تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
دکتر عبدالکریم سروش

اظهار نظر در مورد نظرات جناب آقاى دكترسروش دراين مختصر نمى‏گنجد آنچه اجمالا مى‏توان گفت اين است كه: آراى ايشان مجموعه‏اى ازسخنان صواب وناصواب است. چنان كه هر متفكر ديگرى نيزممكن است با مقياس‏هاى متفاوتى داراى چنين وصفى باشد. از اين رو به نظر ما در مطالعه آثار ايشان توصيه مى شود:

1. شديدا از مطلق گرايى و كل گرايى بايد دورى جست،

2. براى هر سخنى پرونده‏اى مستقل ازديگر آراى شخص بايدگشود.

پرداختن به مسائل اختلافى وگوش دادن به حرف‏هاى مشتبه و متشابه در صورتى پسنديده است كه يا انسان خود قدرت تجزيه و تحليل مطالب و شناخت صواب از ناصواب را داشته باشد و يا حداقل بتواند با مطالعه ياگوش سپردن به نظرات مخالفين از ميان آنها راه حق و مطلب صحيح برابرگزيند تا مشمول آيه شريفه «فبشر عباد الذينيستمعون القول فيتبعون احسنه پس بشارت ده بندگانى را كه آنان سخن را گوش مى‏دهند و بهترينش را پذيرفته و پيروى مى‏نمايند» باشد وگرنه پرداختن بدين گونه مسائل با نداشتن قدرت تجزيه وتحليل وتشخيص لازم مقرون به صواب نبوده و بلكه مشكل‏آفرين نيز مى‏باشد.

جهت اثبات اين موضوع به عنوان نمونه به نقد و تحليل يكى از ديدگاه هاى دكتر سروش با موضوع «حقيقت دين حيرت افكنى است» پرداخته و در ارتباط با آن نكاتى را بيان مى داريم:

1- مسلما ديدگاه ارائه شده در مقاله ايشان از جهات متعددى آسيب‏پذير و غير قابل انطباق با انديشه اسلامياست.

واژه تركيبى ايدئولوژى ( ( ygoloedI داراى معانى گوناگونى است اما منظور عالمان وانديشمندان دينى در نسبت دين و ايدئولوژى اين معنا است كه دين مشتمل بر يك جهان‏بينى خاص، همراه با مجموعه‏اى از دستورالعمل‏ها وبايدها و نبايدهاى منسجم و هماهنگ با آن جهان‏بينى است. در اين معنا ايدئولوژى مرادف و هم‏معناى «مكتب» استعمال گرديده است.

در انديشه دكتر سروش دين ايدئولوژى نيست زيرا:

1- حقيقت دين راز افكنى و حيرت‏زايى است، نه راز زدايى از حقايق عالم هستى،

2- دين مشتمل بر متشابهات است و اساسا جوهر دين را رازها و متشابهات تشكيل مى‏دهد، چنان كه قرآن مجيد نيز بر وجود متشابهات اذعان دارد،

3- كتاب الهى نامدون است.

ديدگاه يادشده داراى اشكالات متعددى از جهت مبانى و زيرساخت‏هاى پديدآورنده آن و نيز از جهت روساخت‏ها و اصل نظريه و مؤلفه‏هاى آن مى‏باشد. طبيعى است كه بررسى دقيق اين مسأله در اين مختصر نمى‏گنجد، ليكن به طور گذرا به چند نكته اشاره مى‏شود:

الف) اين كه ايشان مى‏گويند: «دين را نبايد ايدئولوژيك كرد، تعبيرى توصيه‏اى و دستورى است و داراى ماهيت معرفتى وشناختى نيست به عبارت ديگر سخن در اين است كه آيا دين مشتمل و يا مساوى با ايدئولوژى به معناى فوق هست يانه؟

ب) ايشان حقيقت و گوهر دين را رازافكنى و حيرت‏زايى مى‏دانند نه حيرت‏زدايى و اين از جهاتى مخدوش است ازجمله:

1- اساسا دين براى هدايت بشر مى‏باشد و قرآن مجيد بر اين مسأله اكيدا اهتمام مى‏ورزد، به طورى كه كلمه هدى با مشتقات آن 316 مرتبه در قرآن استعمال گرديده است و خود قرآن نيز به آن توصيف گرديده است، آن جا كه مى‏گويند: «شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى والفرقان»(1)

2- قرآن مجيد بارها و بارها بر بين و روشن و رسا بودن پيام خود تأكيد مى‏كند چنان كه در آيه يادشده خود را چنين معرفى كرده است: «وبيّنات من الهدى» و نيز مى‏فرمايد: «ولقد انزلنا اليك آيات بينات و ما يكفر بها الا الفاسقون به راستى ما آيات روشنى بر تو فرو فرستاديم و به آن كفر نمى‏ورزند مگر فاسقان»(2)

از سوى ديگر قرآن مجيد همه پيامبران را در بردارنده پيام‏هاى روشن و بيّن معرفى نموده و مى‏فرمايد: «لقد ارسلنارسلنا بالبينات به تحقيق ما پيامبران خود را با سخنان روشن و آشكار فرستاديم»(3)

3- برخلاف انديشه آقاى سروش- كه متشابهات و سخنان رازافكن را جوهر دين مى‏داند- قرآن مجيد اساس و گوهر خود و دين را محكمات بيان داشته است به عبارت ديگر يكى از بهترين دلايل بر رد نظريه دكتر سروش آيه‏اى است كه خود ايشان بدان استناد جسته است زيرا آيه مزبور مى‏فرمايد: «فيه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر قرآن مجيد آيات محكمه را «ام الكتاب» و اساس قرآن معرفيمى‏فرمايد، نه متشابهات را و كسانى را كه بدون توجه به محكمات در پى متشابهات مى‏روند، گمراه كننده و غرض ورز معرفى مى‏كند: «فاما الذين فى قلوبهم زيغ فتيبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تأويله»(4)

4- وقتى سخن از دين مى‏رود، تنها قرآن مجيد منظور نيست

بلكه مقصود مجموعه دين است كه مشتمل بر سنت نيز مى‏شود و با توجه به اينكه بخش عظيمى از سنت، تفسير قرآن مجيد مى‏باشد، مى‏بينيم كه متشابهات و ديگر زواياى پيچيده و رازآلود دين در پرتو سنت وضوح و روشنيمى‏يابد و تفسير مى‏شود به عبارت ديگر دين در متن خود هادى مفسران، شارحان و بيانگران معصوم مى‏باشد كه در تبيين حقايق دين اندكخطايى ندارند.

5- دين خود مشتمل بر يك سرى اصول و روش‏هاى ويژه فهم نصوص دينى است به عبارت ديگر آيات قرآن جملگى قابل فهم و تفسيرهستند، زيرا به تعبير قرآن محكمات ام الكتاب هستند و از سوى ديگر قرآن از كسانى مانند «راسخون فى العلم» ياد مى‏كنند كه داننده تأويل قرآنمى‏باشند. بنابراين دين هم در بر دارنده متدلوژى فهم است و هم داراى مفسر و مبيّن ويژه.

6- قرآن مجيد به قرائت آيات و تدبّر در آن امر مى‏كند و دورى از مطالعه و انديشه در آن را انحرافى بزرگ مى‏شمارد و مى‏فرمايد: افلايتدبرون القرآن انه على قلوب اقفالها،(5). در حالى كه دعوت به تدبر و انديشه در جهت فهم حقايق و معانى قرآن فرع بر وجود معانى روشن و دسترس‏پذير براى عقل و خرد بشرى است. البته در وضوح و فهم‏پذيرى نصوص و حقايق دينى دو نكته را بايد توجه داشت:

منظور از وضوح و فهم‏پذيرى، سادگى همه آيات قرآن طورى نيست كه براى همگان به آسانى و بدون تأمل فهم‏پذير باشد بلكه مقصودآن است كه حتى موارد مبهم و پيچيده‏تر نيز با كاوش‏هاى دقيق و عالمانه و با به كارگيرى متدلوژى خاص و مضبوط فهم نصوص دينى قابل دركاست و از همين‏رو فهم دين هرگز بى‏نياز از وجود عالمان و متخصصان و آشنايان با روش‏شناسى تفسير نصوص دينى نمى‏باشد.

سخن در فهم‏پذيرى قرآن و نصوص دينى مربوط به ظاهر قرآن است و مسأله بطون قرآن- كه علم آن نزد «راسخون فى العلم» مى‏باشد- از محل بحث خارج مى‏باشد. از آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه قشريت مورد ادعاى ايشان اساسا ادعايى توخالى و در واقع تعبيرى عاطفياست نه اشكالى معرفت‏شناختى.

ج) ديدگاه ايشان مبتنى بر راز آلود و حيرت‏زا بودن دين مبتنى بر اين ديدگاه معرفت‏شناختى ( ( cygolometsipE است كه اساسا نصوص دينى فاقد هرگونه معنايى مى‏باشد. اين ديدگاه را ايشان در نظريه قبض و بسط آورده و توسط محققان نقد شده است.

براى آگاهى بيشتر در اين باره ر. ك:

1- تحول فهم دينى احمد واعظى

2- معرفت دينى صادق لاريجانى

3- قبض و بسط در قبض و بسطى ديگر صادق لاريجانى

4- شريعت در آينه معرفت آيت‏اللّه‏جوادى آملى

د) از مدون نبودن كتاب الهى نمى‏توان نتيجه گرفت كه مشتمل بر معانى فهم‏پذير و دستورالعمل‏هاى لازم براى بشريت نيست. چنان كه مشاهده مى‏شود قرآن مجيد به سبك يك كتاب حقوقى و جمع‏آورى و تدوين نشده است ولى درعين حال مشتمل بر بسيارى از اصول و احكام حقوقى است و سر آن اين است كه قرآن كتاب علمى ويژه‏اى در يكرشته خاص نيست و با زبان اختصاصى و صرفا براى عالمان و دانشمندان آن دانش سخن نمى‏گويد بلكه كتاب هدايت و برنامه جامع سعادت بشريت است و چون با عالم و عامى هر دو سخن مى‏گويد و در همه ابعاد و جوانب مرتبط با سعادت بشر سخن دارد، لاجرم شيوه‏اى را براى بيان معارف و تعاليم فرد برگزيده است كه از خشكى و زبان عبوس و غيرلطيف علوم به دور بوده و براى همگان جذاب، خواندنى و قابل استفاده است. در اين راستا هم توده‏هايكم دانش به قدر فهم خويش از آن بهره مى‏جويند و هم عالمان تلاشگر در فهم و تفسير و تدوين حقايق نهفته در آن تلاش مى‏كنند.

2- حقيقت اسلام يكى بيش نيست و آنچه تفاوت مى‏پذيرد ميزان و چگونگى اسلام‏گرايى و تدين دين‏داران است. در عين حال اسلام‏گرايى پير و جوان نيز تعبير دقيقى نيست و تفاوت‏هايى كه براى آن بر شمرده‏اند در اقسام مختلف آن تداخلدارد. از همين‏رو در همه صحنه‏ها، از تمام اقشار مى‏توان يافت. در صحنه‏هاى نبرد و جهاد اسلامى نيز پير و جوان دركنار يكديگرند و آن گاه نيز كه خداى نخواسته جامعه به فساد و آلودگى گرايد و از اسلام حقيقى فاصله بگيرد، هر دو باهم منحرف خواهند شد، هر چند اشكال آن متفاوت باشد.

3- پردازندگان اين نظريه دقيقا روشن نساخته‏اند كه مشخصات و ويژگى‏هاى تئورى تأسيس و استقرار چيست و چه تفاوت‏هايى با هم دارد، تا بتوان داورى كرد كه آيا تئورى تأسيس در مرحله استقرار نيز كارآيى دارد يا ندارد. آنچه حايز اهميت است،

اين كه اسلام در متن خود پاسخ لازم را براى نيازهاى مرحله تأسيس و استقرار دارد و در هر مرحله بايدبه آن رجوع كرد.

4- چنان كه گفته شد اسلام حقيقى واحد است ليكن در ميزان آشنايى با اسلام و نحوه انس و دلبستگى و چگونگى تدين دينداران تفاوت‏هاى بسيارى وجود دارد. مسلما ابوذر، مسلمانى عاشق و مجاهد و بوعلى دانشمند و فيلسوفيگران‏مايه است ولى چه بسا بوعلى عشق ابوذر را فاقد باشد و ابوذر حكمت بوعلى را. گفتنى است كه اسلام كامل همان اسلام حضرت على (ع) است كه در آن: حكمت، عشق، عرفان، زهد، سياست، شهامت، عبادت، نرمش در عين قدرت و صلابت در عين ملايمت و جميع فضايل در حد اعلاى آن وجود دارد.

يكى از شاگردان برجسته اين مكتب در عصر ما، حضرت امام خمينى (ره) بود كه نه از عشق ابوذر چيزى كم داشت و نه از حكمت بوعلى.

5- اين كه شريعتى دين را ايدئولوژيك كرده است، تعبيرى كاملا نادرست است. اگر ايدئولوژى را، آن طور كه انديشمندان مسلمان به كار برده اند؛ يعنى، مجموعه اى سازوار و منسجم از بينش ها (عقايد، جهان بينى، هستى شناسى)، كنش ها (فروع دين و مجموعه نظام عملى و بايدها و نبايدها در روابط انسان با خدا، جامعه و طبيعت) و گرايش ها (خصلت ها، ملكات و آنچه مربوط به رابطه انسان با خود مى باشد) بدانيم، در اين صورت همه انديشمندان و متفكران اسلامى، در طول تاريخ اسلام را ايدئولوژيك مى دانند. در عين حال به نظر ما كلمه» ايدئولوژى «تعبير مناسبى براى دين نيست، ليكن نه به خاطر ديدگاه هاى مطرح شده توسط آقاى دكتر سروش؛ بلكه چون اين واژه اى غربى است و در زبان مبدائ داراى معنايى مبهم و چند پهلو است و باعث سريان بارهاى منفى اين واژه در نگرش به دين مى شود.

بنابراين دليل اصلى كسانى كه آثار و كتاب هاى دكتر سروش را عامل گمراهى مى دانند اين نكته است كه متأسفانه ايشان مبانى فلسفى پوزيتيويستى و پوپرى را دربست پذيرفته و اين مبانى را بر اسلام و قرآن تحميل مى كند و مطالب سره و ناسره را با هم درهم مى آميزد و در ذهن افرادى كه آشنايى با مبانى دينى و فلسفى ندارند، ايجاد شبه مى كند و به همين دليل براى كسانى كه آشنايى با اين مبانى ندارد، خواندن اين كتاب ها مضر است.

پى‏نوشت‏

 (1)) بقره، آيه 185).

 (2)) بقره، آيه 99)

 (3)) حديد، آيه 25).

 (4)) آل عمران، آيه 7).

 (5)) محمد، آيه 24)

 

برگرفته از پرسمان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 22:18 |

آموزش ازدواج
سلام .

استاد محمد شجاعی از کسانی می باشد که درباره ازدواج  و خانواده یک سلسله جلسات  آموزشی برگزار کرده است که مفیدند . که در ۴ مجموعه نرم افزاری عرضه شده است:

میثاق مقدس (خواهران)

مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و ..
  روان شناسی انتخاب و معیارهای انتخاب همسر- این دوره تحت عنوان میثاق مقدس بطور مجزا برای خواهران و برادران برگزار شده

میثاق مقدس (برادران)

 مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و ..
  روان شناسی انتخاب و معیارهای انتخاب همسر- این دوره تحت عنوان میثاق مقدس بطور مجزا برای خواهران و برادران برگزار شده است

 همسران جوان

مدرس : اساتید:گلزاری، آیه ا... ممدوحی، شجاعی، دوست محمدی، ...
 

تربیت کودک

مدرس : استاد محمد شجاعی
  آموزش تربیت کودک از قبل از انعقاد نطفه تا پایان 14 سالگی

متن جلسات در سایت ایشان به آدرس http://www.montazer.ir/Dore.aspx?Type=2 وجود دارد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 11:48 |

جلسه هفتم: وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه

وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه

فوائد و آثار وجودي امام كه غيبت نمي تواند مانعي براي اين دسته از فوائد باشد؛

  1. وساطت در فيض، معنا و مفهوم و علت آن
  2. هدايت باطني، معنا و فلسفه آن
  3. اميد بخشي و امنيت بخشي
  4. حفظ كيان شيعه و فرياد رسي
  5. حفظ علوم و اسرار الهي
  6. تهذيب نفوس و اتمام حجت بر مردم.

 پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: وظائف و شئونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه و اهل سنت را بيان كنيد.

پرسش دوم: وساطت در فيض يعني چه؟ و چه لزومي دارد؟

پرسش سوم: هدايت باطني از چه جايگاهي برخوردار است؟ كار كيست؟

پرسش چهارم: نگاه سبز شيعه رمز حيات و پايداري او در طول تاريخ بوده است يا خير؟

 

فوايد

  1. تقويت معرفت و بينش مخاطب نسبت به امام وحجت خدا و ..... به جايگاه و وظائف او و نقشي كه در عالم هستي دارد.
  2. آگاهي نسبت به شئونات و آثاري كه مترتب بر وجود امام است، چه غائب باشد چه ظاهر.

 

فوائد امام غايب‏

  صدها سال است كه جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درك محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بى‏بهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا نمى‏شد در نزديكى‏هاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟

 اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه مى‏گيرد.

 به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشكار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى همه موجودات داراى اثر و بركت است؟

 

امام محور هستى‏

 از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه پديده‏هاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بى‏وجود او عالم و آدم، جن و ملك و حيوان و جمادى نمى‏ماند.

 از امام صادق‏عليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمود:

 اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مى‏رود.(1)

 اينكه او در رساندن پيام‏هاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى كمال انسانى، واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مى‏رسد، امرى روشن و بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشرى را هدايت كرده است. ولى از كلمات معصومين‏عليهم السلام استفاده مى‏شود كه وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطه‏اى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه پروردگار به هر موجود كوچك و بزرگى است. به بيان آشكارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياى الهى دريافت مى‏كنند از كانال امام مى‏گيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمت‏ها و بهره‏هاى ديگرى كه در طول حيات خود دارا هستند.

 در فرازى از زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امام‏شناسى است اينگونه آمده است:

 بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمْ وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِكُمْ يُمسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(2)

 [اى امامان بزرگ‏] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز كرد و به سبب شما [نيز آن را] پايان مى‏دهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مى‏فرستد و به [بركت وجود ]شما آسمان را نگهداشته است از اينكه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او.

 بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشكارى او خلاصه نمى‏شود بلكه وجود او در عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و خدا خود اينگونه خواسته است كه او كه موجود برتر و كاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و داده‏هاى الهى به ساير پديده‏ها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مى‏گيرند و غيبت امام مهدى‏عليه السلام در اين جهت خللى ايجاد نمى‏كند. جالب اينكه وقتى از امام مهدى‏عليه السلام درباره نحوه بهره‏مندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مى‏شود مى‏فرمايد:

 وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَكَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(3)

 بهره‏مندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه كه به وسيله ابرها از چشم‏ها پوشيده است.

 تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نكته‏هاى فراوانى دارد كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

 خورشيد در منظومه شمسى مركزيّت دارد و كرات و سيّارات به دور او حركت مى‏كنند چنان كه وجود گرامى امام عصر مركز نظام هستى  است.

 بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى‏ وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرضُ وَالسَّماء(4)

 به سبب بودن او دنيا باقى است و به بركت وجود او، عالم روزى مى‏خورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.

 آفتاب، لحظه‏اى از نورافشانى دريغ نمى‏كند و هر كس به اندازه ارتباطى كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مى‏گيرد. چنان كه وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمت‏هاى مادى و معنوى است كه از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مى‏رسد ولى هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهره‏مند مى‏گردد.

 اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكى، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنانكه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختى‏ها و نابسامانى‏ها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممكن مى‏سازد.

 آن حضرت در نامه‏اى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مى‏فرمايد:

 اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلا ذلِكَ لنَزَلَ بِكُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَكُمُ الْأَعْداء.(5)

 ما هرگز شما را به حال خود رها نكرده‏ايم و هرگز شما را از ياد نبرده‏ايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختى‏ها و بلاهاى فراوانى به شما مى‏رسيد و دشمنان شما را نابود مى‏كردند.

 بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مى‏تابد و به همه هستى فيض مى‏رساند و در اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او بركات و خيرات بيشترى دارد كه به نمونه‏هايى از آن مى‏پردازيم:

 

پاورقي:

1) كافى، ج 1، ص 201.

2) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. توضيح اينكه اين زيارت از امام هادى‏عليه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است.

3) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542.

4) مفاتيح‏الجنان، دعاى عديله.

5) احتجاج، ج 2، ش 359، ص 598.

 

1-اميد بخشى‏

از سرمايه‏هاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل حركت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آينده‏اى روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختى‏ها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانه‏اى استوار، او را به ايستادگى و تسليم نشدن و حركت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آينده‏اى كه خيالى و افسانه‏اى نيست؛ آينده‏اى كه نزديك است و مى‏تواند نزديك‏تر باشد. زيرا آن كه بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به ركاب؛ و اين من و تو و مائيم كه بايد آماده باشيم.

 

2-پايدارى مكتب‏

هر جامعه‏اى براى حفظ تشكيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حركت كند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يك سازماندهى منظّم، دستاوردهاى قبلى را حفظ كنند و به تقويت برنامه‏هاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهكارهاى كلّى، كوتاهى نمى‏كند و به واسطه‏هاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مى‏دهد.امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مكتب شيعه است. او با آگاهى كامل از توطئه‏هاى دشمنان، به شيوه‏هاى مختلف، مرزهاى فكرى شيعيان را پاسدارى مى‏كند و آن گاه كه دشمن فريبكار با وسيله‏ها و ابزارهاى گوناگون، اصول مكتب و اعتقادات مردم را نشانه مى‏گيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاى نفود او را مى‏بندد.  براى نمونه، عنايت حضرت مهدى‏عليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى مى‏شنويم:                                               

در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مى‏كرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آن‏جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست او داد، كه به صورت طبيعى اين واژه‏ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللَّه».

 فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت:اين، نشانه‏اى آشكار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو درباره‏ى شيعيان بحرين چيست؟

 وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم.اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مى‏كشند وگرنه آنان را ميان گزينش  سه چيز مخيّرمى‏كنيم؛ پاسخى قانع كننده بياورند يا جزيه(6) بدهند و يا اين كه مردان‏شان را مى‏كشيم زنان و فرزندان‏شان را اسير مى‏كنيم و اموال‏شان را به غنيمت مى‏بريم.                                                            

فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آن‏گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مى‏كشم و زنان و فرزندان‏تان را اسير مى‏كنم يا اين‏كه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت‏وگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آن‏گاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمان‏عليه السلام‏استغاثه كن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست. آن مرد چنين كرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مى‏گويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مى‏بينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمده‏اى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد.

او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو!

 محمدبن عيسى گفت: اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مى‏دانى و به گفتن من نياز نيست.

فرمود: راست مى‏گويى. تو به دليل آن مصيبتى كه بر شما وارد شده است، به اين‏جا آمده‏اى.

 عرض كرد: آرى، شما مى‏دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد.

پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانه‏ى آن وزير - لعنة اللَّه عليه - درخت انارى است. هنگامى كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژه‏ها بر روى آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مى‏روى و به او مى‏گويى كه من پاسخ تو را در خانه‏ى وزير مى‏دهم. چون به خانه‏ى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسه‏ى سفيدى خواهى يافت كه قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه‏ى ديگر اين‏كه به فرمانروا بگو: كه معجزه‏ى ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزى در آن نيست!

محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن‏چه امام زمان‏عليه السلام فرموده بود، آشكار گشت.  فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيله‏گر را به قتل رساندند.(7)

پاورقي:

6) پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مى‏كنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مى‏پردازند.

7) بحارالانوار، ج 52، ص 178.

 

-خودسازى

قرآن كريم مى‏فرمايد:

 «وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(8)

 [اى پيامبر به مردم‏] بگو عمل كنيد [ولى بدانيد] كه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤمنان، كارهاى شما را مى‏بينند.

 در روايات آمده است كه مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصوم‏عليهم السلام هستند.(9) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمان‏عليه السلام مى‏رسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر كارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد و شيعيان را به اصلاح كارهاى خود وامى‏دارد و از اين كه در برابر حجّت خدا و امام خوبى‏ها به زشتى‏ها و گناهان آلوده شوند باز مى‏دارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاكى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مى‏يابد و اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشكارتر مى‏گردد.

پاورقي:

8) سوره توبه، آيه 105.

9) كافى، ج 1، باب عرض الاعمال، ص 171.

 

4-پناهگاه علمى و فكرى‏

پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهره‏ها برده‏اند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممكن نيست ولى آن معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشكلاتِ علمى و فكرى شيعيان باز مى‏كند. در دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامه‏هاى امام كه به توقيعات مشهور است پاسخ داده مى‏شد.(10)

امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤال‏هاى او، نوشته است:

خداوند تو را هدايت كند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينكه درباره منكران از خاندان و عموزادگان ما سئوال كردى، بدان كه بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاكيزه نكنيد قبول نمى‏كنيم...

 و اما اموالى كه براى ما فرستادى از آن رو مى‏پذيريم كه پاكيزه و طاهر است... و كسى كه اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده از من، مانند بهره‏مندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم همانطورى كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر كسى كه پيرو هدايت است.(11)

 پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشكلات علمى و فكرى خود را با امام خويش مطرح كرده و پاسخ آن را دريافت نموده‏اند.

 مير علاّم يكى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مى‏گويد:

 نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت على‏عليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم كه به سمت حرم مى‏رود، به سوى او رفتم چون نزديك شدم؛ ديدم كه شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلى‏قدس سره است. خود را از او پنهان كردم.

 نزديك حرم مطهر شد در حالى كه در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتى كوتاه از حرم خارج شد، و به سمت كوفه متوجه گرديد.

 به دنبال او روانه شدم به طورى كه مرا نمى‏ديد تا آن كه داخل مسجد كوفه گرديد و در نزد محرابى كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام را در آن ضربت زده‏اند قرار گرفت و مدّتى در آنجا درنگ كرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنكه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفه‏ام گرفت چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من كرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم: آرى! گفت: اينجا چه مى‏كنى؟ گفتم: از آن زمان كه داخل حرم حضرت على‏عليه السلام شدى تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مى‏دهم كه سرّ اين واقعه را كه امشب از شما مشاهده كردم به من خبر دهيد!

 فرمود: به شرط آن كه تا من زنده هستم آن را به كسى نگويى! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهى كه برخى مسائل بر من مشكل مى‏شود براى حل آن به اميرالمؤمنين‏عليه السلام متوسل مى‏شوم. امشب نيز مسئله‏اى براى من مشكل شد و در آن فكر مى‏كردم؛ ناگاه به دلم افتاد كه باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال كنم.

 چون به حرم مطهر رسيدم چنان كه ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم كه جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و از قائم‏عليه السلام سؤال كن زيرا كه او امام زمان توست. پس به نزد محراب [مسجد كوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال كرده جواب شنيدم و اكنون به منزل خود مى‏روم.(12)

 

پاورقي:

1) ر.ك: كمال‏الدين، ج 2، باب 45، صص 235 - 286.

11) همان، ح 4، ص 237.

12) بحارالانوار، ج 52، ص 174.

 

5-هدايت باطنى و نفوذ روحانى‏

امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را كه آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى كند. براى انجام اين مأموريت الهى، گاهى آشكارا و بى‏پرده، با انسان‏ها ارتباط برقرار مى‏كند و با گفتار و كردار زندگى‏ساز خود، راه سعادت و بهروزى آن‏ها را نشان مى‏دهد و زمانى ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود كه نيروى غيبى و الهى است در درون قلب‏ها اثر مى‏گذارد و با توجهى ويژه و عنايتى خاص، دل‏هاى آماده را، مايل به خوبى‏ها و زيبايى‏ها مى‏كند و راه رشد و كمال آن‏ها را هموار مى‏سازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلكه هدايت‏ها از راه‏هاى درونى و ارتباطات قلبى انجام مى‏گيرد.

امام على‏عليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّت‏هاى امام مى‏فرمايد:

 خداوندا، جز اين نيست كه بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بى‏شك تعاليم و آداب او در دلهاى مؤمنين پراكنده است و آن‏ها براساس آن عمل مى‏كنند.(13)

 امام غايب از طريق همين هدايت‏ها به كار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت مى‏گمارد. و آن‏ها كه شايستگى‏هاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى حضور در ركابِ آن حضرت آماده مى‏شوند و اين يكى از برنامه‏هاى امام غايب است كه به بركت وجود او انجام مى‏شود.

 

پاورقي:

13) اثبات‏الهداة، ج 3، ح 112، ص 463.

 

6-ايمنى از بلاها

بدون ترديد، امنيّت از اصلى‏ترين سرمايه‏هاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و كنترل آفت‏ها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممكن است ولى عوامل معنوى نيز در آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است.  امام مهدى‏عليه السلام خود فرموده است: 

وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(14)...؛

من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساكنان زمين هستم.

وجود امام، مانع از آن است كه مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى كه انجام مى‏دهند به عذاب‏هاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود.

قرآن كريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد:

«وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(15)

(اى رسول ما) تا زمانى كه تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آن‏ها را به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد كرد.

حضرت ولى عصر كه مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آن‏ها دور مى‏كند؛ گرچه در بسيارى از موارد، شيعيان به لطف و كرامت او توجه نداشته باشند و دست يارى‏گر او را در بالاى سر خود نشناسند! 

 آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است: 

 أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلى‏ وَ شِيعَتِى‏ 

 من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مى‏كند.(16) 

 در جريان شكل‏گيرى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران و سال‏هاى پرالتهاب دفاع مقدس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملكت سايه افكند و نظام اسلامى و ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئه‏هاى سنگين دشمن، عبور داد! شكسته شدن حكومت نظامى شاه در 21 بهمن 1357 به فرمانِ امام خمينى‏قدس سره، حادثه سقوط هلى‏كوپترهاى نظامى آمريكا در سال 1359 در صحراى طبس، كشف كودتاى نافرجام نوژه در 21 تيرماه 1361 و ناكامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است.

پاورقي:

14) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

15) سوره انفال، آيه 33.

16) كمال‏الدين، ج 2، باب 43، ح 12، ص 171.

 

7-باران رحمت‏

 موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دل‏هاى شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست كه پرتو زندگى‏بخش و نشاط آفرين خود را بر جان‏هاى مشتاق بتاباند و آن‏ها را بر خوان كرم و بزرگوارى خويش، مهمان كند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخم‏هاى آن‏ها قرار داده است و زمانى ديگر، به گم‏شدگان در بيابان‏ها عنايت فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بى‏كسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظه‏هاى سرد نااميدى، دل‏هاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او كه باران رحمت الهى است، در همه حال، بر كوير تفتيده جان‏ها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان، سبزى و خرّمى را براى آن‏ها به ارمغان آورده است. آن سجاده‏نشين آستان حضرت دوست، دست‏هاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است:

 يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى‏ وَلِشيعَتى‏ مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريم.(17)

 اى روشنايى نور، اى تدبير كننده كارها، اى زنده كننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه چاره‏اى باز كن و راه [هدايت‏] را بر ما وسعت بخش و راهى كه در آن گشايش ما است به روى ما بگشا و آنچنان كه تو شايسته آن هستى با ما رفتار كن اى كريم.

 آنچه گفته شد بيانگر آن است كه از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امكان ارتباط و اتصال به اوست و آن‏ها كه لياقت و شايستگى داشته‏اند لذت همنشينى و همنوايى آن يار بى‏همتا را چشيده‏اند.

 

پاورقي:

17) منتخب الاثر، فصل 10، باب 7، ش 6، ص 658

جمع بندي

نتيجه اين كه تمام وظائف و شئوناتي كه برعهده رسول گرامي اسلام(ص) بوده است به جز دريافت وحي از وظائف و شئونات او محسوب مي شود كه بخش عمده اي از آن مترتب بر وجود اوست و غيبت مانعي بر سر راه بهره مندي مردم از آن ها ندارد.

و معناي وساطت در فيض، هدايت باطني و سايرآثار و فوائد وجودي حضرت تبيين گرديد.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب فصل نهم (بحث غيبت شأنيه)

2. تاريخ غصر غيبت بخش فوائد امام غائب

3. پرسش ها و پاسخ ها (آيت الله سبحاني، ص 266 سوال 35)

4. مير مهر (پورسيدآقايي)

5. تفسير الميزان (ج 1 ص 267 ذيل آيه 124 بقره و ج 14 ص 304 ذيل آيه 73 سوره انبياء)

كتب: (منابع دست اول)

1. اصول كافي (ج1 كتاب الحجه ابواب مختلف آن)

2. كمال الدين (مرحوم صدوق باب 21و22)

3. الغيبه (مرحوم نعماني باب 8 و 9)

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 1:27 |

ازدواج_قسمت پنجم

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت پنجم

 


دليل اختلافات خانوادگي :


اگر بعضي از مسائل رو زوجين رعايت نكنند ، از همون اول زندگي ، با مخالفت ها و خيلي مشكلات ديگه مواجه مي شن و اين مشكلات شايد 30 ، 40 سال و تا وقتيكه اين پدر و مادر هستن در زندگيشون وجود داشته باشه . مشكل از كجا نشأت مي گيره ؟ خيلي از جوانها فكر مي كنن كه دلايل مخالفت پدر و مادر با برخي از ازدواج ها ، و يا اينكه مادر زن ها و مادرشوهرها ( و همين طور پدرها )كه با عروس و داماد بد هستند ، يه دلايل منطقي داره . در حالي كه اصلاً اينطور نيست ، يه دلايل عاطفي داره و بيشتر مشكل به خود زوجين برمي گرده .
ـ اِه ! آقا ما از گل نازك تر به اينها نگفتيم !
نه ـ مشكلي رو كه الان مطرح مي كنم خوب در نظر بگيريد ، چه اونهايي كه تازه ازدواج كرديد ، چه اونهايي كه مي خوايد ازدواج كنيد و چه اونهايي كه انشاءالله بعداً ازدواج مي كنيد ، به ظرائف اين مشكل ، خوب دقت كنيد .
در بحث عشق گفتيم كه عشق يه سيكلي داره ( سيكل يعني يك دوره )و يك قسمت از اين سيكل به جداسازي عشق فرزند از پدر و مادر برمي گرده . مادر و پدري كه تمام شيرة عمر خود رو به پاي فرزند ريختند و در دوران طفوليت اين بچه ، اين عشق كاملاً دو طرفه بوده . اما يواش يواش بنا بر جبره عشق ، جبري كه خداوند به دلايلي قرار داده و بايد با اون بسازيم ، يواش يواش ، عشق پدر و مادر هر چقدر به اين بچه بيشتر شده ، عشق بچه نسبت به پدر و مادر كم شده ، براي اينكه عشقهاي ديگه اومده . عشق به اسباب بازي ، عشق به دوچرخه ، عشق به موتور ، همكلاسي ، همبازي ، ورزش و . . . يواش يواش اينها اومده و جايگاه اون ارتباط تنگاتنگ كودك و مادر ، كودك و پدر شده ، غافل از اينكه بچه خبر نداره كه اون عشقي كه روز اول و در ايام طفوليت به مادرش داشت ، همون عشق و به مراتب بيشترش رو مادر و پدر الان نسبت به اون دارن و تا آخر عمر هم دارن و راه فراري ازش ندارن . اما عشق فرزند كمرنگ تر شده ، اين يك سيكل جبري كاملاً قابل لمسه . يعني ما بايد اين رو قبول كنيم ، چه جوانها چه بزرگترها ، بايد اين رو قبول كنيد كه در عالم ، عشق مجازي سيكل دارد و بايد به اين سيكل تن در بديد .
اين بچه ( پسر و يا دختر ) به برهه اي مي رسه كه رسماً اعلام عشق مي كنه . رسماً در خونه اعلام عشق مي كنه ، و اتفاقاً فكر مي كنه داره كار قشنگي رو انجام مي ده . يعني رسماً اعلام مي كنه كه من به عشق رسيدم و در دل مادر و پدر اين خوره مي افته كه مگه تا حالا از ما مشكلي ديدي ؟ مگر قرار نيست كه همون قدر كه ما عاشق تو هستيم ، تو عاشق ما باشي ؟ يك سري رفتارهايي كه در اول ازدواج مخصوصاً جوانها بايد رعايت كنند . اينه كه نحوة‌ جدا شدن از عشق پدر و مادر و پيوستن به عشق همسر يك ظرائفي داره . بايد اين رو رعايت كنيد .
اتفاقاً در اون برهه بايد بيشتر از هميشه نسبت به مادر و پدر ، مهر ورزي داشته باشيد ، براي اين كه اين احساسي كه ، كسي از راه اومده و واقعاً هم ، همينه ، نه پاي اين بچه نشسته ، نه پاي اين بچه بي خوابي كشيده ، نه پاي اين بچه رنج و درد برده ، نه 18 سال ، 20 سال صبح تا شب كار كرده و لقمه گرفته و در دهان اين بچه گذاشته ، كسي كه هيچ زحمتي پاي اين بچه نكشيده و از راه اومده ، داره عشقش رو مي دزده !
ببينيد اين يك جبره ، منتهي پدر و مادرهاي ما اين رو درك نمي كنند . همون طور كه خودشون يادشون رفته وقتي اون زمان از پدر و مادرشون جدا شدن همين بلا به سر پدر و مادرهاي خودشون اومد . لذا بايد ظرائف و لطايف اين جدا شدن رو رعايت كنيد . كسي كه از راه اومده ، از راه اومده ، اين براي آدم ، پدر و مادر نمي شه در تمام عمر . خُب وقتي نمي شه ، چرا ما به خاطر طغيان شهوت و برخي اوقات طغيان عاطفه ، اين حقيقت رو فراموش مي كنيم كه پدر و مادر يكي هستند و تا آخر عمر هم همين يكي هستند . تنها عاشق هاي واقعي ما هم همين پدر و مادر هستند . نه به قيافه مون نگاه مي كنند ، نه به پولمون ، نه به غنامون ، نه به سن و سالمون ، به هيچي ما نگاه نمي كنن . پدر و مادر عاشق بچه هستند ، تا آخر عمر !
چرا بعضي از عزيزان اين ظريفه رو رعايت نمي كنند ؟ بعد مي بينيم اختلافات پيش مي ياد ، يه دفعه مادره از دنده لج بلند مي شه كه اين عروس به درد نمي خوره ، چرا ؟ چون پسر يكدفعه تمام دل و قلب و همه وجودش رو باخته ، يادش رفته مادر هم داره ، پدر هم داره . اين در نتيجه برخورد بد خود اين پسر هست .
چرا اينجوري برخورد كرده ؟ اتفاقاً بيشتر بايد بره ، بيشتر بايد سر بزنه ، بيشتر تلفن كنه ، نگو بزرگ شدم و اختيارم دست خودم هست ، اگه مادرت براي دو تا مسئله كوچيك گير مي ده كه چرا بدون اجازه من فلان كار رو كردي ؟ مي گه : اي آقا رفتيم يه دونه دمپايي خريديم مي گه چرا بدون اجازه من رفتي !
اين مادر يه چيز ديگه تو دلشه ، مشكل ، مشكل دمپايي نيست ، چرا بدون اجازه اش رفتي خريدي ؟
توي اين فكره كه چرا تا امروز كه 20 سالت شده با اجازه اش بودي و بدون اجازه اش ، آب نمي خوردي ؟ امروز چه اتفاقي افتاده ؟ اين به فكر دل خودش هست ، دل داره كم مي ياره ، براي همينه كه اغلب مادرزنهاي ما با دامادهاي ما بد مي شن ، و اغلب مادرشوهرهاي ما هم با عروسهاي ما بد مي شن . چرا اينطوريه ؟ چون دامادها و عروسهاي ما نحوة جدا شدن از خانواده رو بلد نيستند ، ياد بگيريد . بعد 30 سال ، 40 سال اين كدورت هست .
اگر شده به ظاهر نشون بديد . هم عروس هم داماد بشينند با هم صحبت كنند كه ببين من اين حرفها رو كه مي زنم به دليل بي علاقگي به شما نيست ، يا فكر نكني من اگر محبتي به پدر و يا مادرم مي كنم ، مثلاً تو زندگي استقلال ندارم
( اين شعارهاي امروزه جوانها ) و يا نوكر پدر ومادر هستم . من بايد نوكر اونها باشم ، تو هم بايد نوكر اونها باشي ، بشينيد با هم به تفاهم برسيد كه وقتي اتفاقي افتاد ، براي عروس و داماد شبهه نشه ، كه چي شده ؟ انگار مردِ من استقلالي نداره ، يا اون بگه : زن من تحت تأثير پدر و مادرشه ، نه ، اين رو نشون بدن ، استقلالش رو داشته باش و اين رو هم نشون بده كه مادر ! حرف حرفه تو هست . يك مدت كه گذشت خواهيد ديد كه مادر عروسش رو مانند دخترش و دامادش رو مثل پسرش دوست خواهد داشت . اونها هيچ مشكلي با شما ندارن ، خيلي خوشحال مي شه كه ببينه عروس و دامادي داره به دختر يا پسرش رسيدگي مي كنه ، مادر شادي بچه اش رو مي خواد ، بچه خراب كرده ! هيچ مادري با ما لج نيست ، هيچ پدري با ما لج نيست ، اغلب شما اشتباه فكر مي كنيد ، 99 درصد شما اشتباه فكر مي كنيد . و تويي كه الان داري
اين جزوه رو مي خوني ، نگو من جزو اون يك درصدم . تو هم يك مشورت بكن . بدون داري اشتباه فكر مي كني ، و اين طوري نيست . بد برخورد كرديم ، از خانواده خوب جدا نشديم ، از خانواده جدا شدن بايد با لطائف و ظرائف باشه ، خُب پس اين مي شه عدم درك عشق پدر و مادر ـ دليل اختلافات خانوادگي .
مي گه : آقا ! هر كاري كه خانمم مي كنه ، مادرم باهاش راست نمي شه ، همينه ، كفشهاش رو ببوسه ، دستش رو ببوسه ، هر كاري بكنه . اون مشكلش يه جاي ديگه است ، با اين دختره مشكلي نداره ، مشكلش تويي ! چرا اينجوري برخورد كردي ؟
دليل دوم : بحث دوستان و جدايي از دوستان : شمايي كه سوختة رفيقيد و خرابه رفيقيد و . . . ! مي گه : سوختة رفيقيم ، پاسوز رفيقيم و . . . بذاريد اينها چند سالي بگذره ، بعد .
رفقا بايد كسي كه تازه ازدواج كرده رو درك كنند ، چه در دخترها و چه در برادرها ، اين سري از اين طرف بايد نگاه كرد . دوستان عروس و داماد بايد بيشتر رعايت كنند . آقا ! دوستان ما ،‌ تأهل رو درك نمي كنند .
توي برادرها كه مي گن : اِه ! قاطي مرغا شدي ديگه !
توجه كنيد . مخصوصاً اول زندگي براي اين كه تفاهم اينها بيشتر بشه ، لازمه اينها بيشتر با هم باشن تا بتونن همديگه رو درك كنن . و حتماً حتماً دوستان اين مسئله رو بدونند و بي زحمت ، مزاحمت ايجاد نكنند .
خودشون هم يه روزي به اين بلا دچار مي شن ! بعد اون وقت رفقاي خودشون درك شون نمي كنند . شعار هم نديد .
مي گن : آقا ! ما سوختة رفيقيم . داداش ! مرام داريم و . . . يكي كه سهله ، 40 تا زن هم كه بگيريم باز هم سوختة‌ رفيقيم . شما بريد همون يكي رو بگيريد ، بعد با هم صحبت مي كنيم . چرا دروغ مي گي ؟ اوايل ازدواج يه شرايط خاصيه كه اين شرايط رو رفقا بايد درك كنند .

اما بحث جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي : يك سؤال بزرگي كه در جلسات پرسش و پاسخ حتي غير ديني و غير مذهبي هم زياد مطرح مي شه اينه كه : در اوايل ازدواج عشق بسيار پررنگه ، چه كنيم كه اين عشق كم رنگ نشه ؟
روزي 10 بار از محل كار به هم زنگ مي زنن ، روزي 20 بار همديگه رو مي بينن و . . . يه رفيقي داشتيم ، تازه ازدواج كرده بود ، يه موتور داشت ، اون زمان هنوز موبايل هم نيومده بود . چهار راه اول مي رسيد ، زنگ مي زد مي گفت من الان فلان چهار راه هستم ، باز دوباره چهار بعد كه مي رسيد ، زنگ مي زد و . . . گفتم : ول كن بابا ! شلوغش كردي . گفت : نه ، من دلم تنگ مي شه . گفتم : توي چهار دقيقه دلت تنگ مي شه ؟! گفت : چهار دقيقه ؟! نه ، ركورد ما سه دقيقه است . سر سه دقيقه بايد بهش زنگ بزنم .
چه كنيم كه اين عشق كمرنگ نشه ؟ الان جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي ، كاملاً مشخص مي شه ، اولاً اين دو ، جاي همديگه رو نمي گيره ، اون هايي كه به نام عرفان و عشق حقيقي ، زيراب عشق مجازي رو مي زنن ، اشتباه مي كنند ، و اون هايي كه فكر مي كنن عشق مجازي جاي عشق حقيقي رو مي گيره ، اينها هم اشتباه مي كنند . جايگاه هر كدوم در دل ما سواست . ولي با يك باريكه به هم ربط دارن ، به اين معنا كه مثلاً يه باطري رو كه در نظر بگيري ، اگر توي باطري ، توي خونة‌ اول آب بريزي ، يواش يواش پخش مي شه تا مي رسه به همة خونه ها . يعني اگه خونه رو پر كني مي بيني همة خونه ها پر مي شن . هرچقدر در جايگاه عشق مجازي و حقيقي در قلبت آب محبت بريزي ، هر دو بايد با هم پر بشه ، اگر كانال بين اين دو مسدود بشه همون حالت برات پيش مي ياد و عشقت كمرنگ مي شه و مي گي چي شد كه عشقمون كم رنگ شد ؟
يعني اگر عشق به خداوند ، عشق به اهل بيت (ع) و عشقهاي حقيقي ديگه مثل مهر خوبان را همون اون در زندگيت يه دفعه فراموش كني ، مطمئن باش كه عشق اين طرفي هم كم رنگ مي شه .اما اگر هر دو رو با هم داشته باشي ، هرچي در اون مي ريزي ، هرچه در خانة قسمت حقيقتت مي ريزي ( هرچقدر آب محبت در اونجا مي ريزي ) به همون مقدار اين ور هم پر مي شه .
و اون هايي كه از اين امر غافلند ، تا ديروز ، شب هاي جمعه به دعاي كميل مي رفت ، بعد احياء ، بعد دعاي ندبه ، ظهر نماز جمعه ، عصر دعاي سمات ، سرشب هيئت فلان وفلان ، روزي 9 تا 10 مجلس ، همه اش هم با حال و اشك ( با فرض اينكه افراط نمي كرد ) يه دفعه ازدواج مي كنه ، و همه چيز از يادش مي ره ، اين مطلب رو به ياد بياره كه اين مدت هم مي گذره ، اين ارتباط نبايد قطع بشه ، ( نگفتيم مثل قبل باشه )
ديديد مي گن آقا ! عروسي يه شبه ! مي گذره . حالا امشب هرچي بود ، بوده ! نه ! كي گفته ؟ مگه نمي خواي در زندگيت عشق داشته باشي ؟ همين يك شب همه رو خراب كردي و رفت . دنيايي رو كه مي تونستي 40 سال ، 50 سال ديگه عشق و صفا كني و گفتي يك شبه ، راهكار بين عشق مجازي و عشق حقيقي رو قطع كردي و يك عمر بايد بدون عشق زندگي كني . مي گي نه ؟ بسم الله !
اين جايگاه عشق مجازي و عشق حقيقي بايد حفظ بشه . و جوانهاي عزيز توجه كنند كه در اول زندگي شديداً اين فشار هست كه عشق حقيقي فراموشتون بشه . مواظب باشيد ، هر دو در كنار هم ، باز زيادي خشك بازي در نياريد ، نه ! هر دوتايي كنار همديگه . اگر مثل قبل نمي توني ارتباط داشته باشي ، سعي كن قطع نشه .

