تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
حکومت جهانی مهدی (عج) 8- نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان

نشانه هايى از خود آگاهى مردم جهان

 

   سخن در اين بود كه آيا قرائن موجود نشان مى دهد كه سرانجام جهان، صلح است و عدالت، يا تباهى و نابودى نسل بشر؟

   تا كنون از چهار طريق مدارك روشنى براى احتمال اوّل يافته ايم، ولى ممكن است در برابر اين سخن گفته شود كه اگر چنين است چرا هيچ نشانه اى در وضع كنونى دنيا، طرز زندگى انسان امروز، براى گام برداشتن به سوى چنان مقصدى مشاهده نمى كنيم، بلكه بعكس وضع موجود، بيشتر يأس آور است تا اميد بخش!

* * *

   ماهم قبول داريم كه نظر ابتدايى همين موضوع را تأييد مى كند; ولى دقّت بيشتر، نشان مى دهد كه انسان كنونى، نيز با تمام تجاوزها و ستمگريها و ويرانگريها، گامهايى به سوى آن هدف بزرگ برداشته و بر مى دارد، و نشانه هايى از خود آگاهى در فكر و زندگى او به چشم مى خورد.

   هرچند اين گام ها، چندان بزرگ نيست، و حتّى بعضى از آنها زياد جدّى به نظر نمى رسد، ولى هر چه هست قدمى است قابل ملاحظه براى آمادگى فكرى محيط.

   نمونه اى از اين قرائن ذيلا از نظر شما مى گذرد:

 

 

1 تشكيل مجامع جهانى و تنظيم اعلاميّه حقوق بشر

 

   مى دانيم جنگ جهانى اوّل و دوم كه بى شباهت به حالت جنون

[ 39 ]

ادوارى در عالم بشريّت نبود، در برابر اثرات مرگبارش، آثار بيدار كننده اى از خود به يادگار گذاشت.

   به دنبال جنگ جهانى اوّل، «جامعه ملل» تشكيل شد; اما چيزى نگذشت كه با غرّش توپهاى جنگ جهانى دوم، بقاياى آن در هم فرو ريخت.

   ولى همان تجربه كوتاه مدّت سبب شد كه پس از پايان جنگ جهانى دوم، اساس نسبتاً محكمتر براى يك مركز و مرجع جهانى، به نام «سازمان ملل متّحد» چيده شود، و منشور جالبى به عنوان «اعلاميّه حقوق بشر» تنظيم گردد.

   انكار نمى كنيم كه بسيارى از موادّ آن شبيه همان ضرب المثل معروف خودمان درباره «زنگ» و «گربه» است و كسى را نمى توان پيدا كرد كه در شرايط كنونى اين زنگ به گردن آن گربه بياويزد; ولى اين را نيز نمى توان انكار كرد كه اين گام با تمام نقايصش گام مهمّى است كه برداشته شده، و حدّاقل همه مردم جهان به درستى اين طرز فكر ايمان دارند، هرچند در عمل پايشان لنگ است!

   خوب ملاحظه كنيد آيا موادّ زير را كه از «اعلاميّه جهانى حقوق بشر» نقل كرده ايم همانها نيست كه در بحثهاى گذشته دنبال آن مى گشتيم؟!

 

مادّه اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مى آيند، و از لحاظ حيثيّت و حقوق با هم برادرند ـ همه داراى عقل و وجدان مى باشند; و بايد نسبت به يكديگر با روح برادرى رفتار كنند...

[ 40 ]

مادّه سوم : هر كس حق زندگى و آزادى و امنيّت شخصى دارد...

مادّه پنجم : احدى را نمى توان تحت شكنجه، و يا مورد مجازات و رفتارى موهن و ظالمانه، يا برخلاف شؤون انسانيّت، قرار داد.

مادّه ششم : هر كس حق دارد كه در همه جا، به عنوان يك انسان، در برابر قانون شناخته شود.

مادّه هفتم: همه در برابر قانون مساوى هستند، و حق دارند بدون تبعيض و با رعايت تساوى حقوق، از حمايت قانون برخوردار شوند...

مادّه بيست و ششم: هر كس حق دارد از آموزش و پرورش بهره مند شود،... آموزش و پرورش بايد طورى هدايت شود كه شخصيّت انسانى هر كس را به حدّ اكمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهاى بشر را تقويت كند...

مادّه بيست و نهم: هر كس در مقابل آن جامعه اى «وظيفه» دارد، كه رشد آزاد و كامل شخصيّت او را ميسّر سازد.

 

   و بالاخره آخرين مادّه اين اعلاميّه جهانى راه را براى تمام سوءاستفاده جويان مى بندد:

 

مادّه سى ام: هيچيك از مقرّرات اعلاميّه حاضر نبايد طورى تفسير شود كه متضمّن حقّى براى دولتى، يا جمعيّتى، يا فردى، باشد كه به موجب آن بتواند هر يك از حقوق و آزاديهاى مندرج در اين اعلاميّه را از بين ببرند، و يا در راه آن فعّاليّتى نمايند.

 

   مجدّداً يادآور مى شويم كه آنقدر خوش باور نيستيم كه اين شعارهاى زيبا و دل انگيز را كه در شرايط نابسامان دنياى كنونى، شبيه «رؤياى شيرين و دلپذيرى» است كه تا مرحله تحقّق خارجى فاصله بسيار دارد، امورى انجام يافته تصوّر كنيم، و يا ضعف و ناتوانى اين

[ 41 ]

مجامع بزرگ جهانى را از حلّ بسيارى از مشكلات ناديده بگيريم.

   ولى نبايد همانند افراد منفى باف، وجود آن را كه دليل بر وارد شدن بشريّت در يك مرحله جديد تاريخى است ناديده بنگاريم.

   مى دانيم «سازمان ملل متّحد» در واقع حكم يك «سازمان مادر» را دارد، و از آن شعبى منشعب مى گردد كه يكى از آنها «شوراى امنيّت» است.

   تفاوت اين «فرزند» با آن «مادر» در آن است كه «آن» قدرت اجرايى ندارد و مصوّباتش يك سلسله توصيه هاى رسمى، به كشورهاى جهان است.

   به همين دليل، گاهى افراد بدبين، از اين مجمع جهانى، به عنوان «ميز خطابه» يا «تالار سخنرانى جهانى» يا «پارلمان بى دولت» و مانند آن تعبير مى كنند; ولى هر چه هست اين فايده را دارد كه همه كشورهاى جهان در رأى گيرى بر اساس «مساوات و برابرى» در آن شركت دارند، و مصوّباتش تأثير روانى و معنوى قابل ملاحظه اى در افكار عمومى مردم جهان دارد.

   امّا فرزندش «شوراى امنيت» توانايى كافى و قدرت اجرايى دارد! و اگر بخواهد مى تواند مصوّبات خود را پياده كند، ولى متأسّفانه قدرت كافى براى رأى گيرى ندارد; زيرا قدرتهاى پنجگانه (آمريكا و شوروى و چين و فرانسه و انگليس) كه عضو دائمى و ابدى! شورا هستند; هر يك به تنهايى مى تواند با رأى منفى خود همه تصميمها را خنثى كند; و اين حقّ «وتو» كه علامت يادگارى از عهد استعمار بر پيشانى اين مركز

[ 42 ]

مهمّ جهانى است، آن را غالباً در تصميمهاى مهم فلج مى سازد!

   بنابراين، يكى قدرت اجرا دارد و تصويب نمى كند، و ديگرى تصويب مى كند و توانايى بر اجرا ندارد!

   امّا با تمام اين اشكالات همين «مركز نيم بند» سازمان ملل و دستاوردهايش، همين كانون پر سر و صداى كم اثر، اگر از انصاف نگذريم تا كنون توانسته است كارهايى ـ هر چند كوچك ـ انجام دهد; و قطع نظر از كارش، همين صورت ظاهرش، دليل بر اين است كه طرز فكر جديدى در دنيا در حال تكوين است كه از مراحل «نيمه جدّى» و يا حتّى شبيه به شوخى آغاز شده، و به سوى مراحل جدّى تر در حال حركت است; به دليل اينكه تمام كشورهاى جهان با تمام اختلافهايى كه در مكتب و روش دارند احساس نياز به وجودش مى كنند; و كنار رفتن از آن را بسيار بد مى دانند.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 15:15 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 7- الزامها و ضرورتهاى اجتماعى

الزامها و ضرورتهاى اجتماعى

 

   منظور از «الزام اجتماعى» اين است كه وضع زندگى اجتماعى انسانها به چنان مرحله اى برسد كه احساس نياز به مطلبى كند و آن را به عنوان يك «ضرورت» بپذيرد.

