برنامهاى داشته باشند كه در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بيان ديگر اجتماع منتظر لازم است كه تلاش و حركت خود را در مسير رضايت رهبر موعود قرار دهد. بنابراين جامعه منتظر بر آن است كه عهد و پيمان خود با امام را به انجام رساند تا زمينه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود. امام عصرعليه السلام در يكى از بيانات خود به چنين جمعيتى اينگونه بشارت داده است: اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در راه اطاعتش يارى دهد - در وفاى پيمانى كه از ايشان گرفته شده، يكدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت ديدار، از آنان به تأخير نمىافتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت كامل و راستين نسبت به ما، تعجيل مىگردد.(19) و آن عهد و پيمان همان است كه در كتاب خدا و سخنان نمايندگان خدا آمده است كه مهمترين آنها را بيان مىكنيم: 1- تلاش در جهت پيروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بيزارى جستن از دشمنان آنها. امام باقرعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت كرده كه فرمود: خوشا حال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از قيام، از او پيروى كرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفيقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامىترين امت من نزد من در روز قيامت هستند!!(20) 2- جمعيت منتظران در مقابل بدعتها و انحرافها در دين و رواج منكرات و زشتىها در سطح جامعه بى تفاوت نيستند و نيز در برابر فراموش شدن سنّتهاى نيكو و ارزشهاى اخلاقى از خود واكنش نشان مىدهند. از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: البتّه در پايان اين امت (دورهى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود كه پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و با اهل فتنه (و فساد) مىجنگند.(21) 3- جامعه منتظر در برخورد با ديگران وظيفه دارد كه تعاون و همكارى را سر فصل برنامههاى خود قرار دهد. و افراد اين جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پيوسته حال فقراء و نيازمندان جامعه را پىگيرى مىكنند و از آنان بى خبر نمىمانند. گروهى از شيعيان از امام باقرعليه السلام درخواست نصيحت كردند؛ حضرت فرمود: از ميان شما آنكه نيرومند است، ضعيف را يارى كند و آنكه بىنياز است با نيازمندتان مهربانى ورزد و هر يك از شما نسبت به ديگرى خيرخواهى كند.(22) گفتنى است كه دائره اين همكارى و هميارى محدود به محيطى كه در آن زندگى مىكنند نيست بلكه خير و نيكى منتظران به محيطهاى دورتر و نيازمندان شهرهاى ديگر نيز مىرسد زيرا كه در پرتو روح انتظار هيچ جدايى و دوگانگى بين افراد احساس نمىشود. 4- افرادى كه عضو جامعه منتظر هستند مىبايد جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشيد و نام و ياد امام را در همه عرصهها بلند كنند و گفتار و كردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شيوهها به نمايش عمومى بگذارند و در اين راه با همه وجود بكوشند كه بدون ترديد مورد عنايت و لطف ويژه امامان خواهند بود. عبدالحميد واسطى از ياران امام باقرعليه السلام به آن حضرت مىگويد: ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف كرديم به گونهاى كه براى بعضى از ما مشكلاتى را به همراه داشته است! امام در پاسخ او مىفرمايد: اى عبدالحميد، آيا گمان مىكنى كه خداوند راه رهايى (از مشكلات) را براى آن بندهاى كه خود را وقف خداوند كرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چارهاى قرار خواهد داد. خداوند رحمت كند بندهاى را كه امر (ولايت) ما را زنده دارد!(23) سخن آخر اينكه جامعه منتظر بايد بكوشند كه در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى ساير اجتماعات باشند و همه زمينههاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم كنند. پاورقي: 19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600. 20) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535. 21) دلائلالنبوة، ج 6، ص 513. 22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123. 23) همان، ح 16، ص 126. آثار انتظار بعضى گمان كردهاند كه انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سكون و بى تفاوتى قرار مىدهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قيام كند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بديها و پليدىها واكنشى نخواهند داشت بلكه ساكت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنايتها خواهند بود!! ولى اين نگاه، يك نگاه سطحى و به دور از انديشه و دقت است. زيرا با توجه به آنچه در حقيقت انتظار امام موعود و ويژگىهاى آن و نيز ابعاد انتظار و ويژگىهاى منتظران مطرح شد، روشن است كه روحيه انتظار، آن هم با ويژگىهاى منحصر به فرد و جايگاه بى نظير امام مهدىعليه السلام نه تنها سكون و سردى را به دنبال ندارد بلكه بهترين عامل حركت و پويايى است. انتظار، در منتظر غوغايى مبارك و حركتى هدف دار پديد مىآورد و هر چه منتظر، به حقيقت انتظار، نزديكتر شود سرعت حركت او به سوى مقصد بيشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهايى مىيابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مىبيند؛ بنابراين مىكوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزديك كند و وقتى جامعهاى از عناصرى اين چنين با هويّت تشكيل يابد، اجتماعى در جهت ترويج فضيلتها پديد مىآيد و حركت عمومى به سوى اقامه خوبىها، شكل مىگيرد و در چنين محيطى كه محيط صلاح و سازندگى و فضاى اميدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و هميارى و همكارى است، زمينه رشد باورهاى دينى و بينش عميق مهدوى در افراد جامعه پديد مىآيد و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محيط حل نشدهاند بلكه هويت دينى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ كردهاند، در برابر سختىها و مشكلات دوران انتظار بردبارى مىكنند و به اميد تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مىخرند و لحظهاى گرفتار سستى و يا نااميدى نمىشوند. راستى كدام مكتب و مذهبى را مىشناسيد كه براى پيروان خود چنين مسير روشنى را ترسيم كرده باشد؟! مسيرى كه با انگيزهاى الهى پيموده مىشود و در نهايت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مىآورد. پاداش منتظران خوشاحال آنانكه چشم به راه خوبىها نشستهاند! چه بزرگ است پاداش آنان كه به انتظار موعود جهانى روزگار مىگذرانند و چه شكوهمند است رتبه و مقام آنان كه منتظر حقيقى قائم آل محمّدصلى الله عليه وآله هستند! بجاست كه در بخش پايانى از فصل انتظار، از فضيلت و رتبه بىنظير جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوييم و نمونههايى از كلمات پيشوايان دين را بياوريم. امام صادقعليه السلام فرمود: خوشا به حال شيعيان قائم ما (اهل بيت)، آنها كه در دوران غيبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ايام ظهورش سر به فرمان او مىآورند. آنها دوستان خدايند كه هيچ ترس و اندوهى براى ايشان نخواهد بود.(24) و چه افتخارى از اين برتر كه مدال دوستى پروردگار را بر سينه دارند. و چرا بايد گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنكه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پيدا كرده است. امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در زمان غيبت قائم ما بر ولايت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25) آرى آنان كه در دوران غيبت بر ولايت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پيمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند كه در ركاب پيامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطيدهاند! منتظرانى كه جان بر كف به انتظار يارى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله ايستادهاند از هم اكنون در خيمه جنگ و در كنار امير جبهه حق هستند. امام صادقعليه السلام فرمود: اگر كسى از شما (شيعيان) بميرد در حالى كه منتظر امر (فرجِ امام مهدىعليه السلام) باشد همانند كسى است كه در كنار قائمعليه السلام و در خيمهاش بوده است! سپس اندكى درنگ كرد و فرمود: نه بلكه مانند كسى است كه در كنار حضرت جنگيده و شمشير زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلكه مثل كسى است كه در كنار رسول خداصلى الله عليه وآله به شهادت رسيده باشد.(26) اين گروه همان جماعتى هستند كه قرنها پيش، پيامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ايشان اعلام كرده است. امام باقرعليه السلام فرمود: روزى پيامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدايا برادران مرا به من نشان ده! و اين جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آيا ما برادران تو نيستيم؟! فرمود: خير، شما اصحاب من هستيد و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ كه به من ايمان مىآورند و حال آنكه هرگز مرا نديدهاند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى كرده است... استوارى هر يك از ايشان در دين خود از كندن خارهاى گون در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته، سختتر است. آنها مشعلهاى هدايت هستند كه خداوند آنها را از فتنههاى تيره و تار نجات مىبخشد.(27) و پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمود: خوشا حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و حال آنكه پيش از قيامش به او اقتدا كرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بيزارى جسته باشد و امامان پيش از او را نيز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامىترين امت من نزد من هستند.(28) و اينان كه به چنين مقام و رتبهاى نزد پيامبر دست يافتهاند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مىشوند! آن هم ندايى كه مملوّ از محبّت و عشق است و حكايت از نهايت تقرّب و نزديكى آنها به محضر حضرت حق دارد. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم مىآيد كه امامشان غايب خواهد بود پس خوشا حال آنان كه در آن زمان بر امر (ولايت) ما استوار بمانند. به راستى كه كمترين پاداش آنها اين است كه حضرت پروردگار آنها را ندا مىدهد كه: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غايب) ايمان آورديد و او را تصديق كرديد پس شما را بشارت باد به پاداش نيكوى من، شما به حقيقت بندگان من هستيد. اعمال شما را مىپذيرم و از خطاهاى شما مىگذرم و به (بركت) شما باران را بر بندگانم نازل مىكنم و بلا را از ايشان مىگردانم و اگر شما (در ميان مردم) نبوديد حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهكار] مىفرستادم.(29) ولى به راستى چه چيز منتظران را آرام مىكند و انتظار آنها را پايان مىدهد؟ چه چيز روشنى چشم ايشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مىبخشد؟ آيا آنان كه عمرى به جادّه انتظار چشم دوختهاند و در همين مسير با همه سختىهايش راه پيمودهاند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى كمتر از همنشينى با محبوب و معشوق خود راضى مىشوند؟! و چه فرجامى از اين زيباتر و چه لحظهاى از اين باشكوهتر! امام كاظمعليه السلام فرمود: خوشا حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بيزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پيشوايى ما راضى شدند (و امامت ما را پذيرفتند) و ما نيز به شيعه بودن آنها راضى و خشنود شديم. خوشا حال ايشان!! به خدا قسم اينان در قيامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30) پاورقي: 24) كمالالدين، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39. 25) همان، باب 31، ح 6، ص 592. 26) بحارالانوار، ج 52، ص 126. 27) همان، ص 123. 28) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535. 29) همان، باب 32، ح 15، ص 602. 30) كمالالدين، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:21
جلسه هشتم: ملاقات و طول عمر حضرت
مقدمه
فوايد
ملاقات و طول عمر حضرت از سختىها و تلخىها دوره غيبت، دورى شيعيان از مولاى خود و محروم ماندن از ديدار جمال آن يوسف بى همتاست. با شروع روزگار غيبت، منتظران ظهور، پيوسته در حسرت تماشاى آن سرو بلند فضيلت سوختهاند و آه فراق از دل كشيدهاند! البته در دوران غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام عصرعليه السلام ارتباط داشتند و بعضى از آنها به فيض حضور آن بزرگوار رسيدند چنان كه در اين باره روايات فراوانى وجود دارد ولى در دوره غيبت كبرى كه روزگار غيبت كامل امام است، رابطه ياد شده قطع گرديد و امكان شرفيابى به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طريق افرادى خاص، منتفى شد. با اين حال بسيارى از علما معتقدند كه در اين زمان نيز، ملاقات با آن ماه منير امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكايت شرفيابى بزرگانى چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبيلى، سيّدبن طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتابهاى بزرگان علما نقل گرديده است.(1) امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمانعليه السلام به نكات زير توجه شود: نكته اول اينكه، ملاقات با امام مهدىعليه السلام گاهى در حالت اضطرارو درماندگى افراد روى مىدهد و گاهى در حالت عادى و به دور از اضطرار. به بيان روشنتر گاهى ملاقاتها براى دستگيرى امامعليه السلام از اشخاصى است كه در وضعيّتى گرفتار شدهاند و احساس تنهايى و بى كسى به آنها دست داده است مثل جريان ملاقات بسيارى از افراد كه در مكانهاى مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كردهاند و امامعليه السلام و يا يكى از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانى نجات داده است و اكثر ملاقاتها از همين قبيل است. ولى در مواردى ملاقاتها در غير حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوى ويژهاى كه داشته به حضور امامعليه السلام شرفياب شده است. با توجه به نكته فوق بايد توجه داشت كه ادّعاى ملاقات و ديدار آن حضرت از هر كسى پذيرفته نيست. نكته دوم اينكه، در طول مدت غيبت كبرى و به ويژه در زمان ما، افرادى با ادعاى ملاقات امام زمانعليه السلام در پى جمع كردن مردم و كسب نام و نانى براى خود بودهاند و از اين راه بسيارى را به گمراهى و انحراف در عقيده و عمل كشانيدهاند؛ با توصيه خواندن بعضى دعاها و انجام برخى اعمال كه بسيارى از آنها هيچ اصل و اساسى ندارد و با دعوت از مشتاقان ديدار، براى شركت در جلسههايى كه محتواى قابل قبولى ندارد، وعده ديدار حجّت خدا را مىدهند و بدينگونه امر ملاقات با آن امام غايب را كارى سهل و در دسترسِ همگان جلوه مىدهند در حالى كه بدون ترديد آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غيبت كامل قرار گرفته است و جز براى افرادى انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنايت مستقيم آن مظهر لطف الهى است رخ نمىنمايد. و نكته سوم اينكه جريان ملاقات تنها در صورتى ممكن است كه امام عصرعليه السلام، مصلحت را در وقوع آن ببيند. بنابراين هرگاه با وجود همه شور و اشتياق يك عاشق و تلاش او براى شرفيابى به محضر امام، ملاقاتى دست ندهد نبايد گرفتار يأس و نااميدى گردد و اين را نشانه نبود لطف و عنايت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فيض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، اين ديدار نشانه آن نيست كه در تقوا و فضيلت به كمال رسيده است. جان سخن اينكه اگر چه ديدن جمال نورانى امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتى بزرگ است امّا امامان ما و به ويژه حضرت ولى عصرعليه السلام از شيعيان نخواستهاند كه در پى ديدار امام زمان خود باشند و براى رسيدن به اين مقصود، چلّهنشينى كرده و يا بيابان گردى پيشه كنند؛ بلكه در كلمات پيشوايان معصومعليهم السلام سفارش فراوان شده است كه شيعيان پيوسته به ياد حضرت بوده و براى فرج او دعا كنند و در جلب رضاى او در گفتار و كردار بكوشند و در راستاى اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمينه ظهور آن اميد بشريت فراهم گردد و عالم از فيض مستقيم او بهرهمند شود. امام مهدىعليه السلام خود مىفرمايد: «اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(2) براى تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست». در اينجا مناسب است جريان شيرين ملاقات مرحوم حاج على بغدادى را كه از خوبان روزگار خويش بوده است نقل كنيم ولى به جهت رعايت اختصار به بيان نكات مهم آن اكتفا مىكنيم: پاورقي: 1) ر.ك: جنّةالمأوى و النّجم الثاقب، محدث نورى. 2) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239. در انتظار امام غايب آن مرد شايسته و با تقوا، هميشه از بغداد به كاظمين مىرفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم8 را زيارت مىكرد. او مىگويد: مقدارى خُمس و حقوق مالى برعهدهام بود. به همين جهت به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن را به عالم فقيه و پارسا شيخ انصارى«ره» و بيست تومان آن را هم به عالم فقيه شيخ محمد حسين كاظمى«ره» و بيست تومان هم به آيت الله شيخ محمد حسن شروقى«ره» دادم و تصميم گرفتم كه بيست تومان ديگر بدهى خود را پس از بازگشت به بغداد به آيةالله آل ياسين«ره» بپردازم. روز پنجشنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوى كاظمين رفتم و دو امام بزرگوار را زيارت كردم. پس از آن به منزل آيةالله آلياسين رفتم و بخشى از باقى مانده بدهى شرعى خود را به او تقديم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقى مانده آن را به تدريج به او يا كسى كه او را مستحق بدانم بپردازم. ايشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهاى ضرورى، عذر خواهى كرده و خداحافظى كردم و به سوى بغداد حركت كردم. وقتى يك سوم راه را رفته بودم با سيد بزرگوار و با وقارى روبرو شدم. او عمامهاى سبز بر سر داشت و بر گونهاش خالى مشكى آشكار بود و براى زيارت به سوى كاظمين مىرفت. نزديك من آمد و سلام كرد و به گرمى با من دست داد و مرا در آغوش كشيد و به سينه چسبانيد و به من خوش آمد گفت و فرمود: خير است، كجا مىروى؟ گفتم: زيارت كرده و اينك عازم بغداد هستم. گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمين (و امشب را در آنجا بمان)! گفتم: نمىتوانم! گفت، مىتوانى، برگرد تا گواهى دهم كه از دوستان جدّم اميرالمؤمنينعليه السلام و از دوستانِ ما هستى و شيخ نيز گواهى مىدهد. خداوند مىفرمايد: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْن»(3) [ = دو نفر را شاهد بگيريد.] حاج على بغدادى مىگويد: من پيش از اين از آيةالله آل ياسين خواسته بودم كه براى من سندى بنويسد و در آن گواهى كند كه من از شيعيان و دوستداران اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله هستم تا آن نامه را در كفن خويش قرار دهم. از سيّد پرسيدم: از كجا مرا شناختى و چگونه اين گواهى را مىدهى؟! فرمود: چگونه انسان كسى را كه حق او را به طور كامل مىدهد نمىشناسد؟! گفتم: كدام حقّ؟! فرمود: همان حقوقى كه به وكيل من دادى. گفتم: وكيل شما كيست؟ فرمود: شيخ محمد حسن! گفتم: آيا او وكيل شماست؟ فرمود: آرى. از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم ميان من و او، دوستى ديرينهاى است كه من فراموش كردهام زيرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغى از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پيامبرصلى الله عليه وآله است به او تقديم كنم. بنابراين گفتم: از حقوق شما فرزندان پيامبر مقدارى نزد من هست و اجازه گرفتهام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آرى! مقدارى از حقوق ما را به وكلاى ما در نجف پرداختى. پرسيدم: آيا اين كارم پذيرفته درگاه خداست؟ فرمود: آرى! به خود آمدم كه چگونه اين سيّد، بزرگترين علماى عصر را، وكيل خود مىخواند. اما بار ديگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم! گفتم: سرورم! آيا درست است كه مىگويند: هر كس در شب جمعه امام حسينعليه السلام را زيارت كند [ از عذاب خدا ]در امان خواهد بود. گفت: آرى! و در همان حال ديدگانش پر از اشك شد و گريست. چيزى نگذشت كه ديدم در حرم مطهر كاظمينعليه السلام هستيم بى آنكه از خيابانها و راههايى كه به حرم مىرسد، عبور كرده باشيم. كنار در ورودى ايستاديم. گفت: زيارت بخوان! گفتم: سرورم من نمىتوانم خوب بخوانم. گفت: آيا من بخوانم تا با من زيارت كنى؟ گفتم: آرى! او شروع كرد و بر پيامبر و يك يك امامان سلام گفت و پس از نام مبارك امام عسكرىعليه السلام رو به من كرد و گفت:آيا امام زمانت را مىشناسى؟ گفتم: چگونه نمىشناسم؟! فرمود: پس بر او سلام كن! گفتم، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَاللّه يا صاحِبَ الزَّمان يابْنَ الْحَسن! تبسم كرد و فرمود: عَلَيْكَ السَّلام وَ رَحْمَةُاللّهِ وَبَرَكاتُهُ. پس وارد حرم شديم و ضريح را بوسيديم. فرمود: زيارت بخوان. گفتم: سرورم، نمىتوانم خوب بخوانم. فرمود: آيا برايت بخوانم؟ گفتم: آرى! او زيارت مشهور به «امين اللّه» را خواند و آنگاه فرمود: آيا جدّم حسينعليه السلام را زيارت مىكنى؟ گفتم: آرى امشب شب جمعه و شب زيارتى امام حسينعليه السلام است. او زيارت مشهور امام حسينعليه السلام را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپديد شد و هر چه جستجو كردم او را نديدم!! تازه به خود آمدم و به ياد آوردم كه سيد مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمين برگردم و با اينكه نمىخواستم بازگشتم. فقهاى بزرگ را وكيل خود خواند و سرانجام نيز به صورت ناگهانى پنهان شد. پس از اين انديشه دريافتم كه آن حضرت امام عصرعليه السلام بوده است و دريغا كه دير او را شناختم.(4) پاورقي: 3) سوره بقره، آيه 282. 4) بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجمالثاقب، داستان 31. طول عمر از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليه السلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(5) سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد(6) و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود. پاورقي: 5) اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد. 6) البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است. 7) راز طول عمر امام زمانعليه السلام؛ علىاكبر مهدىپور، ص 13. 8) مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147. 9) سوره الصافات، آيه 144. 10) خوشبختانه كشف ماهى /400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 22/8/43). 11) سوره عنكبوت، آيه 14. 12) كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309. 13) كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591. 14) سوره نساء، آيه 157. 15) بحارالانوار، ج 51، ص 217. 16) زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32. 17) زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12. 18) آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه 63. 19) بحارالانوار، ج 51، ص 109. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:59
جلسه هفتم: وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه
فوايد
فوائد امام غايب صدها سال است كه جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درك محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بىبهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا نمىشد در نزديكىهاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟ اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه مىگيرد. به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشكار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى همه موجودات داراى اثر و بركت است؟ امام محور هستى از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه پديدههاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بىوجود او عالم و آدم، جن و ملك و حيوان و جمادى نمىماند. از امام صادقعليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مىماند؟ حضرت فرمود: اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مىرود.(1) اينكه او در رساندن پيامهاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى كمال انسانى، واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مىرسد، امرى روشن و بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشرى را هدايت كرده است. ولى از كلمات معصومينعليهم السلام استفاده مىشود كه وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطهاى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه پروردگار به هر موجود كوچك و بزرگى است. به بيان آشكارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياى الهى دريافت مىكنند از كانال امام مىگيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمتها و بهرههاى ديگرى كه در طول حيات خود دارا هستند. در فرازى از زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امامشناسى است اينگونه آمده است: بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمْ وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِكُمْ يُمسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(2) [اى امامان بزرگ] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز كرد و به سبب شما [نيز آن را] پايان مىدهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مىفرستد و به [بركت وجود ]شما آسمان را نگهداشته است از اينكه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او. بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشكارى او خلاصه نمىشود بلكه وجود او در عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و خدا خود اينگونه خواسته است كه او كه موجود برتر و كاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و دادههاى الهى به ساير پديدهها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مىگيرند و غيبت امام مهدىعليه السلام در اين جهت خللى ايجاد نمىكند. جالب اينكه وقتى از امام مهدىعليه السلام درباره نحوه بهرهمندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مىشود مىفرمايد: وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَكَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(3) بهرهمندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه كه به وسيله ابرها از چشمها پوشيده است. تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نكتههاى فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود: خورشيد در منظومه شمسى مركزيّت دارد و كرات و سيّارات به دور او حركت مىكنند چنان كه وجود گرامى امام عصر مركز نظام هستى است. بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرضُ وَالسَّماء(4) به سبب بودن او دنيا باقى است و به بركت وجود او، عالم روزى مىخورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است. آفتاب، لحظهاى از نورافشانى دريغ نمىكند و هر كس به اندازه ارتباطى كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مىگيرد. چنان كه وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمتهاى مادى و معنوى است كه از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مىرسد ولى هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهرهمند مىگردد. اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكى، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنانكه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختىها و نابسامانىها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممكن مىسازد. آن حضرت در نامهاى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مىفرمايد: اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلا ذلِكَ لنَزَلَ بِكُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَكُمُ الْأَعْداء.(5) ما هرگز شما را به حال خود رها نكردهايم و هرگز شما را از ياد نبردهايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختىها و بلاهاى فراوانى به شما مىرسيد و دشمنان شما را نابود مىكردند. بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مىتابد و به همه هستى فيض مىرساند و در اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او بركات و خيرات بيشترى دارد كه به نمونههايى از آن مىپردازيم: پاورقي: 1) كافى، ج 1، ص 201. 2) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. توضيح اينكه اين زيارت از امام هادىعليه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است. 3) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542. 4) مفاتيحالجنان، دعاى عديله. 5) احتجاج، ج 2، ش 359، ص 598. 1-اميد بخشى از سرمايههاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل حركت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آيندهاى روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختىها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانهاى استوار، او را به ايستادگى و تسليم نشدن و حركت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آيندهاى كه خيالى و افسانهاى نيست؛ آيندهاى كه نزديك است و مىتواند نزديكتر باشد. زيرا آن كه بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به ركاب؛ و اين من و تو و مائيم كه بايد آماده باشيم. 2-پايدارى مكتب هر جامعهاى براى حفظ تشكيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حركت كند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يك سازماندهى منظّم، دستاوردهاى قبلى را حفظ كنند و به تقويت برنامههاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهكارهاى كلّى، كوتاهى نمىكند و به واسطههاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مىدهد.امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مكتب شيعه است. او با آگاهى كامل از توطئههاى دشمنان، به شيوههاى مختلف، مرزهاى فكرى شيعيان را پاسدارى مىكند و آن گاه كه دشمن فريبكار با وسيلهها و ابزارهاى گوناگون، اصول مكتب و اعتقادات مردم را نشانه مىگيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاى نفود او را مىبندد. براى نمونه، عنايت حضرت مهدىعليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى مىشنويم: در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مىكرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آنجا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست او داد، كه به صورت طبيعى اين واژهها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللَّه». فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت:اين، نشانهاى آشكار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو دربارهى شيعيان بحرين چيست؟ وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم.اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مىكشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخيّرمىكنيم؛ پاسخى قانع كننده بياورند يا جزيه(6) بدهند و يا اين كه مردانشان را مىكشيم زنان و فرزندانشان را اسير مىكنيم و اموالشان را به غنيمت مىبريم. فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مىكشم و زنان و فرزندانتان را اسير مىكنم يا اينكه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفتوگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آنگاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمانعليه السلاماستغاثه كن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست. آن مرد چنين كرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مىگويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مىبينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمدهاى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد. او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسى گفت: اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مىدانى و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست مىگويى. تو به دليل آن مصيبتى كه بر شما وارد شده است، به اينجا آمدهاى. عرض كرد: آرى، شما مىدانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانهى آن وزير - لعنة اللَّه عليه - درخت انارى است. هنگامى كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روى آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مىروى و به او مىگويى كه من پاسخ تو را در خانهى وزير مىدهم. چون به خانهى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسهى سفيدى خواهى يافت كه قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانهى ديگر اينكه به فرمانروا بگو: كه معجزهى ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزى در آن نيست! محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمانعليه السلام فرموده بود، آشكار گشت. فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيلهگر را به قتل رساندند.(7) پاورقي: 6) پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مىكنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مىپردازند. 7) بحارالانوار، ج 52، ص 178. -خودسازى قرآن كريم مىفرمايد: «وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(8) [اى پيامبر به مردم] بگو عمل كنيد [ولى بدانيد] كه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤمنان، كارهاى شما را مىبينند. در روايات آمده است كه مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصومعليهم السلام هستند.(9) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمانعليه السلام مىرسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر كارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد و شيعيان را به اصلاح كارهاى خود وامىدارد و از اين كه در برابر حجّت خدا و امام خوبىها به زشتىها و گناهان آلوده شوند باز مىدارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاكى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مىيابد و اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشكارتر مىگردد. پاورقي: 8) سوره توبه، آيه 105. 9) كافى، ج 1، باب عرض الاعمال، ص 171. 4-پناهگاه علمى و فكرى پيشوايان معصومعليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهرهها بردهاند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممكن نيست ولى آن معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشكلاتِ علمى و فكرى شيعيان باز مىكند. در دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامههاى امام كه به توقيعات مشهور است پاسخ داده مىشد.(10) امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤالهاى او، نوشته است: خداوند تو را هدايت كند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينكه درباره منكران از خاندان و عموزادگان ما سئوال كردى، بدان كه بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاكيزه نكنيد قبول نمىكنيم... و اما اموالى كه براى ما فرستادى از آن رو مىپذيريم كه پاكيزه و طاهر است... و كسى كه اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده از من، مانند بهرهمندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم همانطورى كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواستهاند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر كسى كه پيرو هدايت است.(11) پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشكلات علمى و فكرى خود را با امام خويش مطرح كرده و پاسخ آن را دريافت نمودهاند. مير علاّم يكى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مىگويد: نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت علىعليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم كه به سمت حرم مىرود، به سوى او رفتم چون نزديك شدم؛ ديدم كه شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلىقدس سره است. خود را از او پنهان كردم. نزديك حرم مطهر شد در حالى كه در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتى كوتاه از حرم خارج شد، و به سمت كوفه متوجه گرديد. به دنبال او روانه شدم به طورى كه مرا نمىديد تا آن كه داخل مسجد كوفه گرديد و در نزد محرابى كه اميرالمؤمنينعليه السلام را در آن ضربت زدهاند قرار گرفت و مدّتى در آنجا درنگ كرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنكه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفهام گرفت چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من كرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم: آرى! گفت: اينجا چه مىكنى؟ گفتم: از آن زمان كه داخل حرم حضرت علىعليه السلام شدى تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مىدهم كه سرّ اين واقعه را كه امشب از شما مشاهده كردم به من خبر دهيد! فرمود: به شرط آن كه تا من زنده هستم آن را به كسى نگويى! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهى كه برخى مسائل بر من مشكل مىشود براى حل آن به اميرالمؤمنينعليه السلام متوسل مىشوم. امشب نيز مسئلهاى براى من مشكل شد و در آن فكر مىكردم؛ ناگاه به دلم افتاد كه باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال كنم. چون به حرم مطهر رسيدم چنان كه ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم كه جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و از قائمعليه السلام سؤال كن زيرا كه او امام زمان توست. پس به نزد محراب [مسجد كوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال كرده جواب شنيدم و اكنون به منزل خود مىروم.(12) پاورقي: 1) ر.ك: كمالالدين، ج 2، باب 45، صص 235 - 286. 11) همان، ح 4، ص 237. 12) بحارالانوار، ج 52، ص 174. 5-هدايت باطنى و نفوذ روحانى امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را كه آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى كند. براى انجام اين مأموريت الهى، گاهى آشكارا و بىپرده، با انسانها ارتباط برقرار مىكند و با گفتار و كردار زندگىساز خود، راه سعادت و بهروزى آنها را نشان مىدهد و زمانى ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود كه نيروى غيبى و الهى است در درون قلبها اثر مىگذارد و با توجهى ويژه و عنايتى خاص، دلهاى آماده را، مايل به خوبىها و زيبايىها مىكند و راه رشد و كمال آنها را هموار مىسازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلكه هدايتها از راههاى درونى و ارتباطات قلبى انجام مىگيرد. امام علىعليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّتهاى امام مىفرمايد: خداوندا، جز اين نيست كه بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بىشك تعاليم و آداب او در دلهاى مؤمنين پراكنده است و آنها براساس آن عمل مىكنند.(13) امام غايب از طريق همين هدايتها به كار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت مىگمارد. و آنها كه شايستگىهاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى حضور در ركابِ آن حضرت آماده مىشوند و اين يكى از برنامههاى امام غايب است كه به بركت وجود او انجام مىشود. پاورقي: 13) اثباتالهداة، ج 3، ح 112، ص 463. 6-ايمنى از بلاها بدون ترديد، امنيّت از اصلىترين سرمايههاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و كنترل آفتها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممكن است ولى عوامل معنوى نيز در آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است. امام مهدىعليه السلام خود فرموده است: وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(14)...؛ من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساكنان زمين هستم. وجود امام، مانع از آن است كه مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى كه انجام مىدهند به عذابهاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود. قرآن كريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(15) (اى رسول ما) تا زمانى كه تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آنها را به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد كرد. حضرت ولى عصر كه مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آنها دور مىكند؛ گرچه در بسيارى از موارد، شيعيان به لطف و كرامت او توجه نداشته باشند و دست يارىگر او را در بالاى سر خود نشناسند! آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است: أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلى وَ شِيعَتِى من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مىكند.(16) در جريان شكلگيرى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران و سالهاى پرالتهاب دفاع مقدس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملكت سايه افكند و نظام اسلامى و ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئههاى سنگين دشمن، عبور داد! شكسته شدن حكومت نظامى شاه در 21 بهمن 1357 به فرمانِ امام خمينىقدس سره، حادثه سقوط هلىكوپترهاى نظامى آمريكا در سال 1359 در صحراى طبس، كشف كودتاى نافرجام نوژه در 21 تيرماه 1361 و ناكامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است. پاورقي: 14) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239. 