نكتة بعدي : بعضي ها هم ، از ان ور پشت بوم مي يوفتن ، به خودش تلقين مي كنه : عشق حقيقي ، عشق حقيقي ، اينها مجازيه ، اينها الكيه ، اينها بازيه .
گفتم اين بازي نيست ، اگر راهكارش رو قفل نكرده باشي هرچه در اين خانة عشق بريزي ، اون هم پر مي شه ، اينها به هم ربط داره ، بعضي ها مي گن مقدمه است . بعضي ها مي گن زمينه است ،
من يه چيز جديد دارم مي گم ، مي گم دو خانة جدا از همند . نه مقدمه است ، نه زمينه است ، بهم ربط داره ، و هر كدوم از اين جايگاه ها رو از آب محبت پر كني ديگري هم لاجرم پر مي شه . اين تعبير جديده ، پس مواظب باش ! به بهانة عشق حقيقي از زندگيت غافل نشي . اول زندگي بايد چند وقتي رو مايه بذاريد . سر و سامون گرفتن كاره . بايد بيشتر براي زندگيت وقت بذاري . يك سالي ، دو سالي ، بايد خوب فكر و ذكرت براي زندگيت باشه . نمي گم اين ور رو قطع كن ، مي گم از اون ور بوم نيفتي .
خُب اين تلقين دوستان هم اثر داره . تا متأهل مي شه از همون اول تيكه ها شروع مي شه : مي گن : كم پيدا شدي ؟ كجايي ؟ رفتي ديگه ، تموم شد ! زنت رو گرفتي و رفتي ؟! پس امام حسين (ع) چي شد ؟
اين تلقين ها باعث مي شه كه نتونه عادي زندگي كنه . يه جلسه هم كه مي خواد بياد كانون ، مجبوره از 12 ظهر بياد كه همه ببينن . بگه : آقا ! ما اومديما ! به خدا من اگه زن گرفتم هنوز مؤمن هستم .
چرا تلقين مي كنيد ؟ خودتون هم دچار مي شيد ، بگذاريد عادي زندگيش رو شروع كنه . دو سال اول ، بايد براي زندگيش مايه و وقت بذاره ، اين لازمه .

نكتة بعد : در دنياي امروز ما ، مردم وظايفشون رو انجام نمي دن . من يه زماني در يه جلسه اي گفتم كه من ديگه منبري توي مايه برادر و خواهر ما مسئوليم يا قيام فرهنگي يا غربت خدا ، ديگه توي شيراز نمي رم . حرفم رو زدم . مردم اغلب گوش نمي كنن . همين شماها ، اغلب گوش نمي كنيد . يعني هيچ فرقي نكرديد قبل از بحث و بعد از بحث . اما به لطف خداوند يه مقدار ظرفيت و سعه صدر بالا رفته . چون مردم و چون شما وظايف تون رو انجام نمي ديد و در شبانه روز حداقل يك ساعت ، دو ساعت براي خدا مايه نمي ذاريد و براي خيلي مسائل ديگه ، چون مردم در بازار اجتماع خوب كار نمي كنند . چون مردم احساس وظيفه نمي كنند . و . . . به اين دلايل يه عده اي در مملكت ، به نام قرباني خلق مي شن ، قرباني يعني كي ؟ قرباني يعني كساني كه احساس وظيفه مي كنن ، وظيفه ها هم زياده . اينها مجبورند وظيفه هايي رو كه روي زمين مونده بردارند ، مثلاً براي كانون كه اينجا برنامه داره ، طرف مجبوره شش شبانه روز اينجا باشه ، مجبوره براي انجام فلان كار ، يك ماه از خونه و زندگي و كار و همه چيزش بزنه و گاهي اوقات ، مجبوره تمام عمر از زندگيش بزنه ، اين عده قربانيند . اين قربانيان رو هيچ وقت الگوي خودتون قرار نديد ، هيچ وقت اينها در زندگي ، نمي تونند الگوي شما باشن . هيچ وقت !
بهش مي گي : آقا كجايي ؟ فلان شهر . حالا كجايي ؟ فلان شهر . اي بابا ؟! پس دنيات چي شد ؟ خُب نمي دونم تو هم برو ياد بگير ، سه تا از شهرها رو هم تو برو . سه تاش رو تو برو تا من بتونم سه روز تو خونه ام بشينم .
اينها قرباني هستند ، هيچ وقت اينها رو الگو قرار نديد . مي گه : فلاني تموم زندگيش رو براي اسلام و دين گذاشت ، خُب اين قربانيه ، تو فكر مي كني رئيس جمهور ما ، وزير ما و هر كسي كه توي اين جامعه كار روي سرشه ، اين مي تونه به خانواده اش برسه ؟ خُب نمي تونه . براي اينكه ساعت كاري مفيد كارمندهاي ما ، 25 دقيقه در هفته است ! ( آمار از امور اداري كشوري هست ، البته متوسطش ، بعضي ها مثلاً 6 سال كارشون يك دقيقه هم فايده نداره ، بعضي ها هم بيشتره ) لذا اونهايي كه مسؤوليت بر گردنشون هست ، ملت ازشون بازخواست مي كنن ، خدا ازشون بازخواست مي كنه ، اينها قربانيان جامعه هستند . در همة جوامع ، ما اينها رو داريم ، نه فقط جامعه ايراني و اسلامي . بستگي به مسؤوليت مردم داره . مسؤوليت پذيري مردم ايران فقط و فقط شب عاشوراست ، يعني عاشورا كه شد ، امام حسين (ع) رو خواستند سر ببرن ، اينها مي يان ! قبل از اون اگه توقع داشته باشيم كه : فاطمي باشن ، صادقي باشن ، علوي باشن ، رضوي باشن ، عسگري باشن ، نيستن . تموم شد رفت ! بنابراين يك قشر از مردم قربانيند و اين قربانيان را هيچ وقت الگو قرار ندهيد .
مسئله اي هست تحت عنوان عقد دائم و عقد موقت كه غالباً يه زماني رو براي مدت موقت ، صيغه مي خونند كه به هم محرم باشن و به اصطلاح صحبتي كنن و اين ور و اون ور برن و خيلي مسائل ديگه . ما چيزي تحت عنوان صيغة محرميت نداريم ، كه بگيم اينها صيغه خوندن و محرم شدند ، يا در دوران نامزدي ، طرف هيچ فرقي با نامحرم نداره ، تا صيغه عقد نخونند ، حواس و خيالتون رو دربست قرار نديد ، احتمالش خيلي زياده كه بهم بخوره .
طرف رفته بوده خواستگاري ، ( يه آدم بي كلاس و لات و الوات ) دختره هم خيلي باكلاس ! ( مثلاً دكتر ) تا مي ره ، و وارد خونه شد ، برادرهاي دختره اين رو پرت مي كنن بيرون ، بعد بيرون همين طور كه خودش رو مي تكونه مي گه : عجب برادر خانم هايي ! ما كارمون با اينها نمي شه . بابا ! هنوز خانمت نشده كه ! پيش پيش نبافيد !
محرميت نداريم ، صيغة موقت داريم ، صيغه موقت هم قراردادش اعتقادي نيست ، قراردادش ، قرارداديه . يعني اگر
مي گن فقط با هم صحبت كنيد ، تلفن بزنيد ، بريد و بيايد و مثلاً رفت و آمدن تون محدود باشه ، اين قرارداديه . خودت مي توني قرارداد اخلاقي به پدر عروس بدي كه ما اين مسائل رو رعايت مي كنيم وگرنه زن و شوهرند و هيچ فرقي
نمي كنه با عقد دائم ، بعد اين تبديل مي شه به عقد دائم .
اين مسئله اي بود كه مبتلا به بود و عزيزان رعايت نمي كردند . تا مي رفتند صحبت مي كردند ، اينها با هم محرم مي شدند ! اين طوري نيست . قبلاً هم تذكر دادم .

يه مسئله ديگه : مثلاً اومده مي گه : خانم ! شما بايد اين خواستگاري پسر ما رو قبول كني ، چرا ؟ امام زمان (عج) اومد به خواب ما و گفت بيايم خواستگاري شما !
ببينيد اون قضيه اي كه در بحث ازدواج 4 گفتم : يه قضيه دوطرفه اي بود و كاملاً مشخص ، از امام رضا (ع) ، همين رو خواسته بود ، اون هم خواب ديده ، يعني به دو طرف الهام شده بود .
عنايت بفرمائيد ، امام زمان (عج) براي هيچ كس توصيه خواستگاري نمي كنه ، نكرده و نخواهد كرد . راحت !
رمال ها و جن گيرها رو ول كن ! شما در قرن بيستم زندگي مي كنيد ، اگر قرار باشه اينها (رمالها و جن گيرها ) براي من و شما ، زن و شوهر پيدا كنن كه زندگي مون از هم مي پاشه .

مطلب بعد : سن و سال ، ما دو تا مشكل در سن و سال داريم ، يكي اونهايي كه حرف سه جلسة قبلي ازدواج رو نشنيدند و قبل از كامل شدن عشق ، در بچگي اقدام كردند و دارن اقدام مي كنند و خواهند كرد ، اين كار رو نكنند . تو 13 ، 14 ، 15 ، 16 ، 17 سالگي هنوز كامل نشدي ، بايد سن ازدواج رو بياريم بالا ، جوانهاي اين دوره و زمونه ، با قبلاً فرق دارن ، هنوز كامل نشدي . گفتم بدليل فرار از گناه ، احتياج به هم صحبت و همدم ، بدليل دل گرفتگي و . . . اينها دلايل ازدواج نيست . ازدواج ، عشق مي خواد ، و براي اين عشق ، بايد بذاري يه مقداري سن و سالت بگذره .
بعضي ها هم به سن ازدواج مي رسن ، مثلاً به سن 22 ، 23 ، 24 ، 25 مي رسن ، اينها هم از اين ور اشتباه مي كنن ، مي گه بايد درسم رو بخونم ، و به يه جايي برسم . عزيز من ! اين سن مناسب ازدواج تو هست . اگر ازدواج بر مبناي تفاهم باشه ، هيچ مشكلي براي درس شما ايجاد نخواهد كرد .
مي گه بايد درسم رو بخونم ، بعد اين هم از اون سني كه عشق لازم داره مي گذره ، مي يوفته تو دام منطق ، با منطق ازدواج كردن هم الزاماً درست نيست ، يعني بايد عشق و منطق با هم آميخته بشن .
اون سن و سالي كه لازمه بين 18 ، 19 سالگي تا 20 ، 25 سالگي رو رعايت كنيد ، نه زودتر از اين و نه ديرتر از اين . نذارن رد بشه ، مخصوصاً در جامعه امروزي . پدر و مادرها ، خواهش مي كنيم براي اينكه مملكت امام زمان (عج) رو كمك كنيد ، شرايط ازدواج رو سهل و راحت كنيد . هيچي نيست ، صحبت ها خيلي عاديه ، گاهي اوقات كه دو طرف رعايت حرمت رو مي كنن ، من مي دونم اگه اجازه بدن دو طرف صحبت كنن ، 20 جلسه ديگه بايد بيان ، آخر هم نمي شه . سر چيزهاي الكي ، خيلي الكي ! اصلاً مسئله اي نيست . بابا دو طرف با هم صحبت كنند و مسائل هم رعايت بشه . ده دقيقه بعدش كار داره . يه وقتي يكي سر مهريه چونه مي زد ، گفتيم آقا شما چرا چونه مي زني ؟ گفت : همه لذتش همينه كه اين بگه 20 تا ، اون بگه 10 تا ، اون بگه 15 تا !
گفتم : مگه بقاليه ؟! دختره اون ور داشت گريه مي كرد ، پسره هم اين ور سرخ شده بود و اصلاً نمي تونست حرف بزنه . بزرگهاي فاميل افتاده بودن به جون همديگه . مي گن : كي داده ، كي گرفته ؟
عزيزان ! عنايت كنيد ، لذتها رو توي پاركها ببريد و فيلم ببينيد ، با دل جوانهاتون بازي نكنيد ، اين هم از مسئله سن و سال مناسب براي ازدواج .

اما نكات اصل بحث : اگر خواهرها و برادرها فكر كردند كه كسي رو پيدا مي كنن ، كه تفاهم كامل داشته باشن ، اشتباه ميكنند ، تفاهم ايجاد شدني است ، از دو فرهنگ متفاوت ، از دو خانوادة متفاوت با دو محيط متفاوت ، با دو محل تحصيل متفاوت ، با دو رفيق متفاوت ، تازه اونهايي كه توي يه شهرند و فوقش هم بگيم قوم و خويش هستن ، شما الان كنار هم قرار گرفتيد ، براي رسيدن به درجه تفاهم بالا ، صبر لازم است ، يك سال ، دو سال ! موضوع اين است كه لج نكنيد ، برخورد نكنيد . اختلافات رو درك كنيد ، بدوني اين اختلافها وجود داره . نگو : از همين اول بايد گربه رو دم در حجله سرببريم . اختلاف سرم نمي شه . نه ، بايد درك كني ، براي تفاهم بايد صبر كنيد ، اين رو مطمئن باشيد و اگر دو نفر فهيم و عاقل باشن ( كه اغلب شما اينطوري هستيد بعد از مدتي به تفاهم مي رسيد ، و در اين برهه هم از مشورت كردن پرهيز نكنيد . حتي اين برهه . يعني بعد از ازدواج و در دوران رسيدن به تفاهم ، با بزرگترها مشورت كنيد ، تجربه هاي اونها كارسازه . خيلي از برداشت ها كه شما مي كنيد اشتباهه . مثلاً يه حرفي زده ، مي گه : به من دروغ گفته ، تو نمي دوني چرا بهت دروغ گفته ، خودت يه جوري برخورد كردي كه داره بهت دروغ مي گه . احساس ترس كرده ، حتي از گفتن اين دروغ احساس گناه هم نمي كنه . مي گه : مصلحته كه اين رو بگم .
مي گه : ما از اول گفتيم : بايد تو زندگي صاف و ساده باشيم . چرا دروغ گفته ؟! دروغ نگو ، خودت هم صاف و ساده نيستي .
تفاهم ، صبر لازم داره و مدت . زياد همديگه رو امتحان نكنيد ، آزمايش نكنيد .
مي گه : مي خواستم ببينم چند مرده حلاجه ، آقا ! يه خانمي زنگ زد گفت من سوسنم ، با شما كار داشت !
چرا آزمايش مي كني ؟ ما مؤمنيم ، اگه يه وقت سوسني هم زنگ زد ، اين رو حمل بر صحت كن ، بگو انشاءالله ساسان بوده !! صداش نازك بود ؟ بگو حتماً آب پريده توي گلوش ! حمل بر صحت بشه .
يكي از دوستان تازه ازدواج كرده بود ، با افتخار داشت مي گفت : من اون روز دنبال خانمم راه افتادم ، كلي راه رو پياده رفت ، مي خواستم ببينم سرش رو برمي گردونه ، به نامحرم نگاه كنه يا نه ؟
خجالت بكش ! اين كارها يعني چي ؟ مي گه : مي خوام آزمايش كنم ببينم پاك هست يا نه ؟ خُب ، پاكه . چرا زور
مي گي ؟ در بحث غيرت براتون گفتم : مي فرمايند : اگر غيرت را در جايي كه جايش نيست انجام بدهي ، ( غيرت بلاموضع ) هيچ ميراثي ندارد . مگر اينكه طرف را از دايرة عفاف خارج مي كند . ( چه زن و چه مرد )
اينقدر بهش گفتي سوسن زنگ زد كه آخر هم خودش منتظر نشسته ببينه اين سوسن كيه كه زنگ مي زنه ؟ بعد
برمي داره مي بينه ساسانه !! حالا بيا درستش كن !
غيرت بلاموضع فرد رو از دايره عفاف خارج مي كنه ، عزيز من ! ديني ازدواج كنيد ، شيعه باشيد ، ببينيد امام مون چي گفته ؟ ببينيد روانشناسان ديني ما در مورد ازدواج چي مي گن ، روز اولي كه ازدواج كردي برو يك كتاب حقوق زوجين بخر و بخون . چرا شما وقتي كه ازدواج مي كنيد اين مطالعات رو نداريد ؟ مگه نمي خواي زندگي شيريني داشته باشي ؟ اين كه ديگه براي قبر و قيامتت نيست كه بگي حالا كه نيومده ، كي مي ياد ؟ چرا وقتي كه بچه تون بدنيا مي ياد نمي ري يه كتاب حقوق كودك بخري ؟ چرا احساس تكليف ديني نسبت به زندگي تون نمي كنيد ؟
امتحان نكنيد ! اگر مي خوايد در زندگي ، عشق حقيقي و عشق مجازي ، بماند مسائل اخلاقي رو رعايت كنيد ، اين كه مي گن يه شبه ، فقط همين يه شبه . دليل نمي شه . بعضي وقتها خداوند امتحان مي كنه ، مي گه : بندة من يك عمر عبادت من رو كرد ، يه عمر براي من سينه زد ، بذار ببينم اين يك شبه چكار مي كنه ؟
خداوند در مورد برخي گناهان مي فرمايد : من اين يكي رو نمي بخشم ، چه بسا اين يكي ، همون يه شب باشه ، بذار ببينم اين يه شبه چكار مي كنه ؟ البته محيط هاي عروسي خيلي مناسب نيست . از طرفي من توصيه نمي كنم برخورد شديد كنيد .
زمان جنگ يه رفيقي داشتيم مي خواست ازدواج كنه . با لباس بسيجي اومد سر سفره و خلاصه خيلي جنگي ! خانمش هم با چادر مشكي خودش رو محكم گرفته بود ، خيلي رسمي ! يكي گفت : براي سلامتي عروس و داماد يك كف بزنيد . تا كف زدند ، بلند شد گفت : نزن آقا ! شهيد داديم ، از خون شهدا خجالت نمي كشن . كف مي زنن !
گفتم : خُب ، چه ربطي داره ؟ پس چكار كنن ؟ خُب خوشحالن . به عاقد گفت : بخون ، عقد رو تموم كن بره . خانم ! روت رو بگير !
از اين خشك بازي ها در نياريد ، تحمل كنيد ، باهاشون همراه نشيد . الحمدلله مراجع ما روز به روز كارها رو آسون تر مي كنن ، باهاشون همراه نشيد .
زنگ زده مي گه : آقا تو ازدواج ما مي خوان موسيقي بذارن ، ـ مشكلش چيه ؟ ـ خُب حرامه . ـ موسيقي كه حرام نيست ، مگه كي مي خونه ؟ غير مجازه ؟ ـ نه اصلاً خونندگي رو قبول ندارم ، فقط موزيك پخش مي شه .
ـ پس چي بايد پخش بشه ؟ خُب ، تو ازدواج هم موزيك پخش مي شه ديگه . اگر حرامي در اون انجام مي شه ، اشكال داره ، وگرنه از رسالة مراجع هم جلو زدي .
مثل زمان جنگ ، يه جا رفتيم عروسي خونه يكي از رفقا ، گفتن : آقا يه چيزي بخون ، ما هم دلمون گرفته بود ، خونديم و بچه ها هم خوندن ، شور گرفتيم ، بعد اتفاقاً رفت توي يه شوري كه اون زمان رسم بود ، راجع به حضرت زينب (س) . اولش مداحي بود ، بعد چراغها خاموش شد ، رفت تو سينه ! گريه ، غشي بردن بيرون .
عروس ، اون ور اينقدر خودش رو زده بود كه غش كرده بود ، بعد به داماد گفتم فكر نكني خانمت بخاطر حضرت زينب (س) خودش رو زده ، من هم اگه زن تو شده بودم اينقدر خودم رو مي زدم تا غش مي كردم !
خُب رعايت كنيد ، حالا اگر احياناً گناه مي شه ، همراهي نكنيد ، ولي مي تونيد تحمل كنيد تا جايي كه مي تونيد ، اتمام حجت كنيد ، بگيد آقا به گناه نكشه ، يه انتظاماتي بذاريد ، بزرگ ترهاي فاميل مراقب باشن ! اما اگر شد ، يه وقت بلند نشي اين كارها رو بكني . اسلحه بكشي و همه رو به رگبار بكشي !

اما بحث تربيت :
ـ داماده مي گه : آقا ! خانم من بايد تربيت بشه ، ( معمولاً اينطوريه ) يا خانمي مي گه : اين آقايي كه با من ازدواج كرده بايد تربيت بشه .

بحث تربيت در ازدواج و در فرهنگ زناشويي فقط و فقط بايد در دايرة محبت انجام بشه ، خوب دقت كنيد ، اگر بشونيش و براش كلاس بذاري و بگي : بسم الله الرحمن الرحيم ، و الصلوه و السلام علي اشرف الانبياء و . . . حالا خانم هم نشسته نگاه مي كنه ، نه ! زياد جدي صحبت نكنيد . مخصوصاً در اوايل كار ، صحبت ها فقط در دايره محبت باشه ، چيزهايي كه در بحث تعليم و تربيت گفتيم مال معلم و شاگرده ، مال مربي و متربي هست ، مال استاد و دانشجو هست .

در فرهنگ زناشويي ، بايد تربيت در دايره تربيت باشه ، مثلاً آقا مي خواد يك كلمه به خانمش ياد بده ، يا خانم مي خواد يك كلمه به شوهرش ياد بده ، بايد يه محبت ضميمه اش باشه ، مي تونه هديه باشه يا هر چيز ديگه . يا زبان ، بايد زبان محبت باشه ، يا اينكه حالت بايد حالت محبت آميز باشه ، رسمي نباشه ، دست به سينه و چهار زانو ، كف دستت رو بگير چرا مشقت رو ننوشتي ؟ ده تا بزن و . . . اينطوري نباشه ، بعضي از شوهرها خيلي جدي برخورد مي كنند ، اگه مي خواي چيزي از مسائل اخلاقي يا ديني يا علمي يا تربيتي به همسرت ياد بدي ، يادت باشه كه بايد در دايره محبت باشه ، در دايره تعليم و تعلم كار نكنيد ، اثر منفي ، سوء و حتي برعكس داره . اين زن گرفته ، اون خانم شوهر گرفته ، دوست نداره استاد گرفته باشه ، به قدر كافي در جامعه ، استاد هست ، نوار ريخته ، كتاب هم ريخته ، استاد نمي خواد ، اين زن مي خواد ، اون هم شوهر ميخواد . استاد نمي خواد ، و مخصوصاً خواهرها اگه مي خوان تعليم و تعلم داشته باشن ، دقت كنن ، ظرائف رو رعايت كنن ، اين مرده . مراقب باشن به مرادنگي اش لطمه نخوره . اونها در دايره محبت خيلي بيشتر ، در اون دايره سعي بشه تعليم و تربيت كنن .
پس يك جمله مهم و مفيد كه جايي هم نديدم گفته بشه ، اين هست كه تعليم و تربيت در امر ازدواج بايد در دايرة محبت باشد . خارج از دايره محبت هيچ اقدامي نكنيد . هيچي !
غير مستقيم بگو ، بگو يكي ديگه بگه يا يه نواري به دستش برسون گوش كنه . بگو باباش بهش بگه ، باباي تو بهش بگه ، يه راه ديگه پيدا كن ، اگر مي بيني تربيت و تعليم هيچ راهي نداره از دايرة محبت هم نمي شه ، خودت انجام نده ، چون اين براتون ضرر داره ، لذا همين رسمي نشستن و صحبت كردن رو هم از بين ببريد . عاطفي صحبت بشه . مي خوايد تبادل علم كنيد ديگه ! همين هم بايد در دايره محبت و عاطفه باشه .
حالا كه اينقدر زحمت كشيده شده پاي اين بحث ، حتماً قبل و بعد از ازدواج اين 5 موضوع ازدواج رو تو خونه داشته باشيد ، فوقش اينه كه بعد از اينكه استفاده كردي به يه زوج ديگه مي دي . خيلي از مشكلاتي كه پيش مي ياد ، به دليل ندونستن اين مسائل هست ، و چه بهتره كه همه آشنا بشن . اين بحث رو شاد گفتم تا بهتر بفهميد .

 

صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:5 |

ازدواج_قسمت چهارم
 

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت چهارم



بحثي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، بحث ازدواج هست ، در سال 79 ، در سه قسمت ما اين بحث رو بررسي كرديم ، و اهميت ازدواج رو در اونجا بيان كرديم ، و گفتيم كه شيطان وقتي فردي ازدواج مي كنه فريادي از روي درد و ناراحتي به آسمان سر مي ده . وضعيت عبادت رو بعد از ازدواج بيان كرديم ، شرايط ازدواج ، سن ازدواج ، بلوغ ، پسند ، نظر پدر و مادر ، هم كفو بودن ، هم دين بودن ، نقاط منفي در يكي از طرفين ، موانع ازدواج ، تشريفات ، توقعات ، مهريه ، روحيه انزوا ، دخالت اطرافيان ، راه درست خواستگاري ، مسائلي كه در خواستگاري بايد مطرح شود رو عرض كرديم . وضعيت پله ايمان و وضعيت ترقي اخلاقي و اعتقادي ، تفاهم در مسائل خانوادگي و ارتباطات ، ازدواج موفق و نمونه ، همراهي با خدا واهل بيت (س) ، شكر ، قناعت ، تداوم ، مقاوم بودن و . . . اينها رو در 3 جلسه قبل گفتيم ، و اين جلسه چهارم بحث ازدواج هست . بحث الان ما بحث ازدواجِ كساني هست كه براي اولين بار مي خوان ازدواج كنن و تا حالا تجربه نداشتن نه اونهايي كه قصد تجديد فراش دارن . پس اين جلسه فقط براي اوني هست كه ازدواج اول و آخرشه .
معمولاً كساني كه براي ازدواج اول اقدام مي كنند خودشون به اين مسائلي كه من دارم مي گم ، مي رسند ، حالا با يه مقدار عقلانيت بيشتر . لذا اونهايي كه الان در مرحله انتخاب هستند ، يا اونهايي كه اول كارند بهتر دقت كنند ، دليل اينكه من قسمت چهارم رو دارم اضافه مي كنم با توجه به اينكه اون سه قسمت كامل بود ، تقريباً مشكلات مبتلا به اي هست كه در طول اين مدت باهاش مواجه شديم و مخصوصاً‌ الان كه براي تشكيلات ما يه برهه حساسي هست و اكثريت در سن ازدواج قرار دارن . و دائم به من مراجعه مي كنند و مي خوان كه مشاوره كنند و چون من ديگه نه حال و حوصله اش رو دارم ، نه وقتش رو دارم‌ ، در حقيقت مي خوام از سر خودم وا كنم ، اگه كسي مراجعه كرد بگم برو نوار
شماره 4 روگوش بده . يه دليلش اينه ، يه دليلش هم اينه كه بعضي ها هم مشاوره نمي كنند ، يعني علي رغم اين كه در اون 3 جلسه قبل گفتيم ، حتماً با بزرگترهاتون مشورت كنيد ، مشورت نمي كنند . حتماً توي اين مورد ، با بزرگترها مشورت كنيد ، كسي هم كه نمي خواد زور بگه ، حتماً مشورت كنيد !
مخاطب الان ما چند گروه هستند ، يه عده ، كساني هستند كه در مرحله انتخاب قرار دارن از بين چند نفر مي خوان يكي رو انتخاب كنند ، يه عده هيچ گونه انتخابي نكردن ، موندن چه جوري انتخاب كنند . يه عده ديگه ، انتخاب كردند ، ازدواج هم كردند ، الان در اوايل كارند . دوران عقد هستند ، يا مرحله بالاتر ، كساني كه يك سال ، دو ساله ازدواج كردند . ما در اين دو جلسه به مسائل و مشكالات اين افراد مي پردازيم . و نه الزاماً كساني كه ازدواج نكردند و طبيعيه شماهايي كه ازدواج نكرديد هم اين صحبت ها براي بعدتون حتماً كارآيي داره .
در حال حاضر كلاً ازدواج در جامعة ما با مشكلات بسيار زيادي مواجهه و متأسفانه آمار طلاق كل جامعة ما روز به روز داره اضافه مي شه ، و درصد طلاق ، الان به جاهاي خيلي باريكي رسيده كه حالا من چون اطلاع دقيق ندارم و فقط درصدش رو شنيدم و شايد شايعه باشه ، اين درصد رو نمي گم . اما اگر اين چيزي كه مي گن درست باشه ، در حقيقت جامعه شيعه ما نزديكي عجيبي داره پيدا مي كنه با ممالك غربي كه اون جا ازدواج داره با بن بست و شكست مواجه مي شه و دليلش هم فقط اين چيزهايي هست كه انشاءالله در اين جلسات عرض خواهم كرد .
اول از هر چيز برادرها و خواهرها توجه داشته باشن كه براي ازدواج كردن صبر لازم است . صبر يعني اينكه انسان بعد از اينكه ديد ، فكر كنه و مراحل مختلف كار رو بسنجه . سبك ، سنگين كنه ، يه اشكالي كه معمولاً پيش مي ياد اينه كه فكر مي كنيم شخصي رو كه ديديم ، اولين و آخرينه . در صورتي كه اين طوري نيست . توضيح بيشترش رو من در قسمت عشق خدمتتون مي گم . صبر بيشتر لازمه ، كنايه اطرافيان انگيزه خوبي براي ازدواج نيست .
دختر مي گه : مردم مي گن : دختره توي خونه مونده ! بايد ازدواج كنم . و يا پسرمي گه : اطرافيان مي گن پسره چرا زن نمي گيره ؟! اين اصلاً انگيزه خوبي براي ازدواج نيست . حق نداري خودت رو يك عمر بدبخت كني ، چون دور و وري ها مي گن دير شده . اصلاً دير نيست .
اينكه شما بخواي به بعضي مسائل مادي و معنوي برسي انگيزه خوبي نيست ، مسائل جنسي ، انگيزه خوبي براي ازدواج نيست كه بگي : آقا ! من مي خوام از گناه فرار كنم . حق نداري براي فرار از گناه ، ازدواج كني ، براي اينكه فقط يكي از دلايل ازدواج اينه كه آدم با ازدواج از گناه ايمن مي شه . تازه ، اگر اخلاق رو رعايت كنه . اگر رعايت نكنه ، بدونيد بعد از تأهل بدتر هم مي شه . كي مي گه مزدوجين ما همه اخلاقشون خوبه ؟ اين طوري نيست . اتفاقاً قبح كار مي ريزه ، شرم و حياشون مي ريزه ، خيلي هم بدتر مي شه .
فرار از گناه ، كناية اطرافيان ، فشار زندگي ، عدم احساس شخصيت ! بعضي از جوانهاي ما زود مي رن ازدواج مي كنن ، مرد مي شن ، زن مي شن ، و فكر مي كنند اگر ازدواج كنند ، مردم بزرگشون مي پندارند .
فكر مي كنند الان هنوز به ديد بچه دارن بهشون نگاه مي كنند ، اين هم انگيزه خوبي نيست ، انگيزه اي كه بايد براي ازدواج داشته باشيد ، يه انگيزه خيلي قويه ، يك عمر مي خوايد زندگي كنيد ، شوخي نيست و مطمئن باشيد ، سر هيچ كس بي كلاه نمي مونه .
البته من يه آمار موثق خدمتتون دارم كه اگر احياناً تمام مردهاي كشور ما همين فردا ( اونهايي كه مجرد هستند ) با دخترهايي كه مجرد هستند ، ازدواج كنند ، آمار دقيق كشور نشون مي ده كه يك ميليون و چهارصد هزار نفر دختر شوهر گيرشون نمي ياد ! مي خوام بگم يه مقدار دختر زايي در اين تعادل بين دختر و پسر ، در كشور ما مشكل ايجاد كرده . اين آمار هست . اين رو گفتم براي اين كه بدونيد ، اگر قرار باشه سر كسي بي كلاه بمونه ، خدا اون بالا خدا نيست ، اين آمار به درد خودشون مي خوره . يعني خداوند خودش يه جوري اين مسأله رو حل مي كنه . اين رو مطمئن باشيد . پس برادرها هيچ مشكلي نداريد ! شما صبر كنيد .
ازدواجهايي كه صورت مي گيره ، بعضي هاش فراره ! فرار از محيط خانواده ، مخصوصاً در خواهرها بيشتر اتفاق مي افته . فرار از محيط خانواده . خوب دقت كنيد ! اين فرار دو حالت داره : حالت اول ( از نظر مادي ) محيط خانواده رو اين دختر از نظر مادي خيلي فشار مي يارن ، پدر بداخلاقه ، كتك مي زنه ، برادرها اذيت مي كنند ، دين ندارن . اين دختر در خانواده براي 100 تا يه تومني بايد التماس كنه ! اين دختري كه خداوند در عرش آفريده ، دختري كه بايد عزيز باشه ، براي صد تا يه تومني بايد توي خونه التماس كنه ؟!
به اين طريق مي خواد يه جوري از اين تنگناها فرار كنه . حالا باز اين مسئله براي پسرها يه مقدار قابل هضم هست ، براي اينكه يه جوري گليم خودشون رو از آب مي كشن . اما دختري كه توي خونه هست ، اجازه نداره از خونه پاش رو بيرون بذاره . محدوديتهاي خيلي عجيب غريبي كه اصلاً تو هيچ ديني وارد نشده ، اينها رو وارد مي كنند و اين دختر از نظر مادي اينقدر در تنگنا قرار مي گيره ، كه براي ازدواج يك انگيزه اي تحت عنوان فرار مد نظرش هست . مي گه فرار كنم ، راحت بشم . غافل از اينكه از چاله در مي ياد و توي چاه مي يوفته !
هر چي باشه پدر و مادر دوستش دارند ، هرچي باشه بهش عشق مي ورزند ، گرچه ابراز نكنند ، هرچي باشه بالاخره پدر و مادره . هرچي باشه برادره ، بالاخره امنيت داره ، اما مي ياد چه كار مي كنه ؟ با انگيزه فرار ، ازدواج مي كنه . بدون اين كه دقت كنه چه كسي به خواستگاريش اومده و اين بزرگترين مشكل در ازدواج ما هست . خواهرها دقت نمي كنن ، هر كي اومد قبول مي كنن ، مي گه من از اين وضعيت راحت بشم ، انشاءالله خدا درست مي كنه !

خدا بهت عقل داده و به اين عقل تو اعتماد كرده ولذا گفته كه اگر بخواي توي ازدواج بي عقلي كني ، از چاله درت مي يارم ، مي اندازمت توي چاه ! مراقب باش !

مي بيني طرف از راه اومده ، فقط ظاهرش خوبه ، بدون هيچ تحقيقاتي ، يا مثلاً از چهار تا مغازه دور و ور خونه اش ، 4 تا همسايه و محل كارش سؤال مي كنن چه طور آدمي هست ؟ مي گن آدم خوبيه . همين ! خُب همه آدم خوبي هستن . البته در ظاهر . مرد و زن ما توي اين كشور متخصص فيلم بازي كردن هستن ! مرد و زن ما توي اين كشور تخصص دارن كه نشون بدن خوب و پاكن ! اصلاً تخصص ايجاد شده توي كشور ايران . يعني مثل اينكه 50 واحد ريا كاري در سطح كارشناسي ارشد پاس كرده باشن ! وقتي باهاش صحبت مي كني ، گويا همين الان ملكوت سوراخ شده و اين افتاده پائين !! بعد از يك ماه ، دو ماه ، شش ماه مي گذره ، مي بيني عجب عفريته اي بود ! عجب اعجوبه اي بود تو گناه كردن ! مراقب باشيد !
عزيزان ! در انتخابتون ، خيلي دقت كنيد . ببينيد ، ما الان فوقش اينه كه تب داريم ، به مرگ راضي نشيد ، اون مرگه . مشكل داري ؟ مشكل عاطفي داري ؟ مشكل روحي داري ؟ الان مشكلات ما يا مادي هست يا روحي و عاطفي . اين راه خوبي نيست كه انسان به خاطر فرار از اين مشكلات ازدواج كنه . مشكل شخصيتي داري ؟ دوست داري زود بزرگ بشي ؟ هيچ فرقي نمي كني با اون كساني كه از راههاي ديگه دارن جلو مي رن ، فقط تو با اين كار داري دنيا و آخرتت رو خراب مي كني .
مراقب باشيد ! ببينيد نگفتيم مردم بد هستند ، گفتيم جامعه ، جامعه خطرناكيه ! با يه تحقيق ساده ، از چهار تا كاسب دور و ور و همكارها و . . . زياد چيزي مشخص نمي شه . حالا مي رسيم به اون قسمت اصلي كه چه طوري با اين مقابله كنيم ؟
نكته بعد : در ازدواج چيزي كه براي عزيزان ، خيلي خيلي لازم هست ، توكله . بصورت بسيار شديد ! توكل به چه معنا ؟ يعني عقل رو كنار بذاريم و بگيم هر چي خدا بخواد ؟! نه ! اين كه همين الان من گفتم نه ، توكل به اين معنا كه اگر مطلبي قرار است بشود ، مي شود ! شما غصه نخوريد .
دختره اومده مي گه : آقا ! اصلاً شما نمي دوني ! پدر و مادر من اگر فلاني به خواستگاري من بياد ، پرتش مي كنن بيرون ! بعد بهش گفتم ، مثل اينكه تو خدا رو نمي شناسي ؟ خدا خيلي بزرگتر از اين حرفهاست . براي خدا كاري نداره قلب پدر و مادر تو رو عوض كنه . يه يا مقلب القلوب و الابصار بگو ، بعد هم تن بده به مصلحت خداوند . خدا جور مي كنه ، داشتيم موارد بسيار عجيبي كه امشب پدر يه حرفي زده بسيار تند ! كه قلم پاش رو مي شكنم ! فردا شب اومده ، خيلي آروم ، گفته حالا اگه بخواي مسأله اي نداره !!
چرا ؟ چون شب اون دختر و پسر رفتن دو ركعت نماز خوندن ، از خداشون خواستن . با دعوا كار نمي شه ، باز توي مرحله جدايي از پدر و مادر من يه كم دقيق تر خدمتتون عرض مي كنم . چون اين يك ظرافتهايي داره كه بعضي عزيزان رعايت نمي كنند و يك عمر درد سر خانوادگي و اعصاب خوردي دارند . ضمن اين كه گناه هم هست .
توكل ! اگر خداوند بخواهد مي شود . و اگر نخواهد ، نمي شود . ببين ! شما عقلانيت رو به خرج دادي ، اين مورد رومناسب مي دوني ، اگر خدا بخواد مي شه ، اگه نخواد نمي شه . پس توكل كن . نشد نداره . اگر خدا بخواد از يك راههايي جور مي شه كه خودت هم باورت نمي شه !
حالا من نمي خواستم اين قضيه رو بگم ، الان به ذهنم اومد ، يك بنده خدايي نقل مي كرد كه من خودم رو پاك پاك نگه داشته بودم و به خدا گفته بودم كه من خودم رو پاك نگه مي دارم براي اينكه مي دونم ضمانت زندگي سعادتمند اين است كه قبل از ازدواج خودم رو پاك نگه دارم ، اگر خودم رو پاك نگه ندارم چوبش رو بعد از ازدواج مي خورم .
خيلي از دردسرهاي ازدواج ، خيلي هاش مال گناهان است ، گناه مي كنه ، گناههايي كه مربوط به ازدواجه ، اوني كه چشمش رو خوب نگه نمي داره ، اوني كه خودش رو سريع ارضاء مي كنه ، نمي تونه اين دو سه سال رو تحمل كنه ، در اون سربالايي كه مي يوفته ، كم مي ياره . اين جا بايد بنزين ذخيره كني ، اون سربالايي رو سريع بگذروني . ذخيره كردن بنزين يعني : “ عفاف ” خُب اين بنده خدا مي گفت : خودم رو پاك نگه داشته بودم ، تا كار به جايي رسيد كه رفتيم توي حرم آقا امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! الان ديگه وقتِ ازدواجه ، اگه مي شه خودتون يه كسي رو براي ما جور كنين ! حالا منظورم اين نبود كه خود امام رضا (ع) بياد و يه كسي رو جور كنه ، همين طوري .
منظور اين بود كه يه برنامه اي جور بشه ، بتونم ازدواج كنم ، مي گفت همين طوري كه به اصطلاح مناجات مي كردم سرم بالا بود ، يه لحظه يه دختري از رو به روم رد شد ، يه لحظه چشمم افتاد به صورتش ، يه لحظه ! سريع چشمهام رو كنترل كردم . مي گفت : رفت ، رو كردم به امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! اگر صلاح مي دوني همين كه الان به چشمم انداختي ( الان به دلم افتاد . نقد ! خودش كجايي هست ؟ اصفهاني ) اگر صلاح مي دوني ، اگر صلاح نمي دوني هم كه هيچي ديگه . مي گفت زيارت كردم و برگشتم اصفهان ، يه هفته بعد در خونه مون رو زدن . گفتن : آقاي فلاني شمايي ؟ گفتم : بله ، گفت : بنده آقاي فلاني هستم ، توي بازار كارمي كنم و . . . ديشب كه خوابيده بودم امام رضا (ع) به خوابم اومدن و فرمودن : من اومدم براي فلاني ، از دخترت خواستگاري كنم ! آدرس خونه شما رو هم به من دادن .
مي گفت با خودم فكر كردم : معلوم نيست چه بساطيه ؟ يارو حتماً يه دختر ترشيده اي داره ، مي خواد به ما بندازه . اين داستان رو هم سر هم كرده ، اصلاً قضيه حرم رو از ياد برده بودم . گفتم آقا ! حالا وقتش نيست و . . . گفت : نه ، حالا شما يه شب با خانواده بيا . مي گفت رفتم نشستم ، دختر كه وارد شد ، ديدم هموني هست كه تو حرم امام رضا (ع) ديده بودم ! مي شه ، همه چيز مي شه .
براي اينها كه كاري نداره ، فقط تو بايد صبر داشته باشي و تحمل و از همه مهمتر ملاك تو ، ملاك ديني و اخلاقي باشه . خُب حالا از فردا همه مي رن حرم و اين جوري مي شينن !! اين مال يه نفر بوده ها !
مي گفت : يه بنده خدايي از كاشمر به خاطر گناه نزديك بود كه به فسق دچار بشه ، فرار كرد ، از شهر زد بيرون ( اين قضيه مربوط به سالها قبل هست ، توي رژيم سابق ) اومد مشهد ، چنگ انداخت به ضريح آقا امام رضا (ع) و گفت : آقا ! از گناه فرار كردم ، نه خونه دارم ، نه زندگي دارم ، نه پول دارم ، نه كار دارم ، الان هم خدمت شما هستم . هيچ كاري هم نمي تونم بكنم . اين رو گفت بعد هم اومد از كفشداري كفشش رو بگيره و بره بيرون ، يه وقت ديد يكي داره اسمش رو صدا مي زنه ، آقاي فلاني كيه ؟! گفت : منم ، كاري داري ؟ گفت : بله . خلاصه قضيه اينطوري بود كه آقا امام رضا (ع) به اين فرد عنايت مي كنن و اون بنده خدا ، دخترش رو به عقد اين فرد در مي ياره ، مغازه هم براش مي گيره ، خونه هم بهش مي ده . اين قضيه رو چند سال پيش يكي از اساتيد براي رفيقهاي ما نقل كرده بود ، شب همه رفته بودن تو كفشداري ها ، به هر كي مي رسيدن مي گفتن : آقا شما با من كاري نداري ؟ من فلاني هستم و . . .
پس عجله نكنيد ، اين عجله باعث مي شه شما به ازدواج تلخي دچار بشيد . دقت كنيد ، الان زمينه هاي گناه براي مردها بيشتره . ولي به هر حال در هر دو قشر ، يه درصدي هست .
ازدواج با فاسق ، هيچ ثمره اي نداره . جز بي وفايي و جدايي . بابا ! كسي كه دين نداره ، چشم هم نداره ، كسي كه چشم نداره ، چشمش رو كنترل نمي كنه و كسي كه چشمش رو كنترل نمي كنه ، امروز و فردا ، شش ماه يا فوقش يك سال ، با اين جسم و قيافه تو مي سازه ، بعد ديگه قيافه تو براش عادي مي شه ، مي ره ها ! امروز برات مي ميره . فردا مي ره . كسي كه دين نداره ، مال حروم مي خوره ، كسي كه مال حروم مي خوره دلش زود كينه مي گيره ! نمي تونيم از دين فرار كنيم . نگو توي بحث ازدواج حالا ديگه چي كار به دين داريم ؟ من براي دنياي تو دارم مي گم ، مي ره !
نگفتم مي ري جهنم . گفتم : مي ره . بي وفا مي شه . عشقش مي پره ، اين عشق نيست ، اين هواست ، اين غريزه است ، “ برات مي ميرم ” ، “ تو رو مي پرستم ” ، همه اينها مال شش ماه و يك سال اوله . فوقش دو سال اول . خوبه ؟ بعدش چي ؟ بعدش كه ديگه تو هم از سنت گذشت و اون هم از سنش گذشت و اون اگه مرد باشه باز ميتونه بره جاهاي ديگه و تو نمي توني و تو خونه نشستي ، ميخواي چه كار كني ؟
قبول نداريم اين قيافه ها عادي مي شه ؟ قبول نداريم اگر يه كسي دين نداشته باشه تنوع طلبي بيچاره اش مي كنه؟ قبول نداريم اگر يه كسي دين نداشته باشه و فقط براي جسم و قيافه اومده باشه هرچقدر هم كه الان عشق بورزه ، اين عشق عشق مجازيه و فقط غريزيه ؟ خُب فردا مي ره سراغ يه كس ديگه . يواش يواش تلفنها شروع مي شه ، ديدارها شروع مي شه ، ملاقاتها شروع مي شه ، پارك رفتن ها شروع مي شه و . . . همين ديگه . رفت ! سه تا هم بچه داره ، ، چهار تا هم بچه داره ، فكر مي كني بچه مرد رو گير مي ندازه ؟ فكر مي كني وقتي شهوت در يه فرد گنهكار به اوج مي رسه ، اصلاً حاليش مي شه بچه داره ؟ اصلاً آبرو سرش مي شه ؟
در مورد زن هم همين طوره ، ممكنه درصدش كمتر باشه ، ولي اون ور هم همين طوره . خُب حالا بيايم سراغ اون نكته اصلي ، ببينيد ، هيچ وقت گول اولين نگاه و اولين مورد و اولين تجربه رو نخوريد و هيچ وقت اين قانون در ذهن شما شكل نگيره كه اين شخص فقط براي من است ! يعني تا عقد نكرديد ، تا سر سفره عقد ننشستيد ، تا حلال نشديد و تا محرم نشديد ، هنوز فكر نكن كه آقا اين آخرينه ، اومديم قبل از عقد به هم خورد . بنده يه خودكار توجيبم دارم ، خوب مي نويسه ، قشنگ هم مي نويسه ، قشنگ هم هست ، خوش دست هم هست ، يه مدت كه مي گذره ، به اين خودكار عادت مي كنم . فكر مي كنم با خودكار ديگه اي نمي تونم بنويسم ، در صورتي كه اگر اين خودكار رو كنار بذارم ، شايد خودكار بهتري هم باشه . بابا ! اين طوري نيست كه خداوند تبارك وتعالي براي دل ما يه نفر رو خلق كرده باشه ، اون هم به دل ما نرسونه و ما بدبخت بشيم ، بيچاره بشيم ، بريم خودكشي كنيم . اصلاً اين طوري نيست ، اتفاقاً اين اصلاً مال تو نبوده ، اشتباه كردي ، و حالا به يأس رسيدي غافل از اينكه اگر اين ازدواج سر مي گرفت بسيار بدبخت مي شدي ، اين طوري نيست . خود شماها يه زماني توي دبستان براي رفيق بغل دستي تون مي مرديد ، حالا نمي شناسيش ، بعد توي راهنمايي ، بعد توي دبيرستان ، بعد تو جبهه ، بعد تو دانشگاه ، اين طوري نيست ؟
آنچه از ديده برود از دل برود . متأسفانه ما از ديده مي ره ، به زور دوباره مي ياريمش توي دل ! هي مي شينه فكر مي كنه ، بابا ولش كن ديگه تموم شد ! و مطمئن باش اگه بخواي همين جوري بهش فكر كني ، به خودت مي گي ، تموم شد ، بله ، همين بود ديگه ، هيچ مورد ديگه اي ندارم ، من بدبخت شدم ، بيچاره شدم . داداش من ! نه بدبختي ، نه بيچاره اي . صبر كن ، توكل كن ، به مصلحت خدا تن در بده ، تا خداوند بهت اثبات كنه . چقدر كساني بودن كه با كلك ، با زور ، با دردسر ، با دروغ ، با پشت هم اندازي با هزار تا مكافات فكر مي كردن اين اولي و آخريه ، رفتن گرفتن ، ديدن اين اولي و آخري نبود . يعني اولي بود اما آخري نبود ، بعد هم جدا شدن ، يه ازدواج ديگه كردن . اتفاقاً خيلي هم موفق بود . بعد هم گفتن آقا سه چهار سال عمرمون رو هدر داديم ، كاش از اول اين كار رو كرده بوديم !
براي خداوند هيچ كاري نداره ، لذا در دل بستن هاتون ، به هم ديگه رعايت عدالت رو بكنيد ، يعني تعديل داشته باشيد ، ( حالا تو بعد رفاقت هم اين طور هست ) چرا ؟ براي اينكه معلوم نيست اين جوري باشه . يه رسم هست كه از قديم بوده و دختر و پسر رو به نام هم مي كردن . كه من اصلاً‌ با اين كار مخالفم . پدر و مادرهايي كه همين الان هستند يا بعداً مي شنوند ، بدونند كه اين ظلم و خيانت در حق دختر و پسر هست . بگذاريد وقتي بزرگ شدن ، خودشون تصميم بگيرن . اين بنام هم كردن ديگه چه صيغه ايه ؟ دختر من به دنيا اومد ، پسر اون هم به دنيا اومد ، ديگه حالا انشاءالله پاي همديگه . . . !! يه عمر توي فاميل به اينها به ديد زن و شوهر نگاه مي كنند ! بابا اينها شايد همديگه رو دوست نداشته باشن ، چرا زور مي گيم به بچه هامون ؟ مادران ما بچه به دنيا نمي يارن كه همون جا موقعي كه نافش رو بريدن ، حلقه به دستش بكنن . اين خودش آدمه ، فكر داره ، احساس داره ، انديشه داره ، هيچ وقت اين كار رو نكنيد . چون جديداً جوونهاي اين دوره و زمونه به اين مسئله تن در نمي دن . فقط يك عمر سوال و جواب و كنايه و نيش پشت سر اين دو تا جوون هست . و اذيت . پس اين كار رو حتي به شوخي نكنيد . اون برادرهايي كه من الان مي دونم بچه هاي كوچيك داريد ، چهار ساله ، پنج ساله ، ده ساله ، دوازده ساله ، حتي به شوخي اين كار رو نكنيد ، اثرات بدي داره . نذاريد دختر و پسري به نام هم سر زبون بيفتند . براي اينكه حداقلش اينه كه با اين كار انتخاب آزاد رو ازشون مي گيريد .
خُب چي رو مي خوام بگم ؟ مي خوام بگم كه نگاه اول الزاماً نگاه آخر نيست . بگذاريد تو يه محيط باز باشيد ، هيچ وقت فكرتون رو مشغول يه نفر نكنيد ، مگر بعداز ازدواج ، قبل از ازدواج ، باز باشيد ، فكر نكنيد كه يك موردي كه پيش مي ياد اين آخرين بار است كه شانس در خونتون رو مي زنه .
من از اين موردها ديدم كه گفتن آقا مي ترسيم اگر اين ازدواج نشه ، ديگه موردي پيش نياد . اون ازدواج نشد ، همه چيز هم شد ، الان هم داره خيلي خوب زندگي مي كنه . اين طوري نيست .
بعد از اينكه اين اتفاق افتاد و باز نگاه كردي ، يعني كور نبودي يعني در حقيقت بدون تعصب و بدون علاقه مفرط به قضيه نگاه كردي ، دقت كنيد ، توي اين محيط باز يك چيزي بايد در دل جوون شعله بزنه كه ما بهش مي گيم عشق مجازي . اين عشق مجازي هيچ گونه انگيزه اي پشتش نيست . عشق مجازي يعني چي ؟ يعني اينكه مثلاً از قيافه طرف خوشش بياد ؟ نه ، اين يه بعدش هست ، يعني اين كه از دين طرف خوشش بياد ؟ نه اين هم يه بعدشه ، از اخلاق طرف خوشش بياد ؟ نه ، اين هم يه بعدشه . در صحبت كردن با شخص آرامش بهش دست بده ؟ اين هم يه بعدش هست . مشخص مي شه ديگه ، بعضي وقتها دو تا كلام كه حرف مي زنن يه احساس آرامش بهشون دست مي ده ، اين هم يه بعدش هست ، هر كدوم از اينها به تنهايي اگه باشه مخربه ، همه اينها بايد با هم باشه ، همه با هم .
بعد از اينكه اين همگي با هم ايجاد شد ، اين شخص مي شينه توي يه فضاي كاملاً دور از اين عشق مجازي ، يه فضاي آزاد ، با خودش فكر مي كنه ، مرور مي كنه كه آيا واقعاً اين عشق مجازي درست هست يا نه ؟ ( اين كه مي گم مجازي خُب خودتون مي دونيد كه حقيقي نيست ديگه ، حالا من بحث تلاقي عشق مجازي و عشق حقيقي رو در ازدواج عرض مي كنم خدمتتون . كه بايد چكار كنيم كه اين عشق مجازي بماند)
پس اگر اين عشق ايجاد شد ، و توي يه محيط ديگه با خودت نشستي فكر كردي ، خارج از فشارهاي روحي و اطرافيان و هرگونه استرسي ، و به اين نتيجه رسيدي كه اين مورد مناسبه . اون وقت موقعشه . پس بايد اون حالت در دل ايجاد بشه . نه اينكه هر كس احياناً خواست از گناه فرار كنه ، بره ازدواج كنه . ازدواج فقط شهوت نيست كه ، نه كه هر كس خواست با كسي همدم باشه و درد دلي كنه ، بره ازدواج كنه . خُب برو با دوستت درد دل كن ، برادرها با برادرهاشون ، خواهرها با خواهرهاشون درد دل كنن . درددل كه دليل ازدواج نيست ، نه كه هر كس دلش گرفته باشه بره ازدواج كنه . چه ربطي داره ؟ مگه ازدواج قرص تسكين دهنده است كه وقتي دلت گرفت بري ازدواج كني ؟ ازدواج يه چيز ديگه است ، زندگيه بابا ! زندگي شوخي نيست كه . لذا مراقب باشيد تا اون عشق ايجاد شده ، براي ازدواج اقدام نكنيد ، حالا ممكنه يكي در 17 سالگي اين عشق در دلش ايجاد بشه ، يكي در 28 سالگي . اين فرق داره . بعضي ها اينقدر مشغوليتهاي فكري و ذهني براي خودشون درست كردن كه سن در حقيقت حلول عشق در قلب بالا رفته ، بعضي ها هم از بيكاري 17 سالگي عاشق مي شن ، همه چيزش جوره ، هيچ مشكلي هم نداره ، ولي اون كه مثلاً نون آور خونه هست ، هزار تا مشكل داره ، هزار تا بدبختي داره ، اين به اين زودي ها ، اين عشقه ايجاد نمي شه . اگه چيزي هم هست اونها شهوتِ . نمي دونم احساس نياز به يه همدم و مونسه . همة اينها بايد با هم جمع بشه تا ازدواج شكل بگيره .
خُب آقا ما از كجا بفهميم ؟ اين كه گفتم مشورت كنيد با بزرگترهاتون همينه . مشورت كنيد ، دوباره هم دارم مي گم ، بگيد آقا من اين احساس رو دارم به نظر شما درسته ؟ خُب اون چشيده قبلاً ، گذرونده ، خودش مي فهمه كجا عشقه ، كجا عشق نيست ؟ كجا بازرايه ، كجا جوانيه ؟ اگر مي خوايد جووني كنيد ، خُب بريد جووني كنيد ، ما حرفي نداريم ، اما بريد آمار طلاق رو هم نگاه كنيد ، اينها همه جووني كردن ، شوخي نيست .
جوونها ! به عقل خودتون اعتماد نكنيد ، در اين مسأله حتماً عقل بزرگترها رو سهيم كنيد ، در اين مسأله به عقل خودتون اعتماد نكنيد ! اين خيلي مهمه . براي اينكه يه چيزي مقابل شماست كه ابداً تجربه نكرديد ، اصلاً هيچ مفهومي از زندگي الان در ذهن شما نيست ، هيچي ! وقتي هيچ مفهومي تو ذهن شما نيست و حتي در پدر و مادرت هم از اين رابطه هاي عشقي و عاطفي نديدي چون خانواده هاي ايراني حيا دارن و درستش همينه و همچنين در خانواده هاي مسلمان . شما هيچ تجربه اي تو ذهنت نيست . با 4 تا فيلم سينمايي و اينها هم نمي شه اين چيزها رو درست كرد . اينها مورديه ، خودت بايد بري مشورت كني ، راجع به خودت و همين وضعيت و موقعيتي كه الان داري .
خُب جديداً عزيزان باز ديگه خيلي پيشرفته شدن ! اومده مي گه : آقا ! من با فلاني ، تلفني ارتباط داريم ، هنوز هم همديگه رو نديديم ، پيشنهاد ازدواج داده ، اِه . . . ! خُب چرا اصلاً اين پيشنهاد رو قبول كردي !؟ مي گه خُب خيلي صداش گرمه ، خيلي با محبت حرف مي زنه . بابا كاري نداره ، آدم صداش رو گرم كنه و با محبت حرف بزنه ، كاري نداره كه ، گفتم ما ايراني ها متخصص فيلم بازي كردنيم ، عمراً تو جهان كسي بتونه مثل ما فيلم بازي كنه . والله ! همون آمريكائي هاش هم كه بياد نمي تونه مثل ما فيلم بازي كنه . تو اون يكي ديگه ما اوليم ، صداش گرمه ديگه چه مدليه ؟ مگه مي خواي چايي دم كني ؟ زندگيه بابا جون !
يه عزيزي براي ما نوشته كه در فلان شهر از طريق اينترنت با يكي ديگه ارتباط دارم ، عكسش هم برام فرستاده ، خيلي قيافه اش نجيبه ، باهاش ازدواج كنم ؟ اِه 000 ! مگه مي خواي پيرنيت كني ؟ ازدواجه !
يا خياباني ، تو خيابون همه ديگه رو ديديم ، يك دل نه صد دل عاشق شديم ! اين چه جور عشقيه ؟! عشق ، عقل هم لازم داره ، ايني كه داري مي گي شهوته ، فردا كه شهوت كمرنگ شد يا بي رنگ شد مسائل ديگه اي توي كار مي ياد . دو روز ، چهار روز به جسم هم نگاه مي كنيد و مي گيد : چقدر تو خوشگلي ؟ اون مي گه چقدر تو خوش تيپي ؟ فردا از اين فكرها مي يايد بيرون . ديگه اين خوشكلي و خوش تيپي كهنه مي شه . اونجا ديگه به فكرهاتون مي رسيد . ‌فكرها خودش رو ، رو مي كنه ، بعد مي رسيد به يه نقاط تلاقي عجيب در افكارتون .
زنه مي گه : شوهرم وقتي به خواستگاري من اومد ، فقط به خاطر عشق و محبتي كه داشت ، تن در دادم و باهاش ازدواج كردم ، الان هم سه تا بچه دارم . چند ساله دارم تحملش مي كنم ، نماز هم نمي خونه . نه ديني ، نه ايماني ، هيچي ! اونقدر ازش نفرت دارم كه اصلاً سر سفره نمي تونم باهاش بشينم !
همينه ديگه . تو به خاطر جسمش رفتي . خدا رو فروختي . براي جسمش رفتي . تو خدايي هستي ، نمي توني ببيني كسي براي خدات نماز نمي خونه . يواش يواش نفرتت زياد شد ، زياد شد . الان متنفره ، مي گه وقتي با هم سر سفره مي شينيم ،‌دو قاشق كه مي خورم ، مي خوام بالا بيارم ! به اين درجه رسيده .
باز هم دارم خدمتتون مي گم ، بابا ! ما توي غرب نيستيم كه مثلاً‌دوست دختر و دوست پسر داشته باشيم ، بعد از چهار ماه همديگه رو ول كنيم ، مي خوايم يك عمر با هم زندگي كنيم ، رسم و رسومات ايراني ها اينه كه مي گن با لباس سفيد بايد بري ، با لباس سفيد هم بايد بياي بيرون . منظور كفنِ .
الان شرايط طلاق تو خانوادة مذهبي ما شرايط مساعد و مناسبي نيست . نمي شه اصلاً طلاق گرفت . طلاق درش تعطيله ، مگه قراره زن بگيريم طلاق بديم ؟ مگه مي خواي هندونه بخري ؟ مي خواي ازدواج كني . يه بار ،‌ دوبار مي گيري بعد هم دلزده مي شي شكست خورده مي شي ، بدبخت مي شي ، افسرده مي شي ، الان درصد بيماري افسردگي در كساني كه طلاق گرفتند ، بسيار بالاست . مگه الكيه ؟ ترسيده مي شي ، يه عمر تنهايي و بدبختي رو بايد تحمل كني .
دقت كنيد ! صداش گرمه و تو خيابون ديدم عاشق شدم و از طريق اينترنت عكسش رو فرستاده ، قيافه اش نجيبه و چشماش خماره و اينها كه كار نشد كه ! اصلاً‌ از كجا مي دوني عكس خودشه ؟ والله به خدا ! اصلاً تو اينترنت كه خيلي معركه است ، هر كه مي شينه هر جوري دلش بخواد خودش رو معرفي مي كنه .
يارو پيرمرده ، دندونهاش هم ريخته ، كچل كچله ، نشسته پشت كامپيوتر مي گه من دختر 17 ساله هستم از كاليفرنيا ! كاري نداره ، طرف هم از اين ور آب از لب و لوچه اش مي ريزه ، آخ 17 ساله از كاليفرنيا ؟!
اينترنت كه مسخره بازيه ، آقا من خدمتتون بگم : توي اينترنت كسي راست نمي گه ، مگر تو همين تالارهاي سايت خودمون كه حرف جدي داريم . اما توي اين مراوده هاي عاطفي و عاشقي كسي اصلاً راست نمي گه ، عكسش رو مي فرسته مال 47 سال پيش ، يارو الان مثلاً 90 سالشه ، پيرزنه ، مي گه : ببين چقدر دلربام ؟!
اين طوري نيست ، لذا دقت كنيد ، دوباره بگم ؟ بابا ! ما ايراني ها متخصص فيلم بازي كردنيم . خداي فيلم هستيم ! مگر اونهايي كه متدين باشن كه اغلب شما انشاءالله هستيد .

