|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
دکتر عبدالکریم سروش
اظهار نظر در مورد نظرات جناب آقاى دكترسروش دراين مختصر نمىگنجد آنچه اجمالا مىتوان گفت اين است كه: آراى ايشان مجموعهاى ازسخنان صواب وناصواب است. چنان كه هر متفكر ديگرى نيزممكن است با مقياسهاى متفاوتى داراى چنين وصفى باشد. از اين رو به نظر ما در مطالعه آثار ايشان توصيه مى شود: 1. شديدا از مطلق گرايى و كل گرايى بايد دورى جست، 2. براى هر سخنى پروندهاى مستقل ازديگر آراى شخص بايدگشود. پرداختن به مسائل اختلافى وگوش دادن به حرفهاى مشتبه و متشابه در صورتى پسنديده است كه يا انسان خود قدرت تجزيه و تحليل مطالب و شناخت صواب از ناصواب را داشته باشد و يا حداقل بتواند با مطالعه ياگوش سپردن به نظرات مخالفين از ميان آنها راه حق و مطلب صحيح برابرگزيند تا مشمول آيه شريفه «فبشر عباد الذينيستمعون القول فيتبعون احسنه پس بشارت ده بندگانى را كه آنان سخن را گوش مىدهند و بهترينش را پذيرفته و پيروى مىنمايند» باشد وگرنه پرداختن بدين گونه مسائل با نداشتن قدرت تجزيه وتحليل وتشخيص لازم مقرون به صواب نبوده و بلكه مشكلآفرين نيز مىباشد. جهت اثبات اين موضوع به عنوان نمونه به نقد و تحليل يكى از ديدگاه هاى دكتر سروش با موضوع «حقيقت دين حيرت افكنى است» پرداخته و در ارتباط با آن نكاتى را بيان مى داريم: 1- مسلما ديدگاه ارائه شده در مقاله ايشان از جهات متعددى آسيبپذير و غير قابل انطباق با انديشه اسلامياست. واژه تركيبى ايدئولوژى ( ( ygoloedI داراى معانى گوناگونى است اما منظور عالمان وانديشمندان دينى در نسبت دين و ايدئولوژى اين معنا است كه دين مشتمل بر يك جهانبينى خاص، همراه با مجموعهاى از دستورالعملها وبايدها و نبايدهاى منسجم و هماهنگ با آن جهانبينى است. در اين معنا ايدئولوژى مرادف و هممعناى «مكتب» استعمال گرديده است. در انديشه دكتر سروش دين ايدئولوژى نيست زيرا: 1- حقيقت دين راز افكنى و حيرتزايى است، نه راز زدايى از حقايق عالم هستى، 2- دين مشتمل بر متشابهات است و اساسا جوهر دين را رازها و متشابهات تشكيل مىدهد، چنان كه قرآن مجيد نيز بر وجود متشابهات اذعان دارد، 3- كتاب الهى نامدون است. ديدگاه يادشده داراى اشكالات متعددى از جهت مبانى و زيرساختهاى پديدآورنده آن و نيز از جهت روساختها و اصل نظريه و مؤلفههاى آن مىباشد. طبيعى است كه بررسى دقيق اين مسأله در اين مختصر نمىگنجد، ليكن به طور گذرا به چند نكته اشاره مىشود: الف) اين كه ايشان مىگويند: «دين را نبايد ايدئولوژيك كرد، تعبيرى توصيهاى و دستورى است و داراى ماهيت معرفتى وشناختى نيست به عبارت ديگر سخن در اين است كه آيا دين مشتمل و يا مساوى با ايدئولوژى به معناى فوق هست يانه؟ ب) ايشان حقيقت و گوهر دين را رازافكنى و حيرتزايى مىدانند نه حيرتزدايى و اين از جهاتى مخدوش است ازجمله: 1- اساسا دين براى هدايت بشر مىباشد و قرآن مجيد بر اين مسأله اكيدا اهتمام مىورزد، به طورى كه كلمه هدى با مشتقات آن 316 مرتبه در قرآن استعمال گرديده است و خود قرآن نيز به آن توصيف گرديده است، آن جا كه مىگويند: «شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى والفرقان»(1) 2- قرآن مجيد بارها و بارها بر بين و روشن و رسا بودن پيام خود تأكيد مىكند چنان كه در آيه يادشده خود را چنين معرفى كرده است: «وبيّنات من الهدى» و نيز مىفرمايد: «ولقد انزلنا اليك آيات بينات و ما يكفر بها الا الفاسقون به راستى ما آيات روشنى بر تو فرو فرستاديم و به آن كفر نمىورزند مگر فاسقان»(2) از سوى ديگر قرآن مجيد همه پيامبران را در بردارنده پيامهاى روشن و بيّن معرفى نموده و مىفرمايد: «لقد ارسلنارسلنا بالبينات به تحقيق ما پيامبران خود را با سخنان روشن و آشكار فرستاديم»(3) 3- برخلاف انديشه آقاى سروش- كه متشابهات و سخنان رازافكن را جوهر دين مىداند- قرآن مجيد اساس و گوهر خود و دين را محكمات بيان داشته است به عبارت ديگر يكى از بهترين دلايل بر رد نظريه دكتر سروش آيهاى است كه خود ايشان بدان استناد جسته است زيرا آيه مزبور مىفرمايد: «فيه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر قرآن مجيد آيات محكمه را «ام الكتاب» و اساس قرآن معرفيمىفرمايد، نه متشابهات را و كسانى را كه بدون توجه به محكمات در پى متشابهات مىروند، گمراه كننده و غرض ورز معرفى مىكند: «فاما الذين فى قلوبهم زيغ فتيبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تأويله»(4) 4- وقتى سخن از دين مىرود، تنها قرآن مجيد منظور نيست بلكه مقصود مجموعه دين است كه مشتمل بر سنت نيز مىشود و با توجه به اينكه بخش عظيمى از سنت، تفسير قرآن مجيد مىباشد، مىبينيم كه متشابهات و ديگر زواياى پيچيده و رازآلود دين در پرتو سنت وضوح و روشنيمىيابد و تفسير مىشود به عبارت ديگر دين در متن خود هادى مفسران، شارحان و بيانگران معصوم مىباشد كه در تبيين حقايق دين اندكخطايى ندارند. 5- دين خود مشتمل بر يك سرى اصول و روشهاى ويژه فهم نصوص دينى است به عبارت ديگر آيات قرآن جملگى قابل فهم و تفسيرهستند، زيرا به تعبير قرآن محكمات ام الكتاب هستند و از سوى ديگر قرآن از كسانى مانند «راسخون فى العلم» ياد مىكنند كه داننده تأويل قرآنمىباشند. بنابراين دين هم در بر دارنده متدلوژى فهم است و هم داراى مفسر و مبيّن ويژه. 6- قرآن مجيد به قرائت آيات و تدبّر در آن امر مىكند و دورى از مطالعه و انديشه در آن را انحرافى بزرگ مىشمارد و مىفرمايد: افلايتدبرون القرآن انه على قلوب اقفالها،(5). در حالى كه دعوت به تدبر و انديشه در جهت فهم حقايق و معانى قرآن فرع بر وجود معانى روشن و دسترسپذير براى عقل و خرد بشرى است. البته در وضوح و فهمپذيرى نصوص و حقايق دينى دو نكته را بايد توجه داشت: منظور از وضوح و فهمپذيرى، سادگى همه آيات قرآن طورى نيست كه براى همگان به آسانى و بدون تأمل فهمپذير باشد بلكه مقصودآن است كه حتى موارد مبهم و پيچيدهتر نيز با كاوشهاى دقيق و عالمانه و با به كارگيرى متدلوژى خاص و مضبوط فهم نصوص دينى قابل دركاست و از همينرو فهم دين هرگز بىنياز از وجود عالمان و متخصصان و آشنايان با روششناسى تفسير نصوص دينى نمىباشد. سخن در فهمپذيرى قرآن و نصوص دينى مربوط به ظاهر قرآن است و مسأله بطون قرآن- كه علم آن نزد «راسخون فى العلم» مىباشد- از محل بحث خارج مىباشد. از آنچه گذشت، روشن مىشود كه قشريت مورد ادعاى ايشان اساسا ادعايى توخالى و در واقع تعبيرى عاطفياست نه اشكالى معرفتشناختى. ج) ديدگاه ايشان مبتنى بر راز آلود و حيرتزا بودن دين مبتنى بر اين ديدگاه معرفتشناختى ( ( cygolometsipE است كه اساسا نصوص دينى فاقد هرگونه معنايى مىباشد. اين ديدگاه را ايشان در نظريه قبض و بسط آورده و توسط محققان نقد شده است. براى آگاهى بيشتر در اين باره ر. ك: 1- تحول فهم دينى احمد واعظى 2- معرفت دينى صادق لاريجانى 3- قبض و بسط در قبض و بسطى ديگر صادق لاريجانى 4- شريعت در آينه معرفت آيتاللّهجوادى آملى د) از مدون نبودن كتاب الهى نمىتوان نتيجه گرفت كه مشتمل بر معانى فهمپذير و دستورالعملهاى لازم براى بشريت نيست. چنان كه مشاهده مىشود قرآن مجيد به سبك يك كتاب حقوقى و جمعآورى و تدوين نشده است ولى درعين حال مشتمل بر بسيارى از اصول و احكام حقوقى است و سر آن اين است كه قرآن كتاب علمى ويژهاى در يكرشته خاص نيست و با زبان اختصاصى و صرفا براى عالمان و دانشمندان آن دانش سخن نمىگويد بلكه كتاب هدايت و برنامه جامع سعادت بشريت است و چون با عالم و عامى هر دو سخن مىگويد و در همه ابعاد و جوانب مرتبط با سعادت بشر سخن دارد، لاجرم شيوهاى را براى بيان معارف و تعاليم فرد برگزيده است كه از خشكى و زبان عبوس و غيرلطيف علوم به دور بوده و براى همگان جذاب، خواندنى و قابل استفاده است. در اين راستا هم تودههايكم دانش به قدر فهم خويش از آن بهره مىجويند و هم عالمان تلاشگر در فهم و تفسير و تدوين حقايق نهفته در آن تلاش مىكنند. 2- حقيقت اسلام يكى بيش نيست و آنچه تفاوت مىپذيرد ميزان و چگونگى اسلامگرايى و تدين دينداران است. در عين حال اسلامگرايى پير و جوان نيز تعبير دقيقى نيست و تفاوتهايى كه براى آن بر شمردهاند در اقسام مختلف آن تداخلدارد. از همينرو در همه صحنهها، از تمام اقشار مىتوان يافت. در صحنههاى نبرد و جهاد اسلامى نيز پير و جوان دركنار يكديگرند و آن گاه نيز كه خداى نخواسته جامعه به فساد و آلودگى گرايد و از اسلام حقيقى فاصله بگيرد، هر دو باهم منحرف خواهند شد، هر چند اشكال آن متفاوت باشد. 3- پردازندگان اين نظريه دقيقا روشن نساختهاند كه مشخصات و ويژگىهاى تئورى تأسيس و استقرار چيست و چه تفاوتهايى با هم دارد، تا بتوان داورى كرد كه آيا تئورى تأسيس در مرحله استقرار نيز كارآيى دارد يا ندارد. آنچه حايز اهميت است، اين كه اسلام در متن خود پاسخ لازم را براى نيازهاى مرحله تأسيس و استقرار دارد و در هر مرحله بايدبه آن رجوع كرد. 4- چنان كه گفته شد اسلام حقيقى واحد است ليكن در ميزان آشنايى با اسلام و نحوه انس و دلبستگى و چگونگى تدين دينداران تفاوتهاى بسيارى وجود دارد. مسلما ابوذر، مسلمانى عاشق و مجاهد و بوعلى دانشمند و فيلسوفيگرانمايه است ولى چه بسا بوعلى عشق ابوذر را فاقد باشد و ابوذر حكمت بوعلى را. گفتنى است كه اسلام كامل همان اسلام حضرت على (ع) است كه در آن: حكمت، عشق، عرفان، زهد، سياست، شهامت، عبادت، نرمش در عين قدرت و صلابت در عين ملايمت و جميع فضايل در حد اعلاى آن وجود دارد. يكى از شاگردان برجسته اين مكتب در عصر ما، حضرت امام خمينى (ره) بود كه نه از عشق ابوذر چيزى كم داشت و نه از حكمت بوعلى. 5- اين كه شريعتى دين را ايدئولوژيك كرده است، تعبيرى كاملا نادرست است. اگر ايدئولوژى را، آن طور كه انديشمندان مسلمان به كار برده اند؛ يعنى، مجموعه اى سازوار و منسجم از بينش ها (عقايد، جهان بينى، هستى شناسى)، كنش ها (فروع دين و مجموعه نظام عملى و بايدها و نبايدها در روابط انسان با خدا، جامعه و طبيعت) و گرايش ها (خصلت ها، ملكات و آنچه مربوط به رابطه انسان با خود مى باشد) بدانيم، در اين صورت همه انديشمندان و متفكران اسلامى، در طول تاريخ اسلام را ايدئولوژيك مى دانند. در عين حال به نظر ما كلمه» ايدئولوژى «تعبير مناسبى براى دين نيست، ليكن نه به خاطر ديدگاه هاى مطرح شده توسط آقاى دكتر سروش؛ بلكه چون اين واژه اى غربى است و در زبان مبدائ داراى معنايى مبهم و چند پهلو است و باعث سريان بارهاى منفى اين واژه در نگرش به دين مى شود. بنابراين دليل اصلى كسانى كه آثار و كتاب هاى دكتر سروش را عامل گمراهى مى دانند اين نكته است كه متأسفانه ايشان مبانى فلسفى پوزيتيويستى و پوپرى را دربست پذيرفته و اين مبانى را بر اسلام و قرآن تحميل مى كند و مطالب سره و ناسره را با هم درهم مى آميزد و در ذهن افرادى كه آشنايى با مبانى دينى و فلسفى ندارند، ايجاد شبه مى كند و به همين دليل براى كسانى كه آشنايى با اين مبانى ندارد، خواندن اين كتاب ها مضر است. پىنوشت (1)) بقره، آيه 185). (2)) بقره، آيه 99) (3)) حديد، آيه 25). (4)) آل عمران، آيه 7). (5)) محمد، آيه 24)
برگرفته از پرسمان |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 22:18
آموزش ازدواج
سلام .