   اين را هم مى دانيم كه هر انسانى در آغاز چنان است كه مى خواهد از هر نظر آزاد باشد و هيچ گونه محدوديّتى در زندگى او وجود نداشته باشد، ولى كم كم مى فهمد كه اين گونه آزادى او را از بسيارى از امتيازات زندگى جمعى محروم مى سازد، و به خواستهاى اصيل او زيان مى رساند; و اگر قيد و بندهايى به نام «قانون» را نپذيرد، اجتماعى كه در آن زندگى مى كند گرفتار هرج و مرج مى شود و از هم متلاشى مى گردد.

   اينجاست كه تن به مقررات و اصول و قوانينى مى دهد.

   همينطور با پيشرفت جوامع; روز به روز بر ميزان اين قيد و بندها افزوده مى شود، و باز همه آنها را به عنوان «ضرورت» مى پذيرد.

   يك مثال ساده براى اين موضوع مى زنيم:

[ 34 ]

   در مورد مقرّرات رانندگى و ترافيك، هنگامى كه وسيله نقليه سريع السّيرى در اختيار انسان قرار مى گيرد، دلش مى خواهد آزادانه به هر جا مى خواهد برود; در هر جا مايل باشد توقّف يا پارك كند; با هر سرعتى براند; بر سر چهار راهها بدون معطّلى به راه خود ادامه دهد; ولى بزودى مى فهمد اگر اين كار را او بكند، دليلى ندارد كه ديگران نكنند، و نتيجه آن هرج و مرج و انواع خطرهاست.

   لذا امروز هر كودكى مى داند اين موضوع درست نيست; بايد مقرّراتى در كار باشد، هر چند ساعتها او را از رسيدن به مقصدش عقب بيندازد; بايد جريمه و انضباط شديد (امّا عادلانه و عاقلانه!) در كار باشد وگرنه هر روز صدها نفر، جان خود، يا وسيله نقليه خويش را در اين راه از دست مى دهند.

   اين را مى گوييم «ضرورت» يا «الزام» اجتماعى.

   ولى مهم اين است كه يك «نياز واقعى» جامعه آنقدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را، همه يا حدّاقل متفكّران و رهبران جامعه بپذيرند; و اين در درجه اوّل بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد، و سپس ارتباط با آشكار شدن نتايج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امكان ادامه راه.

   به همين دليل، (مثلا) مى بينيم داد و فريادها در زمينه آلودگى محيط زيست به جايى نمى رسد، و كسى گوشش بدهكار اين نيست كه مقرّرات مربوط به پاكسازى محيط را بپذيرد; امّا هنگامى كه مردم ببينند فى المثل، شهرى همانند تهران آنچنان گرفتار آلودگى هوا شده كه

[ 35 ]

بيماريهاى پى در پى مردمش را تهديد مى كند; تنفّس كردن مشكل شده; چشمها مى سوزد; و به گفته آمارگران روزى ده نفر نابينا مى شوند; آب دهان ـ با چند ساعت رفت و آمد در شهر ـ سياه شده، آثار بيماريهاى پوستى و كم كم بيمارى دستگاه تنفس و ناراحتى قلب و كبد و مسموميّت آشكار گشته، اينجاست كه به عنوان يك ضرورت تن به مقرّرات شاق و كمرشكنى مى دهد، و از امورى مانند از كار انداختن كارخانه هايى كه با قيمت گزاف ساخته شده، كنار گذاشتن هزاران وسيله نقليه دود زا، و خوددارى كردن از بسيارى از فعّاليّتهاى پرسود اقتصادى كه موجب آلودگى هوا مى گردد، استقبال مى كند.

* * *

   با توجّه به اين مثال به اصل سخن باز مى گرديم;

   شايد بسيارى از مردم در قرن 17 و 18، با مشاهده پيشرفتهاى چشمگير صنعتى، ترسيمى كه از قرن بيستم داشتند، ترسيم يك بهشت برين بود; فكر مى كردند با آهنگ سريعى كه رشد صنايع به خود گرفته روزى فرا خواهد رسيد كه:

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 1:9 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 6-واكنشهاى اجتماعى

واكنشهاى اجتماعى

 

   تنها در مباحث فيزيكى نيست كه ما به قانونى با نام «قانون عكس العمل» روبه رو مى شويم كه اگر فى المثل جسمى با فشار معيّنى به ديوار برخورد كند با همان نيرو و فشار به عقب رانده مى شود، بلكه در مسائل اجتماعى اين قانون را محسوستر مى يابيم.

   آزمونهاى تاريخى به ما نشان مى دهد كه همواره تحوّلها، و انقلابهاى وسيع، عكس العمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است; و شايد هيچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده مگر اين كه پيش از آن فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است.

   به تعبير ديگر، هميشه تندرويها سرچشمه دگرگونيها شده است; مثلا:

   1ـ انقلاب علمى اروپا (رنسانس) ـ واكنشى در برابر يكهزار سال جهل وعقب ماندگى قرون وسطا، و فشارهائى كه از طرف متولّيان خرافى كليسا در جهت عقب نگاهداشتن مردم اعمال مى شد ـ بود، كه

[ 26 ]

يكباره عوامل جهل را كنار زدند; و مشعل علم را برافروختند و پرچم دانش را در همه جا به اهتزاز در آوردند.

 

   2ـ انقلاب كبير فرانسه به سال 1789 ـ كه جهشى فوق العاده در جهت سياسى و اجتماعى بود در برابر استبداد و استعمار طبقاتى و زور گويى و خود كامگى رژيمهاى حاكم ظاهر گشت كه جامعه فرانسه و سپس جوامع ديگر اروپايى را وارد مرحله نوينى از تاريخ خود ساخت و حكومت قانون را ـ البتّه تا حدودى ـ جانشين زور و استبداد نمود.

 

   3ـ انقلاب بر ضدّ بردگى ـ در سال 1848 كه نخست از انگلستان آغاز شد ـ نتيجه طرز رفتار فوق العاده خشن و ضدّ انسانى برده داران با بردگان بود كه از يك سو آتش انقلاب را در خود بردگان، و از سوى ديگر در عواطف برانگيخته شده جامعه ها به سود بردگان، شعلهور ساخت; و نظام بردگى را در هم پيچيد، هر چند شكل ديگرى از بردگى كه مرموزتر و وسيع تر از آن بود جاى آن را گرفت و تحت عنوان «كمك به آبادى كشورهاى عقب مانده» آيين «استعمار به» وجود آمد!

   نظام بردگى در هر حال مى بايست برچيده شود، ولى طرز رفتار با بردگان آن را تسريع كرد.

 

   4ـ انقلاب بر ضدّ استعمار، در عصر ما، واكنش مستقيم رفتارهاى ضدّ انسانى استعمارگران در مستعمرات بوده و هست; كه باعث شكفتن شعور اجتماعى مردم استعمار زده گرديد و پرچم مخالفت را با

[ 27 ]

قدرتهاى استعمارى بر افراشتند، هر چند غالباً به استقلال كامل اقتصادى و اجتماعى و سياسى و فكرى نينجاميد; ولى وضع با سابق بسيار تفاوت پيدا كرده است.

 

   5ـ انقلاب كمونيستى ـ در سال 1917 عكس العمل مظالم سرمايه داران و تجاوز بى حساب آنها به حقوق اكثريّت توده هاى زحمتكش و خلقهاى به زنجير كشيده شده بود; هر چند ـ چنانكه در جاى خود گفته ايم ـ اين انقلاب نيز به آزادى طبقات رنجديده منتهى نگرديد، و نظام استبدادى ديگرى تحت عنوان «ديكتاتورى پرولتاريا» كه در حقيقت ديكتاتورى تعداد انگشت شمارى سران حزب بود جاى آن را گرفت.

 

   6ـ انقلاب بر ضدّ تبعيضات نژادى ـ كه هم اكنون در دنيا جريان دارد، واكنش فشارهاى شديد نژاد سفيد بر سياه پوستان، و محروميّت فوق العاده آنان از حقوق اجتماعى است.