بعد مي يايم سراغ مسائل فرهنگي : فرهنگي به اين معنا كه بهتر است از يك شهر باشيد ، اگر كه از نظر مسائل ژنتيكي مشكلي نداريد ، بهتره فاميل باشيد ، چون فاميل ها همديگه رو بهتر مي شناسن ، به شرطي كه همه شروط جمع باشه ، نه اين كه بگيم فقط اين مورد شرط لازم و كافيه ، بهتر است كه مثلاً هم لهجه باشن ، بهتر است هم زبان باشن . بهتر است كه تحصيلاتشون نزديك به هم باشه ، اينها همش بهتره ، البته موردهاي استثنايي هم داريم . اما براي ازدواج خارج كشور ديگه خيلي بايد دقتتون زياد باشه . ببينيد در خارج از كشور ،‌ مفهوم عشق رنگ باخته ، عشق ديگه وجود نداره ، فقط مسائل جنسيه ، يعني زندگي در خارج از كشور ، كار است و مسائل جنسي . عشق و محبت رنگ باخته . اين كه مي گم رنگ باخته نه اينكه اصلاً نيست ، كمرنگه . اون ايراني هم كه الان اونجا زندگي مي كنه خيلي به فرهنگ اون جا نزديك شده . فقط به عشق اينكه از خارج برام خواستگار اومده ، قبول نكنيد . مراقب باشيد . نري اونجا با يه دل شكسته و يه جسم خسته و خورد شده زير بار غم و ناراحتي برگردي رو دست نه نه و بابات ، مراقب باشيد ! خيلي مراقب باشيد .

فرار مادي رو گفتيم ، حالا فرار معنوي : باز اين مورد هم در خواهرها بيشتر هست ،‌ چون برادرها كمتر تحت محدوديت و سجن و زندان خانواده و ولايت خانواده هستند . پدر و مادر فاسقند ، دختر مي خواد از اين فسق نجات پيدا كنه ، مثلاً‌ مي خواد بياد كانون ، بعضي ازدواجها واقعاً با همين انگيزه هست ، به من زنگ زده كه مثلاً فلاني ( از برادرهاي كانون ) به خواستگاري من اومده ، بگيم بله ؟ مي گم : خُب چرا بگيد بله ؟ مي گه : خُب شنبه ها با هم مي يايم كانون ديگه . راحت ! اي بابا مي خواي زندگي كني ، كانون سيخي چند ؟! زندگي .
مي خواد از اين وضعيت فرار كنه . بعد هم مي ياد مي ره به سمت اون پسر يا مرد آينده اش ، نزديك كه مي شه مي بينه آقا اين يارو فقط ريش داره ، هيچ ريشه اي نداره ! هيچي ! نمازش رو هم اول وقت نمي خونه ، صبح ها بايد با زور براي نماز بيدارش كنن ! دختر فكر مي كرده اين شبها با ملائكه نماز شب مي خونه . اين طوري نيست . ما رفيقامون رو مي شناسيم ديگه !!
اينطوري ها نيست . اون دختر با اون خانواده فاسق به يك ديدي ديگه اي به اينها نگاه مي كنه ، اين صداي گريه ها رو مي شنوه مي گه : اوه ! اينها ملائكه اند . نه اينها هم مثل همه مردمند . كانون و غير كانوني نداره . اين جا هم خوب داريم ،‌ عالي داريم ، بد داريم ، متوسط هم داريم . تو خيابون ها هم همين طوره . مردم همه مثل هم هستند . يه وقت اين طوري فكر نكنيد . با اين عينك نگاه نكنيد . اصلاً اين طوري نيست . بعد فردا نگي آقا ما فكر مي كرديم به تعالي مي رسيم ، حالا صبح ها بايد با پارچ آب شوهرمون رو براي نماز بيدار كنيم !!
همينه ديگه . همه جا اينطوري هستند . مراقب باشيد ، فرار معنوي هم براتون انگيزه نباشه كه آقا به خاطر خدا ، مي خوايم از گناه فكرار كنيم و نجات پيدا كنيم . ما رو به زور عروسي نبرن ، مهموني نبرن ، براي نماز خوندن كتك نخوريم ، نه ، بهش گفتم توكل كن ، صبر كن ، عقل داشته باش !
مراقب باشيد . همين بابا هم مي بيني يه هفته بعد همه چيز تعطيل شد . نماز هم نخوند ، راحت ! زماني كه بچه هاي جنگ به شهرها برگشتند و جانبازها و اسرا و . . اومدند ، تو اين قشر مهذب ، آموزش ديدة ، دوره ديدة‌ ، تحت فشار ، متخلق به اخلاق شدة ، با رگ و پوست و خون و گوشت ، اخلاص و توكل و نورانيت و خدا و امام زمان (عج) رو احساس كرده ، ما كساني رو داشتيم كه نماز هم ديگه بعد از ازدواج نخونده و اون زن بدبخت به هواي اين بوده كه داره با ملائكه ازدواج مي كنه ، اين طوري نيست .
همه جا خوب و بد داره ، بله درصد خوب و بد بعضي جاها با هم فرق داره . اين رو من قبول دارم ، اگر توي يه محيط مذهبي خوبي باشه ،‌ احتمال اينكه خوب باشه خيلي بالاتره . ولي دقت كنيد . باز هم مي گم دقت كنيد . يك بار ،‌ دوبار ، ده بار ، صدبار ، چك كنيد . مراقبت كنيد ، ببخشيد من امشب دارم وسواس توي خواستگاري وانتخاب رو به شما تزريق ميكنم ، و اين رو لازم مي دونم . بايد وسواس داشته باشيد . تا چه حد ؟ تا حدي كه با بزرگترهاتون مشورت كرديد ، قضيه رو قبول كنند . تازه همين هم كه انجام شد بعدش هزار تا ان قُلت داره . ببخشيد توي اين جلسه فقط مي رسيم ايرادها رو بگيم ، و به راه حل ها و درمان ها نمي رسيم . انشاءالله در جلسه بعد .
نحوه جدا شدن از پدر و مادر بسيار بسيار مهمه . جايگاه عشق مجازي و حقيقي ، كمرنگ شدن عشق مجازي ، تلقين ، بهانه ها ، قرباني ها ، صبر براي تفاهم ، كم كردن حساسيت ها ، امتحان نكردن ، رعايت مسائل اخلاقي ، وفاداري و عشق و . . . براي جلسه بعد مي مونه .
اما مشكلي كه الان مي گم و راه حلش رو بيان مي كنم ،اون هم اين مطلب هست كه يك نقص در جامعه ما وجود داره كه در حقيقت من نمي دونم اين نقص چه جوري بايد برطرف بشه ؟ ولي معمولاً وقتي يه چيزي به ذهن آدم مي رسه معلوم مي شه كه به ذهن علماء و مراجع و بزرگان كشور هم رسيده و حتماً‌ مي خوان يه فكري كنند . چون اين رو از پائين نمي شه حل كرد . مثلاً اگه ما بخوايم اين جا طرح بديم ، اصلاً‌ نمي شه . بايد از بالا حل بشه و اون هم اين مسئله هست كه در كشور ما فقط مردها مي توانند براي خواستگاري بروند . اين نقص در سيستم ازدواج ما مسلمون ها الان وجود داره . حالا دليلش چيه ؟ دليلش شايد برمي گرده به شرايط زمانة قديم كه رسم و رسومات خاصي وجود داشته . ولي الان شايد اين طوري نباشه . ما روايت داريم كه در زمان پيغمبر اكرم (ص) خانمي به خدمت پيغمبر (ص) رفته و گفته : فلاني رو براي من خواستگاري كن . سه مورد رو در روايتها بيان كردند . شايد سه هزار موردش هم توي روايات نيومده . اما اين كار رو انجام مي دادن . در زمان امام جواد (ع) و امام رضا (ع) دو تا روايت داريم . در زمان امام سجاد (ع) يه روايت داريم و در زمان امام صادق (ع) يا امام كاظم (ع) هم يه روايت داريم كه دختري رفته و گفته من به فلان پسر علاقه دارم . پس اين خوستگاري زن از مرد ، الان در مملكت ما نيست . اما راه حل چيه ؟
من يه راه حل مقطعي براش مي گم ، اما چون عقل ما مي گه بايد براي اين وضعيت يه فكري بشه اونهايي كه مي شنويد ( حالا من نوشتم خيلي مسائل رو براي بزرگان اونها بدونند ) براي سالهاي آينده حداقل بايد يه فكري بشه . يعني واقعاً‌ اين مسئله بايد به يه طريقي حل بشه كه حيا و عفاف هم لطمه دار نشه . مسائل ديني و اخلاقي هم سرجاش بمونه . حالا يه سيستمي باشه مثل همين كه مي رفتند خدمت پيغمبر (ص) و ايشون براشون خواستگاري مي كردن . يه همچين سيستمي هيچ اشكالي نداره ، البته من تو دانشگاهها ديدم بعضاً كه دفاتر نمايندگي ولي فقيه همچين كارهايي مي كنند . مثلاً صحبت مي كنند كه آقا مثلاً خانم فلاني هم هستند و . . .
البته به شرافت دختر هم برمي گرده كه اين يه مقداري با شرافت دختر سازگار نيست . اين هم بايد در عرف ما حل بشه . يعني دختري كه خودش اقدام كنه در حقيقت عرف ما اين رو سبك مي دونه . در صورتي كه اين طوري نيست ، ممكنه اين دختر صد هزار تا خواستگار ديگه داشته باشه . اما دنبال يه شخص خاصه . اين سيستم چه جوريه ؟ يه راه حل كلي مي دم . راه حل كلي اينه كه برگرديم به همون مبحث توكل . كه واقعاً خيلي وقتها شده واغلب هم همين طوري بوده . اغلب ازدواج ها كه به طلاق نمي كشه ، خيلي از ازدواجها موفقه . به اين معنا كه دختر با اون كسي كه اومده موافق هست ، پسنديده و بعد هم خدا رو شكر كرده ، سيستم غربي كه 2 طرف مي تونند از همديگه خواستگاري كنند ، مثل اين سيستم توكلي ما جواب نداده ، اين خيلي جملة‌ مهميه و براي ما بسيار روحيه بخشه كه به دليل نقصي كه در قانون ما هست خداوند داره به طور غيبي كمك مي كنه . اين سيستم الان در غرب جواب نداده و در ايران ما جواب داده . ازدواج انجام مي شه ، زن هم قربان مردش مي ره ، تا آخر عمرش . بهش علاقه داره . ‌به هيچ كس ديگه هم فكر نمي كنه . اين يعني چي ؟ يعني اين سيستمي كه از اين ور خواستگاري نمي شه رو خداوند با امور غيبي داره حل مي كنه . ولي براي بعد مراجع و علما فكر كنند . اونهايي كه مي تونند عرفهاي جديد رو در جامعه پايه گذاري كنند ، ما از اين حدها خيلي كمتريم . اونها براي اين مسئله فكر كنند .


وصلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

منبع : سایت رهپویان وصال

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:3 |

ازدواج_قسمت سوم

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت سوم



در جلسه سوم از بحث ازدواج قرار داريم . كه من خلاصه مختصري از دو جلسه قبل رو خدمتتون عرض كنم . ما اهميت ازدواج ، عبادت متأهل ، شرايط ازدواج رو در جلسه اول گفتيم و موانع ازدواج و راه خواستگاري و مسائلي
كه در خواستگاري بايد مطرح بشه رو در جلسه دوم بيان كرديم . و در اين جلسه به بحث ازدواج موفق و نمونه
مي پردازيم . انشاءالله .
بحث ازدواج موفق و نمونه : جمعي كه الان اينجا هستند ، يك جمع مذهبي ، مؤمن و آگاه هستند ، جمعي كه حرفهاي ما رو دقيقاً مي دونن . دغدغه هاي فكري اين جمع تقريباً مثل هم هست . نگراني ها و مشغلاتي كه اين جمع دارن ، تقريباً مثل هم هست . ديد اين جمع به جامعه ايران و دين اسلام تقريباً شبيه به هم هست . لذا بحث ما يه بحث كاملاً خصوصي هست . و كلاً اين بحث براي شما مناسبه و شايد در جاي ديگه كاربرد نداشته باشه . من در بحث خواستگاري عرض كردم كه عزيزان پله ايمانشون رو مشخص كنند . حالا ما اين بحث رو در پله هاي اول ايمان مطرح نمي كنيم . اين بحث مربوط به پله هاي دوم ، سوم و چهارم هست .
بر طبق روايت ايمان 10 پله داره كه فرمودند سلمان در پله نهم هست . حالا اينكه ما كجا هستيم ؟ و در كدوم پله قرار داريم ؟ دقيقاً مشخص نيست ، زير اون نه پله ، هر كدوم در يك جايگاهي قرار داريم . اما اين بحث براي اونهايي كه توي پله اول هستند ، نيست . پله اولي ها كيا هستن ؟ پله اول كساني هستند كه واجباتشون رو انجام مي دن و تمام هم و غم شون رو بعد از انجام واجبات اين قرار مي دن كه گناه نكنند و اگر گناه مي كنند ، توبه مي كنند . ( اين پله اول ) افرادي كه در اين پله قرار دارند ، بقيه وقت شون رو صرف تعالي زندگي دنيايي شون مي كنن . و همين هم براي يك مسلمون كافيه . شرط لازم و كافي براي يه مسلمون مقيد همين هست . واجبات رو انجام بده ، از محرمات دوري كنه و اگر از محرمات مرتكب كاري شد ، توبه كنه . همين !
حالا اين مسلمان مي تواند زندگي اي داشته باشه كه اگر اين زندگي رو تقسيم كني ، 200 نفر ديگه هم بتونن روزي بخورن ، و تقسيم نكنه . به اسلامش هم لطمه اي نخواهد خورد . اين انسان مي تونه زندگي اي داشته باشه كه فقط و فقط از چهار ديواري خونه خودش خبر داشته باشه و هيچ احساس مسؤوليتي نسبت به همسايه و محل و شهر و كشور و جهان نداشته باشه . ايرادي هم نداره . يعني هيچ عالمي نيومده بگه اين عدم احساس مسؤوليت گناه كبيره يا صغيره است . نه ! قصوره و قصور قابل بخشش هست و اگر شما فكر مي كنيد اگر يك مسلموني اين طوري باشه بعد عذاب مي شه ، نه ، به اين شكل نيست . واجبات ، محرمات ! شبهات و مكروهات و مستحبات و وظايف و سلائق اينها هيچ كدوم تأثيري در جهنمي شدن فرد نداره . اينها ديگه پله هاي تعالي هست . خُب اونهايي كه در اين پله قرار دارن ، همين قدر كه من صحبت كردم براشون كافيه . يعني جلسه اول و جلسه دوم .
يه وقتي من يادم هست ، من با يه بنده خدايي خيلي صحبت كردم ، ( اين يه خاطره است ، يه خاطره عبرت آموز مربوط به سالها پيش ) باهاش صحبت مي كردم ، اومد گفت مي خوام ازدواج كنم ، مشورت كرد با من گفتش مي خوام برم خواستگاري فلاني ، شرايط خانواده دختر رو گفت ، شرايط خود دختر رو هم گفت ، خودش هم يه شرايط خاص داشت . يعني من احساس مي كردم استعداد اين شخص براي تعالي ، خيلي استعداد زمينه دار و استعداد مناسبي هست . من همين حرف رو بهش زدم ، بهش گفتم ازدواج مي تواند به ركود بيانجامد . يعني انسان در همين پله اول بمونه تا آخر عمر ( اگر هنر كنه ! ) البته بهتون بگم ، الزاماً معلوم نيست اين هنر رو بتونه انجام بده . معمولاً بعضي ها يه جاده خاكي هايي هم بعد از ازدواج مي زنن ، ديگه طرف مي خواد وضعيت زندگيش خوب باشه ، با اين وضعيت ،‌اون زندگي اي كه اون مي خواد ، به اين سادگي ها جور نخواهد شد . حالا فرض بر اين مي گيريم كه بشه و براي اين شخصيت شد . بهش گفتم ، خيلي معمولي داري فكر مي كني و اين باعث ركود تو مي شه . بعد براش توضيح دادم كه يك انسان در جامعه فعلي چه وظايفي به عهده داره و بايد چه كارهايي انجام بده ؟
قرار بود مشورت بشه ، مشورت شد . سه روز بعد اومد با من صحبت كرد ، گفت : من فكرهام رو كردم ، ديدم نه ، من همون آدم معمولي هستم . خُب محبت اون دختر توي دلش ريشه دوونده بود و خُب به اين نتيجه رسيد كه چه نيازي داره من يه انسان غير معمولي باشم ؟ من معمولي ام ! رفت و ازدواج كرد ، چند سال بعد ، ديدم خيلي ناراحته . خيلي كسله . از اين زندگي خيلي خيلي تكراري كه فقط به سه وعده غذا و 8 ساعت كار و تفريحات بسيار بسيار تكراري ، خلاصه مي شه ، از اين زندگي دلخوره . ( گفتم استعداد و زمينه قلبي رو داشت ) از وجود خودش كه كاملاً صرف نشده و كاملاً تمام استعدادهاش مصرف نشده ، ناراحته . بعد اومد و درد و دل كرد . گفتم : خُب خودت گفتي مي خوام معمولي زندگي كنم . مگه خودت نگفتي ؟ خُب زندگي كن ! دقت كنيم محبت ها و عشق هاي اوليه در ازدواج ، آنقدر چشم هامون رو نبنده كه راضي بشويم به اين كه معمولي زندگي كنيم . اگر مي تونيم معمولي زندگي كنيم كه يا علي . مثل بقيه مردم . الان اغلب مردم ، يعني يه درصد خيلي بالايي ، شايد90 درصد معمولي زندگي مي كنن . از اون ده درصد هم 90 درصدش استثنايي بد زندگي مي كنن . ، به هر وسيله اي شده دارن از معمولي بودن فرار مي كنن . ولي به سمت شهوات ، به سمت دزدي ها ، به سمت مقام ها و كلاً شهوات . به اين سمت . تلاش مي كنند . اينها از انسان معمولي يه پله بالاترن منتهي توي دنده عقب . اين زندگي كارمندي و اين سه وعده غذا و 8 ساعت كار و تفريحات تكراري ، راضيش نمي كنه لذامي زنه كه به يه جاهاي ديگه برسه و يك درصد مي مونه ، همون طور كه داريم “ قَلَّت دَيّانون ” يك درصد از مردم استثنايي خوب زندگي مي كنن . درجه مون رو مشخص كنيم ، اگر همة‌ اين جمع هم تصميم بگيرن استثنايي زندگي كنن ، هنوز يك درصده توي شيراز پر نشده . يعني خيلي كار داره .
لذا مي بينيد اونهايي كه دارن كار مي كنن خارج از دايره واجبات و محرمات ، كار فرهنگي مي كنن ، توي پايگاه بسيج هستن ، در زمينه قرآن ، كارهاي قرآني مي كنن ، كار اخلاقي مي كنن ، كار ولايتي ، كار هيأتي و . . . كارهاي ديگه . نتنها در شيراز ، در همه شهرها ، مگر جلساتي كه واقعاً بدونن جوون رو چه جوري بار بيارن كه اين جوون رو حالا حالاها داشته باشن ، يعني تا پيرمردي . شما به بافت سني اينهاكه نگاه كنيد ، مي بينيد كار دست مجردها هست . متأهلين خيلي معمولي شدن ، همون كسي كه در خيلي از مسائل فرهنگي و عقيدتي خيلي خيلي داغ و افراطي بود ، بعد از ازدواج يه آدم كاملاً عادي شد . خيلي عادي ! اين شايد حتي الان روزنامه هم نخونه . اين براي چي بوده ؟ براي اين كه در موقع ازدواج خيلي از مسائل رو در نظر نداشته . من نمي تونم اسم بيارم ولي در خيلي از دوستان و آشناها كه شما هم مي شناسيدشون ، ديده مي شه . اينها كساني هستند كه بعد از ازدواج عادي عادي مي شن ، از همون عادي هايي كه خودشون قبل از ازدواج به ديده تحقير نگاهشون مي كردن . همون كسي كه به امثال من مي گفت شما خيلي كُند هستيد ، خيلي سازشكار هستيد ، حالا ما در مقابل اونها شديم افراطي ! چرا ؟ چون متأهل شده . ما وسط ايستاديم . اين قبلش جلوتر از ما بود ، كه اشتباه مي كرد ، الان هم عقب تره . و اصلاً خصوصيت افراط همينه . افراط بعد از مدتي تبديل به تفريط مي شه . انسان مفرط ، هيچ وقت عادي نمي شه . به تفريط كار تبديل مي شه .
كسي كه تا ديروز حنجره اش رو پاره مي كرد براي نظام و اسلام و انقلاب و تشكيلات و . . . تا ازدواج مي كنه ، اصلاً انگار نه انگار ! هيچي ! حالا ديگه هفته اي يه جمله هم نمي گه . تا ديروز در و ديوار اتاقش پر از عكس و تشكيلات بود اما امروز مي بيني يه عكس امام (ره) هم ديگه توي اتاقش نيست . گل داره و بلبل داره و پروانه و شمع !
هيچ كدوم از اينها درست نيست . نه افراطش درسته و نه تفريطش . هيچ كدوم لازم نيست . لذا الان مي بينيد اون تشكلات افراطي رو مجردها دارن مي چرخونن ، اونهايي كه داغ هستند ، مجردند . تا ازدواج كرد مي بيني از داغ داغ شد يخ ! ( كاش سرد مي شد . يخ مي شه ! ) ديگه حالا 5 دقيقه حوصله صحبت كردن در مورد اين چيزها رو نداره . مي گه ول كن آقا ! فكر نون باش .
خُب اين پله رو انتخاب كرديد ؟ حالا مي خوايم ببينيم ازدواج موفق و نمونه ، فراتر از پله اول چيست ؟ يعني انشاءالله ما قصد نداريم توي پله اول بمونيم . مي خوايم از پله اول فراتر بريم . حالا اونهايي كه توضيحات بيشتر احتياج دارن ، به نوار برادر و خواهر مسؤوليم مراجعه كنن ، من ديگه اونجا گفتم در اين دوره و زمونه ، خصوصيات يك انسان چه مجرد باشه ، چه متأهل ، چيه ؟
ازدواج موفق و نمونه : 1 ـ در مسائل مالي و اقتصادي ، اين زن و شوهر روي خط رفاه باشند . باز اين رفاه تعريف نشده است . يك زن و شوهري مي شينن با همديگه تصميم مي گيرن كه ما در زندگي مون اين مقدار رو داشته باشيم . ببينيد ! به شغل كاري نداره . يه سري شغلها و عناوين هست كه اينها بايد رعايت بشه ، يعني بايد با نفس شون مبارزه كنند . الان بحث ما مبارزه با نفس نيست ، كسي كه توي اين مملكت روحاني هست ، كسي كه الگو مي شه ، كسي كه مسؤوليت داره ، اون بحثش جداست . اون بايد حتماً يه جوري زندگي كنه ، پائين تر از سطح رفاه . حتماً بايد اين طوري باشه . همين انسان هايي كه مي خوان از پله اول برن بالاتر ، بايد رفاه رو در نظر بگيرن ، يعني خانه اي باشه كه درش زندگي كنيم ، درش بخوابيم ، فرشي باشه كه روش بشينيم ، تلويزيوني باشه كه نگاه كنيم ، ضبطي باشه ، يخچالي باشه و . . . همين ها رفاه هست . ديگه حالا روي اين فرش مبل باشه يا نه ؟ بشينيد در موردش بحث كنيد . اين كه آيا كنار يخچال فريزر هم باشه يا نه ؟ بشينيد بحث كنيد . اينها بحث داره ، به پله ايمان كار داره . آيا باز روي مبل ، رومبلي هم باشه ، باز بحث داره . باز روي مبلي ، يه دونه تشك كوچيك هم باشه يا نه ، حرف داره . اينها رو بشينيد با همديگه كنار بيايد .
روي تجمل بايد حرف زده بشه . ازدواج موفق ، ازدواجي است كه انسان رفاهيات خودش رو داشته باشه ، بقيه اش رو صرف جامعه كنه . بيشتر از اين چيه ؟ مثلاً از رفاهياتش بزنه . كه اين ديگه مال يه سري شغل ها و مسؤوليت هاي خاص هست كه اونها ديگه براشون اجبار هست ، چون خودشون قبول كردند .
2 ـ از نظر اعتقادي ، مخصوصاً روزهاي اول ازدواج ، ( من اين توصيه رو به عزيزاني كه تازه داماد و عروس مي شن مي كنم ) كه بحث عشق داغ است ، مراقب باشيد ، امتحانه ! عشق تون به خداوند سرد نشه . امتحان هست . تا ديروز هيچ كس رو نداشتي ، مي يومدي مي گفتي : خدا ! امروز كه همون خدا بهت يه مونس خوب داده ، دقت كنيد كه عشق تون سرد نشه ، ولو اينكه بخوايد فيلم بازي كنيد ، اجازه نديد اين حالت بهتون دست بده . ولو الكي ! قبلش هم الكي بوده . ما كه هيچ وقت عاشق واقعي نبوديم !
اين الكي ها رو فاكتور نگيرين . در شب قدر گفتم خداوند عبادتهاي دروغي رو هم قبول مي كنه . مي گه : من كه مي دونم بنده ام دروغ مي گه ، اما ديگه حالا عبادت كرده ! ما هر كار كه بكنيم ، حق عبادت خداوند رو نمي تونيم به جا بياريم . مخصوصاً روزهاي اول ! مخصوصا ! اين رو خوب دقت كنيد .

مسئله بعد : اگر در اول ازدواج برنامه ريزي اعتقادي نشه ، به فراموشي سپرده مي شه . اصلاً معلوم نيست چه خبره ؟! روزهاي اول زن و شوهر بشينند برنامه ريزي كنن ، بگن ببين من به تو يادآوري مي كنم ، تو به من يادآوري كن ، ما برنامه مون اين طوريه . يادمون نره . يه برنامه عبادي روزانه و هفتگي داشته باشن .
در روايت مي فرمايند : يكي از لحظاتي كه فرشته ها توي عرش هلهله راه مي اندازن ، اون لحظاتي هست كه زن و شوهري همديگه رو براي نماز شب بيدار كنن .
اين خيلي فرق داره با اينكه يه مجرد نماز شب بخونه يا يه پيرمرد يا پيرزن . و هميشه اين رو داشته باشيم كه اين كار يعني شكر خداوند و اين زياد مي كنه . “ لَاِن شكرتم لَاَزيدنَّكُمْ ” فرمود اگر بنده من شكر كنه ، زياد مي كنم . اگر من رو فراموش نكرد ، باهاش راه مي يام ولي اگر ببينم بنده مؤمن و مؤمنه من داره من رو فراموش مي كنه ، منِ خدا ، مجبورم يه بلايي بذارم توي كارش تا بياد سراغ من ، چون به نفعش هست . اين دوري از من براي بنده ام ضرر هست . نمي ذارم دور باشه .
روزهاي اول اين رو داشته باشيد . حتي قبل از ازدواج در ايام عقد اين برنامه ريزي رو بكنيد . و بعد هم زن و شوهر بشينن با همديگه صحبت كنن بگن اين جامعه ما هست ، اين وضعيت ما هست ، ما مي تونيم 20 سال ، 30 سال در كنار همديگه ، فارغ از همة جامعه زندگي كنيم ، بعد هم 10 سال آخر كه ديگه پير شديم ، يكي مون اين طرف خونه ، يكي هم اون ور خونه ،‌ اصلاً هيچ ارتباطي هم از نظر عاطفي با هم نداشته باشيم كه بگيم مثلاً دلمون تنگ بشه ، ( در سن بالا يه ارتباط ترحمي نسبت به همديگه داريم ) ما اين 10 ، 20 سال رو مي تونيم با هم زندگي كنيم ،‌ هيچ كاري هم به جامعه نداشته باشيم ، و يا مي تونيم لذت هايي كه يك زن و شوهر مي خوان از همديگه ببرن ، ساعاتش رو كم كنيم ، اما به جامعه برسيم . همراهي با هم رو كم كنيم ، اما به جامعه برسيم . حالا هر كس در خور توانش . يكي جامعه اش پدر و مادرش هستن ، يكي جامعه اش همسايه اش هم هست ، يكي جامعه اش بزرگتره و . . . هر كسي اندازه اون وسعتي كه خداوند بهش داده . اين دومين مطلب در ازدواج نمونه .

3 ـ
از نظر اجتماعي و فرهنگي : هر خانواده ما ، يك واحد از اجتماع هست . ( طبق تعريف جامعه شناسي : كوچكترين واحد اجتماع ، خانواده است ) وقتي اين واحدهاي كوچك در كنار يكديگه قرار مي گيرن ، يك اجتماع تشكيل مي شه و اين اجتماع از همين واحدها ساخته مي شه ، در همين واحد شروع كنيم به سازندگي اجتماع !
زمينه سازي حكومت امام زمان (عج) . يكي از اشكالات ما اين هست كه مردم ما خيلي عادي هستن . خيلي عادي ! زنهاي ما بعد از ازدواج اغلب فكرشون سمت آشپزي و بچه داري هست . درسته خيلي وظايف بزرگي هست اما همين زن مي تونه نيم ساعت در شبانه روز وقت بذاره براي فكر كردن به يه اجتماع بزرگتر . هرچي انسان محدوده دور خودش رو كوچيكتر كنه ، عقلش كوچيكتر بار مي ياد و مردها هم همين طور . كه حالا اين بحثش جدا هست و نمي خوام وارد اين بحث بشم ، اينكه محدوده كوچيك چي هست ؟ بعضي از ماها يه مسجد و يه پايگاه و يه محله و يه شهر تمام فكرمون رو مشغول مي كنه و از تمام استعدادهامون نمي تونيم استفاده كنيم . همه هم و غم مون روي همين پايگاه 20 نفره يا توي اين كانون 100 نفره يا تشكيلات 1000 نفره ، و همين نصف شهر هست . اين عقل ما بايد جهاني باشه . يعني انسان نبايد دور خودش يه حيطه اي رو ايجاد كنه كه دست و پاش بسته بشه و استعدادهاش باز نشه . همه هم و غمش صرف يه چهار ديواري باشه . اين ضرر هست و با خلقت ما منافات داره . ما خيلي بالاتر از اين ها ظرفيت داريم . همين طوري خانواده مي تونه دست و پاي انسان رو ببنده .

4 ـ
از نظر خانوادگي : ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي است كه خانواده هاي عروس و داماد هم خيلي ارتباط صميمانه اي با عروس و داماد و طرفين داشته باشند . اين فرهنگ غلط مادر زن و مادر شوهر ، يكي از دلايلش اينه كه عروس و داماد اهل فكر نيستند . چرا فكر مي كنند مادر زن نمي تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ چرا فكر مي كنند ، مادر شوهر نمي تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ از نظر خانوادگي سعي كنند اين مشكلات رو حل كنند و اينها همه با اغماض ، چشم پوشي ، حرف توي حرف نياوردن و سكوت قابل حل هست . ازدواج موفق و نمونه ازدواجي است كه زن و شوهر آنقدر فكرشون دريا باشه كه با اين بادهاي خيلي خيلي كوچيك هيچ گونه تحولي توي اين خانواده بوجود نياد . هيچ تحولي .
اينقدر اينها با خدا باشند كه اصلاً براشون مهم نباشه كه فلاني چي گفت ؟ فلان پيرمرد و فلان پيرمرد و فلان بچه و فلان خاله و عمه و . . . اصلاً براش مهم نباشه . “ وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلون قالُوا سَلاما ” اين شعار يك زوجه جوان باشه . خيلي با سعه صدر ، جوونهاي ما نشون بدن كه از پيرهامون خيلي سعه صدرشون بيشتره . مي شه نشون داد . شما ببينيد يه انسان مسن چقدر مسلط هست ؟! اين تجربه است ديگه . اين عقل هست . تجربه اي كه عقلش رو كامل كرده . چقدر با مسائل قوي برخورد مي كنه ؟! چقدر فهميده ؟! اما مي بيني جوون تا يه جمله بهش مي گي ، برنمي تابه ، فرياد مي زنه ! جيغ مي زنه ، جواب مي ده . اما همين شخص وقتي پير و مسن مي شه خيلي عاقل تر و فهميده تر مي شه . فرمودند : خوبان جوانان امت من ، مثل پيرمردها هستند . يعني چي ؟ يعني طرز تفكرشون پخته است !
زن و شوهر بايد اينقدر در مسائل خانوادگي فرهنگ شون بالا باشه كه براشون فرقي نكنه در فلان عروسي و فلان مهموني نسبت به كت شلوارشون و يا مانتوشون فلان حرف رو زدن . اصلاً مهم نيست . خداي نكرده اينقدر فرهنگ پائين نباشه كه چشم و هم چشمي اين زندگي رو به تباهي بكشونه . ازدواج موفق و نمونه ،‌ازدواجي است كه فقط و فقط خدا مدنظر باشد . لذا اين مسئله در زندگي انساني هم اثر مي كنه . چشم و همچشمي برچيده مي شه . تعارفات الكي برچيده مي شه . چقدر اين تعارفات زندگي ها رو بيچاره و بدبخت كرده ؟! مي گه : رفتيم خونه فلاني مبل استيل داشت ، ما هم بايد مبل استيل بخريم ! حالا شوهر بدبخت از كجا بياره ؟! و همين مايه اختلاف مي شه . و دقت كنيد اين مرد در دلش كينه به وجود مي ياد . مي گه من دارم جون مي كنم و اين زن بر من ، بار مالي وارد مي كنه و برعكس .
لذا ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي هست كه زن و مرد دلشون دريا باشه . وقتي دل دريا باشه ، هرچي كه باد بياد فرقي نمي كنه . وقتي كوه باشند ، با حرف مردم ، جابه جا نمي شن . آرامش در خانه حاكم مي شه .

مطلب بعد اين كه ازدواج موفق و نمونه ازدواجي هست كه زن و شوهر اول ازدواج بشينند از نظر معرفتي و از نظر علمي خودشون رو يه چكي بكنن ، درجه شون براي همديگه مشخص بشه و بعد تصميم بگيرن كه در اين سالياني كه مي خوان با هم زندگي كنند معرفتشون بالا بره . تصميم بگيرند !
تصميم بگيرند در اين ساليان ، بتونن پرواز كنند و اوج بگيرند به سمت خدا . فقط و فقط خانواده مدنظر نباشه . يه سير معرفتي براي خودشون داشته باشن . خُب خانم هاي ما توي خونه مي تونن وقت اضافه داشته باشن . اين وقت اضافه رو پر كنن . باور كنيد بعضي از وقتها من خانمهاي 40 ساله ، 45 ساله رو در خونه ها مي بينم ، كه واقعاً زندگي خيلي معمولي اي دارن . خيلي معمولي ! تمام هم و غم اين زن اين هست كه غذاي ظهر رو بپزه و بعد هم به فكر غذاي شام هست و تموم شد ! بچه اش به مدرسه بره و . . . واقعاً اگر اين زن اول ازدواج براي خودش برنامه ريزي كرده بود ، الان اينقدر بيكار نبود . الكي برمي داره جارو مي زنه . كارهاي تكراري ! دستمال مي كشه و . . . خُب اين اگر الان هم بخواد راه بيوفته ، دير شده . روزهاي اول كه گرم بود و مغز فعال بود ، بايد به اين مغز سرويس مي داد . تمرين مي كرد تا الان بتونه يه باري برداره .
توي خانمها اين چيزها خيلي رواج داره . چرا خواهرهاي ما از اول زندگي دقت نمي كنند ، كه يه زماني تبديل نشن به يه انسانهاي بي مصرف ؟ بار علمي و معرفتي تعطيل نشه . اغلب قبل از ازدواج آمال و آرزوهايي دارن تحت عنوان دانشگاه و كنكور كه همه هم به اين نمي رسن ، خُب اگر نرسيدند بايد بُعد علمي و معرفتي تعطيل بشه ؟! و اين عشق به كنكور و دانشگاه بعد از ازدواج مي پره . تمام شد و رفت .
يك برنامه ريزي معنوي كه الحمدلله ما جاهايي رو داريم كه دارن سرويس مكاتبه اي به خواهرها مي دن . توي همه زمينه ها . اينها روزي نيم ساعت ، يك ساعت مطالعه داشته باشند ، مطالعه علمي ـ معرفتي تعطيل نشه .

ازدواج موفق و نمونه ازدواجي هست كه مرد و زن از هم عقب نيوفتند . چون معمولاً مرد توي جامعه است و زن هم توي خونه . طبيعتاً جامعه محل كسب تجربه و معرفت و علم هست و خونه هم محل ركوده . بعد از 7 ، 8 سال دو تا ديپلمه كه با هم ازدواج كردن ، مرد ليسانس هست ، زن ديپلمه .
حرفي براي گفتن ندارن . اين توي زندگي خلل وارد مي كنه . اين رو دقت كنيد . اين پله بعدي در ازدواج موفق .

