|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
اتهام خواستگارى اميرالمؤمنين از دختر ابوجهل
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:48
ديدار پيامبر اكرم از حضرت زهرا و اميرالمؤمنين در بعد از عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:46
شروع زندگى در خانه اجارهاى
كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا سلاماللَّهعليها خانهاى گلى بود كه دلهائى مصفا به نور خدا در آن يك زندگى مشترك را آغاز كردند. خانهاى رد ظاهر ساده و حتى اجارهاى، ولكن اعضاى آن آرمانى متعهد بر اصول اخلاقى، در محيطى پر تفاهم و عاطفى و خلاصه مالامال از معنويت و ياد خدا، خانهاى كه از عرش خدا مورد نظر و حمايت بود و دريچهاى از زمين به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و اين نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسهاى كه در علم و عمل عالىترين مراتب كمال را با مجاهده نفسانى و انتخاب بهترين عقيده و آرمان طى مىنمودند، خانهى حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه خانهاى بود گلى اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستى را پرتوافكنى كرد.
حضرت على (ع) و حضرت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليه داراى خانهى مسكونى نبودند، از اين رو حضرت على عليهالسلام ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقى كه يكى از انصار در اختيارش نهاده بود و خود نيز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتى دو زوج جوان به خانهى حارثه بن نعمان كه در محلهى بنىنجار قرار داشت و به خانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزديك بود منتقل شدند تا اينكه حجرهاى در كنار حجرهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى آنان ساخته شد و تا پايان زندگى خانوادگىشان در آنجا ساكن بودند. وضعيت ساختمانى اين خانه كه در اختيار حضرت على عليهالسلام و حضرت زهرا سلاماللَّهعليه قرار گرفت خانهى مسكونى مجللى نبود، بلكه اطاقى گلين بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصير پوشانده و آن را گلاندود كرده بودند. فاصلهى سقف آن از كف به اندازهاى بود كه دست به راحتى به سقف مىرسيد. آرى اين بود كلبهى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه كه از صفايش تور خدا جلوهگر بود. خداوند در قرآن پيرامون معنويت و فضيلت ايشان فرموده: يعنى در خانههايى (چون خانهى انبياء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تقديس ذات پاك او كنند. وقتى اين آيه نازل شد، ابوبكر از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيد: آيا خانهى حضرت فاطمه و حضرت على عليهمالسلام از اين خانههاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: بله، خانهى آنان از بافضيلتترين اين خانههاست.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:35
احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسى
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا عليهاالسلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانهى زفاف رفت، بر سجادهى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مىكرد، ناگاه مستمندى به در خانهى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانهى نبوت يك پيراهن كهنه مىخواهم».
فاطمه عليهاالسلام در آن وقت دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه (92 آلعمران) افتاد كه مىفرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمىرسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد». حضرت زهرا عليهاالسلام كه مىدانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد. فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيدهاى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: آن را به فقير دادم. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مىپوشيدى بهتر و مناسبتر بود». فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اين روش را از شما آموختهام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همهى اموال خود را در راه شما به تهىدستان بخشيد، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانهى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كرا فرومانى». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا عليهاالسلام قرار گرفت قطرههاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه عليهاالسلام را به نشانهى محبت به سينهاش چسبانيد. (1)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:32
حجله حضرت زهرا
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 7:41
بردن عروس با شادى و سرور به خانه داماد
ابن شهرآشوب از ابنبابويه چنين روايت كرده است:
رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه على (ع) روند. و در راه شادمانى نمايند و اشعارى كه نمايانگر اين شادمانى است بخوانند ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند و به روايتى نام آن استرى كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود. سمان فارسى زمامدار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بنىهاشم در پس آن مىرفتند زنان پيغمبر (ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين مىخواندند. امسلمه مىخواند: سرن بعون الله يا جاراتى -واشكرنه فى كل حالات واذكرن ما انعم رب العلى -من كشف مكروه و آفات فقد هدانا بعد كفر وقد -انعشنا رب السماوات و سرن مع خير نساء الورى -تفدى بعمات و خالات يا بنت من فضله ذوالعلى -بالوحى منه والرسالات.(1) ترجمه: برويد اى هووهاى من بيارى خدا و سپاس گوييد خداوند تعالى را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايى و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداى او باد همه خويشان، عمهها و خالهها اى دختر آن پيغمبرى كه خداوند متعالى برترى داد او را بر ديگران به پيغمبرى و وحى از آسمان. حفصه دختر عمر چنين مىخواند: فاطمه خيرالنساء البشر -و من لا وجه كوجه القمر فضلك الله على كل الورى -بفضل من خص باى الزمر زوجك الله فتى فاضلاً -اعنى علياً خير من فى الحضر فسرن جاراتى بها انها -كريمة بنت عظيم الخطر (2) ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهرهاش مانند ماه باشد خدايت برترى داد بر جهانيان به فضيلت پدرى كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردى فاضل درآورد يعنى على عليهالسلام كه بهتر است از همگان پس ببريد اى هووهاى من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر (ص) مطالبى را نقل كردهاند كه براى پرهيز از طولانى شدن، از آوردن همه آنها خوددارى نموده و فقط سرودى را كه معاذه مادر سعد بن معاذ مىخوانده نقل مىكنيم: آوردهاند كه معاذه نيز چنين مىخواند: اقول قولاً فيه ما فيه -واذكر الخير و ابديه محمد خير بنىآدم -ما فيه من كبر ولاتيه بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخير مجازيه و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مكنت فيه فى ذروة شامخة اصلها -فما ارى شيئاً يدانيه.(3) سخنى جز آنكه بايد نمىگويم، و بجز راه نكو نمىپويم، نيكو مىگويم، و نيكويى را فاش مىنمايم. محمد صلى الله عليه و آله بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكارى خود را دريافتيم خدا به نيكى پاداش مىدهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگى و جلال است كسى كه همتاى او را در جهان نمىبينم. نويسنده كتاب زندگانى فاطمه زهرا (4) كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابنبابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى مىكند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مىسازد اين است كه مىگويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مىرفتند. اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجرى نوشته است در حالى كه امسلمه سال چهارم هجرى و حفصه پس از جنگ بدر به همسرى پيغمبر (ص) درآمدهاند و در سال عروسى زهرا (س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر (ص) بسر مىبردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت على عليهالسلام را مطرح كرده و مىگويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابنهشام نقل مىكند كه جعفر در سال هفتم هجرى پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مىنويسد كه پيغمبر (ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم (فتح خيبر يا بازگشت جعفر) (5) و در بحار نيز چنين مىخوانيم: اسماء بنت عميس (كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام متكفل رفع نيازمنديهاى عروس بوده) در زمان عروسى حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر مىبرد و در سال هفتم هجرى از حبشه به مدينه برگشتهاند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسرى ابوبكر درآمد و فرزندى بنام محمد بن ابىبكر از او به دنيا آمد (اين پسر، همان است كه از ياران حضرت على عليهالسلام شد و آن حضرت مىفرمود نگوييد محمد بن ابىبكر، بلكه بگوئيد محمد بن على به خاطر فضايلى كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسرى على عليهالسلام درآمد. (6) و نيز در همان سند آمده كه آن بانويى كه بنام اسماء در عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصارى است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم امسلمه است كه به او خطيبةالنساء مىگفتند يعنى در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگارى دخترها مىفرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه امسلمه، امسلمه همسر رسول خدا (ص). و بعضى نيز نقل كردهاند: اسماء بنت عميس در عروسى نبوده بلكه (سلمى بنت عميس همسر حمزه بوده است (7)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:28
وليمه عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 2:53
مقدمات عروسى
از ماجراى عقد و نامزدى فاطمه مدتى- شايد چند ماه- گذشت و على (ع) شرم داشت دربارهى عروسى فاطمه سخنى به ميان آورد، تا سرانجام زنانى كه در خانهى رسول خدا (ص) بودند يا به مناسبتهايى رفت و آمد مىكردند به فكر افتادند در اينباره سخنى بگويند و با كسب اجازه از على (ع) به نزد رسول خدا (ص) آمده و بحث عروسى فاطمه را به ميان كشيدند.
