تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
خالق بخشنده

خیز، ای بنده محروم و گنهکار بیا

یک شب ای خفته غفلت زده بیدار بیا

بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهی خفت

دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا

شب فیض است و در توبه و رحمت باز است

خیز، ای عبد پشیمان و خطاکار بیا

پرده شب که بود آیت ستّاری من

دور از دیده مردم، به شب تار بیا

این تویی، بنده آلوده و شرمنده من

این منم، خالق و بخشنده ستّار بیا

مگشا دست نیازت به عطای دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا

فرصت از دست مده، می‏گذرد این لحظات

منشین غافل و بی‏حاصل و بیکار بیا

 

 (حسان چایچیان)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 15:18 |

انیس دلتنگی ها

سَلُو اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّما بَدا لَکُم مِن حَوائِجِکُم حَتّی شِسعَ النَّعلِ فَاِنَّهُ اِن لَم یُیَسِّرهُ لَم یَتَیَسَّر.

میزان الحکمه، ج 4، ص 1652، ح 5568.

شرح حدیث: انیس دل تنگی های شما کیست؟آرام دهنده لحظه های دلواپسی شما نامش چیست؟ وقتی دلت تنگ می شود به کدام قبله رو می کنی و آرزوهای کوچک و بزرگت را با که در میان می گذاری؟ پیامبر فرمودند: «هر حاجتی دارید – حتی خواستن یک بند کفش – دست به سوی خدا دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند، آسان برآورده نمی شود». خوش به حال شما که پناهگاه را یافته اید!

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 33)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 11:7 |