در ازدواج موفق ، زوجين همدرد يكديگر هستند . زن چشمهاش رو نمي بنده بگه به من مربوط نيست ، مرد خونه اي ! مي خواستي ازدواج نكني . بايد جور كني !
همدرد هم هستند ، بايد جور كني يعني چي ؟ به من مربوط نيست يعني چي ؟ اگر مي تونه ، انجام مي ده ، اگر نمي تونه ، خُب نمي تونه . در تمام مسائل . همدرد بودن ! همراه بودن . برادرها ! دقت كنند ، در راهي كه دارن مي رن ، اگر خانم شون باهاشون همراهي نكنن و خود اين برادرها ، خانمهاشون رو با خودشون نيارن در اين مسير ، يه روزي تنها مي شن . توي خونه تنها مي شن . چرا ؟ چون حرفي براي گفتن ندارن . به ضرر خودشون هست . مرد و زن همراه باشند در تمام مسائل ، همون طوري كه در خواستگاري بايد اين تناسب رعايت بشه ، اگر دقت نكنند ممكنه اين تناسب به هم بخوره .
زن و شوهر موفق شاكر باشند . يه برنامه اي هست كه قصد داريم انجام بديم ، مي خوايم يه كميته هايي رو تشكيل بديم . زن و شوهر با هم يه كميته رو تشكيل بدن و اينها در شهر يك بازديدهايي داشته باشند ، ماهي يك بار ، برن با زندگي هاي بقيه مردم آشنا بشن .
لازمه شاكر بودن اين هست كه انسان ببينه كساني رو كه به مصيبت هايي دچار شدن و ناراحتي هايي دارن . مرد و زني كه دغدغه اين رو ندارن كه كجا زندگي كنن ؟ شاكر باشه نسبت به همين اتاقي كه داره داخلش زندگي مي كنه . اما مرد و زني كه اين دغدغه رو داره ، اون ديگه چكار مي خواد بكنه ؟ مرد و زني كه صبح تا شب مي ره خونه هاي آن چناني رو مي بينه ، مشكل براش پيش مي ياد . لازمه شاكر بودن ، اجتماعي بودن هست . در اجتماع گشتن . و انشاءالله يه برنامه اي باشه و در شيراز فرهنگ بشه . چه اشكالي داره ؟ به هر زوجي ، به هر گروهي در سال دو نوبت مي رسه ، همين دو بار هم كافي هست . مي رن ، مي گردن ، نگاه مي كنن ببينن چه خبره ؟
اين زن و شوهر اگر شاكر باشند خدا خودش فرموده : “ لان شكرتم لازيدنكم ” خدا هم عاطفه شون رو زياد مي كنه ، هم محبت بين شون زياد مي شه ، هم از نظر مالي بالا مي رن ، هم از نظر معنوي خدا دستشون رو مي گيره . “ بِك عَرفتك ” از همه نظر . تمام هم و غم ما در اين بحث سه شب اين بوده كه زندگي هاي ما ، يه زندگي هاي رو به افولي نباشه . يه زندگي رو به صعود باشه . در تمام مسائل ، هم اعتقادي ، هم مالي ، هم عاطفي ، هم دنيايي ، هم آخرتي . زندگي معمولي نشه .

و
بعد مقاوم بودن : اگر فكر مي كنيد اول ازدواج مقاومت لازم نيست ، اين اشتباهه . انسان بايد در روزهاي اول ازدواج يك سري سختي ها رو بچشه و بكشه و اين لازمه كاره . بايد اين نفس و اين بدن گداخته بشه تا پخته بشه . اين چند سال مجردي براي اين هست كه پخته بشي . بچشي . امتحان پس بدي وگرنه از روز اول همه كه به دنيا مي يومدن ، زن و شوهر به دنيا مي يومدن . هنري نبود كه . انسان بايد بتواند مقاومت كند . خدا دوست داره بنده اش رو امتحان كنه كه پخته و آبديده بشه . اول ازدواج مشكلات هست . يه وام ازدواج كه مي خواي بگيري ، پدرت در مي ياد ! زود نبر ! تمرين مقاومت كنيد . يه مجلس عروسي مي خواي بگيري ، پدره پدره پدربزرگتم در مي ياد ! آدم بايد مقاوم باشه . مردم حرف مي زنن ، ممكنه كنايه باشه ، تهمت باشه . بعضي ها بيكارن . بعضي ها توي زندگي شون عقده اي هستن . توي همه خانواده ها هم پيدا مي شه . عقده اي هستن ، نمي تونن زندگي موفق رو ببين . اصلاً كارشون اينه كه بشينن ايراد بگيرن . خيلي خُب بذار بگن . اين بدبخت عقده اي هست ، حرف هم نزنه ؟! باهاش همدردي كن ، بگو آره راست مي گي . والله !
بذار طفلك يه كم التيام پيدا كنه . اگه از همسرت ايراد گرفت بگو : آره بابا ! ما جفت مون انداختني بوديم . به درد هم نمي خورديم . چيكار كنيم ؟!
فلاني حسوده ؟ خُب اين درد داره . بذار حسد بورزه ، چيكار داري تو ؟ چرا من اذيت بشم ؟ كسي كه غيبت مي كنه ، كسي كه تهمت مي زنه ، كسي كه حسادت مي ورزه ، كسي كه نيش مي زنه ،‌كسي كه كنايه مي زنه ، كسي كه آبرو مي بره ، درد داره ، اينها همه اثرات درد هست . خُب بذار دردش التيام پيدا كنه . تو دريا باش . چيكار داري ، توي ته اين دريا 4 تا هشت پا و خرچنگ به جون هم افتادن . دريا باش . فلاني فلان حرف رو زد ؟ خُب بزنه . مقاومت ! تمرين مقاومت كنيد . ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجي هست كه اين زن و شوهر هيچ توجهي به غيبت و تهمت و نيش زدن و . . . نكنند .
خواهرها اين قسمت بحث رو بيشتر دقت كنند ، مي گه : آقا ! مادر شوهرم به من نيش زد ؟ خُب بايد نيش بزنه . چرا ؟ چون عشقش رو دزديدي ! ما تا پدر و مادر نشيم ، اين رو نمي فهميم . چون تمام هستي اين مادر ، پسرش بوده ، الان پسره به تو بيشتر علاقه نشون مي ده . مادرش اذيت مي شه . مادر و پدر روز اول ازدواج كه فرزندشون مي ره ، ناراحت هستن . بعضي وقتها گريه مي كنن . كه البته اين مسئله عموميت نداره . مشخصه . مادر زن هم ، همين طور . مي بينه يه عمر دختر بزرگ كرده ، الان دخترش به پسره بيشتر توجه مي كنه . البته اين اشتباه هست . ولي هست ديگه . مجبوره يه نيشي به دامادش بزنه . مجبوره ! خودت هم كه فردا مادر زن يا مادر شوهر و يا پدر زن و پدر شوهر شدي همين كار رو مي كني . اين مسائل هست . اما شما بايد چكار كنيد ؟ رعايت ! روزهاي اول ازدواج دختر و پسر بيشتر به مادر و پدرشون برسند . احساس نكنه فروش رفت . ديگه همه چي تموم شد . 4 ، 5 روز اول اين عروس و داماد با هم ديگه توافق كنند كه بيشتر به خانواده هاشون سر بزنن . تلفن بزنن . البته اين عشق و علاقه حقيقت داره ، ولي بايد غلو كنند . زنگ بزنن بگن : مادر ، پدر ! خيلي دلم براتون تنگ شده . دلم گرفته . شما بيايد منزل ما . هيچ ايرادي نداره انسان در دوست داشتن و اين جمله كه دوستت دارم ، غلو كنه . حتي در روايات ما اومده كه اگر شده به دروغ بگو دوستت دارم . هيچ ايرادي
نداره .
اين رو دقت كنيد . اين مسائل طبيعي هست . اگر خواهر شوهر و يا خواهر زن نيش مي زنن ، اين طبيعي هست . عاديه . خود شما در نظر بگيريد ، دو تا دوست هستيد كه خيلي به هم علاقه داريد ، يه فرد جديدي بياد و با دوست شما صميمي بشه ، چه احساسي نسبت به اون پيدا مي كنيد‌ ؟ خُب همين احساس در پدر و مادري كه يك عمر فرزندشون رو بزرگ كردن ، هست . چرا ما نمي خوايم قبول كنيم ؟ چرا نمي خوايم قبول كنيم كه اين احساسات در اغلب موارد عقل رو به زمين مي زنه ؟ و چون عقل زمين مي خوره ، با اين كه پدر و مادر مي دونه داره اشتباه مي كنه ولي يه نيشي مي زنه . مي خواد دلش خنك بشه و خيلي از ايرادهاش تقصير من و شما هست . به اينها نشون بديم بگيم ، پدر من هستي ، مادر من هستي ، تا آخر عمر دست و پات رو مي بوسم . تا آخر عمر تو برتر از همسر من هستي . اين رو بهشون نشون بديم و اگر اين كار رو نكنيم طبيعي هست كه چنين رفتارهايي داشته باشن . اگر هرچقدر يك مرد بيشتر به مادرش كم توجهي كنه ، اين مادر سر عروسش خالي مي كنه . اين طبيعي هست .
ازدواج موفق ، ازدواجي هست كه اين زوجين قدر كياست و سياست داشته باشن كه نذارن كار به اينجا برسه . و اينها هنرهايي هست كه بايد جوونهاي ما داشته باشن ، در زمانه اي كه عقل ها كاملاً رشد كرده . جوونهاي الان از جوونهاي سال چهل ونه خيلي عقلشون بيشتر درك مي كنه . اين به خاطر شرايط زمانه است . و سال چهل و نه اي ها هم از سال بيست ، بيشتر درك مي كنن و اونهايي كه در سال 1399 هستند ، عقل هاشون بيشتر از ما كار خواهد كرد . اين طبيعت زمانه است . پس اين سياست ها و كياست ها رو بايد داشته باشيم .


زمانه ، يه برهه هايي داره كه شيريني خودش رو داره ، خلقت خدا اين طوري هست . بچه دبيرستاني شيريني خودش رو داره ، مجردي هم شيريني خودش رو داره ، قدر بدونيد . متأهلي هم شيريني خودش رو داره . پير شدن هم شيريني خودش رو داره . خداوند براي هر زمانه اي يه شيريني هايي قرار داده ، اگر ما استفاده نمي كنيم ، مشكل ما هست . مرگ هم شيريني خودش رو داده ، مگر حضرت علي (ع) نفرمود : اگر بدانيد من علي چقدر به مرگ مشتاقم ، مانند طفلي كه به پستان مادرش مشتاق است !

هرچيزي شيريني خودش رو داره . اين ما هستيم كه بايد اين عقلانيت رو داشته باشيم ، اين شيريني ها رو كشف كنيم و ازش استفاده كنيم . لذا مجردها ماتم نگيرند ، عبرت بگيرن !!
قدر اين موهاي سياتون رو بدونيد ! و جداً مي گم . پاي صحبت متأهل ها مي شيني ، مي گن : آخ ! يادش به خير . مجردي چي بود ؟!! خُب متأهلي هم شيريني خودش رو داره ، استفاده كن ! پاي صحبت مجردها مي شيني ، مي گن : آقا ! بيچاره شديم . كاش زودتر ازدواج مي كرديم .
چرا به وضعيت موجودمون راضي نيستيم ؟ هرچيزي شيريني خودش رو داره . رعايت كنيد ولي نظر من اين هست كه بيشتر از شيريني مجردي استفاده كنيد !!

و بعد ، از همه مهمتر و ختم كلام : برادرها و خواهرها ، مهمترين امر براي مؤمنين و مؤمنات در مسئله ازدواج توكل به خداست . توكل به خدا ! خداوند زوج و زوجه مناسب را در ازل براي ما مقدر كرده . ما بعضي وقتها خودمون شلوغش مي كنيم ، كار خراب مي شه ! خودمون عجله مي كنيم ، كار خراب مي شه . خداوند در ازل مقدر كرده . شما فردا صبح بريد كنار يه خيابون شلوغ بايستيد ، از تمام آدمهاي بالاي 45 ساله سؤال كنيد : آقا ! شما زن داري ؟ خانم ! شما شوهر داري ؟
اگر پيدا كردي كسي رو كه نداشته باشه ! بالاخره پيدا مي شه . عجله نكنيد .
يك زماني ، يه بنده خدايي از سن ازدواجش گذشته بود مادرش خيلي گله مي كرد ، با گريه و با اخلاص ، و واقعاً هم سن ازدواجش گذشته بود . خودش گله اي نمي كرد ، متوكل بود ! اما به شما بگم . بعد از اين كه با سن بالا ازدواج كرد ، ازدواجي كرد كه اگر در اوج طراوت جواني ، تمام ايران رو مي گشت ، همچين مورد مناسبي رو پيدا نمي كرد .
بالاخره مورد مناسب پيدا مي شه ، يكي توي 20 سالگي ، يكي تو 17 سالگي ، يكي توي 25 سالگي ، يكي توي 30 سالگي . عجله نكنيد . اصلاً ! توكل داشته باشيد و بعد اگر ديديد نشد ، خُب نشد ديگه . نمي خواد بري سيانور بخوري ! خودت رو بكشي . تمام شد !
مي گه :‌ آقا ! من به خدا قسم فقط همين يگانه عشقي كه در دلم رخنه كرده ! نه داداش من ! چهار روز بعد يادت مي ره . يكي ديگه مي ياد ، مي گي : فقط همين ! اينجوري نيست .
اينجوري نيست كه اگر شما يه بار رفتي خواستگاري ، جواب منفي دادن ، هيچي ديگه ! از فردا همه اش اينجاست ، سرش رو به منبر مي كوبه : “ حسين (ع) ! ”
آقا ! خبري نيست . برو جاي ديگه . بعدي هم نشد ؟ خُب نشه . برو جاي ديگه . اون هم نشد ؟ بازم برو جاي ديگه . مي گه : آقا ! چهل جا رفتم ، نشد . خُب چهل و يكي رو هم برو . چه اشكالي داره ؟ هيچ ايرادي نداره . نه وسواس به خرج بديد ، نه غم زده بشيد . بالاخره خدا مورد مناسب رو جور خواهد كرد . از خدا بخوايد . توكل ، توكل ، توكل !
ما يه رفيقي داريم كه اين بنده خدا خيلي مشكل داشت ، آقا ! اصلاً يك كلام هم با مادرش در مورد ازدواج حرفي نمي زد . گفتم خُب برو به مادرت بگو من زن مي خوام . گفت : نه ! من فقط از يه كسي خواستم . بعد روزي كه ازدواج كرد ، من باهاش صحبت كردم ، ديدم خيلي راضي هست . الان هم راضيه . گفت : من فقط و فقط از امام رضا (ع) خواستم . فقط !
مي گفت : توي يه هيأتي بوديم ، يه بنده خدايي اومد گفت : آقاي فلاني ! تشريف بياريد من با شما كار دارم . گفتم : امر بفرمائيد . دست ما رو گرفت برد بيرون مجلس . از من سؤال كرد : شما ازدواج كرديد ؟ گفتم : نه . گفت : من يه دختري دارم ، دوست دارم شما بيايد خواستگاريش ! ( به همين راحتي ! ) خرج عروسي رو هم خودش داد .
استاد دستپروري نقل مي كردند ، ( اين داستان مستقيم از همين يه راوي نقل شده ) كسي از نيشابور ، از گناه فرار كرد . ( قضيه مربوط به 50 سال پيشه ) هيچي هم همراش نبرد . فقط با يه دست لباس . اومد مشهد . اين شخص شغلش كفاشي بوده ، علي اكبر كفاش . مي گفت اومد و توسل به امام رضا (ع) كرد ، وقتي مي خواست از كفشداري بره بيرون ، دم در يه نفر ايستاده بود ، گفت : علي اكبر كفاش كيه ؟ ايشون مي گه : منم . دستش رو مي گيره و با خودش مي بره . يه مزرعه بهش نشون مي ده . مي گه اين مزرعه ، اين گله ، اين شغل ، اين هم دختر من ، اين هم جهيزيه و . . .
مي گه : چي شده آقا ؟! گفته بود : هيچي ! من خوابيده بودم ، خود امام رضا (ع) به خوابم اومد . فرمود : حاجي فلاني ! بلند مي شي مي ري حرم ، كفشداري فلان مي ايستي ، صدا مي زني مي گي علي اكبر كفاش . دستش رو مي گيري و مي ياري ، همه مسائل رو براش جور مي كني . ( توكل يعني اين ) از گناه فرار كرد . فقط از خدا خواستن .
يكي از رفقا بعد از اين كه اين جريان رو آقاي دستپروي تعريف كردند ، از اون شب مي رفت توي كفشداري ها مي گفت : حاج آقا ! شما با من كاري نداري ؟

يه قضيه ديگه : يه بنده خدايي خيلي احساس خوشگلي مي كرد . و خيلي هم گير مي داد كه من هنوز جوون هستم ، اما زنم پير شده ! بايد برم يكي ديگه بگيرم . خدايي كه من رو جوون و خوشگل نگه داشته ، براي اين هست كه دومين زن رو هم بگيرم . خيلي ادعا مي كرد ، و اتفاقاً به نظر من خيلي آدم بي ريختي هم بود ! يعني دماغش كه توي آفسايد بود ، هيچي ! اصلاً قيافه هم ، يه قيافه گنهكاري بود . ( قيافه گنهكار ، يه قيافه بي ريختي هست ، گرچه آدم خودش نفهمه ، مي فرمايند : آدم وقتي به عبادت خو مي گيره ،‌ اين عبادت بر سلولهاي پوستش اثر مي ذاره ! قيافه اش ، يه قيافه دوست داشتني مي شه . ولو پيرمرد 80 ، 90 ساله اي باشه . مثل آيت الله العظمي فلاني ، كه به تركيب صورت ايشون كه نگاه
مي كني ، تركيب زيبايي نيست اما في المجموع خيلي دوست داشتني هست . يعني وقتي نگاه مي كني مي گي اگر اين تركيب هر جاي ديگه بود ، تركيب زيبايي نبود اما مي بيني اينقدر زيباست كه دوست داري بپرستيش . ) اين بنده خدا يه وقتي كنارخيابون ، ايستاده بوده ، يه ماشين بي ام و ، جلوي پاش نگه مي داره ، يه خانم هم توي ماشين بوده . خانمه شيشه ماشين رو پائين مي كشه و به اين مي خنده . اين هم خوشحال مي شه . مي گه : آه ! خدا جور كرد !!
بعد مي گه آقا ! يه ربع مي ياي بريم تا خونة ما ؟ اين هم مي گه : بله ! ما در خدمتيم . مي شينه جلو و با خودش مي گه : ديدي ؟! ما هي به اين رفيقها مي گيم ما خوشگليم ، باور نمي كنن . توي خيابون تورمون كردن ! خلاصه با خودش مي بره مي رن داخل اتاق ، خانمه مي گه شما بشينيد من مي رسم خدمتتون . ده دقيقه بيشتر كار نداريم . بعد هم ما در خدمتتون هستيم ، تا هر جا خواستين مي رسونمتون . اين بنده خدا هم گفته بود باشه ، ما در خدمت شما هستيم .
خانمه مي ره . اين هم با خودش فكر مي كنه حتماً حالا رفته عاقد بياره و عقد كنيم ، من بايد بهش شرايطم رو بگم ، بگم كه من زن دارم و سه تا بچه هم دارم . شما زن جوون و به اين زيبايي مي توني كنار بياي ؟ توي اين فكرها بود كه زنه با يه بچه كوچولو مي ياد داخل ، به بچه اش مي گه : اگر غذات رو نخوري به اين لولو مي گم تو رو بخوره !!
حالا مسئله زن دوم گرفتن و يا اينكه دليل تعدد زوجات معصومين (ع) يه بحث مفصلي هست . تهمت الكي به معصومين (ع) نزنيد . براي اين مسئله آيات قرآن داريم . من اجمالاً خدمت برادرها بگم ، همين يكي رو داشته باشيد ، كافيه ! بعد اين يكي رو كه گرفتيد ، من بهتون توضيح مي دم كه اگه دو تا بگيريد چه بلايي به سرتون مي ياد ؟!


وصلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد

منبع سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:59 |

ازدواج_قسمت دوم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت دوم


ادامه بحث ازدواج رو در خدمتتون هستيم . چند وقت پيش كه مشهد رفته بودم ، ديدم يه كار خيلي خوب انجام شده بود . يه سوئيت هاي مرتب و 70 متري رو ساخته بودند و به جوانهايي كه تازه ازدواج كردند اجاره مي دادند . شنيدم كه اينها رو بيشتر از يك سال هم به شخص اجاره نمي دن ، خيلي شيك و مرتب بودند ، اجاره اش هم ماهي 15 هزار تومن بود ، خيلي خوشحال شدم . يعني ديدم دولت هم بيكار ننشسته ، دارن كار مي كنن . انشاءالله اينها همه جا ساخته بشه و زن و شوهري كه اول زندگي شون هم هست ، توقعشون رو به اندازة همين سوئيت بيارن پائين ، اگه من و شما بخوايم به انتظار بشينيم كه يه خونة ويلايي دربست و مستقل ، با دو خط تلفن داشته باشيم و بعد ازدواج كنيم ، بايد بريم دنبال پيرزن بگرديم . براي اينكه ديگه خودمون 70 سالمون شده . خيلي از باباهاي ما دارن هنوز قسط خونه هاشون رو مي دن ، ما چه توقعي داريم ؟ لذا اين فرهنگ در خانواده هامون جا بيوفته كه براي ازدواج با يه سوئيت ، كار راه مي يوفته . براي اول كار بايد از وام هاي مسكن استفاده كنن . به اين موضوع هم مي رسيم كه اگه مرد شغل داشته باشه كفايت مي كنه وگرنه با عشق خالي نمي شه زندگي كرد . بزرگ ترها اين جمله رو راست گفتن كه با عشق خالي نمي شه زندگي كرد . نون عشق رو كه نمي شه بخوري . توي عشق كه نمي شه بخوابي ، عشق كه سرپناه نيست ، اينها راسته . پس مرد بايد شغل داشته باشه ، يه حقوق مناسب داشته باشه . لذا عزيزان قبل از اينكه برن خواستگاري ، شغل داشته باشن . نرن بگن ، من با يه دنيا محبت اومدم . خُب من اين محبت رو چكارش بكنم ؟ چه جوري بخوريم يه دنيا محبت رو ! اين يه دنيا محبت روز دوم كه گشنه ات بشه ، تموم مي شه .
يه روايت قدسي : خداوند تبارك و تعالي به حضرت سليمان (ع) خطاب كرد : سليمان ! چكاره اي ؟ گفت : پادشاه كل جهانم . فرمود : اگر وسط يه بيابون برهوت گير كني و از تشنگي براي يه ليوان آب در حال مردن باشي ، چقدرش رو مي دي تا يه ليوان آب بهت بدن ؟ گفت : نصف حكومتم رو مي دم ! فرمود : خيلي خُب ، حالا اگر گير كنه نتوني پس بدي ، چقدرش رو مي دي ؟ گفت : اون نصفه ديگه رو . فرمود : تمام جهان براي من خدا ، با همين يه ليوان آب خريد و فروش مي شه . شما انسانها خيلي ضعيف تر از اينها هستيد .
يه سري مسائل مالي ديگه هم براي ازدواج هست من جمله مهريه . من يه زماني از يه مهريه گله كردم ، گفتم بعضي ها 3000 سكه براي مهريه تعيين مي كنند . بعد از جلسه گفتند : آقا ! كجاي كاري ؟ الان مهريه روي صدهزار سكه داره مي چرخه !
مهريه بالا گرفتن اصلاً صحيح نيست . گرچه هميشه هم مي گن : آقا ! مهريه رو كي داده كي گرفته ؟ اين دين هست ، يعني چي كه كي داده ، كي گرفته ؟ خُب شايد فردا بخواي بدي . مهريه بالا گرفتن و خارج از شئون گرفتن ، مخالف با شئونات ازدواجه و از موانع ازدواج هم هست . مهريه پايئن گرفتن هم صلاح نيست .
رفته خواستگاري . مي گم : خُب بگو ببينم مهريه چي شد ؟ مي گه : خدا پدرشون رو هم بيامرزه ، عجب پدر و مادر خوبي ! باباهه گفت يه جلد كلام الله مجيد ، يه شاخه نبات ، ده تا سكه ! خُب عزيز من اين چه مهريه اي شد . مرغابي كه نمي خواي بخري . مهريه بايد در شأن فرد باشه . شما مهريه حضرت زهرا (س) رو نگاه كنيد . 700 مثقال نقره مهريه خانوم فاطمه زهرا (س) بوده . به اين مي گن “ مهر السنه ” مهريه بايد در شعونات زن و دختر باشه . شعونات دختر هم با خانواده اش مشخص مي شه . دختري كه در خانواده اي درجه مالي پائين زندگي مي كنه ، بايد مهريه اش در همون حد باشه . پيشنهادي كه من مي خوام براي مهريه بدم ، براي جمع حزب اللهي ها ، 14 سكه هست . كه البته مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي ) اين مقدار رو قرار دادند و خودشون هم خطبه مي خونند . گرچه اغلب كساني كه پيش مقام معظم رهبري مي رن تا خطبه براشون بخونند ، براي قيافه اش هست . مهرشون 14 سكه نيست ، و من اطلاع موثق دارم . خيلي از اينها با 14 سكه مي رن ،‌آقا با همين نيت 14 سكه ، خطبه عقد رو مي خونن ، اما اينها نظر خودشون 6000 سكه هست . بعد هم مي يان بيرون مي گن الحمدلله تبرك شد ! اين عقد اصلاً باطله چون عاقد فكر كرده مهريه 14 سكه هست و با اين شرط خونده .
ببينيد مهريه كه الان كاملاً در شعونات شيراز هست ، دختر شهري شيرازي بين 114 سكه تا 300 سكه هست . اين شعوناته دختري هست كه داره در شيراز زندگي مي كنه و من پائين تر از اين رو صلاح نمي دونم . بالاتر از اين رو هم صلاح نمي دونم . هر دوي اين مطلب ( پائين تر ، يا بالاتر گرفتن مهريه ) فرداي زندگي در روابط عاطفي ميان زن و شوهر مشكل ايجاد مي كنه . پائين تر گرفتنش در دختري كه مي بينه دور و وري هاش 4000 سكه ، 5000 سكه ، 6000 سكه ، 10 هزار سكه تعيين كردن باعث احساس حقارت مي شه ، گرچه اين احساس ، حقيقي نيست ولي بهر حال اين احساس رو داره . و در روابط عاطفيش اثر مي ذاره . احساس مي كنه مردش ارزشش رو نمي دونه . اين احساس غلطه ، اما بهر حال هست .

امام صادق (ع) در مورد مهريه بالا فرمودند : وقتي زن مهريه خودش رو بالا مي گيره و مرد قبول مي كنه ، ولي در دل مرد كينه مي نشاند . مرد احساس مي كنه باهاش گرون حساب كردند . اين هم يه احساسه . همين احساس بعد از ازدواج در روابط عاطفي زوجين ، خلل ايجاد مي كنه
. اين رو دقت كنيد .ببينيد عرف ما در دين مون سهيمه . عرف رو رعايت كنيد ، نه باعث سرافكندگي باشد ، كه اصلاً سرافكندگي نيست . من خودم از شما خيلي داغ تر و مسلمون ترم ! من اين چيزها رو نه بالا برنده مي بينم ، نه پائين آورنده ! اما بعداً اين احساس در روابط عاطفي اثر خواهد گذاشت .
و اما تشريفات ! ببينيد ما دو راه داريم ، راه اول اينكه ، يه داماد و يا يه عروس ، هرچي داره و نداره و هرچي مي تونه وام بگيره براي چي ؟ براي اين عبارت خيلي خيلي ناعاقلانه كه : “ خُب يه شبه ! ” درسته يه شبه اما 15 سال بعدش بايد بدبختي بكشي . عاقلانه اين هست كه داماد عروسي رو ساده بگيره . ساده در اين حدي كه مي گم . فرمودند : عروسي كه مي گيريد به فاميل غذا بدهيد . و فرمودند عقد را مخفي بگيريد و كم خرج و مراسم عروسي را در حد وسع تون خرج كنيد . اين فرمايش امام صادق (ع) هست . فرمودند اما ساده بگيرد براي اينكه زندگيش پيشرفت كند .
بعضي جاها آداب و رسوم خوبي دارند . بعضي از فاميل ، وسايل زندگي عروس و داماد رو مي خرند و اين خيلي سنت خوبيه ، اما بعضي ها نه ! مي گه : خُب يه شبه ! فيلم بردار چقدر شد ؟ 300 هزار تومن . اِه ! خُب يه دوربين از فاميل بگير ، خودت فيلم برداري كن . مي گه : نه‌ ! بايد فيلم بردار باشه ! بايد عروسي توي فلان تالار باشه . من هنوز وارد مقوله اخلاقي ازدواج نشدم ، اما فرض رو بر اين مي گيريم كه وسع مالي رو هم داري ، آيا فكر نمي كني اين جور ولخرجي كردن ، بركت رو از زندگي تو مي بره ؟ فكر نمي كني كه خداوند تبارك و تعالي از اين جور خرج كردن ، ناراحت مي شه ؟ از اين همه اسراف كردن ناراحت مي شه ؟
يكي از برادرها تماس گرفت ، مي گفت : يكي از خواهران كه خيلي هم متدين و فلان و از اين حرفها هست !به خواستگاريش رفتيم ، گفته : براي شب عروسي من بايد يك ميليون خرج كني . گفتم : خُب براي چي ؟ گفته بود : يك شبه ، مي خوام تا آخر عمر سرم رو بالا بگيرم .
ما نمي تونيم سرمون رو بالا نگه داريم ، خدا بايد سر ما رو بالا نگه داره . و با اين كارهايي كه تو مي كني ، خدا سرت رو پائين مي اندازه . اين حرف من بود ، اگه خواستيد خودتون تجربه كنيد . ما توي جمع بچه حزب اللهي ها و عاشقاي امام حسين (ع) داريم صحبت مي كنيم . تشريفات رو كم كنيد . لازم نيست براي عروسي 2000 نفر ، دعوت كنيد . برادرها و خواهرها ! لازم نيست تمام هم كلاسي هاتون رو دعوت كنيد . با اين كار هم به خودت ظلم مي كني و هم به اوني كه دعوتش كردي ! چون مجبوره بعداً مثل خودت مراسم بگيره . داري اين كار رو يه فرهنگ و يه عرف مي كني . كي گفته دوستان دبيرستاني من بايد توي مراسم عروسي من شركت كنند ؟ ! كي گفته عروسي رو نمي شه در خونه گرفت ، حتماً بايد توي تالار باشه ؟ كي گفته توي عروسي بايد سه نوع پلو باشه ؟ خُب همين چيزهاست كه ازدواج رو مثل يه هيولا كرده ، و كسي كه مي خواد براي خواستگاري پا پيش بذاره ترس و واهمه داره . واي ! سه جور پلو ، هتل فلان ، . . . همين يه قلم شده يك ميليون و پونصد هزار تومن ، من از كجا بيارم . اين پول رو مي تونم توي بانك مسكن بذارم ، 6 ماه بعد ، 4 ميليون وام بگيرم و يه خونه بخرم ، يه عمر خوب زندگي كنم ، چرا بايد همه اين پول رو توي يه شب خرج كنم بعد هم اين فرهنگ جا بيوفته . اون هم جمع حزب اللهي ها !
من يه جمله دردآلود بگم ، يه نوار ويدئويي دو سال پيش به من نشون دادن ، يه بنده خدايي كه به كف زدن شما ايراد مي گيره ، ( كه شماها با اين كف زدن هاتون لهو و لعب رو رواج مي ديد ) براي خودش كلي ادعا داره ، 20 هيأت داره . يه عروسي براي دخترش گرفته بود كه بيا و ببين ! حالا كف زدن براي اهل بيت (س) شده لهو و لعب . من گفتم اين بنده خدا كه اين كار رو مي كنه فقط به خودش ظلم نمي كنه . داره اين فرهنگ رو بين مريدهاش جا مي اندازه . نمي دونيد چه خبر بود !! چند تا خواننده ، كه هر كدوم چند صد هزار تومن پول مي گيرن . چندين نفر شعبده باز ، چقدر بزن و برقص ، يه بره رو درسته گذاشته بود وسط سفره ، علف هم گذاشته بود توي دهنش ! خُب اين بره رو درسته
مي خواي چكار ؟! با اين كار تو ، فردا مريدت ، فيل مي ذاره وسط سفره !!
جالب اينجاست كه همين فرد ، همه جا مي گه اينها دارن جوون ها رو به فساد مي كشونن ، مجلس اهل بيت رو به لهو و لعب مي اندازن .برو بابا جون ! خودت رو جمع كن .
درد اينجاست كه اگر من و شما اين كارها رو انجام بديم ، تبديل به فرهنگ مي شه و اگر من و شما انجام نديم ، اون انجام ندادن هم تبديل به فرهنگ مي شه . باعث مي شه كه سنت حسنه اي راه بيوفته . روزهاي اولي كه ازدواج هاي دسته جمعي راه افتاد ، همه مي ترسيدن . حتي عروس و داماد چهره شون رو قايم مي كردند ، از اين نوع ازدواج خجالت مي كشيدن . اما الان كار به جايي رسيده كه در دانشگاه هاي ما ، ازدواج هاي دانشجويي رسماً اجرا مي شه . در همين سال گذشته دانشگاه علوم پزشكي ، براي 120 ، 130 زوج مراسم ازدواج برگزار كرد . و چقدر اين جوانها به ازدواج شون افتخار مي كردند . و الحمدلله اين يه فرهنگ شد . و الان فرهنگ ازدواج دانشجويي بدون هيچ خجالت و ننگي ، جا افتاده و با اين كار ، خرج هاي بسيار كلان از روي دوش جوانها برداشته شد . يعني در حقيقت هزينه ازدواج هر زوج ، حدود دويست و خورده اي ، تموم مي شه كه اين هم با سكه هايي كه بهشون اهداء مي كنند ، جبران مي شه . برنامه هاي شاد و متنوعي هم برگزار مي كنند و انشاءالله اين فرهنگ در تمامي تشكل هايي كه با جوانها سرو كار دارند ، جا بيفته و از اين برنامه ها داشته باشند . و ما هم انشاءالله خواهيم داشت . خُب اين ها قدم هاي مثبتي هست كه داره با بالا رفتن سطح فكر مردم ، برداشته مي شه . الان شايد باورتون نشه ، توي بعضي از دهات ها و شهرستانها ، هزينه ازدواج هايي كه انجام مي شه سرسام آور تر از شهر هاي بزرگي مثل مشهد و تهران و شيراز هست . چون اينها بر اساس آداب و رسوم قديم ، يك هفته ، تمام ده رو مهموني مي كنند . اينها كه ديگه واقعاً سرسام آورتره . يه رسم ديگه اي كه دارند ، عروس وقتي مي خواد وارد خونه داماد بشه ، اصلاً نمي تونه روي پاش بايسته ! چون 5 كيلو طلا بهش آويزونه . بايد روي برانكارد ببرنش !!
خُب اينها ناشي از بي فرهنگيه . هرچي فرهنگ بالاتر مي ره ، ازدواج راحت تر مي شه . الان ما روي غرب خيلي ايراد داريم . براي اينكه غرب واقعاً نهاد خانواده رو زير سؤال برده . اما ببينيد مراسم ازدواج رو چه جوري برگزار مي كنند ؟ خيلي خيلي ساده مي گيرند . دست هم رو مي گيرن و به كليسا مي رن . ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما مي خوايم زن و شوهر بشيم . ـ پدر ، پسر ، روح القدس ، برو ديگه هم هيچي نپرس !!
تموم شد ، زن و شوهر شدند !!! البته فرداش هم دوباره : ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما پشيمون شديم .
ـ پدر ، پسر روح القدس ، باز اين سري ، بيا هيچي نپرس !!
نه به اون شل و ولي اونها ، نه به اين مراسم هاي كه ما داريم مي گيريم . هرچي به كشورهاي عقب افتاده تر نگاه
مي كنيم ، مي بينيم مراسم هاي وحشتناك تري دارند . توي كشورهايي مثل اتيوپي ، صحراي آمازون ، بايد دو تا آدم پاي عروس و داماد قربوني كنند ! اينها همه از بي فرهنگيه . هرچي انسان متمدن تر مي شه و فرهنگ و علمش بالاتر مي ره ، بايد ازدواجش راحت تر بشه . تشريفاتش كمتر بشه . عقلانيت بر زندگيش حاكم بشه . چون وقتي عقلانيت حاكم مي شه ، انسان فكر مي كنه كه چرا من بايد خرج كنم ؟ فقط براي اينكه فاميل بگن : “ عجب عروسي ؟!! ” ، اين همه خرج كنم ؟ اولاً : خدمتتون عرض كنم : هرچي خرج كني ، اوني كه مي خواد بد بگه ، مي گه . ‌‌‌‌ ـ ديدي ؟ چقدر پلوش بد مزه بود ! از اين حرفهاي خاله زنكي ! آدم با خودش مي گه : چرا من براي حرف چهار تا خاله زنك ، زندگيم رو سياه كنم ؟
حالا فوقش تعريف هم بكنند ، براي 6 ماه تعريف مي كنند ، تو مي خواي 60 سال زندگي كني . چرا بايد خودت رو توي قسط و بدبختي بندازي كه 6 ماه فاميل از تو تعريف كنه ؟ بذار 6 ماه مردم بگن چه مراسم بدي . اما تو 60 سال راحت زندگي كن .
يا اينكه بعضي از پدر و مادرها مي گن : “ آقا ! ما آرزو داريم ، به دلمون مونده ، بايد بهترين عروسي رو بگيريم . ” خُب اگه به دلت مونده ، خرجش رو هم بده . چرا بچه ات رو بدبخت مي كني ؟
ازدواج ها رو راحت برگزار كنيم ، تشريفات و تعلقاتي كه ضروري نيست رو حذف كنيم . البته اين صحبت ها رو به گوش پدر و مادرهاتون برسونيد .
نكته بعد : يكي ديگه از موانع ازدواج ترسه . انسان مي ترسه كه من واقعاً مي تونم عهده دار يه خانواده بشم ؟ روحيه انزوا ! من واقعاً از پس اين قضيه برمي يام ؟ بايد دقت كنيد . تمام بشريت مي تونن . همه مردم از عهده اين كار برمي يان . بايد به اين ترس غلبه كنيد . از مشكلات نترسيد . اگر به خاطر مشكلات ازدواج نكنيد ، خدا مشكلات تون رو زياد مي كنه . اما اگه به خاطر خدا ، ازدواج كنيد ، خدا مشكلات رو از سر راه تون برمي داره . حالا آخرش مي گم چه جوري .
خدا رحمت كنه شهيد حسن شاد رو ، از رفقاي ما بود ، توي منطقه يه تزي داشت ، مي گفت : “ آقا ! هر وقت ترسيدي ، برو داخل ترس ، تا ترست بريزه . ” اگه از اون چيزي كه مي ترسي ، دوري كني ، ترست بيشتر مي شه . انسان تا وقتي وارد معركه ازدواج نشه ، مي ترسه . با خودش مي گه : اُوه !! خواستگاري ؟! حالا چي بگم ؟ برو بابا ! چيزي نمي خواد بگي ، يه چايي مي خوري . ( حالا بهت مي گم چي چي بگو ) ترس نداره .

و اما مانع بعدي :
دخالت اطرافيان . مادران محترمه اي كه بهشت زير پاي اونهاست و من بهشون احترام مي ذارم . مخصوصاً مادربزرگ هايي كه اونها هم نور چشم ما هستند . گل سر سبد ما هستن ، خيلي عالين . اما محبت كنن ، براي دخترهاي خودشون و نوه هاي خودشون اينقدر خواستگار پيدا نكنن ! اين مادر بزرگ نه اين كه خودش آرزو داره ، مي خواد زودتر عروسي نوه رو ببينه ، از وقتي دختر چهار سال و نيمش هست و شروع مي كنه به راه رفتن ، دنبال خواستگار مي گرده . اين دختر بيچاره هم ، گيج مي شه . صبح پسر بقال ، ظهر پسر قصاب ، بعد از ظهر پسر خياط ، شب پسر دكتر ، فردا صبح مهندس ، همين جوري خواستگار هست كه مي ريزه روي سر اين بنده خدا . خُب گيج مي شه كه من چيكار كنم ؟ يا اباالفضل !! .
خُب خواستگار خودش مي ياد . و براي پسرهاشون دنبال عروس نگردن . صبح مي ياد ، نمي دوني ! اُه ! اُه ! يه دختر ديدم تيكة ماه !!
يه قضيه اي رو بگم ، يه بنده خدايي كه اتفاقاً خيلي هم دير ازدواج كرد ، ( به خاطر همين مادربزرگش ) تعريف مي كرد ، مي گفت : مادربزرگم خيلي چشمش ضعيف بود . يه تيكة ماه ديده بود . رفتيم خواستگاريش ، 45 ـ 46 سالش بود ! گفتم : مادر بزرگ ! اين كه 46 سالشه ، هفت تا هم بچه داره !! اين رو مي خواي براي من كه 25 سالمه ، بگيري ؟ گفت : ننه ! من از دور نگاش كردم . خشكل تر از اين حرفها بود !!
عزيز من ! بذار كارش رو بكنه . چرا عجله مي كني ؟ چرا مي ترسي كسي گير پسر يا دخترتون نياد ؟ بذاريد به سنش كه برسه ، ازدواج هم مي كنه . گيجش نكنيد .
يكي از موانع ازدواج ، دخالت اطرافيانه . دختر پسنديده ، پسر هم پسنديده ، بعد ننه و بابا و آبجي و عمه و خاله . . . اينقدر روي تك تك اعضا و جوارح و صورت طرف مقابل نظر مي دن تا اين بنده خدا فكر كنه ، طرف ، ديوه ! مي گه : احتمالاً من چشمام آستيگماته ! اينجوري كه اينها مي گن چشم اين بابا ، زير لبشه !!
بابا ! بذاريد خودشون بپسندن . چرا جو سازي مي كني ؟ بنده كه پدرم ، اگه از دختر و يا پسري خوشم مي ياد و دوست دارم عروس و يا دامادم بشن ، نبايد جو سازي كنم تا پسر و يا دخترم از اون خوشش بياد . يا اگه بدم مي ياد ، نبايد جوسازي كنم كه اونها بدشون بياد . لذا پسر و دختر گير مي كنن . بابا ! تو دوست داري ، فلاني عروست باشه ، خُب تقصير پسرت چيه ؟ تو اگه دختر برادرت رو دوست داري كه عروست باشه ، يا اگه پسر بردارت رو دوست داري دامادت باشه ، تو اگه پسر برادرت توي حجره ات كار مي كنه ، دوست داري دامادت هم باشه ، مشكل خودته . مشكل پسر و يا دخترت نيست . چرا جو سازي مي كني ؟ بذاريد جوانها در آرامش انتخاب كنند . بدون هيچ گونه جو سازي .
پس اين هم يكي ديگه از موانع ازدواجه و اگر يك بار ، دو بار چنين مسئله اي پيش بياد ، آخرش ديگه پسر و دختر جو زده مي شن و مي ترسند . كار به جايي مي رسه كه مي گن : آقا ! من اصلاً ازدواج نمي كنم . نمي خوام ازدواج بكنم ! و اين باعث برخوردهايي در خانواده مي شه كه اصلاً صلاح نيست .

مطلب بعد : خواستگاري
حالا اومديم سراغ خواستگاري ! جلسه قبل هم گفتيم : ” اَبا الله ان يجري الأمور بغير اسبابها ” يعني خداوند ابا دارد
( مخصوصاً براي من و تويي كه مؤمن هستيم ) امور را از غير اسبابش جلو ببرد . اسباب خواستگاري در فرهنگ ديني ما ، اسباب خاصيه . اسبابش چه جوريه ؟ راهش چه جوريه ؟ راهش اين هست كه خانواده اي ، دختري را پسند مي كنند ، به پسر پيشنهاد مي دهند ، ( با عقلانيت ) جلسه اي مي گذارند ، اين دختر و پسر در يك جلسه خواستگاري همديگه را مي بينند و با هم صحبت مي كنند و آخر كار جواب مي دهند بله يا نه !
اين راهشه . مي گه : من خجالت مي كشم به خانواده ام بگم . خُب به من بگو ، چرا غيرشرعي كار مي كنيد ؟ چرا نامه مي نويسيد ؟ چرا تلفن مي زنيد ؟ ( شما رو نمي گم ) چرا توي خيابون همديگه رو گير مي ياريد صحبت مي كنيد ، كار عقيم مي شه . جواب نمي ده . چون ما مؤمنيم . بهش نمي رسي و اگر برسي ، مطمئني اين گناهاني كه اول كار كردي ، در زندگي تو دخالت نمي كنه ؟
مي گه : آقا من خجالت مي كشم . چشم ! ما داريم مركز مشاوره مي زنيم . براي برادرها و خواهرها مركز مشاوره مي گذاريم . نگو آقا روي منبر نشسته صداش از جاي گرم مي ياد . برادرها و خواهرها مي تونند به مركز مشاوره مراجعه كنند ، هر مشكلي كه توي خانواده داشتند مطرح كنند . خيلي هاتون همين طوري با ما تماس گرفتيد ، ديديد چقدر خوب مشكل تون حل شد ؟ بابا ! ما شغلمون همينه . ما اصلاً وظيفه مون همينه . هيچ منتي هم نداريم . وظيفه اين تشكيلاته كه جوانها رو كمك كنه . يكي از مواردش هم ازدواجه . خجالت مي كشم يعني چي ، اولاً خجالت نكش ! بعد هم خجالت مي شي ، چرا گناه رو انجام مي دي ؟ جلوي خدا روت مي شه گناه انجام بدي ؟ چرا نامه ؟ چرا تلفن ؟ چرا صحبت توي خيابون ؟ چرا از راهش جلو نمي ريد . راه داره عزيز من . اين راهش هست و اين مراكز هست . مركز مشاوره ازدواج دانشجويي در همين شيراز هست ، مركز مشاوره استانداري و . . . ما هم مركز مشاوره رو راه مي اندازيم . تشكلاتي هست كه از راه شرعي اين مشكلات شما را حل مي كنند . اگر تو زبونش رو نداري كه پدر و مادرت رو قانع كني ،‌اينها قانع شون مي كنند . اگر زبونش رو نداري و پدر و مادرت زبونش رو ندارند كه خانواده دختر رو راضي كنند ، اگه ببينند ازدواج به صلاح هست ، اونها قانع كنند . و اگر اين ازدواج به صلاح نيست ، هر دوي شما قانع بشيد و مسئله شرعاً حل بشه . از راهش جلو بريد . از اسبابش استفاده كنيد . اين مسائل هست . خُب الحمدلله پدر و مادرها به ما محبت دارند و هر وقت تماس مي گيريم ، هم محبت مي كنند و هم جواب مي دهند . هم خيلي ها قانع مي شن يا ما رو قانع مي كنند .
پس اين مژده رو هم خدمتتون داديم كه مركز مشاوره از دو هفته ديگه راه اندازي مي شه ، نه فقط اين مشكل هر مشكل و يا مسئله اي داشتيد ، مشكلات خانوادگي ، در ارتباط با مادرتون ، پدرتون و يا مشكل درسي ، هر مشكلي داشتيد مراجعه كنيد . ساعتش هم اعلام مي شه و ما در خدمتتون هستيم . نگيد آقا ! ما خجالت مي كشيم بريم پيش فلاني ، ما مي يام مي شينيم اونجا مشكلات تون رو حل مي كنيم . پس ديگه عذري نيست كه كسي كار غير شرعي انجام بده . عذري براي رفاقت خيابوني نيست . هيچ توجيهي نيست . من اومدم راهش رو بهتون گفتم ، ما هم در خدمتتون هستيم ، هر كسي از اين به بعد كار غير شرعي انجام بده ، خدايا ! تو شاهد باش داره گناه انجام مي ده .
حالا مي خوايم بريم خواستگاري . اولاً چكار بايد انجام بدي ؟ چه صحبت هايي بايد بكنيد . اينها خيلي مهمه . هوا چه طوره ؟ ديروز آفتابي بود ، ما دو بال ملائك مي خوايم بشيم و . . . اين چرت و پرت ها رو بذاريد كنار ، دو تا كلام حرف درست و حسابي مثل آدميزاد بزنيد ، مي خواين با هم زندگي كنيد ! زندگي ! نه مي خوايد روزنامه ديواري درست كنيد ، نه مي خوايد كتاب نثر ادبي بنويسيد ، كه دو تا جمله تو از بر كني ، دو تا جمله اون از بر كنه ، به هم بگيد و تموم شد و رفت . بعد هم مي يان توي خونه ، دو تا بچه گيرشون مي ياد ، صبح تا شب اين با ماهيتابه توي سر اون مي زنه ، اونم با دمپايي توي سر اين مي زنه !!
داداش من ! توي خواستگاري حرفت رو بزن ، اين چرت و پرتها چيه ؟ من يه عمريه دلم گرفته ، دنبال مونس مي گشتم ، ما فلانيم و . . . عزيز من ! اين حرفهاي چرت و پرت چيه ؟ ايده آل فكر كنيد . من جدي دارم مي گم . ايده آل فكر كنيد . اين حرفها رو بذاريد براي بعد از ازدواج . اينقدر وقت داريد براي انشاء نوشتن .

