|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
سخنان معصومان(عليهم السلام) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم): پى نوشت ها: |
|
تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است. كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟ پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟ پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟ |
مقدمه
|
تحقق ظهور همانند هر پديده طبيعي ديگر نيازمند زمينه و شرائطي است كه بدون آن ظهور امكان پذير نخواهد بود، كه بخشي از آن مربوط به خداوند متعال است مثل وجود يك رهبر معصوم و داشتن برنامه اي جامع و كامل و بخشي از آن مربوط به مردم است مثل پذيرش عمومي و وجود ياران جان بركف با بينشي بسيار قوي علاوه بر شرائط، در روايات امور و حوادثي به عنوان نشانه هاي ظهور ذكر شده است. كه به دوقسم حتمي و غير حتمي تقسيم مي گردد. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: تفاوت شرائط ظهور با علائم ظهور چيست؟ پرسش دوم: شرائط ظهور چيست؟ پرسش سوم: علائم ظهور چيست؟ |
شرائط و علائم ظهور
جهان در آستانه ظهور
در بخشهاى گذشته درباره غيبت امام دوازدهم و فلسفه آن سخن گفتيم. آن آخرين حجت پروردگار غايب شد تا پس از فراهم شدن زمينهها ظاهر شود و جهان را از پرتو هدايتهاى مستقيم خود بهرهمند سازد. بشريّت مىتوانست در دوران غيبت، به گونهاى عمل كند كه هر چه زودتر شرايط حضور امام را آماده سازد ولى به خاطر پيروى از شيطان و هواى نفس و دور ماندن از تربيت صحيح قرآنى و نپذيرفتن ولايت و راهبرى معصومعليه السلام به بيراهه رفت و هر روز بناى ستمى را در دنيا قرار داد و ظلم و تباهى را گسترده كرد. با انتخاب اين مسير، به سرانجام بسيار بدى رسيد. جهانى پر از ظلم و جور، فساد و تباهى، روزگارى تهى از امنيّت اخلاقى و روانى، حياتى به دور از معنويّت و پاكى و اجتماعى پر از تجاوزها و پايمال كردن حقوق زيردستان، محصول عملكرد انسانهاى دوران غيبت شد. واقعيتى كه در كلام معصومين از قرنها قبل، پيش بينى شده و تصوير سياه آن،ترسيم گشته بود. امام صادقعليه السلام به يكى از ياران خود فرمود:
هنگامى كه ببينى ظلم و ستم فراگير شده، قرآن فراموش گشته و از روى هوا و هوس تفسير گرديده، اهل باطل بر اهل حق پيشى گرفته، افراد با ايمان سكوت اختيار كرده، پيوند خويشاوندى بريده شده، چاپلوسى فراوان گشته، راههاى خير بدون رهرو و راههاى شر مورد توجه قرار گرفته، حلال، حرام شده و حرام مجاز شمرده شده. سرمايههاى عظيم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گرديده، رشوه خوارى در ميان كاركنان دولت رايج شده، سرگرمىهاى ناسالم چنان رواج پيدا كرده كه هيچ كس جرأت جلوگيرى آن را ندارد، شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران آيد اما شنيدن باطل سهل و آسان باشد، براى غير خدا به حج خانه خدا بشتابند، مردم سنگدل شوند (و عواطف بميرد)، اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند به او توصيه مىكنند كه اين كار وظيفه تو نيست، هر سال فساد و بدعتى نو پيدا شود. (هرگاه ديدى اوضاع مردم اينگونه شده) مراقب خويش باش و از خدا نجات و رهايى از اين وضع ناهنجار را بخواه (كه فرج نزديك است).(1) البته اين تصوير سياه از دوران پيش از ظهور، چهره غالب آن دوره است چرا كه در همين روزگار هستند دين باوران حقيقى كه بر عهد خود با خداوند استوار مىمانند و مرزهاى اعتقاد خود را پاس مىدارند و در فساد محيط حل نمىشوند و سرنوشت خود را به فرجام زشت ديگران پيوند نمىزنند. و اينها از بهترين بندگان خدا و شيعيان امامان نور هستند كه در روايات فراوان مورد تمجيد و ستايش قرار گرفتهاند. اينان هم خود پاك زيستند و هم ديگران را به پاكى دعوت مىكنند چون نيك مىدانند كه مىتوان از راه ترويج خوبىها و ساختن محيطى معطّر به عطر ايمان، ظهور امام خوبىها را پيش انداخت و مقدمات قيام و حكومت او را فراهم كرد زيرا كه زمانى قيام عليه بدىها ممكن است كه مصلح موعود ياورانى داشته باشد. و اين تفكر نقطه مقابل ايده باطل و مردود ترويج فساد براى تعجيل ظهور است. به راستى آيا پذيرفته است كه اهل ايمان در برابر زشتىها و بدىها سكوت كنند تا فساد فراگير شود و از اين راه زمينه ظهور فراهم گردد؟ آيا ترويج خوبىها و فضيلتها نمىتواند ظهور امام خوبان را نزديك كند؟
فريضه امر به معروف و نهى از منكر از تكاليف قطعى هر مسلمان است كه در هيچ زمان و مكانى قابل چشم پوشى نيست پس چگونه است كه به خاطر تعجيل ظهور بتوان مروّج ظلم و تباهى شد؟! چنانكه پيامبراكرمصلى الله عليه وآله فرمود:در پايان اين امت (مسلمان) قومى خواهند بود كه مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت آنها امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و با اهل فتنه (و فساد) مىجنگند.(2)گذشته از اين آنچه در روايات فراوان به آن تصريح شده است، پر شدن جهان از ظلم و ستم است و اين به معنى ظالم شدن همه انسانها نيست بلكه همچنان راه خدا، رهروان خود را خواهد داشت وعطرفضيلتها در محيطهاى گوناگون به مشام خواهدرسيد.بنابراين، جهانِ پيش از ظهور اگرچه دوران تلخى است ولى به دوره شيرين ظهور پايان مىگيرد و اگر چه روزگار فساد و ستمگرى است امّا پاك بودن و ديگران را به خوبىها دعوت كردن از وظايف حتمى منتظران است و در تعجيل فرج آل محمدصلى الله عليه وآله تأثير مستقيم دارد.اين بخش را با سخنى از امام مهدىعليه السلام به پايان مىبريم كه فرمودند: ما را از شيعيان باز نمىدارد مگر آنچه از كردارهاى آنان كه به ما مىرسد و ما را ناخوشايند است و از آنان روا نمىدانيم. پاورقي:
1) كافى، ج 7، ص 28.
2) معجم احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 49.
3) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 602.
زمينههاى ظهور و علائم آن
ظهور امام مهدىعليه السلام شرايط و نشانههايى دارد كه از آنها به عنوان زمينههاى ظهور و علائم آن ياد مىشود تفاوت اين دو آن است كه زمينهها در تحقق ظهور تأثير واقعى دارند به گونهاى كه با فراهم شدن آنها ظهور امام اتفاق مىافتد و بدون آن ظهور نخواهد بود. ولى علائم در ظهور نقشى ندارند بلكه تنها نشانههايى هستند كه به وسيله آنها مىتوان به اصل ظهور و يا نزديك شدن آن پى برد. با توجه به تفاوت ياد شده به خوبى مىتوان دريافت كه زمينهها و شرايط نسبت به علائم و نشانهها از اهميت بيشترى برخوردارند بنابراين لازم است كه بيش از آنكه به دنبال علائم باشيم به زمينهها توجه كنيم و در حد توان خود در تحقق آنها بكوشيم. به همين جهت ماابتدا زمينهها و شرايط ظهورراتوضيح مىدهيم و در پايان به اختصار برخى از علائم ظهور را برخواهيم شمرد.
زمينههاى ظهور
هر پديدهاى در جهان با فراهم آمدن شرائط و زمينههاى آن به وجود مىآيد و بدون تحقق زمينهها امكان وجود براى هيچ موجودى نخواهد بود. هر زمينى قابليت پرورش دانه را ندارد و هر آب و هوايى مناسب با رشد هر گياه و نباتى نيست. وقتى كشاورز مىتواند انتظار برداشت خوب از زمين داشته باشد كه شرايط لازم براى به دست آمدن محصول را تهيه كرده باشد. بر اين اساس هر انقلاب و رويداد اجتماعى نيز به زمينهها و شرايط آن بستگى دارد؛ همانگونه كه انقلاب اسلامى ايران نيز با فراهم آمدن مقدمات آن به پيروزى رسيد. قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام كه بزرگترين حركت جهانى است نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينهها و شرايط آن به وقوع نخواهد پيوست.
مقصود از اين سخن آن است كه تصور نشود امر قيام و حكومت امام مهدىعليه السلام از روابط حاكم بر جهان آفرينش مستثنى است و حركت اصلاحى آن بزرگوار از راه معجزه و بدون اسباب و عوامل عادى به سرانجام مىرسد. بلكه بر اساس تعاليم قرآن و پيشوايان معصومعليهم السلام، سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراى طبيعى و علل و اسباب عادى انجام گيرد. امام صادقعليه السلام فرمود: خداوند امتناع دارد از اينكه امور را جز از راه اسباب (آن) فراهم آورد.(4) و در روايتى از امام باقرعليه السلام نقل شده است كه شخصى به ايشان عرض كرد: مىگويند زمانى كه امام مهدىعليه السلام قيام كند همه امور بر وفق مراد او خواهد بود. حضرت فرمود: هرگز چنين نيست. قسم به آنكس كه جانم در دست اوست اگر بنا بود براى كسى كارها خود به خود درست شود همانا براى رسول خداصلى الله عليه وآله چنين مىشد.(5)
البته سخن فوق بدين معنى نيست كه در قيام بزرگ مهدوى، امدادهاى غيبى و آسمانى وجودنخواهد داشت بلكه مقصود آن است كه در كنار امدادهاى الهى، زمينهها و عوامل و شرايط عادى نيز بايد فراهم شود.
با اين مقدمه ابتدا بايد زمينههاى ظهور را بشناسيم و سپس در راه تحقّق آنها گام برداريم.
مهمترين زمينههاى قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام چهار چيز است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مىدهيم:
الف. طرح و برنامه
روشن است كه هر قيام و حركت اصلاحى به دو برنامه نياز دارد:
1. برنامهاى جامع براى مبارزه با ناهنجارىهاى موجود از طريق سازماندهى بهتر نيروها.
