تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت

سخنان معصومان(عليهم السلام)

در باره حضرت فاطمه (سلام الله عليها)

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة مِنِّي و هي نورُ عيني و ثمرة فؤادي و روحي التي بين جنبيّ و هي الحوراءُ الإنسيَّةُ(1)
فاطمة پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ الله تبارك و تعالى يغضب لغضبِ فاطمةَ و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمة و خشنود مى شود به خشنودى فاطمة.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ ابنتي فاطمة ملأَ الله قلبها و جوارحها إيمانًا و يقينًا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمة را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة منِّي من سرَّها فقد سرَّني و من ساء ها فقد ساءَني, فاطمةُ أعزُّ الناس عَلََيَّ(4)
فاطمة پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمة در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة حوراءُ إنسيَّةٌ فكلَّما اِشْتقتُ إلى رائحةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رائحةَ ابنتي فاطمة(5)
فاطمة فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمة را مى بويم.

O رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و أمّا ابنتي فاطمةُ... متى قامت في محرابها بين يدي ربِّها جلَّ جلاله زهر نورُها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكبِ لأهلِ الأرضِ, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتي انظروا الى أمَتي فاطمة سيدة إمائى قائمة بين يَدَيَّ, ترتعد فرائصها مِن خيفتي و قد أقْبَلَتْ بقلبها على عبادتي(6)
وقتى دخترم فاطمة در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمة, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنِّى سمَّيتُ ابنتي فاطمةَ لأنَّ اللهَ عزَّوجلَّ فَطَمَها و فَطَمَ مَنْ أحبَّها مِن النار(7)
فاطمة را, فاطمة ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمانُ مَن أحبَّ فاطمةَ ابنتي فهو في الجنَّةِ مَعِي و مَن أبْغَضَها فهو في النار. يا سلمانُ حُبُّ فاطمةَ ينفع فى مِأةٍ مِنَ المَواطنِ, أيسرُ ذلك المَواطنِ الموتُ و القبرُ و الميزانُ والحسابُ و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمة را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمة در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رأيتُ أُمِّي فاطمة[ عليها السلام] قامت في محرابها ليلة جمعتها فلم تَزَلْ راكعةً ساجدةً حتى اتَّضَحَ عمودُ الصبحِ و سَمِعْتُها تدعو للمؤمنينَ والمؤمناتِ و تُسَمِّيهِمْ و تُكْثِرُ الدعاءَ لَهُمْ و لا تَدْعُو لنفسها بشيء, فقلت لها: يا أُماه لِمَ لا تَدْعِينَ لنفسكِ كما تدعينَ لغيركِ؟ فقالت: يا بُنَيَّ الجارُ ثمَّ الدار(9)
مادرم فاطمة عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
مَنْ عَرَفَ فاطمةَ حقَّ معرفتها فقد أَدركَ ليلةَ القدرِ و إنَّما سُمِّيَتْ[ فاطمةُ] فاطمةَ لأنَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفَتِها(10)
هر آن كس كه فاطمة را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمة را از آن رو فاطمة گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدي عليه السلام:
و في ابنةِ رسولِ اللهِ لِي أُسوة حسنة(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوست.


پى نوشت ها:
1- بحارالانوار, ج43, ص172.
2- معجم الكبير طبرانى, ج1, ص108.
3- بحارالانوار, ج43, ص29.
4- همان, ص23.
5- همان, ص4.
6- همان, ص173.
7- همان, ص12 و 16 و..
8- ينابيع الموده, ص263.
9- بحارالانوار, ج43, ص82.
10- تفسير فرات الكوفى, چاپ تهران, ص581.
11- بحارالانوار, ج52, ص179.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 17:3 |

جلسه دهم: شرایط و علائم ظهور

مقدمه

تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است.

كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟

پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟

پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟

 

مقدمه

تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است.

كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟

پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟

پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟

شرائط و علائم ظهور

جهان در آستانه ظهور

در بخش‏هاى گذشته درباره غيبت امام دوازدهم و فلسفه آن سخن گفتيم. آن آخرين حجت پروردگار غايب شد تا پس از فراهم شدن زمينه‏ها ظاهر شود و جهان را از پرتو هدايت‏هاى مستقيم خود بهره‏مند سازد. بشريّت مى‏توانست در دوران غيبت، به گونه‏اى عمل كند كه هر چه زودتر شرايط حضور امام را آماده سازد ولى به خاطر پيروى از شيطان و هواى نفس و دور ماندن از تربيت صحيح قرآنى و نپذيرفتن ولايت و راهبرى معصوم‏عليه السلام به بيراهه رفت و هر روز بناى ستمى را در دنيا قرار داد و ظلم و تباهى را گسترده كرد. با انتخاب اين مسير، به سرانجام بسيار بدى رسيد. جهانى پر از ظلم و جور، فساد و تباهى، روزگارى تهى از امنيّت اخلاقى و روانى، حياتى به دور از معنويّت و پاكى و اجتماعى پر از تجاوزها و پايمال كردن حقوق زيردستان، محصول عملكرد انسان‏هاى دوران غيبت شد. واقعيتى كه در كلام معصومين از قرن‏ها قبل، پيش بينى شده و تصوير سياه آن،ترسيم گشته بود. امام صادق‏عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود:

هنگامى كه ببينى ظلم و ستم فراگير شده، قرآن فراموش گشته و از روى هوا و هوس تفسير گرديده، اهل باطل بر اهل حق پيشى گرفته، افراد با ايمان سكوت اختيار كرده، پيوند خويشاوندى بريده شده، چاپلوسى فراوان گشته، راههاى خير بدون رهرو و راههاى شر مورد توجه قرار گرفته، حلال، حرام شده و حرام مجاز شمرده شده. سرمايه‏هاى عظيم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گرديده، رشوه خوارى در ميان كاركنان دولت رايج شده، سرگرمى‏هاى ناسالم چنان رواج پيدا كرده كه هيچ كس جرأت جلوگيرى آن را ندارد، شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران آيد اما شنيدن باطل سهل و آسان باشد، براى غير خدا به حج خانه خدا بشتابند، مردم سنگدل شوند (و عواطف بميرد)، اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند به او توصيه مى‏كنند كه اين كار وظيفه تو نيست، هر سال فساد و بدعتى نو پيدا شود. (هرگاه ديدى اوضاع مردم اينگونه شده) مراقب خويش باش و از خدا نجات و رهايى از اين وضع ناهنجار را بخواه (كه فرج نزديك است).(1) البته اين تصوير سياه از دوران پيش از ظهور، چهره غالب آن دوره است چرا كه در همين روزگار هستند دين باوران حقيقى كه بر عهد خود با خداوند استوار مى‏مانند و مرزهاى اعتقاد خود را پاس مى‏دارند و در فساد محيط حل نمى‏شوند و سرنوشت خود را به فرجام زشت ديگران پيوند نمى‏زنند. و اينها از بهترين بندگان خدا و شيعيان امامان نور هستند كه در روايات فراوان مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته‏اند. اينان هم خود پاك زيستند و هم ديگران را به پاكى دعوت مى‏كنند چون نيك مى‏دانند كه مى‏توان از راه ترويج خوبى‏ها و ساختن محيطى معطّر به عطر ايمان، ظهور امام خوبى‏ها را پيش انداخت و مقدمات قيام و حكومت او را فراهم كرد زيرا كه زمانى قيام عليه بدى‏ها ممكن است كه مصلح موعود ياورانى داشته باشد. و اين تفكر نقطه مقابل ايده باطل و مردود ترويج فساد براى تعجيل ظهور است. به راستى آيا پذيرفته است كه اهل ايمان در برابر زشتى‏ها و بدى‏ها سكوت كنند تا فساد فراگير شود و از اين راه زمينه ظهور فراهم گردد؟ آيا ترويج خوبى‏ها و فضيلت‏ها نمى‏تواند ظهور امام خوبان را نزديك كند؟

فريضه امر به معروف و نهى از منكر از تكاليف قطعى هر مسلمان است كه در هيچ زمان و مكانى قابل چشم پوشى نيست پس چگونه است كه به خاطر تعجيل ظهور بتوان مروّج ظلم و تباهى شد؟! چنانكه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:در پايان اين امت (مسلمان) قومى خواهند بود كه مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت آنها امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(2)گذشته از اين آنچه در روايات فراوان به آن تصريح شده است، پر شدن جهان از ظلم و ستم است و اين به معنى ظالم شدن همه انسان‏ها نيست بلكه همچنان راه خدا، رهروان خود را خواهد داشت وعطرفضيلت‏ها در محيطهاى گوناگون به مشام خواهدرسيد.بنابراين، جهانِ پيش از ظهور اگرچه دوران تلخى است ولى به دوره شيرين ظهور پايان مى‏گيرد و اگر چه روزگار فساد و ستمگرى است امّا پاك بودن و ديگران را به خوبى‏ها دعوت كردن از وظايف حتمى منتظران است و در تعجيل فرج آل محمدصلى الله عليه وآله تأثير مستقيم دارد.اين بخش را با سخنى از امام مهدى‏عليه السلام به پايان مى‏بريم كه فرمودند: ما را از شيعيان باز نمى‏دارد مگر آنچه از كردارهاى آنان كه به ما مى‏رسد و ما را ناخوشايند است و از آنان روا نمى‏دانيم.                                                                                                                     پاورقي:                                                                                                                                    
1) كافى، ج 7، ص 28.                                                                                                                
2) معجم احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 49.                                                                                   
3) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 602.

زمينه‏هاى ظهور و علائم آن‏

ظهور امام مهدى‏عليه السلام شرايط و نشانه‏هايى دارد كه از آنها به عنوان زمينه‏هاى ظهور و علائم آن ياد مى‏شود تفاوت اين دو آن است كه زمينه‏ها در تحقق ظهور تأثير واقعى دارند به گونه‏اى كه با فراهم شدن آنها ظهور امام اتفاق مى‏افتد و بدون آن ظهور نخواهد بود. ولى علائم در ظهور نقشى ندارند بلكه تنها نشانه‏هايى هستند كه به وسيله آنها مى‏توان به اصل ظهور و يا نزديك شدن آن پى برد. با توجه به تفاوت ياد شده به خوبى مى‏توان دريافت كه زمينه‏ها و شرايط نسبت به علائم و نشانه‏ها از اهميت بيشترى برخوردارند بنابراين لازم است كه بيش از آنكه به دنبال علائم باشيم به زمينه‏ها توجه كنيم و در حد توان خود در تحقق آنها بكوشيم. به همين جهت ماابتدا زمينه‏ها و شرايط ظهورراتوضيح مى‏دهيم و در پايان به اختصار برخى از علائم ظهور را برخواهيم شمرد.

 

زمينه‏هاى ظهور

هر پديده‏اى در جهان با فراهم آمدن شرائط و زمينه‏هاى آن به وجود مى‏آيد و بدون تحقق زمينه‏ها امكان وجود براى هيچ موجودى نخواهد بود. هر زمينى قابليت پرورش دانه را ندارد و هر آب و هوايى مناسب با رشد هر گياه و نباتى نيست. وقتى كشاورز مى‏تواند انتظار برداشت خوب از زمين داشته باشد كه  شرايط لازم براى به دست آمدن محصول را تهيه كرده باشد. بر اين اساس هر انقلاب و رويداد اجتماعى نيز به زمينه‏ها و شرايط آن بستگى دارد؛ همانگونه كه انقلاب اسلامى ايران نيز با فراهم آمدن مقدمات آن به پيروزى رسيد. قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام كه بزرگترين حركت جهانى است نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينه‏ها و شرايط آن به وقوع نخواهد پيوست.