ميلاد امام علي عليه السلام مبارك باد
سخن خود را ختم می‏كنم به سخنانی از يكی از بزرگترين صحابه اميرالمؤمنين‏ علی ( ع ) به نام صعصعة بن صوحان عبدی . صعصعه خودش مرد بزرگواری است ، از خواص اصحاب مولای متقيان است ، حضرت به او علاقه داشتند . مرد خطيب و سخنوری بود . جاحظ در البيان و التبيين او را به قدرت بيان و قوت‏ منطق وصف می‏كند و می‏گويد " و أدل من كل شی‏ء استنطاق علی له " از هر دليلی بالاتر بر اينكه صعصعه مردی سخنور و خطيب بوده اين است كه علی بن ابی طالب گاهی تكليف می‏كرد به او كه خطابه ايراد كند و او حركت می‏كرد و در حضور علی به ايراد خطابه می‏پرداخت . صعصعه درباره علی يك سخن كوتاه دارد در روز اول خلافت ، و سخنی ديگر دارد درباره آن حضرت در حالی كه در اثر ضربت خوردن به شمشير مرادی‏ حضرت در بستر افتاده بود ، و سخنی هم دارد مفصل بعد از دفن آن حضرت .
در روز اول خلافت رو كرد به آن حضرت و گفت :
" زينت الخلافة و ما زانتك ، و رفعتها و ما رفعتك ، ولهی‏إليك أحوج‏ منك إليها " ( 1 ) . يا اميرالمؤمنين ! تو بخلافت زينت و افتخار دادی، اما خلافت برای تو زينت و افتخاری نيست ، مقام خلافت با خليفه شدن تو بالا رفت اما خلافت مقام ترا بالا نبرد ، خلافت به تو محتاج‏تر است از تو به خلافت .
جمله دوم بعد از ضربت خوردن اميرالمؤمنين بود . صعصعه مثل همه ياران خاص آن حضرت فوق العاده متأثر بود . آمد بلكه بتواند عيادتی بكند ، مجال نيافت . به وسيله كسی كه در اطاق بيمار رفت و آمد می‏كرد سوز دل و پيام محبت خود را با اين دو جمله بيان كرده ، گفت : سلام مرا به آقا برسان ، بگو صعصعه می‏گويد : " يرحمك الله يا أميرالمؤمنين حيا و ميتا ، فلقد كان الله فی صدرك عظيما ، و لقد كنت بذات الله‏ عليما " رحمت خدا در حيات و ممات شامل حال تو باشد يا أميرالمؤمنين ! خداوند در انديشه تو بسيار بزرگ بود ، تو عارف و شناسای ذات خدا بودی. پيغام صعصعه به حضرت رسيد ، فرمود : از طرف من به صعصعه بگوييد " « و أنت يرحمك الله ، فلقد كنت خفيف المؤونة ، كثير المعونة » " (1)
خدا ترا رحمت كند ای صعصعه ! تو خوب يار و ياوری برای من بودی ، كم توقع ، كم زحمت ، كم خرج بودی . از آن طرف پركار ، خدوم و فداكار بودی.
سخن سومش بعد از دفن حضرت است . بدن مبارك أميرالمؤمنين ( ع ) را شب دفن كردند . به ملاحظاتی جز افراد معدودی از خواص اصحاب ، كسی ديگر در تشييع جنازه و هنگام دفن نبود . يكی از آنها همين صعصعه بود . همينكه از دفن فارغ شدند ، آمد كنار قبر ، يك دست را روی قلب خود گذاشت ، با دستی ديگر مشتی خاك برداشت و بر سر ريخت ، گفت : " بأبی أنت و أمی يا أميرالمؤمنين " پدر و مادرم به قربانت . " هنيئا لك يا أباالحسن" اين مردن با اين همه سعادت و پاكی با اين مقام در نزد حق گوارای تو باد . بعد جمله‏هايی دارد : " فلقد طاب مولدك ، و قوی صبرك ، و عظم جهادك ، و ربحت تجارتك ، و قدمت علی خالقك " تا آنجا كه می‏گويد :
" فأسأل الله أن يمن علينا باقتفائنا أثرك ، و العمل بسيرتك " . از خدا مسئلت‏ می‏كنم كه بر ما منت بگذارد كه موفق بشويم از تو پيروی بكنيم . " فقد نلت ما لم ينله أحد ، و أدركت ما لم يدركه أحد " تو به چيزی رسيدی كه‏
احدی نرسيد ، به مقام نائل شدی كه كسی نائل نشد . در آخر بار تكرار می‏كند و می‏گويد : " فهنيئا لك يا أباالحسن " گوارا باد ترا ای ابوالحسن ! " لقد شرف الله مقامك " خدا مقام تو را خيلی شريف و بزرگوار قرار داد .
" فلا حرمنا الله أجرك ، و لا أضلنا بعدك ، فوالله لقد كانت حياتك‏ مفاتيح للخير ، و مغالق للشر " خدا ما را از اجری كه به وسيله تو بايد ببريم محروم نكند ، خدا ما را بعد از تو گمراه نكند . به خدا قسم كه‏ زندگی تو كليدهايی بود برای خير ، قفلهايی بود برای شر و بدبختی . " و لو أن الناس قبلوا منك لاكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم و لكنهم آثروا الدنيا علی الاخره " اگر مردم سخن ترا شنيده بودند و اگر ترا می‏شناختند ، از آسمان و از زمين ، از بالای سر و از زير قدمهای آنها نعمتهای الهی می‏جوشيد، و افسوس كه قدر تو را نشناختند ، دنيای دنی آنها را فريب داد. " ثم بكی بكاء شديدا ، و أبكی كل من كان معه " ( 1 ) بعد خودش‏ گريست - گريستن شديدی - و هر كه را در آنجا بود گريانيد .
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 2:12 |

جلسه 14: آسيب شناسي مهدويت

مقدمه

هر امري هرچه ارزشمندتر باشد آفت آن بيشتر خواهد بود و مهدويت نيز از اين امر مستثني نيست، بزرگترين تحولي كه بناست در عالم هستي صورت گيرد، رعب و وحشت در دل دشمنان و ظالمين انداخته و پيوسته سعي نموده اند به انحاء مختلف اين اعتقاد را تضعيف و در نهايت نابود سازند، تحريف انتظار و تفسير آن به بي تفاوتي، تحريف اهداف ظهور و ارائه چهره اي خشن و خون ريز از امام مهدي(ع) مهدي تراشي يا ادعاي مهدويت، تعيين زمان ظهور كه به دست دوستان جاهل يا دشمنان صورت مي گيرد بخشي از اين آسيب هاست.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: مراد از آسيب شناسي مهدويت چيست؟

پرسش دوم: آسيبي كه در مسأله انتظار رخ داده است چيست؟

پرسش سوم: در زمينه اهداف ظهور چه تحريفي صورت گرفته است؟

پرسش چهارم: ادعاي مهدويت يا ادعاي نيابت خاص با چه اهدافي صورت مي گيرد؟

 

 

فوايد

شناخت آسيبهايي كه ممكن است مهدويت را در بر بگيرد و مبارزه با آن ها در حفظ اين اعتقاد بسيار ضروري به نظر مي رسد. اطلاع و آگاهي از اين آسيب ها سبب مي شود جلو توطئه دشمنان و ضربه زدن آن ها به اين اعتقاد حيات بخش را بگيرد.