2. قانونى كامل و متناسب با همه نيازهاى جامعه كه ضامن تمام حقوق فردى و اجتماعى در يك نظام عادلانه حكومتى باشد و حركت رو به رشد اجتماع را براى رسيدن به وضعيّت آرمانى، ترسيم كند. تعاليم قرآن كريم و سنّت معصومينعليهم السلام كه همان اسلام ناب است به عنوان بهترين قانون و برنامه در اختيار امام عصرعليه السلام است و آن حضرت بر اساس اين منشور جاويد الهى عمل خواهد كرد(6) كتابى كه مجموعه آيات آن توسط خداوند بزرگ كه آگاه به تمام زواياى حيات آدمى و نيازهاى مادى و معنوى اوست نازل گشته است. بنابراين انقلاب جهانى او از نظر برنامه و قانون حكومتى، داراى پشتوانهاى بى نظير است و با هيچ حركت و جنبش اصلاحى ديگرى قابل مقايسه نيست. شاهد اين ادّعا آن است كه جهان امروز پس از تجربه قوانين بشرى به ضعف و سستى آنها اقرار و اعتراف كرده است و به تدريج آماده پذيرش قوانين آسمانى مىگردد. «آلوين تافلر»، مشاور سياستمداران آمريكا براى حل اين بحران و اصلاح جامعه جهانى، نظريه «موج سوم»(7) را ارائه كرده است؛ ولى در عين حال اعترافات شگفتآورى در اين زمينه دارد: «فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى تمدن صنعتى در حال نزاع به درون غرقاب بىكفايتى و فساد؛ بوى انحطاط اخلاقى آن نيز مشام را مىآزارد. در نتيجه موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها، هزاران طرح ارائه مىشود كه همگى ادعا دارند اساسى و بنيادى يا حتى انقلابىاند؛ اما بارها و بارها، مقررات و قوانين، طرحها و دستورالعملهاى جديد - كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شدهاند - كمانه مىكنند و بر وخامت مشكلات ما مىافزايند و اين احساس عجز و يأس را دامن مىزنند كه هيچ فايدهاى ندارد و مؤثّر نيست. اين احساس براى هر نظام دموكراسى خطرناك است و نياز شديد به وجود مرد سوار بر اسب سفيد ضرب المثلها را هر چه بيشتر دامن مىزند».(8)
پاورقي:
4) ميزانالحكمة، ج 5، ح 8166.
5) غيبت نعمانى، باب 15، ح 2.
6) امام باقرعليه السلام در توصيف امام مهدىعليه السلام فرمود: يعمل بكتاب الله، لايرى نكرا الا انكره بر اساس كتاب خدا (قرآن) عمل خواهد كرد و هيچ زشتى را نمىبيند مگر اينكه آن را انكار مىكند. بحارالانوار، ج 51، ص 141.
7) ايشان معتقد است تا به حال دو انقلاب كشاورزى و صنعتى تحول عظيمى در جهان ايجاد كرده و موج سوم كه انقلاب الكترونيكى و فراصنعتى است در راه است.
8) فصلنامه انتظار، سال دوم، ش 3، ص 98 (به نقل از به سوى تمدن جديد، تافلر، محمد رضا جعفرى).
ب: رهبرى
در همه قيامها، نياز به رهبر از ابتدايىترين ضرورتهاى قيام شمرده مىشود و هر چه قيام وسيعتر وداراى اهداف بلندترى باشد، نياز به رهبرى توانا و متناسب با آن اهداف بيشتر احساس مىشود. درمسير مبارزه جهانى با ظلم و ستم و حاكميت عدالت و مساوات در كره زمين وجود رهبرى آگاه و تواناو دلسوز كه از مديريتى صحيح و قاطع برخوردار باشد ركن اصلى و اساسى انقلاب است.حضرت مهدىعليه السلام كه عصاره انبياء واولياء است به عنوان رهبرقيام بزرگ زنده و حاضراست اوتنهارهبرى است كه به دليل ارتباط با عالم غيب، به همه هستى و روابط موجود در آن آگاهى كامل دارد و داناترين انسانهاى زمان خويش است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: آگاه باشيد كه مهدىعليه السلام وارث تمام علوم است و بر تمام دانشها احاطه دارد.(9) او يگانه رهبرى است كه از همه قيد و بندها آزاد بوده و تنها دل در گرو رضايت آفريدگار عالم دارد.بنابراين قيام و حكومت جهانى از نظر رهبر و پيشوا نيز در بهترين شرايط قرار دارد.
پاورقي:
9) نجمالثاقب، ص 193.
ج. ياران
يكى ديگر از زمينهها و شرايط لازم براى تحقق ظهور، وجود ياورانى شايسته و لايق براى پشتيبانى از قيام و انجام كارهاى حكومت جهانى است بديهى است وقتى انقلابى جهانى به وسيله رهبرى آسمانى روى مىدهد ياورانى متناسب با آن مىخواهد و اينگونه نيست كه هر كس ادّعاى ياورى كند بتواند در آن ميدان، حضور يابد. در اين باره به جريان زير توجه كنيد: يكى از شيعيان امام صادقعليه السلام به نام سهل بن حسن خراسانى به آن حضرت مىگويد: چه چيز شما را بازداشته است از اينكه حق مسلّم خود (حكومت) را به دست بگيريد در حالى كه صدهزار شيعهى پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟ امام دستور مىدهند تا تنور آتشى فراهم شود و چون شعلههاى آتش بالا مىگيرد به سهل مىفرمايند: اى خراسانى برخيزودرتنوربنشين سهل كه گمان كرده است امام ازاو خشمگين شده، شروع به عذرخواهي مىكندومىگويد: آقا مرا ببخشيد و به آتش شكنجهام نكنيد!! امام مىفرمايد: از تو گذشتم.در اين حال هارون مكّى از شيعيان راستين حضرت وارد مىشود و سلام مىكند. امام صادقعليه السلام به او پاسخ مىدهد و بدون هيچ مقدمهاى به او مىفرمايد: در درون تنور بنشين! هارون مكّى بى درنگ و بدون هيچ پرسشى، اين كار را انجام مىدهد! امام صادقعليه السلام در همان حال با مرد خراسانى گفتگو مىكند و درباره خراسان خبرهايى مىدهد چنانكه گويى خود شاهد آن بوده است و پس از مدّتى به سهل مىفرمايد: برخيز اى خراسانى و داخل تنور را نگاه كن! سهل برخاسته و داخل تنور را نگاه مىكند و هارون را مىبيند كه در ميان شعلههاى آتش چهار زانو نشسته است! آنگاه امامعليه السلام از او مىپرسد: در خراسان، چند نفر مثل هارون مىشناسى؟! خراسانى مىگويد: به خدا قسم، يك نفر هم اينگونه سراغ ندارم حضرت مىفرمايد: آگاه باش! ما در زمانى كه پنج نفر ياور و پشتيبان پيدا نكنيم قيام نمىكنيم. ما بهتر مىدانيم كه كدام زمان، زمان قيام است!(10)
بنابراين جا دارد صفات و ويژگىهاى ياوران امام مهدىعليه السلام را در آئينه روايات پيشوايان دينى مرور كنيم تا بدين وسيله جايگاه خود را شناخته و در پى رفع كمبودهاى خود باشيم.
پاورقي:
10) سفينةالبحار، ج 8، ص 681.
1- معرفت و اطاعت
ياران مهدىعليه السلام از شناخت عميق نسبت به خداوند و امام خود برخوردارند و با آگاهى كامل در ميدانِ حق حضور يافتهاند. امام علىعليه السلام درباره آنها فرموده است: مردانى كه خدا را چنان كه شايسته است شناختهاند.(11) شناخت و اعتقاد آنان نسبت به امام نيز در ژرفاى وجودشان ريشه دوانيده و سراسر وجودشان را فرا گرفته است اين شناختى فراتر از دانستن نام و نشان و نسب امام است. معرفت به حق ولايت امام و جايگاه بلند او در مجموعه هستى است و اين همان معرفتى است كه آنها را سرشار از محبّت او كرده و مطيع و گوش به فرمان او قرار داده است؛ زيرا كه مىدانندسخن امام سخن خدا و اطاعت از او اطاعت از خداست. پيامبرصلى الله عليه وآله در توصيف آنها فرموده است: آنها در اطاعت از امام خويش مىكوشند.(12)
پاورقي:
11) منتخبالاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611.
12) يومالخلاص، ص 223.
2. عبادت و صلابت
ياوران مهدى در عبادت از پيشواى خود الگو گرفتهاند و روزها و شبها را با ذكر شيرين حق سپرى مىكنند امام صادقعليه السلام درباره آنها فرمود: شبها را با عبادت به صبح مىرسانند و روزها را با روزه به پايان مىبرند(13) و در سخنى ديگر فرمود: بر فراز اسبها، خدا را تسبيح مىگويند.(14) و همين ذكرخداست كه از آنان مردانى آهنين ساخته است كه هيچ چيز صلابت و استوارى آنها را در هم نمىكشند امام صادقعليه السلام فرمود: آنان مردانى هستند كه گويا دل هايشان پارههاى آهن است.(15)
پاورقي:
13) يومالخلاص، ص 224.
14) بحارالانوار، ج 52، ص 308.
15) بحارالانوار، ج 52، ص 308..
3. جان نثارى و شهادتطلبى
معرفت عميق ياران، نسبت به امام مهدى، دلهاى آنها را مملوّ از عشق به امام مىكند بنابراين در ميدان رزم او را چون نگينى در ميان مىگيرند و جان خود را سپر بلاى او مىكنند. امام صادقعليه السلام فرمود: (ياران مهدى) در ميدان رزم در اطراف او مىچرخند و با جان خود از اومحافظت مىكنند.(16) و نيز فرمود: آنها آرزو مىكنند كه در راه خدا به شهادت برسند.(17)
پاورقي:
16) بحارالانوار، ج 52، ص 308..
17) بحارالانوار، ج 52، ص 308..
4. شجاعت و دليرى
ياران مهدىعليه السلام مانند مولايشان افرادى شجاع و مردانى پولادين هستند امام علىعليه السلام دروصف آنها فرمود: همه آنها شيرانى هستند كه از بيشهها بيرون شدهاند و اگر اراده كنندكوههاراازجامىكنند.(18)
پاورقي:
18) يومالخلاص، ص 224.
19) همان، ص 224.
20) همان، ص 223.
21) منتخبالاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.
22) يومالخلاص، ص 224.
23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.
24) سوره بقره، آيه 246.
25) عقدالدرر، ص 73.
5. صبر و بردبارى
بديهى است كه مبارزه عليه ظلم جهانى و برقرارى حكومت عدل جهانى با رنج و مشقتهاى فراوان همراه است و ياوران امام در راه تحقق آرمانهاى جهانى امام مهدىعليه السلام مشكلات و ناگواريها را به جان مىخرند ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را ناچيز مىشمارند. امام علىعليه السلام مىفرمايد: آنها گروهى هستند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر خداوند منّت نمىگذارند. و از اين كه جان خويش را تقديم آستان حضرت حق مىكنند، به خودنمىبالندوآن را بزرگ نمىشمارند.(19)
پاورقي:
19) يومالخلاص، ص 224.