     مقصود از اين سخن آن است كه تصور نشود امر قيام و حكومت امام مهدى‏عليه السلام از روابط حاكم بر جهان آفرينش مستثنى است و حركت اصلاحى آن بزرگوار از راه معجزه و بدون اسباب و عوامل عادى به سرانجام مى‏رسد. بلكه بر اساس تعاليم قرآن و پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراى طبيعى و علل و اسباب عادى انجام گيرد. امام صادق‏عليه السلام فرمود: خداوند امتناع دارد از اينكه امور را جز از راه اسباب (آن) فراهم آورد.(4) و در روايتى از امام باقرعليه السلام نقل شده است كه شخصى به ايشان عرض كرد: مى‏گويند زمانى كه امام مهدى‏عليه السلام قيام كند همه امور بر وفق مراد او خواهد  بود. حضرت فرمود: هرگز چنين نيست. قسم به آنكس كه جانم در دست اوست اگر بنا بود براى كسى كارها خود به خود درست شود همانا براى رسول خداصلى الله عليه وآله چنين مى‏شد.(5)

     البته سخن فوق بدين معنى نيست كه در قيام بزرگ مهدوى، امدادهاى غيبى و آسمانى وجودنخواهد داشت بلكه مقصود آن است كه در كنار امدادهاى الهى، زمينه‏ها و عوامل و شرايط عادى نيز بايد فراهم شود.

با اين مقدمه ابتدا بايد زمينه‏هاى ظهور را بشناسيم و سپس در راه تحقّق آنها گام برداريم.

      مهمترين زمينه‏هاى قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام چهار چيز است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

 

 

الف. طرح و برنامه‏

روشن است كه هر قيام و حركت اصلاحى به دو برنامه نياز دارد:

1. برنامه‏اى جامع براى مبارزه با ناهنجارى‏هاى موجود از طريق سازماندهى بهتر نيروها.

2. قانونى كامل و متناسب با همه نيازهاى جامعه كه ضامن تمام حقوق فردى و اجتماعى در يك نظام عادلانه حكومتى باشد و حركت رو به رشد اجتماع را براى رسيدن به وضعيّت آرمانى، ترسيم كند. تعاليم قرآن كريم و سنّت معصومين‏عليهم السلام كه همان اسلام ناب است به عنوان بهترين قانون و برنامه در اختيار امام عصرعليه السلام است و آن حضرت بر اساس اين منشور جاويد الهى عمل خواهد كرد(6) كتابى كه مجموعه آيات آن توسط خداوند بزرگ كه آگاه به تمام زواياى حيات آدمى و نيازهاى مادى و معنوى اوست نازل گشته است. بنابراين انقلاب جهانى او از نظر برنامه و قانون حكومتى، داراى پشتوانه‏اى بى نظير است و با هيچ حركت و جنبش اصلاحى ديگرى قابل مقايسه نيست. شاهد اين ادّعا آن است كه جهان امروز پس از تجربه قوانين بشرى به ضعف و سستى آنها اقرار و اعتراف كرده است و به تدريج آماده پذيرش قوانين آسمانى مى‏گردد. «آلوين تافلر»، مشاور سياستمداران آمريكا براى حل اين بحران و اصلاح جامعه جهانى، نظريه «موج سوم»(7) را ارائه كرده است؛ ولى در عين حال اعترافات شگفت‏آورى در اين زمينه دارد: «فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى تمدن صنعتى در حال نزاع به درون غرقاب بى‏كفايتى و فساد؛ بوى انحطاط اخلاقى آن نيز مشام را مى‏آزارد. در نتيجه موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها، هزاران طرح ارائه مى‏شود كه همگى ادعا دارند اساسى و بنيادى يا حتى انقلابى‏اند؛ اما بارها و بارها، مقررات و قوانين، طرح‏ها و دستورالعمل‏هاى جديد - كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شده‏اند - كمانه مى‏كنند و بر وخامت مشكلات ما مى‏افزايند و اين احساس عجز و يأس را دامن مى‏زنند كه هيچ فايده‏اى ندارد و مؤثّر نيست. اين احساس براى هر نظام دموكراسى خطرناك است و نياز شديد به وجود مرد سوار بر اسب سفيد ضرب المثل‏ها را هر چه بيشتر دامن مى‏زند».(8)

 

پاورقي:

4) ميزان‏الحكمة، ج 5، ح 8166.

5) غيبت نعمانى، باب 15، ح 2.

6) امام باقرعليه السلام در توصيف امام مهدى‏عليه السلام فرمود: يعمل بكتاب الله، لايرى نكرا الا انكره بر اساس كتاب خدا (قرآن) عمل خواهد كرد و هيچ زشتى را نمى‏بيند مگر اينكه آن را انكار مى‏كند. بحارالانوار، ج 51، ص 141.                                                                                   

7) ايشان معتقد است تا به حال دو انقلاب كشاورزى و صنعتى تحول عظيمى در جهان ايجاد كرده و موج سوم كه انقلاب الكترونيكى و فراصنعتى است در راه است.

8) فصلنامه انتظار، سال دوم، ش 3، ص 98 (به نقل از به سوى تمدن جديد، تافلر، محمد رضا جعفرى).

ب: رهبرى

در همه قيام‏ها، نياز به رهبر از ابتدايى‏ترين ضرورت‏هاى قيام شمرده مى‏شود و هر چه قيام وسيع‏تر وداراى اهداف بلندترى باشد، نياز به رهبرى توانا و متناسب با آن اهداف بيشتر احساس مى‏شود. درمسير مبارزه جهانى با ظلم و ستم و حاكميت عدالت و مساوات در كره زمين وجود رهبرى آگاه و تواناو دلسوز كه از مديريتى صحيح و قاطع برخوردار باشد ركن اصلى و اساسى انقلاب است.حضرت مهدى‏عليه السلام كه عصاره انبياء واولياء است به عنوان رهبرقيام بزرگ زنده و حاضراست اوتنهارهبرى است كه به دليل ارتباط با عالم غيب، به همه هستى و روابط موجود در آن آگاهى كامل دارد و داناترين انسانهاى زمان خويش است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: آگاه باشيد كه مهدى‏عليه السلام وارث تمام علوم است و بر تمام دانش‏ها احاطه دارد.(9) او يگانه رهبرى است كه از همه قيد و بندها آزاد بوده و تنها دل در گرو رضايت آفريدگار عالم دارد.بنابراين قيام و حكومت جهانى از نظر رهبر و پيشوا نيز در بهترين شرايط قرار دارد.

پاورقي:

9) نجم‏الثاقب، ص 193.

ج. ياران‏

يكى ديگر از زمينه‏ها و شرايط لازم براى تحقق ظهور، وجود ياورانى شايسته و لايق براى پشتيبانى از قيام و انجام كارهاى حكومت جهانى است بديهى است وقتى انقلابى جهانى به وسيله رهبرى آسمانى روى مى‏دهد ياورانى متناسب با آن مى‏خواهد و اينگونه نيست كه هر كس ادّعاى ياورى كند بتواند در آن ميدان، حضور يابد. در اين باره به جريان زير توجه كنيد: يكى از شيعيان امام صادق‏عليه السلام به نام سهل بن حسن خراسانى به آن حضرت مى‏گويد: چه چيز شما را بازداشته است از اينكه حق مسلّم خود (حكومت) را به دست بگيريد در حالى كه صدهزار شيعه‏ى پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟ امام دستور مى‏دهند تا تنور آتشى فراهم شود و چون شعله‏هاى آتش بالا مى‏گيرد به سهل مى‏فرمايند: اى خراسانى برخيزودرتنوربنشين سهل كه گمان كرده است امام ازاو خشمگين شده، شروع به عذرخواهي مى‏كندومى‏گويد: آقا مرا ببخشيد و به آتش شكنجه‏ام نكنيد!! امام مى‏فرمايد: از تو گذشتم.در اين حال هارون مكّى از شيعيان راستين حضرت وارد مى‏شود و سلام مى‏كند. امام صادق‏عليه السلام به او پاسخ مى‏دهد و بدون هيچ مقدمه‏اى به او مى‏فرمايد: در درون تنور بنشين! هارون مكّى بى درنگ و بدون هيچ پرسشى، اين كار را انجام مى‏دهد! امام صادق‏عليه السلام در همان حال با مرد خراسانى گفتگو مى‏كند و درباره خراسان خبرهايى مى‏دهد چنانكه گويى خود شاهد آن بوده است و پس از مدّتى به سهل مى‏فرمايد: برخيز اى خراسانى و داخل تنور را نگاه كن! سهل برخاسته و داخل تنور را نگاه مى‏كند و هارون را مى‏بيند كه در ميان شعله‏هاى آتش چهار زانو نشسته است! آنگاه امام‏عليه السلام از او مى‏پرسد: در خراسان، چند نفر مثل هارون مى‏شناسى؟! خراسانى مى‏گويد: به خدا قسم، يك نفر هم اينگونه سراغ ندارم حضرت مى‏فرمايد: آگاه باش! ما در زمانى كه پنج نفر ياور و پشتيبان پيدا نكنيم قيام نمى‏كنيم. ما بهتر مى‏دانيم كه كدام زمان، زمان قيام  است!(10)                                                                                                       
      
بنابراين جا دارد صفات و ويژگى‏هاى ياوران امام مهدى‏عليه السلام را در آئينه روايات پيشوايان دينى مرور كنيم تا بدين وسيله جايگاه خود را شناخته و در پى رفع كمبودهاى خود باشيم.

پاورقي:

10) سفينةالبحار، ج 8، ص 681.

1- معرفت و اطاعت‏

ياران مهدى‏عليه السلام از شناخت عميق نسبت به خداوند و امام خود برخوردارند و با آگاهى كامل در ميدانِ حق حضور يافته‏اند. امام على‏عليه السلام درباره آنها فرموده است: مردانى كه خدا را چنان كه شايسته است شناخته‏اند.(11) شناخت و اعتقاد آنان نسبت به امام نيز در ژرفاى وجودشان ريشه دوانيده و سراسر وجودشان را فرا گرفته است اين شناختى فراتر از دانستن نام و نشان و نسب امام است. معرفت به حق ولايت امام و جايگاه بلند او در مجموعه هستى است و اين همان معرفتى است كه آنها را سرشار از محبّت او كرده و مطيع و گوش به فرمان او قرار داده است؛ زيرا كه مى‏دانندسخن امام سخن خدا و اطاعت از او اطاعت از خداست. پيامبرصلى الله عليه وآله در توصيف آنها فرموده است: آنها در اطاعت از امام خويش مى‏كوشند.(12)                                 

 

پاورقي:

11) منتخب‏الاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611.

12) يوم‏الخلاص، ص 223.

2. عبادت و صلابت‏

ياوران مهدى در عبادت از پيشواى خود الگو گرفته‏اند و روزها و شب‏ها را با ذكر شيرين حق سپرى مى‏كنند امام صادق‏عليه السلام درباره آنها فرمود: شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پايان مى‏برند(13) و در سخنى ديگر فرمود: بر فراز اسب‏ها، خدا را تسبيح مى‏گويند.(14) و همين ذكرخداست كه از آنان مردانى آهنين ساخته است كه هيچ چيز صلابت و استوارى آنها را در هم نمى‏كشند امام صادق‏عليه السلام فرمود:  آنان مردانى هستند كه گويا دل هايشان پاره‏هاى آهن است.(15)

 

پاورقي:

13) يوم‏الخلاص، ص 224.

14) بحارالانوار، ج 52، ص 308.

15) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

3. جان نثارى و شهادت‏طلبى‏

معرفت عميق ياران، نسبت به امام مهدى، دل‏هاى آن‏ها را مملوّ از عشق به امام مى‏كند بنابراين در ميدان رزم او را چون نگينى در ميان مى‏گيرند و جان خود را سپر بلاى او مى‏كنند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: (ياران مهدى) در ميدان رزم در اطراف او مى‏چرخند و با جان خود از اومحافظت مى‏كنند.(16) و نيز فرمود: آنها آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند.(17)

پاورقي:

16) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

17) بحارالانوار، ج 52، ص 308..

4. شجاعت و دليرى‏

ياران مهدى‏عليه السلام مانند مولايشان افرادى شجاع و مردانى پولادين هستند امام على‏عليه السلام دروصف آنها فرمود: همه آنها شيرانى هستند كه از بيشه‏ها بيرون شده‏اند و اگر اراده كنندكوههاراازجامى‏كنند.(18)

پاورقي:

18) يوم‏الخلاص، ص 224.

19) همان، ص 224.

20) همان، ص 223.

21) منتخب‏الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.

22) يوم‏الخلاص، ص 224.

23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.

24) سوره بقره، آيه 246.

25) عقدالدرر، ص 73.