15) سوره انفال، آيه 33. 16) كمالالدين، ج 2، باب 43، ح 12، ص 171. 7-باران رحمت موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دلهاى شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست كه پرتو زندگىبخش و نشاط آفرين خود را بر جانهاى مشتاق بتاباند و آنها را بر خوان كرم و بزرگوارى خويش، مهمان كند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخمهاى آنها قرار داده است و زمانى ديگر، به گمشدگان در بيابانها عنايت فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بىكسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظههاى سرد نااميدى، دلهاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او كه باران رحمت الهى است، در همه حال، بر كوير تفتيده جانها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان، سبزى و خرّمى را براى آنها به ارمغان آورده است. آن سجادهنشين آستان حضرت دوست، دستهاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است: يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى وَلِشيعَتى مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريم.(17) اى روشنايى نور، اى تدبير كننده كارها، اى زنده كننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه چارهاى باز كن و راه [هدايت] را بر ما وسعت بخش و راهى كه در آن گشايش ما است به روى ما بگشا و آنچنان كه تو شايسته آن هستى با ما رفتار كن اى كريم. آنچه گفته شد بيانگر آن است كه از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امكان ارتباط و اتصال به اوست و آنها كه لياقت و شايستگى داشتهاند لذت همنشينى و همنوايى آن يار بىهمتا را چشيدهاند. پاورقي: 17) منتخب الاثر، فصل 10، باب 7، ش 6، ص 658 جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 1:27
جلسه ششم: غیبت
مقدمه
فوايد
غيبت و علل آن پس از اينكه با شخصيّت منجى بزرگ عالم و تحقّق بخش آرمان آدمعليه السلام تا خاتمصلى الله عليه وآله و آخرين ذخيره الهى حضرت حجة بن الحسنعليه السلام آشنا شديم، اكنون درباره غيبت آن يگانه دوران كه بخش مهمّى از زندگى آن حضرت است سخن مىگوييم. مفهوم غيبت اولين نكته قابل طرح آن است كه غيبت به معنى «پوشيده بودن از ديدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراين در اين بخش، سخن از دورهاى است كه امام مهدىعليه السلام از چشمان مردمان غايب است و آنها او را نمىبينند و اين در حالى است كه آن بزرگوار در بين مردم حضور دارد و در كنار ايشان زندگى مىكند. اين حقيقت در روايات امامان معصوم به عبارات گوناگون بيان گرديده است. امام علىعليه السلام مىفرمايد: سوگند به خداى على، حجّت خدا در ميان مردم هست و در راهها (كوچه و بازار) گام برمىدارد؛ به خانههاى آنها سر مىزند؛ در شرق و غرب زمين رفت و آمد مىكند؛ گفتار مردم را مىشنود و برايشان سلام مىكند؛ مىبيند و ديده نمىشود تا وقت [ معيّن ] و وعده [ الهى ].(1) البته نوع ديگرى از غيبت نيز براى آن حضرت بيان شده است. دومين نائب خاص امام عصرعليه السلام مىگويد: امام مهدىعليه السلام هر سال در موسم حجّ، حضور مىيابد. مردم را مىبيند و آنها را مىشناسد و مردم او را مىبينند ولى نمىشناسند.(2) بنابراين درباره حضرت مهدىعليه السلام غيبت به دو گونه روى مىدهد: آن بزرگوار در مواردى از ديدگان پنهان است و در مواردى ديگر ديده مىشود ولى شناخته نمىگردد اما در هر حال در ميان مردم حضور دارد. پاورقي: 1) غيبت نعمانى، باب 10، ح 3، ص 146. 2) بحارالانوار، ج 52، باب 23، ص 152 پيشينه غيبت غيبت و نهان زيستى، پديدهاى نيست كه براى اولين بار و تنها درباره آخرين حجت پروردگار روى داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده مىشود كه تعدادى از پيامبران بزرگ الهى، بخشى از زندگى خود را در پنهانى و غيبت بودهاند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايى بوده و نه يك خواسته شخصى و يا مصلحت خانوادگى. بنابراين غيبت يكى از سنتهاى(3) الهى است كه در زندگى پيامبرانى همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسى، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسىعليهم السلام جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهى به تناسب شرايط سالهايى را در غيبت بسر بردهاند.(4) به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدىعليه السلام به عنوان يكى از سنتهاى پيامبران ياد شده است و يكى از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءعليهم السلام در زندگى حضرت مهدىعليه السلام شمرده شده است. امام صادقعليه السلام فرموده است: به راستى كه براى [امامِ] قائم از ما غيبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود. راوى گويد: دليل اين غيبت چيست اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله؟ حضرت مىفرمايد: خداوند مىخواهد سنتهاى انبياء در غيبتهايشان درباره آن حضرت روى دهد.(5) از سخن فوق اين نكته نيز آشكار مىشود كه سخن از غيبت امام مهدىعليه السلام سالها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله تا امام عسكرىعليه السلام از غيبت آن حضرت و بعضى از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر دادهاند و نيز وظايفى را براى مردم مؤمن در آن زمان بيان داشتهاند.(6) پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمودهاند: مهدىعليه السلام از فرزندان من است... براى او غيبتى است و حيرتى [پريشانى] تا آنگاه كه مردمان از دينهاى خود گمراه شوند پس در آن زمان مىآيد مانند شهاب ثاقب [ستارهاى روشن و تابان]؛ پس زمين را از عدل و داد پر مىكند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.(7) 3) قرآن كريم در آياتى متعدد از جمله غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77 سخن از سنّت الهى مطرح كرده است و از مجموع اينها استفاده مىشود كه مقصود از سنت الهى قوانين ثابت و اساسى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن روى نمىدهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاكم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حكومت خواهد كرد. (تفسير نمونه، ج 17، ص 435، با تلخيص) پاورقي 4) كمالالدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300. 5) بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90. 6) ر.ك به منتخب الاثر، فصل دوّم، بابهاى26 تا 29، صص 312 تا 340. 7) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536. فلسفه غيبت به راستى چرا امام و حجت خدا در پس پرده غيبت قرار گرفته است و كدام علت سبب گرديد تا مردم از بركات ظهور او محروم گردند؟ درباره اين موضوع سخنان فراوانى گفته شده و روايات فراوانى نيز در دست است ولى پيش از پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است به نكتهاى اساسى اشاره كنيم: ما ايمان داريم كه خداوند عالم هيچ كار كوچك و بزرگى را جز بر اساسِ حكمت و مصلحت انجام نمىدهد خواه اين مصلحتها را بشناسيم يا خير. و نيز همه رويدادهاى خرد و كلانِ جهان با تدبير پروردگار و به اراده او انجام مىپذيرد كه يكى از مهمترين آنها، حادثه غيبت امام مهدىعليه السلام است. بنابراين غيبت آن سرور نيز مطابق حكمت و مصلحت است اگرچه ما فلسفه آن را ندانيم. امام صادقعليه السلام فرمود: بىترديد براى صاحب الامرعليه السلام غيبتى است كه هر اهل باطلى در آن به شك مىافتد. راوى از علت غيبت سؤال كرد. حضرت فرمود: غيبت به سبب امرى است كه اجازه نداريم آن را براى شما بيان كنيم... غيبت، سرّى از اسرار الهى است ولى چون مىدانيم كه خداوند بزرگ حكيم است مىپذيريم كه همه كارهاى او [براساسِ ]حِكمت است و اگرچه علّت آن كارها براى ما معلوم نباشد.(8) البتّه چه بسا انسانى كه همه افعال خداوند را حكيمانه مىداند و در برابر آنها سر تسليم فرود مىآورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضى از رويدادهاى عالم باشد تا به سبب علم به فلسفه يك پديده، آرامش نفس و اطمينان قلبى بيشترى يابد. بنابراين به بحث و بررسى پيرامون حكمتها و آثار غيبت حضرت مهدىعليه السلام مىپردازيم و به روايات مربوط به آن اشاره مىكنيم: پاورقي 8) همان، ج 2، باب 44، ح 11، ص 204. 1-تأديب مردم وقتى امّت نسبت به پيامبر و امام قدر نشناسند و وظايف خود را در برابر او انجام ندهند بلكه اوامر او را نافرمانى كنند، رواست كه خداوند، پيشواى ايشان را از آنها جدا كند تا به خود آيند و در روزگار غيبت او، ارزش و بركت وجود او را دريابند و در اين صورت، غيبت امام به مصلحت امت است گرچه آنها ندانند و درك نكنند. از امام باقرعليه السلام روايت شده: وقتى خداوند همراهى و همنشينى ما را براى قومى خوش ندارد ما را از ميان آنها برگيرد.(9) پاورقي 9) علل الشرايع، ص 244، باب 179. 2-استقلال و نبودن تحت پيمان ديگران آنها كه به دنبال ايجاد يك تحول و انقلاب هستند به ناچار در ابتداىِ قيام با بعضى از مخالفان، عهد و پيمانى مىبندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال كنند، ولى مهدى موعودعليه السلام آن مصلح بزرگى است كه در راه برپايى انقلاب و حكومت عدل جهانى با هيچ قدرت ستمگرى سازش نخواهد كرد زيرا كه مطابق روايات فراوان او مأمور به مبارزه قاطع و آشكار با همه ظالمان است. به همين جهت تا آماده شدن شرايط انقلاب، در غيبت مىرود تا مجبور نباشد كه با دشمنان خدا عهد و پيمانى ببندد. در روايتى از امام رضاعليه السلام علت غيبت اينگونه بيان گرديده است: براى اينكه آن زمان كه با شمشير قيام مىكند، كسى بر عهده او [امام مهدىعليه السلام ]بيعتى نداشته باشد.(10) پاورقي 10) كمالالدين، ج 2، باب 44، ح 4، ص 232. 3-آزمايش مردم امتحان كردن مردم يكى از سنّتهاى خداوند است. او بندگان خود را به اسباب گوناگون مىآزمايد تا ميزان استواريشان در مسير حق روشن شود. البتّه نتيجه امتحان براى خداوند معلوم است ولى در كوره آزمايشها اين بندگان هستند كه ساخته مىشوند و به جوهر وجود خود پى مىبرند. امام كاظمعليه السلام فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسى شما را از آن بيرون نكند براى صاحب اين امر (= امام مهدىعليه السلام) غيبتى خواهد بود كه گروهى از پيروان او از اعتقاد خود دست بر مىدارند و اين غيبت، آزمونى است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان مىكند.