* * *

   اگر تاريخ را ورق بزنيم و به عقب باز گرديم، در همه جا با مظاهر قانون عكس العمل رو به رو مى شويم.

   تاريخ پيامبران پر است از يك سلسله تحوّلها كه زمينه آنها در اثر فشارهاى شديد اجتماعى از پيش فراهم شده بود، و پيامبران با تعليمات آسمانى خود اين انقلابها را رهبرى و بارور ساختند، و در مسير صحيح پيش بردند.

[ 28 ]

   نه تنها در ميان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونه هاى فراوانى براى اين قانون در تاريخ معاصر و قديم مى يابيم; بلكه در اسطوره ها و افسانه هاى اقوام نيز بازتاب اين قانون بخوبى ديده مى شود.

   در افسانه «ضحّاك مار دوش» و «كاوه آهنگر» آمده است كه خوراك مارهايى كه بر دوش او سبز شده بود مغز انسان بود و همه روز بايد مغز يا مغزهايى را از جمجمه ها بيرون كشند، و به مارها بدهند تا آرام بگيرند!

   حقيقت همين است كه مار زهر آگين و خوش خطّ و خال «استعمار» خوراكش مغزهاست; و استعمار فكرى ريشه و اساس همه استعمارها محسوب مى شود!

   سپس مى بينيم از ميان همين جامعه محرومى كه زير ضربات ضحّاك قرار داشت، آهنگرى كه فشار آتش را ديده و بازوى توانايش قادر به كوبيدن پتك انقلاب بود برخاست و از همان پيش بند آهنگرى كه مدّتها در برابر جرقّه هاى آتش مقاومت كرده، و فشارها را به خود پذيرفته بود، پرچم انقلاب ساخت، و دستگاه ضحّاك بيدادگر را در هم پيچيد و واكنش نهايى انجام پذيرفت!

* * *

   در «روانكاوى» و «روانشناسى» امروز نيز بحثى وجود دارد كه بازتاب ديگرى از اين قانون است.

   اين بحث به ما مى گويد: اگر اميال انسان به صورت مناسبى ارضا

[ 29 ]

نشود، اين اميال سركوفته و واپس زده، از مرحله «شعور ظاهر» به مرحله «باطن» و ناشناخته روح، عقب نشينى مى كند، و در وجدان، ناآگاه (ضمير باطن) تشكيل عقده يا «كمپلكس» مى دهد; بلكه به عقيده بعضى ضمير باطن چيزى جز همين اميال واپس زده نيست!

   آنها در نهانگاه ضمير آدمى آرام نمى نشينند، و دائماً سعى دارند خود را به نحوى نشان دهند; عكس العمل اين عقده ها در افراد بسيار متفاوت است، ولى مى توان گفت غالباً خود را در يكى از اشكال زير نشان مى دهند:

   1ـ از طريق ايجاد اختلال روانى و به هم زدن دستگاه خود آگاه فكر.

   2ـ از طريق فرار و گريز از اجتماع وانزوا و بدبينى.

   3ـ از طريق انتقامجويى ناآگاهانه از جامعه اى كه او را چنين ساخته!

   4ـ از طريق ارضا در صورتهاى بدلى و خيالى.

   5ـ از طريق «تصعيد» و پرواز به مراحل عاليتر!

* * *

   مثلا، فرض كنيد پسرى تمايل شديدى به دخترى پيدا كرده است و باز فرض كنيد بر اثر مخالفت شديد پدر و مادر او با ازدواج آنان نتوانسته است به وصال همسر مورد علاقه اش برسد، اين عشق سوزان از مرحله خود آگاه روح او، به شعور باطن، رانده مى شود و نه تنها نابود نمى گردد، بلكه بزودى واكنش هاى شديد از خود نشان مى دهد.

   ممكن است او را ديوانه كند; يا براى هميشه به انزوا بكشاند; يا از او يك انسان انتقامجو و جنايتكار خطرناك بسازد; يا او را به شعر و ادب

[ 30 ]

متوجّه كند; و در جهان رؤياهاى شاعرانه به وصال محبوب برساند.

   امّا گاهى همين عشق مادّى ممكن است تبديل به يك عشق عميق آسمانى و الهى گردد; و از غير خدا دل بر كند و به صورت عارفى وارسته، با افكارى بلند و دور پرواز تجلى كند; و البتّه اين تفاوتها به خاطر تفاوتهاى ديگر روانى و آمادگيها و زمينه هاى مختلف روحى افراد است.

   بنابراين، ملاحظه مى كنيم كه فشارهاى روانى نيز همواره با انقلاب و واكنشى شديد روبه رو مى شود كه چهره ديگرى از قانون عكس العمل است.

* * *

نتيجـه :

   اين قانون به ما مى گويد وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى است.

   فشار جنگها، فشار مظالم و بيدادگريها، فشار تبعيضها و بيعدالتيها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت.

   سرانجام اين خواستهاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روز افزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مى دهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برق آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى ريزند; و طرح نوينى ايجاد مى كنند.

[ 31 ]

   طرحى كه در آن نه از مسابقه كمرشكن تسليحاتى خبرى باشد; و نه از اينهمه كشمكشهاى خسته كننده و پيكارهاى خونين و استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان.

   و اين بارقه ديگرى است از آينده روشنى كه جامعه جهانى در پيش دارد.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 2:42 |

مبارک
سلام

میلاد

   منجی

       عالم

            بشریت

                  حضرت

                          مهدی

                                 عجل الله

                                            تعالی فرجه

                                                            الشریف

                                                                       مبارک باد

                                                                                  

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:59 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 5 - هماهنگى با نظام آفرينش

هماهنگى با نظام آفرينش

 

   جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است.

   وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است.

   مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود.

   فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه

[ 22 ]

پرتاب خواهند شد.

   از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد.

   مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد.

   در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد!

   او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.

   شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده!

   يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر

[ 23 ]

دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها!

   آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد!

   آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد!

   آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود!

   نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

   ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد.

   ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا

[ 24 ]

را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد!

   همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم.

* * *

   نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.

 

[ 25 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:39 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 4 - سير تكاملى جامعه ها

هماهنگى با نظام آفرينش

 

   جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است.

   وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است.

   مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود.

   فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه

[ 22 ]

پرتاب خواهند شد.

   از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد.

   مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد.

   در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد!

   او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.

   شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده!

   يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر

[ 23 ]

دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها!

   آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد!

   آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد!

   آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود!

   نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

   ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد.

   ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا

[ 24 ]

را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد!

   همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم.

* * *

   نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.

 

[ 25 ]

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 0:36 |

سلام به بر بچ

بر و بچ دمتون گرم . نظر یادتون نره!!!!

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:38 |

حکومت جهانی مهدی (عج) 3 - سير تكاملى جامعه ها

سير تكاملى جامعه ها

 

   شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به  سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است.

   فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد.

   آگاهان بين المللى مى گويند:

 

تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است!

[ 16 ]

اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست.

در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم!

بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!

 

   ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است:

   اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت.

   اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است.

   اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد.

   اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

* * *

[ 17 ]

   نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:

   از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند.

   از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر!

   از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

   يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است.

   يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند.

   از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست.

[ 18 ]

   آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد.

   و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير.

   از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است.

   و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند.

   به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد.

[ 19 ]

   به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد.

   به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

   ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد.

   ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا:

   اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد.

   ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا.

   از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى

[ 20 ]

مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت!

   و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت.

   اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 15:32 |

حکومت جهانی مهدی عج - آينده روشن

آينده روشن

    * ما به چند دليل آينده جهان را روشن مى بينيم :

 1- سير تكاملى جامعه انسانى

 2- هماهنگى با نظام عمومى آفرينش

 3- واكنشهاى اجتماعى (قانون عكس العمل)

 4- الزامهاى اجتماعى

 5- فطرت و «صلح و عدل جهانى»

 آينده روشن    

 

سير تكاملى جامعه ها

    شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به  سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده: «ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است.

   فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد.

   آگاهان بين المللى مى گويند:

 تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است!

اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست.

در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم!

بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!

    ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است:

   اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت.

   اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است.

   اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد.

   اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

* * *

 نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:

   از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند.

   از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر!

   از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

   يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است.

   يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند.

   از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست.

   آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد.

   و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير.

   از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است.

   و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند.

   به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد.

   به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد.

   به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

   ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد.

   ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا:

   اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد.

   ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا.

   از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى

مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت!

   و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت.

   اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 23:30 |

حکومت جهانی مهدی (عج) - همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند
آن روز كه :

ابرهاى سياه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند

آن روز كه :

قدرتهاى اهريمنى جهانخواره پنجه هاى خود را در گلوى مردم رنجديده دنيا، هرچه بيشتر فرو برند

آن روز كه :

همه معيارها جز معيار مادّه و مادّه پرستى از ميزان سنجش افكار مردم پنهان گردد

آن روز كه :

امواج تبليغاتى نيرومند طاغوتهاى شرق و غرب براى تأمين منافع نامشروع خود هر حقّى را باطل و هر باطلى را حق جلوه دهد

و سرانجام آن روز كه :

تازيانه نامهربانيها; تنگ نظريها; جدائيها; تبعيضها و ستمها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح سازد

آرى!

در آن لحظه چشمهاى پر اميدمان به تو ـ اى مصلح بزرگ جهان ـ دوخته شده

به انقلاب و حكومت جهانى ات!

و از خدايت اين توفيق را براى ما بخواه كه خود را آنچنان بسازيم، از نظر وسعت فكر و انديشه، از نظر مبارزه و جهاد و از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان، كه شايستگى شركت در آن برنامه عظيم انقلابى را داشته باشيم!

همه افراد كنجكاو...   

  

همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند

 

   1ـ آيا سرنوشت آينده بشريّت، صلح و عدالت و امنيّت و آزادى انسانها از چنگال هر گونه ظلم و ستم و تبعيض و استعمار است؟

   يا آن گونه كه بعضى پيش بينى مى كنند هرج و مرجها روز افزون، فاصله ها بيشتر، ناهماهنگيها و نابسامانيها فراوانتر، و سرانجام يك جنگ اتمى يا فوق اتمى عالمگير، پايه هاى تمدّن انسانى را ويران خواهد ساخت، و اگر انسانهايى بر روى كره زمين باقى بمانند افرادى عقب مانده، معلول، بينوا و درمانده خواهند بود؟

   2ـ اگر عقيده نخست صحيح است و سرانجام صلح و عدالت است به چه دليل؟

   3ـ اگر بنا هست جهان به سوى «عدل» و «صلح» و «برادرى» گام بردارد، آيا اجراى اين اصول بدون انقلاب ممكن است؟ و به تعبير ديگر: آيا اصلاحات «تدريجى» و «رفورمها» توانايى بر دگرگون ساختن چهره عمومى جهان با اينهمه ناهنجاريها دارند؟

   4ـ اگر لازم است انقلابى صورت گيرد آيا تنها از طريق قوانين مادّى امكان پذير است، يا بدون استمداد از اصول معنوى و ارزش هاى اصيل انسانى ممكن نيست؟

   5ـ باز اگر قبول كنيم چنين انقلابى ـ به هر حال ـ انجام گرفتنى است، رهبر اين انقلاب چه صفاتى بايد داشته باشد؟

   6ـ آيا اين انقلاب الزاماً به «حكومت واحد جهانى» مى انجامد؟

   7ـ آيا آمادگيهاى خاصّى براى چنان حكومتى قبلا لازم نيست؟

   8ـ اين آمادگيها در دنياى كنونى وجود دارد يا نه؟ و اگر ندارد آيا در حال حاضر، جهان به سوى اين آمادگيها گام برمى دارد يا به سوى عكس آن؟

   9ـ آيا اين امور ـ به هر حال ـ با عقيده عمومى مذهب جهان نسبت به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى ارتباطى دارد؟

   10ـ اعتقاد عمومى مسلمانان به ظهور «مهدى» چگونه است و پيوند آن با اين مسائل سرنوشت ساز چيست؟

   11ـ آيا اعتقاد به چنان ظهورى ما را به اصلاح عمومى جهان از طريق يك انقلاب همه جانبه نزديكتر مى سازد، يا آنچنان كه بعضى مى انديشند دور مى كند؟

   12ـ آيا اين فكر و عقيده عمومى مذاهب يك واقعيّت عينى است و مولود دلايل منطقى، يا يك تخيّل است براى اشباع كاذب تمايلات سركوفته انسانها در مسير گمشده عمومى يعنى «صلح» و «عدالت»؟...

 

برگرفته از کتاب حکومت جهانی مهدی عج نوشته ناصر مکارم شیرازی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 1:47 |

سلام برو بچ !!!!

از این پست به بعد قصد دارم فصل به فصل کتاب حکومت جهانی مهدی عج را توی پست هام بذارم

کتاب مفیدی حتما بخونید

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 15:29 |

سوزش آتش

در حالات علامه شيخ مهدى مازندرانى آمده است: اين بزرگوار گاهى كه در خودش احساس غفلت مى‏كرده به اتفاق پسر و خادمش به خارج شهر و(بيابان) مى‏رفته است. آنگاه شيخ به پسر و خادمش مى‏گفته آيا لازم است دستور مرا اجرا كنيد يا نه؟ پس از اينكه مى‏گفتند آرى، مى‏فرمود: من هيزم جمع مى‏كنم شما هم هيزم جمع كنيد. آنگاه هيزم‏ها را آتش مى‏زد و مى‏گفت: مرا كشان كشان به سوى آتش ببريد و بگوييد: اى پير گنهكار! خيال كن روز قيامت بر پا شده است، تا بلكه سوزش آتش مرا بيدار كند.(1)

 

آیت الله دستغیب

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 11:28 |

دلهای بیمار
شايد تجربه كرده باشيد، اگر سگى گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان يا گوشت باشد، آيا به گفتن چخ، رد مى‏شود؟! چوب هم بلند كنى فايده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم بزنند فايده ندارد و دست بردار نيست. اما اگر هيچ همراه نداشته باشى، با آن شامه قوى كه دارد چون مى‏فهمد چيزى ندارى تا گفتى چخ فوراً مى‏رود.

 دل شما نيز مورد نظر شيطان است، نگاهى به دل مى‏كند، اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زيور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و... در آن باشد مى‏بيند به به! چه جاى خوبى براى او است، همانجا متمركز مى‏شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشيطان الرجيم» بگويى به اين چخ‏ها رد نمى‏شود، چون اين دشمن خيلى سرسخت است. «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ» بلى اگر طعمه‏اش را دور كردى، آنگاه مى‏بيند وسيله ماندن ندارد، و با يك استعاذه فرار مى‏كند.(2)

 

۲)شهید دستغیب

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 11:28 |

اظهارات مسيحي تازه مسلمان درباره آثار شهيد مطهري

پرسيدم اسمتان چيست؟ نگاهي مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبي كه برايم دارد و خطرات جاني مجبورم اسم دومم را بگويم؛ من محمد عبدالعزيز هستم اهل زامبيا و 29ساله.

زامبيا كجا؟ قم كجا؟ از زامبيا تا قم! از مسيحيت تا اسلام! از خدمت در كليسا تا سكونت در حوزه علميه! جالب است نه؟

جالب‌تر هم مي‌شود وقتي مي‌بيني در جاده مسيحيت تا اسلام سري هم به ماركسيسم و ضديت با دين زده است! در اين كشاكش روزي به اين نتيجه مي‌رسد كه فيزيك هسته‌اي بخواند تا بتواند بمبي بسازد تا دين را از كره زمين محو كند! روزي كه اين فكر به ذهنش خطور كرده بود گوشواره به گوش داشت و موهايش را با مدلي عجيب و غريب آرايش كرده بود؛ آن روزها معتقد بود كه دين مايه بدبختي و خونريزي است و بايد از بين برود! اما امروز پس از تجربه‌ها و پژوهش‌هاي عميق به اين نتيجه رسيده است كه: «اگر كسي مقايسه كرد و در نهايت نفهميد كه اسلام حقيقت است خيلي جاي تعجب دارد».

يكي از دوستان بعد از مصاحبه مي‌گفت: با شنيدن حرف‌هاي محمد فكر مي كنم كه حافظ اين شعر را براي دين اسلام گفته است كه «آن‌چه خوبان همه دارند تو يك‌جا داري».