 

 

 

 

5. صبر و بردبارى‏

بديهى است كه مبارزه عليه ظلم جهانى و برقرارى حكومت عدل جهانى با رنج و مشقت‏هاى فراوان همراه است و ياوران امام در راه تحقق آرمان‏هاى جهانى امام مهدى‏عليه السلام مشكلات و ناگواريها را به جان مى‏خرند ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را ناچيز مى‏شمارند. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: آنها گروهى هستند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر خداوند منّت نمى‏گذارند. و از اين كه جان خويش را تقديم آستان حضرت حق مى‏كنند، به خودنمى‏بالندوآن را بزرگ نمى‏شمارند.(19)

 

پاورقي:

19) يوم‏الخلاص، ص 224.

6. اتّحاد و همدلى‏

امام على‏عليه السلام در توصيف همدلى و اتحاد ياران امام چنين مى‏فرمايد: ايشان يكدل و هماهنگ هستند.(20) اين يكدلى به سبب آن است كه خودخواهى‏ها و خواسته‏هاى شخصى در وجود آنان نيست آنها با اعتقادى صحيح در زير يك پرچم و براى يك هدف، قيام مى‏كنند و اين خود يكى از عوامل پيروزى آنها بر جبهه مقابل مى‏باشد.

 

 

 

پاورقي:

20) يوم‏الخلاص، ص 224.

. زهد و پارسايى‏

امام على‏عليه السلام در وصف ياران مهدى‏عليه السلام فرموده است:  او از يارانش بيعت مى‏گيرد كه طلا و نقره‏اى نيندوزند و گندم و جوى ذخيره نكنند.(21) آنان اهداف بلندى دارند و براى آرمانى بزرگ برخاسته‏اند و مادّيات دنيا نبايد آنها را از اهداف و آرمان‏ها باز دارد. بنابراين آنها كه با ديدن زرق و برق دنيا، چشمهايشان خيره مى‏شود و دل‏هايشان مى‏لرزد در ميان ياوران ويژه امام مهدى‏عليه السلام جايى ندارند. آنچه گذشت بخشى از ويژگى‏هاى ياران امام مهدى‏عليه السلام بود و به جهت برخوردارى از اين خصوصيات، در روايات از آنان به بزرگى ياد شده است و پيشوايان معصوم‏عليهم السلام زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشوده‏اند.پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در وصف آنان فرموده است: اوُلئِكَ هُمْ خِيار الْاُمّةِ. آنان بهترين امت (من) هستند.(22) و در سخنى ديگر امام على‏عليه السلام فرموده است: فَبِاَبى‏ وَاُمّى‏ مِنْ عِدّةٍ قَليلَةٍ اَسْمائُهُمْ فِى الْاَرضِ مَجْهُولَةٌ.(23) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمين ناشناخته‏اند. البتّه ياوران مهدى‏عليه السلام بر طبق لياقت وشايستگى‏ها در رده‏هاى مختلف قرار مى‏گيرند و در روايات آمده است كه آن حضرت علاوه بر 313 نفر يار ويژه كه كادر اصلى قيام را تشكيل مى‏دهند، از لشكرى 10هزار نفرى نيز برخوردار است و به علاوه خيل عظيم مؤمنان منتظربه يارى او خواهندشتافت.

 

پاورقي:

21) منتخب‏الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.

22) يوم‏الخلاص، ص 224.

23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.

د: آمادگى عمومى‏

در مقاطع مختلف تاريخ امامان معصوم‏عليه السلام، اين حقيقت مشاهده مى‏شود كه مردم آمادگى لازم براى استفاده بهتر از حضور امام را نداشتند. آنان در زمان‏هاى گوناگون فيض محضر معصوم را قدر ندانستند و از زمزم جارى هدايتهاى او آنچنان كه بايسته بود بهره نبردند. خداوند متعال آخرين حجت حق را پنهان كرد تا هر زمان كه آمادگى عمومى براى پذيرش او فراهم شد ظاهر شود و همگان را از سرچشمه معارف الهى سيراب سازد. بنابراين وجود آمادگى از شرايط بسيار مهمّ براى ظهور مصلح موعود است چرا كه با وجود آمادگى است كه حركت اصلاحى آن حضرت به نتيجه مطلوب خواهد رسيد.

در قرآن كريم درباره گروهى از بنى اسرائيل كه از ظلم و ستم جالوت كه فرمانروايى ستمگر بود به ستوه آمده بودند آمده است كه از پيامبر زمان خود خواستند كه براى آنها فرماندهى را برگزيند تا تحت فرمان او به نبرد با جالوت بپردازند: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمََلإِ مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكًا نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ(24)  آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. (پيامبر آنها) گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود (سرپيچى كنيد و) در راه خدا جهاد و پيكار نكنيد. گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شده‏اند)؟ اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران آگاه است. خواستن فرمانده براى جنگ، نوعى آمادگى را در آنها نشان مى‏داد اگر چه تعداد فراوانى در بين راه سست شدند و عدّه كمى تا پايان مبارزه ماندند. پس امر ظهور زمانى است كه همه از عمق جان خواهان عدالت اجتماعى، امنيّت اخلاقى و روانى و رشد و شكوفايى معنوى باشند؛ وقتى مردم از بى عدالتى‏ها و تبعيض‏ها خسته شوند و ببينند كه آشكارا حقوق ضعيفان به وسيله صاحبان قدرت و ثروت پايمال مى‏گردد و امكانات مادى در انحصار عده‏اى معدود است و درست در همان زمان كه بسيارى از افراد اجتماع نيازمند نان شب هستند گروهى ديگر براى خود كاخ‏ها مى‏سازند و در محافل خود، هزينه‏هايى سر سام‏آور غذايى و رفاهى به بار مى‏آورند، در چنين محيطى عطش عدالت خواهى به اوج مى‏رسد. زمانى كه فساد اخلاقى در انواع مختلف رواج پيدا كند و افراد در انجام كارهاى ضد اخلاقى بر يكديگر سبقت بگيرند بلكه به اعمال زشت خود افتخار كنند و يا چنان از اصول الهى وانسانى فاصله بگيرند كه بعضى از اعمال منافى عفّت را قانونى كرده و در نتيجه نظام اصيل خانواده را سست كنند و فرزندان بى سرپرست را به دامن اجتماع بريزند، اشتياق به ظهور پيشوايى كه حاكميّت او، امنيّت و سلامتى اخلاقى و روانى را به بشريّت هديه خواهد كرد، فراوان مى‏شود. و آنگاه كه مردم همه لذّت‏هاى مادى را تجربه كنند ولى از زندگى و حيات خود راضى نباشند و در پى جهانى برخوردار از معنويّت باشند، تشنه آبشارِ لطف امام‏عليه السلام مى‏شوند. بديهى است كه شوق درك حضور امام، زمانى به اوج مى‏رسد كه بشريت با تجربه كردن دولت‏ها و نظام‏هاى مختلف بشرى به اين حقيقت برسد كه تنها نجات دهنده عالم از فساد و تباهى، خليفه و جانشين خدا در زمين حضرت مهدى‏عليه السلام است و يگانه برنامه‏اى كه حيات پاك و طيّبه را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد قوانين الهى است. بنابراين با همه وجود نياز به امام را درك كنند و به دنبال اين درك، براى فراهم شدن زمينه‏هاى ظهور او تلاش كنند و موانع را از سر راه او بردارند. و در اين زمان است كه فرج و گشايش فرا مى‏رسد. پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله در توصيف آخر الزمان و دوران پيش از ظهور فرمود: [زمانى مى‏رسد] كه انسان مؤمن هيچ پناهگاهى نمى‏يابد كه از شرّ ظلم و تباهى به آن پناه برد پس [ در آن زمان ] خداوند عزوجل مردى از خاندان مرا بر مى‏انگيزد.(25)

 

 

پاورقي:

24) سوره بقره، آيه 246.

25) عقدالدرر، ص 73.

 

 

 

علائم ظهور

 قيام و انقلاب جهانى امام مهدى‏عليه السلام نشانه‏هايى دارد. دانستن اين علائم، آثار مهمّى در پى خواهد داشت. از آنجا كه اين نشانه‏ها نويد بخش فرج مهدى آل محمدصلى الله عليه وآله است، وقوع هر يك از آنها نور اميد را در دل‏هاى منتظران، پر فروغ‏تر خواهد كرد و براى معاندان و منحرفان مايه تذكّر و هشدار خواهد بود تا از بدى و تباهى دست بردارند همچنان كه منتظران را براى درك ظهور و كسب قابليّت همراهى و حضور در كنار معصوم‏عليه السلام مهيّاتر خواهد كرد. علاوه بر اينكه آگاهى از اتفاقاتى كه در آينده رخ خواهد داد مى‏تواند ما را در برنامه‏ريزى مناسب براى مواجهه بهتر با آنها يارى دهد، همانگونه كه اين علائم معيار خوبى براى تشخيص مدّعيان دروغين مهدويّت است بنابراين اگر كسى ادّعاى مهدويت كرد ولى قيام او همراه با اين علائم نبود به سادگى مى‏توان به دروغگو بودن او پى برد. در روايات پيشوايان معصوم‏عليه السلام علائم فراوانى براى ظهور ذكر شده است كه بعضى از آنها پديده‏هاى طبيعى و عادى و بعضى غير عادّى و معجزه آسا هستند. ما از ميان اين علائم ابتدا آنهايى را كه در منابع معتبر و روايات بيشتر به صورت برجسته ذكر شده را بيان مى‏كنيم و در پايان تعدادى از علائم ديگر را به اختصار برخواهيم شمرد.  امام صادق‏عليه السلام در روايتى فرموده‏اند:«[قيام‏] قائم‏عليه السلام پنج نشانه دارد: خروج سفيانى، يمانى، نداى آسمانى، كشته شدن نفس زكيّه و خسف بيداء.»(26) اكنون با توجه به روايات، علائم پنجگانه ياد شده را كه در روايات متعدد تكرار شده است توضيح مى‏دهيم گرچه تمام جزئيات حوادث مربوط به آنها براى ما قطعى نيست.

 

 

پاورقي:

26) غيبت نعمانى، باب 14، ح 9، ص 261.

 

الف. خروج سفيانى

خروج سفيانى از علائمى است كه در روايات فراوانى به آن اشاره شده است. سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه اندكى پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مى‏كند. او جنايت كارى است كه از قتل و كشتار هيچ پروايى ندارد و با دشمنان خود به شكل فجيعى رفتار مى‏كند.  امام صادق‏عليه السلام در توصيف او مى‏فرمايد: «اگر سفيانى را ببينى پليدترين مردم را مشاهده كرده‏اى»(27) آغاز قيام او ماه رجب است. وى پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله كرده و در آنجا به كشتار گسترده‏اى دست مى‏زند. بر اساس بعضى از روايات از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه به طول مى‏انجامد.(28)

پاورقي:

27) كمال‏الدين، ج 2، باب 57، ح 10، ص 557.

28) غيبت نعمانى، باب 18، ح 1، ص 310.

 

ب. خسف بيداء

 خسف به معناى فرو رفتن است و بيداء منطقه‏اى ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيداء اين است كه سفيانى، لشگرى را براى مقابله با امام مهدى‏عليه السلام به سمت مكّه گسيل مى‏دارد.هنگامى كه لشگر او به منطقه بيداء رسيد به صورتى معجزه آسا در زمين فرو مى‏رود.  امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود:  «به فرمانده سپاه سفيانى خبر مى‏رسد كه مهدى‏عليه السلام به سوى مكه رفته است، پس لشگرى را در پى او روانه مى‏كند ولى او را نمى‏يابد... چون لشگر سفيانى به سرزمين بيداء رسيد ندا دهنده‏اى از آسمان آواز مى‏دهد: «اى سرزمين بيداء آنان را نابود كن» پس آن سرزمين لشگر را در خود فرو مى‏برد.»(29)

 

پاورقي:

29) غيبت نعمانى ، باب 14، ح 67، ص 289.