از آن جمله نام امايمن (1) و امسلمه در روايات ذكر شده كه اين مطلب را نزد رسول خدا (ص) عنوان كردند و سخن را از اينجا آغاز كرده كه گفتند: اى رسول خدا به راستى اگر خديجه زنده بود با انجام مراسم عروسى فاطمه ديدگانش روشن مىشد! با شنيدن نام خديجه سرشك از ديدگان پيغمبر جارى شد و به ياد آن بانوى فداكار و مهربان افتاده فرمود: خديجه! و كجا همانند خديجه زنى يافت مىشود؟ در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود، و در راه پيشرفت و ترويج دين خدا مرا يارى كرد و دارايى خود را در اختيار من قرار داد، و بانويى كه خداى عزوجل مرا مأمور كرد تا او را مژده دهم كه خانهاى از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد... امسلمه كه اين سخنان را شنيد و دگرگونى حال پيغمبر را ديد عرضه داشت: پدر و مادر ما به قربانت! شما هر اندازه دربارهى خديجه بفرماييد درست و صحيح است، جز آنكه از دنيا رفت و به سوى پروردگار خويش بازگشت و خداى تعالى ما را با او در بهترين جايگاه بهشت جاى دهد. اما موضوعى كه ما به خاطر آن خدمت شما آمدهايم آن است كه برادر و پسر عموى شما على بن ابيطالب مايل است تا شما دربارهاش محبتى نموده اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانهى خود ببرد و بدين ترتيب سر و سامانى به زندگى او بدهيد! پيغمبر پرسيد: چرا خود على در اين باره به من مراجعه نكرده؟ عرض شد: حيا و شرم مانع او از اين كار گرديده است. امايمن از طرف رسول خدا (ص) مأمور شد، تا على (ع) را خبر كرده به نزد آن حضرت ببرد، و چون بيامد پيش روى پيغمبر نشست و از شرم سر خود را به زير افكند، رسول خدا (ص) بدو فرمود: آيا مايل هستى همسرت را به خانه ببرى؟ على (ع) همچنان كه سرش به زير بود پاسخ داد: آرى پدر و مادرم به فدايت! پيغمبر (ص) نيز با خوشحالى موافقت خود را براى انجام اين كار اعلام كرده و به دنبال آن فرمود: همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد. على (ع) برخاست و رسول خدا (ص) نيز به زنانى كه در آنجا بودند (و شايد انتظار موافقت پيغمبر اسلام را مىكشيدند تا هر كدام به نحوى در اين جشن فرخنده كارى كرده و خدمتى انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسى را فراهم نموده و فاطمه را زينت كنند و خوشبويش سازند و اتاقى را براى زفاف و عروسى او فرش كنند.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:2
اثاث و لوازم خانه اميرالمؤمنين در شب عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 21:46
جهيزيه و لوازم خانه حضرت زهرا
پيامبر گرامى رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزى از امكانات مالى و اقتصادى براى ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداى سوگند شرايط اقتصادى من بر شما پوشيده نيست. همهى ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براى جهاد و يك شتر آبكش براى كسب و كار. آرى! اين دارايى على عليهالسلام است و اين تمامى امكانات مالى و اقتصادى اوست كه مىخواهد با دخت يگانهى پيامبر پيمان زندگى ببندد. پيامبر گرامى در برابر صداقت و جوانمردى وصفناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگوارى فرمود: على جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندى تا بوسيلهى آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزى و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشانى. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيلهى كار و درآمد توست. بوسيلهى آن، هم نخلستانت را آب مىدهى و براى خانوادهات هزينهى زندگى فراهم مىآورى و هم زاد و توشهى سفرت را جابجا مىنمايى. پس از تعيين زرهى حضرت على عليهالسلام به عنوان مهريه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانهام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براى زندگى مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زرهات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم. امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى تقديم داشت. بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند: امام صادق عليهالسلام در ضمن روايتى مىفرمايد: رسول خدا درهمها را در دامنش ريخت و مشتى از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم مىشد به امايمن داد تا لوازم خانه خريدارى كند، مشتى ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتى را به امسلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براى خريد چيزهائى فرستاد كه براى خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلى كه براى براى حضرت خريدارى شد اقلام ذيل بود: 1- يك پيراهن به هفت درهم. 2- يك روسرى به چهار درهم. 3- قطيفه سياه خيبرى. 4- تختخواب با روتختى 5- دو دست رختخواب از پارچه مصرى كه محتواى يكى از آن دو ليف خرما و ديگرى پشم گوسفند بود. 6- چهار پشتى از پشم طائف با محتوائى از گياهى به نام اذخر. 7- پردهاى از پشم 8- حصيرى هجرى 9- آسياى دستى 10- دلوى چرمى 11- ظرفى مسى براى درست كردن حناء 12- كاسهاى براى شير 13- ظرفى براى آب 14- آفتابهاى قيراندود 15- سبوئى سبز رنگ 16- دو كوزه سفالى 17- فرشى از پوست 18- عبائى قطوانى 19- مشك آب. منبع : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=125&subid=6 |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:45
ازدواج حضرت زهرا
میخواهم از این تاپیک به بعد مطالبی در مورد ازدواج حضرت زهرا ارسال کنم . شاید کمی اقتدا کنیم ...
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:44
|