استاد محمد شجاعی از کسانی می باشد که درباره ازدواج مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و .. مدرس : اساتید: دکتر احمدی، شجاعی، نیکنام، روان پارسا و .. مدرس : اساتید:گلزاری، آیه ا... ممدوحی، شجاعی، دوست محمدی، ... مدرس : استاد محمد شجاعی متن جلسات در سایت ایشان به آدرس http://www.montazer.ir/Dore.aspx?Type=2 وجود دارد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 11:48
جلسه هفتم: وظائف و شنونات امام و حجت خدا از ديدگاه شيعه
فوايد
فوائد امام غايب صدها سال است كه جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درك محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بىبهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا نمىشد در نزديكىهاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟ اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه مىگيرد. به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشكار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى همه موجودات داراى اثر و بركت است؟ امام محور هستى از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه پديدههاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بىوجود او عالم و آدم، جن و ملك و حيوان و جمادى نمىماند. از امام صادقعليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مىماند؟ حضرت فرمود: اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مىرود.(1) اينكه او در رساندن پيامهاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى كمال انسانى، واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مىرسد، امرى روشن و بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشرى را هدايت كرده است. ولى از كلمات معصومينعليهم السلام استفاده مىشود كه وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطهاى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه پروردگار به هر موجود كوچك و بزرگى است. به بيان آشكارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياى الهى دريافت مىكنند از كانال امام مىگيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمتها و بهرههاى ديگرى كه در طول حيات خود دارا هستند. در فرازى از زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امامشناسى است اينگونه آمده است: بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمْ وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِكُمْ يُمسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(2) [اى امامان بزرگ] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز كرد و به سبب شما [نيز آن را] پايان مىدهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مىفرستد و به [بركت وجود ]شما آسمان را نگهداشته است از اينكه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او. بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشكارى او خلاصه نمىشود بلكه وجود او در عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و خدا خود اينگونه خواسته است كه او كه موجود برتر و كاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و دادههاى الهى به ساير پديدهها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مىگيرند و غيبت امام مهدىعليه السلام در اين جهت خللى ايجاد نمىكند. جالب اينكه وقتى از امام مهدىعليه السلام درباره نحوه بهرهمندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مىشود مىفرمايد: وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَكَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(3) بهرهمندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه كه به وسيله ابرها از چشمها پوشيده است. تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نكتههاى فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود: خورشيد در منظومه شمسى مركزيّت دارد و كرات و سيّارات به دور او حركت مىكنند چنان كه وجود گرامى امام عصر مركز نظام هستى است. بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرضُ وَالسَّماء(4) به سبب بودن او دنيا باقى است و به بركت وجود او، عالم روزى مىخورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است. آفتاب، لحظهاى از نورافشانى دريغ نمىكند و هر كس به اندازه ارتباطى كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مىگيرد. چنان كه وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمتهاى مادى و معنوى است كه از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مىرسد ولى هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهرهمند مىگردد. اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكى، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنانكه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختىها و نابسامانىها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممكن مىسازد. آن حضرت در نامهاى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مىفرمايد: اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلا ذلِكَ لنَزَلَ بِكُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَكُمُ الْأَعْداء.(5) ما هرگز شما را به حال خود رها نكردهايم و هرگز شما را از ياد نبردهايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختىها و بلاهاى فراوانى به شما مىرسيد و دشمنان شما را نابود مىكردند. بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مىتابد و به همه هستى فيض مىرساند و در اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او بركات و خيرات بيشترى دارد كه به نمونههايى از آن مىپردازيم: پاورقي: 1) كافى، ج 1، ص 201. 2) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. توضيح اينكه اين زيارت از امام هادىعليه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است. 3) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542. 4) مفاتيحالجنان، دعاى عديله. 5) احتجاج، ج 2، ش 359، ص 598. 1-اميد بخشى از سرمايههاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل حركت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آيندهاى روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختىها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانهاى استوار، او را به ايستادگى و تسليم نشدن و حركت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آيندهاى كه خيالى و افسانهاى نيست؛ آيندهاى كه نزديك است و مىتواند نزديكتر باشد. زيرا آن كه بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به ركاب؛ و اين من و تو و مائيم كه بايد آماده باشيم. 2-پايدارى مكتب هر جامعهاى براى حفظ تشكيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حركت كند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يك سازماندهى منظّم، دستاوردهاى قبلى را حفظ كنند و به تقويت برنامههاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهكارهاى كلّى، كوتاهى نمىكند و به واسطههاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مىدهد.امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مكتب شيعه است. او با آگاهى كامل از توطئههاى دشمنان، به شيوههاى مختلف، مرزهاى فكرى شيعيان را پاسدارى مىكند و آن گاه كه دشمن فريبكار با وسيلهها و ابزارهاى گوناگون، اصول مكتب و اعتقادات مردم را نشانه مىگيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاى نفود او را مىبندد. براى نمونه، عنايت حضرت مهدىعليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى مىشنويم: در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مىكرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آنجا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست او داد، كه به صورت طبيعى اين واژهها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللَّه». فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت:اين، نشانهاى آشكار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو دربارهى شيعيان بحرين چيست؟ وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم.اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مىكشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخيّرمىكنيم؛ پاسخى قانع كننده بياورند يا جزيه(6) بدهند و يا اين كه مردانشان را مىكشيم زنان و فرزندانشان را اسير مىكنيم و اموالشان را به غنيمت مىبريم. فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مىكشم و زنان و فرزندانتان را اسير مىكنم يا اينكه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفتوگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آنگاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمانعليه السلاماستغاثه كن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست. آن مرد چنين كرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مىگويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مىبينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمدهاى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد. او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسى گفت: اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مىدانى و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست مىگويى. تو به دليل آن مصيبتى كه بر شما وارد شده است، به اينجا آمدهاى. عرض كرد: آرى، شما مىدانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانهى آن وزير - لعنة اللَّه عليه - درخت انارى است. هنگامى كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روى آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مىروى و به او مىگويى كه من پاسخ تو را در خانهى وزير مىدهم. چون به خانهى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسهى سفيدى خواهى يافت كه قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانهى ديگر اينكه به فرمانروا بگو: كه معجزهى ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزى در آن نيست! محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمانعليه السلام فرموده بود، آشكار گشت. فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيلهگر را به قتل رساندند.(7) پاورقي: 6) پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مىكنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مىپردازند. 7) بحارالانوار، ج 52، ص 178. -خودسازى قرآن كريم مىفرمايد: «وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(8) [اى پيامبر به مردم] بگو عمل كنيد [ولى بدانيد] كه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤمنان، كارهاى شما را مىبينند. در روايات آمده است كه مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصومعليهم السلام هستند.