 

 

 

 

 

ج. خروج يمانى‏

 قيام سردارى از سرزمين يمن يكى ديگر از علائم است كه اندكى پيش از ظهور رخ خواهد داد. وى كه مردى صالح و مؤمن است عليه بدى‏ها و انحرافات قيام مى‏كند و با تمام توان با بدى‏ها و تباهى‏ها مبارزه مى‏كند. البتّه جزئيات حركت و اقدامات او براى ما چندان روشن نيست. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود:  «...در ميان بيرق‏ها[يى كه قبل از قيام مهدى‏عليه السلام بلند مى‏شود ]پرچمى هدايت كننده‏تر از پرچم يمانى وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است چون به سوى صاحب شما (امام مهدى‏عليه السلام) دعوت مى‏كند.(30)

پاورقي:

30) غيبت نعمانى ، ح 13، ص 264.

 

 

د. صيحه آسمانى

 

 يكى ديگر از علائمى كه پيش از ظهور اتفاق مى‏افتد صيحه آسمانى است. اين نداى آسمانى كه بر اساس بعضى از روايات نداى جبرئيل‏عليه السلام است در ماه رمضان شنيده مى‏شود(31) و از آنجا كه قيام مصلح كل، انقلابى جهانى است و همگان منتظر وقوع آن هستند؛ يكى از راه‏هاى آگاهى مردم جهان از اين رويداد همين نداى آسمانى خواهد بود.امام باقرعليه السلام فرمود: «قيام قائم‏عليه السلام تحقق نمى‏يابد مگر اينكه ندا دهنده‏اى از آسمان ندايى دهد كه اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند».(32) اين صيحه همچنانكه مايه شادمانى مؤمنان است هشدارى براى بدكاران است تا از كردار زشت خود دست كشيده و به حلقه ياوران مصلح جهانى بپيوندند.در باره محتواى اين نداى آسمانى روايات مختلفى رسيده است از جمله امام صادق‏عليه السلام فرمود: «ندا دهنده‏اى از آسمان به نام قائم‏عليه السلام و نام پدرش آواز مى‏دهد».(33)

پاورقي

31) غيبت نعمانى ،ص262

32) غيبت نعمانى ، ح 14، ص 265.

33) غيبت نعمانى ، باب 10، ح 29، ص 187

 

ه . قتل نفس زكيّه‏

نفس زكيّه به معناى شخص به رشد و كمال رسيده و يا انسان پاك و بى گناهى است كه قتلى انجام نداده است و مقصود از قتل نفس زكيّه اين است كه اندكى پيش از قيام امام مهدى‏عليه السلام شخصيّت برجسته و يا بى گناهى بدست مخالفان حضرت كشته مى‏شود.زمان اين رخداد بر اساس بعضى از روايات 15 شب پيش از قيام امام مهدى‏عليه السلام است. امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:بين قيام قائم آل محمدصلى الله عليه وآله و كشته شدن نفس زكيّه تنها 15 شب فاصله است.(34) علائم فراوان ديگرى نيز در روايات ذكر شده است كه بعضى از آنها عبارتند از: خروج دجّال (موجودى حيله‏گر و پليد كه بسيارى از انسان‏ها را گمراه مى‏كند)، خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنه‏ها و قيام مردى از خراسان. گفتنى است توضيح و تحليل اين نشانه‏ها در كتاب‏هاى مفصّل، بيان شده است.(35)

پاورقي:

34) كمال‏الدين، ج 2، باب 57، ح 2، ص 554.

35) ر.ك: بحارالانوار، ج 52، صص 181 الى 278.

 

جمع بندي

نتيجه اين كه شرائط ظهور به اموري گفته مي شود كه ظهور بدون آن امكان پذير نيست برخلاف علائم كه صرفاً ظهور عبارت بود از وجود يك رهبر معصوم با داشتن برنامه اي جامع و كامل براي تحقق عدالت.

پذيرش عمومي و وجود ياران مورد نياز براي تحقق عدالت جهاني.

و علائم بر دو قسم بود حتمي و غير حتمي خروج سفياني، خروج يماني، قتل نفس زكيه، نداي آسماني و خسف در بيداء حتمي  بقيه غير حتمي است.

 

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. تاريخ غيبت كبري ( شهيد صدر، ج 2)

2. عصر ظهور (علي كوراني)

كتب: (منابع دست اول)

1. الغيبه (مرحوم نعماني، باب 14)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:11 |

دارا و ندار

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

چه‌ دارد آن‌ كس‌ كه‌ تو را ندارد؟ و چه‌ ندارد آن‌ كه‌ تو را دارد؟
آن‌ كس‌ كه‌ به‌ جاى‌تو چيز ديگرى‌ را پسندد و به‌ آن‌ راضى‌ شود، مسلما زيان‌ كرده‌ است‌.


(دعاى‌ عرفه‌، بحار الانوار، ج‌ 98، ص‌ 228)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:44 |

چهار طايفه که عذابشان شديد است
امام صادق از پدر گراميش نقل مي کند که فرمود:
چهار طايفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شديدشان اهل جهنم را اذيت و آزار مي دهند، در جهنم از ماء حميم مي نوشند و صداي واويلايشان بلند مي شود. بعضي از اهل دوزخ به بعضي ديگر مي گويند: گناه اينان چيست که عذابشان اينقدر شديد است که ما را هم اذيت مي کند؟
يکي از اين چهار طايفه : در تابوتي از آتش، معلق و آويزان است.
طايفه دوم: امعاء و احشايشان روي زمين کشيده مي شود.
طايفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاري است.
طايفه چهارم: گوشت بدن خودش را مي خورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابي که موکل بر اينان است مي پرسند که: تقصير و گناه طايفه اول چيست؟
مي گويد: اين شخص وقتي مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصيت به ادا و وفاي دين کرد.
سپس مي پرسند: گناه طايفه دوم چه بوده است که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذيت مي کند؟
مي گويد: او کسي است که از بول اجتناب نمي کرده که کجا بريزد و کجا ترشح کند.
مي پرسند: گناه طايفه سوم چيست؟
مي گويد: او کسي است که حرفهاي بد و خبيث مي زده و به مردم نسبتهاي ناروا مي داده.
آنگاه مي پرسند : طايفه چهارم چه گناهي کرده اند؟
مي گويد: آنان با غيبت و سخن چيني ، گوشت مردم را مي خورده اند.

منبع: http://yademarg.parsiblog.com/

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:37 |

جلسه نهم : انتظار

مقدمه

انتظار در واقع عملي است، آن هم با فضيلت ترين عمل و ما به عنوان منتظر وظائفي برعهده داريم مثل شناخت هرچه بهتر امام، الگو پذيري از امام، ياد امام، امربه معروف و نهي از منكر، دستگيري از نيازمندان، شناساندن حضرت به ديگران.

چنين انتظاري رمز حيات و بقاي شيعه بوده است و آثار متعدد فردي و اجتماعي در پي دارد و پاداش بسيار عظيمي براي منتظران واقعي، ذكر شده است.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: مفهوم صحيح انتظار چيست؟

 

پرسش دوم: منتظران چه وظيفه اي برعهده دارند؟

پرسش سوم: انتظار صحيح چه آثاري در پي دارد؟

پرسش چهارم: پاداش منتظران چيست؟

 

 

فوايد

 

  1. پي بردن به معنا و مفهوم صحيح انتظار و شناخت وظائف خود در اين زمينه،
  2. واين كه پاداش عظيم منتظران حاكي از اهميت مسأاله انتظار و نقش حياتي آن براي فرد و جامعه دارد.

 

انتظار

وقتى ابرهاى تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زمانى كه عصاره آفرينش و خلاصه خوبى‏ها و آيينه زيبايى‏ها رخ در نقاب غيبت كشيده و جهانيان از فيض حضور او بى نصيب مانده‏اند چه مى‏توان كرد؟ گل‏هاى باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دل‏هاى مشتاق، بى تاب چشم‏هاى اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس كنند و اينجاست كه «انتظار» شكل مى‏گيرد. آرى، همه منتظرند تا او بيايد و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد.  به راستى «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايى آن در نظر آيد و شيرينى آن در كام دل، چشيده شود.

حقيقت انتظار و جايگاه آن‏

براى «انتظار» معانى گوناگونى گفته‏اند و لى با دقت و تأمّل در اين كلمه مى‏توان به حقيقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهى به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا مى‏كند و آثار و پيامدهايى دارد. انتظار تنها يك حالت روحى و درونى نيست بلكه از درون به بيرون سرايت مى‏كند و حركت واقدام را مى‏آفريند. به همين دليل است كه در روايات،انتظار به عنوان يك عمل و بلكه بهترين اعمال، معرفىشده است. انتظار به «منتظر» شكل مى‏دهد و براى كارها و تلاش‏هاى او جهت خاصّى را ايجاد مى‏كند و آن جهت، راهى است كه به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مى‏گردد. بنابراين «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمى‏سازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمى‏شود؛ بلكه در حقيقت انتظار، حركت و نشاط و شور آفرينى نهفته است.  آنكه در انتظار مهمان عزيزى است، سر از پا نمى‏شناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده كند و موانع حضور او را بر طرف سازد. 
      سخن درباره انتظار رويدادى بى نظير است كه در زيبايى و كمال، نهايت ندارد. انتظار روزگارى است كه درسبزى و خرّمى در تمامى روزگاران گذشته مثالى نداشته است و جهان چنان دوران زيبايى را هرگز تجربه نكرده است. اين همان انتظار حكومت جهانى امام مهدى‏عليه السلام است كه در روايات، از آن به «انتظار فرج»ياد شده است و آن را از بهترين اعمال و عبادات، بلكه پشتوانه قبولى همه اعمال، شمرده  است. پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:
بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است.(1) امام صادق‏عليه السلامبه ياران خود فرمود:آيا شما را از چيزى آگاه نكنم كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتند: بفرماييد. فرمود: گواهى به يگانگى خدا و نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما -  يعنى ما امامان بخصوص - وتسليم شدن در برابر ايشان (=امامان) و پرهيزكارى و كوشش و خويشتن‏دارى و انتظار قائم‏عليه السلام.(2)

     بنابراين «انتظار فرج» انتظارى است كه ويژگيهاى خاص و منحصر به فرد دارد كه لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضيلت و آثار كه براى آن خواهيم شمرد آشكار گردد. 

پاورقي:

1) بحارالانوار، ج 52، ص 122.

2) غيبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

ويژگى‏هاى انتظار مهدى‏عليه السلام‏

گفتيم كه «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آيينى كه باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى كه در جريان زندگى افراد و حتّى جامعه‏ها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهميت باشد در مقايسه با انتظار موعود جهانى، كوچك و بى مقدار است زيرا كه انتظار ظهوراوويژگى‏هاىخاص خود را دارد:

انتظار مهدى‏عليه السلام انتظارى است كه از ابتداى عالم آغاز شده است يعنى از زمان‏هاى بسيار دور، انبياء و اولياء نويد ظهور او را داده‏اند و در زمان‏هاى نزديك‏تر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشته‏اند.  امام صادق‏عليه السلام فرمود:اگر او را درك مى‏كردم، تمام عمر به او خدمت مى‏كردم.(3) 

انتظار مهدى‏عليه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حكومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبى‏ها است. در اين انتظار، بشريت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاك خدايى، در آرزوى آن بوده و هيچگاه به صورت كامل به آن دست نيافته است، ببيند و مهدى‏عليه السلام همان است كه عدالت و معنويّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمين و امنيت و صلح و عصر شكوفايى عقل و دانش بشرى را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد و برچيدن بساط استعمار و بردگى انسان‏ها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهايى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاكميّت اوست. 

انتظار مهدى‏عليه السلام انتظارى است كه تنها با فراهم شدن زمينه‏هاى شكوفايى آن، خواهد شكفت و آن زمانى است كه همه انسان‏ها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مى‏آيد تا با همكارى و هميارى يارانش عليه بدى‏ها قيام كند نه اينكه تنها با معجزه كار جهان را سامان دهد.

انتظار مهدى‏عليه السلام در منتظرانش شوق يارى و همراهى او را ايجاد مى‏كند و به انسان هويّت و حيات مى‏بخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مى‏دهد. 

آنچه گفته شد بخشى از ويژگى‏هاى آن انتظارى است كه به وسعت همه تاريخ است و ريشه در جان همه انسان‏ها دارد و هيچ انتظار ديگرى به خاك پاى اين انتظار سترگ نمى‏ارزد. بنابراين جا دارد كه ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدى‏عليه السلام را بشناسيم و درباره وظايف منتظران ظهور او و پاداش بى نظير آنها سخن بگوييم.