 

متن درس

آسيب‏شناسى مهدويت‏

براى هر فرهنگ و مجموعه معرفتى ممكن است آفت‏هايى روى دهد كه مانع رشد و بالندگى آن فرهنگ باشد فرهنگ دينى نيز گاهى به آفتهايى گرفتار مى‏شود كه حركت رو به كمال آن را كُندمى‏كند و بحث «آسيب‏شناسى دينى» عهده‏دار شناختن آن آفت‏ها و شيوه مقابله با آنهاست. مناسب است در فصل پايانى درباره آن چه به عنوان آسيب‏هاى فرهنگ ناب مهدوى مطرح مى‏شود بحث كنيم تا ضمن آشنايى با آسيب‏ها به راههاى خنثى سازى و مقابله با آنها بينديشيم. آسيب‏هاى فرهنگ مهدويّت، مواردى است كه غفلت از آنها موجب سستى اعتقاد مردم و به ويژه جوانان نسبت به اصل وجود امام مهدى‏عليه السلام و يا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار است و گاهى نيز سبب گرايش به افراد يا مجموعه‏هاى منحرف مى‏گردد. بنابراين آشنايى با اين آسيب‏ها، منتظرانِ آن امام بزرگ را از كجروى در اعتقاد و عمل حفظ خواهد كرد. ما در اينجا مهمترين آسيب‏هاى فرهنگ مهدويت را در عنوان‏هايى جدا از يكديگر مورد بحث قرار مى‏دهيم:

 

1-برداشت‏هاى غلط

1-برداشت‏هاى غلط

از آسيب‏هاى مهم در فرهنگ مهدويت، تفسيرها و برداشت‏هاى نادرست از موضوعات اين فرهنگ اسلامى است. تحليل نادرست و ناقص از روايات به دريافت غير صحيح مى‏انجامد كه چند نمونه از آن را بيان مى‏كنيم.

 1. برداشت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است كه بعضى گمان كنند كه چون اصلاح جهان از فسادها به دست امام عصرعليه السلام خواهد بود ما در برابر تباهى‏ها و ناهنجارى‏ها هيچ وظيفه‏اى نداريم و بلكه ممكن است گفته شود كه براى نزديك شدن ظهور امام مهدى‏عليه السلام بايد براى ترويج بدى‏ها و زشتى‏ها در جامعه اقدام كنيم!! اين انديشه نادرست در مقابل ديدگاه قرآن و اهل بيت‏عليهم السلام است كه امر به معروف و نهى از منكر را از وظايف حتمى هر مسلمان مى‏داند. بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى(ره) در نقد اين ديدگاه فرموده‏اند: ما اگر دستمان مى‏رسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم‏ها و جورها را از عالم برداريم تكليف شرعى ماست. منتهى ما نمى‏توانيم. اين كه هست اين است كه حضرت [امام مهدى‏عليه السلام‏] عالم را پر مى‏كند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اين كه شماديگرتكليف نداريد.(1)  ايشان همچنين در ادامه بيانات خود فرموده‏اند:  [آيا] ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهى از منكر برداريم؟ دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اين كه حضرت بيايند؟!(2)  لازم به ذكر است كه ما در ابتداى بحث «انتظار» درباره معنى صحيح انتظار سخن گفتيم.

 2. بعضى از ظاهر بعضى از روايات اينگونه برداشت كرده‏اند كه هر قيامى قبل از قيام امام مهدى‏عليه السلام محكوم و مردود است بنابراين در برابر قيام و انقلاب شكوهمند اسلامى ايران كه قيامى بر ضدّ طاغوت و استكبار و در جهت برقرارى احكام الهى بوده است موضع نادرستى گرفته‏اند. در پاسخ بايد گفت كه اجراى بسيارى از احكام اسلامى مانند اقامه حدود و قصاص و نيز جهاد با دشمنان و مبارزه فراگير با فساد جز با تشكيل حكومت اسلامى ممكن نيست، بنابراين تلاش براى برقرارى نظام اسلامى كارى پسنديده و مورد قبول است و نهى از قيام در بعضى از روايات به معنى شركت در قيام‏هاى باطل كه انگيزه الهى ندارد و يا قيام‏هايى كه بدون توجه به شرايط و زمينه‏هاى لازم انجام مى‏گيرد و يا حركت‏هايى كه به عنوان قيام مهدوى شروع مى‏گردد، مى‏باشد. نه اينكه هر انقلاب و حركتى كه در مسير اصلاح جامعه است مردود شمرده شود.(3)