6. اتّحاد و همدلى
امام علىعليه السلام در توصيف همدلى و اتحاد ياران امام چنين مىفرمايد: ايشان يكدل و هماهنگ هستند.(20) اين يكدلى به سبب آن است كه خودخواهىها و خواستههاى شخصى در وجود آنان نيست آنها با اعتقادى صحيح در زير يك پرچم و براى يك هدف، قيام مىكنند و اين خود يكى از عوامل پيروزى آنها بر جبهه مقابل مىباشد.
پاورقي:
20) يومالخلاص، ص 224.
. زهد و پارسايى
امام علىعليه السلام در وصف ياران مهدىعليه السلام فرموده است: او از يارانش بيعت مىگيرد كه طلا و نقرهاى نيندوزند و گندم و جوى ذخيره نكنند.(21) آنان اهداف بلندى دارند و براى آرمانى بزرگ برخاستهاند و مادّيات دنيا نبايد آنها را از اهداف و آرمانها باز دارد. بنابراين آنها كه با ديدن زرق و برق دنيا، چشمهايشان خيره مىشود و دلهايشان مىلرزد در ميان ياوران ويژه امام مهدىعليه السلام جايى ندارند. آنچه گذشت بخشى از ويژگىهاى ياران امام مهدىعليه السلام بود و به جهت برخوردارى از اين خصوصيات، در روايات از آنان به بزرگى ياد شده است و پيشوايان معصومعليهم السلام زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشودهاند.پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در وصف آنان فرموده است: اوُلئِكَ هُمْ خِيار الْاُمّةِ. آنان بهترين امت (من) هستند.(22) و در سخنى ديگر امام علىعليه السلام فرموده است: فَبِاَبى وَاُمّى مِنْ عِدّةٍ قَليلَةٍ اَسْمائُهُمْ فِى الْاَرضِ مَجْهُولَةٌ.(23) پدر و مادرم فداى گروه اندكى باد كه در زمين ناشناختهاند. البتّه ياوران مهدىعليه السلام بر طبق لياقت وشايستگىها در ردههاى مختلف قرار مىگيرند و در روايات آمده است كه آن حضرت علاوه بر 313 نفر يار ويژه كه كادر اصلى قيام را تشكيل مىدهند، از لشكرى 10هزار نفرى نيز برخوردار است و به علاوه خيل عظيم مؤمنان منتظربه يارى او خواهندشتافت.
پاورقي:
21) منتخبالاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.
22) يومالخلاص، ص 224.
23) معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 101.
د: آمادگى عمومى
در مقاطع مختلف تاريخ امامان معصومعليه السلام، اين حقيقت مشاهده مىشود كه مردم آمادگى لازم براى استفاده بهتر از حضور امام را نداشتند. آنان در زمانهاى گوناگون فيض محضر معصوم را قدر ندانستند و از زمزم جارى هدايتهاى او آنچنان كه بايسته بود بهره نبردند. خداوند متعال آخرين حجت حق را پنهان كرد تا هر زمان كه آمادگى عمومى براى پذيرش او فراهم شد ظاهر شود و همگان را از سرچشمه معارف الهى سيراب سازد. بنابراين وجود آمادگى از شرايط بسيار مهمّ براى ظهور مصلح موعود است چرا كه با وجود آمادگى است كه حركت اصلاحى آن حضرت به نتيجه مطلوب خواهد رسيد.
در قرآن كريم درباره گروهى از بنى اسرائيل كه از ظلم و ستم جالوت كه فرمانروايى ستمگر بود به ستوه آمده بودند آمده است كه از پيامبر زمان خود خواستند كه براى آنها فرماندهى را برگزيند تا تحت فرمان او به نبرد با جالوت بپردازند: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمََلإِ مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكًا نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ(24) آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. (پيامبر آنها) گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود (سرپيچى كنيد و) در راه خدا جهاد و پيكار نكنيد. گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در حالى كه از خانهها و فرزندانمان رانده شدهايم (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شدهاند)؟ اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران آگاه است. خواستن فرمانده براى جنگ، نوعى آمادگى را در آنها نشان مىداد اگر چه تعداد فراوانى در بين راه سست شدند و عدّه كمى تا پايان مبارزه ماندند. پس امر ظهور زمانى است كه همه از عمق جان خواهان عدالت اجتماعى، امنيّت اخلاقى و روانى و رشد و شكوفايى معنوى باشند؛ وقتى مردم از بى عدالتىها و تبعيضها خسته شوند و ببينند كه آشكارا حقوق ضعيفان به وسيله صاحبان قدرت و ثروت پايمال مىگردد و امكانات مادى در انحصار عدهاى معدود است و درست در همان زمان كه بسيارى از افراد اجتماع نيازمند نان شب هستند گروهى ديگر براى خود كاخها مىسازند و در محافل خود، هزينههايى سر سامآور غذايى و رفاهى به بار مىآورند، در چنين محيطى عطش عدالت خواهى به اوج مىرسد. زمانى كه فساد اخلاقى در انواع مختلف رواج پيدا كند و افراد در انجام كارهاى ضد اخلاقى بر يكديگر سبقت بگيرند بلكه به اعمال زشت خود افتخار كنند و يا چنان از اصول الهى وانسانى فاصله بگيرند كه بعضى از اعمال منافى عفّت را قانونى كرده و در نتيجه نظام اصيل خانواده را سست كنند و فرزندان بى سرپرست را به دامن اجتماع بريزند، اشتياق به ظهور پيشوايى كه حاكميّت او، امنيّت و سلامتى اخلاقى و روانى را به بشريّت هديه خواهد كرد، فراوان مىشود. و آنگاه كه مردم همه لذّتهاى مادى را تجربه كنند ولى از زندگى و حيات خود راضى نباشند و در پى جهانى برخوردار از معنويّت باشند، تشنه آبشارِ لطف امامعليه السلام مىشوند. بديهى است كه شوق درك حضور امام، زمانى به اوج مىرسد كه بشريت با تجربه كردن دولتها و نظامهاى مختلف بشرى به اين حقيقت برسد كه تنها نجات دهنده عالم از فساد و تباهى، خليفه و جانشين خدا در زمين حضرت مهدىعليه السلام است و يگانه برنامهاى كه حيات پاك و طيّبه را براى انسانها به ارمغان مىآورد قوانين الهى است. بنابراين با همه وجود نياز به امام را درك كنند و به دنبال اين درك، براى فراهم شدن زمينههاى ظهور او تلاش كنند و موانع را از سر راه او بردارند. و در اين زمان است كه فرج و گشايش فرا مىرسد. پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله در توصيف آخر الزمان و دوران پيش از ظهور فرمود: [زمانى مىرسد] كه انسان مؤمن هيچ پناهگاهى نمىيابد كه از شرّ ظلم و تباهى به آن پناه برد پس [ در آن زمان ] خداوند عزوجل مردى از خاندان مرا بر مىانگيزد.(25)
پاورقي:
24) سوره بقره، آيه 246.
25) عقدالدرر، ص 73.
علائم ظهور
قيام و انقلاب جهانى امام مهدىعليه السلام نشانههايى دارد. دانستن اين علائم، آثار مهمّى در پى خواهد داشت. از آنجا كه اين نشانهها نويد بخش فرج مهدى آل محمدصلى الله عليه وآله است، وقوع هر يك از آنها نور اميد را در دلهاى منتظران، پر فروغتر خواهد كرد و براى معاندان و منحرفان مايه تذكّر و هشدار خواهد بود تا از بدى و تباهى دست بردارند همچنان كه منتظران را براى درك ظهور و كسب قابليّت همراهى و حضور در كنار معصومعليه السلام مهيّاتر خواهد كرد. علاوه بر اينكه آگاهى از اتفاقاتى كه در آينده رخ خواهد داد مىتواند ما را در برنامهريزى مناسب براى مواجهه بهتر با آنها يارى دهد، همانگونه كه اين علائم معيار خوبى براى تشخيص مدّعيان دروغين مهدويّت است بنابراين اگر كسى ادّعاى مهدويت كرد ولى قيام او همراه با اين علائم نبود به سادگى مىتوان به دروغگو بودن او پى برد. در روايات پيشوايان معصومعليه السلام علائم فراوانى براى ظهور ذكر شده است كه بعضى از آنها پديدههاى طبيعى و عادى و بعضى غير عادّى و معجزه آسا هستند. ما از ميان اين علائم ابتدا آنهايى را كه در منابع معتبر و روايات بيشتر به صورت برجسته ذكر شده را بيان مىكنيم و در پايان تعدادى از علائم ديگر را به اختصار برخواهيم شمرد. امام صادقعليه السلام در روايتى فرمودهاند:«[قيام] قائمعليه السلام پنج نشانه دارد: خروج سفيانى، يمانى، نداى آسمانى، كشته شدن نفس زكيّه و خسف بيداء.»(26) اكنون با توجه به روايات، علائم پنجگانه ياد شده را كه در روايات متعدد تكرار شده است توضيح مىدهيم گرچه تمام جزئيات حوادث مربوط به آنها براى ما قطعى نيست.
پاورقي:
26) غيبت نعمانى، باب 14، ح 9، ص 261.
الف. خروج سفيانى
خروج سفيانى از علائمى است كه در روايات فراوانى به آن اشاره شده است. سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه اندكى پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مىكند. او جنايت كارى است كه از قتل و كشتار هيچ پروايى ندارد و با دشمنان خود به شكل فجيعى رفتار مىكند. امام صادقعليه السلام در توصيف او مىفرمايد: «اگر سفيانى را ببينى پليدترين مردم را مشاهده كردهاى»(27) آغاز قيام او ماه رجب است. وى پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله كرده و در آنجا به كشتار گستردهاى دست مىزند. بر اساس بعضى از روايات از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه به طول مىانجامد.(28)
پاورقي:
27) كمالالدين، ج 2، باب 57، ح 10، ص 557.
28) غيبت نعمانى، باب 18، ح 1، ص 310.
ب. خسف بيداء
خسف به معناى فرو رفتن است و بيداء منطقهاى ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيداء اين است كه سفيانى، لشگرى را براى مقابله با امام مهدىعليه السلام به سمت مكّه گسيل مىدارد.هنگامى كه لشگر او به منطقه بيداء رسيد به صورتى معجزه آسا در زمين فرو مىرود. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود: «به فرمانده سپاه سفيانى خبر مىرسد كه مهدىعليه السلام به سوى مكه رفته است، پس لشگرى را در پى او روانه مىكند ولى او را نمىيابد... چون لشگر سفيانى به سرزمين بيداء رسيد ندا دهندهاى از آسمان آواز مىدهد: «اى سرزمين بيداء آنان را نابود كن» پس آن سرزمين لشگر را در خود فرو مىبرد.»(29)
پاورقي:
29) غيبت نعمانى ، باب 14، ح 67، ص 289.