 

پاورقي:

3) همان، باب 13، ح 46، ص 252.

 

ابعاد انتظار

انسان از زواياى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سويى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى ديگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاويه‏اى ديگر در كنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون ترديد در همه ابعاد ياد شده نياز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحيح زندگى باز شود و مسيرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسير انتظار است. انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثير مى‏گذارد. در بعد فكرى و نظرى كه زير بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حيات آدمى را در حصار خود حفظ مى‏كند. به بيان ديگر انتظار صحيح مى‏طلبد كه منتظر، بنيان‏هاى اعتقادى و فكرى خود را تقويت كند تا در دام مكتب‏هاى انحرافى گرفتار نشود و يا به خاطر طولانى شدن دوره غيبت امام عصرعليه السلام به چاه يأس و نااميدى سقوط نكند. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد كه امام ايشان غايب خواهد شد پس خوشا به حال آنان كه در آن زمان، بر امرِ (ولايت) ما ثابت و استوار بمانند.(4)

يعنى در دوره غيبت كه دشمنان با انواع شبهه‏ها مى‏كوشند تا اعتقادات درست شيعيان را از بين ببرند به بركت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقيدتى حفظ مى‏شود.

     در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مى‏دهد. منتظر بايد در ميدان عمل بكوشد تا زمينه‏هاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراين، منتظر در اين بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مى‏گمارد. در بُعد فردى هم به حيات روحى و روانى خود و كسب فضيلت‏هاى اخلاقى روى مى‏آورد و هم به تقويتِ جنبه جسمى و بدنى مى‏پردازد تا نيرويى كار آمد براى جبهه نور باشد. امام صادق‏عليه السلام فرمود:  ... كسى كه دوست دارد از ياران قائم‏عليه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهيزگارى پيشه كند و به اخلاق نيكو آراسته گردد...(5)

     ويژگى «انتظار» آن است كه آدمى را از محدوده خود فراتر مى‏برد و او را با تك تك افراد جامعه مرتبط مى‏سازد. يعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است كه در حوزه رابطه فرد با جامعه نيز طرح و برنامه دارد و او را به تأثير گذارى مثبت در جامعه وا مى‏دارد و از آنجا كه شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر كسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مى‏كوشد و در برابر ناهنجارى‏هاى اجتماعى ساكت و بى تفاوت نمى‏ماند، چرا كه منتظر مصلح جهانى در انديشه و عمل، مسير صلاح و راستى را طى مى‏كند.

     كوتاه سخن اينكه «انتظار» جريان مباركى است كه در تمام مويرگهاى حيات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصه‏هاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حيات او مى‏بخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟! قرآن كريم مى‏فرمايد: «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6) رنگ الهى (بگيريد) و چه چيز از رنگ الهى داشتن نيكوتر است؟!

     با توجه به آنچه گذشت، وظايف منتظرانِ مصلح كلّ، چيزى جز همان «رنگ خدايى داشتن» نيست كه به بركت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوه‏گر مى‏شود. و با اين نگاه، ديگر آن وظايف بر دوش ما - منتظران - سنگينى نخواهد داشت بلكه به عنوان جريان شيرينى كه به همه زواياى زندگى ما معنى و مفهومى زيبا بخشيده است، به حساب مى‏آيد. به راستى اگر فرمانرواى ملك مهربانى و امير كاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شايسته براى خيمه ايمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار كشد، چگونه خواهى بود؟ آيا بايد بر تو تكاليفى را تحميل كنند كه چنين و چنان باش و اين كار و آن كار را انجام ده يا تو خود راه انتظار را شناخته‏اى و براى همان مقصدى كه برگزيده‏اى گام خواهى زد؟! 

پاورقي:

4) كمال‏الدين، ج 1، ح 15، ص 602.

5) غيبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 200.

6) سوره بقره، آيه 138.

وظايف منتظران‏

در روايات و بيانات پيشوايان دين وظايف فراوانى براى منتظران ظهور بيان گرديده است كه در اينجا مهمترين آنها را بيان مى‏كنيم.

 

1-شناخت امام‏ 

پيمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممكن نيست. استقامت و پايدارى در وادىانتظار وابسته به درك صحيح از پيشواى موعود است. بنابراين علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب،لازم است نسبت به جايگاه امامو رتبه و مقام او نيز آگاهى كافى بدست آورد. 

     ابونصر كه از خدمتگذاران امام حسن عسكرى‏عليه السلام است، پيش از غيبت امام مهدى‏عليه السلام به حضور آن حضرت مى‏رسد. امام مهدى‏عليه السلام از او مى‏پرسد: آيا مرا مى‏شناسى؟ پاسخ مى‏دهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستيد! امام‏عليه السلام مى‏فرمايد: مقصود من چنين شناختى نبود!؟ ابونصر مى‏گويد: (مقصود شما چيست) خودتان بفرماييد. امام‏عليه السلام مى‏فرمايد: من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداوند به (بركت) من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مى‏كند.(7) 

    اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اكنون خود را در جبهه امام مى‏بيند و احساس مى‏كند كه در خيمه امام و كنار او قرار گرفته است. بنابراين لحظه‏اى در تلاش براى تقويت جبهه امام خويش كوتاهى نمى‏كند. امام باقرعليه السلام فرمود:  ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ يَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْتَأَخَّرَوَمَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8) كسى كه بميرد در حالى كه امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن يا تأخير امر (ظهور) به او زيان نمى‏رساند و كسى كه بميرد و حال آنكه امام خود را شناخته است مانند كسى است كه در خيمه امام و همراه او بوده است.

     گفتنى است كه اين معرفت و شناخت چنان مهمّ است كه در كلام معصومين‏عليهم السلام آمده است كه براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب يارى شود. امام صادق‏عليه السلام فرمود:  ... در زمان غيبت طولانى امام مهدى‏عليه السلام باطل گرايان (در اعتقاد و دين خود) به شك و ترديد گرفتار مى‏شوند. زراره، از ياران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟ امام صادق‏عليه السلام فرمود:... اين دعا را بخوان: 

اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى‏.9)   آنچه تا كنون مطرح شد معرفت نسبت به جايگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشين به حق پيامبر و پيشواى همه مردم است كه اطاعت از او بر همگان واجب است چرا كه اطاعت از او همان اطاعت از خداست. 

     يكى ديگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سيره و صفات امام است(11) و اين بُعد از شناخت، تأثير عملى گسترده‏اى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مى‏گذارد و بديهى است كه هر اندازه معرفت انسان به زواياى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بيشتر و عميق‏تر باشد، آثار آن در بخش‏هاى گوناگون زندگىِ او بيشتر خواهد بود.

پاورقي: 

7) كمال‏الدين، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171. 

8) اصول كافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433. 

9) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170. 

10) درباره اين موضوع در فصل اول كتاب، مباحثى بيان گرديد. 

11) درباره سيره و صفات امام مهدى‏7 در فصل آينده سخن خواهيم گفت.

-الگوپذيرى

وقتى معرفت به امام و جلوه‏هاى زيباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پيروى و الگوگرفتن از آن مظهر كمالات به ميان مى‏آيد. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: 

خوشاحال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از دوران قيام، به او و امامان قبل از او اقتدا كرده و از دشمنان ايشان، اعلام بيزارى كرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامى‏ترينِ امت من، در نزد من هستند.(12)  

      به راستى آن كس كه در تقوا، عبادت، ساده زيستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خويش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه كه به حضور مقدسش بار يابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟!  

       آيا جز اين است كه منتظرى كه در طلب زيباترين پديده عالم است خود را به خوبى‏ها مى‏آرايد و از زشتى‏ها و رذائل اخلاقى دورى مى‏كند و در مسير انتظار همواره مراقب افكار و اعمال خويش است؟! و گرنه افتادن به دام بديها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زيادتر خواهد كرد و اين حقيقتى است كه در بيان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است: فَما يَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُكْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13) هيچ چيز ما را از شيعيان جدا نكرده است مگر آنچه از كارهاى ايشان كه به ما مى‏رسد. اعمالى كه خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم! 

     نهايت آرزوى منتظران آن است كه در برپايى دولت مهدوى و حكومت عدل جهانىسهمى داشته باشند و افتخار ياورى و همراهى آخرين حجت حق را بدست آورند ولى مگر نيل به چنين سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى ميسّر است؟!  امام صادق‏عليه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14) هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم‏عليه السلام باشد بايد منتظر باشد و در حال انتظار به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد.

     و روشن است كه در مسير تحقق چنين خواسته‏اى هيچ الگو و نمونه‏اى برتر از آن امام بزرگوار كه آينه تمام زيبايى‏هاست يافت نمى‏شود.

پاورقي: 

12) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535. 

13) بحارالانوار، ج 53، ص 177. 

14) غيبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

 

3--يادِ امام‏

آنچه منتظران را در كسب معرفتِ امام و پيروى از آن بزرگوار يارى مى‏دهد و پايدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پيوستگى و ارتباط مداوم با آن طبيب جان‏ها است.

به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، هميشه و همه جا به حال شيعيان خود نظر دارد و لحظه‏اى آنها را از ياد نمى‏برد آيا رواست كه دلدادگان روى او به دنيا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزيز، غافل و بى‏خبر بمانند؟ يا راه و رسم دوستى و محبّت آن است كه در همه حال او را بر خود و ديگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مى‏نشينند از او آغاز نمايند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنند كه آن بزرگوار خود فرمود: براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما در همان است.(15) و همواره بايد زمزمه كنند:

اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى‏ هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى‏ كُلِّ ساعَةٍ وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دليلاً وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.(16)

خدايا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن كه درود تو بر او و خاندانش باد در اين ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و ياور و راهنما و ديده بان باش تا [ آن زمان كه ] او را در زمين خود با ميل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمين بهره‏مند سازى.

منتظر حقيقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شريف امام خود را در نظر مى‏گيرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مى‏زند و به اشتياق ظهور مبارك او و ديدن جمال بى مثالش ناله سر مى‏دهد. عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى‏.(17) سخت است بر من كه همه را ببينم و تو ديده نشوى!!

رهرو راه انتظار در مجالسى كه به نام آن محبوب دل‏ها تشكيل مى‏شود حضور مى‏يابد تا ريشه‏هاى محبت او را در دل خود محكم‏تر كند و به مكان‏هايى مانند مسجد سهله و مسجد جمكران و سرداب مقدّس كه منسوب به امام عصرعليه السلام است رفت و آمد مى‏كند.

و از زيباترين جلوه‏هاى ياد امام مهدى‏عليه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده و پيمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام كنند.در فرازى از دعاى عهد چنين مى‏خوانيم:

اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اُجَدِّدُ لَهُ فى‏ صَبيحَةِ يَومى‏ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيَّامى‏ عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى‏ عُنُقى‏ لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنْه وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.(18)

بار خدايا من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگيم، عهد و پيمان و بيعتى را كه از آن حضرت بر گردن دارم با او تجديد مى‏كنم، كه هرگز از آن عهد و بيعت برنگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او و شتاب كنندگان به سوى او براى انجام خواسته‏هايش و اطاعت كنندگان از دستوراتش و حمايت كنندگان از وجود شريفش و سبقت جويان به سوى خواسته‏اش و شهيدان در ركاب حضرتش قرار ده.

اگر كسى پيوسته اين عهد را بخواند و از عمق جان به مضامين آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمى‏شود و در تحقق آرمان‏هاى امام خود و زمينه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظه‏اى از پاى نمى‏نشيند. و به راستى كه شايسته حضور در ميدان يارى آن ذخيره الهى خواهد بود. امام صادق‏عليه السلام فرمود: هر كس چهل بامداد خدا را با اين عهد بخواند از ياوران قائم ما خواهد بود. و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبرش بيرون آورد [ و قائم‏عليه السلام را يارى دهد ]... .

 

پاورقي:                                                                                                                      

15) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237.                                                                     

16) مفاتيح‏الجنان، اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان.                                             
17) مفاتيح الجنان، دعاى نُدبه.                                                                                        

18) همان، دعاى عهد.