خبرگزاري فارس:آقاي عبدالعزيز شما چند سال سن داريد؟ ابتدا چه ديني داشتيد؟ و چه شد كه مسلمان شديد؟

عبدالعزيز: من 29 ساله هستم اهل زامبيا (جنوب آفريقا) هستم و مسيحي كاتوليك به دنيا آمدم؛ من در يك خانواده مذهبي و معتقد كاتوليك بزرگ شدم.

خبرگزاري فارس: خانواده شما خيلي مذهبي بودند؟

عبدالعزيز: بله به حدي كه از همان بچگي ما را به كليسا مي‌بردند اصلاً قرار بود من كشيش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگي من جزو آن دسته از پسربچه‌هايي بودم كه در كليسا خدمت مي‌كردم. من از كوچكي يعني از 6 سالگي تا 18 سالگي به كليسا خدمت مي‌كردم.

خبرگزاري فارس:پس رابطه‌ خيلي تنگاتنگي با دين مسيحيت و كليسا داشتيد؟ نه؟

عبدالعزيز: بله به طوري كه اصلاً تصور نمي‌شد كه من كشيش نشوم و همه مطمئن بودند كه من كشيش مي‌شوم؛ البته خود من هم مطمئن بودم كه كشيش مي‌شوم. موقعي كه براي مدرسه راهنمايي ثبت نام مي‌كردند من به مدرسه خصوصي كاتوليك‌ها رفتم و آنجا ثبت نام كردم. در آنجا بعد از 7 سال حكم كشيش بودنت را دريافت مي‌كردي و رسماً كشيش مي‌شدي.
يعني بعداز طي دو مرحله جونيا سميناري و ميجيا سميناري رسماً كشيش مي‌شدي. من در همان مرحله جونيا سميناري يعني حدوداً 15،16 سالگي دچار شك طبيعي اين دوران شدم؛ چيزهايي كه در مدرسه كاتوليك‌ها به ما ياد مي‌دادند از دو جنبه براي من قابل پذيرش نبود: اول اين‌كه اين آموزش‌ها و مفاهيم ديني با عقل سازگار نبود و دوم اينكه رفتار و گفتار كشيش‌نماها هماهنگ نبود و بين گفتار تا رفتار آن‌ها فرسنگ‌ها فاصله بود و تضاد وجود داشت.

خبرگزاري فارس: مثلاً چه بحث‌هايي از «مسيحيت تحربف شده» و مباني اعتقادي آن با عقل شما سازگار نبود؟

عبدالعزيز: مهمترين بحثي كه با عقل سازگار نيست بحث "تثليث" و 3 خدايي در «مسيحيت تحريف شده» است. جالب اينجا بود وقتي كه مي‌خواستيم درباره اين بحث‌ها سوال بپرسيم و يا انتقاد كنيم مي‌گفتند بايد اعتقاد داشته باشيد و بايد خيلي وارد اين مسايل نشويد چرا كه دين خيلي با عقل سازگار نيست و بعضي چيزها را بايد از روي ايمان قبول كنيد.

خبرگزاري فارس: يعني زياد به شما اجازه نقد و پرسش را نمي‌دادند؟

عبدالعزيز: آنها فقط در محدوده قابل پذيرش خودشان اجازه سئوال مي‌دادند؛ مثلاً اگر سئوال شما براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد موضوع باشد اجازه مي‌دهند تا شما بپرسيد اما اگر بخواهيد نقد كنيد به شما اجازه نمي‌دهند.

خبرگزاري فارس: نمونه‌هايي از تضاد و تناقض در گفتار و رفتار كشيش‌نما‌ها(نه كشيش‌هاي متعهد) را براي ما مي‌گوييد؟

عبدالعزيز: مثلاً ما مي‌شنيديم كه فلان راهبه حامله شده بعد او را به جاي ديگر منتقل كرده‌اند تا كسي متوجه نشود؛ ما خيلي از شنيدن اين خبرها تعجب مي‌كرديم تا اين‌كه بعضي كشيش‌هاي مدعي زن‌هايي غيرراهبه (عادي) را حامله مي‌كردند و ما اين‌ها را هم مي‌ديديم؛ از آنجا كه ازدواج براي كشيش‌ها و راهبه‌هاي كاتوليك ممنوع است و مجرد ماندن يك امر مقدس است و نوعي پرستش خدا به شمار مي‌آيد كشيش‌ها و راهبه‌هاي كاتوليك با خدا عقد و عهد مي‌بندند كه هيچ‌گاه ازدواج نكنند و حتي بازن‌ها در حد آشنايي هم رابطه نداشته باشند؛ بعد اين براي ما سئوال بود كه اگر ازدواج براي كشيش‌ها و راهبه‌ها ممنوع است و خود آنها هم هميشه در حرف‌ها و آموزش‌هايشان به ما مي‌گويند كه نبايد ازدواج كنيد چه طور مي شود كه بعضي كشيش‌ها، راهبه‌ها و يا زن‌هاي ديگر را حامله مي‌كنند؟ اين ناهماهنگي در گفتار وعملكرد در ذهن و ايمان ما شك و ترديد ايجاد مي‌كرد و باعث مي شد به همه چيز بدبين بشويم.

خبرگزاري فارس: تكليف راهبه‌هايي كه حامله مي‌شدند چه مي‌شد؟

عبدالعزيز: من يك تحقيقي كردم و فهميدم كه راهبه‌اي كه حامله مي‌شود به يك شهر ديگر منتقل مي‌شود تا بچه‌اش را به دنيا بياورد، شير بدهد و بعد كه اوضاع عادي شد برگردد. اين بچه‌ها هم در يتيم‌خانه خود كاتوليك‌ها مي‌ماندند ولي كشيش‌ و راهبه‌اي كه اين بچه‌ را به دنيا آورده بود دورادور از اين بچه حمايت مي‌كردند و گاه به گاه به طور مخفيانه به او سر مي‌زدند.

خبرگزاري فارس: البته اين كه در گفتار و رفتار عده‌اي از روحانيون هر ديني تضاد و تناقض وجود داشته باشد يك امر طبيعي است و يكي از آفات و پاشنه آشيل‌هاي هر مكتب و هر ديني به شمار مي‌آيد. پس از اين‌كه تضاد در خود مباني ديني «مسيحيت تحريف شده» و تناقض در گفتار و رفتار برخي روحانيي نماهاي مسيحي شما را دچار شك و ترديد كرد چه كار كرديد؟

عبدالعزيز: وجود تضاد در مباني اعتقادي «مسيحيت تحريف شده» و تناقض در رفتار و گفتارها شك و ترديد مرا بسيار زياد كرد و باعث شد تصميم قاطعانه بگيرم كه كشيش نشوم؛ به همين خاطر از كليسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم در دانشگاه خيلي از دين متنفر بودم. در دانشگاه تصميم گرفتم پزشكي بخوانم تا بتوانم به مردم خدمت كنم چون‌كه آن زمان هم كه قصد داشتم كشيش بشوم مي‌خواستم به مردم خدمت كنم. در دانشگاه استادهاي ما لائيك و بي‌دين بودند؛ مثلاً استاد بيولوژي ما مي‌گفت خدا وجود ندارد و دنيا با يك انفجار بزرگ به وجود آمده.

خبرگزاري فارس: عجب شرايط متفاوتي! خوب بعد چه شد؟

عبدالعزيز: اين شد كه بخاطر تنفري كه در من به وجود آمده بود و به خاطر شكي كه نسبت به دين در من به وجود آمده بود به راحتي تحت تاثير فضاي دانشگاه و حرف‌هاي استادان قرار گرفتم و بي‌دين شدم؛ من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتاب‌هاي ماركسيستي كردم. حدود سال‌هاي 1996 تا 1998 ميلادي بود كه در كنيا يك انفجار تروريستي توسط اسامه‌بن لادن صورت گرفت و سفارت‌خانه آمريكايي‌ها مورد حمله قرارگرفت؛ تنفرم از مسيحيت سر جاي خودش بود كه تنفر از اسلام هم اضافه شد.
وقتي شنيدم كه بن لادن يك مسلمان است و اين عمليات‌هاي تروريستي را انجام مي‌دهد با خودم گفتم دين واقعا چيز بدي است و ملت‌ها را به جان هم مي‌اندازد اين شد كه از اسلام هم به شدت متنفر شدم و تصميم گرفتم بيشتر با روحيات مسلمان‌ها آشنا شوم تا بتوانم راه حلي براي از بين بردن دين در در كل جهان پيدا كنم.