(11) پاورقي 11) غيبت طوسى، فصل 5، ح 284، ص 237. 4-حفظ جان امام يكى از عواملى كه سبب كنارهگيرى پيامبران از قوم خود مىشد، حفظ جان خويش بود. آنها براى اينكه بتوانند در فرصتى ديگر رسالت خود را به انجام رسانند در شرايطى كه مورد تهديد قرار مىگرفتند مخفى مىشدند همانگونه كه پيامبر اسلامعليه السلام از مكّه بيرون رفت و در غار پنهان شد. البته همه اينها به دستور و اراده خداوند است. درباره حضرت مهدىعليه السلام و علت غيبت او نيز در روايات متعدد چنين امرى بيان شده است. امام صادقعليه السلام فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خود، مدتى از چشمها غايب خواهد شد. از علّت آن سؤال شد. حضرت فرمود: برجانِ خويش بيمناك است.(12) هر چند شهادت آرزوى مردان خداست ولى شهادتى مطلوب است كه در ميدان انجام وظيفه الهى و به صلاح جامعه و دين خدا باشد. امّا آنگاه كه كشته شدن فرد به معنى به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امرى عقلى و پسنديده است. كشته شدن امام دوازدهم كه آخرين ذخيره الهى است به معنى فرو ريختن كعبه آمال و آرزوى تمام انبياء و اولياءعليهم السلام و تحقق نيافتن وعده پروردگار در تشكيل حكومت عدل جهانى است. گفتنى است كه در روايات نكتههاى ديگرى نيز درباره علّت غيبت امام دوازدهمعليه السلام بيان گرديده است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود ولى آنچه مهم است اينكه همانگونه كه پيش از اين گذشت؛ «غيبت»، سرّى از اسرار الهى است و علت اصلى و اساسى آن پس از ظهور آشكار خواهد شد و آنچه بيان شد عواملى است كه در غيبت امام عصرعليه السلام تأثير گذار بوده است. پاورقي 12) كمالالدين، ج 2، باب 44، ح 7، ص 233. انواع غيبت با توجه به مطالب گذشته، غيبت امام مهدىعليه السلام امرى لازم و ضرورى بود ولى از آنجا كه همه حركتها و اقدامهاى پيشوايان بزرگ ما، در راستاى تقويت پايههاى ايمان و اعتقاد مردم بود و بيم آن بود كه غيبت آخرين حجت الهى، آسيبهاى جدّى و غير قابل جبران به ديانت مسلمين وارد آورد، دوران غيبت با روندى حساب شده و برنامه ريزى دقيق آغاز گرديده و ادامه پيدا كرد. سالها پيش از ولادت امام دوازدهم، سخن از غيبت آن بزرگوار و ضرورت آن بر سر زبانها افتاد و نقل محافل ائمه معصومينعليهم السلام و اصحاب ايشان شد. همچنين روش ارتباط امام هادى و امام عسكرى8 با شيعيان در قالبى جديد و به شكل محدودترى انجام گرفت و پيروان مكتب اهل بيتعليهم السلام رفته رفته آموختند كه در بسيارى از نيازهاى مادى و معنوى، مجبور به شرفيابى به محضر امام حاضر نيستند بلكه مىتوانند با مراجعه به كسانى كه از سوى امامان به عنوان وكيل و فرد مورد اعتماد معرفى شدهاند، به وظايف خود عمل كنند. با شهادتِ امام حسن عسكرىعليه السلام و آغاز دوره غيبت حضرت حجةبن الحسنعليه السلام باز هم رابطه امام و امت به كلّى قطع نشد بلكه مردم به وسيله نائبان خاص امام زمانعليه السلام با مولا و مقتداى خويش در ارتباط بودند و در همين دوره بود كه شيعيان به رفت و آمد و ارتباط گستردهتر با عالمان دينى، خو گرفتند و دانستند كه در شرايط غيبت امام نيز راه شناخت وظايف دينى به روى آنها بسته نيست. در اين بستر مناسب بود كه غيبت طولانى حضرت بقيةاللّهعليه السلام اتفاق افتاد و ارتباطى كه بين امام و شيعيان در زمانهاى گذشته معمول و رايج بود، قطع گرديد. اينك درباره ويژگىهاى دو دوره كوتاه و بلند غيبت، مطالبى را خواهيم آورد. غيبت كوتاه مدّت با شهادت امام حسن عسكرىعليه السلام در سال 260 هجرى قمرى، دوران امامت امام دوازدهمعليه السلام آغاز شد و از همين زمان، غيبت كوتاه مدّت آن گرامى كه به «غيبت صغرى» معروف است شروع شد و تا سال 329 هجرى قمرى - نزديك به 70 سال - ادامه يافت. مهمترين ويژگى دوره غيبت صغرى آن است كه مردم از طريق نايبان خاصّ با امام مهدىعليه السلام در ارتباط بودند و به وسيله آنها پيامهاى آن حضرت را دريافت مىكردند و پاسخ سؤالات خود را مىگرفتند.(13) گاهى نيز به واسطه نائبان امام، توفيق شرفيابى به حضور امام خويش را مىيافتند. نائبان خاصّ امام كه همگى از علما و بزرگان شيعه و برگزيدگان امام عصرعليه السلام بودند، چهار تن هستند كه به ترتيب زمان نيابت خود عبارتند از: 1- عثمان بن سعيد عَمرى؛ وى از آغاز غيبتِ امام، عهده دار نيابت آن حضرت شد و در سال 265 هجرى قمرى در گذشت. او وكيل امام هادى و امام عسكرى8 نيز بوده است. 2- محمد بن عثمان عمرى؛ او فرزند نايب اوّل است كه پس از درگذشت پدر به مقام نيابت رسيد و در سال 305 هجرى قمرى وفات كرد. 3- حسين بن روح نوبختى؛ او پس از 21 سال نيابت، در سال 326 هجرى قمرى بدرود حيات گفت. 4- على بن محمد سمُرى؛ وى در سال 329 هجرى قمرى از دنيا رفت و با مرگ او دوران غيبت صغرى پايان گرفت. نائبان خاص همگى توسط امام عسكرىعليه السلام و امام مهدىعليه السلام انتخاب گرديده و به مردم معرفى مىشدند. شيخ طوسى(ره) در كتاب الغيبه خود روايت كرده است كه: روزى چهل نفر از شيعيان به همراه عثمان بن سعيد (نائب اول) به حضور امام عسكرىعليه السلام رسيدند. امامعليه السلام، فرزند خود را به آنها نشان داد و فرمود: پس از من، اين (كودك) امام شماست. از او اطاعت كنيد... بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا عمر او به كمال برسد. پس (در غيبت او) آنچه عثمان [بن سعيد ]مىگويد بپذيريد و از او فرمان بريد كه او جانشين امام شماست و كارها به دست اوست.(14) در روايتى ديگر امام عسكرىعليه السلام به نيابت محمدبن عثمان (نائب دوم) از امام مهدىعليه السلام نيز تصريح فرموده است. شيخ طوسى مىنويسد: «عثمان بن سعيد» به دستور حضرت عسكرىعليه السلام، اموالى را كه جمعى از شيعيان يمن آورده بودند، تحويل گرفت. گروهى كه شاهد ماجرا بودند به امام گفتند، به خدا قسم عثمان از بهترين شيعيان شماست ولى با اين كار، جايگاه او نزد شما، براى ما روشنتر شد. امام عسكرىعليه السلام فرمود: بله، گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من است و پسرش «محمد» نيز وكيل پسرم «مهدى» خواهد بود.(15) اينها مربوط به دوران قبل از غيبت امام مهدىعليه السلام بود و در طول غيبت صغرى نيز هر يك از نائبان، پيش از مرگ خود، نائب بعدى را كه از سوى امام مهدىعليه السلام انتخاب شده بود به مردم معرفى مىكردند. اين مردان بزرگ به سبب برخوردارى از صفات و ويژگىهايى، براى نيابت خاص ولىّ عصرعليه السلام شايستگى يافتند. امانتدارى، پاكدامنى، عدالت در گفتار و رفتار، راز دارى و پنهان كارى و پوشاندنِ اسرار اهل بيتعليهم السلام در شرايط ويژه دوره امام مهدىعليه السلام از خصوصيات مهم آنها بود. ايشان مورد اعتماد و اطمينان امامعليه السلام و پرورش يافتگان مكتب خاندان پاك پيامبر بودند. بعضى از آنان از سنّ يازده سالگى تحت تربيت امامانعليهم السلام قرار گرفتند و علم را در كنار ايمانى قوى در وجود خويش به كمال رسانيدند. نام نيك آنها بر سر زبانها بود و صبر و بردبارى و تحمل مشكلات و مقاومت در برابر سختىها چنان با وجودشان عجين شده بود كه در سختترين شرايط نيز از امام خود اطاعت كامل داشتند و در كنار همه اين صفات زيبا، از توان مديريت و رهبرى شيعيان برخوردار بودند و با فهم و آگاهى كامل و درك حسّاسيّت زمان و بهرهگيرى از امكانات موجود، جامعه شيعه را در صراط مستقيم الهى هدايت كردند و آنان را از گذرگاه غيبت صغرى به سلامت عبور دادند. مطالعه دقيق دوره غيبت صغرى و نقش مهم نوّاب اربعه در ايجاد ارتباط بين امت و امام به خوبى اهميت اين دوره از حيات امام عصرعليه السلام را نشان مىدهد. وجود اين ارتباطها و نيز راه يافتن برخى از شيعيان به محضر امام خويش در طول دوران غيبت صغرى تأثير فراوانى در اثبات ولادت امام دوازدهم و آخرين حجّت پروردگار داشت و اين دستاورد مهم درست در زمانى بود كه دشمنان مىكوشيدند تا شيعيان را نسبت به تولّد فرزندى براى امام عسكرىعليه السلام دچار شك و ترديد نمايند. به علاوه اين دوره، زمينه و بستر مناسبى براى شروع غيبت كبرى بود كه در آن دوران مردم از داشتن هر گونه ارتباط با امام خود توسط افرادىمعيّن، محروم مىشدند ولى با آرامش خاطر و اطمينان به وجود و حضور امام و بهرهمندى از بركات او، به روزگار غيبت كامل حضرت، پا نهادند. پاورقي 13) متن نامهها - كه به توقيعات مشهور است - در كتابهاى علماى شيعه موجود است (براى نمونه بحارالانوار، ج 53 باب 31، ص 150 - 197). 14) غيبت طوسى، فصل 6، ح 319، ص 357. 15) غيبت طوسى، فصل 6، ح 317، ص 355. غيبت بلند مدّت در آخرين روزهاى عمر نائب چهارم در نامهاى از امام مهدىعليه السلام خطاب به او چنين آمده بود: بسم الله الرحمن الرحيم اى على بن محمد سمرى، خداوند در مصيبت وفات تو، به برادران دينىات، پاداش بزرگ كرامت فرمايد؛ چرا كه تو تا شش روز ديگر به سراى باقى خواهى رفت. از اين رو به كارهايت رسيدگى كن و درباره جانشين پس از خود به كسى وصيت مكن! زيرا كه دوره غيبت كامل [و طولانى] فرا رسيده است و از اين پس ظهورى [براى من ]نخواهد بود مگر پس از فرمان الهى و آن پس از گذشت مدتى دراز خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ظلم و ستم پر گردد...(16) بنابراين با وفات آخرين نائب خاص امام دوازدهم در سال 329 هجرى قمرى، دوره غيبت طولانى كه به «غيبت كبرى» معروف است، آغاز شد و اين دوران همچنان ادامه دارد تا روزى كه به خواست خداوند ابرهاى غيبت، كنار رود و جهان از پرتو مستقيم خورشيد فروزان ولايت، بهرهمند گردد. همانگونه كه گذشت در دوره غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام خود رابطه داشتند و با تكاليف الهى خود آشنا مىشدند ولى در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع گرديده و مردم مؤمن براى شناخت وظايف دينى خود تنها به نائبان عام آن حضرت كه همان عالمان دينى وارسته و مراجع بزرگ تقليد هستند مراجعه مىكنند و اين جريان، مسير روشنى است كه امام مهدىعليه السلام خود در نامهاى به يكى از چهرههاى مورد اعتماد شيعه، ترسيم فرمود. در فرازى از اين نامه كه توسّط دومين نائب خاص امام ابلاغ شد چنين آمده است: وَاَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فيها اِلى رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتى عَلَيْكُم وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهم...(17) و اما در مورد رويدادهايى كه [در آينده] رخ خواهد داد [و براى شناخت وظيفه الهى خود در شرايط گوناگون] به راويان حديث ما [= فقها] رجوع كنيد. زيرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم... اين راهكار جديد براى پاسخ گويى به پرسشهاى دينى و مهمتر از آن شناخت وظيفه فردى و اجتماعى شيعيان در دوره غيبت كامل امام زمانعليه السلام گوياى اين واقعيت است كه نظام مترقّى امامت و رهبرى در فرهنگ شيعه، نظامى پويا و زنده است كه در شرايط مختلف، امر هدايت و رهبرى مردم را به استوارترين روش، انجام داده است و در هيچ دورهاى پيروان مكتب را بدون يك سرچشمه هدايتگر رها نكرده است بلكه سررشته امور آنها را در زواياى مختلف زندگى فردى و جمعى به دست با كفايت عالمان دين شناس و پرهيزگار كه امانتدار دين و دنياى مردم هستند، سپرده است تا كشتى جامعه اسلامى را در درياى پر تلاطم و طوفانى جهان و سياستهاى سياست بازان استعمار از افتادن در گرداب حوادث حفظ كرده و مرزهاى اعتقادى شيعيان را پاسدارى كنند. امام هادىعليه السلام در بيان نقش علماى دينى در زمان غيبت فرمودهاند: اگر نبودند علمايى كه پس از غيبت امام مهدىعليه السلام، مردم را به سوى آن حضرت بخوانند و آنها را به سوى امامشان هدايت كنند و با حجتها و دليلهاى محكم الهى از دين او [كه دين خداست] حمايت كنند و اگر نبودند آن عالمان هوشيار كه بندگان خدا را از دامهاى شيطان و شيطان صفتان و از [دشمنىهاى] دشمنان اهل بيتعليهم السلام نجات مىدهند، هيچ كس نمىماند مگر اينكه از دين خدا بيرون مىرفت!! ولى ايشان هستند كه سررشته دلها [و افكار و عقايد ]شيعيان را با استوارى در دست دارند آنچنان كه كشتى بان، سكّان كِشتى را به دست مىگيرد. آن عالمان، برترين [بندگان] نزد خداوند متعال هستند.(18) نكتهاى كه قابل توجه است شرايط و خصوصياتى است كه رهبرى جامعه بايد دارا باشد. زيرا كه سپردن اختيار امور مردم در دين و دنيا به فرد يا افرادى كه عهده دار اين مسئوليت بزرگ مىشوند بايد همراه با دقت نظر و تشخيص صحيح و دقيق باشد. به همين جهت پيشوايان معصومعليهم السلام، ويژگيهاى فوق العادهاى را براى مرجع دينى و بالاتر از آن، مقام ولايت امر مسلمين كه به «ولى فقيه» معروف است، بيان كردهاند. امام صادقعليه السلام فرمود: از ميان فقها و عالمان دين آنكس كه [در برابر هر گناهِ كوچك يا بزرگ] خود نگهدار بوده و نگهبان دين و آيين [و اعتقادات خود و مردم] باشد و با خواستهها و تمايلاتِ شخصى خود مخالفت كرده و از دستورات مولا [و امام عصر ]خود اطاعت كند، بر مردم است كه از او پيروى كنند. و بعضى از فقهاى شيعه چنين هستند نه همه آنان.(19) پاورقي 16) غيبت طوسى ، فصل 6، ح 365، ص 395. 17) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 3، ص 236. 18) احتجاج، ج 1، ح 11، ص 15. 19) همان، ج 2، ص 511. جمع بندي
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:7
جلسه پنجم: امام مهدىعليه السلام در نگاه اهل سنت
مقدمه
فوايد
امام مهدىعليه السلام در نگاه اهل سنت خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران موضوع امام مهدى عليه السلام و قيام و انقلاب جهانى او نه تنها در كتابهاى شيعه بلكه در فرهنگ اعتقادى ساير فرقههاى اسلامى نيز بيان گرديده و درباره آن به طور گسترده گفتگو شده است. آنان نيز به وجود و ظهور مهدىعليه السلام كه از دودمان پاك پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و از فرزندان حضرت فاطمه زهراعليها السلام(1) است معتقدند براى آشكار شدن ميزانِ باور اهل سنت به مهدى موعودعليه السلام بايد به آثار دانشمندان بزرگ ايشان مراجعه كرد. بسيارى از مفسّران سنّى در كتابهاى تفسيرى خود تصريح كردهاند كه بعضى از آيات قرآن به ظهور حضرت مهدىعليه السلام در آخرالزّمان اشاره دارد مانند فخر رازى(2) و قرطبى(3). همچنين اكثر محدثان ايشان، احاديث مربوط به امام مهدىعليه السلام را در كتابهاى خود آوردهاند كه در ميان آنها، معتبرترين كتابهاى اهل سنّت وجود دارد مانند «صحاح ستّه»(4) و مُسند احمد حنبل پيشواى مذهب حنفى. بعضى ديگر از دانشمندان اهل سنت در گذشته و حال، كتابهايى مستقل در موضوع امام مهدىعليه السلام نوشتهاند مثل ابونعيم اصفهانى در مجموعه الأربعين (چهل حديث) و سيوطى در كتاب «العرف الوردى فى اخبار المهدىعليه السلام». نكته قابل توجه اينكه، بعضى از علماى اهل سنت در مقام دفاع از عقيده مهدويت و ردّ منكران اين عقيده، كتاب و مقاله نوشتهاند و با بيانات علمى و شواهد روائى، جريان امام مهدى را از امور قطعى و غيرقابل انكار دانستهاند همچون «محمد صديق مغربى» كه در ردّ گفتار «ابن خلدون» كتابى نگاشته و به سختى از او انتقاد كرده است.(5) اينها نمونههايى از موضع اهل سنت در برابر مسئله مهدويت است. در پايان اين بخش از ميان صدها روايت، تنها دو روايت نقل مىكنيم كه در كتابهاى مشهور و مورد اعتماد اهل سنت آمده است: پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمود: اگر از [عمر] دنيا تنها يك روز مانده باشد حتماً خداوند آن روز را طولانى كند تا آنكه مردى از خاندان مرا در آن برانگيزد كه هم نام من است.(6) و نيز آن حضرت فرمود: مردى از خاندان من قيام مىكند كه در نام و سيرت شبيه من است. او [جهان را ]پر از عدل و داد خواهد كرد همانگونه كه از ظلم و ستم لبريز گشته باشد.(7) گفتنى است كه اعتقاد به ظهور مصلح و منجى كه در پايان دنيا ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد يك اعتقاد جهانى و همگانى است و پيروان راستين همه اديان آسمانى بر اساس تعاليم كتابهاى دينى خود منتظر قيام آن موعود بزرگ هستند. در كتابهاى مقدس زبور، تورات، انجيل و نيز كتابهاى هندوها و زرتشتيان و برهمائيان به ظهور منجى بزرگ جهان اشاره شده است. البته هر ملتى براى او لقبى مخصوص گفتهاند. زرتشتيان او را به نام «سوشيانس» يعنى نجات دهنده جهان و مسيحيان به نام «مسيح موعود» و يهود به نام «سرور ميكائيلى» مىشناسند. بخشى از عبارات «جاماسب نامه» از كتابهاى مقدس زرتشت چنين است: «پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاى مكه پيدا شود... و با بندگان خود چيز خورد و به روش بندگان نشيند... و دين او اشرف اديان باشد و كتاب او باطل كند همه كتابها را... و از فرزندان دختر پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد... و دولت او تا به قيامت متصل باشد...(8) پاورقي: 1) المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557. 2) التفسير الكبير، ج 16، ص 40. 3) تفسير القرطبى، ج 8، ص 121. 4) يعنى صحيحهاى شش گانه. صحاح ستّه، عنوان عمومى شش مجموعه بزرگ، از كتب حديث است كه در نزد اهل سنّت، موثقترين كتابهاى حديث هستند و عبارتند از: «صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سُنن نسائى، جامع ترمذى». اهل سنت، احاديث نقل شده در اين كتابها را، «صحيح» دانسته و سخن پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىدانند و پس از قرآن كريم، آنها را معتبرترين كتاب مىخوانند. 5) ابن خلدون» جامعه شناس بزرگ اهل سنت است و به پارهاى از روايات امام مهدىعليه السلام اشكال كرده و آنها را ضعيف شمرده است و با وجود اينكه بعضى از روايات مربوط به حضرت مهدىعليه السلام را صحيح دانسته در مسئله مهدويت تشكيك كرده است. «محمّد صديق مغربى» در كتابى با عنوان «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» سخنان او را رد كرده است. همچنين «عبدالمحسن بن حمد العباد» در مقالهاى تحت عنوان «الردّ على من كذب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى» به شبهات ابن خلدون پاسخ گفته است. 6) سنن ابوداود، ج 2، ح 4282، ص 106. 7) معجم كبير، ج 10، ح 10229، ص 83. 8) اديان و مهدويت، ص 21. جمع بندى نهايى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 10:31
جلسه چهارم: امام مهدىعليه السلام در آينه قرآن و روايات
مقدمه قرآن به عنوان مهم ترين منبع شناخت و مورد اتفاق همه فرق مسلمين بهترين منبع براي شناخت امام مهدي(ع) به شمار مي رود. آيات متعددي از آن ناظر به مباحث مهدويت است از جمله آيه 105 سوره انبياء آيه 5 سوره قصص 86 سوره هود و 17 سوره حديد. رويات زيادي نيز از ناحيه معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع) رسيده كه كتاب هايي مثل الغيبه نعماني، كمال الدين مرحوم صدوق ، الغيبه شيخ طوسي اين روايات را بيان نموده اند. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: آيا در قرآن مهدويت مطرح شده است يا خير؟ پرسش دوم: چند آيه از آيات مهدويت را نام ببريد؟ پرسش سوم: روايات موجود در رابطه با حضرت مهدي(ع) قبل از ولادت او بيان شده است يا بعد از ولادت؟ فوايد