(9) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمانعليه السلام مىرسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر كارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد و شيعيان را به اصلاح كارهاى خود وامىدارد و از اين كه در برابر حجّت خدا و امام خوبىها به زشتىها و گناهان آلوده شوند باز مىدارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاكى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مىيابد و اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشكارتر مىگردد. پاورقي: 8) سوره توبه، آيه 105. 9) كافى، ج 1، باب عرض الاعمال، ص 171. 4-پناهگاه علمى و فكرى پيشوايان معصومعليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهرهها بردهاند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممكن نيست ولى آن معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشكلاتِ علمى و فكرى شيعيان باز مىكند. در دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامههاى امام كه به توقيعات مشهور است پاسخ داده مىشد.(10) امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤالهاى او، نوشته است: خداوند تو را هدايت كند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينكه درباره منكران از خاندان و عموزادگان ما سئوال كردى، بدان كه بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاكيزه نكنيد قبول نمىكنيم... و اما اموالى كه براى ما فرستادى از آن رو مىپذيريم كه پاكيزه و طاهر است... و كسى كه اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده از من، مانند بهرهمندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم همانطورى كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواستهاند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر كسى كه پيرو هدايت است.(11) پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشكلات علمى و فكرى خود را با امام خويش مطرح كرده و پاسخ آن را دريافت نمودهاند. مير علاّم يكى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مىگويد: نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت علىعليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم كه به سمت حرم مىرود، به سوى او رفتم چون نزديك شدم؛ ديدم كه شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلىقدس سره است. خود را از او پنهان كردم. نزديك حرم مطهر شد در حالى كه در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتى كوتاه از حرم خارج شد، و به سمت كوفه متوجه گرديد. به دنبال او روانه شدم به طورى كه مرا نمىديد تا آن كه داخل مسجد كوفه گرديد و در نزد محرابى كه اميرالمؤمنينعليه السلام را در آن ضربت زدهاند قرار گرفت و مدّتى در آنجا درنگ كرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنكه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفهام گرفت چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من كرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم: آرى! گفت: اينجا چه مىكنى؟ گفتم: از آن زمان كه داخل حرم حضرت علىعليه السلام شدى تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مىدهم كه سرّ اين واقعه را كه امشب از شما مشاهده كردم به من خبر دهيد! فرمود: به شرط آن كه تا من زنده هستم آن را به كسى نگويى! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهى كه برخى مسائل بر من مشكل مىشود براى حل آن به اميرالمؤمنينعليه السلام متوسل مىشوم. امشب نيز مسئلهاى براى من مشكل شد و در آن فكر مىكردم؛ ناگاه به دلم افتاد كه باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال كنم. چون به حرم مطهر رسيدم چنان كه ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم كه جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و از قائمعليه السلام سؤال كن زيرا كه او امام زمان توست. پس به نزد محراب [مسجد كوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال كرده جواب شنيدم و اكنون به منزل خود مىروم.(12) پاورقي: 1) ر.ك: كمالالدين، ج 2، باب 45، صص 235 - 286. 11) همان، ح 4، ص 237. 12) بحارالانوار، ج 52، ص 174. 5-هدايت باطنى و نفوذ روحانى امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را كه آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى كند. براى انجام اين مأموريت الهى، گاهى آشكارا و بىپرده، با انسانها ارتباط برقرار مىكند و با گفتار و كردار زندگىساز خود، راه سعادت و بهروزى آنها را نشان مىدهد و زمانى ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود كه نيروى غيبى و الهى است در درون قلبها اثر مىگذارد و با توجهى ويژه و عنايتى خاص، دلهاى آماده را، مايل به خوبىها و زيبايىها مىكند و راه رشد و كمال آنها را هموار مىسازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلكه هدايتها از راههاى درونى و ارتباطات قلبى انجام مىگيرد. امام علىعليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّتهاى امام مىفرمايد: خداوندا، جز اين نيست كه بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بىشك تعاليم و آداب او در دلهاى مؤمنين پراكنده است و آنها براساس آن عمل مىكنند.(13) امام غايب از طريق همين هدايتها به كار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت مىگمارد. و آنها كه شايستگىهاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى حضور در ركابِ آن حضرت آماده مىشوند و اين يكى از برنامههاى امام غايب است كه به بركت وجود او انجام مىشود. پاورقي: 13) اثباتالهداة، ج 3، ح 112، ص 463. 6-ايمنى از بلاها بدون ترديد، امنيّت از اصلىترين سرمايههاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و كنترل آفتها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممكن است ولى عوامل معنوى نيز در آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است. امام مهدىعليه السلام خود فرموده است: وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(14)...؛ من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساكنان زمين هستم. وجود امام، مانع از آن است كه مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى كه انجام مىدهند به عذابهاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود. قرآن كريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(15) (اى رسول ما) تا زمانى كه تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آنها را به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد كرد. حضرت ولى عصر كه مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آنها دور مىكند؛ گرچه در بسيارى از موارد، شيعيان به لطف و كرامت او توجه نداشته باشند و دست يارىگر او را در بالاى سر خود نشناسند! آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است: أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلى وَ شِيعَتِى من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مىكند.(16) در جريان شكلگيرى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران و سالهاى پرالتهاب دفاع مقدس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملكت سايه افكند و نظام اسلامى و ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئههاى سنگين دشمن، عبور داد! شكسته شدن حكومت نظامى شاه در 21 بهمن 1357 به فرمانِ امام خمينىقدس سره، حادثه سقوط هلىكوپترهاى نظامى آمريكا در سال 1359 در صحراى طبس، كشف كودتاى نافرجام نوژه در 21 تيرماه 1361 و ناكامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است. پاورقي: 14) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239. 15) سوره انفال، آيه 33. 16) كمالالدين، ج 2، باب 43، ح 12، ص 171. 7-باران رحمت موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دلهاى شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست كه پرتو زندگىبخش و نشاط آفرين خود را بر جانهاى مشتاق بتاباند و آنها را بر خوان كرم و بزرگوارى خويش، مهمان كند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخمهاى آنها قرار داده است و زمانى ديگر، به گمشدگان در بيابانها عنايت فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بىكسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظههاى سرد نااميدى، دلهاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او كه باران رحمت الهى است، در همه حال، بر كوير تفتيده جانها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان، سبزى و خرّمى را براى آنها به ارمغان آورده است. آن سجادهنشين آستان حضرت دوست، دستهاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است: يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى وَلِشيعَتى مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريم.(17) اى روشنايى نور، اى تدبير كننده كارها، اى زنده كننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه چارهاى باز كن و راه [هدايت] را بر ما وسعت بخش و راهى كه در آن گشايش ما است به روى ما بگشا و آنچنان كه تو شايسته آن هستى با ما رفتار كن اى كريم. آنچه گفته شد بيانگر آن است كه از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امكان ارتباط و اتصال به اوست و آنها كه لياقت و شايستگى داشتهاند لذت همنشينى و همنوايى آن يار بىهمتا را چشيدهاند. پاورقي: 17) منتخب الاثر، فصل 10، باب 7، ش 6، ص 658 جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 1:27
ازدواج_قسمت پنجم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:5
ازدواج_قسمت چهارم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
منبع : سایت رهپویان وصال |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:3
ازدواج_قسمت سوم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
منبع سایت رهپویان |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:59
ازدواج_قسمت دوم
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت دوم