خبرگزاري فارس: پس تصميم گرفتيد به نبرد اديان برويد، خوب بعد چه شد؟

عبدالعزيز: بله تصميم گرفتم فيزيك هسته‌اي بخوانم تا بتوانم يك بمب هسته‌اي بسازم و مناطق و كشورهاي ديني را با اين بمب نابود كنم تا دنيا از شر دين خلاص شود اين شد كه براي شناختن مسلمان‌ها به يك مسجد رفتم و از آنها پرسيدم: قرآن داريد؟ آنها هم يك نگاهي به من كه آن موقع بسيار ظاهر عجيبي براي خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هايم آويزان بود انداختند و گفتند: مسلماني؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن براي چه مي‌خواهي؟ جواب دادم: مي‌خواهم ببينم قرآن چيست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هايي هستند ولي آنها گفتند :متاسفيم ما به غيرمسلمان‌ها قرآن نمي‌دهيم.

به آنها گفتم :‌آها! پس دين شما هم باطل است همان‌طور كه مسيحيت باطل است چون اگر بر حق بود اين‌قدر بسته عمل نمي‌كرد؛ آنها با شنيدن اين حرف، مرا به يك مركز اسلامي معرفي كردند به آن مركز رفتم و با افرادي كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهميدم كه همه افراد اين مركز اهل تسنن بوده‌اند.

خبرگزاري فارس: در اين مركز اسلامي به شما قرآن دادند؟

عبدالعزيز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولي كتاب‌هاي ديگري به من دادند.

خبرگزاري فارس: چه كتاب‌هايي به شما دادند؟ كتاب‌هاي اهل تسنن؟

عبدالعزيز: بله در ابتداي كار كتاب‌هاي اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌هاي فلسفي به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌هاي مطهري و بهشتي را به من دادند. بعد من رفتم و وقتي اين كتاب‌ها را خواندم ديدم كه مطالبش خيلي عميق است و خيلي حق است. خيلي تعجب كردم، گفتم اگر اسلام اين است پس چرا چهره اسلام اينقدر بد هست؟

خبرگزاري فارس: مثلاً كدام مباحث اسلامي را قبل از خواندن اين كتاب‌ها بد مي‌دانستيد كه چهره اسلام را بد مي‌ديديد؟

عبدالعزيز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان مي‌دانستم ، جهاد را تروريسم مي‌دانستم اما وقتي توضيحات آقاي مطهري درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد اين باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقاي مطهري توضيح داده بود جنبه‌هاي دفاعي در جهاد بسيار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمي بود و اين برايم جالب و پذيرفتني بود. كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمي‌دانستم كه در اسلام تقسيم‌بندي‌هايي مثل شيعه و سني وجود دارد و فكر مي‌كردم همه مسلمانان‌ها يكي هستند؛ در هر حال اين شد كه رفتم و در همان مركز اسلامي اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خيلي براي آن‌ها عجيب و جالب بود و اصلاً فكر نمي‌كردند من به اسلام بپيوندم.

بعد من براي نماز به همان مسجد اهل تسنن مي‌رفتم درحالي كه نمي‌دانستم اهل تسنن چيست؟ و فقط مي‌دانستم مسلمان شده‌ام.روبروي دانشگاه هم يك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبيا روز درس است اما من اگر مي‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا مي‌ماندم. هم اتاقي من كه حسن نام داشت و يك مسلمان بي‌تعهد و شرابخوار بود از من تعجب كرده بود كه اين‌قدر جدي مسلمان شده‌ام.او به من گفت: براي اين‌كه از كلاس جا نماني به مسجد روبروي دانشگاه برو. من به اين مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوي بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن مي‌گرفتم كه جواني از من پرسيد: سني هستي؟ گفتم: سني چه هست؟ پرسيد: تازه مسلمان شدي؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اينجا شيعه هستيم. گفتم : شيعه يعني چه؟ گفت: حالا بيان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت مي‌كنيم ولي الان نماز را دقيقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شيوه سني‌ها دست‌هايم را روي سينه گذاشتم اما اين جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با اين جوان پيش روحاني پيش‌نماز رفتيم و اين شد كه با شيعه آشنا شدم .

خبرگزاري فارس: اين روحاني شيعه هم به شما كتاب داد؟

عبدالعزيز: بله كتاب‌هاي آقاي تيجاني و شب‌هاي پيشاور را به من داد.

خبرگزاري فارس: خوب؛ بعد چه اتفاقي افتاد؟

عبدالعزيز: بعدش من به مسجد سني‌ها رفتم و گفتم كه اين جريان براي من پيش آمده و من با شيعه آشنا شده‌ام؛ آنها هم شروع كردند به بدگويي از شيعه‌ها و گفتند كه شيعه‌ها اصلاً مسلمان نيستند، آن‌ها گفتند شيعه‌ها مي‌گويند جبرئيل به جاي نازل كردن وحي به امام علي(ع)، اشتباهي به پيامبر (ص)، وحي نازل كرده. البته بعد از مدتي حقيقت براي من آشكار شد و توسط همان روحاني شيعي به مذهب شيعه پيوستم و از دانشگاه انصراف دادم و به قم آمدم.

خبرگزاري فارس: آقا محمد! خدايي كه در «مسيحيت دست كاري شده» مي‌شناختي چه تفاوتي با خداي اسلام دارد؟ به عبارت ديگر وقتي مسيحي بودي چه تصوري از خدا داشتي و الان كه مسلمان شيعي شده‌اي چه تصوري از خداوند داري؟

عبدالعزيز: خدايي كه در اسلام شناختم با خدايي كه در مسيحيت و كاتوليك مي شناختم خيلي خيلي زياد تفاوت دارد؛ در «مسيحيت دست كاري شده» خداي پسر، خداي پدر و روح‌مقدس در جايگاه خدايي هستند. خداي پدر را ما يك خداي بيكار مي‌ديديم كه خشن است و به پسرش دستوراتي مي‌دهد كه اجرا كند؛ شما در «مسيحيت تحريف شده» نمي‌توانيد با خدا ارتباط داشته باشيد مگر اينكه خداي پسر به شما اجازه بدهد. از طرفي شما نمي‌توانيد با خداي پسر ارتباط داشته باشيد مگر اينكه از مريم مقدس اجازه بگيريد! آن وقت كشيش‌ها مي‌گفتند ما موحد و يكتاپرست هستيم در حالي كه وجود 3 خدا نمي‌توانست نشان از توحيد ويكتاپرستي داشته باشد؛ يا اين‌كه به ما مي‌گفتند اگر گناهي كرديد از مجسمه حضرت مريم عذرخواهي و طلب بخشش كنيد تا حضرت مريم درخواست شما را پيش خداي پدر ببرد، اين باعث شده بود كه ما از خدا بترسيم.

خبرگزاري فارس: راستي مراسم اعتراف در پيشگاه كشيش چه طور انجام مي‌شد؟

عبدالعزيز: كشيش‌ها آنقدر روي ما نفوذ داشتند كه مثلاً من وقتي حتي وقتي چند حبه قند از قنددان خانه خودمان يواشكي برمي‌داشتم وقتي روز اعتراف مي‌رسيد به كشيش مي‌گفتم:كشيش جان! ببخشيد من فلان روز چند حبه قند از مادرم دزديدم! خلاصه اين‌ها خيلي ما را از نظر رواني خراب كرده بودند اما وقتي مسلمان شدم ديدم كه مستقيم مي‌توانم با خداي خودم ارتباط برقرار كنم. من به همه مي‌گويم كه مفهوم شفاعت در اسلام، آسمان تا زمين با مفهوم آن در «مسيحيت دست كاري شده» متفاوت است.

خبرگزاري فارس: خوب برگرديم به سئوال؛ داشتيد از تفاوت تصورتان از خدا در «مسيحيت تحريف شده» و اسلام مي‌گفتيد.

عبدالعزيز: در اسلام همه مي‌توانند مستقيماً با خداي خودشان ارتباط برقرار كند و نياز به طي كردن مراحل پيچيده و بيهوده ندارند. از طرفي در «مسيحيت تحريف شده»، خدا چهره دارد و ملت‌ها و گروه‌هاي مختلف هر كدام را به شكل دلخواه خودشان نقاشي مي‌كنند؛ مثلاً آرژانتيني‌ها حضرت عيسي را به شكل يك آرژانتيني نقاشي مي‌كنند يا ايتاليايي‌ها همينطور و ... آن وقت زماني‌كه ما مي‌ديديم اين عكس پسر خداست مي‌توانستيم چهره خدا را تصور كنيم و اين براي ما شك و ترديد و سئوال‌هاي زيادي ايجاد مي‌كرد.