4-وحدت و همدلى‏

از وظايف تك تك افراد قبيله انتظار كه بگذريم، جمعيت منتظران نيز بايد طرح و برنامه‏اى داشته باشند كه در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بيان ديگر اجتماع منتظر لازم است كه تلاش و حركت خود را در مسير رضايت رهبر موعود قرار دهد.

بنابراين جامعه منتظر بر آن است كه عهد و پيمان خود با امام را به انجام رساند تا زمينه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود. امام عصرعليه السلام در يكى از بيانات خود به چنين جمعيتى اينگونه بشارت داده است: اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در راه اطاعتش يارى دهد - در وفاى پيمانى كه از ايشان گرفته شده، يكدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت ديدار، از آنان به تأخير نمى‏افتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت كامل و راستين نسبت به ما، تعجيل مى‏گردد.(19) و آن عهد و پيمان همان است كه در كتاب خدا و سخنان نمايندگان خدا آمده است كه مهمترين آنها را بيان مى‏كنيم:

1- تلاش در جهت پيروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بيزارى جستن از دشمنان آنها. امام باقرعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت كرده كه فرمود:

خوشا حال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از قيام، از او پيروى كرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفيقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامى‏ترين امت من نزد من در روز قيامت هستند!!(20)

2- جمعيت منتظران در مقابل بدعت‏ها و انحراف‏ها در دين و رواج منكرات و زشتى‏ها در سطح جامعه بى تفاوت نيستند و نيز در برابر فراموش شدن سنّت‏هاى نيكو و ارزش‏هاى اخلاقى از خود واكنش نشان مى‏دهند. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: البتّه در پايان اين امت (دوره‏ى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود كه پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(21)

3- جامعه منتظر در برخورد با ديگران وظيفه دارد كه تعاون و همكارى را سر فصل برنامه‏هاى خود قرار دهد. و افراد اين جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پيوسته حال فقراء و نيازمندان جامعه را پى‏گيرى مى‏كنند و از آنان بى خبر نمى‏مانند. گروهى از شيعيان از امام باقرعليه السلام درخواست نصيحت كردند؛ حضرت فرمود: از ميان شما آنكه نيرومند است، ضعيف را يارى كند و آنكه بى‏نياز است با نيازمندتان مهربانى ورزد و هر يك از شما نسبت به ديگرى خيرخواهى كند.(22)

گفتنى است كه دائره اين همكارى و هميارى محدود به محيطى كه در آن زندگى مى‏كنند نيست بلكه خير و نيكى منتظران به محيطهاى دورتر و نيازمندان شهرهاى ديگر نيز مى‏رسد زيرا كه در پرتو روح انتظار هيچ جدايى و دوگانگى بين افراد احساس نمى‏شود.

4- افرادى كه عضو جامعه منتظر هستند مى‏بايد جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشيد و نام و ياد امام را در همه عرصه‏ها بلند كنند و گفتار و كردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شيوه‏ها به نمايش عمومى بگذارند و در اين راه با همه وجود بكوشند كه بدون ترديد مورد عنايت و لطف ويژه امامان خواهند بود. عبدالحميد واسطى از ياران امام باقرعليه السلام به آن حضرت مى‏گويد: ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف كرديم به گونه‏اى كه براى بعضى از ما مشكلاتى را به همراه داشته است! امام در پاسخ او مى‏فرمايد: اى عبدالحميد، آيا گمان مى‏كنى كه خداوند راه رهايى (از مشكلات) را براى آن بنده‏اى كه خود را وقف خداوند كرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چاره‏اى قرار خواهد داد. خداوند رحمت كند بنده‏اى را كه امر (ولايت) ما را زنده دارد!(23)

سخن آخر اينكه جامعه منتظر بايد بكوشند كه در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى ساير اجتماعات باشند و همه زمينه‏هاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم كنند.

 پاورقي:

19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600.

20) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

21) دلائل‏النبوة، ج 6، ص 513.

22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123.

23) همان، ح 16، ص 126.

 

آثار انتظار

بعضى گمان كرده‏اند كه انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سكون و بى تفاوتى قرار مى‏دهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قيام كند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بديها و پليدى‏ها واكنشى نخواهند داشت بلكه ساكت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنايت‏ها خواهند بود!! ولى اين نگاه، يك نگاه سطحى و به دور از انديشه و دقت است. زيرا با توجه به آنچه در حقيقت انتظار امام موعود و ويژگى‏هاى آن و نيز ابعاد انتظار و ويژگى‏هاى منتظران مطرح شد، روشن است كه روحيه انتظار، آن هم با ويژگى‏هاى منحصر به فرد و جايگاه بى نظير امام مهدى‏عليه السلام نه تنها سكون و سردى را به دنبال ندارد بلكه بهترين عامل حركت و پويايى است.

انتظار، در منتظر غوغايى مبارك و حركتى هدف دار پديد مى‏آورد و هر چه منتظر، به حقيقت انتظار، نزديك‏تر شود سرعت حركت او به سوى مقصد بيشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهايى مى‏يابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مى‏بيند؛ بنابراين مى‏كوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزديك كند و وقتى جامعه‏اى از عناصرى اين چنين با هويّت تشكيل يابد، اجتماعى در جهت ترويج فضيلت‏ها پديد مى‏آيد و حركت عمومى به سوى اقامه خوبى‏ها، شكل مى‏گيرد و در چنين محيطى كه محيط صلاح و سازندگى و فضاى اميدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و هميارى و همكارى است، زمينه رشد باورهاى دينى و بينش عميق مهدوى در افراد جامعه پديد مى‏آيد و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محيط حل نشده‏اند بلكه هويت دينى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ كرده‏اند، در برابر سختى‏ها و مشكلات دوران انتظار بردبارى مى‏كنند و به اميد تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مى‏خرند و لحظه‏اى گرفتار سستى و يا نااميدى نمى‏شوند. 

 راستى كدام مكتب و مذهبى را مى‏شناسيد كه براى پيروان خود چنين مسير روشنى را ترسيم كرده باشد؟! مسيرى كه با انگيزه‏اى الهى پيموده مى‏شود و در نهايت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مى‏آورد.

پاداش منتظران‏

خوشاحال آنانكه چشم به راه خوبى‏ها نشسته‏اند! چه بزرگ است پاداش آنان كه به انتظار موعود جهانى روزگار مى‏گذرانند و چه شكوهمند است رتبه و مقام آنان كه منتظر حقيقى قائم آل محمّدصلى الله عليه وآله هستند!

 بجاست كه در بخش پايانى از فصل انتظار، از فضيلت و رتبه بى‏نظير جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوييم و نمونه‏هايى از كلمات پيشوايان دين را بياوريم. امام صادق‏عليه السلام فرمود: خوشا به حال شيعيان قائم ما (اهل بيت)، آنها كه در دوران غيبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ايام ظهورش سر به فرمان او مى‏آورند. آنها دوستان خدايند كه هيچ ترس و اندوهى براى ايشان نخواهد بود.(24)

 و چه افتخارى از اين برتر كه مدال دوستى پروردگار را بر سينه دارند. و چرا بايد گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنكه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پيدا كرده است. امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در زمان غيبت قائم ما بر ولايت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25)

 آرى آنان كه در دوران غيبت بر ولايت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پيمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند كه در ركاب پيامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطيده‏اند!

 منتظرانى كه جان بر كف به انتظار يارى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله ايستاده‏اند از هم اكنون در خيمه جنگ و در كنار امير جبهه حق هستند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر كسى از شما (شيعيان) بميرد در حالى كه منتظر امر (فرجِ امام مهدى‏عليه السلام) باشد همانند كسى است كه در كنار قائم‏عليه السلام و در خيمه‏اش بوده است! سپس اندكى درنگ كرد و فرمود: نه بلكه مانند كسى است كه در كنار حضرت جنگيده و شمشير زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلكه مثل كسى است كه در كنار رسول  خداصلى الله عليه وآله به شهادت رسيده باشد.(26)

 اين گروه همان جماعتى هستند كه قرن‏ها پيش، پيامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ايشان اعلام كرده است.  امام باقرعليه السلام فرمود: روزى پيامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدايا برادران مرا به من نشان ده! و اين جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آيا ما برادران تو نيستيم؟!

 فرمود: خير، شما اصحاب من هستيد و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ كه به من ايمان مى‏آورند و حال آنكه هرگز مرا نديده‏اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى كرده است... استوارى هر يك از ايشان در دين خود از كندن خارهاى گون در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‏تر است. آنها مشعل‏هاى هدايت هستند كه خداوند آنها را از فتنه‏هاى تيره و تار نجات مى‏بخشد.(27) و پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود: خوشا حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و حال آنكه پيش از قيامش به او اقتدا كرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بيزارى جسته باشد و امامان پيش از او را نيز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامى‏ترين امت من نزد من هستند.(28)

 و اينان كه به چنين مقام و رتبه‏اى نزد پيامبر دست يافته‏اند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مى‏شوند! آن هم ندايى كه مملوّ از محبّت و عشق است و حكايت از نهايت تقرّب و نزديكى آنها به محضر حضرت حق دارد. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم مى‏آيد كه امامشان غايب خواهد بود پس خوشا حال آنان كه در آن زمان بر امر (ولايت) ما استوار بمانند. به راستى كه كمترين پاداش آنها اين است كه حضرت پروردگار آنها را ندا مى‏دهد كه: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غايب) ايمان آورديد و او را تصديق كرديد پس شما را بشارت باد به پاداش نيكوى من، شما به حقيقت بندگان من هستيد. اعمال شما را مى‏پذيرم و از خطاهاى شما مى‏گذرم و به (بركت) شما باران را بر بندگانم نازل مى‏كنم و بلا را از ايشان مى‏گردانم و اگر شما (در ميان مردم) نبوديد حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهكار] مى‏فرستادم.(29)

 ولى به راستى چه چيز منتظران را آرام مى‏كند و انتظار آنها را پايان مى‏دهد؟ چه چيز روشنى چشم ايشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مى‏بخشد؟ آيا آنان كه عمرى به جادّه انتظار چشم دوخته‏اند و در همين مسير با همه سختى‏هايش راه پيموده‏اند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى كمتر از هم‏نشينى با محبوب و معشوق خود راضى مى‏شوند؟! و چه فرجامى از اين زيباتر و چه لحظه‏اى از اين باشكوه‏تر! امام كاظم‏عليه السلام فرمود: خوشا حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بيزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پيشوايى ما راضى شدند (و امامت ما را پذيرفتند) و ما نيز به شيعه بودن آنها راضى و خشنود شديم. خوشا حال ايشان!! به خدا قسم اينان در قيامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30)

 

 پاورقي:

24) كمال‏الدين، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.

25) همان، باب 31، ح 6، ص 592.

26) بحارالانوار، ج 52، ص 126.

27) همان، ص 123.

28) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

29) همان، باب 32، ح 15، ص 602.

30) كمال‏الدين، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.