 3. يكى ديگر از برداشت‏هاى غلط در فرهنگ مهدويت، نشان دادن چهره خشونت‏آميز از امام مهدى‏عليه السلام است. بر خلاف تصوّر بعضى افراد كه مى‏انديشند امام مهدى‏عليه السلام با شمشير عدالت، دريايى از خون به راه مى‏اندازد و بسيارى را از دم تيغ عبور مى‏دهد؛ امام عصرعليه السلام مظهر رأفت و رحمت پروردگار است و مانند پيامبر بزرگوار اسلام‏صلى الله عليه وآله ابتدا همگان را با بيان روشن و دلائل آشكار به اسلام و قرآن مى‏خواند و اكثر مردم دعوت آن حضرت را پاسخ مى‏دهند و به او مى‏پيوندند. بنابراين امام‏عليه السلام تنها با مخالفان سرسخت كه آگاهانه از پذيرفتن حق سرباز مى‏زنند و جز زبان شمشير نمى‏فهمند با سلاح برخورد مى‏كند.

پاورقي:

1) صحيفه نور، ج 20، ص 196.

2) همان.

3) براى اطلاع بيشتر درباره اين موضوع به كتاب «دادگستر جهان» نوشته «ابراهيم امينى»، ص 254 تا 300 مراجعه شود.

 

2-استعجال ظهور

2-استعجال ظهور

يكى ديگر از آسيب‏هاى جدى در فرهنگ مهدويّت، استعجال ظهور است. استعجال به معنى عجله كردن و خواستن چيزى قبل از رسيدن وقت آن و تحقّق زمينه‏هاى لازم براى آنست. انسان‏هاى عجول به خاطر ضعف نفس و كم ظرفيّت بودن، متانت و سكون و آرامش خود را از دست مى‏دهند و بدون در نظر گرفتن شرايط، خواهان تحقّق پديده‏ها هستند. در فرهنگ ناب مهدويّت و در برخورد با مسئله انتظار امام غايب، انسانِ منتظر، پيوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتياق خواستار ظهور است و براى تعجيل امر فرج دعا مى‏كند ولى هرگز عجله نمى‏كند و هر چه غيبت به درازا كشد و انتظار، طولانى شود. باز هم صبر و شكيبايى را از كف نمى‏دهد بلكه عليرغم شوق فراوان به ظهور، در برابر اراده پروردگار و خواست او كمال تسليم را از خود نشان مى‏دهد و براى تحقّق همه زمينه‏هاى لازم براى ظهور مى‏كوشد و بردبارى مى‏كند. عبدالرحمن بن كثير گويد: خدمت امام صادق نشسته بودم كه مهرم داخل شد و عرض كرد: قربانت گردم! به من خبر دهيد اين امرى كه در انظارش هستيم كى واقع مى‏شود؟امام فرمود: اى مهرم دروغ گفتند وقت گذاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات يافتند تسليم شدگان.(4) نهى از عجله و شتاب زدگى در امر ظهور به آن جهت است كه به دنبال اين پديده، روحيه يأس و نوميدى در انسانِ منتظر، پيدا مى‏شود؛ آرامش و صبورى را از دست مى‏دهد و حالت تسليم او به حالت گله‏مندى و شكايت تبديل مى‏گردد و از تأخير ظهور بى‏قرار مى‏گردد و اين بيمارى را به ديگران نيز سرايت مى‏دهد و گاهى به خاطر استعجال ظهور به حالتِ انكار وجود امام، گرفتار مى‏شود. گفتنى است كه منشأ استعجال ظهور آن است كه نمى‏داند ظهور از سنت‏هاى الهى است و مانند همه سنت‏ها بايد پس از تحقق همه شرايط و زمينه‏ها، انجام گيرد و بنابراين براى وقوع آن عجله مى‏كند.

پاورقي:

4) كافى ج 2، ص 191.