ج. خروج يمانى
قيام سردارى از سرزمين يمن يكى ديگر از علائم است كه اندكى پيش از ظهور رخ خواهد داد. وى كه مردى صالح و مؤمن است عليه بدىها و انحرافات قيام مىكند و با تمام توان با بدىها و تباهىها مبارزه مىكند. البتّه جزئيات حركت و اقدامات او براى ما چندان روشن نيست. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود: «...در ميان بيرقها[يى كه قبل از قيام مهدىعليه السلام بلند مىشود ]پرچمى هدايت كنندهتر از پرچم يمانى وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است چون به سوى صاحب شما (امام مهدىعليه السلام) دعوت مىكند.(30)
پاورقي:
30) غيبت نعمانى ، ح 13، ص 264.
د. صيحه آسمانى
يكى ديگر از علائمى كه پيش از ظهور اتفاق مىافتد صيحه آسمانى است. اين نداى آسمانى كه بر اساس بعضى از روايات نداى جبرئيلعليه السلام است در ماه رمضان شنيده مىشود(31) و از آنجا كه قيام مصلح كل، انقلابى جهانى است و همگان منتظر وقوع آن هستند؛ يكى از راههاى آگاهى مردم جهان از اين رويداد همين نداى آسمانى خواهد بود.امام باقرعليه السلام فرمود: «قيام قائمعليه السلام تحقق نمىيابد مگر اينكه ندا دهندهاى از آسمان ندايى دهد كه اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند».(32) اين صيحه همچنانكه مايه شادمانى مؤمنان است هشدارى براى بدكاران است تا از كردار زشت خود دست كشيده و به حلقه ياوران مصلح جهانى بپيوندند.در باره محتواى اين نداى آسمانى روايات مختلفى رسيده است از جمله امام صادقعليه السلام فرمود: «ندا دهندهاى از آسمان به نام قائمعليه السلام و نام پدرش آواز مىدهد».(33)
پاورقي
31) غيبت نعمانى ،ص262
32) غيبت نعمانى ، ح 14، ص 265.
33) غيبت نعمانى ، باب 10، ح 29، ص 187
ه . قتل نفس زكيّه
نفس زكيّه به معناى شخص به رشد و كمال رسيده و يا انسان پاك و بى گناهى است كه قتلى انجام نداده است و مقصود از قتل نفس زكيّه اين است كه اندكى پيش از قيام امام مهدىعليه السلام شخصيّت برجسته و يا بى گناهى بدست مخالفان حضرت كشته مىشود.زمان اين رخداد بر اساس بعضى از روايات 15 شب پيش از قيام امام مهدىعليه السلام است. امام صادقعليه السلام در اين باره فرمود:بين قيام قائم آل محمدصلى الله عليه وآله و كشته شدن نفس زكيّه تنها 15 شب فاصله است.(34) علائم فراوان ديگرى نيز در روايات ذكر شده است كه بعضى از آنها عبارتند از: خروج دجّال (موجودى حيلهگر و پليد كه بسيارى از انسانها را گمراه مىكند)، خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنهها و قيام مردى از خراسان. گفتنى است توضيح و تحليل اين نشانهها در كتابهاى مفصّل، بيان شده است.(35)
پاورقي:
34) كمالالدين، ج 2، باب 57، ح 2، ص 554.
35) ر.ك: بحارالانوار، ج 52، صص 181 الى 278.
جمع بندي
|
نتيجه اين كه شرائط ظهور به اموري گفته مي شود كه ظهور بدون آن امكان پذير نيست برخلاف علائم كه صرفاً ظهور عبارت بود از وجود يك رهبر معصوم با داشتن برنامه اي جامع و كامل براي تحقق عدالت. پذيرش عمومي و وجود ياران مورد نياز براي تحقق عدالت جهاني. و علائم بر دو قسم بود حتمي و غير حتمي خروج سفياني، خروج يماني، قتل نفس زكيه، نداي آسماني و خسف در بيداء حتمي بقيه غير حتمي است. |
منابع جهت مطالعه
|
كتب: (معاصر) 1. تاريخ غيبت كبري ( شهيد صدر، ج 2) 2. عصر ظهور (علي كوراني) كتب: (منابع دست اول) 1. الغيبه (مرحوم نعماني، باب 14) |
![]()
حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :
چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟
آن كس كه به جاىتو چيز ديگرى را پسندد و به آن راضى شود، مسلما زيان كرده است.
(دعاى عرفه، بحار الانوار، ج 98، ص 228)
![]()
![]()
مقدمه
|
انتظار در واقع عملي است، آن هم با فضيلت ترين عمل و ما به عنوان منتظر وظائفي برعهده داريم مثل شناخت هرچه بهتر امام، الگو پذيري از امام، ياد امام، امربه معروف و نهي از منكر، دستگيري از نيازمندان، شناساندن حضرت به ديگران. چنين انتظاري رمز حيات و بقاي شيعه بوده است و آثار متعدد فردي و اجتماعي در پي دارد و پاداش بسيار عظيمي براي منتظران واقعي، ذكر شده است. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: مفهوم صحيح انتظار چيست؟ پرسش دوم: منتظران چه وظيفه اي برعهده دارند؟ پرسش سوم: انتظار صحيح چه آثاري در پي دارد؟ پرسش چهارم: پاداش منتظران چيست؟ |
فوايد
|
|
انتظار
وقتى ابرهاى تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زمانى كه عصاره آفرينش و خلاصه خوبىها و آيينه زيبايىها رخ در نقاب غيبت كشيده و جهانيان از فيض حضور او بى نصيب ماندهاند چه مىتوان كرد؟ گلهاى باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دلهاى مشتاق، بى تاب چشمهاى اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس كنند و اينجاست كه «انتظار» شكل مىگيرد. آرى، همه منتظرند تا او بيايد و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد. به راستى «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايى آن در نظر آيد و شيرينى آن در كام دل، چشيده شود.
حقيقت انتظار و جايگاه آن
براى «انتظار» معانى گوناگونى گفتهاند و لى با دقت و تأمّل در اين كلمه مىتوان به حقيقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهى به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا مىكند و آثار و پيامدهايى دارد. انتظار تنها يك حالت روحى و درونى نيست بلكه از درون به بيرون سرايت مىكند و حركت واقدام را مىآفريند. به همين دليل است كه در روايات،انتظار به عنوان يك عمل و بلكه بهترين اعمال، معرفىشده است. انتظار به «منتظر» شكل مىدهد و براى كارها و تلاشهاى او جهت خاصّى را ايجاد مىكند و آن جهت، راهى است كه به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مىگردد. بنابراين «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمىسازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمىشود؛ بلكه در حقيقت انتظار، حركت و نشاط و شور آفرينى نهفته است. آنكه در انتظار مهمان عزيزى است، سر از پا نمىشناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده كند و موانع حضور او را بر طرف سازد.
سخن درباره انتظار رويدادى بى نظير است كه در زيبايى و كمال، نهايت ندارد. انتظار روزگارى است كه درسبزى و خرّمى در تمامى روزگاران گذشته مثالى نداشته است و جهان چنان دوران زيبايى را هرگز تجربه نكرده است. اين همان انتظار حكومت جهانى امام مهدىعليه السلام است كه در روايات، از آن به «انتظار فرج»ياد شده است و آن را از بهترين اعمال و عبادات، بلكه پشتوانه قبولى همه اعمال، شمرده است. پيامبراكرمصلى الله عليه وآله فرمود: بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است.(1) امام صادقعليه السلامبه ياران خود فرمود:آيا شما را از چيزى آگاه نكنم كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگان نمىپذيرد؟ گفتند: بفرماييد. فرمود: گواهى به يگانگى خدا و نبوت پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما - يعنى ما امامان بخصوص - وتسليم شدن در برابر ايشان (=امامان) و پرهيزكارى و كوشش و خويشتندارى و انتظار قائمعليه السلام.(2)
بنابراين «انتظار فرج» انتظارى است كه ويژگيهاى خاص و منحصر به فرد دارد كه لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضيلت و آثار كه براى آن خواهيم شمرد آشكار گردد.
پاورقي:
1) بحارالانوار، ج 52، ص 122.
2) غيبتنعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.
ويژگىهاى انتظار مهدىعليه السلام
گفتيم كه «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آيينى كه باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى كه در جريان زندگى افراد و حتّى جامعهها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهميت باشد در مقايسه با انتظار موعود جهانى، كوچك و بى مقدار است زيرا كه انتظار ظهوراوويژگىهاىخاص خود را دارد:
انتظار مهدىعليه السلام انتظارى است كه از ابتداى عالم آغاز شده است يعنى از زمانهاى بسيار دور، انبياء و اولياء نويد ظهور او را دادهاند و در زمانهاى نزديكتر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشتهاند. امام صادقعليه السلام فرمود:اگر او را درك مىكردم، تمام عمر به او خدمت مىكردم.(3)
انتظار مهدىعليه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حكومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبىها است. در اين انتظار، بشريت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاك خدايى، در آرزوى آن بوده و هيچگاه به صورت كامل به آن دست نيافته است، ببيند و مهدىعليه السلام همان است كه عدالت و معنويّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمين و امنيت و صلح و عصر شكوفايى عقل و دانش بشرى را براى انسانها به ارمغان مىآورد و برچيدن بساط استعمار و بردگى انسانها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهايى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاكميّت اوست.
انتظار مهدىعليه السلام انتظارى است كه تنها با فراهم شدن زمينههاى شكوفايى آن، خواهد شكفت و آن زمانى است كه همه انسانها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مىآيد تا با همكارى و هميارى يارانش عليه بدىها قيام كند نه اينكه تنها با معجزه كار جهان را سامان دهد.
انتظار مهدىعليه السلام در منتظرانش شوق يارى و همراهى او را ايجاد مىكند و به انسان هويّت و حيات مىبخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مىدهد.
آنچه گفته شد بخشى از ويژگىهاى آن انتظارى است كه به وسعت همه تاريخ است و ريشه در جان همه انسانها دارد و هيچ انتظار ديگرى به خاك پاى اين انتظار سترگ نمىارزد. بنابراين جا دارد كه ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدىعليه السلام را بشناسيم و درباره وظايف منتظران ظهور او و پاداش بى نظير آنها سخن بگوييم.
پاورقي:
3) همان، باب 13، ح 46، ص 252.