 

جمع بندي

  1. نتيجه اين كه انتظار صرف حالت نيست بلكه عمل است و آن تلاش براي مهيا نمودن زمينه و شرائط ظهور و شناخت درست وظائف فردي و اجماعي خود در اين زمينه و عمل به آن .
  2. انتظاري صحيح است كه دشمن را به وحشت انداخته و سبب حيات و بقاي شيعه در طول تاريخ بوده است، و پاداش بسيار عظيمي در روايات براي منتظران واقعي بيان شده است.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب (محمد رضا حكيمي)

2. شناخت زندگي بخش (ابراهيم شفيعي سروستان)

3. استراتژي انتظار (اسماعيل شفيعي سروستان)

4. سلوك منتظران (بني هاشمي)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:21 |

خواستگاری زن از مرد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به طور كلی جنس نر و ماده در عالم اينطورند ، اختصاص به زن و مرد انسان ندارد ، جنس نر در خلقت ، " گيرنده " خلق شده است و جنس ماده به عنوان موجودی كه مورد تهاجم جنس نر قرار می‏گيرد . در هر حيوانی هم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر می‏رود هميشه جنس نر است ، در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند [ و غيره ] اينطور است . در هر حيوانی آنكه وظيفه‏اش تهاجم است‏ و غريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است ، جنس ماده در عين اينكه‏ طالب جنس نر است ولی به اين صورت نيست كه او به سراغ جنس نر برود ، و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايد برود و خطبه‏ كند و دختر را خواستگاری كند و اين پسر است كه به خواستگاری دختر می‏رود . خواستگاری كردن پسر از دختر يك امر بسيار عادی و يك امر بسيار طبيعی‏ و فطری است . اين اواخر ، كسانی كه ندانسته ، يا بگويم تحميق شده ، دم‏ از تساوی حقوق زن و مرد می‏زنند و تساوی را با تشابه اشتباه می‏كنند و خيال‏ می‏كنند تفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلی آنهاست و هيچ‏ تفاوت ديگری در كار نيست می‏نويسند اين عجب عادت بدی شده ! چرا پسرها بايد به خواستگاری دخترها بروند ؟ نه ، بعد از اين رسم اينجور باشد كه‏ دخترها هم به خواستگاری پسرها بروند !
اولا اين ، مبارزه با قانون خلقت است . اگر قانون خلقت را آنجا كه دو جنسی است در همه جاندارها عوض كرديد ، اينجا هم می‏توانيد عوض كنيد . ثانيا اين خودش يك امری است كه به اين وسيله‏ ارزش جنس ماده بالا رفته است ، يعنی جنس نر جوری خلق شده است كه‏ طالب است و بايد رضايت او را به دست بياورد و به همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرار می‏دهد . در بسياری از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس ماده بر عهده جنس نر است ( در حيوانات‏ لااقل در مدت بارداری يا در مدتی كه جنس ماده روی تخم می‏خوابد اينطور است ) . احساسات جنس نر ، جوری آفريده شده است كه همين قدر كه جنس‏ ماده به همسری او رضايت دهد جنس نر حاضر است خود را در خدمت او قرار دهد ، و اينها بر اساس حكمتهای بسيار بزرگی در عالم است .

" مهر " هم از همين قبيل است . اينكه گفته‏اند مرد يك چيزی را به‏ عنوان " صداق " قرار بدهد ، براساس همين اصل و ناموس ( 1 ) است ، يعنی زن بايد در مقامی خودش را معرفی كند كه بگويد اين تو هستی كه به من‏ نياز داری و نه من به تو ، و جنس مرد بايد در شكلی ظاهر شود كه اوست كه‏ بايد چيزی به زن نثار كند تا زن در مقابل او " آری " بگويد . مرد بايد به او هديه ببخشد . قرآن هم صداق را به عنوان " نحله " يعنی يك تعارف‏ بيان می‏كند . اشتباه می‏كنند كسانی كه می‏گويند " مهر " يعنی ثمن ، يعنی‏ بها ، يعنی پول برای خريد . نه ، قرآن می‏گويد : اين نحله و هديه است [ همان طور كه ] وقتی شما می‏خواهيد كسی را راضی كنيد به شكلی كه نياز شما را رفع كند ، شما به او هديه می‏دهيد نه او به شما .

 

آشنایی با قرآن جلد ۴ - شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:15 |

علم
قال عليّ (عليه السلام )الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ، وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَإِنْ أجَابَهُ وَ إِلاّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.
بايد كه علم با عمل همراه باشد. پس ، هر كه آموزد، بايد كه به كار بندد. علم ، عمل را فرا مى خواند، اگر پاسخ داد، مى ماند و گرنه ، از آنجا رخت بر مى‌بندد.
حكمت 358 نهج ابلاغه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:5 |

عقل
امام رضا علیه السلام : صدیق کل امرء عقله و عدوّه جهله* دوست هر کس عقل او, و دشمنش جهل اوست .
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:2 |

از وصاياى شهيد حسن غازى
 از وصاياى شهيد حسن غازى

- عيب ديگران را ديدن ولى عيب خود را نديدن نشانه كوردلى است نه بصيرت و تيزهوشى.

- وقتى كه عملت صالح بود هميشه شهيدى، هميشه آماده رفتنى، آنگاه نسبت به آخرت نه اكراه بلكه اشتياق خواهى داشت.

- ببين اسير چه هستى؟ شكم و غذا؟ شهوت و شهرت؟ خانه و خادم؟ نام و نان؟ زن و فرزند؟ زر و سيم؟ وابسته به هر چه كه باشى به همان اندازه قيمت دارى.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 21:52 |

حدیثی از امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام : التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تحِبُّ أن تُعطاهُ * تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند, تو به مردم عطا کنی. (جهاد با نفس , ح289)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 1:47 |

جلسه هشتم: ملاقات و طول عمر حضرت

 

مقدمه

در دوران غيبت كبري امكان ملاقات به شكل معمول آن وجود ندارد، در مواردي به اقتضاي مصلحتي كه خود حضرت در نظر مي گيرند، ملاقاتي صورت مي گيرد كه در غالب موارد شخص بعد از جدا شدن از حضرت پي مي برد او امام زمان(ع) بوده است.

طول عمر از نظر عقلي و علمي امري ممكن و شدني است، در قرآن مجيد هم امكان تحقق آن هم وقوع آن مورد تاييد قرار گرفته است و تا كنون افراد متعددي باعمرهاي بسيار طولاني وجود داشته اند و هم اكنون نيز حضرت خضر و حضرت عيسي(ع) داراي عمر طولاني مي باشند.

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: آيا امكان ملاقات در دوران غيبت كبري به شكل معمول وجود دارد يا خير؟

پرسش دوم: آيا ما وظيفه اي براي تلاش در جهت ديدن حضرت داريم يا خير؟

پرسش سوم: آيا هركسي را كه ديديم و غايب شد او امام زمان(ع) است؟

پرسش چهارم: امكان طول عمر از نظر عقلي و علمي چگونه است؟

پرسش پنجم: آيا در قرآن مجيد آيه اي دال بر امكان و وقوع طول عمر وجود دارد؟

 

فوايد

  1. پي بردن به وظيفه خود در مورد لزوم تلاش در جهت ملاقات با حضرت يا تلاش در جهت درك حضور
  2. نپذيرفتن ادعاي ملاقات از هر كسي
  3. امكان پذير بودن طول عمر از نظر عقلي و علمي و وقوع آن در موارد متعدد.

 

ملاقات و طول عمر حضرت

از سختى‏ها و تلخى‏ها دوره غيبت، دورى شيعيان از مولاى خود و محروم ماندن از ديدار جمال آن يوسف بى همتاست. با شروع روزگار غيبت، منتظران ظهور، پيوسته در حسرت تماشاى آن سرو بلند فضيلت سوخته‏اند و آه فراق از دل كشيده‏اند! البته در دوران غيبت صغرى‏، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام عصرعليه السلام ارتباط داشتند و بعضى از آنها به فيض حضور آن بزرگوار رسيدند چنان كه در اين باره روايات فراوانى وجود دارد ولى در دوره غيبت كبرى كه روزگار غيبت كامل امام است، رابطه ياد شده قطع گرديد و امكان شرفيابى به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طريق افرادى خاص، منتفى شد. با اين حال بسيارى از علما معتقدند كه در اين زمان نيز، ملاقات با آن ماه منير امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكايت شرفيابى بزرگانى چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبيلى، سيّدبن طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتاب‏هاى بزرگان علما نقل گرديده است.(1)

 امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمان‏عليه السلام به نكات زير توجه شود:

 نكته اول اينكه، ملاقات با امام مهدى‏عليه السلام گاهى در حالت اضطرارو درماندگى افراد روى مى‏دهد و گاهى در حالت عادى و به دور از اضطرار. به بيان روشن‏تر گاهى ملاقات‏ها براى دستگيرى امام‏عليه السلام از اشخاصى است كه در وضعيّتى گرفتار شده‏اند و احساس تنهايى و بى كسى به آنها دست داده است مثل جريان ملاقات بسيارى از افراد كه در مكان‏هاى مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كرده‏اند و امام‏عليه السلام و يا يكى از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانى نجات داده است و اكثر ملاقات‏ها از همين قبيل است. ولى در مواردى ملاقات‏ها در غير حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوى ويژه‏اى كه داشته به حضور امام‏عليه السلام شرفياب شده است.

 با توجه به نكته فوق بايد توجه داشت كه ادّعاى ملاقات و ديدار آن حضرت از هر كسى پذيرفته نيست.

 نكته دوم اينكه، در طول مدت غيبت كبرى و به ويژه در زمان ما، افرادى با ادعاى ملاقات امام زمان‏عليه السلام در پى جمع كردن مردم و كسب نام و نانى براى خود بوده‏اند و از اين راه بسيارى را به گمراهى و انحراف در عقيده و عمل كشانيده‏اند؛ با توصيه خواندن بعضى دعاها و انجام برخى اعمال كه بسيارى از آنها هيچ اصل و اساسى ندارد و با دعوت از مشتاقان ديدار، براى شركت در جلسه‏هايى كه محتواى قابل قبولى ندارد، وعده ديدار حجّت خدا را مى‏دهند و بدينگونه امر ملاقات با آن امام غايب را كارى سهل و در دسترسِ همگان جلوه مى‏دهند در حالى كه بدون ترديد آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غيبت كامل قرار گرفته است و جز براى افرادى انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنايت مستقيم آن مظهر لطف الهى است رخ نمى‏نمايد.

 و نكته سوم اينكه جريان ملاقات تنها در صورتى ممكن است كه امام عصرعليه السلام، مصلحت را در وقوع آن ببيند. بنابراين هرگاه با وجود همه شور و اشتياق يك عاشق و تلاش او براى شرفيابى به محضر امام، ملاقاتى دست ندهد نبايد گرفتار يأس و نااميدى گردد و اين را نشانه نبود لطف و عنايت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فيض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، اين ديدار نشانه آن نيست كه در تقوا و فضيلت به كمال رسيده است.

جان سخن اينكه اگر چه ديدن جمال نورانى امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتى بزرگ است امّا امامان ما و به ويژه حضرت ولى عصرعليه السلام از شيعيان نخواسته‏اند كه در پى ديدار امام زمان خود باشند و براى رسيدن به اين مقصود، چلّه‏نشينى كرده و يا بيابان گردى پيشه كنند؛ بلكه در كلمات پيشوايان معصوم‏عليهم السلام سفارش فراوان شده است كه شيعيان پيوسته به ياد حضرت بوده و براى فرج او دعا كنند و در جلب رضاى او در گفتار و كردار بكوشند و در راستاى اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمينه ظهور آن اميد بشريت فراهم گردد و عالم از فيض مستقيم او بهره‏مند شود. امام مهدى‏عليه السلام خود مى‏فرمايد:  «اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(2)  براى تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست».

 در اينجا مناسب است جريان شيرين ملاقات مرحوم حاج على بغدادى را كه از خوبان روزگار خويش بوده است نقل كنيم ولى به جهت رعايت اختصار به بيان نكات مهم آن اكتفا مى‏كنيم:

 

پاورقي:

1) ر.ك: جنّةالمأوى‏ و النّجم الثاقب، محدث نورى.

2) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

در انتظار امام غايب‏

آن مرد شايسته و با تقوا، هميشه از بغداد به كاظمين مى‏رفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم‏8 را زيارت مى‏كرد. او مى‏گويد: مقدارى خُمس و حقوق مالى برعهده‏ام بود. به همين جهت به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن را به عالم فقيه و پارسا شيخ انصارى«ره» و بيست تومان آن را هم به عالم فقيه شيخ محمد حسين كاظمى«ره» و بيست تومان هم به آيت الله شيخ محمد حسن شروقى«ره» دادم و تصميم گرفتم كه بيست تومان ديگر بدهى خود را پس از بازگشت به بغداد به آيةالله آل ياسين«ره» بپردازم. روز پنج‏شنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوى كاظمين رفتم و دو امام بزرگوار را زيارت كردم. پس از آن به منزل آيةالله آل‏ياسين رفتم و بخشى از باقى مانده بدهى شرعى خود را به او تقديم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقى مانده آن را به تدريج به او يا كسى كه او را مستحق بدانم بپردازم. ايشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهاى ضرورى، عذر خواهى كرده و خداحافظى كردم و به سوى بغداد حركت كردم. وقتى يك سوم راه را رفته بودم با سيد بزرگوار و با وقارى روبرو شدم. او عمامه‏اى سبز بر سر داشت و بر گونه‏اش خالى مشكى آشكار بود و براى زيارت به سوى كاظمين مى‏رفت. نزديك من آمد و سلام كرد و به گرمى با من دست داد و مرا در آغوش كشيد و به سينه چسبانيد و به من خوش آمد گفت و فرمود:

خير است، كجا مى‏روى؟

گفتم: زيارت كرده و اينك عازم بغداد هستم. 

 گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمين (و امشب را در آنجا بمان)! 

 گفتم: نمى‏توانم!

گفت، مى‏توانى، برگرد تا گواهى دهم كه از دوستان جدّم اميرالمؤمنين‏عليه السلام و از دوستانِ ما هستى و شيخ نيز گواهى مى‏دهد. خداوند مى‏فرمايد: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْن»(3) [ = دو نفر را شاهد بگيريد.] 

 حاج على بغدادى مى‏گويد: من پيش از اين از آيةالله آل ياسين خواسته بودم كه براى من سندى بنويسد و در آن گواهى كند كه من از شيعيان و دوستداران اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله هستم تا آن نامه را در كفن خويش قرار دهم. از سيّد پرسيدم: از كجا مرا شناختى و چگونه اين گواهى را مى‏دهى؟!

فرمود: چگونه انسان كسى را كه حق او را به طور كامل مى‏دهد نمى‏شناسد؟!

گفتم: كدام حقّ؟!

فرمود: همان حقوقى كه به وكيل من دادى.

گفتم: وكيل شما كيست؟

فرمود: شيخ محمد حسن!

گفتم: آيا او وكيل شماست؟

فرمود: آرى.

از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم ميان من و او، دوستى ديرينه‏اى است كه من فراموش كرده‏ام زيرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغى از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پيامبرصلى الله عليه وآله است به او تقديم كنم. بنابراين گفتم: از حقوق شما فرزندان پيامبر مقدارى نزد من هست و اجازه گرفته‏ام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آرى! مقدارى از حقوق ما را به وكلاى ما در نجف پرداختى.

پرسيدم: آيا اين كارم پذيرفته درگاه خداست؟

فرمود: آرى!

به خود آمدم كه چگونه اين سيّد، بزرگترين علماى عصر را، وكيل خود مى‏خواند. اما بار ديگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم!

گفتم: سرورم! آيا درست است كه مى‏گويند: هر كس در شب جمعه امام حسين‏عليه السلام را زيارت كند [  از عذاب خدا   ]در امان خواهد بود.

گفت: آرى!

و در همان حال ديدگانش پر از اشك شد و گريست. چيزى نگذشت كه ديدم در حرم مطهر كاظمين‏عليه السلام هستيم بى آنكه از خيابان‏ها و راههايى كه به حرم مى‏رسد، عبور كرده باشيم. كنار در ورودى ايستاديم.

گفت: زيارت بخوان!

گفتم: سرورم من نمى‏توانم خوب بخوانم.

گفت: آيا من بخوانم تا با من زيارت كنى؟

گفتم: آرى!

او شروع كرد و بر پيامبر و يك يك امامان سلام گفت و پس از نام مبارك امام عسكرى‏عليه السلام رو به من كرد و گفت:آيا امام زمانت را مى‏شناسى؟ 

 گفتم: چگونه نمى‏شناسم؟!

فرمود: پس بر او سلام كن!

گفتم، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَاللّه يا صاحِبَ الزَّمان يابْنَ الْحَسن!

تبسم كرد و فرمود: عَلَيْكَ السَّلام وَ رَحْمَةُاللّهِ وَبَرَكاتُهُ. پس وارد حرم شديم و ضريح را بوسيديم.

فرمود: زيارت بخوان.

گفتم: سرورم، نمى‏توانم خوب بخوانم.

فرمود: آيا برايت بخوانم؟

گفتم: آرى! او زيارت مشهور به «امين اللّه» را خواند و آنگاه فرمود:

آيا جدّم حسين‏عليه السلام را زيارت مى‏كنى؟

گفتم: آرى امشب شب جمعه و شب زيارتى امام حسين‏عليه السلام است. او زيارت مشهور امام حسين‏عليه السلام را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپديد شد و هر چه جستجو كردم او را نديدم!!

تازه به خود آمدم و به ياد آوردم كه سيد مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمين برگردم و با اينكه نمى‏خواستم بازگشتم. فقهاى بزرگ را وكيل خود خواند و سرانجام نيز به صورت ناگهانى پنهان شد. پس از اين انديشه دريافتم كه آن حضرت امام عصرعليه السلام بوده است و دريغا كه دير او را شناختم.(4) 

 پاورقي:

3) سوره بقره، آيه 282.

4) بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجم‏الثاقب، داستان 31.

طول عمر

از مباحث مربوط به زندگى امام مهدى‏عليه السلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(5) سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مى‏كشد(6) و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمى‏توانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مى‏شمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيده‏اند كه ممكن است انسان، سال‏هاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
       برنارد شاو مى‏گويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمى‏توان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.(7)
      
پروفسور «اتينگر» مى‏نويسد:  به نظر من با پيشرفت تكنيك‏ها و كارى كه ما شروع كرده‏ايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.(8)
      
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديده‏اى است چنانكه در اين مسير گام‏هاى موفقيت‏آميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهم‏تر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسان‏ها بارها تجربه شده است و در كتاب‏هاى آسمانى و تاريخى، انسان‏هاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شده‏اند كه مدت عمر آن‏ها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است. 
       در اين زمينه كتاب‏ها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مى‏كنيم: 
       1. در قرآن آيه‏اى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مى‏دهد و آن آيه درباره حضرت يونس‏عليه السلام است كه مى‏فرمايد:
اگر او (يونس‏عليه السلام) در شكم ماهى تسبيح نمى‏گفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مى‏ماند.(9)  بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونس‏عليه السلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيست‏شناسان عمر جاويدان ناميده مى‏شود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكان‏پذير است.(10) 
     2. قرآن كريم در مورد حضرت نوح‏عليه السلام مى‏فرمايد:
به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود.(11)  آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار /2450 سال
 طول كشيده است!(12)  جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليه السلام نقل شده است كه فرمود:
 در امام مهدى‏عليه السلام سنت و شيوه‏اى از زندگى حضرت نوح‏عليه السلام است و آن طول عمر است.(13)
     
3. و نيز درباره حضرت عيسى‏عليه السلام مى‏فرمايد: ... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.(14)  همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسى‏عليه السلام زنده است و در آسمان‏هاست و به هنگام ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.  امام باقرعليه السلام فرمود:  در صاحب اين امر (مهدى‏عليه السلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسى‏عليه السلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مى‏گويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مى‏باشد.(15)
      
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.  در تورات آمده است كه:  ... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جمله‏ى ايام «انوش» نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام «قينان» نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جمله‏ى ايّام «متوشالح» نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...(16)
      
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مى‏كند. 
       در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسى‏عليه السلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.(17) و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
       با اين بيان روشن مى‏شود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
      گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بى‏نهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سبب‏ها و علّت‏ها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سبب‏ها از تأثير باز مى‏ماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مى‏كند و مى‏آفريند. او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مى‏آورد و آتش سوزنده را بر ابراهيم‏عليه السلام سرد و سلامت مى‏سازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مى‏كند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مى‏دهد!(18) آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحقق‏بخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟! امام حسن مجتبى‏عليه السلام فرموده است:
 ... خداوند عمر او را (مهدى‏عليه السلام) در دوران غيبتش طولانى مى‏گرداند، سپس به قدرت خدايى‏اش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مى‏سازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.(19)
    
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهم‏عليه السلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوه‏هاى اراده خداوند بزرگ و تواناست.

 

پاورقي:

5) اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد.

6) البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مى‏شود كه به نسبت بسيار كم است.

7) راز طول عمر امام زمان‏عليه السلام؛ على‏اكبر مهدى‏پور، ص 13.

8) مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147.

9) سوره الصافات، آيه 144.

10) خوشبختانه كشف ماهى /400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 22/8/43).

11) سوره عنكبوت، آيه 14.

12) كمال‏الدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309.

13) كمال‏الدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.

14) سوره نساء، آيه 157.

15) بحارالانوار، ج 51، ص 217.

16) زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32.

17) زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12.

18) آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه  63.

19) بحارالانوار، ج 51، ص 109.

 

 

جمع بندي

نتيجه اين كه ما مامور به تلاش براي ديدن حضرت نيستيم بلكه وظيفه خود را به عنوان منتظر واقعي بشناسيم و عمل كنيم و ادعاي ملاقات را از هر كسي نپذيريم، بسياري از مواردي كه در اين زمينه ادعا مي شود هيچ دليلي بر اين كه كسي كه ديده شده امام زمان(ع) بوده وجود ندارد.

طول عمر هم مورد تأييد عقل و علم بيولوژيست است و هم امكان وقوع آن در قرآن مجيد مورد تأييد قرار گرفته است.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب (فصل دهم، طول عمر)

2. دادگستر جهان (ص 175 به بعد، طول عمر)

كتب: (منابع دست اول)

1. كمال الدين (مرحوم صدوق، بخش معمرين)

2. بحار الانوار (ج        قسمت طول عمر و معمرين)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:59 |

پاسخ به شبهه ای در مورد پیامبر
برخی از افراد می گویند که پیامبر ص در دوران قبل از حکومت مهربان و نرم بود و پی از تشکیل حکومت خشن شد و مدام می جنگید و  خبری از عطوفت نبود. 

در پا سخ به این شبهه متن زیر که از کتاب سیری در سیره نبوی  شهید مطهری گرفته شده توجه کنید :

پيغمبر شعب ابی طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را ببينيد . پيغمبر شعب ابی طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در دره‏ای محبوس‏اند ، آب ، غذا و احتياجات ديگر به آنها نمی‏رسد و آنچنان بر آنان سخت است كه بعضی از مسلمينی كه در مكه اسلامشان‏ را مخفی كرده بودند با بعضی از مسلمينی كه در شعب بودند و بالخصوص علی‏ ( ع ) [ رابطه برقرار كرده بودند و در ] آن تاريكيهای شب از گوشه‏ها می‏رفتند و انبان غذايی می‏آوردند و مسلمين هر كدام اندكی می‏خوردند همين‏ قدر كه سد جوعشان بشود . اين پيغمبر بعد می‏رسد به سال دهم هجری . در سال‏ دهم هجری حكومتهای جهان رويش حساب می‏كنند و در مقابل او احساس خطر می‏كنند ، نه تنها تمام جزيرش العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك‏ قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيين جهان پيش بينی می‏كنند كه اين‏
قدرت عن قريب از جزيرشالعرب سرريز می‏كند و متوجه آنها خواهد شد . در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب‏ ابی طالب می‏آيد بيرون يك ذره از نظر روحيه فرق نكرده است . در حدود سال دهم هجرت كه برو و بيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه‏
جا پيچيده است يك عرب بيابانی می‏آيد خدمت پيغمبر . وقتی كه می‏خواهد با پيغمبر حرف بزند ، روی آن چيزهايی كه شنيده‏ رعب پيغمبر او را می‏گيرد ، زبانش به لكنت می‏افتد . پيغمبر ناراحت‏
می‏شود : از ديدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ ! فورا او را در بغل می‏گيرد و می‏فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر ! « هون عليك » آسان‏ بگو ، از چه می‏ترسی ؟ من از آن جبابره‏ای كه تو خيال كرده‏ای نيستم : « لست بملك » . من پسر آن زنی هستم كه با دست خودش از پستان بز شير می‏دوشيد . من مثل برادر تو هستم ، هر چه می‏خواهد دل تنگت بگو . آيا اين وضع ، اين قدرت ، اين نفوذ ، اين توسعه و اين امكانات يك‏ ذره توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد ؟ ابدا . عرض كردم كه تنها پيغمبر چنين نيست ، پيغمبر و علی مقامشان خيلی بالاتر از اين حرفهاست ، بايد برويم سراغ سلمانها ، ابوذرها ، عمارها ، اويس قرنی‏ها و صدها نفر امثال اينها .

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 1:32 |