امام صادق (ع) در مورد مهريه بالا فرمودند : وقتي زن مهريه خودش رو بالا مي گيره و مرد قبول مي كنه ، ولي در دل مرد كينه مي نشاند . مرد احساس مي كنه باهاش گرون حساب كردند . اين هم يه احساسه . همين احساس بعد از ازدواج در روابط عاطفي زوجين ، خلل ايجاد مي كنه . اين رو دقت كنيد .ببينيد عرف ما در دين مون سهيمه . عرف رو رعايت كنيد ، نه باعث سرافكندگي باشد ، كه اصلاً سرافكندگي نيست . من خودم از شما خيلي داغ تر و مسلمون ترم ! من اين چيزها رو نه بالا برنده مي بينم ، نه پائين آورنده ! اما بعداً اين احساس در روابط عاطفي اثر خواهد گذاشت . و اما تشريفات ! ببينيد ما دو راه داريم ، راه اول اينكه ، يه داماد و يا يه عروس ، هرچي داره و نداره و هرچي مي تونه وام بگيره براي چي ؟ براي اين عبارت خيلي خيلي ناعاقلانه كه : “ خُب يه شبه ! ” درسته يه شبه اما 15 سال بعدش بايد بدبختي بكشي . عاقلانه اين هست كه داماد عروسي رو ساده بگيره . ساده در اين حدي كه مي گم . فرمودند : عروسي كه مي گيريد به فاميل غذا بدهيد . و فرمودند عقد را مخفي بگيريد و كم خرج و مراسم عروسي را در حد وسع تون خرج كنيد . اين فرمايش امام صادق (ع) هست . فرمودند اما ساده بگيرد براي اينكه زندگيش پيشرفت كند . بعضي جاها آداب و رسوم خوبي دارند . بعضي از فاميل ، وسايل زندگي عروس و داماد رو مي خرند و اين خيلي سنت خوبيه ، اما بعضي ها نه ! مي گه : خُب يه شبه ! فيلم بردار چقدر شد ؟ 300 هزار تومن . اِه ! خُب يه دوربين از فاميل بگير ، خودت فيلم برداري كن . مي گه : نه ! بايد فيلم بردار باشه ! بايد عروسي توي فلان تالار باشه . من هنوز وارد مقوله اخلاقي ازدواج نشدم ، اما فرض رو بر اين مي گيريم كه وسع مالي رو هم داري ، آيا فكر نمي كني اين جور ولخرجي كردن ، بركت رو از زندگي تو مي بره ؟ فكر نمي كني كه خداوند تبارك و تعالي از اين جور خرج كردن ، ناراحت مي شه ؟ از اين همه اسراف كردن ناراحت مي شه ؟ يكي از برادرها تماس گرفت ، مي گفت : يكي از خواهران كه خيلي هم متدين و فلان و از اين حرفها هست !به خواستگاريش رفتيم ، گفته : براي شب عروسي من بايد يك ميليون خرج كني . گفتم : خُب براي چي ؟ گفته بود : يك شبه ، مي خوام تا آخر عمر سرم رو بالا بگيرم . ما نمي تونيم سرمون رو بالا نگه داريم ، خدا بايد سر ما رو بالا نگه داره . و با اين كارهايي كه تو مي كني ، خدا سرت رو پائين مي اندازه . اين حرف من بود ، اگه خواستيد خودتون تجربه كنيد . ما توي جمع بچه حزب اللهي ها و عاشقاي امام حسين (ع) داريم صحبت مي كنيم . تشريفات رو كم كنيد . لازم نيست براي عروسي 2000 نفر ، دعوت كنيد . برادرها و خواهرها ! لازم نيست تمام هم كلاسي هاتون رو دعوت كنيد . با اين كار هم به خودت ظلم مي كني و هم به اوني كه دعوتش كردي ! چون مجبوره بعداً مثل خودت مراسم بگيره . داري اين كار رو يه فرهنگ و يه عرف مي كني . كي گفته دوستان دبيرستاني من بايد توي مراسم عروسي من شركت كنند ؟ ! كي گفته عروسي رو نمي شه در خونه گرفت ، حتماً بايد توي تالار باشه ؟ كي گفته توي عروسي بايد سه نوع پلو باشه ؟ خُب همين چيزهاست كه ازدواج رو مثل يه هيولا كرده ، و كسي كه مي خواد براي خواستگاري پا پيش بذاره ترس و واهمه داره . واي ! سه جور پلو ، هتل فلان ، . . . همين يه قلم شده يك ميليون و پونصد هزار تومن ، من از كجا بيارم . اين پول رو مي تونم توي بانك مسكن بذارم ، 6 ماه بعد ، 4 ميليون وام بگيرم و يه خونه بخرم ، يه عمر خوب زندگي كنم ، چرا بايد همه اين پول رو توي يه شب خرج كنم بعد هم اين فرهنگ جا بيوفته . اون هم جمع حزب اللهي ها ! من يه جمله دردآلود بگم ، يه نوار ويدئويي دو سال پيش به من نشون دادن ، يه بنده خدايي كه به كف زدن شما ايراد مي گيره ، ( كه شماها با اين كف زدن هاتون لهو و لعب رو رواج مي ديد ) براي خودش كلي ادعا داره ، 20 هيأت داره . يه عروسي براي دخترش گرفته بود كه بيا و ببين ! حالا كف زدن براي اهل بيت (س) شده لهو و لعب . من گفتم اين بنده خدا كه اين كار رو مي كنه فقط به خودش ظلم نمي كنه . داره اين فرهنگ رو بين مريدهاش جا مي اندازه . نمي دونيد چه خبر بود !! چند تا خواننده ، كه هر كدوم چند صد هزار تومن پول مي گيرن . چندين نفر شعبده باز ، چقدر بزن و برقص ، يه بره رو درسته گذاشته بود وسط سفره ، علف هم گذاشته بود توي دهنش ! خُب اين بره رو درسته مي خواي چكار ؟! با اين كار تو ، فردا مريدت ، فيل مي ذاره وسط سفره !! جالب اينجاست كه همين فرد ، همه جا مي گه اينها دارن جوون ها رو به فساد مي كشونن ، مجلس اهل بيت رو به لهو و لعب مي اندازن .برو بابا جون ! خودت رو جمع كن . درد اينجاست كه اگر من و شما اين كارها رو انجام بديم ، تبديل به فرهنگ مي شه و اگر من و شما انجام نديم ، اون انجام ندادن هم تبديل به فرهنگ مي شه . باعث مي شه كه سنت حسنه اي راه بيوفته . روزهاي اولي كه ازدواج هاي دسته جمعي راه افتاد ، همه مي ترسيدن . حتي عروس و داماد چهره شون رو قايم مي كردند ، از اين نوع ازدواج خجالت مي كشيدن . اما الان كار به جايي رسيده كه در دانشگاه هاي ما ، ازدواج هاي دانشجويي رسماً اجرا مي شه . در همين سال گذشته دانشگاه علوم پزشكي ، براي 120 ، 130 زوج مراسم ازدواج برگزار كرد . و چقدر اين جوانها به ازدواج شون افتخار مي كردند . و الحمدلله اين يه فرهنگ شد . و الان فرهنگ ازدواج دانشجويي بدون هيچ خجالت و ننگي ، جا افتاده و با اين كار ، خرج هاي بسيار كلان از روي دوش جوانها برداشته شد . يعني در حقيقت هزينه ازدواج هر زوج ، حدود دويست و خورده اي ، تموم مي شه كه اين هم با سكه هايي كه بهشون اهداء مي كنند ، جبران مي شه . برنامه هاي شاد و متنوعي هم برگزار مي كنند و انشاءالله اين فرهنگ در تمامي تشكل هايي كه با جوانها سرو كار دارند ، جا بيفته و از اين برنامه ها داشته باشند . و ما هم انشاءالله خواهيم داشت . خُب اين ها قدم هاي مثبتي هست كه داره با بالا رفتن سطح فكر مردم ، برداشته مي شه . الان شايد باورتون نشه ، توي بعضي از دهات ها و شهرستانها ، هزينه ازدواج هايي كه انجام مي شه سرسام آور تر از شهر هاي بزرگي مثل مشهد و تهران و شيراز هست . چون اينها بر اساس آداب و رسوم قديم ، يك هفته ، تمام ده رو مهموني مي كنند . اينها كه ديگه واقعاً سرسام آورتره . يه رسم ديگه اي كه دارند ، عروس وقتي مي خواد وارد خونه داماد بشه ، اصلاً نمي تونه روي پاش بايسته ! چون 5 كيلو طلا بهش آويزونه . بايد روي برانكارد ببرنش !! خُب اينها ناشي از بي فرهنگيه . هرچي فرهنگ بالاتر مي ره ، ازدواج راحت تر مي شه . الان ما روي غرب خيلي ايراد داريم . براي اينكه غرب واقعاً نهاد خانواده رو زير سؤال برده . اما ببينيد مراسم ازدواج رو چه جوري برگزار مي كنند ؟ خيلي خيلي ساده مي گيرند . دست هم رو مي گيرن و به كليسا مي رن . ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما مي خوايم زن و شوهر بشيم . ـ پدر ، پسر ، روح القدس ، برو ديگه هم هيچي نپرس !! تموم شد ، زن و شوهر شدند !!! البته فرداش هم دوباره : ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما پشيمون شديم . ـ پدر ، پسر روح القدس ، باز اين سري ، بيا هيچي نپرس !! نه به اون شل و ولي اونها ، نه به اين مراسم هاي كه ما داريم مي گيريم . هرچي به كشورهاي عقب افتاده تر نگاه مي كنيم ، مي بينيم مراسم هاي وحشتناك تري دارند . توي كشورهايي مثل اتيوپي ، صحراي آمازون ، بايد دو تا آدم پاي عروس و داماد قربوني كنند ! اينها همه از بي فرهنگيه . هرچي انسان متمدن تر مي شه و فرهنگ و علمش بالاتر مي ره ، بايد ازدواجش راحت تر بشه . تشريفاتش كمتر بشه . عقلانيت بر زندگيش حاكم بشه . چون وقتي عقلانيت حاكم مي شه ، انسان فكر مي كنه كه چرا من بايد خرج كنم ؟ فقط براي اينكه فاميل بگن : “ عجب عروسي ؟!! ” ، اين همه خرج كنم ؟ اولاً : خدمتتون عرض كنم : هرچي خرج كني ، اوني كه مي خواد بد بگه ، مي گه . ـ ديدي ؟ چقدر پلوش بد مزه بود ! از اين حرفهاي خاله زنكي ! آدم با خودش مي گه : چرا من براي حرف چهار تا خاله زنك ، زندگيم رو سياه كنم ؟ حالا فوقش تعريف هم بكنند ، براي 6 ماه تعريف مي كنند ، تو مي خواي 60 سال زندگي كني . چرا بايد خودت رو توي قسط و بدبختي بندازي كه 6 ماه فاميل از تو تعريف كنه ؟ بذار 6 ماه مردم بگن چه مراسم بدي . اما تو 60 سال راحت زندگي كن . يا اينكه بعضي از پدر و مادرها مي گن : “ آقا ! ما آرزو داريم ، به دلمون مونده ، بايد بهترين عروسي رو بگيريم . ” خُب اگه به دلت مونده ، خرجش رو هم بده . چرا بچه ات رو بدبخت مي كني ؟ ازدواج ها رو راحت برگزار كنيم ، تشريفات و تعلقاتي كه ضروري نيست رو حذف كنيم . البته اين صحبت ها رو به گوش پدر و مادرهاتون برسونيد . نكته بعد : يكي ديگه از موانع ازدواج ترسه . انسان مي ترسه كه من واقعاً مي تونم عهده دار يه خانواده بشم ؟ روحيه انزوا ! من واقعاً از پس اين قضيه برمي يام ؟ بايد دقت كنيد . تمام بشريت مي تونن . همه مردم از عهده اين كار برمي يان . بايد به اين ترس غلبه كنيد . از مشكلات نترسيد . اگر به خاطر مشكلات ازدواج نكنيد ، خدا مشكلات تون رو زياد مي كنه . اما اگه به خاطر خدا ، ازدواج كنيد ، خدا مشكلات رو از سر راه تون برمي داره . حالا آخرش مي گم چه جوري . خدا رحمت كنه شهيد حسن شاد رو ، از رفقاي ما بود ، توي منطقه يه تزي داشت ، مي گفت : “ آقا ! هر وقت ترسيدي ، برو داخل ترس ، تا ترست بريزه . ” اگه از اون چيزي كه مي ترسي ، دوري كني ، ترست بيشتر مي شه . انسان تا وقتي وارد معركه ازدواج نشه ، مي ترسه . با خودش مي گه : اُوه !! خواستگاري ؟! حالا چي بگم ؟ برو بابا ! چيزي نمي خواد بگي ، يه چايي مي خوري . ( حالا بهت مي گم چي چي بگو ) ترس نداره . و اما مانع بعدي : دخالت اطرافيان . مادران محترمه اي كه بهشت زير پاي اونهاست و من بهشون احترام مي ذارم . مخصوصاً مادربزرگ هايي كه اونها هم نور چشم ما هستند . گل سر سبد ما هستن ، خيلي عالين . اما محبت كنن ، براي دخترهاي خودشون و نوه هاي خودشون اينقدر خواستگار پيدا نكنن ! اين مادر بزرگ نه اين كه خودش آرزو داره ، مي خواد زودتر عروسي نوه رو ببينه ، از وقتي دختر چهار سال و نيمش هست و شروع مي كنه به راه رفتن ، دنبال خواستگار مي گرده . اين دختر بيچاره هم ، گيج مي شه . صبح پسر بقال ، ظهر پسر قصاب ، بعد از ظهر پسر خياط ، شب پسر دكتر ، فردا صبح مهندس ، همين جوري خواستگار هست كه مي ريزه روي سر اين بنده خدا . خُب گيج مي شه كه من چيكار كنم ؟ يا اباالفضل !! . خُب خواستگار خودش مي ياد . و براي پسرهاشون دنبال عروس نگردن . صبح مي ياد ، نمي دوني ! اُه ! اُه ! يه دختر ديدم تيكة ماه !! يه قضيه اي رو بگم ، يه بنده خدايي كه اتفاقاً خيلي هم دير ازدواج كرد ، ( به خاطر همين مادربزرگش ) تعريف مي كرد ، مي گفت : مادربزرگم خيلي چشمش ضعيف بود . يه تيكة ماه ديده بود . رفتيم خواستگاريش ، 45 ـ 46 سالش بود ! گفتم : مادر بزرگ ! اين كه 46 سالشه ، هفت تا هم بچه داره !! اين رو مي خواي براي من كه 25 سالمه ، بگيري ؟ گفت : ننه ! من از دور نگاش كردم . خشكل تر از اين حرفها بود !! عزيز من ! بذار كارش رو بكنه . چرا عجله مي كني ؟ چرا مي ترسي كسي گير پسر يا دخترتون نياد ؟ بذاريد به سنش كه برسه ، ازدواج هم مي كنه . گيجش نكنيد . يكي از موانع ازدواج ، دخالت اطرافيانه . دختر پسنديده ، پسر هم پسنديده ، بعد ننه و بابا و آبجي و عمه و خاله . . . اينقدر روي تك تك اعضا و جوارح و صورت طرف مقابل نظر مي دن تا اين بنده خدا فكر كنه ، طرف ، ديوه ! مي گه : احتمالاً من چشمام آستيگماته ! اينجوري كه اينها مي گن چشم اين بابا ، زير لبشه !! بابا ! بذاريد خودشون بپسندن . چرا جو سازي مي كني ؟ بنده كه پدرم ، اگه از دختر و يا پسري خوشم مي ياد و دوست دارم عروس و يا دامادم بشن ، نبايد جو سازي كنم تا پسر و يا دخترم از اون خوشش بياد . يا اگه بدم مي ياد ، نبايد جوسازي كنم كه اونها بدشون بياد . لذا پسر و دختر گير مي كنن . بابا ! تو دوست داري ، فلاني عروست باشه ، خُب تقصير پسرت چيه ؟ تو اگه دختر برادرت رو دوست داري كه عروست باشه ، يا اگه پسر بردارت رو دوست داري دامادت باشه ، تو اگه پسر برادرت توي حجره ات كار مي كنه ، دوست داري دامادت هم باشه ، مشكل خودته . مشكل پسر و يا دخترت نيست . چرا جو سازي مي كني ؟ بذاريد جوانها در آرامش انتخاب كنند . بدون هيچ گونه جو سازي . پس اين هم يكي ديگه از موانع ازدواجه و اگر يك بار ، دو بار چنين مسئله اي پيش بياد ، آخرش ديگه پسر و دختر جو زده مي شن و مي ترسند . كار به جايي مي رسه كه مي گن : آقا ! من اصلاً ازدواج نمي كنم . نمي خوام ازدواج بكنم ! و اين باعث برخوردهايي در خانواده مي شه كه اصلاً صلاح نيست . مطلب بعد : خواستگاري حالا اومديم سراغ خواستگاري ! جلسه قبل هم گفتيم : ” اَبا الله ان يجري الأمور بغير اسبابها ” يعني خداوند ابا دارد ( مخصوصاً براي من و تويي كه مؤمن هستيم ) امور را از غير اسبابش جلو ببرد . اسباب خواستگاري در فرهنگ ديني ما ، اسباب خاصيه . اسبابش چه جوريه ؟ راهش چه جوريه ؟ راهش اين هست كه خانواده اي ، دختري را پسند مي كنند ، به پسر پيشنهاد مي دهند ، ( با عقلانيت ) جلسه اي مي گذارند ، اين دختر و پسر در يك جلسه خواستگاري همديگه را مي بينند و با هم صحبت مي كنند و آخر كار جواب مي دهند بله يا نه ! اين راهشه . مي گه : من خجالت مي كشم به خانواده ام بگم . خُب به من بگو ، چرا غيرشرعي كار مي كنيد ؟ چرا نامه مي نويسيد ؟ چرا تلفن مي زنيد ؟ ( شما رو نمي گم ) چرا توي خيابون همديگه رو گير مي ياريد صحبت مي كنيد ، كار عقيم مي شه . جواب نمي ده . چون ما مؤمنيم . بهش نمي رسي و اگر برسي ، مطمئني اين گناهاني كه اول كار كردي ، در زندگي تو دخالت نمي كنه ؟ مي گه : آقا من خجالت مي كشم . چشم ! ما داريم مركز مشاوره مي زنيم . براي برادرها و خواهرها مركز مشاوره مي گذاريم . نگو آقا روي منبر نشسته صداش از جاي گرم مي ياد . برادرها و خواهرها مي تونند به مركز مشاوره مراجعه كنند ، هر مشكلي كه توي خانواده داشتند مطرح كنند . خيلي هاتون همين طوري با ما تماس گرفتيد ، ديديد چقدر خوب مشكل تون حل شد ؟ بابا ! ما شغلمون همينه . ما اصلاً وظيفه مون همينه . هيچ منتي هم نداريم . وظيفه اين تشكيلاته كه جوانها رو كمك كنه . يكي از مواردش هم ازدواجه . خجالت مي كشم يعني چي ، اولاً خجالت نكش ! بعد هم خجالت مي شي ، چرا گناه رو انجام مي دي ؟ جلوي خدا روت مي شه گناه انجام بدي ؟ چرا نامه ؟ چرا تلفن ؟ چرا صحبت توي خيابون ؟ چرا از راهش جلو نمي ريد . راه داره عزيز من . اين راهش هست و اين مراكز هست . مركز مشاوره ازدواج دانشجويي در همين شيراز هست ، مركز مشاوره استانداري و . . . ما هم مركز مشاوره رو راه مي اندازيم . تشكلاتي هست كه از راه شرعي اين مشكلات شما را حل مي كنند . اگر تو زبونش رو نداري كه پدر و مادرت رو قانع كني ،اينها قانع شون مي كنند . اگر زبونش رو نداري و پدر و مادرت زبونش رو ندارند كه خانواده دختر رو راضي كنند ، اگه ببينند ازدواج به صلاح هست ، اونها قانع كنند . و اگر اين ازدواج به صلاح نيست ، هر دوي شما قانع بشيد و مسئله شرعاً حل بشه . از راهش جلو بريد . از اسبابش استفاده كنيد . اين مسائل هست . خُب الحمدلله پدر و مادرها به ما محبت دارند و هر وقت تماس مي گيريم ، هم محبت مي كنند و هم جواب مي دهند . هم خيلي ها قانع مي شن يا ما رو قانع مي كنند . پس اين مژده رو هم خدمتتون داديم كه مركز مشاوره از دو هفته ديگه راه اندازي مي شه ، نه فقط اين مشكل هر مشكل و يا مسئله اي داشتيد ، مشكلات خانوادگي ، در ارتباط با مادرتون ، پدرتون و يا مشكل درسي ، هر مشكلي داشتيد مراجعه كنيد . ساعتش هم اعلام مي شه و ما در خدمتتون هستيم . نگيد آقا ! ما خجالت مي كشيم بريم پيش فلاني ، ما مي يام مي شينيم اونجا مشكلات تون رو حل مي كنيم . پس ديگه عذري نيست كه كسي كار غير شرعي انجام بده . عذري براي رفاقت خيابوني نيست . هيچ توجيهي نيست . من اومدم راهش رو بهتون گفتم ، ما هم در خدمتتون هستيم ، هر كسي از اين به بعد كار غير شرعي انجام بده ، خدايا ! تو شاهد باش داره گناه انجام مي ده . حالا مي خوايم بريم خواستگاري . اولاً چكار بايد انجام بدي ؟ چه صحبت هايي بايد بكنيد . اينها خيلي مهمه . هوا چه طوره ؟ ديروز آفتابي بود ، ما دو بال ملائك مي خوايم بشيم و . . . اين چرت و پرت ها رو بذاريد كنار ، دو تا كلام حرف درست و حسابي مثل آدميزاد بزنيد ، مي خواين با هم زندگي كنيد ! زندگي ! نه مي خوايد روزنامه ديواري درست كنيد ، نه مي خوايد كتاب نثر ادبي بنويسيد ، كه دو تا جمله تو از بر كني ، دو تا جمله اون از بر كنه ، به هم بگيد و تموم شد و رفت . بعد هم مي يان توي خونه ، دو تا بچه گيرشون مي ياد ، صبح تا شب اين با ماهيتابه توي سر اون مي زنه ، اونم با دمپايي توي سر اين مي زنه !! داداش من ! توي خواستگاري حرفت رو بزن ، اين چرت و پرتها چيه ؟ من يه عمريه دلم گرفته ، دنبال مونس مي گشتم ، ما فلانيم و . . . عزيز من ! اين حرفهاي چرت و پرت چيه ؟ ايده آل فكر كنيد . من جدي دارم مي گم . ايده آل فكر كنيد . اين حرفها رو بذاريد براي بعد از ازدواج . اينقدر وقت داريد براي انشاء نوشتن . مسائلي كه در خواستگاري مطرح مي شه : 1 ـ از نظر مالي صحبت كنيد كه : خانوم ! شما دقيقاً توقع تون از نظر مالي چيه ؟ ( دقيقاً ) و بعد هم با عقلت جور در بياد ، بعضي وقتها مي بيني داماد چشمهاش كور مي شه ! ( توقع از نظر مالي ) ـ دنيا رو مي خوام ! ـ چشم ، روي چشمم . ـ سر مي خوام . ـ چشم ، خدمت شما ، ديگه چي مي خواي ؟ هرچي مي خواي . نه ، اينجوري نه ، عقلاني داداش من ! عقلاني . توي ازدواج تون جووني نكنيد . بگو : خانم از نظر مالي توقع شما چيه ؟ مثلاً مي گه : توقع من اينه كه يه خونه اينطوري باشه . بگو : خُب نظر شما اين هست كه كجاي شهر خونه بگيريم ، خونه چه قيمتي مي خواي ؟ قشنگ كنار بياين . اين طور نشه كه بعد از عقد بفهمي شما توقع تون اين بوده كه يه خونه به 2 ميليون تومن رهن كنيد ، خانم توقعش اين بوده كه يه جايي خونه بخره به 200 ميليون تومن ! خُب اين كه خيلي اختلاف نظره . مي گفت : به يه بنده خدايي گفتن : آقا ! شما خونه گيرتون اومد ؟ گفت : بعله . . . ! گفتن : كجا ؟ گفت : بالاي شهر ، 700 متر ، پاركنيگ ، جكوزي ، استخر ، سونا ، 3 طبقه ، آسانسور ، تلفن بي سيم ، 4 خط تلفن و . . . . ـ عجب ! خُب بگو ببينم چقدر داشتي ؟ ـ يك ميليون تومن رهن ، 30 هزار تومن اجاره . ـ باريك الله ! باريك الله ! گفت : البته معامله مون نشد . ـ چرا ؟ ـ اون مي گفت 30 ميليون تومن رهن با 100 هزار تومن اجاره . بعضي وقتها اختلاف نظرها خيلي زياده . بشينيد وضعيت مالي رو چك كنيد . خانم ! ببخشيدا . آقا ! ببخشيدا ، شما وضعيت مالي اي كه توي زندگي توقع داري چيه ؟ چي مي خواي ؟ قالي ، تلويزيون رنگي ، گاز ، يخچال و . . . بشينيد درباره اينها صحبت كنيد . دقيق . بعد به تفاهم برسيد كه اگه اين چيزها رو مي خواد و زياد هست ، بگيد اول ازدواج نمي شه . يواش يواش مي خريم . يا اگه مي بينيد اين چيزها براي زندگي لازم نيست ، بگيد : آقا ! من تا اينجاها نمي يام . من تا يه حدي مي خوام زندگيم رفاه داشته باشه . اين مطلب اول 2 ـ علائق مادي : شما توي زندگي به چي علاقه داريد ؟ يه وقت مي بيني زنه علاقه اش اينه به سينما بره ، مرده علاقه اش اينه بره باغ وحش ! زنه حالش از باغ وحش به هم مي خوره ، مرده هم حالش از سينما به هم مي خوره . ( اين مثاله ها ) علائق مادي . شما به چه چيزهايي علاقه داريد ؟ تفريحات شما چيه ؟ مثلاً زنه تفريحاتش اينه كه . . . . بذاريد برعكس بگم ، خواهرها اعتراض نكنن . مرده تفريحاتش اينه كه بره شمال ، كنار دريا ، زنه تفريحاتش اينه كه با كانون بره مشهد ، كنار حرم امام رضا (ع) گريه كنه . اين تفريحه ديگه . شماها خودتون قبول داريد كه اين چيزها براي ما شده تفريح . تفريحات تون رو بشينيد با همديگه چك كنيد . كه آقا نقاط مورد علاقه شما بعد از زندگي چيه ؟ كوركورانه نباشه ، جواني رو كنار بگذاريد با عقلانيت . و توي اين مورد هم به تفاهم برسيد . هر كدوم كه به نقطه منفي رسيد ولش نكنيد ، نه ، صحبت كنيد ، شما نظرت رو بگو ، ايشون هم نظرش رو بگه ، به تفاهم برسيد ، اگر نشد ، بعد رها كنيد . اين نكته بعدي . 3 ـ وضعيت اعتقادي : همه ما مؤمنيم ديگه . من الان در جمع مؤمنين و مؤمنات صحبت مي كنم ديگه ، خانم ! ، آقا ! به پلة چندم ايمان قرار است اكتفا كنيد ؟ اين مهمه . بنده دوست دارم واجباتم رو انجام بدم ، گناه هم حتي الامكان نمي كنم . اگه يه وقت گناه كردم ، توبه مي كنم . تمام ! بيشتر از اين نيستما ! من اهل نماز شب و مستحبات و جلسه و زيارت و اينها نيستم . من دوست دارم زندگيم رو بكنم ، خيلي عادي . شرعاً ايرادي هم نداره ، فاسق هم نيستم . ايشون هم بگه ، عروس و داماد توقعات اعتقادي يكديگر را چك كنند كه ببينند آقا چه جوريه ؟ واقعاً به پله چندم ايمان قرار هست اكتفا كنند . اين هم مشخص بشه . كه فردا همين مورد هم مشكل مي شه و من نمونه هاش رو ديدم و براي شما گفتم كه اين مسئله هم مشكل ساز شده . زن و مرد از نظر پله اي كه مي خوان از ايمان طي كنند با هم تفاهم داشته باشند . اگه بعد از ازدواج توي همين پله بودند و طي كردند كه چه بهتر ، و اگر نبودن چيزي از دست ندادن . دعوايي نشده ، يا دوتايي با هم نيومدن ، يا دوتايي با هم اومدن . 4 ـ جمال . بحث جمال ، يكي از مسائلي است كه بايد در خواستگاري روي اون تأكيد بشه . البته تعريف زيبايي و جمال در زن و مرد فرق مي كنه ، من از قول امام علي (ع) نقل مي كنم : مي فرمايد : “ عقول النساء في جمالهن و جمال رجال في عقولهم ” حضرت علي (ع) مي فرمايند : دختر و پسري كه در خواستگاري داريد به هم نگاه مي كنيد ( براي اينكه بايد در خواستگاري نگاه كنيد ) و داريد با هم صحبت مي كنيد تا در اين جلسه به تفاهم برسيد ، بدونيد : عقل زن در زيبايي چهره اش مي باشد و زيبايي مرد در عقلش . يعني خواهر و برادري كه در خواستگاري به دنبال جمال مي گردد ، بايد بدونه امام علي (ع) جمال رو اين طوري تعريف كرده . عقل زن در زيبايي چهره اش هست و زيبايي مرد در عقلش ! حالا يه بحثي رو خواهيم داشت تحت زيبايي و زيبايي شناسي كه من در اونجا خيلي مفصل صحبت خواهم كرد . اما اين رو گوش كنيد : “ ان الله عزوجل ، جمل صوره المرأته في وجه ها و صورته رجل في منطقه ” خداوند تبارك و تعالي زيبايي زن را در صورتش قرار داده و زيبايي مرد را در صحبت كردنش . چون نمي خوام وارد بحث بشم ، فقط تيترها رو خدمتتون مي گم . اون چيزي كه مي گم بايد دنبالش بگرديد اين هست : زيبايي مرد از قول امام علي (ع) ، حضرت چند جمله دارند كه زيبايي مرد را در اونها بيان مي كنند . ، مي فرمايند 1 ـ زيبايي مرد در صحبت كردن اوست . زيبا صحبت كردن يعني زيبايي مرد . 2 ـ زيبايي مرد در بردباري اوست . صبر و آرامش و مردانگي ، زيبايي مرد هست . صبر ، سكوت . در برابر ناملايمات يك دفعه خشن نشدن و برنتافتن . ( كما اينكه زنها سريع سريع يا گريه مي كنند ، يا مي خندند ، يا جيغ مي زنن ، به هر حال يه جوري احساسات شون رو نشون مي دن ) اما مرد سكوت مي كند . مي گن زيبايي مرد در سكوته . 