مسائلي كه در خواستگاري مطرح مي شه
:
1 ـ
از نظر مالي صحبت كنيد كه : خانوم ! شما دقيقاً توقع تون از نظر مالي چيه ؟ ( دقيقاً ) و بعد هم با عقلت جور در بياد ، بعضي وقتها مي بيني داماد چشمهاش كور مي شه ! ( توقع از نظر مالي ) ـ دنيا رو مي خوام ! ـ چشم ، روي چشمم . ـ سر مي خوام . ـ چشم ، خدمت شما ، ديگه چي مي خواي ؟ هرچي مي خواي .
نه ، اينجوري نه ، عقلاني داداش من ! عقلاني . توي ازدواج تون جووني نكنيد . بگو : خانم از نظر مالي توقع شما چيه ؟ مثلاً مي گه : توقع من اينه كه يه خونه اينطوري باشه . بگو : خُب نظر شما اين هست كه كجاي شهر خونه بگيريم ، خونه چه قيمتي مي خواي ؟ قشنگ كنار بياين . اين طور نشه كه بعد از عقد بفهمي شما توقع تون اين بوده كه يه خونه به 2 ميليون تومن رهن كنيد ، خانم توقعش اين بوده كه يه جايي خونه بخره به 200 ميليون تومن ! خُب اين كه خيلي اختلاف نظره .
مي گفت : به يه بنده خدايي گفتن : آقا ! شما خونه گيرتون اومد ؟ گفت : بعله . . . ! گفتن : كجا ؟ گفت : بالاي شهر ،
700 متر ، پاركنيگ ، جكوزي ، استخر ، سونا ، 3 طبقه ، آسانسور ، تلفن بي سيم ، 4 خط تلفن و . . . . ـ عجب ! خُب بگو ببينم چقدر داشتي ؟ ـ يك ميليون تومن رهن ، 30 هزار تومن اجاره . ـ باريك الله ! باريك الله ! گفت : البته معامله مون نشد . ـ چرا ؟ ـ اون مي گفت 30 ميليون تومن رهن با 100 هزار تومن اجاره .
بعضي وقتها اختلاف نظرها خيلي زياده . بشينيد وضعيت مالي رو چك كنيد . خانم ! ببخشيدا . آقا ! ببخشيدا ، شما وضعيت مالي اي كه توي زندگي توقع داري چيه ؟ چي مي خواي ؟ قالي ، تلويزيون رنگي ، گاز ، يخچال و . . . بشينيد درباره اينها صحبت كنيد . دقيق . بعد به تفاهم برسيد كه اگه اين چيزها رو مي خواد و زياد هست ، بگيد اول ازدواج نمي شه . يواش يواش مي خريم . يا اگه مي بينيد اين چيزها براي زندگي لازم نيست ، بگيد : آقا ! من تا اينجاها نمي يام . من تا يه حدي مي خوام زندگيم رفاه داشته باشه . اين مطلب اول
2 ـ
علائق مادي : شما توي زندگي به چي علاقه داريد ؟ يه وقت مي بيني زنه علاقه اش اينه به سينما بره ، مرده علاقه اش اينه بره باغ وحش ! زنه حالش از باغ وحش به هم مي خوره ، مرده هم حالش از سينما به هم مي خوره . ( اين مثاله ها ) علائق مادي . شما به چه چيزهايي علاقه داريد ؟ تفريحات شما چيه ؟ مثلاً زنه تفريحاتش اينه كه . . . . بذاريد برعكس بگم ، خواهرها اعتراض نكنن . مرده تفريحاتش اينه كه بره شمال ، كنار دريا ، زنه تفريحاتش اينه كه با كانون بره مشهد ، كنار حرم امام رضا (ع) گريه كنه . اين تفريحه ديگه . شماها خودتون قبول داريد كه اين چيزها براي ما شده تفريح .
تفريحات تون رو بشينيد با همديگه چك كنيد . كه آقا نقاط مورد علاقه شما بعد از زندگي چيه ؟ كوركورانه نباشه ، جواني رو كنار بگذاريد با عقلانيت . و توي اين مورد هم به تفاهم برسيد . هر كدوم كه به نقطه منفي رسيد ولش نكنيد ، نه ، صحبت كنيد ، شما نظرت رو بگو ، ايشون هم نظرش رو بگه ، به تفاهم برسيد ، اگر نشد ، بعد رها كنيد . اين نكته بعدي .

3 ـ
وضعيت اعتقادي : همه ما مؤمنيم ديگه . من الان در جمع مؤمنين و مؤمنات صحبت مي كنم ديگه ، خانم ! ، آقا ! به پلة چندم ايمان قرار است اكتفا كنيد ؟ اين مهمه . بنده دوست دارم واجباتم رو انجام بدم ، گناه هم حتي الامكان نمي كنم . اگه يه وقت گناه كردم ، توبه مي كنم . تمام ! بيشتر از اين نيستما ! من اهل نماز شب و مستحبات و جلسه و زيارت و اينها نيستم . من دوست دارم زندگيم رو بكنم ، خيلي عادي . شرعاً ايرادي هم نداره ، فاسق هم نيستم . ايشون هم بگه ، عروس و داماد توقعات اعتقادي يكديگر را چك كنند كه ببينند آقا چه جوريه ؟ واقعاً به پله چندم ايمان قرار هست اكتفا كنند . اين هم مشخص بشه . كه فردا همين مورد هم مشكل مي شه و من نمونه هاش رو ديدم و براي شما گفتم كه اين مسئله هم مشكل ساز شده . زن و مرد از نظر پله اي كه مي خوان از ايمان طي كنند با هم تفاهم داشته باشند . اگه بعد از ازدواج توي همين پله بودند و طي كردند كه چه بهتر ، و اگر نبودن چيزي از دست ندادن . دعوايي نشده ، يا دوتايي با هم نيومدن ، يا دوتايي با هم اومدن .
4 ـ جمال . بحث جمال ، يكي از مسائلي است كه بايد در خواستگاري روي اون تأكيد بشه . البته تعريف زيبايي و جمال در زن و مرد فرق مي كنه ، من از قول امام علي (ع) نقل مي كنم : مي فرمايد : “ عقول النساء في جمالهن و جمال رجال في عقولهم ” حضرت علي (ع) مي فرمايند : دختر و پسري كه در خواستگاري داريد به هم نگاه مي كنيد ( براي اينكه بايد در خواستگاري نگاه كنيد ) و داريد با هم صحبت مي كنيد تا در اين جلسه به تفاهم برسيد ، بدونيد : عقل زن در زيبايي چهره اش مي باشد و زيبايي مرد در عقلش . يعني خواهر و برادري كه در خواستگاري به دنبال جمال مي گردد ، بايد بدونه امام علي (ع) جمال رو اين طوري تعريف كرده .
عقل زن در زيبايي چهره اش هست و زيبايي مرد در عقلش ! حالا يه بحثي رو خواهيم داشت تحت زيبايي و زيبايي شناسي كه من در اونجا خيلي مفصل صحبت خواهم كرد . اما اين رو گوش كنيد : “ ان الله عزوجل ، جمل صوره المرأته في وجه ها و صورته رجل في منطقه ” خداوند تبارك و تعالي زيبايي زن را در صورتش قرار داده و زيبايي مرد را در صحبت كردنش .
چون نمي خوام وارد بحث بشم ، فقط تيترها رو خدمتتون مي گم . اون چيزي كه مي گم بايد دنبالش بگرديد اين هست : زيبايي مرد از قول امام علي (ع) ، حضرت چند جمله دارند كه زيبايي مرد را در اونها بيان مي كنند . ، مي فرمايند 1 ـ زيبايي مرد در صحبت كردن اوست . زيبا صحبت كردن يعني زيبايي مرد . 2 ـ زيبايي مرد در بردباري اوست . صبر و آرامش و مردانگي ، زيبايي مرد هست . صبر ، سكوت . در برابر ناملايمات يك دفعه خشن نشدن و برنتافتن . ( كما اينكه زنها سريع سريع يا گريه مي كنند ، يا مي خندند ، يا جيغ مي زنن ، به هر حال يه جوري احساسات شون رو نشون مي دن ) اما مرد سكوت مي كند . مي گن زيبايي مرد در سكوته . 3 ـ زيبايي مرد در وقار اوست . 4 ـ زيبايي مرد در پارسايي است . 5 ـ زيبايي مرد در بنده بودنش در درگاه خداوند است . 6 ـ زيبايي مرد در قناعت است . 7 ـ زيبايي مرد در علم است . اين زيبايي هست كه بايد زوجه به دنبالش بگرده .
و فرمودند : “ عقول النساء في صورتهن ” و زيبايي هايي كه مرد بايد به دنبالش بگرده ، ( اون زيبايي كه به دلش بشينه ) در صورت زن هست . اين خيلي چيزها رو اثبات مي كنه . از جمله اين كه : اين مرد است كه زن را مي سازد . يعني اگر پسند انجام شد ، تفاهم انجام شد ، ازدواج صورت گرفت ، ديگه منطق ، صحبت كردن ، وقار ، پارسايي ، فرمانبرداري ، عبوديت ، همه اينها قابل تزريق و قابل آموزش است به زن . ولي مرد نه ، مرد هموني كه بار اومده هست . زن نمي تونه مرد رو عوض كنه . اين در ذات خلقت زن و مرد هست . در خواستگاري اين رو بايد دقت داشته باشيد . زنها بايد به دنبال زيبايي مردانه بگردند و مردها دنبال زيبايي زنانه . و اين زيبايي ها رو بشناسن و بعد از ازدواج مراحل طي مي شه . تفاهم كامل اونجايي خواهد شد كه بعد از سالياني ، 10 سال ، 15 سال ، زن و مرد كاملاً مثل همديگه خواهند شد . يعني اگر واقعاً زندگي ، يه زندگي با تفاهم ، با علاقه و با آرامشي باشد ، در اين زندگي صحبت كردن اينها مثل هم خواهد شد ، عقلانيت اينها مثل هم خواهد شد ، يعني هرچي مرد داره ، زن فراخواهد گرفت . اين خصوصيت زنان هست . و در كلام اميرالمؤمنين (ع) هم هست .
پس اين مسائلي هست كه در خواستگاري بايد به دنبالش بگردند . خُب حالا خواستگاري انجام شد ، به تفاهم نرسيديد ، چه كنيم ؟ بي رودروايسي به هم بزنيد . مي گه : آقا ! حالا اومده ، دو سه بار اومدند ،‌گناه دارند . گناه وقتي داره كه تو الكي جواب مثبت بدي . مي گه : آقا ! حالا پدر و مادر چي مي گن ؟ فاميل چي مي گن ؟ فاميل هرچي مي خوان بگن . زندگي خودتون رو خراب نكنيد . انگيزه ازدواج ، صحبت فاميل نيست ، ترحم نيست ، پدر و مادر نيست ،‌ دلسوزي نيست ، گناه داره نيست ، اينها انگيزه ازدواج نيست . نشد ، به هم بزنيد . به هم زدنش چه جوريه ؟ باز هم ما در خدمت تون هستيم ! اين كه مي گم ما در خدمتتون هستيم ، من خودم نمي يام به هم بزنم ، چون من تو به هم زدن اصلاً كاره اي نيستم ، ولي راهش رو بهتون نشون مي دم . به هم زدن هم شرايط داره . يه جوري بايد به هم بخوره كه روحيه دختر و پسر لطمه نبينه . چه جوري ؟ اگه بگم لو مي ره ! نمي گم . خواستيد به هم بزنيد ، بيايد ، من خودم به همش مي زنم . عنايت كنيد ببينيد ، مثلاً پسر به خواستگاري دختر مي ره ، به تفاهم نمي رسن ، پسر مي گه : نمي خوام . دختر لطمه مي خوره ، مي گه : خُب چرا ؟ من مي خواستم . يا دختر مي گه : نمي خوام . پسر لطمه مي خوره ، چرا ؟ من مي خواستم . اين به هم زدن اصلاً رعايت نمي شه . اصلاً ! خيلي كه ديگه بخوان احترام بذارن ، مي گن : نه داداش ! نمي ديم . مي گه : خُب چرا ؟ مي گن : مال اين حرفها نيستي . خدا روزيت رو يه جاي ديگه حواله كنه ! خُب اين پسر روحيه اش خورد مي شه . حتي جواب منفي دادن ، راههايي داره كه اين راه ، بعضي وقتها با كلام است ، بعضي وقتها با يه كارهايي كه انجام مي دن ، كه اينها رو هم ما بلديم ، انشاءالله اين ها رو هم در خدمتتون خواهيم بود . ( كه انشاءالله هيچ وقت براي اين مسائل در خدمتتون نباشيم ) .

منبع : سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:57 |

ازدواج_قسمت اول
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
ازدواج_قسمت اول

 من در ابتدا علت انتخاب اين بحث رو خدمتتون عرض مي كنم . بسياري از عزيزان در اين رابطه سؤالاتي داشتند كه به صورت تلفني ، شفاهي و يا كتبي مطرح مي كردند و از من نظرخواهي مي كردند . و ما انشاءالله نسلي رو داريم پرورش
مي ديم كه اين نسل الان به سن ازدواج رسيده . و از اونجايي كه بسياري از قسمتهاي زندگي انسان چه در دنيا و چه در آخرت بستگي به توفيق يا عدم توفيق در اين امتحان بسيار بسيار مهم و ظريف و دقيق الهي داره اهميت اين بحث بيشتر مشخص مي شه .

در روايت داريم كه : ” وقتي يك جوان ازدواج مي كند شيطان سه بار فرياد مي زند و مي گويد : ويحك !
ويحك ! ويحك ! ( واي ، واي ، واي ! ) اين جوان الان دو سوم دينش كامل شد . از حالا به بعد من بايد براي يك سوم ديگه برنامه بريزم ” و اين نشون مي ده كه برهه جواني و قبل از ازدواج چقدر برهه حساس و قابل هجومي براي شيطان هست . و چقدر براي انسان بعد از تأهل كار راحت تر مي شه .
چيزهايي كه الان من خدمتتون مي گم مربوط به مشكلاتي هست كه در همين برهه زماني وجود داره و صحبتهايي كه براي بعضي از مسائل از طرف دين مي شه اينها به تناسب زمان تغيير مي كنه . كما اينكه بعضي از روايتها كه از طرف پيامبر (ص) و معصومين (ع) گفته شده مربوط به همون زمان هست يعني اين صحبتها رو اين بزرگان براي اصحاب خودشون و كساني كه پاي منبر و صحبتشون نشسته بودند گفتند . و خود ائمه (ع) هم فرمودند كه ما حرفهامون تاريخ مصرف داره .
در روايت داريم كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود : اگر شخص مجردي تمام روز را روزه بگيرد و تمام شب را احياء بدارد و به نماز بپردازد ، هزار ركعت نماز بخونه و تمام مسائل مستحبات رو رعايت كنه و يك شخص متأهلي هم فقط 2 ركعت نماز صبحش رو بخونه ، همين دو ركعتي كه اين شخص متأهل مي خونه از اون همه عبادتي كه شخص مجرد انجام مي ده ، در نزد خداوند مقبول تر و بهتر هست .
يه روايت ديگه هست كه مي گه : در زمان حضرت امام رضا (ع) يك بانوي 35 ساله اي به خدمت ايشان رسيد ، آقا احوال پرسي كردند ، فرمودند : چه خبر ؟ چكار مي كني ؟ ازدواج كردي ؟ شوهرت چه جوريه ؟ گفت : ازدواج نكردم ، پرسيدند : چرا ؟ گفت : چون ازدواج در سلوكي كه من دارم ادامه مي دم و در راه عبادتم نقطه منفي هست و مجبور مي شم به خونه و زندگي و شوهر داري و اين چيزها بپردازم و از قافله معنويت عقب مي افتم . امام رضا (ع) فرمودند : واي بر تو ! چگونه چنين ادعايي مي كني در حالي كه معنوي ترين فرد تاريخ بشريت ، مادر ما فاطمه زهرا (س) در 9 سالگي ازدواج كرد ؟!
بسيار اشتباه هست كه فكر كنيم ، بعد از ازدواج معنويت جوان كم مي شه يعني اگر چنين اتفاقي هم بيفته ، اشكال از خود ازدواج نيست ، اشكال از جوان هست . يا ازدواج مناسب نكرده و يا ديد و نگاهش نسبت به ازدواج يك ديد مثبت و عبادي نبوده . خُب اين چه توقعي داره ؟ چرا تقصيرها رو گردن ازدواج مي اندازه ؟ اگر بعد از ازدواج عبادت هاي فرد كمرنگ تر شد ، نشان دهنده اين هست كه يا ازدواج مناسبي صورت نگرفته و يا اگر مناسب بوده ، طرفين ازدواج به اين مطلب دقت نداشتند كه بايد از حالا به بعد بهتر عبادت كنند .

اولين مطلب در بحث ازدواج ، شرايط ازدواج هست . بايد ببينيم ما شرايط ازدواج را داريم يا نه ؟ اولين شرط سن است ، در روايت آمده : كه بهتر است ازدواج طوري انجام شود كه مثلاً دختر 9 ساله و پسر 15 ساله باشد .
اين روايت از همون نمونه روايت هايي هست كه تاريخ مصرف داره . در اون زمان يه دختر 9 ساله يه خانم بالغ بوده ، اما يه دختر 9 ساله در اين زمان يك بچه به تمام معناست . و حتي مراجع ما دارند روي اين مطلب كار مي كنند و حتي بعضي از مراجع فتوا دادند كه سن بلوغ يك دختر براي اين كه به تكليف برسه 13 سالگي باشه ، و خيلي خوب مي شه اگر اين كار نتيجه بده‌ ، چون الان در زمانه فعلي دختر قبل از 13 سالگي خيلي بچه ضعيفي هست . لذا سني كه علماي اخلاق ، روانشناسي و كساني كه روي اين مباحث كار مي كنند براي ازدواج در نظر گرفتند براي دخترها از 18 سالگي تا 22 و 23 سالگي و براي برادرها هم از سن 20 سالگي تا 25 سالگي هست .
مي گه : آقا ! فلاني تو 15 سالگي ازدواج كرد ، خيلي هم موفقه . بله ، ممكنه . چيزهايي كه من دارم مي گم همه قاعده هست و قاعده هم استثناپذيره . هر قاعده اي ” ما مِنْ عامٍ وقد خُصَّ ” هيچ عامي نيست كه اختصاص نگيره ، تخصيص پيدا نكنه ، ممكنه يه كسي در سن 32 سالگي ازدواج كنه خيلي موفق باشه و همين شخص اگر 25 سالگي ازدواج مي كرد موفقيتي نداشت . ممكنه اينگونه هم نباشه . ولي قانون اين هست كه الان بهترين و مناسب ترين سن براي ازدواج 18 تا 23 براي خواهرها و 20 تا 25 سالگي براي برادرها است . اونهايي كه گذشته ، دير نشده و اونهايي كه نرسيدند هنوز زود هست . اين رو مطمئن باشيد . حالا دلايلش رو هم خدمتتون مي گم .
شرط ازدواج بلوغ است . بلوغ معناهاي مختلفي داره ، بلوغ فقط اين نيست كه انسان آمادگي براي ازدواج داشته باشه . بلوغ آمادگي روحي رو هم معنا مي ده . بعضي از برادرها و خواهرها در سن 15 ، 16 سالگي هستند ، اينها دنبال يك مونس مي گردند كه اسم ا ين مونس رو مي شه گذاشت رفيق . هنوز نياز به ازدواج ، ايجاب نشده . اون نوع مونسي كه انسان با ازدواج دنبالش مي گرده در اين زمانه ما در سن 18 ، 19 سالگي خودش رو نشون مي ده . لذا چون دنبال رفيق مي گرده ، انتخاب اشتباهي مي كنه . بجاي گرفتن رفيق ، ازدواج مي كنه . و به همين خاطر ازدواجش هم تاريخ مصرف داره . بهترين رفيق هم 6 ماه باهاش زندگي كنه ديگه حرفي براي گفتن ندارند ، تازه اونجاست كه مي فهمه ، اين كه فكر مي كرده انگيزه ازدواجش عشق و علاقه نبوده ، انگيزه ، انگيزة مونس خواهي بوده . اين يكي از فروعات هست . چيزي كه الان مي خوام بگم ممكنه براي بعضي ها جا نيفته ، چون سني ندارند ، بعد كه بالاتر اومدن مي فهمند ، يه سن و سال خاصي انسان ديگه به رفيق احتياج نداره . يعني با رفيق ارضاء نمي شه ، اونجاست كه اون انگيزه لازم براي ازدواج خودش رو نشون مي ده .
و بعد : بلوغ فكري . انسان در 15 ، 16 سالگي اونقدر فكرش بالغ و كامل نشده كه بتونه انتخاب مناسب كنه . انسان با يك احساسات حركت مي كنه ، خيلي وقت ها شخص دنبال دوست مي گرده ، دنبال يه كسي مي گرده كه تنها نباشه ، اين انگيزه خوبي براي ازدواج نيست . خيلي وقتها شخص مشكلات اقتصادي ، اجتماعي يا خانوادگي داره و دوست داره از اين خانواده فرار كنه ، انگيزه فرار از خانواده ، انگيزه مناسب براي يك ازدواج نيست ، اين يعني از چاله در آمدن و در چاه افتادن .
فشار رواني كه به انسان مي ياد و انسان دلگير مي شه ، اين انگيزه مناسبي براي ازدواج نيست . هر كي از راه مي رسه ، بهش بله مي گه . مي خواد نجات پيدا كنه . انگيزه نجات از مسائل ، انگيزه مناسبي براي ازدواج نيست ، آدم بايد منتظر بشه كه اون انگيزه زن و شوهر خواهي در وجودش قوت پيدا كنه . نه انگيزه نجات يا فرار .
شرط بعدي : پسنديدن ، حالا در شخص انگيزه ايجاب شده ، بلوغ فكري عاطفي ، جسمي ايجاد شده ، وقت پسنديدن شده . مقام معظم رهبري به كليه جوانها در باب ازدواج يه توصيه داشتند ، ايشون فرمودند : ” انسان بايد با نگاه اول به دلش بيفتد . ” ( خيلي جمله قوي اي هست و لازم به توضيح نيست ) مي گه : آقا ! ما تو 16 سالگي به دلمون افتاده ! نه ، وقتي شرايط قبلي فراهم شد ، به بلوغ رسيدي ، بعد هرچي به دلت افتاد ، اون وقت موقعشه .
ز دست ديده و دل هردو فرياد كه هرچه ديده بيند دل كند ياد
با اين شرايط كه خدمتتون عرض كردم ، يعني وقتي كه مطمئن شديد به بلوغ فكري و جسمي رسيديد ، بدونيد دل خطا نمي كنه . پس از نظر ايشون ، اولين مطلب اين هست كه در نگاه اول به دلش بيفته ، كه حالا ما يه بحث هاي عرفاني هم داريم كه مي گن در ازل بعضي از مهرها با هم ديگه سرشته شده و با هم ديگه گره خورده . انسان با يه دوستي رفيق مي شه ، از رفيق 20 ساله به اون نزديكتر ميشه . چون مهرشون از ازل با هم سرشته شده . كه البته اين بحثش اينجا نيست .
اما پسنديدن : ببينيم پسند چيه ؟ پسند يعني اين كه انسان به دلش بيفته ، نه اينكه به دلش بيندازند ! اين خيلي مهمه . اجبار نكنند كه حالا اين خيلي خوبه ، پولش خوبه . يه بحث استخاره هم هست كه بايد بدونيم كجاي كار مي تونيم استخاره بگيريم . بعضي ها تا يكي به خواستگاري شون مي ياد ، يا برادرها وقتي مي خوان به خواستگاري برن ، سريع استخاره مي گيرند . اين هنوز جا داره ، هنوز استشاره مونده ، هنوز عقل جاي جولان داره ، استخاره در جايي هست كه جولان عقل محدود مي شه و ديگه عقل انسان نمي كشه .
شرط بعد : نظر پدر و مادر . اومد خدمت امام صادق (ع) و گفت : دو مورد براي ازدواج هست ، يكي رو پدر و مادرم اصرار مي كنند ، يكي رو هم خودم اصرار دارم ، شما كدوم رو مي فرمائيد ؟ آقا فرمودند : نظر خودت رو بگير ، نظر پدر و مادر رو رها كن . البته در اين مورد ، امام صادق (ع) اين فرد رو مي شناختند ، پدر و مادرش رو هم مي شناختند ، و نظر هر كدوم رو هم مي دونستند كه چه كساني هستند ، به همين خاطر صلاح دونستند كه نظر پدر و مادرش را رها كنه . گفتم بعضي از اوامر معصومين (ع)‌ شرايط زماني و مكاني داره .
پس شما هم اين دقت رو داشته باشيد ، پدر و مادر بزرگت كردند ، نمي شه بگي چشمهات رو ببند و چيزي نگو ، دختر و پسر پاره تن پدر و مادر هستند . يه وقت هست پدر و مادر دارند زور مي گن ، با يه آدم عاقل صحبت مي كنيم ، مي گه بله پدر و مادر دارند زور مي گن و مي خوان دختر رو به زور به ازدواج فلاني در بيارن . اينها خودشون هم بعداً پشيمان خواهند شد . اگر زندگي شون مشكل دار بشه ، نان و آب به خودشون ناگوار مي شه ، زندگي براي خود پدر و مادر سخت مي شه . اما اين كه بگي نه پدر و مادر هيچ نقشي نداشته باشند ، اين هم نمي شه . چرا ؟ چون نظر اينها با توجه به سن و سال و تجربه شون مفيد هست ، در اغلب موارد پدر و مادر معناي عشق خياباني و عشق زود گذر رو تشخيص مي دن ، لذا نظرشون مهمه و الحمدلله رب العالمين بافت غالب جامعه حداقل در شهرهاي بزرگي مثل شيراز يك بافت خيلي متمدني هست و كمتر پدر و مادري پيدا مي شه كه نظر فرزندشون رو لحاظ نكنند . وقتي اين طوري هست پس در نظرخواهي به تفاهم برسيم .
بنابراين در ازدواج اولين افرادي كه مي تونيم باهاشون مشورت كنيم ، پدر و مادر هستند . يه وقت هست مي بيني پدر و مادر دليل معقولي ندارند . مي گه من از قيافة اين خوشم نمي ياد ، بگو : خُب شما خوشتون نياد ، شما كه نمي خواي ازدواج كني ، من مي خوام ازدواج كنم . اين بحثش فرق مي كنه . اما يه وقت هست كه دليل شون خيلي معقول و منطقي هست . اينجا آدم بايد قانع بشه و حق رو به پدر و مادر بده . كما اينكه خودتون پدر و مادر مي شيد و اين حق رو داريد كه در ازدواج بچه تون نظر داشته باشيد . جزء حقوقي كه براي والدين هست اين هست كه در ازدواج فرزندش كاملاً سهيم باشند .
شرط بعد : هم كُفو بودن ، مي گن : زن و مرد بايد هم كُفو باشند . كُفو چيه ؟ از نظر اسلام كفو در چند چيز هست كه مي گم ، و اينها بايد رعايت بشه . البته چيزهايي كه مي گم عام هست ، و ما كاري به استثناء ها نداريم . ممكنه يه ازدواجي باشه كه اينها رعايت نشده ولي ازدواج موفق بوده . اما شما سعي كنيد رفتارتون رفتار عام باشه و به قاعده عمل كنيد .
1 ـ اولين مطلب در كُفو ، وضعيت اقتصادي هست . مي گن : وضعيت اقتصادي عروس و داماد نبايد زياد با هم تفاوت داشته باشه . 2 ـ وضعيت فرهنگي ، ازدواج يك شيرازي و يك زاهداني الزاماً ازدواج موفقي نيست . با هم اختلاف فرهنگي دارند ، ازدواج يك ترك زبان و يك لُر زبان الزاماً موفق نيست . ببينيد اين خيلي مهم هست كه هم كفو بودن در زمينه فرهنگ رعايت بشه . مثلاً ازدواج يك ايراني و يك فرانسوي الزاماً موفق نيست . چون خيلي با هم اختلاف فرهنگي دارند . ما بايد سعي كنيم اختلافات رو به حداقل برسونيم و حتي اگر اين اختلافات رو به حداقل حداقل هم برسونيم باز هم يك سري اختلافات فرهنگي هست كه در سالهاي اوليه ازدواج اينها به تدريج مرتفع مي شه .
وقتي زن و شوهري از دو تا خانواده مختلف باشند كه به طبع اختلافات فرهنگي دارند ممكنه چندين سال وقتشون صرف بشه تا اين اختلافها برطرف بشه ، چرا بايد يكي از اين ور دنيا باشه و يكي از اون ور دنيا . حتي الامكان سعي كنيد ازدواج فاميلي داشته باشيد . حالا مي گن : آقا ازدواج فاميلي در دين اسلام نهي شده ، اين هم باز برد زماني داره الان با آزمايش ژنتيكي كه انجام مي شه ، ديگه خيال همه راحت شده و هيچ مشكلي نداره . اين كه معصوم (ع) مي فرمايد ازدواج فاميلي نكنيد اولاً خود حضرت علي (ع) با حضرت زهرا (س) فاميل هستند ، و وقتي كه فرمودند ازدواج فاميلي نكنيد دليل بر اين هست كه يه سري مسائل بوده كه اون زمان نمي تونستند باز كنند كه مثلاً بيماري كم خوني چيه ؟ هموفيلي چيه ؟ ژنتيك چيه ؟ نمي تونستند . پس مجبور بودند دستور كلي بدهند . الان ديگه اينها مرتفع شده ، اون هايي كه مي خواهند ازدواج فاميلي كنند ، آزمايش ژنتيك هم به آزمايشهاي ديگه اضافه مي شه و اين رو هم انجام
مي دهند .

چرا ازدواج فاميلي توصيه مي شه ؟ چون فاميل نسبت به همديگه آشنايي كافي داري ، اختلاف فرهنگي به حداقل
مي رسه ، اگر توي فاميل مورد مناسبي نبود ، اون وقت برو توي شهر بگرد . حتماً يه مورد مناسب هست
. مگر اين كه خواهر و يا برادر شهرستاني باشند كه توي دانشگاه با هم آشنا بشن ، كه اينها ، هم بايد با تحقيق و شناخت كامل ازدواج كنند . خيلي هم خوبه ، اما قرار نيست از اين شهر بلند شي بري اون شهر ، مگه توي شيراز قحطي اومده ، اگر ما نتونيم توي شهر خودمون يه مورد مناسب پيداكنيم كه ديگه كلاهمون پس معركه است !
3 ـ هم كُفو بودن در تحصيلات : تحصيلات مرد و زن طوري نباشه كه مرد وقتي يه چيزي ميگه زن اصلاً نفهمه ، هر كدوم توي يه وادي . خُب اين مرد توي خونه ارضا نمي شه . يا مثلاً زنه يه چيزي مي گه ، مرده نمي فهمه . حالا مثلاً زنه دكتره ، مرده هم عمله است ! اين زن توي خونه ارضا نمي شه ، مجبور مي شه اون صحبت هايي كه بايد با شوهرش مي كرد رو با دكترهاي همكارش داشته باشه . مرد و زن بايد از نظر فرهنگي اختلاف چنداني با هم نداشته باشند .
خُب كي بالاتر باشه ، كي پائين تر ؟ معصوم (ع) دستور داده ، گفته : بهتر اين است كه هميشه مرد يه كمي بالاتر از زن باشه ، چون زن اگه بالاتر باشه باعث خفت و خواري و بدبختي و زن ذليلي مرد مي شه . پس اختلافات فرهنگي و اقتصادي و شئونات اگر هست بايد مرد يه پله بالاتر باشه . امام صادق (ع) فرمودند : مرد سعي كنه يه پله از خودش پائين تر بگيره ، اين لازمه . حالا يه وقت يه همچين اتفاقي افتاده و چنين ازدواجي صورت گرفته و زن بالاتر از مرد هست ، اينجا مرد بايد خودش رو بالا بكشه و حتماً هم مي تونه .

5 ـ د
ر كفو ، شئونات و ارزشهاي فاميل مهم است . ببينيد عرف ما خيلي جاها حتي در دين ما مي ياد دخالت مي كنه ، و اين دخالت مورد احترام هست ، عرف و دين با همديگه ارتباط مستقيم دارند . اگر فاميل هستند ، جوري نباشه كه مثلاً اين دو تا فاميل با هم مشكل داشته باشند خُب اين چه كاريه ؟ دوتا برادر زاده هستند ، اينها سي سال هست كه با هم قهرند . مشكل ، دعوا ، فحش و . . . حالا اين دو تا پسر عمو ودختر عمو مي خوان با هم ازدواج كنند تا اختلافها حل بشه . مطمئن هستيد كه مشكل حل مي شه ؟ مطمئن هستيد كه اين اختلافي كه بين شما هست با اين جو سازي شديدي كه فاميل عليه همديگه دارند ، سال هاي سال دوام نمي ياره ؟ مطمئن هستيد ؟ مي تونيد از فاميل و گروه خوني خودتون ببريد ، بخاطر يك زن يا شوهر؟ مطمئنيد ؟ چند سال دوام مي ياريد ؟
اينها رو كه دارم مي گم تجربة پرونده هاي دادگاهي هست . بريد ببينيد چه خبره ؟ اين ها جزء دلايل طلاق هست . پس شئونات فاميلي هم جزء كفو هست . لذا يه برادري كه از خانواده اقتصادي پائين هست ، اگه ما مي گيم از خانواده مرفه خواستگاري نكن ناراحت نشه ، بابا ! اين كفو تو نيست . نگو اسلام مي گه برابري و برادري ! همين اسلام دستور داده در ازدواج كفو رو رعايت كنيد . معصوم (ع) فرمودند كه : از نظر اقتصادي مرد بالاتر باشه . حالا اگه يه وقت يه همچين اتفاقي افتاد و اينقدر دختر و خانواده دختر فهميده بودند ، كه به روي فرد نياوردند ، (‌كه جزء موارد استثنا هست ) اشكالي پيش نمي ياد و اين خيلي موردش نادر هست . عزيزان ! خطر نكنيد . آدم تا وقتي كه سرش درد نميكنه دستمال نمي بنده . مگه دختر يا پسر از هم كفو خودت قحطيه ؟ چرا اين كارها رو مي كنيد ؟ شما مطمئنيد پدر و مادرتون در اون مجلس عروسي و مناسبتهاي فاميلي خجالت زده نمي شن ؟ مي ره به زور مي گيره ، بعد هم مي گه : كُفو چيه ؟! دين ما دين برابري و برادريه ، مطمئني كه اشكالي نداره ؟!
6 ـ
كفو در ماديات : عزيزان ! از نظر مالي زياد با هم اختلاف نداشته باشيد ، و اگر هست مرد يه كم بالاتر باشه .
مي فرمايند : ازدواج بايد ماية نشاط باشد ، ببينيد تمام مسائل ازدواج و زناشويي رو كنار گذاشتند و گفتند : زن و شوهر بايد در كنار همديگه احساس نشاط كنند . ” هُو الذي الَّفَ بين قلوب المؤمنين ” اين ” الَّفَ ” مال ازدواج هست ، يعني بايد اين احساس نشاط بدست بياد . و اين احساس نشاط چيزيه كه بايد از همون روز اول و نگاه اول انسان اين احساس رو در خودش ببينه و بعد بياد به بقيه شرايط نگاه كنه . اين احساس چه جوري تعريف مي شه ؟ اين رو خودتون بايد تجربه كنيد .
گفتند بعد كه همه اينها رعايت شد ، سراغ دين بيايد . نگفتند : “ اول دين ! ” اگر همة اينها رو داشت ، دين نداشت قبول نكنيد . اگر همه اينها رو داشت و دين هم داشت قبول كنيد . فرمودند : دين مهمترين شرط هست ، يعني دين حق وتو داره ، منتها كي ؟ آخر كار ! ( نه اول كار ) بعضي از برادرها و خواهرها ديگه خيلي حزب اللهي تر از ما شدند ، كاسه داغ تر از آش ! مي گن : فقط دين ! برادر مي ره خواستگاري نگاه مي كنه ببينه پوشيه داره ؟ مي گه : نماز شب مي خونه ؟ خُب اگه بخونه كه عاليه ولي ، اول اون شرايط بايد رعايت بشه ، بابا تو كه نمي خواي امام جماعت بگيري ، نمي خواي پشت سرش نماز جماعت بخوني . مي خواي زن بگيري ، شوهر بگيري ، بعضاً حالا داخل خواهرها بيشتر هست ، مي گه : من هيچي برام مهم نيست ، فقط دين ، خُب دروغ مي گي ! بعد از دو سال زندگي ، زنگ مي زنه مي گه : آقا ! اين جوري شده ، فلان شده ! تو مگه نگفتي فقط دين ؟ خُب بيا اين هم دين . خودت هم نمي فهمي . دروغ مي گي .
همه اينها رو رعايت كنيد تا بعد كار به گريه و زاري و طلاق كشي نكشه . مي گه : اگه اين دين هست من مي خوام برم مسيحي بشم ! خُب برو مسيحي شو ، براي چي بقيه اش رو رعايت نكردي ؟ خُب دين شاخه هاي مختلف داره ، خوب دقت كنيد . ببينيد اولاً خود ازدواج دو سوم دين رو برمي گردونه ، اين مهمه . ثانياً دين مراحل داره ، از يك جوان 18 ـ 19 ، 20 ، 22 ، 25 ساله نبايد توقع داشت كه مثل آيت الله فلاني باشه . اين جوان هست بقيه اش رو مي خواد بعد از ازدواج طي كنه ، ضمانت دين رو جوان داشته باشه . چه دختر ، چه پسر ، پاي صحبت هايي كه با همديگه مي كنند ( كه من انشاءالله در بحث خواستگاري جلسه بعد خواهم گفت كه چه مراحلي رو طي كنيد كه گناه درش نباشه و اينها رعايت بشه ) به اين نتيجه و تفاهم برسيد كه آقا ما مي خوايم بعد از ازدواج اين مسير رو ادامه بديم . اين مي شه دين . قرار نيست كه همه از اول عارف باشند .
دين هزار تا شاخه داره ، خيلي از خانواده ها سر همين دين با هم دعوا دارند و طلاق مي گيرند . اينها رو كه دارم مي گم تو جمع حزب الله مي گم ، بعضي از خانواده ها كه سرِ استقلال و پرسپوليس طلاق مي گيرند . بابا ! عقلم خوب چيزيه . شما نمي خواد طلاق بگيريد بريد خودتون رو بكشيد . آدم بايد اينقدر بي عقل باشه كه زندگي رو بخاطر چنين چيزهايي بپاشونه ، بابا ! اينها براي تفريح ماست ، نه زندگي ساز ، نه اين كه حكم بده ، تو زندگي ما دخالت كنه .
پس توي همين دين هم بايد دقت كنيد اين مسير ديني خودتون رو با هم چك كنيد ، يكي مي گه : ببخشيد بنده تو مسير ديني اين مسيرم هست ، مي توني با ما باشي ؟ يا علي ! يكي يه مسير ديگه داره ، يكي هست دوست داره تو دينش اهل مطالعه باشه ، فقط صبح تا شب تو خونه بشينه و كتاب بخونه . اصول فلسفه بخونه يا رئاليسم درس بده يا . . . اين شخص دينش اين تيپيه . يكي هست دينش هيئتي هست ، يكي هست دينش اخلاقيه . بعد سر همين چيزها دعوا مي شه . و بعد باز اين ها هم به تفاهم نخواهند رسيد .
پس عقيده ها رو هم در ازدواج چك كنيد تا يه عقيده ثابتي داشته باشيد ، دين يك كلمة خيلي خيلي تعريف نشده و عام هست ، تو دين هم خصوصي بشيد ، ببينيد طرفتون توي هر قسمت از دين چه جوريه ؟
آقا جون ! بنده يه مدل دينداري هستم كه نماز اول وقتم رو بايد جماعت بخونم ، ولي توي عمرم نماز شب نخوندم ، اين يه مدل دين هست ، خُب اين ايرادي نداره . يكي ديگه مي گه : نه آقا ! بنده بايد نماز شب بخونم .
جلسه بعد تو بحث خواستگاري بيشتر توضيح مي دم صحبتهايي كه تو جلسه خواستگاري بايد بشه اين مهمه ، سؤالهايي كه طرفين بايد از همديگه بكنند چون بعضي ها خواستگاري كه مي رن ، از همديگه سؤالي ندارند . اون چايي مي ده ، حالا مي خوان ببينند تفاهم دارند با هم يا نه ، خُب حالا چاييش چي هست ؟ گلستانه ! چايي خوبي هست . خُب ديگه چه خبر ؟ سلامتي ؟ ! خُب شما برنامه تون براي زندگي چي هست ؟ ما . . . ؟! والله ! انشاءالله با خدا ! با معنويت ! انشاءالله دو تا بال باشيم ، پرواز كنيم ، . . . !
بيا برو بابا جونم !! اين ها مال انشاءهاي دخترهاي دبيرستاني و بچه هاي دبستاني هست . انشاء كه نمي خوايم بگيم ، مي خوايم با هم ازدواج كنيم . يا مي گه : ما بايد در ملكوت پرواز . . . ! برو بابا زنت رو بگير ! به ملكوت چكار داري ! بشينيد دقيق با هم صحبت كنيد ، ازش سؤال كن .
يكي زنگ زده مي گه : آقا ! ولايت فقيه تو ازدواج دخيل هست يا نه ؟ گفتم : يعني چي ؟ گفت : مثلاً اگر من طرفدار ولايت فقيه باشم و زنم نباشه ، اين ازدواج باطل هست ؟ گفتم : باطل كه نيست ، ولي مطمئنيد كه صبح تا شب سر همين ولايت فقيه توي خونه دعوا نمي كنيد ؟ خُب حالا برو يكي ديگه رو بگير ، اين ها هم جزء دين هست .
حالا شما خيلي هم تيز و تند نشيد . يه خواهري به من زنگ زده ، اول كلي گريه مي كنه ، بعد مي گه : بدبخت شدم ! خُب به سلامتي انشاءالله ! چي شده ؟ مي گه : ما هشت ماه هست كه عقديم . ( خدا انشاءالله پاي هم پيرتون كنه ! ) نه آقا ! مي خوام طلاق بگيرم . چي شده ؟ بگو دردت چيه ؟ مشكلت چيه ؟ مي گه : توي اين هشت ماهه ، هفته پيش شوهر من نماز جمعه شركت نكرد ! گفتم توي اين هشت ماه ، هر جمعه اومده ؟ گفت : بله ، اغلب با هم مي رفتيم . اين هفته گفت نمي خوام بيام .
خُب خواهر من ! آدم براي يه مستحب يا يه واجب تأخيري كه نمي ياد زندگيش رو خراب كنه . خُب بدبخت خسته است ، خود امام جمعه هم ممكنه يه هفته نياد ، بره يه شهر ديگه . حتماً كار داشته . هشت ماه اومده ، يه جلسه نيومد . گريه و زاري مي كنه كه اين كافر شده ، مرتده . اعدامش كنيد ! خُب حالا من چي بگم ؟ اين جوري هم نباشه ، در حد عادي عقيده و نظرتون رو لحاظ كنيد .
نكته بعد : موارد و نقاط منفي اي كه در يك همسر هست و مي گن يا بايد اين موارد برطرف بشه و يا سعي بشه چنين ازدواجي سر نگيره ، رو خدمتتون مي گم :
1 ـ
فسق : مي گه : آقا ! فلاني اومده خواستگاري من ، سيگار مي كشه ، مشروب هم مي خوره ، اما قول داده خوب بشه ، خيلي از زن هايي كه الان شوهرشون معتاد و مشروب خور و الواتي هستند ، قبل از ازدواج مي دونستند . حالا طرف دو روزه رفته خواستگاري ، احساساتش جريحه دار شده ، مي گه : بخدا من ديگه هيچ كاري به اين رفيق ها ندارم . فقط تو برام مهم هستي . هشت ماه مي گذره ، يه دفعه ياد رفيق هاش مي كنه ، خُب حالا ديگه به اون سمت مي ره .
خواهرها به قول مرد فاسق اطمينان نكنند . مي گه : آقا ! من هدايتش مي كنم . چطور هدايت مي كني ؟ مگه زور زن
مي رسه كه مردش رو هدايت كنه ؟ گفتم در معنويت ، مرد بايد بالاتر باشه . آقا من حالا با محبت يه جوري درستش
مي كنم ، هر روز ظهر قورمه سبزي درست مي كنم ، انشاءالله خوب مي شه . نه ! اگر محبت گناه و فسق در دل مردي محكم باشه اين محبت تو 6 ماه ، 8 ماه ، يك سال اول ازدواج به دليل محبت جديدي كه اومده كمرنگ مي شه اما بيرنگ نمي شه . آتيش زير خاكستره ، بعد يكي دو سال دوباره شعله مي كشه ، دوباره به سمت گناه مي ره . اين رو دقت كنيد اما اگر زن اين تيپي بود ، اين احتمال هست كه يك مرد معنوي قوي بتونه زن رو كه قول داده حفظ كنه ، ولي باز هم احتمال خطر هست .
2 ـ ازدواج تجارتي : اين چه مدل ازدواجيه ؟ دختره باباش پولدار هست ، يا مثلاً پسره سه تا سوئيچ داره ، سوئيچ مغازه ، سوئيچ ماشين و سوئيچ خونه . ديگه چشمهامون رو ببنديم بگيم اينها ديگه الحمدلله اينقدر . . . .
شما اينقدر فرهنگتون بالا هست كه ديگه لازم نيست من توضيح بدم . ولي من روايتش رو مي گم . امام معصوم (ع) فرمودند : “ كسي كه بخاطر پول ازدواج كند مطمئن باشد نه به پول مي رسد و نه به دنيا . ” اين زندگي براش زهر مي شه . اما من يه مورد سراغ دارم كه زهرش نشد ، با يه دختر پولدار ازدواج كرد ، بعد هم طلاقش داد و پولها رو كشيد بالا ! همينه ديگه ، ازدواج تجارتي يعني اين .
3 ـ
ازدواج كاغذي : با يه نامة شمع و گل و پروانه و بلبل كه اينور زيرش نوشته : آه ! ما دو گل بوديم كه در مرداب كوير همديگر را پيدا كرديم . . . . ! ازدواج مي كنند .
مي گه : عجب قلمي داره ؟! عزيز من ! تو كه با قلمش نمي خواي ازدواج كني ، خودش رو ديدي يا نه ؟ مي گه : واي ! نمي دوني با رنگ سبز هم نوشته بود ! خُب بنويسه ، اصلاً با رنگ مغز پسته اي راه راه بنويسه . اين كه دليل ازدواج نيست . بعضي از ازدواج ها كاغذي هست ، روي كاغذ خيلي خوب مهرورزي مي كنند ، اما الزاماً اينها در زندگي انسانهاي مهرورزي نيستند . اتفاقاً خدمتتون عرض مي كنم آمارش رو هم بريد بگيريد . اتفاقاً نويسنده ها و ادبا و شاعرها معمولاً زندگي موفقي ندارند . چون آدمي كه پاي زندگيش باشه و مهرورزي بكنه با كاغذ مهرورزي نمي كنه . اين رو هميشه داشته باشيد اين كه بعضاً مي بينيد توي بچگي و توي جواني خواهرها مخصوصاً و برادرها خيلي اهل خاطرات و نوشتن هستند براي اينه كه كسي رو براي مهرورزي ندارند . عنايت مي كنيد ؟ و اگر داشته باشه نويسندة خوبي نمي شه . اينهايي كه نويسنده هاي خيلي خوبي هستند الزاماً انسانهاي موفقي در زندگي نيستند . اين قيد الزاماً رو در همه حرفهاي من داشته باشيد . اين طوري نيست كه ديگه از فردا هرچي شاعر و نويسنده هست بگيم : ببخشيدا ! شرمنده برو با همون كاغذت حال كن ، بي خيال ما شو ! نه ، گفتم : “ الزاماً ” پس اين رو هم داشته باشيد ، ازدواج كاغذي نكنيد .
4 ـ ازدواج هوسي يا ازدواج خياباني :
عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود

اون كسي كه به همين راحتي ، پاي تلفن يا توي خيابون با تو مهرورزي مي كنه ، به همين راحتي هم بعد از 6 ماه يا يك سال كه محبت براش عادي شد مي ره سراغ يكي ديگه .
فرمودند : زنها و مردها قبل از ازدواج عفاف داشته باشند . مطمئن باشيد كه اين مهرورزي طرف مقابل ، براي اولين بار هست . با اين اطمينان ( اطمينان به اولين بار بودن ) مطمئن مي شي كه آخرين بار هم هست . يعني فقط خودتون دو نفر هستيد . اين حرف رو من از قول كانت مي گم : ( نه از قول امام صادق (ع) يا علماي اخلاق ) كانت مي گه : “ عشق هايي كه در خيابان اتفاق مي افتد در همان خيابان هم باطل مي شود ! ”
ديگه كي مي گه ؟ اميل مي گه : “ آنهايي كه در خيابان عاشق ظاهر يكديگر مي شوند ، زندگيشان محكوم به شكست است . ” يعني علما و فلاسفه و روانشناسان غرب هم به اين نتايج رسيدند .
عزيز من ! اول كار داغ هستي ، فكر مي كني بعد از يك سال هم همين هست ، رنگ مي بازه . بايد به دلت بيفته ، بايد عشق پاك باشه ، تا بمونه . عشق ناپاك ماندني نيست . اين رو مطمئن باشيد .
5 ـ ازدواج تشكيلاتي ـ سياسي‌ ـ عقيدتي : آقا ! بنده و فلاني همكاريم ، ازدواج مي كنيم ، اين مي شه ازدواج تشكيلاتي . همكار بودن دليل ازدواج نيست . مي گه : ما اگر ازدواج كنيم ، حسابي كارمون مي گيره . اين انگيزه بديه . نبايد با اين هدف و انگيزه كه كارمون بالا مي گيره ، ازدواج كنيم . انگيزه ازدواج بايد خود ازدواج باشه . حالا اگه همكار بوديم خُب بهتر كارمون بالاتر مي ره ، اما بخاطر تشكيلات و كار و همكاري ، ازدواج كردن ، اين انگيزه بديه . يعني نبايد انگيزه اصلي باشه .
پيغمبر (ص) مي فرمايند : از زني كه “ الخضراء الدمن ” هست ، اجتناب كنيد ، و بعد در معنا و ترجمه اين روايت مي گن : يعني دختر و زن زيبارويي كه در خانوادة بي دين و لااُبالي و فاسق بزرگ شده باشد . اين رو اغلب اشتباه معنا مي كنند ، فكر مي كنند اين عبارت به اين معنا هست كه چنين دختري محكوم هست كه هيچ مؤمني سراغش نره ، نه ، وقتي حضرت مي فرمايد : “ بزرگ شده ” به معني تربيت شدن هست ، يعني اين دختر و يا پسر در خانواده بي دين تربيت شدند و خودشون هم فاسق هستند ، اينها فقط جمال ظاهري دارند ، اما سيرت ندارند .
ممكنه يه دختري در يك خانوادة فاسق اونقدر متدين رشد كنه كه حتي اجبار هست و واجب هست براي يك جوان متدين كه اين دختر رو از اين خانواده نجات بده . با پدر و مادرش بحث كنه . پس كي مي تونه بره و نجاتش بده ؟ ممكنه يه پسري در خانواده بد باشه ، لازم هست كه يك دختر متدين به اين جواب مثبت بده تا نجات پيدا كنه . اينها محكوم به فنا يا غرق شدن در گناه نيستند . “ خضراء الدمن ” يعني دختري كه فقط چون زيباست ، با او ازدواج كني ، چرا ما بايد اعمال خانواده رو پاي دختر يا پسرش بنويسيم ؟ اين رو هم خوب دقت كنيد . چون معمولاً مي گن : ببينيد خانواده اش چطور هستند ؟ چه ربطي داره ؟ شايد فاكتورهاي قوي تري باشه كه خانواده در اين فاكتورها هضم بشه .