ابعاد انتظار
انسان از زواياى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سويى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى ديگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاويهاى ديگر در كنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون ترديد در همه ابعاد ياد شده نياز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحيح زندگى باز شود و مسيرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسير انتظار است. انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثير مىگذارد. در بعد فكرى و نظرى كه زير بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حيات آدمى را در حصار خود حفظ مىكند. به بيان ديگر انتظار صحيح مىطلبد كه منتظر، بنيانهاى اعتقادى و فكرى خود را تقويت كند تا در دام مكتبهاى انحرافى گرفتار نشود و يا به خاطر طولانى شدن دوره غيبت امام عصرعليه السلام به چاه يأس و نااميدى سقوط نكند. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد كه امام ايشان غايب خواهد شد پس خوشا به حال آنان كه در آن زمان، بر امرِ (ولايت) ما ثابت و استوار بمانند.(4)
يعنى در دوره غيبت كه دشمنان با انواع شبههها مىكوشند تا اعتقادات درست شيعيان را از بين ببرند به بركت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقيدتى حفظ مىشود.
در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مىدهد. منتظر بايد در ميدان عمل بكوشد تا زمينههاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراين، منتظر در اين بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مىگمارد. در بُعد فردى هم به حيات روحى و روانى خود و كسب فضيلتهاى اخلاقى روى مىآورد و هم به تقويتِ جنبه جسمى و بدنى مىپردازد تا نيرويى كار آمد براى جبهه نور باشد. امام صادقعليه السلام فرمود: ... كسى كه دوست دارد از ياران قائمعليه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهيزگارى پيشه كند و به اخلاق نيكو آراسته گردد...(5)
ويژگى «انتظار» آن است كه آدمى را از محدوده خود فراتر مىبرد و او را با تك تك افراد جامعه مرتبط مىسازد. يعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است كه در حوزه رابطه فرد با جامعه نيز طرح و برنامه دارد و او را به تأثير گذارى مثبت در جامعه وا مىدارد و از آنجا كه شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر كسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مىكوشد و در برابر ناهنجارىهاى اجتماعى ساكت و بى تفاوت نمىماند، چرا كه منتظر مصلح جهانى در انديشه و عمل، مسير صلاح و راستى را طى مىكند.
كوتاه سخن اينكه «انتظار» جريان مباركى است كه در تمام مويرگهاى حيات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصههاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حيات او مىبخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟! قرآن كريم مىفرمايد: «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6) رنگ الهى (بگيريد) و چه چيز از رنگ الهى داشتن نيكوتر است؟!
با توجه به آنچه گذشت، وظايف منتظرانِ مصلح كلّ، چيزى جز همان «رنگ خدايى داشتن» نيست كه به بركت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوهگر مىشود. و با اين نگاه، ديگر آن وظايف بر دوش ما - منتظران - سنگينى نخواهد داشت بلكه به عنوان جريان شيرينى كه به همه زواياى زندگى ما معنى و مفهومى زيبا بخشيده است، به حساب مىآيد. به راستى اگر فرمانرواى ملك مهربانى و امير كاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شايسته براى خيمه ايمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار كشد، چگونه خواهى بود؟ آيا بايد بر تو تكاليفى را تحميل كنند كه چنين و چنان باش و اين كار و آن كار را انجام ده يا تو خود راه انتظار را شناختهاى و براى همان مقصدى كه برگزيدهاى گام خواهى زد؟!
پاورقي:
4) كمالالدين، ج 1، ح 15، ص 602.
5) غيبتنعمانى، باب 11، ح 16، ص 200.
6) سوره بقره، آيه 138.
وظايف منتظران
در روايات و بيانات پيشوايان دين وظايف فراوانى براى منتظران ظهور بيان گرديده است كه در اينجا مهمترين آنها را بيان مىكنيم.
1-شناخت امام
پيمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممكن نيست. استقامت و پايدارى در وادىانتظار وابسته به درك صحيح از پيشواى موعود است. بنابراين علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب،لازم است نسبت به جايگاه امامو رتبه و مقام او نيز آگاهى كافى بدست آورد.
ابونصر كه از خدمتگذاران امام حسن عسكرىعليه السلام است، پيش از غيبت امام مهدىعليه السلام به حضور آن حضرت مىرسد. امام مهدىعليه السلام از او مىپرسد: آيا مرا مىشناسى؟ پاسخ مىدهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستيد! امامعليه السلام مىفرمايد: مقصود من چنين شناختى نبود!؟ ابونصر مىگويد: (مقصود شما چيست) خودتان بفرماييد. امامعليه السلام مىفرمايد: من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداوند به (بركت) من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مىكند.(7)
اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اكنون خود را در جبهه امام مىبيند و احساس مىكند كه در خيمه امام و كنار او قرار گرفته است. بنابراين لحظهاى در تلاش براى تقويت جبهه امام خويش كوتاهى نمىكند. امام باقرعليه السلام فرمود: ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ يَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْتَأَخَّرَوَمَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8) كسى كه بميرد در حالى كه امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن يا تأخير امر (ظهور) به او زيان نمىرساند و كسى كه بميرد و حال آنكه امام خود را شناخته است مانند كسى است كه در خيمه امام و همراه او بوده است.
گفتنى است كه اين معرفت و شناخت چنان مهمّ است كه در كلام معصومينعليهم السلام آمده است كه براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب يارى شود. امام صادقعليه السلام فرمود: ... در زمان غيبت طولانى امام مهدىعليه السلام باطل گرايان (در اعتقاد و دين خود) به شك و ترديد گرفتار مىشوند. زراره، از ياران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟ امام صادقعليه السلام فرمود:... اين دعا را بخوان:
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى.9) آنچه تا كنون مطرح شد معرفت نسبت به جايگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشين به حق پيامبر و پيشواى همه مردم است كه اطاعت از او بر همگان واجب است چرا كه اطاعت از او همان اطاعت از خداست.
يكى ديگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سيره و صفات امام است(11) و اين بُعد از شناخت، تأثير عملى گستردهاى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مىگذارد و بديهى است كه هر اندازه معرفت انسان به زواياى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بيشتر و عميقتر باشد، آثار آن در بخشهاى گوناگون زندگىِ او بيشتر خواهد بود.
پاورقي:
7) كمالالدين، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171.
8) اصول كافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433.
9) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170.
10) درباره اين موضوع در فصل اول كتاب، مباحثى بيان گرديد.
11) درباره سيره و صفات امام مهدى7 در فصل آينده سخن خواهيم گفت.
-الگوپذيرى
وقتى معرفت به امام و جلوههاى زيباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پيروى و الگوگرفتن از آن مظهر كمالات به ميان مىآيد. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود:
خوشاحال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از دوران قيام، به او و امامان قبل از او اقتدا كرده و از دشمنان ايشان، اعلام بيزارى كرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامىترينِ امت من، در نزد من هستند.(12)
به راستى آن كس كه در تقوا، عبادت، ساده زيستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خويش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه كه به حضور مقدسش بار يابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟!
آيا جز اين است كه منتظرى كه در طلب زيباترين پديده عالم است خود را به خوبىها مىآرايد و از زشتىها و رذائل اخلاقى دورى مىكند و در مسير انتظار همواره مراقب افكار و اعمال خويش است؟! و گرنه افتادن به دام بديها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زيادتر خواهد كرد و اين حقيقتى است كه در بيان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است: فَما يَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُكْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13) هيچ چيز ما را از شيعيان جدا نكرده است مگر آنچه از كارهاى ايشان كه به ما مىرسد. اعمالى كه خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم!
نهايت آرزوى منتظران آن است كه در برپايى دولت مهدوى و حكومت عدل جهانىسهمى داشته باشند و افتخار ياورى و همراهى آخرين حجت حق را بدست آورند ولى مگر نيل به چنين سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى ميسّر است؟! امام صادقعليه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14) هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائمعليه السلام باشد بايد منتظر باشد و در حال انتظار به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد.
و روشن است كه در مسير تحقق چنين خواستهاى هيچ الگو و نمونهاى برتر از آن امام بزرگوار كه آينه تمام زيبايىهاست يافت نمىشود.
پاورقي:
12) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535.
13) بحارالانوار، ج 53، ص 177.
14) غيبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.
3--يادِ امام
آنچه منتظران را در كسب معرفتِ امام و پيروى از آن بزرگوار يارى مىدهد و پايدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پيوستگى و ارتباط مداوم با آن طبيب جانها است.
به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، هميشه و همه جا به حال شيعيان خود نظر دارد و لحظهاى آنها را از ياد نمىبرد آيا رواست كه دلدادگان روى او به دنيا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزيز، غافل و بىخبر بمانند؟ يا راه و رسم دوستى و محبّت آن است كه در همه حال او را بر خود و ديگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مىنشينند از او آغاز نمايند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنند كه آن بزرگوار خود فرمود: براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما در همان است.(15) و همواره بايد زمزمه كنند:
اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دليلاً وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.(16)
خدايا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن كه درود تو بر او و خاندانش باد در اين ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و ياور و راهنما و ديده بان باش تا [ آن زمان كه ] او را در زمين خود با ميل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمين بهرهمند سازى.
منتظر حقيقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شريف امام خود را در نظر مىگيرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مىزند و به اشتياق ظهور مبارك او و ديدن جمال بى مثالش ناله سر مىدهد. عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى.(17) سخت است بر من كه همه را ببينم و تو ديده نشوى!!
رهرو راه انتظار در مجالسى كه به نام آن محبوب دلها تشكيل مىشود حضور مىيابد تا ريشههاى محبت او را در دل خود محكمتر كند و به مكانهايى مانند مسجد سهله و مسجد جمكران و سرداب مقدّس كه منسوب به امام عصرعليه السلام است رفت و آمد مىكند.
و از زيباترين جلوههاى ياد امام مهدىعليه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده و پيمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام كنند.در فرازى از دعاى عهد چنين مىخوانيم:
اَللَّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَومى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيَّامى عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنْه وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.(18)
بار خدايا من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگيم، عهد و پيمان و بيعتى را كه از آن حضرت بر گردن دارم با او تجديد مىكنم، كه هرگز از آن عهد و بيعت برنگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او و شتاب كنندگان به سوى او براى انجام خواستههايش و اطاعت كنندگان از دستوراتش و حمايت كنندگان از وجود شريفش و سبقت جويان به سوى خواستهاش و شهيدان در ركاب حضرتش قرار ده.
اگر كسى پيوسته اين عهد را بخواند و از عمق جان به مضامين آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمىشود و در تحقق آرمانهاى امام خود و زمينه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظهاى از پاى نمىنشيند. و به راستى كه شايسته حضور در ميدان يارى آن ذخيره الهى خواهد بود. امام صادقعليه السلام فرمود: هر كس چهل بامداد خدا را با اين عهد بخواند از ياوران قائم ما خواهد بود. و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبرش بيرون آورد [ و قائمعليه السلام را يارى دهد ]... .
پاورقي:
15) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237.
16) مفاتيحالجنان، اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان.
17) مفاتيح الجنان، دعاى نُدبه.
18) همان، دعاى عهد.
4-وحدت و همدلى
از وظايف تك تك افراد قبيله انتظار كه بگذريم، جمعيت منتظران نيز بايد طرح و برنامهاى داشته باشند كه در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بيان ديگر اجتماع منتظر لازم است كه تلاش و حركت خود را در مسير رضايت رهبر موعود قرار دهد.