3-تعيين زمان ظهور

3-تعيين زمان ظهور

 از آسيب‏هاى فرهنگ مهدويّت آن است كه بعضى به دنبال تعيين زمان براى ظهور هستند. در حالى كه زمان ظهور بر مردم مخفى است و در روايات پيشوايان دينى از تعيين وقت براى ظهور به شدت نهى شده است و وقت گذاران دروغگو شمرده شده‏اند. از امام باقرعليه السلام سؤال شد، آيا براى ظهور وقت (معينى) است؟ فرمود: آنها كه براى ظهور تعيين وقت مى‏كنند دروغ مى‏گويند. (و سه بار اين جمله را تكرار كرد.)(5) با اين حال بعضى آگاهانه يا ناآگاهانه براى ظهور تعيين وقت مى‏كنند كه كمترين اثر آن احساس يأس و نااميدى براى كسانى است كه اين وعده‏هاى دروغين را باور كرده‏اند ولى خلاف آن را مشاهده كرده‏اند. بنابراين منتظرانِ واقعى بايد خود را از دام شيّادان و نيز نادانان حفظ كنند و درباره زمان ظهور تنها منتظر اراده پروردگار باشند.

پاورقي:

5) غيبت طوسى، ح 411، ص 426.

 

4-تطبيق علائم ظهور بر مصاديق خاص‏

4-تطبيق علائم ظهور بر مصاديق خاص‏

در روايات فراوان نشانه‏هايى براى ظهور امام مهدى‏عليه السلام بيان شده است امّا كيفيت دقيق و خصوصيات آن‏ها روشن نيست و اين بسترى براى تحليل‏ها و تفسيرهاى شخصى و احتمالى گرديده است. هر چند گاهى بعضى در پى تطبيق علائم ظهور بر پديده‏هاى موجود بر مى‏آيند و بدينوسيله خبر از نزديكى ظهور و احتمال قريب‏الوقوع بودن آن مى‏دهند.اين جريان نيز از آسيب‏هاى فرهنگ مهدويت است كه گاهى به يأس و نااميدى از ظهور مى‏انجامد. براى مثال وقتى شخصيّت سفيانى به فردى خاصّ كه در فلان منطقه است تفسير شود و درباره دجّال، تحليل‏هاى بى‏دليل مطرح گردد و به دنبال آن بشارت ظهور در زمانى بسيار نزديك، به همگان داده شود و پس از طى شدن ساليانى، امام‏عليه السلام ظهور نكند، عدّه‏اى به انحراف و اشتباه گرفتار مى‏شوند و در اعتقادات صحيح خود دچار تزلزل و ترديد مى‏گردند.