ا
َنّانه : فرمودند : زن انانه نگيريد ، انانه يعني چي ؟ يعني زني كه دائم ناله مي كنه ، صبح تا شب ناله مي كنه ، خواهرهايي كه اين خصوصيت رو دارند بايد رفع كنند . فرمودند زن انانه نباشه ، صبح تا شب ناله نكنه ، همه اش مي خواد حرف بزنه ، ناله كنه . راه مي خواد بره ناله مي كنه ، مي شينه ناله مي كنه . دائماً اهل تمارض هست . فرمودند اين رو نگيريد .
مَنّانه : فرمودند : دومين نوع زنهايي كه گفتند نگيريد ، زنهاي منانه هستند ، زني كه منت مي گذاره ، يه كار ميخواد انجام بده ، منت مي ذاره . جزء وظايفش نمي دونه . حالا اين كه مي گم “ زن ” دقيقاً اين حالت براي شوهر هم هست . فرقي نمي كنه . ( منانه يعني زن يا شوهري كه منت مي گذاره )
حَنّانه : گفتند همسر حنانه نگيريد ، يعني چي ؟ گفتند زني كه بيوه هست ، شوهر قبلي داشته و از اون شوهر بچه داره ، اين الزاماً ازدواج موفقي براي كسي كه مي خواد براي اولين بار ازدواج كنه نيست . حالا يه مورد ممكنه ازدواج موفق باشه و حتي موفق تر از ازدواج با يك مجرد ، اين بحثش جداست و استثناء بردار هست .
حَدّاقه : گفتند زن حَدّاقه نگيريد ، اين چه جور زني هست ؟ زن هوس باز ، اين صفت توي خواستگاري مشخص مي شه ، 5 دقيقه با اون به بازار مي ري ، از نگاه كردنش به ويترين مغازه مشخص مي شه . بگو ببخشيدا اين خصوصيت در شما هست ، شرمنده !!
گرفتي هم گرفتي ! ولي پدرت رو در مي ياره . صبح تا شب بايد انواع و اقسام سرويس ها رو براش بخري . شش نوع پفك ، 7 نوع شكلات ، 20 نوع گردنبند ، ده نوع آئينه و شمع دون و . . . اين يعني چي ؟ يعني اين كه اين زندگي ، زندگي نخواهد شد و اگر كسي حداقه هست ، بايد اين صفت رو از خودش دور كنه .
برّاقه : زني كه برق برق مي زنه ، يارو خيلي هم زيبا رو هست ، مي برن تو سالن آرايش و بيرون مي يارن ، مي شه مثل كيك خامه اي ! فرمودند : زني كه به آرايش خيلي علاقه داره ، نگيريد . اين از شصت سال عمرش ، سي و هشت سال رو مي خواد پشت ميز توالتش بشينه ! اين هم براي تو زن نمي شه . اما يه وقت هست مرد دوست داره زنش كيك خامه اي باشه ، اين اشكالي نداره ! اينها همه اش توي خواستگاري معلوم مي شه ، اين دستور معصوم (ع) هست . فرمودند زن اين مدلي نگيريد .

شَدّاقه : فرمودند زن شداقه نگيريد ، يعني زني كه صبح تا شب حرف مي زنه . يه باطري كاميون به علاوه برق شهر به علاوة برق سه فاز با موتور برق با 6 ،‌7 تا ژنراتور لازم داره كه فكش كار كنه ! اين هم توي خواستگاري معلوم مي شه . مثلاً وقتي سؤال كني كه خُب نظر شما راجع به معرفت نفس چيه ؟ اگه خواستگاري ساعت 8 شروع شده ، 2 نصف شب نظر ايشون تموم مي شه ! ( براي مردها هم همين طور ) بگو : ببخشيدا ! ما زندگي هم داريم . يا هر سؤال و مسئله ديگه اي مثلاً مي گي : شما ايده آل هاتون توي زندگي چيه ؟ پدر و مادر نشستند ، اينها مي خوان به تفاهم برسند ! ديگه بايد بيان براي نماز صبح بيدارشون كنند !! آقا شما چكار مي كرديد ؟! ايده آل هامون رو بررسي مي كرديم ! بيايد بابا بريد دنبال كارتون ! جفت تون انداختني هستيد !
هر كدوم از ما جلوي آئينه كه مي ايستيم ، از نظر خودمون خوشگل ترين آدمهاي دنيائيم ، نظر خودمون اين هست ، همه ماها وقتي به محاسنمون نگاه مي كنيم انگار از دماغ فيل افتاديم ، همه ماها وقتي كه به محاسن خودمون مي انديشيم فكر مي كنيم كه يا بايد يوسف بياد خواستگاري مون يا بريم خواستگاري هاجر . غير از اين راه نداره . اما وقتي از يك ديد بيروني به ما نگاه مي كنند ، سراپاي ما عيب هست . لذا هيچ ايرادي نداره طرف مقابل ما هم يك عيب هايي داشته باشه . اين رو دقت كنيد . برادرها و خواهرها همه ماها زياد عيب داريم ، هيچ ايرادي نداره طرف مقابل ما هم يه عيب هايي داشته باشه .
مي گن : آقا ! از زيبايي نگفتيد . و اما شرط زيبايي ، همون به دل نشستن هست به هر حال يكي از راههاي به دل نشستن زيبايي هست ، اما عنايت كنيد اول خودمون رو يه چكابي كنيم . خُب بابا بايد يه كسي گيرمون بياد يا نه ؟ اينها همه به زيبايي فكر مي كنند ما ملكه زيبايي جهانيم ، اين رو دقت كنيد . و اين رو مطمئن باشيد كه زيبايي يكي از راههاي به دل نشستنه . راههاي ديگه هم هست و اين رو دقت كنيد كه خيلي از زيبا رويان به دل نمي نشينند و اگر بشينند يكي دو روز بيشتر به دل نمي نشينند ، روز سوم از دل مي رن . چون زيبايي عادي مي شه .
عزيزان من عنان مهمترين مسئله زندگي شون رو دست احساسات و دلشون ندن ، بعد از مدتي عادي مي شه .
باز كانت در شرايط ازدواج مي گه : “ زيبايي چون از راه چشم وارد مي شود و چشم مدت مصرف دارد پسنديدنش عادي مي شود . ”
انسان ممكنه خواهرش يا برادرش از نظر مردم خيلي زيبا باشند ، اما اون علاقه اي كه به خواهر يا برادرش داره به خاطر زيبايي شون نيست . چون براش عادي شده . ممكنه همه جهان از زيبايي خواهر يا برادر ما تعريف كنند اما خود ما اصلاً احساس نكنيم . چون برامون عادي شده . اين رو دقت كنيد .
توي پسندهاتون خودتون رو هم در نظر بگيريد ، مشكل پسند نباشيد ، يه بنده خدايي با يكي از رفيق هاي ما توي مشهد بحث مي كردند ،‌ گفت : تويي كه داري دنبال زن مي گردي ، شرايطت چيه ؟ گفت : جمال و كمال و بعد هم اهل جهاد باشه و معرفت نفس داشته باشه ، اهل نماز شب باشه ، اهل تهجد باشه و . . .
همه اش رو گفت ، بعد اون بنده خدا گفت : من يه كسي رو مي شناسم كه واجد اين شرايط بود اما ازدواج كرد ، گفت :‌ اِه راست مي گي ؟ كي بود ؟ گفت : آيت الله جوادي آملي !! گفت : مرد حسابي ! تو مي خواي زن بگيري يا دنبال مرجع تقليد مي گردي ؟ برو زنت رو بگير ديگه .
خُب انشاءالله خواهرها و برادرها دقت مي كنند كه در اين امر هم از مسير صحيح جلو بروند . چرا كه مي فرمايند : ” اَبا الله ان يجري الأمور بغير اسبابها ” خداوند ابا دارد كه امور را غير از اسبابش جلو ببرد . اگر از اين مسير جلو نري به نتيجه
نمي رسي .

منبع : سایت رهپویان

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:9 |

جلسه ششم: غیبت

مقدمه

تبيين مفهوم غيبت و اين كه غيبت به معناي ناشناخته بودن حضرت است او در ميان مردم است همانند حضرت يوسف(ع) كه مردم او را مي بينند ولي نميشناسند.

بسياري از انبياء و اولياي الهي مدتي از قوم خود غائب شده اند.

و به غيبت صغري يا كوتاه مدت و غيبت كبري يا بلند مدت تقسيم مي شود.

علت اصلي غيبت بيان نشده و صلاح در كشف آن نبوده اما حكمت هايي كه براي غيبت حضرت بيان شده است عبارت است از:

  1. قدر نشناسي مردم و تأديب آن ها
  2. حفظ جان ايشان و نبودن بيعت احدي بر عهده او
  3. آزمايش مردم
  4. فراهم شدن زمينه براي ظهور

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: غائب بودن حضرت به چه معناست؟

پرسش دوم: غيبت حضرت به صورت تدريجي صورت گرفت يا به صورت دفعي و ناگهاني؟

پرسش سوم: غيبت حجت خدا داراي سابقه و پيشينه بود يا امام مهدي(ع) اولين حجتي است كه غائب گرديد؟

پرسش چهارم: سبب وعلت غيبت چيست؟

 

 

فوايد

  1. آگاهي از معنا و مفهوم، سابقه و انواع آن
  2. پي بردن به فلسفه و علت غيبت و درسهايي كه سبب غيبت، براي ما دارد.

غيبت‏ و علل آن

پس از اينكه با شخصيّت منجى بزرگ عالم و تحقّق بخش آرمان آدم‏عليه السلام تا خاتم‏صلى الله عليه وآله و آخرين ذخيره الهى حضرت حجة بن الحسن‏عليه السلام آشنا شديم، اكنون درباره غيبت آن يگانه دوران كه بخش مهمّى از زندگى آن حضرت است سخن مى‏گوييم.

مفهوم غيبت‏

اولين نكته قابل طرح آن است كه غيبت به معنى «پوشيده بودن از ديدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراين در اين بخش، سخن از دوره‏اى است كه امام مهدى‏عليه السلام از چشمان مردمان غايب است و آنها او را نمى‏بينند و اين در حالى است كه آن بزرگوار در بين مردم حضور دارد و در كنار ايشان زندگى مى‏كند. اين حقيقت در روايات امامان معصوم به عبارات گوناگون بيان گرديده است.

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:

سوگند به خداى على، حجّت خدا در ميان مردم هست و در راهها (كوچه و بازار) گام برمى‏دارد؛ به خانه‏هاى آنها سر مى‏زند؛ در شرق و غرب زمين رفت و آمد مى‏كند؛ گفتار مردم را مى‏شنود و برايشان سلام مى‏كند؛ مى‏بيند و ديده نمى‏شود تا وقت [  معيّن ] و وعده [ الهى ].(1)

البته نوع ديگرى از غيبت نيز براى آن حضرت بيان شده است.

دومين نائب خاص امام عصرعليه السلام مى‏گويد:

امام مهدى‏عليه السلام هر سال در موسم حجّ، حضور مى‏يابد. مردم را مى‏بيند و آنها را مى‏شناسد و مردم او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند.(2)

بنابراين درباره حضرت مهدى‏عليه السلام غيبت به دو گونه روى مى‏دهد: آن بزرگوار در مواردى از ديدگان پنهان است و در مواردى ديگر ديده مى‏شود ولى شناخته نمى‏گردد اما در هر حال در ميان مردم حضور دارد.

پاورقي:

1) غيبت نعمانى، باب 10، ح 3، ص 146.

2) بحارالانوار، ج 52، باب 23، ص 152

پيشينه غيبت‏

غيبت و نهان زيستى، پديده‏اى نيست كه براى اولين بار و تنها درباره آخرين حجت پروردگار روى داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده مى‏شود كه تعدادى از پيامبران بزرگ الهى، بخشى از زندگى خود را در پنهانى و غيبت بوده‏اند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايى بوده و نه يك خواسته شخصى و يا مصلحت خانوادگى.

بنابراين غيبت يكى از سنت‏هاى(3) الهى است كه در زندگى پيامبرانى همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسى، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسى‏عليهم السلام جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهى به تناسب شرايط سالهايى را در غيبت بسر برده‏اند.(4)

به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام به عنوان يكى از سنت‏هاى پيامبران ياد شده است و يكى از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءعليهم السلام در زندگى حضرت مهدى‏عليه السلام شمرده شده است.

امام صادق‏عليه السلام فرموده است:

به راستى كه براى [امامِ‏] قائم از ما غيبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود. راوى گويد: دليل اين غيبت چيست اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله؟

حضرت مى‏فرمايد:

خداوند مى‏خواهد سنت‏هاى انبياء در غيبت‏هايشان درباره آن حضرت روى دهد.(5)

از سخن فوق اين نكته نيز آشكار مى‏شود كه سخن از غيبت امام مهدى‏عليه السلام سال‏ها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تا امام عسكرى‏عليه السلام از غيبت آن حضرت و بعضى از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر داده‏اند و نيز وظايفى را براى مردم مؤمن در آن زمان بيان داشته‏اند.(6)

پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرموده‏اند:

مهدى‏عليه السلام از فرزندان من است... براى او غيبتى است و حيرتى [پريشانى‏] تا آنگاه كه مردمان از دين‏هاى خود گمراه شوند پس در آن زمان مى‏آيد مانند شهاب ثاقب [ستاره‏اى روشن و تابان‏]؛ پس زمين را از عدل و داد پر مى‏كند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.(7)

3) قرآن كريم در آياتى متعدد از جمله غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77 سخن از سنّت الهى مطرح كرده است و از مجموع اينها استفاده مى‏شود كه مقصود از سنت الهى قوانين ثابت و اساسى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن روى نمى‏دهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاكم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حكومت خواهد كرد. (تفسير نمونه، ج  17، ص 435، با تلخيص)

 پاورقي

4) كمال‏الدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300.

5) بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90.

6) ر.ك به منتخب الاثر، فصل دوّم، باب‏هاى‏26 تا 29، صص 312 تا 340.

7) كمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536.

فلسفه غيبت‏

 به راستى چرا امام و حجت خدا در پس پرده غيبت قرار گرفته است و كدام علت سبب گرديد تا مردم از بركات ظهور او محروم گردند؟

درباره اين موضوع سخنان فراوانى گفته شده و روايات فراوانى نيز در دست است ولى پيش از پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است به نكته‏اى اساسى اشاره كنيم:

ما ايمان داريم كه خداوند عالم هيچ كار كوچك و بزرگى را جز بر اساسِ حكمت و مصلحت انجام نمى‏دهد خواه اين مصلحت‏ها را بشناسيم يا خير. و نيز همه رويدادهاى خرد و كلانِ جهان با تدبير پروردگار و به اراده او انجام مى‏پذيرد كه يكى از مهمترين آنها، حادثه غيبت امام مهدى‏عليه السلام است. بنابراين غيبت آن سرور نيز مطابق حكمت و مصلحت است اگرچه ما فلسفه آن را ندانيم.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

بى‏ترديد براى صاحب الامرعليه السلام غيبتى است كه هر اهل باطلى در آن به شك مى‏افتد.

راوى از علت غيبت سؤال كرد. حضرت فرمود:

غيبت به سبب امرى است كه اجازه نداريم آن را براى شما بيان كنيم... غيبت، سرّى از اسرار الهى است ولى چون مى‏دانيم كه خداوند بزرگ حكيم است مى‏پذيريم كه همه كارهاى او [براساسِ ]حِكمت است و اگرچه علّت آن كارها براى ما معلوم نباشد.(8)

البتّه چه بسا انسانى كه همه افعال خداوند را حكيمانه مى‏داند و در برابر آنها سر تسليم فرود مى‏آورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضى از رويدادهاى عالم باشد تا به سبب علم به فلسفه يك پديده، آرامش نفس و اطمينان قلبى بيشترى يابد. بنابراين به بحث و بررسى پيرامون حكمت‏ها و آثار غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام مى‏پردازيم و به روايات مربوط به آن اشاره مى‏كنيم:

 

پاورقي

8) همان، ج 2، باب 44، ح 11، ص 204.

1-تأديب مردم‏

وقتى امّت نسبت به پيامبر و امام قدر نشناسند و وظايف خود را در برابر او انجام ندهند بلكه اوامر او را نافرمانى كنند، رواست كه خداوند، پيشواى ايشان را از آنها جدا كند تا به خود آيند و در روزگار غيبت او،

ارزش و بركت وجود او را دريابند و در اين صورت، غيبت امام به مصلحت امت است گرچه آنها ندانند و درك نكنند.

از امام باقرعليه السلام روايت شده:

وقتى خداوند همراهى و همنشينى ما را براى قومى خوش ندارد ما را از ميان آنها برگيرد.(9)

پاورقي

9) علل الشرايع، ص 244، باب 179.

2-استقلال و نبودن تحت پيمان ديگران‏

آنها كه به دنبال ايجاد يك تحول و انقلاب هستند به ناچار در ابتداىِ قيام با بعضى از مخالفان، عهد و پيمانى مى‏بندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال كنند، ولى مهدى موعودعليه السلام آن مصلح بزرگى است كه در راه برپايى انقلاب و حكومت عدل جهانى با هيچ قدرت ستمگرى سازش نخواهد كرد زيرا كه مطابق روايات فراوان او مأمور به مبارزه قاطع و آشكار با همه ظالمان است. به همين جهت تا آماده شدن شرايط انقلاب، در غيبت مى‏رود تا مجبور نباشد كه با دشمنان خدا عهد و پيمانى ببندد.

در روايتى از امام رضاعليه السلام علت غيبت اينگونه بيان گرديده است:

براى اينكه آن زمان كه با شمشير قيام مى‏كند، كسى بر عهده او [امام مهدى‏عليه السلام ]بيعتى نداشته باشد.(10)

پاورقي

10) كمال‏الدين، ج 2، باب 44، ح 4، ص 232.

 

3-آزمايش مردم‏

امتحان كردن مردم يكى از سنّت‏هاى خداوند است. او بندگان خود را به اسباب گوناگون مى‏آزمايد تا ميزان استواريشان در مسير حق روشن شود. البتّه نتيجه امتحان براى خداوند معلوم است ولى در كوره آزمايشها اين بندگان هستند كه ساخته مى‏شوند و به جوهر وجود خود پى مى‏برند.

امام كاظم‏عليه السلام فرمود:

هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسى شما را از آن بيرون نكند براى صاحب اين امر (= امام مهدى‏عليه السلام) غيبتى خواهد بود كه گروهى از پيروان او از اعتقاد خود دست بر مى‏دارند و اين غيبت، آزمونى است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان مى‏كند.(11)

 

پاورقي

11) غيبت طوسى، فصل 5، ح 284، ص 237.

4-حفظ جان امام‏

يكى از عواملى كه سبب كناره‏گيرى پيامبران از قوم خود مى‏شد، حفظ جان خويش بود. آنها براى اينكه بتوانند در فرصتى ديگر رسالت خود را به انجام رسانند در شرايطى كه مورد تهديد قرار مى‏گرفتند مخفى مى‏شدند همانگونه كه پيامبر اسلام‏عليه السلام از مكّه بيرون رفت و در غار پنهان شد. البته همه اينها به دستور و اراده خداوند است.

درباره حضرت مهدى‏عليه السلام و علت غيبت او نيز در روايات متعدد چنين امرى بيان شده است.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

امام منتظر، پيش از قيام خود، مدتى از چشم‏ها غايب خواهد شد. از علّت آن سؤال شد. حضرت فرمود: برجانِ خويش بيمناك است.(12)

هر چند شهادت آرزوى مردان خداست ولى شهادتى مطلوب است كه در ميدان انجام وظيفه الهى و به صلاح جامعه و دين خدا باشد. امّا آنگاه كه كشته شدن فرد به معنى به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امرى عقلى و پسنديده است. كشته شدن امام دوازدهم كه آخرين ذخيره الهى است به معنى فرو ريختن كعبه آمال و آرزوى تمام انبياء و اولياءعليهم السلام و تحقق نيافتن وعده پروردگار در تشكيل حكومت عدل جهانى است.

گفتنى است كه در روايات نكته‏هاى ديگرى نيز درباره علّت غيبت امام دوازدهم‏عليه السلام بيان گرديده است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏شود ولى آنچه مهم است اينكه همانگونه كه پيش از اين گذشت؛ «غيبت»، سرّى از اسرار الهى است و علت اصلى و اساسى آن پس از ظهور آشكار خواهد شد و آنچه بيان شد عواملى است كه در غيبت امام عصرعليه السلام تأثير گذار بوده است.

پاورقي

12) كمال‏الدين، ج 2، باب 44، ح 7، ص 233.

انواع غيبت‏

با توجه به مطالب گذشته، غيبت امام مهدى‏عليه السلام امرى لازم و ضرورى بود ولى از آنجا كه همه حركت‏ها و اقدام‏هاى پيشوايان بزرگ ما، در راستاى تقويت پايه‏هاى ايمان و اعتقاد مردم بود و بيم آن بود كه غيبت آخرين حجت الهى، آسيب‏هاى جدّى و غير قابل جبران به ديانت مسلمين وارد آورد، دوران غيبت با روندى حساب شده و برنامه ريزى دقيق آغاز گرديده و ادامه پيدا كرد.

سال‏ها پيش از ولادت امام دوازدهم، سخن از غيبت آن بزرگوار و ضرورت آن بر سر زبان‏ها افتاد و نقل محافل ائمه معصومين‏عليهم السلام و اصحاب ايشان شد. همچنين روش ارتباط امام هادى و امام عسكرى‏8 با شيعيان در قالبى جديد و به شكل محدودترى انجام گرفت و پيروان مكتب اهل بيت‏عليهم السلام رفته رفته آموختند كه در بسيارى از نيازهاى مادى و معنوى، مجبور به شرفيابى به محضر امام حاضر نيستند بلكه مى‏توانند با مراجعه به كسانى كه از سوى امامان به عنوان وكيل و فرد مورد اعتماد معرفى شده‏اند، به وظايف خود عمل كنند. با شهادتِ امام حسن عسكرى‏عليه السلام و آغاز دوره غيبت حضرت حجةبن الحسن‏عليه السلام باز هم رابطه امام و امت به كلّى قطع نشد بلكه مردم به وسيله نائبان خاص امام زمان‏عليه السلام با مولا و مقتداى خويش در ارتباط بودند و در همين دوره بود كه شيعيان به رفت و آمد و ارتباط گسترده‏تر با عالمان دينى، خو گرفتند و دانستند كه در شرايط غيبت امام نيز راه شناخت وظايف دينى به روى آن‏ها بسته نيست. در اين بستر مناسب بود كه غيبت طولانى حضرت بقيةاللّه‏عليه السلام اتفاق افتاد و ارتباطى كه بين امام و شيعيان در زمان‏هاى گذشته معمول و رايج بود، قطع گرديد.

اينك درباره ويژگى‏هاى دو دوره كوتاه و بلند غيبت، مطالبى را خواهيم آورد.

 

غيبت كوتاه مدّت‏

با شهادت امام حسن عسكرى‏عليه السلام در سال 260 هجرى قمرى، دوران امامت امام دوازدهم‏عليه السلام آغاز شد و از همين زمان، غيبت كوتاه مدّت آن گرامى كه به «غيبت صغرى‏» معروف است شروع شد و تا سال 329 هجرى قمرى - نزديك به 70 سال - ادامه يافت.

مهم‏ترين ويژگى دوره غيبت صغرى آن است كه مردم از طريق نايبان خاصّ با امام مهدى‏عليه السلام در ارتباط بودند و به وسيله آنها پيام‏هاى آن حضرت را دريافت مى‏كردند و پاسخ سؤالات خود را مى‏گرفتند.(13) گاهى نيز به واسطه نائبان امام، توفيق شرفيابى به حضور امام خويش را مى‏يافتند.

نائبان خاصّ امام كه همگى از علما و بزرگان شيعه و برگزيدگان امام عصرعليه السلام بودند، چهار تن هستند كه به ترتيب زمان نيابت خود عبارتند از:

1- عثمان بن سعيد عَمرى؛ وى از آغاز غيبتِ امام، عهده دار نيابت آن حضرت شد و در سال 265 هجرى قمرى در گذشت. او وكيل امام هادى و امام عسكرى‏8 نيز بوده است.

2- محمد بن عثمان عمرى؛ او فرزند نايب اوّل است كه پس از درگذشت پدر به مقام نيابت رسيد و در سال 305 هجرى قمرى وفات كرد.

3- حسين بن روح نوبختى؛ او پس از 21 سال نيابت، در سال 326 هجرى قمرى بدرود حيات گفت.

4- على بن محمد سمُرى؛ وى در سال 329 هجرى قمرى از دنيا رفت و با مرگ او دوران غيبت صغرى پايان گرفت.

نائبان خاص همگى توسط امام عسكرى‏عليه السلام و امام مهدى‏عليه السلام انتخاب گرديده و به مردم معرفى مى‏شدند. شيخ طوسى(ره) در كتاب الغيبه خود روايت كرده است كه:

 روزى چهل نفر از شيعيان به همراه عثمان بن سعيد (نائب اول) به حضور امام عسكرى‏عليه السلام رسيدند. امام‏عليه السلام، فرزند خود را به آنها نشان داد و فرمود:

پس از من، اين (كودك) امام شماست. از او اطاعت كنيد... بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا عمر او به كمال برسد. پس (در غيبت او) آنچه عثمان [بن سعيد ]مى‏گويد بپذيريد و از او فرمان بريد كه او جانشين امام شماست و كارها به دست اوست.(14)

در روايتى ديگر امام عسكرى‏عليه السلام به نيابت محمدبن عثمان (نائب دوم) از امام مهدى‏عليه السلام نيز تصريح فرموده است.

شيخ طوسى مى‏نويسد:

«عثمان بن سعيد» به دستور حضرت عسكرى‏عليه السلام، اموالى را كه جمعى از شيعيان يمن آورده بودند، تحويل گرفت. گروهى كه شاهد ماجرا بودند به امام گفتند، به خدا قسم عثمان از بهترين شيعيان شماست ولى با اين كار، جايگاه او نزد شما، براى ما روشن‏تر شد.

امام عسكرى‏عليه السلام فرمود:

 بله، گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من است و پسرش «محمد» نيز وكيل پسرم «مهدى» خواهد بود.(15)

اينها مربوط به دوران قبل از غيبت امام مهدى‏عليه السلام بود و در طول غيبت صغرى نيز هر يك از نائبان، پيش از مرگ خود، نائب بعدى را كه از سوى امام مهدى‏عليه السلام انتخاب شده بود به مردم معرفى مى‏كردند.

اين مردان بزرگ به سبب برخوردارى از صفات و ويژگى‏هايى، براى نيابت خاص ولىّ عصرعليه السلام شايستگى يافتند. امانتدارى، پاكدامنى، عدالت در گفتار و رفتار، راز دارى و پنهان كارى و پوشاندنِ اسرار اهل بيت‏عليهم السلام در شرايط ويژه دوره امام مهدى‏عليه السلام از خصوصيات مهم آنها بود. ايشان مورد اعتماد و اطمينان امام‏عليه السلام و پرورش يافتگان مكتب خاندان پاك پيامبر بودند. بعضى از آنان از سنّ يازده سالگى تحت تربيت امامان‏عليهم السلام قرار گرفتند و علم را در كنار ايمانى قوى در وجود خويش به كمال رسانيدند. نام نيك آنها بر سر زبان‏ها بود و صبر و بردبارى و تحمل مشكلات و مقاومت در برابر سختى‏ها چنان با وجودشان عجين شده بود كه در سخت‏ترين شرايط نيز از امام خود اطاعت كامل داشتند و در كنار همه اين صفات زيبا، از توان مديريت و رهبرى شيعيان برخوردار بودند و با فهم و آگاهى كامل و درك حسّاسيّت زمان و بهره‏گيرى از امكانات موجود، جامعه شيعه را در صراط مستقيم الهى هدايت كردند و آنان را از گذرگاه غيبت صغرى به سلامت عبور دادند.

مطالعه دقيق دوره غيبت صغرى و نقش مهم نوّاب اربعه در ايجاد ارتباط بين امت و امام به خوبى اهميت اين دوره از حيات امام عصرعليه السلام را نشان مى‏دهد. وجود اين ارتباطها و نيز راه يافتن برخى از شيعيان به محضر امام خويش در طول دوران غيبت صغرى‏ تأثير فراوانى در اثبات ولادت امام دوازدهم و آخرين حجّت پروردگار داشت و اين دستاورد مهم درست در زمانى بود كه دشمنان مى‏كوشيدند تا شيعيان را نسبت به تولّد فرزندى براى امام عسكرى‏عليه السلام دچار شك و ترديد نمايند. به علاوه اين دوره، زمينه و بستر مناسبى براى شروع غيبت كبرى‏ بود كه در آن دوران مردم از داشتن هر گونه ارتباط با امام خود توسط افرادىمعيّن، محروم مى‏شدند ولى با آرامش خاطر و اطمينان به وجود و حضور امام و بهره‏مندى از بركات او، به روزگار غيبت كامل حضرت، پا نهادند.

پاورقي

13) متن نامه‏ها - كه به توقيعات مشهور است - در كتاب‏هاى علماى شيعه موجود است (براى نمونه بحارالانوار، ج 53 باب 31، ص 150 - 197).

14) غيبت طوسى، فصل 6، ح 319، ص 357.

15) غيبت طوسى، فصل 6، ح 317، ص 355.

 غيبت بلند مدّت‏

در آخرين روزهاى عمر نائب چهارم در نامه‏اى از امام مهدى‏عليه السلام خطاب به او چنين آمده بود:

بسم الله الرحمن الرحيم اى على بن محمد سمرى، خداوند در مصيبت وفات تو، به برادران دينى‏ات، پاداش بزرگ كرامت فرمايد؛ چرا كه تو تا شش روز ديگر به سراى باقى خواهى رفت. از اين رو به كارهايت رسيدگى كن و درباره جانشين پس از خود به كسى وصيت مكن! زيرا كه دوره غيبت كامل [و طولانى‏] فرا رسيده است و از اين پس ظهورى [براى من ]نخواهد بود مگر پس از فرمان الهى و آن پس از گذشت مدتى دراز خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ظلم و ستم پر گردد...(16)

بنابراين با وفات آخرين نائب خاص امام دوازدهم در سال 329 هجرى قمرى، دوره غيبت طولانى كه به «غيبت كبرى» معروف است، آغاز شد و اين دوران همچنان ادامه دارد تا روزى كه به خواست خداوند ابرهاى غيبت، كنار رود و جهان از پرتو مستقيم خورشيد فروزان ولايت، بهره‏مند گردد.

همانگونه كه گذشت در دوره غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام خود رابطه داشتند و با تكاليف الهى خود آشنا مى‏شدند ولى در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع گرديده و مردم مؤمن براى شناخت وظايف دينى خود تنها به نائبان عام آن حضرت كه همان عالمان دينى وارسته و مراجع بزرگ تقليد هستند مراجعه مى‏كنند و اين جريان، مسير روشنى است كه امام مهدى‏عليه السلام خود در نامه‏اى به يكى از چهره‏هاى مورد اعتماد شيعه، ترسيم فرمود. در فرازى از اين نامه كه توسّط دومين نائب خاص امام ابلاغ شد چنين آمده است:

وَاَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فيها اِلى‏ رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتى عَلَيْكُم وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهم...(17)

و اما در مورد رويدادهايى كه [در آينده‏] رخ خواهد داد [و براى شناخت وظيفه الهى خود در شرايط گوناگون‏] به راويان حديث ما [=  فقها] رجوع كنيد. زيرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم...

اين راهكار جديد براى پاسخ گويى به پرسشهاى دينى و مهم‏تر از آن شناخت وظيفه فردى و اجتماعى شيعيان در دوره غيبت كامل امام زمان‏عليه السلام گوياى اين واقعيت است كه نظام مترقّى امامت و رهبرى در فرهنگ شيعه، نظامى پويا و زنده است كه در شرايط مختلف، امر هدايت و رهبرى مردم را به استوارترين روش، انجام داده است و در هيچ دوره‏اى پيروان مكتب را بدون يك سرچشمه هدايتگر رها نكرده است بلكه سررشته امور آنها را در زواياى مختلف زندگى فردى و جمعى به دست با كفايت عالمان دين شناس و پرهيزگار كه امانتدار دين و دنياى مردم هستند، سپرده است تا كشتى جامعه اسلامى را در درياى پر تلاطم و طوفانى جهان و سياست‏هاى سياست بازان استعمار از افتادن در گرداب حوادث حفظ كرده و مرزهاى اعتقادى شيعيان را پاسدارى كنند.

امام هادى‏عليه السلام در بيان نقش علماى دينى در زمان غيبت فرموده‏اند:

اگر نبودند علمايى كه پس از غيبت امام مهدى‏عليه السلام، مردم را به سوى آن حضرت بخوانند و آنها را به سوى امامشان هدايت كنند و با حجت‏ها و دليل‏هاى محكم الهى از دين او [كه دين خداست‏] حمايت كنند و اگر نبودند آن عالمان هوشيار كه بندگان خدا را از دام‏هاى شيطان و شيطان صفتان و از [دشمنى‏هاى‏] دشمنان اهل بيت‏عليهم السلام نجات مى‏دهند، هيچ كس نمى‏ماند مگر اينكه از دين خدا بيرون مى‏رفت!! ولى ايشان هستند كه سررشته دل‏ها [و افكار و عقايد ]شيعيان را با استوارى در دست دارند آنچنان كه كشتى بان، سكّان كِشتى را به دست مى‏گيرد. آن عالمان، برترين [بندگان‏] نزد خداوند متعال هستند.(18)

 نكته‏اى كه قابل توجه است شرايط و خصوصياتى است كه رهبرى جامعه بايد دارا باشد. زيرا كه سپردن اختيار امور مردم در دين و دنيا به فرد يا افرادى كه عهده دار اين مسئوليت بزرگ مى‏شوند بايد همراه با دقت نظر و تشخيص صحيح و دقيق باشد. به همين جهت پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، ويژگيهاى فوق العاده‏اى را براى مرجع دينى و بالاتر از آن، مقام ولايت امر مسلمين كه به «ولى فقيه» معروف است، بيان كرده‏اند.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

از ميان فقها و عالمان دين آنكس كه [در برابر هر گناهِ كوچك يا بزرگ‏] خود نگهدار بوده و نگهبان دين و آيين [و اعتقادات خود و مردم‏] باشد و با خواسته‏ها و تمايلاتِ شخصى خود مخالفت كرده و از دستورات مولا [و امام عصر ]خود اطاعت كند، بر مردم است كه از او پيروى كنند. و بعضى از فقهاى شيعه چنين هستند نه همه آنان.(19)

پاورقي

16) غيبت طوسى ، فصل 6، ح 365، ص 395.

17) كمال‏الدين، ج 2، باب 45، ح 3، ص 236.

18) احتجاج، ج 1، ح 11، ص 15.

19) همان، ج 2، ص 511.

 جمع بندي

نتيجه اين كه غيبت حضرت به معناي ناشناس بودن حضرت در بيان مردم است گرچه در مقاطعي ممكن است بر اساس مصلحت اصلا ديده نشوند.

اين غيبت داراي سابقه و پيشينه است و حجت هاي زيادي از مردم خود غائب شده اند و بر دو قسم صغري و كبري مي باشد.

علت اصلي غيبت بيان نشده اما حكمت هايي كه در روايات به چشم ميخورد عبارت بود از:

  1. قدرنشناسي مردم
  2.  حفظ جان امام،
  3.  نبودن بيعت احدي برعهده امام
  4.  آزمايش مردم

 

 

 منبع : سایت مجازی مهدویت

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:7 |

درس‌هایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانواده‌ها

درس‌هایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانواده‌ها

 

 

از ماجرای ازدواج حضرت علی‌علیه‌السلام و حضرت فاطمه‌علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده‌ زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ی ذهن‌های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می‌افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می‌گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می‌کشاند، و بر فساد و نابسامانی‌های روانی و مشکلات اخلاقی می‌افزاید.

درس‌هائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام می‌گیریم از این قرار است:

 

1- کفو و همتا بودن:

یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است.

برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سوئی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.

اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیه‌السلام خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلی‌الله علیه و‌آله به این وصلت‌ها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی‌علیه‌السلام را درک می‌کرد . در این مورد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1)

 

2- خواستگاری بدون واسطه

خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌علیه‌السلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلی‌الله علیه وآله اقدام نمود.

 

3- شرط اول : رضایت دختر

پیامبر گرامی صلی‌الله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

 

4- قناعت

در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدائی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله می‌آموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.

مگر حضرت فاطمه علیها‌السلام دختر پیامبر صلی‌الله علیه وآله رهبر بی‌نظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنی‌هاشم یعنی اصیل‌ترین و شریف‌ترین تیره‌های عرب به حساب نمی‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهما‌السلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه‌ وآله نمی‌توانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟

پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم ‌الشأن اسلام صلی‌الله علیه و‌آله و خاندانش بر ساده‌ زیستی استوار است . (2)

متأسفانه در برخی خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین‌المللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشم‌های ظاهربین را خیره می‌کند.

 

5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس

اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیه‌السلام شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی‌علیه‌السلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3) همین .

 

پی نوشت‌ها:

1- ینابیع الموده، ص 177 و 237.

2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی ص47.

3- زندگانی حضرت فاطمه علیهما‌السلام و دختران آن‌حضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص‌56.

 

منبع : کتاب شفیعه ی محشر یا مظلومه ی پیامبر – نوشته سید عبدالله حسینی دشتی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:9 |

خواستگاری
6 - دختر زيبايي هستم، اما خواستگار كمي دارم. از طرفي احساس مي‏كنم كه دختران بدحجاب، در ازدواج موفق‏ترند. لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
 نداشتن خواستگار
يكم. دغدغه ازدواج در سنين جواني، براي دختران و پسران جوان امري طبيعي است؛ زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي است كه در دوره جواني اتفاق مي‏افتد. جوان نيز در اين دوره ـ علاوه بر مسئله ازدواج ـ با مسائل مهم ديگر مانند ادامه تحصيلات، اشتغال، مسكن و مسائل سياسي درگير است. مسئله تمام فكر و وقت انسان را مشغول مي‏كند و مانند ابري تيره، بر همه ابعاد زندگي او سايه مي‏افكند و آن را تحت‏الشعاع خود قرار مي‏دهد. البته اهميت اين مسئله نبايد موجب نگراني شديد جوان شود؛ به گونه‏اي كه دچار افت تحصيلي يا كاهش عملكرد فكري و اجتماعي او گردد و يا حتي در بعضي مواقع، از نظر رواني دچار مشكلات و بيماري شود.
گفتني است كه ازدواج همة زندگي نيست تا تمام فكر خود را به آن مشغول كند. افراط در هر امري، به همان اندازه مضر است كه انسان نسبت به آن، بي مبالات باشد. اگر واقعاً اين مسئله برايتان مهم است ـ كه بايد باشد ـ به جاي بازي با افكار و توهمات منفي، در اين زمينه مطالعه كنيد وبر آگاهي خود بيفزاييد تا هنگام انتخاب، بتوانيد تصميم صحيحي بگيريد.
دوم. نكته‏اي كه دربارة خواستگاري و قيافه ظاهري و مسائلي از اين قبيل بايد به آن توجه كنيد، وجود تفاوت‏هاي فردي در همه زمينه‏ها است. انسان‏ها از جهات مختلف با هم تفاوت دارند و گاهي اين تفاوت‏هاي فردي، موجب نگراني بعضي افراد مي‏شود؛ در حالي كه اگر انسان وجود اين تفاوت‏ها را بپذيرد، ديگر جاي نگراني نيست. البته ممكن است افرادي كه بيشتر دنبال قيافه ظاهري هستند و از ساير معيارهاي مهم ازدواج غافلند، بيشتر سراغ دختراني بروند كه ظاهري زيباتر دارند يا اينكه آرايش و ـ يا خداي نكرده ـ ولنگاري خودشان را بيشتر در معرض ديد ديگران قرار مي‏دهند!!
قطعاً شما چنين چيزهايي را دوست نداريد و به عنوان امري ارزشي به آن نگاه نمي‏كنيد. بنابراين، تعدّد خواستگار، دليل برتري ديگران نسبت به شما نيست. اينكه افراد كمتري به خواستگاري شما آمده‏اند، دليل بر نقص شما نيست. آنچه مهم است، طرز نگرش شما به اين مسائل است و اينكه شما آنها را چگونه ارزيابي كنيد.
برخي از دختران وقتي خواستگاري براي دوست يا همسايةشان مي‏آيد، شروع به منفي‏بافي دربارة خود كرده و شخصيت خود را تخريب مي‏كنند؛ حال آنكه ممكن است اين دختر را كسي در خيابان يا اتوبوس ديده و چشمش گرفته باشد. اين امر نبايد شما را نگران كند و گمان كنيد هيچ‏كس شما را دوست ندارد و از اين بدتر، گمان كنيد خدا شما را دوست ندارد!! نه هرگز چنين نيست. قرآن مي‏فرمايد: «چه بسا شما چيزي را دوست نداريد، ولي خير شما در آن قرار دارد و چه بسا شما چيزي را دوست داريد، ولي آن چيز براي شما شر است». شايد بسياري از آن خواستگاران، در واقع شر هستند و خداوند نمي‏خواهد شما به آن شر مبتلا شويد و خداوند شر را متوجه ديگراني مي‏كند كه خودشان دنبال بدي‏ها هستند و حجاب را رعايت نمي‏كنند و با عرضه خود به ديگران، جلب مشتري مي‏كنند!! بسياري از اين مشتريان و به اصطلاح خواستگاراني كه با چشم‏چراني در كوچه، خيابان، پارك، دانشگاه و اتوبوس به سراغ آنان مي‏آيند، شرّ هستند و خداوند براي بندگان مؤمن و عفيف و پاكدامن خود، افرادي متناسب با آنها را قرار داده است؛ چنان كه مي‏فرمايد: «افراد پاكيزه را براي افراد پاكيزه قرار داديم و افراد خبيث را براي افراد خبيث». نور(24)،آية 26 و در جاي ديگر مي‏فرمايد: «افراد مشرك، را براي افراد مشرك افراد زنا كار را براي افراد زناكار...». نور(24)، آية 3. خلاصه اينكه نبايد از كمي خواستگاران خود و زيادي خواستگاران ديگران نگران باشيد. خداوند مي‏خواهد كفو و همتاي شما به خواستگاري شما بيايد. البته اين به معناي آن نيست كه شما در انتخاب همسر تحقيق نكنيد و بي‏گدار به آب بزنيد.
سوم. معمولاً دختراني كه مشغول تحصيل هستند، خواستگاران ويژه خود را دارند و بسياري از مردم مي‏گويند : «فلان دختر فعلاً مشغول درس است و معلوم نيست كه جواب مثبت بدهد!» لذا از خواستگاري منصرف مي‏شوند تا اينكه درس او تمام شود. به هرحال، جاي هيچ نگراني نيست. شما اعتقادات خود را نه تنها زير سؤال نبريد، بلكه آن‏ها را تقويت كنيد و هيچ تزلزلي به خود راه ندهيد. متانت، عفت و پاكدامني خود را كماكان به خوبي حفظ كنيد كه با ارزش‏ترين متاع در پيشگاه الهي، همين ارزش‏ها است: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ ؛». حجرات(49)، آية 13 همواره در زندگي به خداوند مهربان ـ كه از مادر به انسان مهربان‏تر است ـ اميدوار باشيد. شخصيت خود را تخريب و نسبت به خود منفي‏بافي نكنيد؛ بلكه بيشتر به جنبه‏هاي مثبت زندگي و شخصيت خود فكر كنيد. هميشه اين فكر را به خود تلقين كنيد كه: «من خوشبخت هستم و خوشبخت‏تر نيز خواهم شد». خود را در تنهايي و انزوا قرار ندهيد و بكوشيد در تمام كارهاي اجتماعي ـ كه در خور شأن زن مسلمان است ـ با حفظ حيا و پاكي مشاركت كنيد. براي مطالعه در جاي تنها قرار نگيريد؛ به كتابخانه برويد و با دوستان با نشاط و شاد و در عين حال عفيف و مؤمن ارتباط داشته باشيد و با آنها معاشرت كنيد و همه توكلتان به خداوند باشد
منبع : سايت نهاد رهبري

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:6 |

ارتباط با نامحرم

به استفتاء زير دقت كنيد :

 

آيا ارتباط صميمى بين دختر و پسر در هنگام همكارى يا ميهمانى اشكال دارد؟

 همه مراجع: دوستى بين دختر و پسر جايز نيست چون ترس افتادن به گناه در ميان

است. اما ارتباط شغلى، اگر باعث مفسده نشود و موازين شرع در آن رعايت شود، اشكال

ندارد.(1)

پى‏نوشت‏

 (1) آيت‏الله خامنه‏اى، استفتاء، س 779 و 651 و دفتر همه مراجع.

 

سوال زير هم قابل توجه است :

در قرآن آیاتی درباره تحریم دوستی با نامحرم وجود ندارد (منظور روابط نامشروع نیست) و دراین باره فقط احادیث موجودند آیا اين مسئله صحیح است؟
متشکرم

پاسخ : با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
اولا، در قرآن اشاراتی به این معنا شده که ارتباط دوستی و محبت خارج از ازدواج بین دو نامحرم صحیح نیست.
در سوره نساء می فرماید: «وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ مِنْ فَتَیاتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ وَاللهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَلا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(نساء/25)
و در سوره مائده می فرماید: «الْیَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّباتُ وَطَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ والْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَالْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَلا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ وَمَنْ یَكْفُرْ بِالإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»(مائده/5)
ثانیا، از این اشارات که بگذریم، باید گفت اگر در قرآن خطاب به همسران پیامبر آمده که "در سخن گفتن با نامحرم صدایتان را نازک نکنید تا آنان که در دلشان مرضی است به شما طمع نکنند" ـ (احزاب/32) ـ و اگر در احادیث آمده است که "وقتی دو نامحرم با هم در مکان خلوتی قرار می گیرند، نفر سوم آنها شیطان است" ـ ("بحارالانوار"، ج13، ص35) ـ آیا گمان می کنید نمی توان نظر صاحب قرآن در باره دوستی با نامحرم را پی برد؟!
ثالثا، احکام اسلام علاوه بر عقل، دو منبع سمعی دارد، قرأن و سنت. این به موجب حدیث ثقلین و ده ها و صدها آیه و روایت قبل اثبات است که نمی توان بدون سنت به احکام دین به طور کامل دست یافت. پس لازم نیست همه چیز در قرآن باشد. همین که در روایات رسول خدا(ص) و اهل بیتش حکمی ثابت شود کافی است تا آن را به خدا نسبت دهیم.
با آرزوی توفیق.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.