خبرگزاري فارس: متأسفانه در اسلام هم عده‌اي تندرو و افرادي كه دنبال كسب پول از طريق دين هستند ، چهره پيامبر اسلام (ص)، و امامان شيعه را نقاشي مي‌كنند؛ به نظر شما اين نقاشي ها هم باطل است؟

عبدالعزيز: بله قطعاً باطل است البته من خودم هيچ‌وقت از اين عكس‌ها نمي‌گيرم چون ياد آن‌روزهاي مسيحيت مي‌افتم.

خبرگزاري فارس: آقامحمد! آيا لزومي دارد كه پيامبران و امامان حتماً از نظر ظاهري زيبا‌، ابروكماني، خوش‌قد و قامت و ... باشند؟

عبدالعزيز: در خود آفريقا هم تصوير خداي پسر(حضرت عيسي ع) را به شكل يك ايتاليايي سفيد پوست نقاشي كرد‌ه‌اند آن وقت همين براي من و خيلي از سياه‌پوست‌ها سئوال و اشكال بود بود كه خداي سفيدپوست‌ به چه درد من مي‌خورد؟ يكي از دليل‌هايي كه مسيحيت را كنار گذاشتم همين بودكه منِ سپاه پوست نمي‌توانستم خداي سفيدپوست داشته باشم. البته اين باعث شد كه سياه پوست‌ها هم حضرت عيسي را به شكل يك سياه‌پوست نقاشي كنند.

يك نكته به يادم آمد اين است كه بنا به اعتقاد كاتوليك‌ها پاپ معصوم است و كليد بهشت در دست پاپ است و پاپ بعدي كليد بهشت را به ارث مي‌برد و روز قيامت دروازه بهشت را با اين كليد باز مي‌كند؛ اين كليد يك نماد سياسي و اقتصادي دارد؛ كشيش‌هاي كليسا در همين مراسم اعتراف به گناه به طور خيلي زيركانه از كليسا‌ها اطلاعات جمع مي‌كنند و در سازمان‌هاي بالاتر دسته‌بندي مي‌شود و در نهايت اين اطلاعات به واتيكان مي‌رود و واتيكان از اين طريق مي‌تواند كليه كاتوليك‌ها را در سراسر جهان كنترل كند اما اين كليد بهشت يك قدرت سياسي و اقتصادي به پاپ مي‌دهد كه مي‌تواند حتي بر حكومت‌ها مسلط شود؛ به عنوان مثال اگر در زامبيا حكومت با كليسا همراه نشود اين حكومت واژگون مي‌شود.

خبرگزاري فارس: توهين پيروان يك دين به پيروان ديني ديگر چه آثار و نتايج مخربي براي توهين‌كنندگان در بردارد؟

عبدالعزيز: من تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه هر چند آن‌ها فكر مي‌كنند اين توهين‌هايي كه به پيامبر(ص) و اسلام مي‌كنند به ضرر اسلام تمام مي‌شود اما اين توهين‌ها در نهايت به نفع اسلام تمام مي‌شود؛ به خاطر همين توهين‌هاست كه ما غيرمسلمان‌ها مسلمان مي‌شويم زيرا وقتي آن‌ها توهين مي‌كنند يا عليه اسلام دروغ پراكني مي‌كنند غيرمسلمان‌ها مي‌پرسند اين اسلام چيست كه اين‌ها اين‌قدر نسبت به آن حساس هستند؟ من خودم اولش اصلاً قصد مسلمان شدن نداشتم و فقط مي‌خواستم ببينم اسلام چه مي‌گويد چون‌كه در باره‌اش زياد حرف مي‌شنيدم اما وقتي اسلام را شناختم و منابع اسلام را ديدم مسلمان شدم.

خبرگزاري فارس: اين صحبت‌ شما مرا به ياد اين مصرع از شعر فارسي انداخت كه: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد".
عبدالعزيز: بله دقيقاً همين طور است بنابراين ما نبايد زياد نگران باشيم چرا كه وقتي آن‌ها به اسلام توهين مي‌كنند و دست به دروغ‌پردازي عليه اسلام مي‌زنند شايد 10 نفر را گمراه كنند اما 100 نفر را مسلمان مي‌كنند.

خبرگزاري فارس: توصيه شما به جوانان مسيحي، يهودي و ساير جوانان پيرو اديان ديگر چيست؟

عبدالعزيز: من فقط اين را مي‌گويم كه حرف در دنيا زياد است، ايدئولوژي زياد است و كسي كه واقعاً با انصاف باشد و بدون تعصب به دنبال حقيقت بگردد خودش مي‌فهمد حقيقت كجاست. اين طور نباشيم كه همه‌اش به منافع شخصي خودمان فكر كنيم اگر مي‌خواهيم بفهميم حقيقت كجاست اول ذهنمان را خالي كنيم بعد مسيحيت را بگيريم شايد درست باشد شايد باطل، يهوديت را بشكافيم شايد درست باشد شايد باطل باشد و ... اگر همه اينها را بايد خوب بخوانيم حقيقت پيداست و اگر كسي با انصاف مطالعه كند راه را گم نمي‌كند. كساني كه به طور حرفه‌اي دروغ مي‌گويند بالاخره يك جايي گير مي‌كنند. آن چيزي كه ابهام نداشته باشد آن حقيقت است، اگر كسي مقايسه كرد و در نهايت نفهميد كه اسلام حقيقت است خيلي جاي تعجب دارد.

http://www.motahari.ir/index.php?dir=news&id=17

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 15:3 |

بهلول و استخوانها
روزى وزير هارون الرشيد از كنار قبرستان رد مى‏شد؛ ديد جناب بهلول، استخوان‏ها را در قبرستان جابجا مى‏كند، و دنبال چيزى مى‏گردد، گفت: بهلول! اينجا چه مى‏كنى؟ بهلول گفت: امروز آمده‏ام اين‏ها را از هم جدا كنم. فرق بگذارم بين وزير، دبير، سرهنگ، سرتيپ، تاجر، حمال و... . مى‏خواهم ببينم داخل‏اين‏ها كدامشان وزير است! هرچه‏نگاه مى‏كنم مى‏بينم تمام مثل هم هستند. اين‏ها بى خود در دنيابر سرهم مى‏زدند.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 8:34 |

از كلمات كوتاه حضرت رسول ( ص )
. 1 هر چه فرزند آدم پيرتر می‏شود ، دو صفت در او جوانتر می‏گردد : حرص‏
و آرزو .
. 2 دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح می‏يابد و
اگر فاسد شوند ، امت من فاسد می‏شود : علما و حكام .
. 3 شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
. 4 نمی‏توان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، می‏توان .
. 5 ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ،
بيماری دل .
. 6 مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
. 7 از نشر دانش نمی‏توان جلو گرفت .
. 8 دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ،
از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو می‏شود .
. 9 مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
. 10 رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
. 11 هر دل سوخته‏ای را عاقبت پاداشی است .
. 12 بهشت زير قدمهای مادران است .
. 13 در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از
نيكی دريغ ننمائيد .
. 14 پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از
خاك است . گرامی‏ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
. 15 از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است‏
.
. 16 بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و
باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او
اميدوار نباشند .
. 17 خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
. 18 چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند
بساز و آنچه را از من نمی‏دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه می‏گويند
قرار مده .
. 19 به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
. 20 اگر خدا خير بنده‏ای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می‏دهد .
. 21 صبح و شامی بر مؤمن نمی‏گذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
. 22 سخت‏ترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو
جا دارد .
. 23 دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
. 24 با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
. 25 خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب‏
ديگران باز دارد .
. 26 راستی به دل آرامش می‏بخشد و از دروغ ، شك و پريشانی می‏زايد .
. 27 مؤمن آسان انس می‏گيرد و مأنوس ديگران می‏شود .
. 28 مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه می‏دارند .
. 29 مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون‏
عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار می‏شوند .
. 30 مردم مانند دندانه‏های شانه ، با هم برابرند .
. 31 دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
. 32 فقری سخت‏تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر
از تفكر نيست .
. 33 از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
. 34 دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
. 35 شرافت مؤمن در شب زنده‏داری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
. 36 دانشمندان ، تشنه آموختن‏اند .
. 37 دلباختگی ، كر و كور می‏كند .
. 38 دست خدا با جماعت است .
. 39 پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش می‏بخشد .
. 40 هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به‏
زبان جاری خواهد شد .
. 41 با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند
پسنديده‏تر است .
. 42 بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد .
. 43 دانش را به بند نوشتن در آوريد .
. 44 تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ،
دل درست نخواهد بود .
. 45 تا عقل كسی را نيازموده‏ايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد .
. 46 تنها به عقل می‏توان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی‏
است .
. 47 زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين می‏رسانند .
. 48 هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به‏
علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
. 49 مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمی‏شود .
. 50 من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر .

منبع : پیامبر امی شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 1:11 |

پیامبر اخلاق
علی ( عليه السلام ) درباره رسول اكرم می‏فرمايد :
« و لقد قرن الله به منذ كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق‏
المكارم و محاسن أخلاق العالم »
از آن زمان كه كودك بود و تازه از شير گرفته شده بود ، خداوند
بزرگترين فرشته خويش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را
در راه‏های مكرمت می‏برد و به نيكوترين اخلاق جهان سوق می‏داد .

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 17:29 |

صدقه
پيامبر(ص) فرمودند: بر هر مسلماني لازم است هر روز صدقه بدهد. پرسيدند، چه کسي توان آن را دارد؟! فرمود: «لبخند زدن» به روي مردم صدقه است، «نشان دادن يک آدرس» صدقه است، «عيادت بيمار» صدقه است، «جواب دادن سلام» صدقه است، «امر به معروف و نهي از منکر» صدقه است، «برداشتن يک سنگ»، «يک خار» از سر راه مردم صدقه است، «آب دادن» به مردم صدقه است و شايد صدها کار ديگر و فرمود: «هر کار نيکي» صدقه است. پس ما هم مي توانيم هر روز صدقه بدهيم!.

(کوله پشتي زندگي، قنبرعلي تيموري، صفحه 34)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 14:12 |

به يكديگر رحم كنيد
رحمت خدا به كسى داده مى‏شود كه از رحمت حق در وجودش ظهورى باشد، اگر رحمتى در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار مى‏شوى؛ آن وقت بگو «يا رَبِّ ارْحَمْ» خدايا! رحمم كن. اما اگر خداى نكرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به يتيم و زير دستت رحم نمى‏كنى. هر طور هستى خدا نيز همين طور با تو معامله مى‏كند. تا كرم در تو نباشد، توقع كرم از خدا غلط است. كرم خوب است يا بد؟ اگر بد است چرا مى‏خواهى، اگر خوب است چرا ندارى؟(1)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 14:10 |

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

اى‌ پسر آدم! از زمانى‌ كه‌ از مادر زاييده‌ شدى‌ مشغول‌ نابود كردن‌ عمر خود بوده‌اى، پس‌ از باقى‌مانده ی‌ عمر خود براى‌ آينده [عالم‌ آخرت] ذخيره‌ كن‌. به‌ درستى‌ كه‌ مؤمن‌ از اين‌ دنيا زاد و توشه‌ برمى‌گيرد و كافر خوشگذارنى‌ مى‌كند.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 11:50 |

رابطه زن و مرد از دیدگاه چند روایت
رابطه آزادانه بین مرد و زن موجب بر افروخته‌شدن احساسات و تحریکات جنسی است و غالبا به گناه کشیده می‌شود. لذا دین مقدس اسلام تا حد ممکن از ارتباطات غیرضروری بین زن و مرد می‌کاهد. در این زمینه به چند روایت اشاره می‌شود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«اگر زن بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون برود تمام فرشتگان آسمان او را لعنت می‌کنند تا وقتی به خانه‌اش برگردد.»

و نیز فرمود:« اگر زنی آرایش کند و عطر بزند و شوهرش به چنین وضعیتی برای همسرش راضی باشد، برای هر قدمی که زن بردارد، برای شوهرش خانه‌ای در آتش ساخته می‌شود؛ آن زن نیز مورد لعن خداوند است تا زمانی که به خانه بازگردد.»

و نیز فرمود:«جایز نیست زنی با غیر شوهر یا غیر محرم خود بیش از پنج کلمه، آن‌هم در موارد ضروری، سخن بگوید.»

امیرالمومنین علیه السلام تمایل نداشت به زنان جوان سلام کند و می‌فرمود:«نگرانم که گناه احتمالی آن بیش از ثوابش باشد.»


امام باقر علیه السلام فرمود:«زنان نباید با صدای بلند، اذان و اقامه بگویند، و نیز شرکت در نماز جماعت و نماز جمعه و تشییع جنازه برای زنان ضروری نیست. زنان نباید در حج صدای خود را به لبیک بلند کنند و نیز نباید در قضاوت وارد شوند.»

منابع: بحار الانوار، ج 103، باب 61 و 62 از ص 240 تا 263.
بحار الانوار، ج 104، باب 91 از ص 31 تا 42.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:51 |

حجاب در روایات
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«زنان در خانه به جایی که بر کوچه و بازار اشراف داشته باشند نروند، چرا که نگاه مردان به آنها خیره می‌شود. به آنان سوره نور را بیاموزید چون در این سوره از تحریم و عقوبت زنا و نیز از اجتناب نگاه به نامحرم سخن به میان آمده است.»

2) امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند...»

3) ام سلمه می گوید:
روزی من و میمونه خدمت رسول خدا بودیم که ابن مکتوم نابینا آمد. پیامبر به ما دو نفر فرمود چادر به سر کنیم و خود را بپوشانیم. ما گفتیم:«یا رسول الله، ابن مکتوم که نابیناست و ما را نمی‌بیند.»
پیامبر فرمود:«آیا شما هم کورید و او را نمی بینید؟!»

4) امام رضا علیه السلام در نامه‌ای به یکی از یاران خود نوشت:«نگاه به موی زنان حرام است، چون موجب تحریک و فساد است.»

منابع:
بحار الانوار، ج 103، باب 61 و 62.
بحار الانوار، ج 104، باب 91.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:50 |

نگاه به نامحرم
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«هر کس به نامحرم نگاه کند، خداوند چشم او را روز قیامت از آتش پر می‌کند؛ مگر اینکه در دنیا توبه کند.»

و نیز فرمود:«همه چشم‌ها در روز قیامت گریانند مگر چشمی که در دنیا از ترس خدا بگرید و چشمی که به نامحرمان نگاه نکند و چشمی که در راه خدا شب را تا به صبح بیدار باشد.»

و نیز فرمود:«نگاه نامحرمان تیری است مسموم از تیرهای ابلیس. هر کس از ترس خداوند چشم خود را از نگاه حرام باز دارد، خداوند ایمانی به او عطا فرماید که شیرینی آن را در قلبش حس کند.»

و نیز فرمود:« زنا برای همه اعضای انسان وجود دارد: زنای چشم، نگاه به نامحرمان است، زنای زبان، سخن گفتن با نامحرمان به قصد لذت طلبی، زنای گوش، شنیدن سخن نامحرمان و زنای دست، لمس بدن نامحرمان است.»

و نیز فرمود:«خداوند بر زنی که شوهر دارد و به نامحرمان نگاه می‌کند خشم می‌گیرد.»

امام صادق علیه السلام فرمود:«هر کس نامحرمی را دید و چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد یا بست، خداوند در بهشت، حورالعین بهشتی را به عقدش درمی‌آورد.»

منابع:
بحار الانوار، ج 104، باب 91، ص 31 تا 42.

http://daneshnameh.roshd.ir

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:37 |

حجاب نزد فاطمه زهرا سلام الله علیها
چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
  • بحار/92/43 اول صفحه -
  • بحار/189/43 -
  • بحار1/81/43-
  • بحار/54/43 -
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:35 |

حجاب در قرآن



img/daneshnameh_up/a/a3/hijab2.jpgدر قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.


-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.



 

حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.


 

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.


 

حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.


 

حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.


از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)


علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

img/daneshnameh_up/8/87/hijab1.gifبا توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.

http://daneshnameh.roshd.ir

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:34 |