5-طرح مباحث غيرضرورى‏

5-طرح مباحث غيرضرورى‏

در فرهنگ ناب مهدوى معارف فراوانى است كه پرداختن به آنها يك ضرورت شمرده مى‏شود و نقش اساسى در جهت آگاهى بخشى به شيعيان دارد و براى ترسيم نحوه عملكرد آنها در زمان غيبت بسيار مهم است. گاهى افراد و مجموعه‏ها در قالب گفتار و مقاله‏ها و نشريّات و حتى كنفرانس‏ها به بحث‏هايى روى مى‏آورند كه هيچ ضرورتى براى طرح آنها احساس نمى‏شود و بلكه گاهى سبب ايجاد شبهه‏ها و سؤالات انحرافى در ذهن و انديشه منتظران مى‏گردد. براى نمونه پرداختن به بحث «ملاقات با امام زمان» و ترغيب و تشويق فراوان و به شكل افراطى نسبت به اين موضوع، پيامدهاى ناگوارى دارد و سبب نااميدى و گاهى انكار امام‏عليه السلام مى‏گردد. در حالى كه آنچه در روايات بر آن تأكيد شده است، حركت در جهت رضايت امام مهدى‏عليه السلام و پيروى از آن حضرت در گفتار و كردار است و بنابراين آنچه مهم است تبيين وظايف منتظران، در عصر غيبت امام است تا اگر توفيق ملاقات با امام دست داد، در حالت رضايتمندى آن بزرگوار باشد. پرداختن به مباحثى از قبيل ازدواج حضرت و يا وجود فرزند براى آن بزرگوار و يا محل زندگى حضرت و مانند آن نيز از نمونه‏هاى بحث‏هاى غير ضرورى است كه بجاست جاى خود را به مباحث كاربردى و تأثيرگذار در مسير زندگى منتظران بدهد. به همين دليل گفتگو درباره شرايط و زمينه‏هاى ظهور نيز بر بحث علائم ظهور مقدم است زيرا آشنايى با شرايط ظهور مشتاقان امام را به حركت در راستاى تحقق آن شرايط ترغيب مى‏كند. اين نكته نيز مهم است كه در طرح مباحث مهدويّت، جامع‏نگرى لازم است. مقصود از جامع نگرى آن است كه در هنگام گفتگو درباره يك موضوع مجموعه معارف مهدويّت مورد مطالعه قرار گيرد. گاهى بعضى افراد با مطالعه برخى از روايات و بدون در نظر گرفتن روايات ديگر، تحليل‏هاى نادرستى از جريان مهدويت بيان مى‏كنند. براى مثال با ملاحظه رواياتى كه از جنگ طولانى و خونريزى فراوان خبر داده است، چهره بسيار خشنى از امام غايب ترسيم مى‏كنند و از روايات ديگر كه جلوه‏هاى محبّت و مهربانى امام مهدى‏عليه السلام را بيان كرده است و سيره و اخلاق او را همانند خلق و خوى جدّ گراميش پيامبر مكرّم اسلام‏صلى الله عليه وآله معرفى كرده است، غافل مى‏مانند. بديهى است كه دقّت در هر دو دسته روايات، اين حقيقت را بيان مى‏كند كه برخورد امام‏عليه السلام با همه انسان‏هاى حق طلب - چه رسد به شيعيان و دوستداران آن بزرگوار - با دريايى از مهربانى و صفا و صميميّت خواهد بود و شمشير انتقام آن ذخيره الهى تنها بر گرده ستمگران و پيروان آنها فرود خواهد آمد. بنابراين گفتگو درباره موضوع مهدويّت صلاحيت علمى كافى مى‏خواهد و آنها كه چنين صلاحيتى ندارند نبايد به اين ميدان وارد شوند و ورود آنها به اين عرصه مى‏تواند آسيب‏هاى جبران ناپذيرى به فرهنگ مهدويت وارد كند.

6-مدّعيان دروغين‏

6-مدّعيان دروغين‏

يكى ديگر از آسيب‏هاى معارف مهدويّت، ظهور مدّعيان دروغين در اين جريان مقدّس است. در طول ساليان غيبت امام مهدى‏عليه السلام افرادى به دروغ ادعا كرده‏اند كه با آن حضرت، ارتباط خاص دارند و يا از سوى آن بزرگوار، به مقام نيابت خاص رسيده‏اند. امام زمان‏عليه السلام در آخرين نامه خود به نايب چهارم، تصريح كردند: تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت، كارهايت را سامان ده و درباره جانشينى از خود، به هيچ كس وصيت‏نكن كه غيبت كامل فرا رسيده است... و در آينده بعضى از شيعيان من ادعاى مشاهده (و ارتباط با من) مى‏كنند. آگاه باشيد كه هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه (آسمانى) ادّعاى مشاهده داشته باشد دروغگو است.(6)

 با اين بيان روشن، هر شيعه آگاهى وظيفه دارد، مدّعيان ارتباط و نيابت خاص از امام را تكذيب كند و راه نفوذ و سودجوئى اين فرصت‏طلبان و دنيا خواهان را ببندد.  بعضى از اين دروغگويان پا را فراتر نهاده و پس از ادّعاى نيابت، مدّعى مهدويت شده‏اند و در پى اين ادّعاى باطل، مكتب و فرقه‏اى انحرافى را بنيان نهاده‏اند و زمينه انحراف اعتقادى عدّه بسيارى را فراهم كرده‏اند(7) كه با مطالعه تاريخچه اين گروهها روشن مى‏شود كه بسيارى از آنها با پشتيبانى و حمايت استعمار به وجود آمده و به حيات خود ادامه داده‏اند. روشن است كه شكل‏گيرى فرقه‏ها و گروه‏هاى منحرف و پيوستن و اعتماد كردن افراد به مدّعيان مهدويّت يا نيابتِ امام عصرعليه السلام، ريشه در جهل و نادانى آنها دارد. شوق فراوان به ديدار امام‏عليه السلام بدون معرفت و آگاهى كافى نسبت به آن حضرت و غفلت از وجود شيّادان در اين عرصه، زمينه ساز ارتباط با مدّعيان دروغينى مى‏گردد. بنابراين شيعيان منتظر بايد با آگاهى كافى از معارف ناب مهدويّت خود را از دام شيّادان و نيرنگ بازان حفظ كنند و با پيروى از علماى متعهد شيعه در مسير روشن مكتب گام بردارند

پاورقي:

5) غيبت طوسى، ح 411، ص 426.

6) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 45، ص 294.

جمع بندي

نتيجه اين كه دشمنان اسلام و انسانيت در طول تاريخ با پي بردن به ارزش و جايگاه اين نگاه در شيعه پيوسته در صدد ضربه زدن به اين اعتقاد به انحاء مختلف بوده اند، تحريف انتظار و اهداف ظهور مهدي تراشي، تعيين زمان ظهور و امثال آن از مصاديق اين آسيب هاست.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 11:22 |

یتیم!!!
پیامبر(ص) فرمودند: «در بهشت جایی است که به آن «شادی سرا» می گویند و فقط کسانی وارد آن می شوند که در دنیا دل یتیمی را شاد کرده باشند.»
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 1:54 |

گره زلف یار

گره زلف يار

 

سال 1381، شامگاه يك پنجشنبه تابستانى.

تهران، خيابان آفريقا، يك پاساژ باحال سانتى مانتال.

«لطفاً حجاب اسلامى را رعايت فرماييد.»

دختركان جوان، لاك زده و مانيكور كرده، با هفت قلم آرايش و موهاى افشان به ده‏ها مغازه برمى‏خورند كه اين تابلو بر روى در ورودى آنها - جايى كه همه آن را ببينند - نصب شده است.

توجهى به اين نوشته كنند؟ اصلاً!

اندكى از اين زلف پريشان در پس روسرى حريرآساى خويش پنهان كنند؟ ابداً!

اگر اينان چنين كنند، تكليف آنان چه مى‏شود؟ آنان كه آمده‏اند براى گره گشايى از زلف يار!

معاشران گره از زلف يار بازكنيد

شبى خوش است بدين قصه‏اش دراز كنيد

بگذريم... براى غربت حافظ همين بس. همين كه شب خوش قصه او شامگاه يك پنجشنبه تابستانى باشد در يك پاساژ با حال سانتى مانتال!

 

***

بگويى اندكى ناشادمانى و رنج، يا شكوه و گلايه در زواياى رخسارش پيدا باشد، هرگز!

تازه از فرانسه برگشته بود. مى‏خنديد و مى‏گفت مهد دموكراسى، تحمل يك متر روسرى را نداشت. نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذيرند... چه راحت حكم به اخراج ما كردند.

گفتم چرا مى‏خندى؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقيده‏ام ماندم تا آخر! اين جالب نيست؟

گفتم همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟ جوابى كه داد از سن و سالش خيلى پخته‏تر بود. زيركانه و هوشمندانه!

 نه! اين بهانه است. آنها حجاب را نه فرهنگ مى‏دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هويت!...صرفاً اعتقادى فردى كه محدوديت و انحصار در دل آن است.

مى‏دانيد، زن غربى خيلى بخشنده است. همه را از خوان پر نعمت خويش بهره‏مند مى‏كند؛ اما خود هميشه سرگردان و تشنه است!

گفتم تشنه چه چيز؟

گفت تشنه اينكه به او بنگرند، طالبش شوند و پى‏اش را بگيرند. همه همت زن غربى اين است كه از كاروان مُد عقب نماند و هر روز جلوه‏اى تازه كند. او اسير و در بند خويش است... و در اين اسارت، سرخوش. او هرگز به رهايى فكر هم نمى‏كند، چون آزاد است و رها... اما در قفس!

زن غربى نمى‏داند كيست!

- نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستيز دارند؟

با تعجب نگاهم كرد و گفت: اين حكايت همان پسرى است كه هر چه معلمش به او گفت بگو «الف»؛ نگفت. پرسيد چرا؟ گفت «الف» اول راه است. اگر گفتم، مى‏گويى بگو «ب».. اين رشته سردراز دارد.

آنها همه مى‏دانند اگر زنى محجوب شد، ديگر در كوچه و خيابان از لوازم آرايشى كه آنها مى‏سازند، استفاده نمى‏كند. ديگر لخت و عور مبلّغ كالاهاى آنان نمى‏شود. ديگر با مردان بيگانه به دريا نمى‏رود. ديگر نمى‏تواند در هر مجلس و محفلى شركت كند، بزند و برقصد...!