امام مهدىعليه السلام در آينه قرآن و روايات الف: قرآن قرآن كريم، چشمه زلال نابترين معارف الهى و ماندگارترين حكمتها و دانشهاى مورد نياز بشر است. كتابى است سراسر راستى و درستى كه خبرهاى گذشته و آينده جهان را بيان كرده است و هيچ حقيقتى را فروگذار نكرده است. البته روشن است كه حجم بسيار گسترده حقايق عالم در ژرفاى آيات الهى نهفته است و تنها آنها كه به عمق معانى آن دست يابند به آن واقعيّات پى خواهند برد و آنان اهل قرآن و مفسران حقيقى آن يعنى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم و خاندان پاك او هستند. قيام و انقلاب آخرين سفير الهى از بزرگترين حقايق جهان است كه در آيات فراوانى از قرآن كريم به آن اشاره شده و روايات بسيارى در تفسير آن آيات نقل گرديده است كه به چند نمونه اشاره مىكنيم: در سوره انبياء آيه 105 آمده است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرَ أَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ» همانا در زبور پس از ذكر [ تورات ] نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد. امام باقرعليه السلام فرمود: مقصود از بندگان شايستهاى كه زمين را به ارث مىبرند، امام مهدى علیه السلام و ياران او هستند.(1) و نيز در سوره قصص آيه 5 مىفرمايد: «وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ» و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم ]و وارثان زمين قرار دهيم. امام علىعليه السلام فرمود: مقصود [از مستضعفان] خاندان پيامبرند. خداوند پس از تلاش و رنجشان، «مهدى» اين دودمان را برمىانگيزد و آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار مىرساند و دشمنانشان را به سختى ذليل مىسازد.(2) همچنين در بخشى از آيه 86 از سوره هود آمده است: «... بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» بقيّةالله براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد. امام باقرعليه السلام فرمود: وقتى [امام مهدىعليه السلام] ظهور كند بر ديوار كعبه تكيه زند و اولين سخنى كه بر زبان جارى كند اين آيه است. سپس مىفرمايد: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ وَ خَليفَتِهِ وَ حُجَّتِهِ عَلَيْكُمْ» من «بقيةالله» در زمين و جانشين او و حجت او بر شما هستم. پس هر كسى بخواهد بر او سلام كند گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ».(3) و در سوره حديد آيه 17 فرموده است: «اِعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» بدانيد خداوند زمين را پس از مرگ آن زنده مىكند. ما آيات [خود] را براى شما بيان كرديم، باشد كه بينديشيد. امام صادقعليه السلام فرمود: «مراد اين است كه خداوند زمين را به واسطه عدالت حضرت مهدىعليه السلام در دوران ظهورش زنده خواهد كرد پس از آن كه به سبب ستم سردمداران گمراهى مرده باشد.(4) پاورقي: 1) تفسير قمى، ج 2، ص 52. 2) غيبت طوسى، ح 143، ص 184. 3) كمالالدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603. 4) غيبت نعمانى، ص 32. ب: روايات موضوع امام مهدىعليه السلام از موضوعاتى است كه روايات بسيارى درباره آن در اختيار ماست به گونهاى كه درباره مراحل مختلف زندگى آن حضرت همچون ولادت، دوران كودكى، غيبت صغرى و كبرى، علائم ظهور و روزگار ظهور و حكومت جهانى، به طور جداگانه احاديثى از پيشوايان دينى موجود است. چنانكه درباره خصوصيات ظاهرى و اخلاقى آن بزرگوار، ويژگىهاى دوران غيبت او و فضيلت و پاداش منتظران ظهورش مجموعه ارزشمندى از روايات داريم و جالب اينكه بسيارى از اين روايات هم در كتابهاى شيعه و هم در كتاب اهل سنت نقل شده است و تعداد زيادى از احاديث مربوط به امام مهدىعليه السلام «متواتر» است. گفتنى است كه يكى از ويژگىهاى قابل توجه امام مهدىعليه السلام آن است كه همه معصومانعليهم السلام درباره آن حضرت سخنان نغزى ايراد فرمودهاند كه مجموعهاى از معارف آگاهىبخش را فراهم كرده است و از اهميت فوقالعاده قيام و انقلاب آن پرچمدار عدالت حكايت مىكند. مناسب است در اينجا از هر يك از آن پيشوايان بزرگ روايتى را نقل كنيم: پيامبر گرامى اسلام فرمود: خوشا به حال آن كه مهدىعليه السلام را ببيند و خوشا حال آن كه او را دوست بدارد و خوشا حال كسى كه امامت او را باور داشته باشد. (5) امام علىعليه السلام فرمود: «منتظر فرج [آلمحمد] باشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد به راستى كه محبوبترين كارها نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.(6) در لوح فاطمه زهراعليها السلام(7) آمده است: «... سپس به خاطر رحمت بر جهانيان سلسله اوصياء را به وجود فرزند امام حسن عسكرىعليه السلام تكميل خواهم كرد؛ كسى كه كمال موسى و شكوه عيسى و صبر ايوب را داراست... .(8) امام حسن مجتبىعليه السلام در ضمن روايتى، پس از بيان برخى از مشكلات زمان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند در آخر الزمان مردى را برمىانگيزد... و او را به وسيله فرشتگان خود پشتيبانى مىكند و يارانش را حفظ مىكند... و او را بر تمامى ساكنان زمين چيره مىسازد... او زمين را از عدالت و روشنايى و دليل آشكار پر مىسازد... خوشا حال آن كه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(9) امام حسينعليه السلام فرمود: «... خداوند به وسيله او [امام مهدىعليه السلام] زمين را زنده مىكند پس از آن كه مرده باشد و به وسيله او آئين حق را بر تمامى دينها پيروز گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين باز مىگردند و گروهى ديگر بر دين استوار مىمانند... همانا آن كه در غيبت او بر اذيّتها و تكذيبها شكيبايى كند؛ مانند كسى است كه پيش روى رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كرده باشد.(10) امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در دوران غيبت قائم ما بر دوستى ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد به او عنايت فرمايد.(11) امام باقرعليه السلام فرمود: زمانى بر مردم مىآيد كه امامشان غايب شود پس خوشا حال آنها كه در آن زمان بر امر [ولايت ]ما ثابت بمانند...(12 امام صادقعليه السلام فرمود: ) براى قائمعليه السلام دو غيبت است يكى از آنها كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است.(13) امام كاظمعليه السلام فرمود: امام [مهدىعليه السلام] از ديدگان مردم پنهان مىشود ولى ياد او از دلهاى مؤمنان فراموش نمىشود.(14) امام رضاعليه السلام فرمود: وقتى [امام مهدى ]قيام كند زمين به نور [وجود] او روشن گردد و آن بزرگوار، ترازوى عدالت را در ميان مردم قرار دهد؛ پس كسى به ديگرى ستم نخواهد كرد.(15) امام جوادعليه السلام فرمود: قائم ما آن كسى است كه [مردم] بايد در زمان غيبت، انتظار ظهور او را داشته باشند و چون قيام كرد به فرمان او گردن نهند.(16) امام هادىعليه السلام فرمود: امام پس از من فرزندم حسن و پس از او فرزندش «قائم» است آن كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ستم و جور شده باشد.(17) امام حسن عسكرىعليه السلام فرمود: سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيهترين مردم به رسول خداست... .(18) پاورقي 5) بحارالانوار، ج 52، ص 309. 6) همان، ص 123. 7) در روايت مذكور آمده كه جابر انصارى گويد: در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله براى تهنيت ولادت امام حسينعليه السلام نزد حضرت فاطمهعليها السلام رفتم. در دست ايشان لوح (صفحه) سبز رنگى ديدم و در آن نوشتهاى نورانى مانند آفتاب ديدم. گفتم، اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خداوند به رسولش هديه كرده و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و نامهاى جانشينان فرزندانم ثبت شده. رسول خدا آن را به من عطا فرموده تا بدان مسرور گردم. 8) كمالالدين، ج 1، باب 28، ح 1، ص 569. 9) احتجاج، ج 2، ص 70. 10) كمالالدين، ج 1، باب 30، ح 3، ص 584. 11) همان، ج 1، باب 31، ص 592. 12) همان، ج 1، باب 32، ح 15، ص 602. 13) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 4، ح 5، ص 176. 14) همان، باب 34، ح 6، ص 57. 15) همان، باب 35، ح 5، ص 60. 16) همان، باب 36، ح 1، ص 70. 17) همان، باب 37، ح 10، ص 79. 18) همان، باب 37، ح 7، ص 118. جمع بندي
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:30
جلسه سوم : دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت
مقدمه
فوايد جلسه حاضر
دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت از ولادت موعود تا شهادت امام عسكرىعليه السلام اين دوره از زندگى حضرت مهدىعليه السلام در بردارنده نكات بسيار مهمّى است كه به بخشى از آنها اشاره مىشود: معرّفى امام مهدىعليه السلام به شيعيان از آن جا كه ولادت امام دوازدهمعليه السلام به صورت پنهانى انجام گرفت بيم آن بود كه شيعيان در شناخت آخرين حجّت پروردگار به اشتباه و گمراهى گرفتار آيند. امام عسكرىعليه السلام وظيفه داشت تا فرزند خود را به گروهى از بزرگان شيعه و افراد مورد اعتماد معرفى كند تا آنان نيز خبر ولادت او را به ديگر پيروان اهل بيتعليهم السلام برسانند و بدين ترتيب ضمن معرفى آن بزرگوار، تهديدى نيز متوجّه وجود آن آخرين سفير حق نگردد. «احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام يازدهمعليه السلام است مىگويد: خدمت امام عسكرىعليه السلام شرفياب شدم و مىخواستم در مورد امام پس از او سؤال كنم؛ ولى پيش از آن كه سخنى بگويم فرمود: اى احمد! همانا خداى متعال از آن زمان كه آدم را آفريده، زمين را از حجت خود خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز چنين نخواهد كرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمين برداشته مىشود و [به بركت وجود او ]باران باريده و بهرههاى زمينى بيرون مىآيد. عرض كردم: اى پسر رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟! آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالى كه پسرى سه ساله كه رويش همانند ماه تمام مىدرخشيد بر دوش خويش داشت و فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجّتهاى او گرامى نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمىدادم! همانا او هم نام و هم كنيه رسول خداست و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد. گفتم: سرور من! آيا نشانهاى هست كه قلبم به آن آرام گردد؟! [در اين هنگام] آن كودك، لب به سخن گشود و به زبان عربى روان گفت: «اَنا بَقيةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ والمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ... من بقية الله در زمين هستم كه از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت؛ اى احمد بن اسحاق، پس از اين كه با چشم خود مىبينى در پى نشانه مباش!!» احمد بن اسحاق گويد: پس [ از شنيدن اين سخنان ]با شادمانى از خانه امامعليه السلام بيرون شدم... .(1) همچنين محمد بن عثمان(2) و چند تن ديگر از بزرگان شيعه نقل مىكنند: چهل نفر از شيعيان نزد امام يازدهم گرد آمديم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «پس از من، اين امام شما و جانشين من است. از او فرمان بريد و بعد از من در دين خود پراكنده نشويد كه هلاك خواهيد شد و [ بدانيد كه ] پس از امروز او را نخواهيد ديد... .»(3) گفتنى است كه يكى از برنامههاى دينى و سنتهاى سفارش شده، عقيقه كردن و وليمه دادن براى نوزاد است و آن كشتن گوسفند و طعام دادن به گروهى از مردم است كه براى سلامتى و طول عمر فرزند تأثير فراوان دارد. امام حسن عسكرىعليه السلام بارها براى فرزندش عقيقه كرد(4) تا ضمن عمل به اين سنّت نيكوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم گروههاى بسيارى از شيعيان را از ولادت امام دوازدهم آگاه سازد. محمد بن ابراهيم گويد: امام عسكرىعليه السلام براى يكى از شيعيان خود، گوسفند سر بريدهاى فرستاد و فرمود: اين از عقيقه فرزندم «محمد» است.(5)
|