3 ـ زيبايي مرد در وقار اوست . 4 ـ زيبايي مرد در پارسايي است . 5 ـ زيبايي مرد در بنده بودنش در درگاه خداوند است . 6 ـ زيبايي مرد در قناعت است . 7 ـ زيبايي مرد در علم است . اين زيبايي هست كه بايد زوجه به دنبالش بگرده . و فرمودند : “ عقول النساء في صورتهن ” و زيبايي هايي كه مرد بايد به دنبالش بگرده ، ( اون زيبايي كه به دلش بشينه ) در صورت زن هست . اين خيلي چيزها رو اثبات مي كنه . از جمله اين كه : اين مرد است كه زن را مي سازد . يعني اگر پسند انجام شد ، تفاهم انجام شد ، ازدواج صورت گرفت ، ديگه منطق ، صحبت كردن ، وقار ، پارسايي ، فرمانبرداري ، عبوديت ، همه اينها قابل تزريق و قابل آموزش است به زن . ولي مرد نه ، مرد هموني كه بار اومده هست . زن نمي تونه مرد رو عوض كنه . اين در ذات خلقت زن و مرد هست . در خواستگاري اين رو بايد دقت داشته باشيد . زنها بايد به دنبال زيبايي مردانه بگردند و مردها دنبال زيبايي زنانه . و اين زيبايي ها رو بشناسن و بعد از ازدواج مراحل طي مي شه . تفاهم كامل اونجايي خواهد شد كه بعد از سالياني ، 10 سال ، 15 سال ، زن و مرد كاملاً مثل همديگه خواهند شد . يعني اگر واقعاً زندگي ، يه زندگي با تفاهم ، با علاقه و با آرامشي باشد ، در اين زندگي صحبت كردن اينها مثل هم خواهد شد ، عقلانيت اينها مثل هم خواهد شد ، يعني هرچي مرد داره ، زن فراخواهد گرفت . اين خصوصيت زنان هست . و در كلام اميرالمؤمنين (ع) هم هست . پس اين مسائلي هست كه در خواستگاري بايد به دنبالش بگردند . خُب حالا خواستگاري انجام شد ، به تفاهم نرسيديد ، چه كنيم ؟ بي رودروايسي به هم بزنيد . مي گه : آقا ! حالا اومده ، دو سه بار اومدند ،گناه دارند . گناه وقتي داره كه تو الكي جواب مثبت بدي . مي گه : آقا ! حالا پدر و مادر چي مي گن ؟ فاميل چي مي گن ؟ فاميل هرچي مي خوان بگن . زندگي خودتون رو خراب نكنيد . انگيزه ازدواج ، صحبت فاميل نيست ، ترحم نيست ، پدر و مادر نيست ، دلسوزي نيست ، گناه داره نيست ، اينها انگيزه ازدواج نيست . نشد ، به هم بزنيد . به هم زدنش چه جوريه ؟ باز هم ما در خدمت تون هستيم ! اين كه مي گم ما در خدمتتون هستيم ، من خودم نمي يام به هم بزنم ، چون من تو به هم زدن اصلاً كاره اي نيستم ، ولي راهش رو بهتون نشون مي دم . به هم زدن هم شرايط داره . يه جوري بايد به هم بخوره كه روحيه دختر و پسر لطمه نبينه . چه جوري ؟ اگه بگم لو مي ره ! نمي گم . خواستيد به هم بزنيد ، بيايد ، من خودم به همش مي زنم . عنايت كنيد ببينيد ، مثلاً پسر به خواستگاري دختر مي ره ، به تفاهم نمي رسن ، پسر مي گه : نمي خوام . دختر لطمه مي خوره ، مي گه : خُب چرا ؟ من مي خواستم . يا دختر مي گه : نمي خوام . پسر لطمه مي خوره ، چرا ؟ من مي خواستم . اين به هم زدن اصلاً رعايت نمي شه . اصلاً ! خيلي كه ديگه بخوان احترام بذارن ، مي گن : نه داداش ! نمي ديم . مي گه : خُب چرا ؟ مي گن : مال اين حرفها نيستي . خدا روزيت رو يه جاي ديگه حواله كنه ! خُب اين پسر روحيه اش خورد مي شه . حتي جواب منفي دادن ، راههايي داره كه اين راه ، بعضي وقتها با كلام است ، بعضي وقتها با يه كارهايي كه انجام مي دن ، كه اينها رو هم ما بلديم ، انشاءالله اين ها رو هم در خدمتتون خواهيم بود . ( كه انشاءالله هيچ وقت براي اين مسائل در خدمتتون نباشيم ) . منبع : سایت رهپویان |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 15:57
ازدواج_قسمت اول
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت اول من در ابتدا علت انتخاب اين بحث رو خدمتتون عرض مي كنم . بسياري از عزيزان در اين رابطه سؤالاتي داشتند كه به صورت تلفني ، شفاهي و يا كتبي مطرح مي كردند و از من نظرخواهي مي كردند . و ما انشاءالله نسلي رو داريم پرورش منبع : سایت رهپویان |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:9
جلسه ششم: غیبت
مقدمه
فوايد
غيبت و علل آن پس از اينكه با شخصيّت منجى بزرگ عالم و تحقّق بخش آرمان آدمعليه السلام تا خاتمصلى الله عليه وآله و آخرين ذخيره الهى حضرت حجة بن الحسنعليه السلام آشنا شديم، اكنون درباره غيبت آن يگانه دوران كه بخش مهمّى از زندگى آن حضرت است سخن مىگوييم. مفهوم غيبت اولين نكته قابل طرح آن است كه غيبت به معنى «پوشيده بودن از ديدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراين در اين بخش، سخن از دورهاى است كه امام مهدىعليه السلام از چشمان مردمان غايب است و آنها او را نمىبينند و اين در حالى است كه آن بزرگوار در بين مردم حضور دارد و در كنار ايشان زندگى مىكند. اين حقيقت در روايات امامان معصوم به عبارات گوناگون بيان گرديده است. امام علىعليه السلام مىفرمايد: سوگند به خداى على، حجّت خدا در ميان مردم هست و در راهها (كوچه و بازار) گام برمىدارد؛ به خانههاى آنها سر مىزند؛ در شرق و غرب زمين رفت و آمد مىكند؛ گفتار مردم را مىشنود و برايشان سلام مىكند؛ مىبيند و ديده نمىشود تا وقت [ معيّن ] و وعده [ الهى ].(1) البته نوع ديگرى از غيبت نيز براى آن حضرت بيان شده است. دومين نائب خاص امام عصرعليه السلام مىگويد: امام مهدىعليه السلام هر سال در موسم حجّ، حضور مىيابد. مردم را مىبيند و آنها را مىشناسد و مردم او را مىبينند ولى نمىشناسند.(2) بنابراين درباره حضرت مهدىعليه السلام غيبت به دو گونه روى مىدهد: آن بزرگوار در مواردى از ديدگان پنهان است و در مواردى ديگر ديده مىشود ولى شناخته نمىگردد اما در هر حال در ميان مردم حضور دارد. پاورقي: 1) غيبت نعمانى، باب 10، ح 3، ص 146. 2) بحارالانوار، ج 52، باب 23، ص 152 پيشينه غيبت غيبت و نهان زيستى، پديدهاى نيست كه براى اولين بار و تنها درباره آخرين حجت پروردگار روى داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده مىشود كه تعدادى از پيامبران بزرگ الهى، بخشى از زندگى خود را در پنهانى و غيبت بودهاند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايى بوده و نه يك خواسته شخصى و يا مصلحت خانوادگى. بنابراين غيبت يكى از سنتهاى(3) الهى است كه در زندگى پيامبرانى همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسى، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسىعليهم السلام جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهى به تناسب شرايط سالهايى را در غيبت بسر بردهاند.(4) به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدىعليه السلام به عنوان يكى از سنتهاى پيامبران ياد شده است و يكى از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءعليهم السلام در زندگى حضرت مهدىعليه السلام شمرده شده است. امام صادقعليه السلام فرموده است: به راستى كه براى [امامِ] قائم از ما غيبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود. راوى گويد: دليل اين غيبت چيست اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله؟ حضرت مىفرمايد: خداوند مىخواهد سنتهاى انبياء در غيبتهايشان درباره آن حضرت روى دهد.(5) از سخن فوق اين نكته نيز آشكار مىشود كه سخن از غيبت امام مهدىعليه السلام سالها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله تا امام عسكرىعليه السلام از غيبت آن حضرت و بعضى از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر دادهاند و نيز وظايفى را براى مردم مؤمن در آن زمان بيان داشتهاند.(6) پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرمودهاند: مهدىعليه السلام از فرزندان من است... براى او غيبتى است و حيرتى [پريشانى] تا آنگاه كه مردمان از دينهاى خود گمراه شوند پس در آن زمان مىآيد مانند شهاب ثاقب [ستارهاى روشن و تابان]؛ پس زمين را از عدل و داد پر مىكند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.(7) 3) قرآن كريم در آياتى متعدد از جمله غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77 سخن از سنّت الهى مطرح كرده است و از مجموع اينها استفاده مىشود كه مقصود از سنت الهى قوانين ثابت و اساسى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن روى نمىدهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاكم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حكومت خواهد كرد. (تفسير نمونه، ج 17، ص 435، با تلخيص) پاورقي 4) كمالالدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300. 5) بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90. 6) ر.ك به منتخب الاثر، فصل دوّم، بابهاى26 تا 29، صص 312 تا 340. 7) كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536. فلسفه غيبت به راستى چرا امام و حجت خدا در پس پرده غيبت قرار گرفته است و كدام علت سبب گرديد تا مردم از بركات ظهور او محروم گردند؟ درباره اين موضوع سخنان فراوانى گفته شده و روايات فراوانى نيز در دست است ولى پيش از پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است به نكتهاى اساسى اشاره كنيم: ما ايمان داريم كه خداوند عالم هيچ كار كوچك و بزرگى را جز بر اساسِ حكمت و مصلحت انجام نمىدهد خواه اين مصلحتها را بشناسيم يا خير. و نيز همه رويدادهاى خرد و كلانِ جهان با تدبير پروردگار و به اراده او انجام مىپذيرد كه يكى از مهمترين آنها، حادثه غيبت امام مهدىعليه السلام است. بنابراين غيبت آن سرور نيز مطابق حكمت و مصلحت است اگرچه ما فلسفه آن را ندانيم. امام صادقعليه السلام فرمود: بىترديد براى صاحب الامرعليه السلام غيبتى است كه هر اهل باطلى در آن به شك مىافتد. راوى از علت غيبت سؤال كرد. حضرت فرمود: غيبت به سبب امرى است كه اجازه نداريم آن را براى شما بيان كنيم... غيبت، سرّى از اسرار الهى است ولى چون مىدانيم كه خداوند بزرگ حكيم است مىپذيريم كه همه كارهاى او [براساسِ ]حِكمت است و اگرچه علّت آن كارها براى ما معلوم نباشد.(8) البتّه چه بسا انسانى كه همه افعال خداوند را حكيمانه مىداند و در برابر آنها سر تسليم فرود مىآورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضى از رويدادهاى عالم باشد تا به سبب علم به فلسفه يك پديده، آرامش نفس و اطمينان قلبى بيشترى يابد. بنابراين به بحث و بررسى پيرامون حكمتها و آثار غيبت حضرت مهدىعليه السلام مىپردازيم و به روايات مربوط به آن اشاره مىكنيم: پاورقي 8) همان، ج 2، باب 44، ح 11، ص 204. 1-تأديب مردم وقتى امّت نسبت به پيامبر و امام قدر نشناسند و وظايف خود را در برابر او انجام ندهند بلكه اوامر او را نافرمانى كنند، رواست كه خداوند، پيشواى ايشان را از آنها جدا كند تا به خود آيند و در روزگار غيبت او، ارزش و بركت وجود او را دريابند و در اين صورت، غيبت امام به مصلحت امت است گرچه آنها ندانند و درك نكنند. از امام باقرعليه السلام روايت شده: وقتى خداوند همراهى و همنشينى ما را براى قومى خوش ندارد ما را از ميان آنها برگيرد.(9) پاورقي 9) علل الشرايع، ص 244، باب 179. 