باز هم فكر مى‏كنيد همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟

 

***

درِ اتاق رئيس «مؤسسه اسلامى نيويورك» را گشود و داخل شد. آنگاه بى‏مقدمه گفت آقا من مى‏خواهم مسلمان شوم!

مرد سرش را از روى كاغذ برداشت. چشمش به دختر جوانى افتاد كه چيزى از وجاهت و جمال كم نداشت.

گفت بايد بروى تحقيق كنى. دين چيزى نيست كه امروز آن را بپذيرى و فردا رهايش كنى.

 قبول كرد و رفت. مدتى بعد آمد. مرد راضى نشد... باز هم بايد تحقيق و مطالعه كنى. آنقدر رفت و آمد كه ديگر صبرش لبريز شد. فريادى كشيد و گفت: «به خدا اگر مسلمانم نكنيد، مى‏روم وسط سالن، داد مى‏زنم و مى‏گويم يكى به فرياد من برسد.»

...مرد فهميد اين دختر جوان در عزم خود جدى است.

چيزى به ميلاد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نمانده بود. آماده‏اش كردند كه در اين روز مهم طى مراسمى به دين مبين اسلام مشرف شود.

جشنى به پا كردند و در ضمن مراسم اعلام شد كه امروز يك ميهمان تازه داريم، يك مسلمان جديد!... و او از جا برخاست.

كسى از بين مردم صدا زد لابد اين دختر خانم هم عاشق يك پسر مسلمان شده و خيال كرده دين اسلام جاده صاف كن عشق اوست! چه اسلامى؟ همه حرف است!

 (نخود اين آش شد. نمى‏دانم چه سرّى است كه بعضى‏ها دوست دارند نخود هر آشى بشوند.(

- نه، نه... اشتباه نكنيد. اين خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به اين راه آمده. او مدت‏هاست تحقيق كرده و با بصيرت دين ما را پذيرفته است. چيزهايى از اسلام مى‏داند كه شايد هيچ كدام از شما ندانيد! كدام يك از شما مفهوم »بداء« را مى‏دانيد؟ همه نگاه كردند به هم. مسلمانان نيويورك و مسئله اعتقادى بداء؟

اما او از اين مفهوم و دهها مورد نظير آن كاملاً مطلع است.

بگذريم. او در آن مجلس مسلمان شد و براى اولين بار حجاب را پذيرفت.

خانواده مسيحى دختر كه با يك پديده جديد مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذيت او كردند و روز به روز بر سخت‏گيرى و فشار خويش افزودند.

 دختر مانده بود چه كند! باز راه مؤسسه اسلامى نيويورك را درپيش گرفت و مسئولان اين مركز را در جريان كار خود قرار داد. آنان نيز با برخى از علماى ايران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در ميان گذاشتند. در نهايت، كار به اينجا رسيد كه اگر خطر جانى او را تهديد مى‏كند، اجازه دارد روسرى خود را بردارد.

 گوش كنيد!

 شاه بيت اين غزل اينجاست؛

 دختر پرسيد اگر من روسرى خود را برندارم و در راه حفظ حجابم كشته شوم، آيا شهيد محسوب مى‏شوم؟

 پاسخ شنيد: آرى.

 و او با صلابت و استوارى گفت: «والله قسم! روسرى خود را برنمى‏دارم؛ هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم».

 

***

 آن چه خوانديد، سه پلان از يك ماجراست.

 پلان اول، حكايت ماهيانى كه در آب زندگى مى‏كنند؛ همه عمر در آب غوطه‏ورند؛ اما مرتب از هم مى‏پرسند: آب كو؟

 پلان دوم، حكايت ماهى دور افتاده از آبى است كه آنقدر تن به شن‏هاى ساحل مى‏زند تا بالاخره راهى به دريا باز كند.

 ...و پلان سوم، حكايت ماهى گداخته‏اى است كه هُرم گرماى خشكى نفسش را بريده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دريا را از دل خويش مى‏جويد!

 بازگرديم به خيابان آفريقا، آن پاساژ با حال سانتى مانتال. بى‏اعتنايى دختران جوان به آن تابلو و قهقهه‏هاى مستانه!

 شست‏وشويى كن و آنگه به خرابات خرام

 تا نگردد زتو، اين دير خراب، آلوده

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 1:25 |