بنابراين جامعه منتظر بر آن است كه عهد و پيمان خود با امام را به انجام رساند تا زمينه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود. امام عصرعليه السلام در يكى از بيانات خود به چنين جمعيتى اينگونه بشارت داده است: اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در راه اطاعتش يارى دهد - در وفاى پيمانى كه از ايشان گرفته شده، يكدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت ديدار، از آنان به تأخير نمىافتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت كامل و راستين نسبت به ما، تعجيل مىگردد.(19) و آن عهد و پيمان همان است كه در كتاب خدا و سخنان نمايندگان خدا آمده است كه مهمترين آنها را بيان مىكنيم:
1- تلاش در جهت پيروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بيزارى جستن از دشمنان آنها. امام باقرعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت كرده كه فرمود:
خوشا حال آنكه قائم خاندان مرا درك كند در حالى كه پيش از قيام، از او پيروى كرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفيقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامىترين امت من نزد من در روز قيامت هستند!!(20)
2- جمعيت منتظران در مقابل بدعتها و انحرافها در دين و رواج منكرات و زشتىها در سطح جامعه بى تفاوت نيستند و نيز در برابر فراموش شدن سنّتهاى نيكو و ارزشهاى اخلاقى از خود واكنش نشان مىدهند. از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: البتّه در پايان اين امت (دورهى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود كه پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و با اهل فتنه (و فساد) مىجنگند.(21)
3- جامعه منتظر در برخورد با ديگران وظيفه دارد كه تعاون و همكارى را سر فصل برنامههاى خود قرار دهد. و افراد اين جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پيوسته حال فقراء و نيازمندان جامعه را پىگيرى مىكنند و از آنان بى خبر نمىمانند. گروهى از شيعيان از امام باقرعليه السلام درخواست نصيحت كردند؛ حضرت فرمود: از ميان شما آنكه نيرومند است، ضعيف را يارى كند و آنكه بىنياز است با نيازمندتان مهربانى ورزد و هر يك از شما نسبت به ديگرى خيرخواهى كند.(22)
گفتنى است كه دائره اين همكارى و هميارى محدود به محيطى كه در آن زندگى مىكنند نيست بلكه خير و نيكى منتظران به محيطهاى دورتر و نيازمندان شهرهاى ديگر نيز مىرسد زيرا كه در پرتو روح انتظار هيچ جدايى و دوگانگى بين افراد احساس نمىشود.
4- افرادى كه عضو جامعه منتظر هستند مىبايد جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشيد و نام و ياد امام را در همه عرصهها بلند كنند و گفتار و كردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شيوهها به نمايش عمومى بگذارند و در اين راه با همه وجود بكوشند كه بدون ترديد مورد عنايت و لطف ويژه امامان خواهند بود. عبدالحميد واسطى از ياران امام باقرعليه السلام به آن حضرت مىگويد: ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف كرديم به گونهاى كه براى بعضى از ما مشكلاتى را به همراه داشته است! امام در پاسخ او مىفرمايد: اى عبدالحميد، آيا گمان مىكنى كه خداوند راه رهايى (از مشكلات) را براى آن بندهاى كه خود را وقف خداوند كرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چارهاى قرار خواهد داد. خداوند رحمت كند بندهاى را كه امر (ولايت) ما را زنده دارد!(23)
سخن آخر اينكه جامعه منتظر بايد بكوشند كه در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى ساير اجتماعات باشند و همه زمينههاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم كنند.
پاورقي:
19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600.
20) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.
21) دلائلالنبوة، ج 6، ص 513.
22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123.
23) همان، ح 16، ص 126.
آثار انتظار
بعضى گمان كردهاند كه انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سكون و بى تفاوتى قرار مىدهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قيام كند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بديها و پليدىها واكنشى نخواهند داشت بلكه ساكت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنايتها خواهند بود!! ولى اين نگاه، يك نگاه سطحى و به دور از انديشه و دقت است. زيرا با توجه به آنچه در حقيقت انتظار امام موعود و ويژگىهاى آن و نيز ابعاد انتظار و ويژگىهاى منتظران مطرح شد، روشن است كه روحيه انتظار، آن هم با ويژگىهاى منحصر به فرد و جايگاه بى نظير امام مهدىعليه السلام نه تنها سكون و سردى را به دنبال ندارد بلكه بهترين عامل حركت و پويايى است.
انتظار، در منتظر غوغايى مبارك و حركتى هدف دار پديد مىآورد و هر چه منتظر، به حقيقت انتظار، نزديكتر شود سرعت حركت او به سوى مقصد بيشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهايى مىيابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مىبيند؛ بنابراين مىكوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزديك كند و وقتى جامعهاى از عناصرى اين چنين با هويّت تشكيل يابد، اجتماعى در جهت ترويج فضيلتها پديد مىآيد و حركت عمومى به سوى اقامه خوبىها، شكل مىگيرد و در چنين محيطى كه محيط صلاح و سازندگى و فضاى اميدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و هميارى و همكارى است، زمينه رشد باورهاى دينى و بينش عميق مهدوى در افراد جامعه پديد مىآيد و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محيط حل نشدهاند بلكه هويت دينى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ كردهاند، در برابر سختىها و مشكلات دوران انتظار بردبارى مىكنند و به اميد تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مىخرند و لحظهاى گرفتار سستى و يا نااميدى نمىشوند.
راستى كدام مكتب و مذهبى را مىشناسيد كه براى پيروان خود چنين مسير روشنى را ترسيم كرده باشد؟! مسيرى كه با انگيزهاى الهى پيموده مىشود و در نهايت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مىآورد.
پاداش منتظران
خوشاحال آنانكه چشم به راه خوبىها نشستهاند! چه بزرگ است پاداش آنان كه به انتظار موعود جهانى روزگار مىگذرانند و چه شكوهمند است رتبه و مقام آنان كه منتظر حقيقى قائم آل محمّدصلى الله عليه وآله هستند!
بجاست كه در بخش پايانى از فصل انتظار، از فضيلت و رتبه بىنظير جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوييم و نمونههايى از كلمات پيشوايان دين را بياوريم. امام صادقعليه السلام فرمود: خوشا به حال شيعيان قائم ما (اهل بيت)، آنها كه در دوران غيبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ايام ظهورش سر به فرمان او مىآورند. آنها دوستان خدايند كه هيچ ترس و اندوهى براى ايشان نخواهد بود.(24)
و چه افتخارى از اين برتر كه مدال دوستى پروردگار را بر سينه دارند. و چرا بايد گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنكه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پيدا كرده است. امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در زمان غيبت قائم ما بر ولايت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25)
آرى آنان كه در دوران غيبت بر ولايت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پيمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند كه در ركاب پيامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطيدهاند!
منتظرانى كه جان بر كف به انتظار يارى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله ايستادهاند از هم اكنون در خيمه جنگ و در كنار امير جبهه حق هستند. امام صادقعليه السلام فرمود: اگر كسى از شما (شيعيان) بميرد در حالى كه منتظر امر (فرجِ امام مهدىعليه السلام) باشد همانند كسى است كه در كنار قائمعليه السلام و در خيمهاش بوده است! سپس اندكى درنگ كرد و فرمود: نه بلكه مانند كسى است كه در كنار حضرت جنگيده و شمشير زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلكه مثل كسى است كه در كنار رسول خداصلى الله عليه وآله به شهادت رسيده باشد.(26)
اين گروه همان جماعتى هستند كه قرنها پيش، پيامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ايشان اعلام كرده است. امام باقرعليه السلام فرمود: روزى پيامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدايا برادران مرا به من نشان ده! و اين جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آيا ما برادران تو نيستيم؟!
فرمود: خير، شما اصحاب من هستيد و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ كه به من ايمان مىآورند و حال آنكه هرگز مرا نديدهاند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى كرده است... استوارى هر يك از ايشان در دين خود از كندن خارهاى گون در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته، سختتر است. آنها مشعلهاى هدايت هستند كه خداوند آنها را از فتنههاى تيره و تار نجات مىبخشد.(27) و پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمود: خوشا حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و حال آنكه پيش از قيامش به او اقتدا كرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بيزارى جسته باشد و امامان پيش از او را نيز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامىترين امت من نزد من هستند.(28)
و اينان كه به چنين مقام و رتبهاى نزد پيامبر دست يافتهاند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مىشوند! آن هم ندايى كه مملوّ از محبّت و عشق است و حكايت از نهايت تقرّب و نزديكى آنها به محضر حضرت حق دارد. امام باقرعليه السلام فرمود: روزگارى بر مردم مىآيد كه امامشان غايب خواهد بود پس خوشا حال آنان كه در آن زمان بر امر (ولايت) ما استوار بمانند. به راستى كه كمترين پاداش آنها اين است كه حضرت پروردگار آنها را ندا مىدهد كه: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غايب) ايمان آورديد و او را تصديق كرديد پس شما را بشارت باد به پاداش نيكوى من، شما به حقيقت بندگان من هستيد. اعمال شما را مىپذيرم و از خطاهاى شما مىگذرم و به (بركت) شما باران را بر بندگانم نازل مىكنم و بلا را از ايشان مىگردانم و اگر شما (در ميان مردم) نبوديد حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهكار] مىفرستادم.(29)
ولى به راستى چه چيز منتظران را آرام مىكند و انتظار آنها را پايان مىدهد؟ چه چيز روشنى چشم ايشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مىبخشد؟ آيا آنان كه عمرى به جادّه انتظار چشم دوختهاند و در همين مسير با همه سختىهايش راه پيمودهاند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى كمتر از همنشينى با محبوب و معشوق خود راضى مىشوند؟! و چه فرجامى از اين زيباتر و چه لحظهاى از اين باشكوهتر! امام كاظمعليه السلام فرمود: خوشا حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بيزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پيشوايى ما راضى شدند (و امامت ما را پذيرفتند) و ما نيز به شيعه بودن آنها راضى و خشنود شديم. خوشا حال ايشان!! به خدا قسم اينان در قيامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30)
پاورقي:
24) كمالالدين، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.
25) همان، باب 31، ح 6، ص 592.
26) بحارالانوار، ج 52، ص 126.
27) همان، ص 123.
28) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.
29) همان، باب 32، ح 15، ص 602.
30) كمالالدين، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.