 

منابع : پرسمان  و سايت تبيان

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:1 |

ارتباط دختر و پسر، علل، دلايل و راهكارها

نوشتار حاضر در سه بخش، تحت عناوين زير سامان يافته است:
الف) مدخل بحث
1) از دلايل انحراف در ارتباطات اجتماعي، فقدان مباحث تئوريك و عدم معرفي الگوهاي مناسب و قابل تقليد از سوي نخبگان فكري، فرهنگي، حوزوي و دانشگاهي است. اين مقاله در يك نگاه عقلي به تعليل ارتباطات بين دو جنس مخالف پرداخته و با تقسيم مجموعه عوامل به دو دسته «علت» و «دليل» نكاتي را در رابطه با هر يك به بحث گذاشته است. در انتها نيز براي پيشگيري از خطرات فراراه و چاره جويي مشكلات و دردهاي موجود، نكاتي مطرح گرديده است.
2) مجموعه ارتباطات دختران و پسران را مي توان در يك دسته بندي دقيق و منطقي، به دو قسم هويت نوعي و صنفي تقسيم نمود:
2-1 ) هويت نوعي و صنفي: هويت هر فرد در يك مبنا به سطح هويت شخصي، فكري و روحي قابل تقسيم است و در مبناي ديگر به دو سطح هويت فردي و جمعي تقسيم مي شود (1). در اين مقاله هويت به دو سطح نوعي و صنفي تقسيم مي شود.
منظور از هويت انساني(نوعي) آن خصوصياتي است كه دختر و پسر را به عنوان انسان در بر مي گيرد و از ساير حيوانات و موجودات متمايز مي كند. اما در هويت صنفي (جنسي) به دنبال بيان مميزات دختران از پسران هستيم.
2-2) زن و مرد در هويت انساني (نوعي) مشترك اند. وجه مميز انسان از حيوانات و موجودات ديگر نيز عقل است(2). از نتايج اشتراك دختر و پسر در هويت انساني آن است كه عقلانيت، علم، آگاهي، خلاقيت و نوآوري براي زن و مرد ممكن است. و در اين حوزه ها مي توانند با هم رقابت كنند و ارتباط داشته باشند.
مدعاي ديگر اين مقاله آن است كه هويت جنسي (صنفي) دختر و پسر و زن و مرد متفاوتند. در نتيجه جسم اين دو صنف با هم متفاوت است و رعايت نكاتي در شيوه پوشش و لباس براي هر دو لازم و ضروري است، نگاه آنها فرق دارد و.... بحث حجاب دختران نيز با بحث زيبايي آنها و لزوم حفظ زيبايي و عدم سوء استفاده ديگران از آنها و عدم عرضه ارزان زيبايي زنان قابل توجيه است(3).
2-3) بحث ارتباط دختر و پسر با ارتباط زن و مرد از جهت منطقي، موارد و مصداقها رابطه عام و خاص مطلق دارد.
2-4) مراد از دختر و پسر، ارتباطات دختر و پسر در مقابل والدين و ... يا دختر و پسر خردسال در مقابل هم نيست، بلكه اولا در بحث ارتباط دختر و پسر، جوهره و گلوگاه بحث به هويت جنسي و حوزه افتراقات دختر و پسر باز مي گردد و نه هويت انساني و اشتراكات. ثانيا آنچه در روابط دختر و پسر مسئله ساز و بحران‌آفرين است، روابط آنها حين و پس از بلوغ و عصر مجردي و قبل از تاهل و ازدواج است. (نوجواني و جواني)
2-5) تقسيم هويت به انساني و جنسي اعتباري است. اگرچه نگارنده معتقد است در حيطه هويت انساني تعامل و ترابط، بلامانع است اما رعايت حدود و قيودي براي اينكه اين ارتباطات از آفتها و آسيبها مصون بماند، ضرورت دارد.
ب) علل و دلايل روابط دختر و پسر
هر پديده از سه منظر قابل توجه و بررسي است؛ مقام توصيف، مقام تعليل و مقام تجويز و توصيه. رابطه دختر و پسر نيز از هر سه منظر يادشده قابل بررسي و مطالعه است. در مقام توصيف ميتوان از وضعيت موجود روابط دختر و پسر توصيفات فراوان ارائه داد، كه اين روابط گاه حتي به صورت نامطلوب وجود دارد.
در مقام تعليل بايد چرايي ارتباط دختر و پسرمورد مداقه قرار گيرد. تا بر اساس آن ببينيم كه در مقام تجويز چه بايد كرد. در اين قسمت عوامل موثر بر ارتباط دختر و پسر تعليل مي گردد.مجموعا عواملي كه به عنوان «متغير مستقل» مي توانند بر مسئله ارتباط دختر و پسر به عنوان «متغير وابسطه» تاثير بگذارند به دو دسته «علت» و «دليل» قابل تقسيم اند:
1) علل روابط دختر و پسر
روابط دختر و پسر،  در همه موارد متكي به علاقيت و گزينش و به عنوان گزينه مطلوب نيست ، بلكه در بسياري از موارد علل ديگري باعث ارتباط  دختران و پسران مي باشد. مثلا اگر د ر خانواده و يا دانشگاه و ... با محدوديت جدي مواجه باشد ، ممكن است از خانه بگريزد و به هر بزه و جرم تن در دهد و به روابط ناسالم در باندها كشانده شوند. اين گونه ارتباطات بيش از آنكه دليل داشته باشند، علت دارند.
از جمله نيازهاي آدمي نياز تعلق و محبت است اگر دختر و پسر دانشجويي با حضور در تشكل هاي دانشجويي ديگران او را نپذيرند و دوست نداشته باشند و اين نياز پاسخ مناسب نيابد (خلا عاطفي را هم به اين مورد اضافه كنيم ) ممكن است به جنس مخالف پناه ببرد و از اين طريق حتي اگر ناصواب باشد پاسخ بگيرد. اينجاست كه اين ارتباط روابط دختر و پسر بيشتر علت دارد تا دليل ، و اينجاست كه در آسيب شناسي روابط دختر و پسر حتما بايد به اين نكته كه اين ارتباطات از كجا منشا گرفته و خاستگاه آن كجاست و در صورتي كه به عللي (مثلا خلاء محبت در خانواده، به رسميت شناخته نشدن در خانواده، اذيت شدن در كنكور، فقر اقتصادي، سخت گيري پدر و مادر، عقده هاي رواني ايجاد شده در مدارس، خلاء ارايه الگوي مناسب، كم كاري مشاوران تربيتي و روان شناختي آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهاي متحجرانه و ناپخته نيروهاي مذهبي و ...) دختران به پسران و پسران به ارتباط با دختران پناه مي آورند آن علل ريشه يابي شده و رفع شود. در غير اين صورت، تا علت هست معلول نيز وجود خواهد داشت.
 

2) دلايل روابط دختر و پسر
     دلايلي همچون تحصيل و دادو ستد هاي علمي ، نياز به طرح پرسش و پاسخ ، كمك گرفتن جزوات و منابع درسي ، جهات شغلي و فعاليت هاي مادي ، همكار شدن دختر و پسر و ... باعث مي شود كه نتوان به طور كلي به عدم ارتباط كاري و سازماني يا تحصيل زن و مرد و دختر و پسر حكم داد. البته اين مدعا به معناي وجود هر گونه ارتباط لجام گسيخته در محل تحصيل ، دانشگاه و محيط كار نيست. ارتباط دختر و پسر در همه حوزه هاو مصاديقي كه به هويت انساني بر مي گردد ، در جهان امروز يك ضرورت است و در دفاع از آن مي توان اقامه دليل نمود. ارتباطي كه با آفت زدايي و آسيب شناسي لازم ، حدود و ثغور آن از كارتحصيلي ، به صورت قانوني و حقوق ، مدون و مضبوط شود.
اما حداقل دليل در ارتباط دختر و پسر و ضرورت آن ، رسيدن به نهاد خانواده از مجراي ازدواج است و اين ارتباط البته مربوط به حوزه هاي هويت جنسي است. پس براي آسيب شناسي اين روابط در حيطه هاي هويت جنسي، چند نكته قابل توجه اند:
اول: ارتباط دختر و پسر براي ازدواج، در صورتي كه شرايط ازدواج فراهم نباشد، از سويي باعث هدر رفتن انرژي دو فرد و مانع تحقق آرمان هاي بلند يك جوان مي شود و از سوي ديگر مساله ساز بوده و ممكن است پس از پاسخ منفي يك طرف براي ازدواج، طرف ديگر دچار بحران روحي و فكري شود.
دوم: گر چه ازدواج امري لازم و ضروري است، اما به طي شدن مراحل عادي، شفاف و روشن ( نه ارتباطات مخفيانه و پنهاني) نياز دارد، در غير اين صورت گاهي دختر و پسر فقط در دامي كه از سوي ديگري پهن گرديده مي افتد. و ارتباط با جنس مخالف، جز استرس و نگراني و خطر، چيزي براي او در پي ندارد.
سوم : ارتباط دختر و پسر حتي در حوزه هاي جنسي، ضرورت و لازم است و حداقل توجيه آن بقاي نسل است، اما نكته اساسي آن است كه ارتباط و تلذذ جسمي دو جنس مخالف از هم ، فقط به يك فرد و يك جنس مخالف منحصر مي گردد و نگارنده با مبناي عشق بين زوجين، ‌با تعدد زوجات مردان به صورت اصل و قاعده مخالف است ( رجوع شود به كتاب مساله زن، اسلام و فمينيسم، ص 184-9 ).
اگر شرايط ازدواج براي دختر و پسري فراهم نباشد ، ارتباط آنها در حيطه هاي جسمي، نگاه هاي مريض، حرف هاي نابجا و... باعث مي شود اينگونه افراد حتي پس از ازدواج نيز به اين عادات غلط و حركات نامعقول ادامه دهند، خود و ديگران را دچار خطر و بحران سازند.
چهارم : از جمله دلايل ارتباط دو جنس مخالف، وجود غريزه شهوت در آدميان است. اما از تفاوت هاي انسان از حيوانات آن است كه انسان علاوه بر غرايز، داراي عقل، اراده، انتخاب، ‌اختيار و... است و اين قابليت را دارد كه غرايزش را تعديل كند، كنترل نمايد و جهت دهد(1). پس گر چه در حيطه هويت جنسي نيز ارتباط دختر و پسر مطلقا نفي نمي گردد، ولي به ارتباط بسيار محدود و حساب شده مي رسيم كه بهترين مجراي آن در جامعه ما، نهاد خانواده است كه از مسير ازدواج ميسر مي گردد. البته براي چنين اقدامي، دليل نيز اقامه مي كنيم. چنين ارتباطي نياز بشري و غريزي و دروني است، شرط بقاي نسل است، از نيازهاي اساسي است و ...
ج) روابط دختر و پسر درمقام تجويز
در اين بخش و در مقام توصيه و تجويز، به اينجا مي‌رسيم كه رعايت چه نكاتي در موضوع ضرورت دارد و حياتي است تا از آسيبهاي احتمالي روابط دختر و پسر، مصون بمانيم. نكات عمده راهكارهاي جلوگيري از خطرات و آفات عبارتند از:
1- رعايت بهداشت، نظافت و توجه به آرايش‌ها و پيرايش‌ها، خصوصا براي نسل جوان در اصل مطلوب و لازم است. دختر و پسر به جاي اينكه خود را ارزان در معرض ديد ديگران قرار دهند، مي‌توانند با كسب توانايي‌هاي علمي، عقلي، روحي، قلبي و با ارائه آثار هنري، مقالات علمي، پيشرفت تحصيلي، تواناييهاي رزمي و ... خود را مطرح نموده و با استحكام در جامعه ظاهر شوند. از راهكارهاي آفت‌زدايي در تعامل بين دختر و پسر، توجه به نوع پوشش و آرايش و شيوه رفتار و مواجهه با ديگران است و سعي و تلاش بر اينكه خودشان را از طريق صحيح ثابت كنند و روابط سالم دو جنس را با حركات غلط تخريب نكنند.
2- در ارتباطات سالم بين دختر و پسر كه عمدتا مربوط به حيطه‌هاي هويت انساني است، ضرورتي به ارتباط پنهاني و تنهايي نيست و براي پرهيز از آسيب‌ها، مناسب است كه تعامل علمي، شغلي و ضروري دختر و پسر در انظار جمع و محافل عمومي باشد. حتي ارتباطات در حوزه هويت جنسي كه مقدمات ازدواج و زندگي مشترك باشد نيز بايد با اطلاع خانواده‌ها و به صورت مشروع، صحيح و قانوني تعقيب شود.
3- از آنجا كه در فرهنگ ايراني و در جامعه ما، دختر آسيب‌پذيرتر از پسر است، لذا عقل اقتضا مي‌كند كه دختران احتياط‌ها و دقتهاي بيشتري را در تعامل با مردان و جنس مخالف حتي در حوزه‌هاي هويت انساني داشته باشند. از سوي ديگر اگر دختران در امور تخصصي، فني، علمي و ... جنس خودشان را ترجيح دهند (مثلا در صورت وجود پزشك زن، به پزشك مرد مراجعه نكنند) به صورت عميقي به تثبيت هويت جنسي زنان و تقويت حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف كمك كرده‌اند.
4- در مواردي كه ارتباط لازم و ضروري است، بايد دختر و پسر از شرم افراطي، هيجان‌زدگي، پرخاشگري و افراط در معاشرت بپرهيزند و با شناخت واقعي از جنس مخالف و نيز با كنترل خونسردي و صلابت شخصيت، برخورد مبتني بر احترام و اخلاق را با مراعات حدود شرعي از خود بروز دهند. البته كسب اين توانايي و بلوغ در معاشرت، با تذكر، آموزش و تمرين اين قابليت، روزافزون مي شود.
5- اگر روابط دختر و پسر مي‌تواند مطلوب يا نامطلوب باشد، در مقابل مشاهده روابط نامطلوب در ترابط دختر و پسر، سكوت، انفعال، بي‌تفاوتي و يا همراهي، خطرناك و حتي فاجعه‌انگيز است. حال آنكه بايد فعال و حساس بود و براي حفظ خود و سلامت روحي خويش، در مقابل روابط ناصحيح دو جنس از مجاري صحيح، عكس‌العمل مناسب نشان دهيم. چه بسا فردي با تذكري به راه صواب بازگردد.
6- دوستي‌هاي عميق بين دختر و پسر كه به عشق منتهي و به ازدواج ختم مي‌شوند، نمي‌توانند محصول روابط خياباني و دوستي‌هاي اتوبوسي و دفعي بين دختر و پسر باشد. زيرا براي ازدواج و زندگي مشترك، شناختهاي عميق لازم است كه با اين دوستي‌هاي ناصحيح بدست نمي‌آيد. از اين رو از اينگونه روابط به شدت بايد پرهيز كرد.
7- دختران و پسران جوان كه مي‌خواهند آگاهانه آينده زندگي خود را رقم بزنند و از سويي مي‌خواهند منزوي و غيرفعال و غيراجتماعي نباشند، از هر گونه دام و خطر و آسيب بپرهيزند، چرا كه بي‌دقتي در ارتباط با جنس مخالف ممكن است به تحصيل، موقعيت شغلي، آبروي فرد، موقعيت اجتماعي و خانوادگي و ... آسيب وارد كند. از اين رو بهتر است مجموعه ارتباطات دختران و پسران با ديگران، سطح‌بندي و دسته‌بندي شود كه در يك تقسيم «ثنايي» به دو سطح قابل تقليل است؛
اول، ارتباط با بستگان كه خود دو سطح دارد:
الف) ارتباط با محارم (پدر، مادر، خواهر، برادر، عمو، دايي، خاله، عمه و...)
ب) ارتباط با غيرمحارم (پسردايي‌ها، پسرعموها، پسرخاله‌ها و ... و دختردايي‌ها، دخترعموها، دخترخاله‌ها و...)
دوم، ارتباط با غيربستگان از جنس مخالف كه خود حداقل دو سطح دارد:
الف) روابط ضروري (مثل روابط شغلي، اداري، تحصيلي و...)
ب) روابط غيرضروري (مثل روابط دختران و پسران در كوچه، محله، پارك، سينما و ...)
نكته مهم آن است كه در تعيين حدود و شيوه تعامل بين دختر و پسر، بايد به هر چهار سطح توجه داشته باشم تا روابط صحيح از ناصحيح شناخته شوند. شايد بتوان ادعا نمود كه بخشي از روابط ناصواب دختر و پسر در جامعه ما، به فقدان اطلاعات صحيح نسل جوان از ميزان مجاز بودن يا نبودن، سطوح مختلف افرادي كه درمقابل او هستند،‌عدم ارائه آموزش براي مواجهه با جنس مخالف و فقدان نهادهايي براي تربيت نمودن نسل جوان براي تعامل با دختران و يا پسران برمي‌گردد.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 22:58 |

ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یكدیگر و به نیت ازدواج یا ...

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت كشی، عشق یا ...؟

روان شناسان معتقدند، میل و كشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یك نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و كشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می كنند. اما مرز این كشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در كشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟

در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شكل وسیع نبود، از این رو كنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است كه بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فكر نمی كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن كه مبتنی بر ارزشهای دینی نیست،  احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار كرده است.

یك صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می كند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است كه  در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور كه بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تكلیف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بكشد.

اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی  و ... محدود باشد؟ یك صاحبنظر در این باره می گوید:

«از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی كه كنار یكدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی كه می توان به جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با یك غیر همجنس در صورتی كه بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»

چرا ارتباط ناسالم

برخی كارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند كه وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می كند چیزهایی را كه طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به دست آورد.

عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند. یك روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشكلات مالی و تصویب قوانینی كه به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می كند از عواملی است كه موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا كه در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی كنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند كه به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شكل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست كه نقش كارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی كه مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشكارتر می شود.

دیدگاه اسلام

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیكره جامعه انسانی به زندگی مشترك با یكدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می كند و هر نوع رابطه (جنسی) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.

در جوامع غربی كه پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می كند . به طوری كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست كه ریشه های فساد اخلاقی شكل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می كند.

اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟

خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاك برای مردان پاك هستند و مردان پاك برای زنان پاك . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند بركنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیكو خواهد بود. ( نور / 26)

از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشاركت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می كند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فكری ، معنوی و عقلی هم بشود.

اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید كرد؟

خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنی ورزند كه این برای آنها پاكیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می كنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو كه دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )

و در ادامه می فرماید : كسانی كه وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشكل این است كه ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم كه این مورد موجب بسیاری از ناكامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی كه اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یك جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یك اصل رهایی بخش است كه نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی كند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یك كلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.

منبع : تبیان

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 22:56 |

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام گرامی باد
سلام

برخورد امام صادق با جريانهای فكری مختلف

ما می‏بينيم كه امام صادق با همه اينها مواجه است و با همه اينها برخورد كرده است . از نظر قرائت و تفسير ، يك عده شاگردان امام هستند ، و امام با ديگران درباره قرائت آيات قرآن و تفسيرهای قرآن مباحثه‏ كرده ، داد كشيده ، فرياد كشيده كه آنها چرا اينجور غلط می‏گويند ، اينها چرا چنين می‏گويند ، آيات را اين طور بايد تفسير كرد . در باب احاديث‏ هم كه خيلی واضح است ، می‏فرمود : سخنان اينها اساس ندارد ، احاديث‏ صحيح آن است كه ما از پدرانمان از پيغمبر روايت می‏كنيم . در باب نحله‏ فقهی هم كه مكتب امام صادق قوی ترين و نيرومندترين مكتبهای فقهی آن زمان‏ بوده به طوری كه اهل تسنن هم قبول دارند . تمام امامهای اهل تسنن يا بلاواسطه و يا مع الواسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردی كرده‏اند . در رأس ائمه اهل تسنن ابوحنيفه است ، و نوشته‏اند ابوحنيفه دو سال شاگرد امام‏ بوده ، و اين جمله را ما در كتابهای خود آنها می‏خوانيم كه گفته‏اند او گفت : لولا السنتان لهلك نعمان . اگر آن دو سال نبود نعمان از بين رفته‏ بود . ( نعمان اسم ابوحنيفه است . اسمش " نعمان بن ثابت بن زوطی بن‏ مرزبان " است ، اجدادش ايرانی هستند . ) مالك بن انس كه امام ديگر اهل تسنن است نيز معاصر امام صادق است . او هم نزد امام می‏آمد و به‏ شاگردی امام افتخار می‏كرد . شافعی در دوره بعد بوده ولی او شاگردی كرده‏ شاگردان ابوحنيفه را و خود مالك بن انس را . احمد حنبل نيز سلسله نسبش‏ در شاگردی در يك جهت به امام می‏رسد . و همين طور ديگران . حوزه درس‏ فقهی امام صادق از حوزه درس تمام فقهای ديگر با رونق تر بوده است كه‏ حال من شهادت بعضی از علمای اهل تسنن در اين جهت را عرض می‏كنم .

سخن مالك بن انس درباره امام صادق

مالك بن انس كه در مدينه بود ، نسبتا آدم خوش نفسی بوده است . می‏گويد : من می‏رفتم نزد جعفر بن محمد و كان كثير التبسم و خيلی زياد تبسم‏ داشت ، يعنی به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود و بيشتر متبسم بود ، و از آدابش اين بود كه وقتی اسم پيغمبر را در حضورش می‏برديم رنگش تغيير
می‏كرد ( يعنی آنچنان نام پيغمبر به هيجانش می‏آورد كه رنگش تغيير می‏كرد ) . من زمانی با او آمد و شد داشتم . بعد ، از عبادت امام صادق نقل‏ می‏كند كه چقدر اين مرد عبادت می‏كرد و عابد و متقی بود . آن داستان‏ معروف را همين مالك  نقل كرده كه می‏گويد در يك سفر با امام با هم به مكه مشرف می‏شديم ، از مدينه خارج شديم و به مسجد الشجره رسيديم ، لباس احرام پوشيده بوديم و می‏خواستيم لبيك بگوييم و رسما محرم شويم . همانطور سواره داشتيم محرم‏ می‏شديم ، ما همه لبيك گفتيم ، من نگاه كردم ديدم امام می‏خواهد لبيك‏ بگويد اما چنان رنگش متغير شده و آنچنان می‏لرزد كه نزديك است از روی‏ مركبش به روی زمين بيفتد ، از خوف خدا . من نزديك شدم و عرض كردم : يا ابن رسول الله ! بالاخره بفرماييد ، چاره‏ای نيست ، بايد گفت . به من‏ گفت : من چه بگويم ؟ ! به كی بگويم لبيك ؟ ! اگر در جواب من گفته شد : " « لا لبيك » " آن وقت من چه كنم ؟ ! اين روايتی است كه مرحوم آقا شيخ عباس قمی و ديگران در كتابهايشان نقل می‏كنند ، و همه نقل كرده‏اند .
راوی اين روايت چنانكه گفتيم مالك بن انس امام اهل تسنن است . همين مالك می‏گويد : ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد چشمی نديده و گوشی نشنيده و به قلب بشر خطور نكرده‏ مردی با فضيلت تر از جعفر بن محمد . محمد شهرستانی صاحب كتاب " لملل و النحل " و از فلاسفه و متكلمين‏ بسيار زبر دست قرن پنجم هجری و مرد بسيار دانشمندی است . او در اين‏ كتاب رشته‏های دينی و مذهبی و از جمله رشته‏های فلسفی در همه دنيا را تشريح كرده است . در يك جا كه از امام صادق نام می‏برد می‏گويد : هوذوعلم‏ غرير علمی جوشان داشت و ادب كامل فی الحكمة و در حكمت ، ادب كاملی‏ داشت ، و زهد فی الدنيا و ورع تام عن الشهوات . فوق العاده مرد زاهد و با تقوای بود و از شهوات پرهيز داشت . و در مدينه اقامت كرد و بر دوستان خود اسرار علوم را افاضه می‏كرد : و يفيض علی الموالی له اسرار العلوم ، ثم‏ دخل العراق . مدتی هم به عراق آمد . بعد اشاره به كناره گيری امام از سياست می‏كند و می‏گويد : " و لاناز فی الخلافه احدا " " با احدی در مسئله خلافت به نزاع بر نخواست " . او اين كناره گيری را اينطور تاويل‏ ميكند ، ميگويد : " امام آنچنان غرق در بحر معرفت و علوم بود كه‏ اعتنايی به اين مسائل نداشت " . من نمی‏خواهم توجيه او را صحيح بدانم ، مقصود اقرار اوست كه امام تا چه حد در دريای معرفت غرق بود . می‏گويد :
و من غرق فی بجر المعرفة لم يقع فی شط . آن كه در دريای معرفت غرق باشد خودش را در شط نمی‏اندازد ( می‏خواهد بگويد اينجور چيزها شط است ) و من‏ تعلی الی ذروش الحقيقة لم يخف من حط آن كه بر قله حقيقت بالا رفته است‏ از پايين افتادن نمی‏ترسد . همين شهرستانی كه اين سخن را درباره امام صادق می‏گويد ، خودش دشمن‏ شيعه است ، در كتاب " الملل و النحل " آنچنان شيعه را می‏كوبد كه حد ندارد ، ولی برای امام صادق تا اين مقدار احترام قائل است ، و اين يك‏ حسابی است . امروز خيلی از علماء در دنيا هستند كه با اينكه با مذهب تشيع فوق‏ العاده دشمن و مخالفند ولی برای شخص امام صادق كه اين مذهب به او منتسب است احترام قائل اند . لابد پيش خودشان اينطور توجيه می‏كنند كه‏ آن چيزهايی كه مخالف نظر آنهاست از امام صادق نيست ؟ ولی به هر حال‏ برای شخص امام صادق احترام فوق العاده‏ای قائل هستند .

 

نظر احمد امين

 

از معاصرين خودمان احمد امين مصری صاحب كتاب " فجر الاسلام " و " ضحی الاسلام " و " هرالاسلام " و " يوم الاسلام " كه از كتابهای فوق‏ العاده مهم اجتماعی قرن اخير است ، به اين بيماری ضد تشيع گرفتار است و گويا اطلاعاتی در زمينه تشيع نداشته است ، با شيعه خيلی دشمن است و در عين حال نسبت به امام صادق يك احترامی قائل است كه من كه همه كتابهای‏ او را خوانده‏ام [ می‏دانم ] هرگز چنين احترامی برای امامهای اهل تسنن قائل‏ نيست . كلماتی در حكمت از امام نقل می‏كند كه فوق العاده است و من‏ نديده‏ام كه يك عالم شيعی اين كلمات را نقل كرده باشد .

 

برگرفته از: سيري در سيره ائمه اطهار شهيد مطهري

الله عجل لولیک الفرج

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 22:13 |

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام گرامی باد
سلام بر وبچ

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام  را تبریک عرض می کنم .

عمق كلام پيغمبر ( ص )

عمده در كلمات بزرگان اين است كه نكات بسيار دقيقی كه در اين كلمات‏ گنجانيده شده است ، افراد بتوانند درك بكنند ، خصوصا كه پيغمبر اكرم‏ درباره سخنان خودش فرمود ( و عمل هم نشان داد ) :
«
اعطيت جوامع الكلم » ( 1 ) خدا به من كلمات جامعه داده است . يعنی خدا به من قدرتی داده است كه با يك سخن كوچك يك دنيا مطلب‏ می‏توانم بگويم . سخنان پيغمبر را همه می‏شنيدند ولی آيا همه می‏توانستند به عمق سخنان‏ پيغمبر آنچنانكه بايد برسند ؟ ابدا . شايد صدی نود و نه شان هم می‏رسيدند . خود پيغمبر اكرم ببينيد چگونه مطلب را پيش بينی می‏كند . جمله‏ای دارد كه مفاد آن اين است : سخنانی كه از من می‏شنويد ضبط و نگهداری كنيد و به‏ نسلهای آينده تحويل بدهيد و بسپاريد ، ای بسا نسلهای آينده و خيلی دور بهتر معنی حرف مرا بفهمند از شما كه امروز پای منبر من هستيد . در آن‏ حديث معروفی كه در كتب معتبر ما هست و از احاديثی است كه شيعه و سنی روايت كرده‏اند و در كافی و تحف العقول و كتابهای ديگر هست ، پيغمبر اكرم فرمود : « نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم يسمعها » خدای خرم سازد چهره آن بنده‏ای را كه سخن مرا بشنود و ضبط كند و برساند به كسانی كه آنها از من نشنيده‏اند . بعد اين جمله را اضافه فرمود : « فرب حامل فقه غير فقيه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه » ( 1 ) . اين جمله خيلی نكته در آن هست ، يعنی اشاره‏ای است به آينده . " فقه‏ " يعنی فهم عميق ، ولی در اينجا مقصود جمله‏ای است كه عمق داشته باشد . " فقه " با " فهم " فرقش اين است كه " فهم " مطلق فهميدن است و " فقه " فهم عميق را می‏گويند . وقتی كه فقه به كلام اطلاق بشود يعنی سخنی‏ كه عمق زياد دارد . فرمود : بسا مردمی كه حامل يك سخن عميقند ولی خودشان‏ عميق نيستند . جمله را هميشه نقل می‏كند ولی خودش نمی‏تواند به عمق آن پی‏ ببرد . باز فرمود : بسا مردمی كه جمله‏ای را ، فقهی را حمل می‏كنند يعنی‏ جمله‏ای را كه از من شنيده‏اند ح فظ دارند ، فقيه هم هستند ولی نقل می‏كند برای كسی كه از خود او فقيه‏تر است يعنی نقل می‏كند برای كسی كه از او عميقتر است و عمق فكرش بيشتر است ، او كه وقتی برايش نقل می‏كند چيزهايی می‏فهمد كه خود اين كه برای او نقل كرده نمی‏فهمد . اين است كه ما
می‏بينيم سخنان پيغمبر دقيقا قرن به چهارم به اندازه قرن پنجم . تاريخ علوم اسلامی اين امر را نشان می‏دهد . اگر شما اخلاق را مطالعه كنيد ، فقه را مطالعه كنيد ، معارف و فلسفه را مطالعه كنيد ، عرفان را ملاحظه كنيد ، می‏بينيد در هر قسمت كه پيغمبر سخن‏ گفته است ، مفسرينی كه در دوره‏های بعد آمده‏اند واقعا بهتر توانسته‏اند به‏ عمق كلام پيغمبر برسند . اعجاز پيغمبر در همين است . ما تنها اگر فقه‏ خودمان را در نظر بگيريم ، چنانچه يك نابغه هزار سال پيش را مثلا در نظر بگيريم ، شيخ صدوق و شيخ مفيد و حتی شيخ طوسی را در نظر بگيريم در فهم‏ معانی [ كلمات ] پيغمبر در مسائل فقهی ، و بعد بيابيم نهصد سال بعدش‏ شيخ مرتضی انصاری را در نظر بگيريم ، می‏بينيم شيخ مرتضی انصاری در نهصد سال بعد از شيخ طوسی و شيخ مفيد و شيخ صدوق بهتر می‏تواند سخن پيغمبر را
تحليل بكند . آيا از اين جهت است كه شيخ مرتضی نبوغ بيشتری دارد از شيخ‏ طوسی داشته است ؟ نه ، علم زمان او وسعت بيشتری دارد از علم زمان شيخ‏ طوسی ، علم جلوتر رفته است و در نتيجه اين بهتر می‏تواند به عمق سخن‏ پيغمبر برسد تا او كه در هزار سال قبل بوده . آينده هم همينجور است . صد سال ديگر ، دويست سال ديگر افرادی پيدا خواهند شد كه خيلی عميقتر از شيخ‏ انصاری سخنان پيغمبر را درك بكنند

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 1:16 |

دوستى دختر و پسر در دانشگاهها

سلام

توي برخي دانشگاه ها داشتن دوست دختر يا داشتن دوست پسر افتخاره  و كسي كه نداره امل نام مي گيره ولي نظر اسلام چيه ؟؟؟

 

سوال و جواب زير را بخوانيد :

 

دوستى دختر و پسر در دانشگاهها/ محمدرضا احمدى‏

 مدت‏ها است این مسأله فکرم را مشغول کرده است که با جامعه‏اى که هر روز را در آن به شب مى‏رسانم، چه کنم. اتفاقاتى که در دانشگاه مى‏افتد و روابط پسرها و دخترها که بسیارى از اوقات زشت و ناپسند است، ناشى از بى‏فرهنگى است یا بى‏ایمانى؟ نمى‏دانم ناشى از چیست؛ ولى در جامعه ما که اسلامى است، واقعاً غیر قابل تحمل است و عرف جامعه سنتى ما چنین حرکات و روابطى را نمى‏پسندد. خودشان استدلال مى‏کنند در اسلام گفته شده است دو نفر که یکدیگر را دوست داشته باشند به هم محرمند. بااین استدلال بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه با هم قدم مى‏زنند و یا حتى گاهى اوقات، به قول خودشان براى شناخت بیش‏تر، بدون اطلاع خانواده‏ها در خلوت باهم صحبت مى‏کنند. آیا در احکام دینى چنین چیزى وجود دارد؟ به نظر شما، وظیفه ما در این موقعیت چیست و چه باید بکنیم؟
گاهى اوقات فکر مى‏کنم کاش در دانشگاه‏ها دخترها و پسرها را جدا مى‏کردند؛ ولى باز با خودم مى‏گویم آن وقت این اتفاقات در پنهان مى‏افتاد و شاید بدتر از این مى‏شد. واقعاً علت چیست و چه باید کرد؟
دوست دارم به این گونه افراد گفته شود فکر نکنند شجاعت به خرج مى‏دهند و در جلوى چشم‏هاى نامحرمان و پسرهاى دیگر با یکدیگر قدم مى‏زنند یا دست مى‏دهند و یا شانه به شانه راه مى‏روند. م.ا/ریاضى محض محقق اردبیلى

توجه شما دانشجوى گرامى به مسائل فرهنگى و اجتماعى جامعه، به خصوص لزوم رعایت ارزش‏ها و هنجارهاى دینى و اخلاقى در محیط دانشگاه و احساس مسؤولیت‏تان در برابر برخى نابهنجارى‏ها، قابل تقدیر و تحسین است. در این نامه سه پرسش اصلى به چشم مى‏خورد:
1. آیا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن‏ها را محرم مى‏کند؟
2. روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه‏ها ناشى از چیست و چرا گسترش یافته است؟
3. وظیفه و مسؤولیت ما در این موقعیت چیست و چه باید کرد؟

در پاسخ سؤال اول باید یاد آور شد آنچه سبب ایجاد پیوند زناشویى مى‏شود، خواندن صیغه عقد از سوى زن و مرد یا وکلاى آن‏ها و با اجازه اولیاى آن‏ها و حفظ شرایط آن است؛ در غیر این صورت، سببى براى ایجاد زوجیت و محرمیت زناشویى وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزى براى محرم شدن آن‏ها نیست. معمولاً دوستى‏هاى قبل از ازدواج براى کامیابى‏هاى جنسى و در اثر غلبه شهوات صورت مى‏گیرد؛ نخستین چیزى که در این گونه روابط از دست مى‏رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکى است و باید از چنین روابطى که بدون هیچ‏گونه عقد رسمى یا صیغه و بدون اطلاع خانواده‏ها به بهانه شناخت بیش‏تر صورت مى‏گیرد، جداً پرهیز کرد. بنابراین، پاسخ سؤال اول منفى است.

در پاسخ به سؤال دوم به عواملى چند مى‏توان اشاره کرد:
1. عدم ارضاى صحیح غریزه جنسى
بى‏تردید ایام جوانى، ایام بیدارى غریزه جنسى و گرایش به جنس مخالف است. در این ایام شوق جنسى و احساسات بر روان آدمى سایه مى‏افکند؛ ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثیر قرار مى‏دهد و سبب تحریک پذیرى وى در برخورد با جنس مخالف مى‏شود. طبیعى است این نیاز درونى باید به طور صحیح و مطلوب ارضا و تأمین شود. راه قابل قبول آن نیز ازدواج است؛ ولى متأسفانه به دلایل مختلف فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى - نظیر بالا رفتن سطح انتظارت و توقعات خانواده‏ها و توجه به برخى تشریفات غیر لازم، معضل اشتغال و آینده شغلى جوانان، ادامه تحصیل آن‏ها و عدم وجود امکانات و شرایط مالى مناسب برخى خانواده‏ها - سن ازدواج دختران و پسران افزایش یافته و در نتیجه ارضا و تأمین عاقلانه و صحیح این غریزه سرکش، به خصوص در دوران جوانى، به انحراف کشیده شده است. بنابراین، این گونه رفتارهاى نابهنجار در جامعه دینى و سنتى ما روبه فزونى است و اگر نگوییم به یک بحران اجتماعى تبدیل شده دست کم مى‏توان آن را یک معضل اجتماعى نامید. متأسفانه نظام اجتماعى ما تا کنون نتوانسته با فراهم کردن زمینه ازدواج جوانان از گسترش این رفتارهاى نادرست پیشگیرى کند.

2. احساس نیاز به محبت
در این سنین جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با یکدیگرند. اریکسون، یکى از روان‏شناسان غرب، مى‏گوید: جوان در این مرحله مى‏خواهد روابط دوستانه نزدیکى با دیگران پیدا کند؛ ارزشمندترین و مهم‏ترین هستى و دارایى‏اش را به فردى دیگر هدیه دهد؛ در پى یافتن هویتى جدید است و گمان مى‏کند خانواده و والدینش نمى‏توانند از وى حمایت کنند. بنابراین، اگر این نیاز در محیط خانوادگى به خوبى تأمین نشود یا لطمه بیند و مخدوش شود، نیاز به محبت و ابراز محبت و برقرارى ارتباط دوستانه‏اش دچار اختلاف خواهد شد؛ به عبارت دیگر، دختر و پسرى که عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهایى کنند، در فضاى باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مى‏شوند؛ به راحتى در دام افراد شیاد مى‏افتند یا حداقل میل متقابل آن‏ها و جنس مخالف سبب مى‏شود آن‏ها به بهانه‏هاى مختلف از قبیل آشنایى براى ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمى و درسى آگاهانه یا ناخودآگاه در جهت تأمین و ارضاى این نیازشان گام بردارند؛ البته با روشى غلط و غیر قابل قبول که مشاهده‏اش شما را مى‏رنجاند.

3. الگو گرفتن از منابع غیر خودى‏
متأسفانه بخش قابل توجهى از جوانان ما ارزش‏ها و هنجارهاى اجتماعى خود را از محیطهاى غیر خودى و غیر اصیل جوامع دیگر مى‏گیرند. بى‏تردید گسترش ارتباطات اجتماعى و توسعه آن و نیز گسترش و توسعه تکنولوژى و وسائل ارتباط جمعى و «پدیده جهانى شدن در همه عرصه‏هاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و...» در این خودباختگى و روى آوردن به فرهنگ بیگانه نقش اساسى دارد. این امور سبب مى‏شود جوانان فرهنگ‏ها و ارزش‏هاى دیگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان این که این گونه روابط عامل رشد و نشانه کمال و جرأت و وسیله ابراز شخصیت است، به آن روى آورند. در این میان، مسأله رقابت جوانان و به رخ کشیدن خود براى همسالان نقشى عمده ایفا مى‏کند. برخى براى این که در جمع دوستان مورد تحسین قرار گیرند و یا دست کم بى‏عرضه و بى‏جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر یا دوست دختر مى‏گردند و با آن که به خوبى از عواقب سوء این کارها آگاهند، از آن دست نمى‏کشند.

اما در پاسخ به سؤال سوم شما و این که در وضعیت حاضر، در برابر چنین معضل اجتماعى چه باید کرد؟ به نظر مى‏رسد باید متناسب باعلل به وجود آورنده و عوامل گسترش دهنده این مشکل اقداماتى درخور انجام داد. بخشى از اقدامات سودمند در این مسأله عبارت است از:

الف) ارضاى صحیح و مشروع این غریزه معقول‏ترین راه براى نجات یافتن از این گونه رفتارهاى نابهنجار یا کج‏روانه است.
ویل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمین، درباره ازدواج مى‏نویسد: اگر راهى
پیدا شود که ازدواج در سال‏هاى طبیعى انجام گیرد، بیمارى‏هاى روانى و انحرافات جنسى که زندگى را لکه دار کرده است تا نصف تقلیل خواهد یافت. شاید به همین جهت است که در آموزه‏هاى دینى‏مان تسریع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأکید قرار گرفته است. این دستورها و تشویق‏ها گویاى آن است که مى‏توان با ازدواج از بسیارى انحرافات اخلاقى و جنسى و روابط ناسالم و غیر مشروع دو جنس پیشگیرى کرد.
البته این موضوع به تلاش همگانى خانواده‏ها و مسؤولان و اصلاح نگرش‏ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم کردن تسهیلات و امکانات ازدواج بستگى دارد و همه افراد، خانواده‏ها و حکومت وظیفه دارند در مسیر تحقق مقدمات ازدواج جوانان بکوشند.

ب) تحکیم روابط خانوادگى و ایجاد فضاى عاطفى مثبت بین والدین و فرزندان و افزایش رابطه صمیمانه و نزدیک بین اعضاى خانواده عامل پیشگیرانه دیگرى است که مى‏تواند در ایجاد احساس امنیت و آرامش و تأمین نیاز عاطفى نقش مؤثرى داشته باشد. زیرا وقتى جوانان در خانه با محبت و توجه کافى روبه‏رو نشوند، این محبت و رابطه عاطفى را در بیرون خانه جست و جو مى‏کنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگیرى احساسات غریزى، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مى‏دهند. بنابراین، نیاز به محبت در دوره جوانى را باید با گسترش روابط عاطفى خانوادگى و نیز گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس تأمین کرد و بإ؛ئئ یافتن دوستان مناسب و ایجاد ارتباطات گرم و عاطفى و انجام برخى فعالیت‏هاى دسته جمعى به این نیاز درونى پاسخ مثبت داد.

ج) خود کنترلى‏
خود کنترلى مى‏تواند جوانان جویاى رشد و کمال و عفت و پاکى همچون شما را در این فضاى آلوده حفظ کند. با کنترل چشم، گوش و دیگر حواس و نیز کنترل افکارى که در این زمینه شکل مى‏گیرد، مى‏توان از تأثیر گذارى روابط ناسالم دیگران تا حدود زیادى جلوگیرى کرد. مطمئناً هر چه بیش‏تر ذهن و حواس خود را در این زمینه مشغول سازیم، بیش‏تر تأثیرپذیر خواهیم بود. پس بهتراست اوقات فراغت خودرا با برنامه‏ریزى صحیح پرکنید و با پرهیز از بیکارى و تنهایى و توجه به این صحنه‏ها، به وظیفه اصلى و مهم دوران دانشجویى که همان تحصیل علم است، بپردازید.

در پایان باید یادآور شد، برخى از عزیزان و جوانان از اشتباه بودن یا عدم مشروعیت بعضى ارتباطهاى خود آگاهى ندارند. برخورد روشنگرانه و با عاطفه ما مى‏تواند به اصلاح و تغییر رفتار آن‏ها انجامد. قطعاً حسن سلوک و رفتار شما در بیان این موضوع به آن‏ها نقشى تعیین کننده دارد.
کتاب، «جوانان و روابط»، نوشته ابوالقاسم مقیمى حاجى از انتشارات مرکز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علمیه قم مى‏تواند را هنماى خوبى در این زمینه باشد. کتاب دیگرى که در این زمینه سودمند مى‏نماید، «تحلیل تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران»، نوشته على اصغر احمدى است که به وسیله سازمان انجمن اولیا و مربیان منتشر شده است.

منبع: ماهنامه پرسمان اردیبهشت 1382

 

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 1:5 |

جلسه پنجم: امام مهدى‏عليه السلام در نگاه اهل سنت

مقدمه

.اعتقاد به منجي و راهئي بخش از اعتقادات همه اديان و مذاهب الهي است در اسلام به اتفاق همه فرق مسلمي اين منجي مشخص است از نسل پيامب اسلام(ص) از فرزندان حضرت زهرا(س) علماء و دانمشندان اهل سنت حتي قبل از ميلاد امام مهدي(ع) در مورد مهدي كتاب نوشته اند و در صحاح سته اهل سنت روايات آن ذكر شده از جمله در سنن ابي داوود بابي به نام المهدي وجود دارد.

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: اعتقاد به مهدي موعود از اعتقادات شيعه است يا مورد اتفاق هم مسلمين است؟

پرسش: دوم آيا علماي اهل سنت روايات مربوط به حضرت مهدي را نقل كرده اند و كتابي در اين رابطه دارند يا خير؟

پرسش سوم: تفاوت نگاه شيعه به مهدويت با اهل سنت در چيست؟

 

فوايد

  1. اطلاع از مورد اتفاق بودن مساله مهدويت در ميان همه مسلمانان
  2. توجه به تفاوت نوع نگاه شيعه به بحث مهدويت با نگاه اهل سنت.
  3. آشنائي با برخي روايات اهل سنت در اين رابطه

امام مهدى‏عليه السلام در نگاه اهل سنت

خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران‏                 گفته آيد در حديث ديگران‏

 موضوع امام مهدى عليه السلام و قيام و انقلاب جهانى او نه تنها در كتاب‏هاى شيعه بلكه در فرهنگ اعتقادى ساير فرقه‏هاى اسلامى نيز بيان گرديده و درباره آن به طور گسترده گفتگو شده است. آنان نيز به وجود و ظهور مهدى‏عليه السلام كه از دودمان پاك پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و از فرزندان حضرت فاطمه زهراعليها السلام(1) است معتقدند براى آشكار شدن ميزانِ باور اهل سنت به مهدى موعودعليه السلام بايد به آثار دانشمندان بزرگ ايشان مراجعه كرد. بسيارى از مفسّران سنّى در كتاب‏هاى تفسيرى خود تصريح كرده‏اند كه بعضى از آيات قرآن به ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام در آخرالزّمان اشاره دارد مانند فخر رازى(2) و قرطبى(3).

همچنين اكثر محدثان ايشان، احاديث مربوط به امام مهدى‏عليه السلام را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند كه در ميان آنها، معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنّت وجود دارد مانند «صحاح ستّه»(4) و مُسند احمد حنبل پيشواى مذهب حنفى.

بعضى ديگر از دانشمندان اهل سنت در گذشته و حال، كتاب‏هايى مستقل در موضوع امام مهدى‏عليه السلام نوشته‏اند مثل ابونعيم اصفهانى در مجموعه الأربعين (چهل حديث) و سيوطى در كتاب «العرف الوردى فى اخبار المهدى‏عليه السلام».

نكته قابل توجه اينكه، بعضى از علماى اهل سنت در مقام دفاع از عقيده مهدويت و ردّ منكران اين عقيده، كتاب و مقاله نوشته‏اند و با بيانات علمى و شواهد روائى، جريان امام مهدى را از امور قطعى و غيرقابل انكار دانسته‏اند همچون «محمد صديق مغربى» كه در ردّ گفتار «ابن خلدون» كتابى نگاشته و به سختى از او انتقاد كرده است.(5)

اينها نمونه‏هايى از موضع اهل سنت در برابر مسئله مهدويت است.

در پايان اين بخش از ميان صدها روايت، تنها دو روايت نقل مى‏كنيم كه در كتاب‏هاى مشهور و مورد اعتماد اهل سنت آمده است: پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود:

اگر از [عمر] دنيا تنها يك روز مانده باشد حتماً خداوند آن روز را طولانى كند تا آنكه مردى از خاندان مرا در آن برانگيزد كه هم نام من است.(6)

و نيز آن حضرت فرمود:

مردى از خاندان من قيام مى‏كند كه در نام و سيرت شبيه من است. او [جهان را ]پر از عدل و داد خواهد كرد همانگونه كه از ظلم و ستم لبريز گشته باشد.(7)

گفتنى است كه اعتقاد به ظهور مصلح و منجى كه در پايان دنيا ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد يك اعتقاد جهانى و همگانى است و پيروان راستين همه اديان آسمانى بر اساس تعاليم كتاب‏هاى دينى خود منتظر قيام آن موعود بزرگ هستند. در كتاب‏هاى مقدس زبور، تورات، انجيل و نيز كتاب‏هاى هندوها و زرتشتيان و برهمائيان به ظهور منجى بزرگ جهان اشاره شده است. البته هر ملتى براى او لقبى مخصوص گفته‏اند. زرتشتيان او را به نام «سوشيانس» يعنى نجات دهنده جهان و مسيحيان به نام «مسيح موعود» و يهود به نام «سرور ميكائيلى» مى‏شناسند.

بخشى از عبارات «جاماسب نامه» از كتاب‏هاى مقدس زرتشت چنين است:

«پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه‏هاى مكه پيدا شود... و با بندگان خود چيز خورد و به روش بندگان نشيند... و دين او اشرف اديان باشد و كتاب او باطل كند همه كتاب‏ها را... و از فرزندان دختر پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد... و دولت او تا به قيامت متصل باشد...(8)

 

پاورقي:

1) المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557.

2) التفسير الكبير، ج 16، ص 40.

3) تفسير القرطبى، ج 8، ص 121.