جمع بندي
|
منابع جهت مطالعه
|
كتب: (معاصر) 1. خورشيد مغرب (محمد رضا حكيمي) 2. شناخت زندگي بخش (ابراهيم شفيعي سروستان) 3. استراتژي انتظار (اسماعيل شفيعي سروستان) 4. سلوك منتظران (بني هاشمي) |
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
به طور كلی جنس نر و ماده در عالم اينطورند ، اختصاص به زن و مرد انسان ندارد ، جنس نر در خلقت ، " گيرنده " خلق شده است و جنس ماده به عنوان موجودی كه مورد تهاجم جنس نر قرار میگيرد . در هر حيوانی هم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر میرود هميشه جنس نر است ، در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند [ و غيره ] اينطور است . در هر حيوانی آنكه وظيفهاش تهاجم است و غريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است ، جنس ماده در عين اينكه طالب جنس نر است ولی به اين صورت نيست كه او به سراغ جنس نر برود ، و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايد برود و خطبه كند و دختر را خواستگاری كند و اين پسر است كه به خواستگاری دختر میرود . خواستگاری كردن پسر از دختر يك امر بسيار عادی و يك امر بسيار طبيعی و فطری است . اين اواخر ، كسانی كه ندانسته ، يا بگويم تحميق شده ، دم از تساوی حقوق زن و مرد میزنند و تساوی را با تشابه اشتباه میكنند و خيال میكنند تفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلی آنهاست و هيچ تفاوت ديگری در كار نيست مینويسند اين عجب عادت بدی شده ! چرا پسرها بايد به خواستگاری دخترها بروند ؟ نه ، بعد از اين رسم اينجور باشد كه دخترها هم به خواستگاری پسرها بروند !
اولا اين ، مبارزه با قانون خلقت است . اگر قانون خلقت را آنجا كه دو جنسی است در همه جاندارها عوض كرديد ، اينجا هم میتوانيد عوض كنيد . ثانيا اين خودش يك امری است كه به اين وسيله ارزش جنس ماده بالا رفته است ، يعنی جنس نر جوری خلق شده است كه طالب است و بايد رضايت او را به دست بياورد و به همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرار میدهد . در بسياری از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس ماده بر عهده جنس نر است ( در حيوانات لااقل در مدت بارداری يا در مدتی كه جنس ماده روی تخم میخوابد اينطور است ) . احساسات جنس نر ، جوری آفريده شده است كه همين قدر كه جنس ماده به همسری او رضايت دهد جنس نر حاضر است خود را در خدمت او قرار دهد ، و اينها بر اساس حكمتهای بسيار بزرگی در عالم است .
" مهر " هم از همين قبيل است . اينكه گفتهاند مرد يك چيزی را به عنوان " صداق " قرار بدهد ، براساس همين اصل و ناموس ( 1 ) است ، يعنی زن بايد در مقامی خودش را معرفی كند كه بگويد اين تو هستی كه به من نياز داری و نه من به تو ، و جنس مرد بايد در شكلی ظاهر شود كه اوست كه بايد چيزی به زن نثار كند تا زن در مقابل او " آری " بگويد . مرد بايد به او هديه ببخشد . قرآن هم صداق را به عنوان " نحله " يعنی يك تعارف بيان میكند . اشتباه میكنند كسانی كه میگويند " مهر " يعنی ثمن ، يعنی بها ، يعنی پول برای خريد . نه ، قرآن میگويد : اين نحله و هديه است [ همان طور كه ] وقتی شما میخواهيد كسی را راضی كنيد به شكلی كه نياز شما را رفع كند ، شما به او هديه میدهيد نه او به شما .
آشنایی با قرآن جلد ۴ - شهید مطهری
![]()
![]()
![]()
- عيب ديگران را ديدن ولى عيب خود را نديدن نشانه كوردلى است نه بصيرت و تيزهوشى.
- وقتى كه عملت صالح بود هميشه شهيدى، هميشه آماده رفتنى، آنگاه نسبت به آخرت نه اكراه بلكه اشتياق خواهى داشت.
- ببين اسير چه هستى؟ شكم و غذا؟ شهوت و شهرت؟ خانه و خادم؟ نام و نان؟ زن و فرزند؟ زر و سيم؟ وابسته به هر چه كه باشى به همان اندازه قيمت دارى.
![]()
![]()
مقدمه
|
در دوران غيبت كبري امكان ملاقات به شكل معمول آن وجود ندارد، در مواردي به اقتضاي مصلحتي كه خود حضرت در نظر مي گيرند، ملاقاتي صورت مي گيرد كه در غالب موارد شخص بعد از جدا شدن از حضرت پي مي برد او امام زمان(ع) بوده است. طول عمر از نظر عقلي و علمي امري ممكن و شدني است، در قرآن مجيد هم امكان تحقق آن هم وقوع آن مورد تاييد قرار گرفته است و تا كنون افراد متعددي باعمرهاي بسيار طولاني وجود داشته اند و هم اكنون نيز حضرت خضر و حضرت عيسي(ع) داراي عمر طولاني مي باشند. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: آيا امكان ملاقات در دوران غيبت كبري به شكل معمول وجود دارد يا خير؟ پرسش دوم: آيا ما وظيفه اي براي تلاش در جهت ديدن حضرت داريم يا خير؟ پرسش سوم: آيا هركسي را كه ديديم و غايب شد او امام زمان(ع) است؟ پرسش چهارم: امكان طول عمر از نظر عقلي و علمي چگونه است؟ پرسش پنجم: آيا در قرآن مجيد آيه اي دال بر امكان و وقوع طول عمر وجود دارد؟ |
فوايد
|
ملاقات و طول عمر حضرت
از سختىها و تلخىها دوره غيبت، دورى شيعيان از مولاى خود و محروم ماندن از ديدار جمال آن يوسف بى همتاست. با شروع روزگار غيبت، منتظران ظهور، پيوسته در حسرت تماشاى آن سرو بلند فضيلت سوختهاند و آه فراق از دل كشيدهاند! البته در دوران غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام عصرعليه السلام ارتباط داشتند و بعضى از آنها به فيض حضور آن بزرگوار رسيدند چنان كه در اين باره روايات فراوانى وجود دارد ولى در دوره غيبت كبرى كه روزگار غيبت كامل امام است، رابطه ياد شده قطع گرديد و امكان شرفيابى به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طريق افرادى خاص، منتفى شد. با اين حال بسيارى از علما معتقدند كه در اين زمان نيز، ملاقات با آن ماه منير امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكايت شرفيابى بزرگانى چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبيلى، سيّدبن طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتابهاى بزرگان علما نقل گرديده است.(1)
امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمانعليه السلام به نكات زير توجه شود:
نكته اول اينكه، ملاقات با امام مهدىعليه السلام گاهى در حالت اضطرارو درماندگى افراد روى مىدهد و گاهى در حالت عادى و به دور از اضطرار. به بيان روشنتر گاهى ملاقاتها براى دستگيرى امامعليه السلام از اشخاصى است كه در وضعيّتى گرفتار شدهاند و احساس تنهايى و بى كسى به آنها دست داده است مثل جريان ملاقات بسيارى از افراد كه در مكانهاى مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كردهاند و امامعليه السلام و يا يكى از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانى نجات داده است و اكثر ملاقاتها از همين قبيل است. ولى در مواردى ملاقاتها در غير حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوى ويژهاى كه داشته به حضور امامعليه السلام شرفياب شده است.
با توجه به نكته فوق بايد توجه داشت كه ادّعاى ملاقات و ديدار آن حضرت از هر كسى پذيرفته نيست.
نكته دوم اينكه، در طول مدت غيبت كبرى و به ويژه در زمان ما، افرادى با ادعاى ملاقات امام زمانعليه السلام در پى جمع كردن مردم و كسب نام و نانى براى خود بودهاند و از اين راه بسيارى را به گمراهى و انحراف در عقيده و عمل كشانيدهاند؛ با توصيه خواندن بعضى دعاها و انجام برخى اعمال كه بسيارى از آنها هيچ اصل و اساسى ندارد و با دعوت از مشتاقان ديدار، براى شركت در جلسههايى كه محتواى قابل قبولى ندارد، وعده ديدار حجّت خدا را مىدهند و بدينگونه امر ملاقات با آن امام غايب را كارى سهل و در دسترسِ همگان جلوه مىدهند در حالى كه بدون ترديد آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غيبت كامل قرار گرفته است و جز براى افرادى انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنايت مستقيم آن مظهر لطف الهى است رخ نمىنمايد.
و نكته سوم اينكه جريان ملاقات تنها در صورتى ممكن است كه امام عصرعليه السلام، مصلحت را در وقوع آن ببيند. بنابراين هرگاه با وجود همه شور و اشتياق يك عاشق و تلاش او براى شرفيابى به محضر امام، ملاقاتى دست ندهد نبايد گرفتار يأس و نااميدى گردد و اين را نشانه نبود لطف و عنايت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فيض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، اين ديدار نشانه آن نيست كه در تقوا و فضيلت به كمال رسيده است.
جان سخن اينكه اگر چه ديدن جمال نورانى امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتى بزرگ است امّا امامان ما و به ويژه حضرت ولى عصرعليه السلام از شيعيان نخواستهاند كه در پى ديدار امام زمان خود باشند و براى رسيدن به اين مقصود، چلّهنشينى كرده و يا بيابان گردى پيشه كنند؛ بلكه در كلمات پيشوايان معصومعليهم السلام سفارش فراوان شده است كه شيعيان پيوسته به ياد حضرت بوده و براى فرج او دعا كنند و در جلب رضاى او در گفتار و كردار بكوشند و در راستاى اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمينه ظهور آن اميد بشريت فراهم گردد و عالم از فيض مستقيم او بهرهمند شود. امام مهدىعليه السلام خود مىفرمايد: «اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(2) براى تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست».
در اينجا مناسب است جريان شيرين ملاقات مرحوم حاج على بغدادى را كه از خوبان روزگار خويش بوده است نقل كنيم ولى به جهت رعايت اختصار به بيان نكات مهم آن اكتفا مىكنيم:
پاورقي:
1) ر.ك: جنّةالمأوى و النّجم الثاقب، محدث نورى.
2) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.
در انتظار امام غايب
آن مرد شايسته و با تقوا، هميشه از بغداد به كاظمين مىرفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم8 را زيارت مىكرد. او مىگويد: مقدارى خُمس و حقوق مالى برعهدهام بود. به همين جهت به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن را به عالم فقيه و پارسا شيخ انصارى«ره» و بيست تومان آن را هم به عالم فقيه شيخ محمد حسين كاظمى«ره» و بيست تومان هم به آيت الله شيخ محمد حسن شروقى«ره» دادم و تصميم گرفتم كه بيست تومان ديگر بدهى خود را پس از بازگشت به بغداد به آيةالله آل ياسين«ره» بپردازم. روز پنجشنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوى كاظمين رفتم و دو امام بزرگوار را زيارت كردم. پس از آن به منزل آيةالله آلياسين رفتم و بخشى از باقى مانده بدهى شرعى خود را به او تقديم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقى مانده آن را به تدريج به او يا كسى كه او را مستحق بدانم بپردازم. ايشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهاى ضرورى، عذر خواهى كرده و خداحافظى كردم و به سوى بغداد حركت كردم. وقتى يك سوم راه را رفته بودم با سيد بزرگوار و با وقارى روبرو شدم. او عمامهاى سبز بر سر داشت و بر گونهاش خالى مشكى آشكار بود و براى زيارت به سوى كاظمين مىرفت. نزديك من آمد و سلام كرد و به گرمى با من دست داد و مرا در آغوش كشيد و به سينه چسبانيد و به من خوش آمد گفت و فرمود:
خير است، كجا مىروى؟
گفتم: زيارت كرده و اينك عازم بغداد هستم.
گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمين (و امشب را در آنجا بمان)!
گفتم: نمىتوانم!
گفت، مىتوانى، برگرد تا گواهى دهم كه از دوستان جدّم اميرالمؤمنينعليه السلام و از دوستانِ ما هستى و شيخ نيز گواهى مىدهد. خداوند مىفرمايد: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْن»(3) [ = دو نفر را شاهد بگيريد.]
حاج على بغدادى مىگويد: من پيش از اين از آيةالله آل ياسين خواسته بودم كه براى من سندى بنويسد و در آن گواهى كند كه من از شيعيان و دوستداران اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله هستم تا آن نامه را در كفن خويش قرار دهم. از سيّد پرسيدم: از كجا مرا شناختى و چگونه اين گواهى را مىدهى؟!
فرمود: چگونه انسان كسى را كه حق او را به طور كامل مىدهد نمىشناسد؟!
گفتم: كدام حقّ؟!
فرمود: همان حقوقى كه به وكيل من دادى.
گفتم: وكيل شما كيست؟
فرمود: شيخ محمد حسن!
گفتم: آيا او وكيل شماست؟
فرمود: آرى.
از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم ميان من و او، دوستى ديرينهاى است كه من فراموش كردهام زيرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغى از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پيامبرصلى الله عليه وآله است به او تقديم كنم. بنابراين گفتم: از حقوق شما فرزندان پيامبر مقدارى نزد من هست و اجازه گرفتهام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آرى! مقدارى از حقوق ما را به وكلاى ما در نجف پرداختى.
پرسيدم: آيا اين كارم پذيرفته درگاه خداست؟
فرمود: آرى!
به خود آمدم كه چگونه اين سيّد، بزرگترين علماى عصر را، وكيل خود مىخواند. اما بار ديگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم!
گفتم: سرورم! آيا درست است كه مىگويند: هر كس در شب جمعه امام حسينعليه السلام را زيارت كند [ از عذاب خدا ]در امان خواهد بود.
گفت: آرى!
و در همان حال ديدگانش پر از اشك شد و گريست. چيزى نگذشت كه ديدم در حرم مطهر كاظمينعليه السلام هستيم بى آنكه از خيابانها و راههايى كه به حرم مىرسد، عبور كرده باشيم. كنار در ورودى ايستاديم.
گفت: زيارت بخوان!
گفتم: سرورم من نمىتوانم خوب بخوانم.
گفت: آيا من بخوانم تا با من زيارت كنى؟
گفتم: آرى!
او شروع كرد و بر پيامبر و يك يك امامان سلام گفت و پس از نام مبارك امام عسكرىعليه السلام رو به من كرد و گفت:آيا امام زمانت را مىشناسى؟
گفتم: چگونه نمىشناسم؟!
فرمود: پس بر او سلام كن!
گفتم، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَاللّه يا صاحِبَ الزَّمان يابْنَ الْحَسن!
تبسم كرد و فرمود: عَلَيْكَ السَّلام وَ رَحْمَةُاللّهِ وَبَرَكاتُهُ. پس وارد حرم شديم و ضريح را بوسيديم.
فرمود: زيارت بخوان.
گفتم: سرورم، نمىتوانم خوب بخوانم.
فرمود: آيا برايت بخوانم؟
گفتم: آرى! او زيارت مشهور به «امين اللّه» را خواند و آنگاه فرمود:
آيا جدّم حسينعليه السلام را زيارت مىكنى؟
گفتم: آرى امشب شب جمعه و شب زيارتى امام حسينعليه السلام است. او زيارت مشهور امام حسينعليه السلام را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپديد شد و هر چه جستجو كردم او را نديدم!!
تازه به خود آمدم و به ياد آوردم كه سيد مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمين برگردم و با اينكه نمىخواستم بازگشتم. فقهاى بزرگ را وكيل خود خواند و سرانجام نيز به صورت ناگهانى پنهان شد. پس از اين انديشه دريافتم كه آن حضرت امام عصرعليه السلام بوده است و دريغا كه دير او را شناختم.(4)
پاورقي:
3) سوره بقره، آيه 282.
4) بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجمالثاقب، داستان 31.
طول عمر
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليه السلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(5) سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد(6) و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مىگويد: از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمىتوان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.(7)
پروفسور «اتينگر» مىنويسد: به نظر من با پيشرفت تكنيكها و كارى كه ما شروع كردهايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.(8)
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديدهاى است چنانكه در اين مسير گامهاى موفقيتآميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهمتر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسانها بارها تجربه شده است و در كتابهاى آسمانى و تاريخى، انسانهاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شدهاند كه مدت عمر آنها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتابها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مىكنيم:
1. در قرآن آيهاى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مىدهد و آن آيه درباره حضرت يونسعليه السلام است كه مىفرمايد: اگر او (يونسعليه السلام) در شكم ماهى تسبيح نمىگفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مىماند.(9) بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونسعليه السلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيستشناسان عمر جاويدان ناميده مىشود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكانپذير است.(10)
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوحعليه السلام مىفرمايد: به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود.(11) آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار /2450 سال
طول كشيده است!(12) جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليه السلام نقل شده است كه فرمود: در امام مهدىعليه السلام سنت و شيوهاى از زندگى حضرت نوحعليه السلام است و آن طول عمر است.(13)
3. و نيز درباره حضرت عيسىعليه السلام مىفرمايد: ... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.(14) همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسىعليه السلام زنده است و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدىعليه السلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد. امام باقرعليه السلام فرمود: در صاحب اين امر (مهدىعليه السلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسىعليه السلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مىگويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مىباشد.(15)
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است. در تورات آمده است كه: ... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جملهى ايام «انوش» نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام «قينان» نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جملهى ايّام «متوشالح» نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...(16)
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مىكند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسىعليه السلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.(17) و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مىشود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بىنهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سببها و علّتها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثير باز مىماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مىكند و مىآفريند. او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مىآورد و آتش سوزنده را بر ابراهيمعليه السلام سرد و سلامت مىسازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مىكند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مىدهد!(18) آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟! امام حسن مجتبىعليه السلام فرموده است: ... خداوند عمر او را (مهدىعليه السلام) در دوران غيبتش طولانى مىگرداند، سپس به قدرت خدايىاش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مىسازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.(19)
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهمعليه السلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوههاى اراده خداوند بزرگ و تواناست.
پاورقي:
5) اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد.
6) البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است.
7) راز طول عمر امام زمانعليه السلام؛ علىاكبر مهدىپور، ص 13.
8) مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147.
9) سوره الصافات، آيه 144.
10) خوشبختانه كشف ماهى /400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 22/8/43).
11) سوره عنكبوت، آيه 14.
12) كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309.
13) كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.
14) سوره نساء، آيه 157.
15) بحارالانوار، ج 51، ص 217.
16) زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32.
17) زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12.
18) آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه 63.
19) بحارالانوار، ج 51، ص 109.
جمع بندي
|
نتيجه اين كه ما مامور به تلاش براي ديدن حضرت نيستيم بلكه وظيفه خود را به عنوان منتظر واقعي بشناسيم و عمل كنيم و ادعاي ملاقات را از هر كسي نپذيريم، بسياري از مواردي كه در اين زمينه ادعا مي شود هيچ دليلي بر اين كه كسي كه ديده شده امام زمان(ع) بوده وجود ندارد. طول عمر هم مورد تأييد عقل و علم بيولوژيست است و هم امكان وقوع آن در قرآن مجيد مورد تأييد قرار گرفته است. |
منابع جهت مطالعه
|
كتب: (معاصر) 1. خورشيد مغرب (فصل دهم، طول عمر) 2. دادگستر جهان (ص 175 به بعد، طول عمر) كتب: (منابع دست اول) 1. كمال الدين (مرحوم صدوق، بخش معمرين) 2. بحار الانوار (ج قسمت طول عمر و معمرين) |
![]()
در پا سخ به این شبهه متن زیر که از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری گرفته شده توجه کنید :
پيغمبر شعب ابی طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را ببينيد . پيغمبر شعب ابی طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در درهای محبوساند ، آب ، غذا و احتياجات ديگر به آنها نمیرسد و آنچنان بر آنان سخت است كه بعضی از مسلمينی كه در مكه اسلامشان را مخفی كرده بودند با بعضی از مسلمينی كه در شعب بودند و بالخصوص علی ( ع ) [ رابطه برقرار كرده بودند و در ] آن تاريكيهای شب از گوشهها میرفتند و انبان غذايی میآوردند و مسلمين هر كدام اندكی میخوردند همين قدر كه سد جوعشان بشود . اين پيغمبر بعد میرسد به سال دهم هجری . در سال دهم هجری حكومتهای جهان رويش حساب میكنند و در مقابل او احساس خطر میكنند ، نه تنها تمام جزيرش العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيين جهان پيش بينی میكنند كه اين
قدرت عن قريب از جزيرشالعرب سرريز میكند و متوجه آنها خواهد شد . در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب ابی طالب میآيد بيرون يك ذره از نظر روحيه فرق نكرده است . در حدود سال دهم هجرت كه برو و بيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه
جا پيچيده است يك عرب بيابانی میآيد خدمت پيغمبر . وقتی كه میخواهد با پيغمبر حرف بزند ، روی آن چيزهايی كه شنيده رعب پيغمبر او را میگيرد ، زبانش به لكنت میافتد . پيغمبر ناراحت
میشود : از ديدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ ! فورا او را در بغل میگيرد و میفشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر ! « هون عليك » آسان بگو ، از چه میترسی ؟ من از آن جبابرهای كه تو خيال كردهای نيستم : « لست بملك » . من پسر آن زنی هستم كه با دست خودش از پستان بز شير میدوشيد . من مثل برادر تو هستم ، هر چه میخواهد دل تنگت بگو . آيا اين وضع ، اين قدرت ، اين نفوذ ، اين توسعه و اين امكانات يك ذره توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد ؟ ابدا . عرض كردم كه تنها پيغمبر چنين نيست ، پيغمبر و علی مقامشان خيلی بالاتر از اين حرفهاست ، بايد برويم سراغ سلمانها ، ابوذرها ، عمارها ، اويس قرنیها و صدها نفر امثال اينها .
![]()