4) يعنى صحيحهاى شش گانه. صحاح ستّه، عنوان عمومى شش مجموعه بزرگ، از كتب حديث است كه در نزد اهل سنّت، موثق‏ترين كتابهاى حديث هستند و عبارتند از: «صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سُنن نسائى، جامع ترمذى». اهل سنت، احاديث نقل شده در اين كتابها را، «صحيح» دانسته و سخن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏دانند و پس از قرآن كريم، آنها را معتبرترين كتاب مى‏خوانند.

5) ابن خلدون» جامعه شناس بزرگ اهل سنت است و به پاره‏اى از روايات امام مهدى‏عليه السلام اشكال كرده و آنها را ضعيف شمرده است و با وجود اينكه بعضى از روايات مربوط به حضرت مهدى‏عليه السلام را صحيح دانسته در مسئله مهدويت تشكيك كرده است. «محمّد صديق مغربى» در كتابى با عنوان «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» سخنان او را رد كرده است.

همچنين «عبدالمحسن بن حمد العباد» در مقاله‏اى تحت عنوان «الردّ على من كذب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى» به شبهات ابن خلدون پاسخ گفته است.

6) سنن ابوداود، ج 2، ح 4282، ص 106.

7) معجم كبير، ج 10، ح 10229، ص 83.

8) اديان و مهدويت، ص 21.

 

جمع بندى نهايى

نتيجه اين كه اعتقاد به مهدي موعود ، اعتقادي است همگاني در ميان مسلمانان و علماء و دانشمندان مسلمانان كتاب هاي متعددي در مورد اين مساله نوشته اند.

با اين تفاوت كه اهل سنت به اين مساله بعنوان يك مساله جنبي و فرعي به عنوان يكي از علائم قيامت مي نگرد برخلاف شيعه كه يك نگاه مستقل به بحث مهدويت دارد و آن را از اصول اساسي اسلام مي داند كه با ظهور او عصر واقعي زندگي بشر در آن دوران خواهد بود.

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 10:31 |

دومين نامه آيت الله سبحاني به عبدالکریم سروش
دومين نامه آيت الله سبحاني به عبدالکریم سروش

دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش
با اهداء سلام
نامه جنابعالي همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اين كه در داوري، دچار لغزش نشوم دوبار آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است دربارة آنها تأمل و دقت بشتري فرماييد.
شكي نيست كه شما پس از بازگشت از «لندن» به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدأ آثار نيك و سازنده‌اي بوده‌ايد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كرده‌ايد، از ارزش بالايي برخوردار است. همچنين اثر ديگرتان به نام «دانش و ارزش» موجي در ميان علاقه‌مندان به مسائل فلسفي و كلامي پديد آورد، و نيز تدريس نهج‌البلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت، و پيوسته شما در دل علاقه‌مندان و جوانان و عالمان ديني جاي باز مي‌كرديد. دوست عزيز شما كه نامش را نمي‌برم، نقل مي‌كرد: هنگامي كه جنابعالي در دبيرستان علوي درس مي‌خوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد و اگر ترك اولايي از شما سر مي‌زد، در آن دفتر يادداشت مي‌كرديد، تا بعداً جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل مي‌پوشانيديد.
بنابراين، بايد در جستجوي علتي باشيد كه چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد در اين پديده كه در زندگي شما رخ داده است كاوش كنيد و علت آن را به دست آوريد. روي آوردن سيل جوانان روزي، و دوري جستن دوستان و محبان، روز ديگر، دو پديده‌اي است كه قطعاً بدون علت نخواهد بود.

علل فاصله‌گيري‌ها
1. دوستان شما از زماني به تدريج از شما فاصله گرفتند كه شما مسألة قبض و بسط شريعت‌ را مطرح كرديد و دربارة آن كتاب مستقلي در چند صد صفحه منتشر كرديد. با اين كه حضوراً به جنابعالي عرض كرده بودم كه اين نظريه به خاتميت ناسازگار است، زيرا شريعت ثابت، اما فهم متغير سبب مي‌شود كه هيچ گزاره يقيني در اسلام نباشد و همة انديشه‌هايي كه از قرآن و سنت و عقل و خرد به دست آورده‌ايم پيوسته لرزان بوده و به مرور زمان دگرگون گردد و اين نكته را در يك مجلس طولاني در منزل آقاي فاضل ميبدي در حضور دوست عزيزتان آقاي «رخ صفت» يادآور شدم و درخواست كردم كه در اين مسأله تجديد نظر كنيد.
2. طرح مسأله «صراط‌هاي مستقيم» در مقابل قرآن كه فقط به يك صراط تكيه مي‌كند و مي‌گويد: «و هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السُّبل فتفرق بكم عن سبيله»(انعام/153) باز فاصله را زيادتر كرد و قلوب مملو از مهر و محبت به بيان و قلم شيرين شما را، از شما دور ساخت.
3. روزگاري مسألة حسن و قبح عقلي را مطرح كرديد و از خود گرايش اشعرگري نشان داديد و نظرتان اين بود كه بايد «حسن و قبح» را از شرع گرفت، نه از عقل، و آنچه قرآن و يا سنت متواتر بر زيبايي يا نازيبايي فعل صحه گذارده است، براي ما كافي است، ديگر نيازي به تحسين تقبيح عقلي نيست.
در انجمن فلسفه و حكمت، سه نوبت سخنراني دربارة حسن و قبح عقلي ايراد كردم و در آن يادآور شدم كه اگر حسن و قبح عقلي را به كلي انكار كنيم حتي حسن و قبح شرعي نيز ثابت نمي‌شود، زيرا يكي از احتمالات اين است كه آنچه قرآن گفته، جدّي نبوده و خلاف واقع بوده است. رفع اين احتمال از خود قرآن امكان‌پذير نيست، زيرا همان شبهه به گفتار دوم نيز متوجه است، اينجاست كه بايد از حسن و قبح عقلي بهره بگيريم و بگوييم كه كذب و دروغ بر خداوند كريم كه توانا و حكيم است، قبيح است و هر چه گفته است از صحت و استواري برخوردار است. به خاطر دارم كه شما اين بخش را پذيرفتيد.
4. خاتميت و مرجعيت علمي امامان معصوم مطرح شد و ديدگاه شما اين بود كه مرجعيت علمي آنان با اصل خاتميت سازگار نيست و در اين مورد، نقدي حضور عالي ارسال شد و تا كنون پاسخ آن را دريافت نكرده‌ام، و همين نيز يكي از اسباب فراق و جدايي گرديده است.
5. اخيراً نيز مسألة تفسير وحي به نحوي كه بيان خواهد شد، ‌مصداق اين مثل شد كه «گل بود و به سبزه نيز آراسته شد»!.
شما بايد در علل فراق و جدايي بيش از اين فكر كنيد وگرنه حضرتعالي همان نويسندة توانا و گويندة شيوا سخني بوديد كه همه شما را دوست داشتند و اظهار علاقه مي‌كردند.
6. يكي از علل فراق و دوري، مطرح كردن سخنان دو پهلو است كه موافق و مخالف برداشت‌هاي مختلفي از آن مي‌كنند و بر فرض آن كه برخي از اين نظرات حضرت عالي صحيح و پا برجا شد(و از نظر من صحيح نيست) مصداق گفتار الهي است كه مي‌فرمايد: «باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب»(حديد/13)
ما، در عصري زندگي مي‌كنيم كه عوامل گمراه‌كنندة طيف جوان در آن، از ماهواره‌ها گرفته تا فيلم‌ها و راديوها و افكار و انديشه‌ها و ايسمهاي نوظهور فراوان است و هر كدام ايمان جونان ما را نشانه گرفته‌اند. در چنين شرايطي انتظار از آن تربيت شده و فارغ‌التحصيل دبيرستان علوي و شاگرد ممتاز شهيد مطهري آن است كه از هر نوع سخن گفتن دو پهلو كه باورها را مي‌سوزاند بپرهيزيد و اگر آن دفتر دوران نوجواني را به همراه داريد اين ترك اولي‌ها را در گوشة آن يادداشت بفرماييد.
مثلاً اگر همه ما مي‌گوييم قرآن كتاب حضرت محمد(ص) است، مقصود از آن اين است كه قرآن كتاب خداست كه بر حضرت محمد(ص) نازل شده است ولي شما اين جمله را مي‌گوييد و پس از آن جملاتي را مي‌آوريد كه بر خلاف مقصود همگان است مي‌گوييد: «پيامبر در آفرينش قرآن، نقش محوري دارد»، يا «روحيات پيامبر از شادي و غمگيني در كتاب او اثر گذاشته است»، و يا «برخي از آيات قرآن از فصاحت و بلاغت بالاتري برخوردار نيست، و مربوط به روحيات و شجره‌اي است كه اين ميوه از آن چيده شده است»!!
آيا اين جمله‌ها و اين نكته‌ها به هر نحوي كه توجيه كنيم به ايمان جوانان كمك مي‌كند يا خرمن ايمان آنان را آتش مي‌زند؟ جنابعالي انتظار داريد: اين نوع مسائل را برهنه و بدون دليل مطرح كنيد و دوستان شما به سان گذشته نسبت به جنابعالي اظهار علاقه كنند و اگر از آنان بي‌مهري ديديد گله كنيد و بي‌مهري آنان را با دو شعر بدرقه فرماييد:
نمي‌كنم گله‌اي ليك ابر رحمت دوست به كشتزار جگر تشنگان نداد نمي
چرا به يك ني قندش نمي‌خرند آن كس كه كرد صد شكر افشان از ني قلمي
ولي دوستان در جواب شما مي‌گويند:
تو خود گر كني اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اختري را!
از اين تذكرات و يادآوري‌هاي خالصانه بگذارم و برگردم به مطالبي كه در مصاحبه دوم و ناظر به نقد اينجانب بيان فرموده‌ايد و موارد مهم آنها را بررسي كنم:

1. حقيقت وحي در اين مصاحبه؟
واقعيت وحي در اين مصاحبه در چند جمله بيان شده است كه برخي را مي‌آوريم:
الف) قرآن ميوة شجرة طيبة شخصيت محمد(ص) بود كه به اذن خدا ثمربخشي كرد،«توتي أُكلها كلّ حين بإذن ربها» و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.
در جاي ديگر مي‌فرماييد: «آن محمد كه فاعل و قابل وحي است، بشري است مؤيد و مطهر و لذا «ازكوزه همان برون تراود كه در اوست» و ازشجرة طيبه وجود او جز ميوه‌اي طيب بر خواهد خاست.
در جاي سومي مي‌فرماييد: «همين است معناي آن كه وحي و جبرئيل تابع شخصيت پيامبر بودند و... قوة خيال پيامبر در فرايند وحي دخالت مي‌كند... و شخصيت بشري تاريخي محمد(ص) در قرآن همه جا جلوه‌گر است.
باز در جاي ديگر مي‌فرماييد: پيامبر اسلام در فرايند وحي موضوعيت دارد، نه طريقيت و بشري است كه قرآن بر او نازل و از او جاري شده است و هردو تعبير درمتن قرآن آمده است. دو قيد «نزول» و «بشريت»در عميق‌ترين لايه‌هاي وي نزول دارند و بدون توجه به اين دو صفت مهم نمي‌توان وحي تفسيري خودپسند عرضه كرد.

تحليل
ما به همين بخش‌ها از سخنان جنابعالي بسنده مي‌كنيم، آنگاه «وحي محمدي»(قرآن) را به داوري مي‌پذيريم تا او در صحت اين تفسير خردپسند!!! قضاوت كند:
قرآن اين نظريه را به شدت رد مي‌كند. قرآن هرگز براي پيامبر نه موضوعيت قائل است و نه كلام خدا را ميوة درخت پيامبر مي‌داند، بلكه «وحي قرآني» مي‌گويد هر چه هست بدون دست‌خوردگي و بدون تصرف و بدون اين كه با افكار و انديشه‌هاي بشري پيامبر آميخته شود، زلال وحي را بر زبان او جاري ساخته است:
«و كذلك أوحينا إليك قرآناً عربياً».(شوري/7)
«انا أنزلناه قرآناً عربياً».(يوسف/2)
«و لقد أوحي إلي هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
«و لا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضي إليك وحيه».(طه/114)
«قل إنما أتبع ما يحوي إلي من ربي».(اعراف/203)
قرآن اصرار مي‌ورزند كه وحي الهي را از هرنوع آميختگي به سخن غير خدا حتي روحيات پاك و متعالي پيامبر گرامي مصون بدارد، در حالي كه شما بر عكس آن اصرار مي‌ورزيد، به اين آيات ياد شده در زير توجه بفرمايد:
«ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
خواهشمندم در كلمة «من عند غيرالله» دقت كنيد. هرگاه قرآن ميوة شجره طيبه است، قطعاً ميوه از شجره متأثر خواهد بود، در اين صورت، از حالت زلالي بيرون آمده و وحي الهي آميزة بشري پيدا خواهد كرد.
لابدّ مصاحبه آقاي كاردينال «جان يوس تووان» مسئول گفتگو با مسلمانان در واتيكان را خوانده‌ايد كه مي‌گفت: «من حاضر به گفتگوي ديني با مسلمانان نيستم، زيرا آنان اصلي را پذيرفته‌اند كه ما نپذيرفته‌ايم. آنان مي‌گويند: وحي الهي بدون دست‌خوردگي و به صورت زلال از مقام ربوبي بر قلب رسول خدا و آنگاه بر زبان او وارد شده و دست‌نخورده به دست آنها رسيده است.
ولي نظرية شما كه وحي الهي راميوه شجره طيبه وجود پيامبر مي‌داند، هر چند اين شجره را خدا كاشته باشد، سرانجام وحي را از حالت زلالي و دست‌‌نخوردگي بيرون آورده و رنگ بشري به آن مي‌دهد.
آيا گفتار شما شبيه سخن آن كاردينال نيست؟ شما گفته‌ايد:
«ساده‌تر تصوير باغبان و درخت است. باغبان بذر مي‌كارد و درخت، ميوه مي‌دهد و اين ميوه همه چيزش از رنگ و عطر و شكل‌گرفته تا ويتامين‌ها و قندهايش مديون و مرهون درختي است كه از آن بر مي‌آيد. درختي كه در خاك ويژه‌اي نشسته و نور و غذا و هواي ويژه‌اي مي‌نوشد».
هر گاه وحي الهي ميوه شجره طيبه وجود محمدي باشد، و شخصيت او حالت فاعلي و قابلي دارد، پس چرا بر مطلب يادشده در زير تأكيد مي‌كند:
به پيامبر خطاب مي‌كند: «لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علينا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علينا بيانه».(قيامت/16ـ19)
حاصل مفاد آيات اين است: اي پيامبر زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده، زيرا جمع‌آوري و خواندن آن بر عهدة ماست، پس هرگاه آن را تلاوت كردي از خواندن آن پيروي كن، حتي بيان و توضيح آن برعهدة ماست.
هرگاه واقعاً معاني از خدا و صورت از پيامبر است، پس اين همه نهي از عجله در قرائت، و امر به پيروي از تلاوت جبرئيل، چيست؟ هر گاه پيامبر با اختيار و آگاهي خود، آنچه را از وحي مي‌گرفت، در اين قالب مي‌ريخت، ديگر شتابزدگي در تلاوت آن، چه معني دارد و چرا قرآن مي‌فرمايد: «از تلاوت جبرئيل پيروي كن»؟ دقت در اين ايات نشان مي‌دهد كه زلال وحي با همان مفاهيم و الفاظ كه از نظر حكيمان الهي نوعي تنزل «غيب به شهود» است بر قلب رسول خدا فرود آمده و بر زبان او جاي شده و هيچ فردي در فاعليت قرآن مؤثر نبوده است.
آيا با اين وصف صحيح است كه بگوييم «پيامبر در وحي نقش فاعلي داشته» و موضوعيت دارد.
اين نوع نظريه‌ها هر چند با نيت پاك عرضه شود، نتيجة آن كمك به كساني است كه از مقام و موقعيت وحي مي‌كاهند تا كم‌كم به آن آب و رنگ بشري بدهند و سپس انديشه‌هاي خود را در كنار انديشه‌هاي وحي الهي قرار داده و به تدريج منزلت وحي الهي را كمرنگ سازند؟
جناب آقاي سروش! شما «تجربه‌هاي ديني عارفان» را مكمل و بسط‌دهنده «تجربه ديني» پيامبر مي‌دانيد، و از اين طريق مرز بين وحي نبوي را با وحي عارفان از ميان مي‌بريد و در كتاب «تجربه ديني» حتي نوشته‌ايد:
«چون وحي، تجربه ديني است، و تجربه ديني درباره ديگر انسان‌ها نيز روي مي‌دهد، پس تجارب ديني ديگر نيز، به فربهي و غناي دين مي‌افزايد و با گذشت زمان، دين بسط و گسترش پيدا مي‌يابد، از اين رو تجربه‌اي ديني عارفان، مكمل و بسط‌دهنده تجربه ديني پيامبر است، و در نتيجه دين خدا رفته‌رفته، پخته‌تر مي‌گردد. اين بسط و گسترش در معرفت ديني بلكه درخود دين و شريعت صورت مي‌گيرد.(تجربه ديني، ص 28)
بنابراين آيين اسلام از اصول و فروع در طول اين چهارده قرن فربه شده و در نتيجه آميزه است از تجربه نبوي، و تجربه عارفان. آيا واقعاً چنين است؟!
با كمال ارجي كه عرفان و عارف دارند اما شطحات برخي از عارفان را نقطه مقابل توحيد قرآن مي‌دانيم. آنجا عارفي جهان امكاني را عين خدا مي‌داند، و مي‌گويد: الحمدلله خلق الأشياء و هو عينها» يا آنجا كه مولوي، واجب و ممكن را پيش از بسط يك چيز مي‌داند، كه بعداً، ميان آن دو جدايي فتاده است چنان كه مي‌گويد:
منبسط بوديم و يك گوهر همه بي سر و بي پا بُديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب بي‌گره بوديم و صافي همچو آب
چون به صورت‌آور آن نور سره شد عدد چون سايه‌هاي كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق تا رود فرق از ميان اين فريق
من مايل به قلم‌فرسايي در اين موارد نيستم وگرنه تضاد تجربه نبوي ـ به اصطلاح حضرت عالي ـ با تجربه عارفان در مواردي فزون‌تر از آن است كه در اين نامه بگنجد.


2. محمد(ص) بشر است
در اين مصاحبه حتي در عنوان آن بر بشر بودن پيامبر تأكيد شده است، و اين جا شگفت است. مگر كسي بشر بدون او را انكاركرده است؟ بايد واقعيت پيامبر را در اين جمله جستجوكرد كه: «قل انما أنا بشر مثلكم يوحي إلي...».(كهف/110)
اين جمله از آيه براي پيامبر دو موقعيت قائل است:
1.بشري است مانند ديگر بشرها.
2.بر او وحي مي‌شود.
بخش اول، جنبة اشتراك پيامبر با ساير انسان‌هاست و آن را مي‌توان با اصول مادي‌گري تجزيه و تحليل كرد.
بخش دوم، جنبه وحياني و غيبي است، و آن قابل اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل به وسيلة ابزار و ادوات مادي نيست، و به اصطلاح از مقولة «غيب» است، و درك كنه آن از توانايي انسان بيرون است، و بايد به آن ايمان آورد، چنان كه مي‌فرمايد: «الذين يؤمنون بالغيب».(بقره/3)
اصولاً قرآن، مسائلي را به عنوان «شهادت» و «غيب» مطرح مي‌كند، هر چند هر دو، نسبت به خدا شهود و شهادت است، اما نسبت به ما انسان‌هاي محدود، برخي شهود و برخي ديگر غيب است. يك رشته واقعيات از آن نظر غيب است كه ما حس شناخت آن را نداريم، از افق انديشه ما دور است، مانند جهان برزخ، قيامت، و نبوت و وحي، بايد اينها را با صفات آنها و نشانه‌هاي آنها شناخت، نه با جنس و فصل و نه با بيان كنه.
3. مسألة خطيب و بلندگو
شما اعتقاد و باور عمومي مسلمانان را دربارة وحي كه به زلال بودن آن معتقدند و آن را از هر نوع آميختگي به روحيات بشري بالاتر و برتر مي‌دانند، تشبيه به خطيب و بلندگو نموده‌ايد، و در اين زمينه چنين مي‌فرماييد:
«تصويري كه از محمد در ذهن شماست، گويا تصوير خطيب و بلندگو يا ضبط صوت جهت خطيب مي‌گويد و بلندگو آن را پس مي‌دهد، يعني پيامبر چون بلندگو طريقيت و ابزاريت محض دارد. »
با كمال پوزش ما هرگز مقام ربوبي و مقام رسالت را مانند خطيب و بلندگو نمي‌دانيم بلكه معتقديم: «خدا پيام‌ده» و پيامبر «پيام‌آور» است. اما اين پيام‌آوري با بلندگو بودن فرسنگ‌ها فاصله دارد كه هرگز نمي‌توان بين آن دو مشابهتي انديشيد و آن اين كه: اين پيام‌آور بايد از نظر كمالات روحي و معنوي به مراتبي برسد تا گوش او علاوه بر حس مادي، گوش برزخي پيدا كند تا صداي فرشته را بشنود. چشم او چشم برزخي گردد تا صورت فرشته را ببيند و از نظر قدرت روحي به جايي برسد كه در عين اين كه در عالم ماده است، عالم غيب را شهود كند، اما نلرزد و نترسد و خود را نبازد و وحي الهي را دريافت كند، و سر سوزن در آن تصرف نكند و به پيروانش برساند، آيا موقعيت چنين فردي، موقعيت بلندگو است؟
پيامبر و انتظار وحي
يكي از روشن‌ترين گواه‌ها بر اين كه مسألة وحي، ميوه وجود پيامبر(ص) نبوده بلكه تاج افتخاري بر روح و روان او بوده اين است كه پيامبر(ص) در انتظار وحي مي‌نشست. يهوديان به اين بهانه كه مسلمانان به سوي قبله آنان نماز مي‌خواندند، مسلمانان را سرزنش مي‌كردند وپيامبر الهي در اين مورد، انتظار داشت پاسخ قطعي از جانب خدا بشنود و پيوسته درانتظار وحي بود، و رو به آسمان مي‌كرد، و روح و روانش با عالم بالا پيوند مي‌خورد تا در اين‌باره از طرف خدا وحيي پديد آيد چنانچه مي‌فرمايد: «قد تري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبله ترضيها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره. . . »(بقره / 144)
«نگاه‌هاي انتظارآميز تو را به سوي آسمان(براي تعيين قبله نهايي) مي‌بينم. اكنون تو را به سوي قبله‌اي كه از آن خشنود مي‌شوي مي‌گردانيم، پس روي خود را به سوي مسجدالحرام كن و هر كجا كه باشيد روي خود را به سوي آن بگردانيد.»
از يكي از عارفان بزرگ نقل فرموديد كه جبرئيل را هم پيامبر(ص) نازل مي‌كرد. ما بيش از 14سال در محضر آن عارف بزرگ درس خوانديم و انديشه‌هاي علمي او را چاپ و منتشر كرده‌ايم. من خاطر ندارم كه چنين جمله‌اي فرموده باشد، و اگر هم گفته، سخن او قبل و بعدي داشته كه مقصود او را روشن مي‌كرده وگرنه آن عارف سالك كه در جهان اسلام، انقلاب عظيمي برپا كرد برخلاف قرآن سخن نمي‌گويد. قرآن درباره نزول فرشتگان يادآور مي‌شود كه نزول آنها به امر خدا است نه به امر پيامبر(ص) چنان‌كه مي‌فرمايد: «ومانتنزل الابامرربك»(مريم/64)، جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‌شويم.
و شايد مقصود آن عارف بزرگ اين است كه بر اثر دعاي پيامبر(ص) و درخواست او جبرئيل شرفياب محضرش شد.
در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست.
سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست، نه اين‌كه فوراً ميوه‌اي از شجرة وجودش بچيند و دربارة آنان سخن بگويد. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد: «يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا».(كهف/83)
«از تو درباره ذوالقرنين مي‌پرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد».
آنگه دربارة سؤال سوم فرمود: «يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا»(اسراء/85) «از تو درباره روح سؤال مي‌كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است».
تصور مي‌كنم اين همه آيات كه به درستي نظريه عموم مفسران گواهي مي‌دهد براي اثبات آن كافي باشد. برگرديم به موضوع ديگر:
4. پيامبر، نه دانشمند؟
جنابعالي در هر دو مصاحبه صريحا و تلويحا «پيامبر ص) را نبي مي‌دانيد نه دانشمند».
البته اين هم از همان سخن‌هاي دو پهلو است. جمله «نبي است» ترفيع مقام است، «نه دانشمند». نفي آگاهي او از علوم و دانش‌هاي انساني است و گويا ناآگاهي او را چندان عيب نمي‌دانيد!!، البته «نفي دانشمند» به اين معني كه دانش، بسان دانش انسان‌هاي عادي زاييده فكر او نيست، مورد پذيرش همگان است.


*اكنون مطالبي را تقديم حضورتان مي‌كنم:
قرآن يادآور مي‌شود كه ما اسماء‌را به آدم آموختيم. مسلما مراد از اسماء، الفاظ و عبارات نيست، بلكه حقايق اشياء است به گواه آنكه مي‌فرمايد: «وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه»: «سپس اسماء را(علم اسرار آفرينش را) به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد» و فرمود: «انبئوني باسماء هؤ‌لاء‌ان كنتم صادقين» اگر راست مي‌گوييد نام‌هاي اينان را براي من بازگو كنيد».
دقت بفرماييد در دو كلمه ذيل:
1ـ «عرضهم».
2ـ «باسماء هؤلاء».
اين ضمائر حاكي از آن است كه اسرار را بر آدم عرضه كرد و او از حقايق اشياء و اسرار آفرينش آگاه است.
اكنون صحيح است كه بگوييم: خاتم پيامبران، اشرف و افضل پيام‌رسانان و آن‌كه شما درباره او چنين سروده‌ايد:
بال در بال ملائك به تماشاي رسولان طاير گلشن قدسي و تو خود عين مطاري
از بسيط‌ترين و پيش پا افتاده‌ترين علوم حتي علوم آن روز آگاه نبوده است.
حديثي را از «فصوص الحكم» از «فص شيثي» چنين نقل كرده‌ايد: «پيامبر اكرم(ص) اعراب را از دخالت در لقاح گياهان و از گرده افشاندن از نخل‌هاي نر بر نخل‌هاي ماده منع مي‌كرد، چون درختان كم بار شدند، به اشتباه خود پي برد و گفت: «شما امور دنيايي را نيكوتر مي‌دانيد، و من كار آخرت را نيكوتر از شما مي‌دانم».
يادآور مي‌شوم اين حديث در صحيح مسلم است، و محققان دربارة اين حديث نقدي دارند و مخلص در كتاب "الحديث النبوي بين الروايه والدرايه" در اين مورد بررسي دارد كه گويا به نظر شما نرسيده است. آيا مضمون اين حديث، با زندگي پيامبر(ص) تطبيق مي‌كند؟ فرض كنيم پيامبر(ص) نه نبي بود و نه دانشمند، اما در هر حال در نقطه‌اي بزرگ شده است كه سرسبد ميوه‌هاي آنان خرما و بيشترين درختان آنجا را نخلها تشكيل مي‌داد، آيا مي‌شود پيامبر(ص) از اين سنت ديرينه الهي كه عرب جاهلي از آن آگاه بود، آگاه نباشد؟ اين به سان آن است كه يك فرد بزرگ شده در مازندران از سنت‌هاي الهي درباره مركبات و برنج آگاه نباشد.
شاگرد ممتاز پيامبر خاتم و اشرف خلايق، اميرمومنان علي ابن ابي‌طالب مي‌گويد «سلوني قبل آن تفقدوني» و مسلما سخن او تنها مربوط به عوالم غيبي نيست بلكه از گستردگي خاصي برخوردار است. آيا علي(ع) از چنين موقعيت علمي برخوردار بود واستاد بزرگوار برخوردار نبود؟! «ما لكم كيف تحكمون»
تكامل يك بعدي عين نقص است
سخنان شما درباره تكامل روحي پيامبر نسبت به عوالم غيبي اگر اغراق آميز نباشد در حد اثبات كمال است، او به جايي مي‌رسد كه جبرئيل را توان همراهي با او نيست. او از نظر قرب به مرحله‌اي مي‌رسد كه فاصله او كمتر از آنچه تصور مي‌شود بوده است، چگونه اين پيامبر تكامل يافته در امور غيبي در جهان شهود در نازل‌ترين درجه قرار مي‌گيرد و آگاهي او دربارة علوم طبيعي و فلكي در حد عرب جاهلي مي‌باشد؟
اين تكامل يك بعدي، به سان اين است كه كودكي قلبش رشد كند اما مغزش و ساير اعضايش به همان حالت بماند. اگر واقعاً آگاهي پيامبر(ص) نسبت به جهان طبيعت در حد عرب جاهلي بود. پس مضمون آيات ياد شده در زير چيست؟ آيا عرب جاهلي از مضمون آيات آگاه بود؟
1ـ «ومن كل شي خلقنازوجين لعلكم تذكرون»(ذاريات/49) «از هر چيز يك جفت آفريديم شايد متذكر شويد»، آيا عرب جاهلي از جفت بودن هر موجود طبيعي و هر ذره از ذرات جهان آگاه بود؟
2ـ «وتري الجبال جامده وهي تمرمرالسحاب صنع الله الذي اتقن كل شي انه بكل شي خبير»(نحل/88)، «كوه‌ها را مي‌بيني و مي‌پنداري كه ساكن و جامدند ولي چون ابر در حركتند، اين آفرينش خداوندي است كه همه چيز را درست و استوار آفريده است. او از كارهايي كه شما انجام مي‌دهيد مسلما آگاه است.» اين آيه مربوط به حركت كوهها در همين جهان است نه در قيامت، به گواه اين‌كه مي‌گويد «صنع الله» و مسلماً روز قيامت روز صنع نيست روز ويراني كوههااست و شايد شما در "نهاد ناآرام" درباره اين آيه سخن گفته باشيد.
3ـ (فلا اقسم برب المشارق والمغارب انا لقادرون...». «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما تواناييم...».
آيا عرب جاهلي از تعداد آن مشرقها و مغرب‌ها آگاه بود؟
4ـ «يخلقكم في بطون امّهاتكم خلقاً من بعد خلق في ظلمات ثلاث».(سوره زمر/6)
«او شما را در شكم‌مادران، آفرينشي بعد از آفرينش ديگر در ميان تاريكي‌هاي سه‌گانه مي‌بخشد».
آيا عرب جاهلي از اين نوع آفرينش آگاه بود؟
و همچنين آيه 14 از سورة مؤمنون كه آفرينش انسان را در رحم مادر بيان مي‌كند.
اين نامه گنجايش آن را ندارد كه اعجاز علمي قرآن را در اينجا منعكس كنيم و فكر مي‌كنم مطالعات قبلي شما، نيز در اين موضوع كافي باشد، ولي پيشنهاد دارم كه حداقل كتاب "باد و باران" آقاي بازرگان را مطالعه فرماييد تا روشن شود چگونه ايشان از آيات مربوطه به اين دو پديده اعجاز علمي قرآن را ثابت كرده است؟
5ـ ما من حادث الا وهو مسبوق بماده ومده
در مصاحبه آن عزيز، به اين قاعده فلسفي اشاره شد كه هر حادثي پيش از حدوث مسبوق به ماده و زمان است و طبعا وحي الهي نيز چون حادث است، از اين قادعه مستثني نيست بنابراين نمي‌توان وحي الهي را پيراسته از اين دو دانست.
اين سخن از مولف گرامي "نهاد ناآرام" بسيار بعيد است قاعده ياد شده به شهادت برهان ودليل و كلمات حكميان اسلام مانند صدرالمتالهين و محقق سبزواري و غيرهما، مربوط به حادث مادي است، و ارتباطي به مجردات بالاخص مقوله علم و معرفت و بالاتر از آن وحي الهي ندارد، چگونه اين قاعده بر مجرد تطبيق شده و نتيجه هماهنگ با خواسته گرفته شده است.
6ـ ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري
از موضوعاتي كه در مصاحبه خود مطرح كرده‌ايد در كتاب تجربه نبوي نيز در اين‌باره گفتگو نموده‌ايد، مساله ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري است.
بسيار خوشوقتيم كه تعبير ظواهر قرآن را به كار برده‌ايد، نه خود قرآن، و بهتر بود كه مي‌گفتيد ناسازگاري برداشتهاي بشري ما از قرآن با علم بشري.
اصولا بين علم و وحي خطاناپذير كوچكترين تعارضي نمي‌تواند وجود داشته باشد .اگرتعارضي به چشم بخورد يكي از دو علت زير را دارد:
1. دانش بشري دانش تكامل پذير و متحول و روبه رشدي بوده وهيچگاه ثابت و صددرصد صحيح نيست. بنابراين آنچه ما امروز آن را علم مي‌انگاريم، ممكن است فردا تكامل يابد و تغيير كند و تعارض از بين برود.
2. برداشت ما از وحي برداشتي ناقص بوده ونادرستي فهم ما مايه توهم تعارض شده باشد از اين دو جهت نمي‌توان بين اين دو ناسازگاري انديشيد.
مثلا روزگاري مسألة «داروينيسم وتكامل انواع» مطرح گرديد ولرزه بر اندام گروهي از افراد افكند كه با خود فكر مي‌كردند كه نظريه تكامل انواع، چگونه با خلقت مستقل آدم سازگار است؟ زير طبق اين اصل ريشه همه موجودات زنده به يك موجود تك سلولي بر مي‌گردد كه بر اثر تكامل، به صورت انواعي درآمده‌اند، ولي چيزي نگذشت كه «داروينيسم» به «نئو داروينيسم» وآنگاه به نظريه سومي به نام «جهش» يا «موتاسيون» تبديل شد و تازه همگي فرضيه‌اي پيش نبوده و از نظر علمي ثابت نشدند، باش تا صبح دولتش بدمد!
اكنون برمي گرديم به مواردي كه شما آنها را ناسازگاري قلمداد كرديد و شايد قبل از شما ديگران نيز چنين فكري كرده‌اند.
الف) مساله هفت آسمان :
درباره هفت آسمان و به تعبير قرآن «سبع سماوات» مفسران سخناني گفته‌اند ولي بايد توجه نمود كه قرآن درحالي كه از هفت آسمان سخن مي‌گويد ولي هرآنچه را در چشم‌انداز بشر قرار گرفته آسمان دنيا مي‌داند در اين صورت آن شش آسمان در قلمرو رويت بشر امروز نيست چنانكه مي‌فرمايد: «انا زينا السماء الدنيا بمصابيح...». «ما آسمان نزديكتر را با چراغهايي آراستيم و آنها را از رخنه شياطين حفظ كرديم...».
بنابراين، از نظر قرآن آسمان‌هاي ديگر از چشم ما پنهان است و به اميد اين‌كه دانش بشر پيش رود و از آنها هم چيزي را در اختيار بگذارد. اين حقيقت در صورتي روشن مي‌شود كه قرآن عالم ماده و بالاخص عالم بالا را پيوسته درحال گسترش مي‌داند، يعني پيوسته بر عرض و طول جهان افزوده مي‌شود، هرچند براي ما ملموس نباشد چنانكه مي‌فرمايد: «والسماء بنيناها بأيد وانالموسعون»(ذاريات/47). «ماآسمان را به قدرت بنا كرديم و همواره آن را وسعت بخشيديم».
با توجه به اين دو آيه شناخته نشدن بيش از يك آسمان به وسيله علم امروز گواهي بر نفي آسمانهاي ديگر نيست.
ب) مس شيطان
يكي از نقاط ناسازگاري ظواهر قرآن با علم امروز اين است كه ديوانگي معلول را مس شيطان مي‌داند و شما در اين مورد آورده‌ايد:
آيت الله طالقاني پا را فراتر مي‌نهد و در پرتوي از قرآن، در تفسير آيه «كالذي يتخبطه الشيطان من المس»(بقره) آشكارا مي‌گويد: ديوانگي را ناشي از تماس وتصرف جن وشيطان دانستن از عقايد اعراب جاهلي بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است و اين رايي است كه پاره‌اي از مفسران جديد عرب هم اظهار داشته اند.
اولا، مرحوم طالقاني در تفسير اين آيه سه احتمال نقل كرده است:
الف) ديو زدگي و دچار بيماري صرع واختلات رواني ناشي از آن شدن.
ب) ميكروبي كه در مراكز عصبي نفوذ مي‌كند.
ج) منشاء وسوسه و انگيزنده اوهام و تمنيات.
از اين سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر كلام، مورد قبول مرحوم طالقاني است، همان احتمال سوم است؛ به گواه عبارت‌هايي كه قبل از احتمال ياد شده، آورده است، اينك عبارت‌هاي وي: «چون رباخوري، انحراف از مسير انساني و طبيعي است، رباخوار دچار خبط زدگي در انديشه و آشفتگي مي‌شود... وخوي كينه جويي و بدانديشي نسبت به مردم نيز در او راسخ مي‌شود... در هر حال، پيوسته در نگراني و آشفتگي به سر مي‌برد و به خود مي‌پيچد. اين حالات در كردار وگفتار وحركات چشم ودست و پايش نمايان است...»(پرتوي قرآن، ج2 ص252-253) بنابراين عبارت «منشأ وسوسه و انگيزنده اوهام وتمنيات»، اشاره به همين مطالب است. ظاهر اين عبارت دلالت بر اين دارد كه وي همين احتمال را برگزيده است. بنابراين، اين كه مرحوم طالقاني آيه را مطابق فرهنگ عرب جاهلي معنا كرده است، نسبت درستي نيست.
ثانيا: فرض مدخليت شيطان و جن در بيماري صرع و اختلالات عصبي و رواني، با استناد آن به اسباب طبيعي منافات ندارد، زيرا تاثير اسباب غيرطبيعي درحوادث طبيعي در طول اسباب و علل طبيعي است، نه درعرض آنها، چنانكه تأثير اراده الهي در پيدايش حوادث طبيعي كه قابل انكار نيست، به همين شيوه است.
حضرت‌عالي شاگرد مرحوم مطهري هستيد، طبعا اين اصل براي شما مسلم است كه علم بشري يعني علم مستند به لابراتور وتجربه، حق اثبات دارد، نه حق نفي.
علم مي‌تواند بگويد : فلان عامل مادي در جنون مؤثر است، اما حق ندارد بگويد: عامل ديگري در جنون مؤثر نيست، و هيچ بعيد نيست كه در برخي از جنون‌ها عامل غيبي نيز موثر باشد، و به قول مرحوم علامه طباطبايي «آن‌چه آيه بر آن دلالت دارد بيش از اين نيست كه دست كم بعضي از انواع ديوانگي مستند به مس جن است و استناد جنون به عللي چون شيطان، موجب ابطال علل طبيعي نيست، بلكه علل غير طبيعي در طول علل طبيعي هستند نه در عرض آنها».
از همه اينها بگذريم، مجموع آيه چندان معني روشني ندارد كه آن را با علم ناسازگار بدانيم ويا بگوييم كه وحي الهي با منطق مردم آن روز مردم، سخن گفته است.
3. رجم شيطان با شهاب
گفته‌ايد :
«استاد شما علامه سيد محمدحسين طباطبايي در تفسير «الميزان» با صراحت و صداقت علمي تمام در تفسير استراق سمع شياطين و رانده شدنشان با شهاب‌هاي آسماني(سوره صافات/1-10) مي‌گويد: تفاسير همه مفسران پيشين كه مبتني بر علم هيات قديم و ظواهر آيات و روايات بوده، باطل است. امروزه بطلان آنها عيني ويقيني شده است».
شگفتا در اين گفتار علامه طباطبايي چه مشكلي است، جر اين‌كه برداشت مفسران از آيه ناصواب باشد، زيرا هيچگاه نمي‌توان فهم بشري را درتمام موارد صحيح و استوار خواند.
افزون بر اين، يادآور شديم، علم حق اثبات دارد نه نفي. اين مسائل غيبي كه شياطين به وسيله شهابها از نفوذ درآسمان‌ها بازداشته مي‌شوند، مساله غيبي است بالاخص درآنجا كلمه "الملا الاعلي" آمده است: «لا يسمعون الي الملا الاعلي».
قهرا اين "ملا اعلي" يك مقام تجرد و برتر از ماده است. طبعا شهابي كه براي طرد آنان مأمور است، مناسب مقام خود خواهد بود، وتفسير علامه با توجه به اين جملات كه مي‌گويد: «غرض ازآسمان به قرينه(الملا اعلي) شايد عالم ملكوت باشد كه مسكن ملائكه است» درست به نظر مي‌رسد.
چند نصيحت پدرانه:
1. عزيزم شما در اين نامه خود، متجاوز از 40 بيت از مولوي و گاهي از غير او نقل كرده‌ايد وكوشش نموده‌ايد كه مقاصد خود را با مضامين اشعار او تطبيق دهيد، ولي آيا شايسته نبود فارغ التحصيل دبيرستان علوي و شاگرد مطهري درباره تحقيق در حقيقت وحي به خود قرآن مراجعه كند و از خود قرآن اين مساله را بپرسد و با استنطاق آيات، مشكل را حل كند؟
2. اگر من در نامه خود نوشته ام «عواملي در كار است تا از شما بهره كشي كنند» مقصودم اين است كه سخنان جنابعالي در زماني مطرح مي‌شود كه غرب و غربيان كمر بر اهانت به پيامبر اكرم(ص) بسته‌اند و مصاحبه اول و دوم شما درست در زماني مطرح مي‌شود كه نشريات دانماركي، كاريكاتور‌هاي موهن بر ضد پيامبر اسلام را منتشر كرده اند، و نماينده ملحد پارلمان هلند نيز مي‌خواهد با نمايش فيلمي، قرآن را در انظار زشت و ناموجه جلوه دهد.
3. در مصاحبه آمده است: من مايلم پس از بازگشت به ايران در صورت امكان از حضرت آيت الله دعوت كنم تا محيطي امن و آرام، گفتگويي حضوري صورت پذيرد.
من از اين پيشنهاد بسيار خوشحالم، به نشانه آنكه، آن مذاكره حضوري در خانه جناب آقاي فاضل ميبدي، به ابتكار من بوده، هم چنان كه دعوت جنابعالي به ديدار از موسسه امام صادق(ع) به درخواست من صورت پذيرفت، اما من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم و خويش را مطرح كنم، بدورم، بلكه آرزوي من اين است كه در محيطي كه شما بپسنديد، بحث وگفتگوي علمي را تا روشن شدن حقايق، ادامه دهيم.
4. در پايان نامه خود آورده ايد: به حكم وظيفه وجداني از حضرت آيت الله مي‌طلبم تا در مقابل انحرافات علمي و اخلاقي نيز ساكت ننشينند واگر ظلم و جفايي برمظلومي مي‌رود، آرام نگيرند، و به پيمان خداوند با عالمان وفادار باشند و با جفاكاران همسويي نكنند و در اين طريق، مثال و اسوه ديگران باشند.
آيا اين جمله ها، بي‌لطفي و بي حرمتي نسبت به اينجانب نيست، كي ما با جفاكاران همسو و هم كاسه بوده‌ايم؟! بنده هشتاد و اندي سال از عمرم مي‌گذرد، از روزي كه خود را شناختم جز با قلم و كتاب، تدريس و تبليغ كاري نداشته ام و پيوسته حديث پيامبر را گوشزد مي‌كردم كه«لن تقدس امه لم يوخذ للمظلوم حقه من الظالم غير متعتع».
ولي توجه داشته باشيد كه امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت مي‌گيرد، در تاريخ سابقه نداشته است و دولتهاي ظالم و غاصب از يك سو بر شخصيت رسول اكرم و تعليمات بشردوستانه او مي‌تازند و از سوي ديگر حقوق و آزادي‌هاي پيروان او را آ‌شكارا زير پا مي‌گذارند.
اكنون بياييد با هم عهد ببنديم كه در اين كارزار جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم و حق مظلوم را بستانيم و با كمال افتحار از مظلوم دفاع كنيم.
قم- موسسه امام صادق(ع)
جعفر سبحاني

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 15:37 |

نامه مجید مجیدی به دکتر سروش
سلام

این مطلب رو از سایت دکتر سروش آوردم خوندنش مفیده

سکوت در برابر جفای اندیشه‌ورزان دنیاطلب به پیامبر مهربانی جایز نیست

مجیدمجیدی

 

 

 خالق فیلم سینمایی "آواز گنجشک‌ها" عصر امروز پس از گرفتن جایزه فیلم برگزیده انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، با قرائت متنی به جسارت برخی به اصطلاح روشنفکران داخلی به مقام پیامبر مهربانی به شدت انتقاد و از تمام آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر سکوت کرده‌اند گله کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، متن کامل یادداشت مجید مجیدی به این شرح است: "خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمه‌های ناساز، "آواز گنجشک‌ها" بر گوش‌های بسیار شنیدنی آمد و بر چشم‌های فراوان دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروهها و مخاطبان گوناگون سخن نمی‌گویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکراری فیلم سخن گفته‌اند می‌گویم هیچ ابایی ندارم اعلام کنم فیلم مانند آثار قبلی من "بچه‌های آسمان"، "رنگ خدا"، "باران" و "بید مجنون" باز هم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تاکید می‌کند."

وی ادامه می‌دهد: "باز هم سخن از نیاز دنیای امروز یعنی معنویت. بدون تکیه به معنویت ، آنچنانکه در جای جای جهان می‌بینیم. انسان‌ها گرگ‌های درنده‌ای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی که جای خالی "خدا" بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آنکه بدون خدا هر عملی مباح و آزاد است ، باید آزادگان نگران باشند و از آن میان هنرمندان آزاده."

در بخشی دیگر از یادداشت مجیدی می‌خوانیم: "در این صورت چه باک از برچسب "تکرار" که اگر تکرار "مذموم" بود و ناپسند، باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون همه سخن تکراری بر زبان رانده‌اند و پیام تکراری "بازگشت به معنویت" را سر داده‌اند. وقتی "آواز گنجشک‌ها" در برلین به نمایش درمی‌آید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت اینچنین بهت‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود، من بر این باور استوارتر می‌گردم که اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست و این مهم جغرافیا و مکان نمی‌شناسد."

مجیدی می‌نویسد: "اعتراف می‌کنم که نگاه اینچنینی و موفقیت و اقبال آنچنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام (ص) هستیم. وامدار پیامبری که از پس قرن‌ها ندایش را می‌شنوم که فرمود "من مبعوث شدم تا برتری‌ها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم." وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه می‌کرد و می‌فرمود "هر انسانی بر فطرت پاک زاده می‌شود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد." وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفادیده است."

خالق "آواز گنجشک‌ها" می‌افزاید: "اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش می‌زدند و دندان و پیشانی مبارکش را می‌شکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا شاعر و نادانش می‌خواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اولی داستان تکرار می‌شود. نابخردان و کودک‌صفتان با هجو و کاریکاتور با او به ستیز برمی‌خیزند و اندیشه‌ورزان دنیاطلب شاعر و نادانش می‌خوانند و چون جاهلیت پیشین قرآن را "اساطیر الاولین" می‌دانند."

فیلمساز ایرانی نامزد اسکار می‌نویسد: "آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خطر بی‌حرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز کار به جایی رسیده که ارزش‌ها ضدارزش شمرده می‌شود و ضدارزش‌ها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توهم خویش به جایی منسوبش می‌کنیم. اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند وابسته خوانده می‌شود و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهین‌ها و ناروایی‌ها صورت گیرد، آزاده است."

مجیدی ادامه می‌دهد: "اینجا می‌گویم که من نه از موضع دفاع از حاکمیت و دولت ـ که می‌دانید مرا با سیاست و سیاست‌پیشگی کاری نیست ـ که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آنچه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام می‌کنم و از همه آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر سکوت پیشه کرده‌اند، گله‌مندم."

به باور وی، حالا باید پرسید اگر سیاست‌پیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودک‌صفت و دیوانه‌رفتار بیگانه با کاریکاتور به پیامبر ما توهین می‌کنند آن موج به راه می‌افتد، اما امروز که از زبان خودی ناپسندترین نسبت‌ها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده می‌شود، سکوت همه جا را دربر می‌گیرد و جز یکی دو صدایی کم‌جان هیچکس فریاد نمی‌زند که چرا دوباره از پس قرن‌ها به پیامبر نسبت شاعری می‌دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر می‌خوانند.

به گزارش مهر ، خالق "رنگ خدا"‌ می‌افزاید: "اگر آن روز که روشنفکران مذهبی عصمت و علم غیب ائمه را زیر سئوال بردند و نفی کردند یا مسلمات تاریخی چون غدیر و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند یا مانند همین قلم منحرف زیارت جامعه کبیره را "مرامنامه شیعه غالی" برشمردند سکوت نمی‌کردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمی‌رساندند تا علنا پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلی بدانند و قرآن، کلام الهی را، محصول بشری بخوانند."

مجیدی در پایان یادداشت خود می‌آورد: "کسی که ادعای مولوی‌شناسی می‌کند و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مرادش مولوی کافر است؛ گرچه قرآن از لب پیغمبر است / هر که گوید حق نگفت آن کافر است. این همه آوازها از شه بود / گرچه از حلقوم عبدالله بود."

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 15:7 |