2-استقلال و نبودن تحت پيمان ديگران آنها كه به دنبال ايجاد يك تحول و انقلاب هستند به ناچار در ابتداىِ قيام با بعضى از مخالفان، عهد و پيمانى مىبندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال كنند، ولى مهدى موعودعليه السلام آن مصلح بزرگى است كه در راه برپايى انقلاب و حكومت عدل جهانى با هيچ قدرت ستمگرى سازش نخواهد كرد زيرا كه مطابق روايات فراوان او مأمور به مبارزه قاطع و آشكار با همه ظالمان است. به همين جهت تا آماده شدن شرايط انقلاب، در غيبت مىرود تا مجبور نباشد كه با دشمنان خدا عهد و پيمانى ببندد. در روايتى از امام رضاعليه السلام علت غيبت اينگونه بيان گرديده است: براى اينكه آن زمان كه با شمشير قيام مىكند، كسى بر عهده او [امام مهدىعليه السلام ]بيعتى نداشته باشد.(10) پاورقي 10) كمالالدين، ج 2، باب 44، ح 4، ص 232. 3-آزمايش مردم امتحان كردن مردم يكى از سنّتهاى خداوند است. او بندگان خود را به اسباب گوناگون مىآزمايد تا ميزان استواريشان در مسير حق روشن شود. البتّه نتيجه امتحان براى خداوند معلوم است ولى در كوره آزمايشها اين بندگان هستند كه ساخته مىشوند و به جوهر وجود خود پى مىبرند. امام كاظمعليه السلام فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسى شما را از آن بيرون نكند براى صاحب اين امر (= امام مهدىعليه السلام) غيبتى خواهد بود كه گروهى از پيروان او از اعتقاد خود دست بر مىدارند و اين غيبت، آزمونى است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان مىكند.(11) پاورقي 11) غيبت طوسى، فصل 5، ح 284، ص 237. 4-حفظ جان امام يكى از عواملى كه سبب كنارهگيرى پيامبران از قوم خود مىشد، حفظ جان خويش بود. آنها براى اينكه بتوانند در فرصتى ديگر رسالت خود را به انجام رسانند در شرايطى كه مورد تهديد قرار مىگرفتند مخفى مىشدند همانگونه كه پيامبر اسلامعليه السلام از مكّه بيرون رفت و در غار پنهان شد. البته همه اينها به دستور و اراده خداوند است. درباره حضرت مهدىعليه السلام و علت غيبت او نيز در روايات متعدد چنين امرى بيان شده است. امام صادقعليه السلام فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خود، مدتى از چشمها غايب خواهد شد. از علّت آن سؤال شد. حضرت فرمود: برجانِ خويش بيمناك است.(12) هر چند شهادت آرزوى مردان خداست ولى شهادتى مطلوب است كه در ميدان انجام وظيفه الهى و به صلاح جامعه و دين خدا باشد. امّا آنگاه كه كشته شدن فرد به معنى به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امرى عقلى و پسنديده است. كشته شدن امام دوازدهم كه آخرين ذخيره الهى است به معنى فرو ريختن كعبه آمال و آرزوى تمام انبياء و اولياءعليهم السلام و تحقق نيافتن وعده پروردگار در تشكيل حكومت عدل جهانى است. گفتنى است كه در روايات نكتههاى ديگرى نيز درباره علّت غيبت امام دوازدهمعليه السلام بيان گرديده است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود ولى آنچه مهم است اينكه همانگونه كه پيش از اين گذشت؛ «غيبت»، سرّى از اسرار الهى است و علت اصلى و اساسى آن پس از ظهور آشكار خواهد شد و آنچه بيان شد عواملى است كه در غيبت امام عصرعليه السلام تأثير گذار بوده است. پاورقي 12) كمالالدين، ج 2، باب 44، ح 7، ص 233. انواع غيبت با توجه به مطالب گذشته، غيبت امام مهدىعليه السلام امرى لازم و ضرورى بود ولى از آنجا كه همه حركتها و اقدامهاى پيشوايان بزرگ ما، در راستاى تقويت پايههاى ايمان و اعتقاد مردم بود و بيم آن بود كه غيبت آخرين حجت الهى، آسيبهاى جدّى و غير قابل جبران به ديانت مسلمين وارد آورد، دوران غيبت با روندى حساب شده و برنامه ريزى دقيق آغاز گرديده و ادامه پيدا كرد. سالها پيش از ولادت امام دوازدهم، سخن از غيبت آن بزرگوار و ضرورت آن بر سر زبانها افتاد و نقل محافل ائمه معصومينعليهم السلام و اصحاب ايشان شد. همچنين روش ارتباط امام هادى و امام عسكرى8 با شيعيان در قالبى جديد و به شكل محدودترى انجام گرفت و پيروان مكتب اهل بيتعليهم السلام رفته رفته آموختند كه در بسيارى از نيازهاى مادى و معنوى، مجبور به شرفيابى به محضر امام حاضر نيستند بلكه مىتوانند با مراجعه به كسانى كه از سوى امامان به عنوان وكيل و فرد مورد اعتماد معرفى شدهاند، به وظايف خود عمل كنند. با شهادتِ امام حسن عسكرىعليه السلام و آغاز دوره غيبت حضرت حجةبن الحسنعليه السلام باز هم رابطه امام و امت به كلّى قطع نشد بلكه مردم به وسيله نائبان خاص امام زمانعليه السلام با مولا و مقتداى خويش در ارتباط بودند و در همين دوره بود كه شيعيان به رفت و آمد و ارتباط گستردهتر با عالمان دينى، خو گرفتند و دانستند كه در شرايط غيبت امام نيز راه شناخت وظايف دينى به روى آنها بسته نيست. در اين بستر مناسب بود كه غيبت طولانى حضرت بقيةاللّهعليه السلام اتفاق افتاد و ارتباطى كه بين امام و شيعيان در زمانهاى گذشته معمول و رايج بود، قطع گرديد. اينك درباره ويژگىهاى دو دوره كوتاه و بلند غيبت، مطالبى را خواهيم آورد. غيبت كوتاه مدّت با شهادت امام حسن عسكرىعليه السلام در سال 260 هجرى قمرى، دوران امامت امام دوازدهمعليه السلام آغاز شد و از همين زمان، غيبت كوتاه مدّت آن گرامى كه به «غيبت صغرى» معروف است شروع شد و تا سال 329 هجرى قمرى - نزديك به 70 سال - ادامه يافت. مهمترين ويژگى دوره غيبت صغرى آن است كه مردم از طريق نايبان خاصّ با امام مهدىعليه السلام در ارتباط بودند و به وسيله آنها پيامهاى آن حضرت را دريافت مىكردند و پاسخ سؤالات خود را مىگرفتند.(13) گاهى نيز به واسطه نائبان امام، توفيق شرفيابى به حضور امام خويش را مىيافتند. نائبان خاصّ امام كه همگى از علما و بزرگان شيعه و برگزيدگان امام عصرعليه السلام بودند، چهار تن هستند كه به ترتيب زمان نيابت خود عبارتند از: 1- عثمان بن سعيد عَمرى؛ وى از آغاز غيبتِ امام، عهده دار نيابت آن حضرت شد و در سال 265 هجرى قمرى در گذشت. او وكيل امام هادى و امام عسكرى8 نيز بوده است. 2- محمد بن عثمان عمرى؛ او فرزند نايب اوّل است كه پس از درگذشت پدر به مقام نيابت رسيد و در سال 305 هجرى قمرى وفات كرد. 3- حسين بن روح نوبختى؛ او پس از 21 سال نيابت، در سال 326 هجرى قمرى بدرود حيات گفت. 4- على بن محمد سمُرى؛ وى در سال 329 هجرى قمرى از دنيا رفت و با مرگ او دوران غيبت صغرى پايان گرفت. نائبان خاص همگى توسط امام عسكرىعليه السلام و امام مهدىعليه السلام انتخاب گرديده و به مردم معرفى مىشدند. شيخ طوسى(ره) در كتاب الغيبه خود روايت كرده است كه: روزى چهل نفر از شيعيان به همراه عثمان بن سعيد (نائب اول) به حضور امام عسكرىعليه السلام رسيدند. امامعليه السلام، فرزند خود را به آنها نشان داد و فرمود: پس از من، اين (كودك) امام شماست. از او اطاعت كنيد... بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا عمر او به كمال برسد. پس (در غيبت او) آنچه عثمان [بن سعيد ]مىگويد بپذيريد و از او فرمان بريد كه او جانشين امام شماست و كارها به دست اوست.(14) در روايتى ديگر امام عسكرىعليه السلام به نيابت محمدبن عثمان (نائب دوم) از امام مهدىعليه السلام نيز تصريح فرموده است. شيخ طوسى مىنويسد: «عثمان بن سعيد» به دستور حضرت عسكرىعليه السلام، اموالى را كه جمعى از شيعيان يمن آورده بودند، تحويل گرفت. گروهى كه شاهد ماجرا بودند به امام گفتند، به خدا قسم عثمان از بهترين شيعيان شماست ولى با اين كار، جايگاه او نزد شما، براى ما روشنتر شد. امام عسكرىعليه السلام فرمود: بله، گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من است و پسرش «محمد» نيز وكيل پسرم «مهدى» خواهد بود.(15) اينها مربوط به دوران قبل از غيبت امام مهدىعليه السلام بود و در طول غيبت صغرى نيز هر يك از نائبان، پيش از مرگ خود، نائب بعدى را كه از سوى امام مهدىعليه السلام انتخاب شده بود به مردم معرفى مىكردند. اين مردان بزرگ به سبب برخوردارى از صفات و ويژگىهايى، براى نيابت خاص ولىّ عصرعليه السلام شايستگى يافتند. امانتدارى، پاكدامنى، عدالت در گفتار و رفتار، راز دارى و پنهان كارى و پوشاندنِ اسرار اهل بيتعليهم السلام در شرايط ويژه دوره امام مهدىعليه السلام از خصوصيات مهم آنها بود. ايشان مورد اعتماد و اطمينان امامعليه السلام و پرورش يافتگان مكتب خاندان پاك پيامبر بودند. بعضى از آنان از سنّ يازده سالگى تحت تربيت امامانعليهم السلام قرار گرفتند و علم را در كنار ايمانى قوى در وجود خويش به كمال رسانيدند. نام نيك آنها بر سر زبانها بود و صبر و بردبارى و تحمل مشكلات و مقاومت در برابر سختىها چنان با وجودشان عجين شده بود كه در سختترين شرايط نيز از امام خود اطاعت كامل داشتند و در كنار همه اين صفات زيبا، از توان مديريت و رهبرى شيعيان برخوردار بودند و با فهم و آگاهى كامل و درك حسّاسيّت زمان و بهرهگيرى از امكانات موجود، جامعه شيعه را در صراط مستقيم الهى هدايت كردند و آنان را از گذرگاه غيبت صغرى به سلامت عبور دادند. مطالعه دقيق دوره غيبت صغرى و نقش مهم نوّاب اربعه در ايجاد ارتباط بين امت و امام به خوبى اهميت اين دوره از حيات امام عصرعليه السلام را نشان مىدهد. وجود اين ارتباطها و نيز راه يافتن برخى از شيعيان به محضر امام خويش در طول دوران غيبت صغرى تأثير فراوانى در اثبات ولادت امام دوازدهم و آخرين حجّت پروردگار داشت و اين دستاورد مهم درست در زمانى بود كه دشمنان مىكوشيدند تا شيعيان را نسبت به تولّد فرزندى براى امام عسكرىعليه السلام دچار شك و ترديد نمايند. به علاوه اين دوره، زمينه و بستر مناسبى براى شروع غيبت كبرى بود كه در آن دوران مردم از داشتن هر گونه ارتباط با امام خود توسط افرادىمعيّن، محروم مىشدند ولى با آرامش خاطر و اطمينان به وجود و حضور امام و بهرهمندى از بركات او، به روزگار غيبت كامل حضرت، پا نهادند. پاورقي 13) متن نامهها - كه به توقيعات مشهور است - در كتابهاى علماى شيعه موجود است (براى نمونه بحارالانوار، ج 53 باب 31، ص 150 - 197). 14) غيبت طوسى، فصل 6، ح 319، ص 357. 15) غيبت طوسى، فصل 6، ح 317، ص 355. غيبت بلند مدّت در آخرين روزهاى عمر نائب چهارم در نامهاى از امام مهدىعليه السلام خطاب به او چنين آمده بود: بسم الله الرحمن الرحيم اى على بن محمد سمرى، خداوند در مصيبت وفات تو، به برادران دينىات، پاداش بزرگ كرامت فرمايد؛ چرا كه تو تا شش روز ديگر به سراى باقى خواهى رفت. از اين رو به كارهايت رسيدگى كن و درباره جانشين پس از خود به كسى وصيت مكن! زيرا كه دوره غيبت كامل [و طولانى] فرا رسيده است و از اين پس ظهورى [براى من ]نخواهد بود مگر پس از فرمان الهى و آن پس از گذشت مدتى دراز خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ظلم و ستم پر گردد...(16) بنابراين با وفات آخرين نائب خاص امام دوازدهم در سال 329 هجرى قمرى، دوره غيبت طولانى كه به «غيبت كبرى» معروف است، آغاز شد و اين دوران همچنان ادامه دارد تا روزى كه به خواست خداوند ابرهاى غيبت، كنار رود و جهان از پرتو مستقيم خورشيد فروزان ولايت، بهرهمند گردد. همانگونه كه گذشت در دوره غيبت صغرى، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام خود رابطه داشتند و با تكاليف الهى خود آشنا مىشدند ولى در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع گرديده و مردم مؤمن براى شناخت وظايف دينى خود تنها به نائبان عام آن حضرت كه همان عالمان دينى وارسته و مراجع بزرگ تقليد هستند مراجعه مىكنند و اين جريان، مسير روشنى است كه امام مهدىعليه السلام خود در نامهاى به يكى از چهرههاى مورد اعتماد شيعه، ترسيم فرمود. در فرازى از اين نامه كه توسّط دومين نائب خاص امام ابلاغ شد چنين آمده است: وَاَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فيها اِلى رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتى عَلَيْكُم وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهم...(17) و اما در مورد رويدادهايى كه [در آينده] رخ خواهد داد [و براى شناخت وظيفه الهى خود در شرايط گوناگون] به راويان حديث ما [= فقها] رجوع كنيد. زيرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم... اين راهكار جديد براى پاسخ گويى به پرسشهاى دينى و مهمتر از آن شناخت وظيفه فردى و اجتماعى شيعيان در دوره غيبت كامل امام زمانعليه السلام گوياى اين واقعيت است كه نظام مترقّى امامت و رهبرى در فرهنگ شيعه، نظامى پويا و زنده است كه در شرايط مختلف، امر هدايت و رهبرى مردم را به استوارترين روش، انجام داده است و در هيچ دورهاى پيروان مكتب را بدون يك سرچشمه هدايتگر رها نكرده است بلكه سررشته امور آنها را در زواياى مختلف زندگى فردى و جمعى به دست با كفايت عالمان دين شناس و پرهيزگار كه امانتدار دين و دنياى مردم هستند، سپرده است تا كشتى جامعه اسلامى را در درياى پر تلاطم و طوفانى جهان و سياستهاى سياست بازان استعمار از افتادن در گرداب حوادث حفظ كرده و مرزهاى اعتقادى شيعيان را پاسدارى كنند. امام هادىعليه السلام در بيان نقش علماى دينى در زمان غيبت فرمودهاند: اگر نبودند علمايى كه پس از غيبت امام مهدىعليه السلام، مردم را به سوى آن حضرت بخوانند و آنها را به سوى امامشان هدايت كنند و با حجتها و دليلهاى محكم الهى از دين او [كه دين خداست] حمايت كنند و اگر نبودند آن عالمان هوشيار كه بندگان خدا را از دامهاى شيطان و شيطان صفتان و از [دشمنىهاى] دشمنان اهل بيتعليهم السلام نجات مىدهند، هيچ كس نمىماند مگر اينكه از دين خدا بيرون مىرفت!! ولى ايشان هستند كه سررشته دلها [و افكار و عقايد ]شيعيان را با استوارى در دست دارند آنچنان كه كشتى بان، سكّان كِشتى را به دست مىگيرد. آن عالمان، برترين [بندگان] نزد خداوند متعال هستند.(18) نكتهاى كه قابل توجه است شرايط و خصوصياتى است كه رهبرى جامعه بايد دارا باشد. زيرا كه سپردن اختيار امور مردم در دين و دنيا به فرد يا افرادى كه عهده دار اين مسئوليت بزرگ مىشوند بايد همراه با دقت نظر و تشخيص صحيح و دقيق باشد. به همين جهت پيشوايان معصومعليهم السلام، ويژگيهاى فوق العادهاى را براى مرجع دينى و بالاتر از آن، مقام ولايت امر مسلمين كه به «ولى فقيه» معروف است، بيان كردهاند. امام صادقعليه السلام فرمود: از ميان فقها و عالمان دين آنكس كه [در برابر هر گناهِ كوچك يا بزرگ] خود نگهدار بوده و نگهبان دين و آيين [و اعتقادات خود و مردم] باشد و با خواستهها و تمايلاتِ شخصى خود مخالفت كرده و از دستورات مولا [و امام عصر ]خود اطاعت كند، بر مردم است كه از او پيروى كنند. و بعضى از فقهاى شيعه چنين هستند نه همه آنان.(19) پاورقي 16) غيبت طوسى ، فصل 6، ح 365، ص 395. 17) كمالالدين، ج 2، باب 45، ح 3، ص 236. 18) احتجاج، ج 1، ح 11، ص 15. 19) همان، ج 2، ص 511. جمع بندي
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:7
درسهایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانوادهها
درسهایی از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) برای خانوادهها از ماجرای ازدواج حضرت علیعلیهالسلام و حضرت فاطمهعلیهماالسلام نکات بسیار جالبی را میآموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ی ذهنهای کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها میافتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگینتر میشود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را میگیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی میکشاند، و بر فساد و نابسامانیهای روانی و مشکلات اخلاقی میافزاید. درسهائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام میگیریم از این قرار است: 1- کفو و همتا بودن: یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکانپذیر است. برخی تصور میکنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سوئی آرمانها، خواستها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهیهای علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگیهای اخلاقی و فرهنگی است. اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیهالسلام خرسند میشدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلیالله علیه وآله به این وصلتها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیباییها و شکوه معنوی حضرت علیعلیهالسلام را درک میکرد . در این مورد پیامبر اکرم صلیالله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمیآفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1) 2- خواستگاری بدون واسطه خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علیعلیهالسلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلیالله علیه وآله اقدام نمود. 3- شرط اول : رضایت دختر پیامبر گرامی صلیالله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد. 4- قناعت در تهیه جهیزیه به ضروریترین و ابتدائیترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلیالله علیه وآله میآموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم. مگر حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر صلیالله علیه وآله رهبر بینظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنیهاشم یعنی اصیلترین و شریفترین تیرههای عرب به حساب نمیآمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهماالسلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه وآله نمیتوانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟ پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیالله علیه وآله و خاندانش بر ساده زیستی استوار است . (2) متأسفانه در برخی خانوادهها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بینالمللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشمهای ظاهربین را خیره میکند. 5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیهالسلام شهسوار اسلام و محبوبترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد: ابن شهر آشوب در مناقب نقل میکند: که حضرت علیعلیهالسلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که: ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباسهای خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3) همین . پی نوشتها: 1- ینابیع الموده، ص 177 و 237. 2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسمپور با مقدمه آیتالله مرعشی نجفی ص47. 3- زندگانی حضرت فاطمه علیهماالسلام و دختران آنحضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص56. منبع : کتاب شفیعه ی محشر یا مظلومه ی پیامبر – نوشته سید عبدالله حسینی دشتی |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:9
خواستگاری
6 - دختر زيبايي هستم، اما خواستگار كمي دارم. از طرفي احساس ميكنم كه دختران بدحجاب، در ازدواج موفقترند. لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
نداشتن خواستگار
يكم. دغدغه ازدواج در سنين جواني، براي دختران و پسران جوان امري طبيعي است؛ زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي است كه در دوره جواني اتفاق ميافتد. جوان نيز در اين دوره ـ علاوه بر مسئله ازدواج ـ با مسائل مهم ديگر مانند ادامه تحصيلات، اشتغال، مسكن و مسائل سياسي درگير است. مسئله تمام فكر و وقت انسان را مشغول ميكند و مانند ابري تيره، بر همه ابعاد زندگي او سايه ميافكند و آن را تحتالشعاع خود قرار ميدهد. البته اهميت اين مسئله نبايد موجب نگراني شديد جوان شود؛ به گونهاي كه دچار افت تحصيلي يا كاهش عملكرد فكري و اجتماعي او گردد و يا حتي در بعضي مواقع، از نظر رواني دچار مشكلات و بيماري شود. گفتني است كه ازدواج همة زندگي نيست تا تمام فكر خود را به آن مشغول كند. افراط در هر امري، به همان اندازه مضر است كه انسان نسبت به آن، بي مبالات باشد. اگر واقعاً اين مسئله برايتان مهم است ـ كه بايد باشد ـ به جاي بازي با افكار و توهمات منفي، در اين زمينه مطالعه كنيد وبر آگاهي خود بيفزاييد تا هنگام انتخاب، بتوانيد تصميم صحيحي بگيريد. دوم. نكتهاي كه دربارة خواستگاري و قيافه ظاهري و مسائلي از اين قبيل بايد به آن توجه كنيد، وجود تفاوتهاي فردي در همه زمينهها است. انسانها از جهات مختلف با هم تفاوت دارند و گاهي اين تفاوتهاي فردي، موجب نگراني بعضي افراد ميشود؛ در حالي كه اگر انسان وجود اين تفاوتها را بپذيرد، ديگر جاي نگراني نيست. البته ممكن است افرادي كه بيشتر دنبال قيافه ظاهري هستند و از ساير معيارهاي مهم ازدواج غافلند، بيشتر سراغ دختراني بروند كه ظاهري زيباتر دارند يا اينكه آرايش و ـ يا خداي نكرده ـ ولنگاري خودشان را بيشتر در معرض ديد ديگران قرار ميدهند!! قطعاً شما چنين چيزهايي را دوست نداريد و به عنوان امري ارزشي به آن نگاه نميكنيد. بنابراين، تعدّد خواستگار، دليل برتري ديگران نسبت به شما نيست. اينكه افراد كمتري به خواستگاري شما آمدهاند، دليل بر نقص شما نيست. آنچه مهم است، طرز نگرش شما به اين مسائل است و اينكه شما آنها را چگونه ارزيابي كنيد. برخي از دختران وقتي خواستگاري براي دوست يا همسايةشان ميآيد، شروع به منفيبافي دربارة خود كرده و شخصيت خود را تخريب ميكنند؛ حال آنكه ممكن است اين دختر را كسي در خيابان يا اتوبوس ديده و چشمش گرفته باشد. اين امر نبايد شما را نگران كند و گمان كنيد هيچكس شما را دوست ندارد و از اين بدتر، گمان كنيد خدا شما را دوست ندارد!! نه هرگز چنين نيست. قرآن ميفرمايد: «چه بسا شما چيزي را دوست نداريد، ولي خير شما در آن قرار دارد و چه بسا شما چيزي را دوست داريد، ولي آن چيز براي شما شر است». شايد بسياري از آن خواستگاران، در واقع شر هستند و خداوند نميخواهد شما به آن شر مبتلا شويد و خداوند شر را متوجه ديگراني ميكند كه خودشان دنبال بديها هستند و حجاب را رعايت نميكنند و با عرضه خود به ديگران، جلب مشتري ميكنند!! بسياري از اين مشتريان و به اصطلاح خواستگاراني كه با چشمچراني در كوچه، خيابان، پارك، دانشگاه و اتوبوس به سراغ آنان ميآيند، شرّ هستند و خداوند براي بندگان مؤمن و عفيف و پاكدامن خود، افرادي متناسب با آنها را قرار داده است؛ چنان كه ميفرمايد: «افراد پاكيزه را براي افراد پاكيزه قرار داديم و افراد خبيث را براي افراد خبيث». نور(24)،آية 26 و در جاي ديگر ميفرمايد: «افراد مشرك، را براي افراد مشرك افراد زنا كار را براي افراد زناكار...». نور(24)، آية 3. خلاصه اينكه نبايد از كمي خواستگاران خود و زيادي خواستگاران ديگران نگران باشيد. خداوند ميخواهد كفو و همتاي شما به خواستگاري شما بيايد. البته اين به معناي آن نيست كه شما در انتخاب همسر تحقيق نكنيد و بيگدار به آب بزنيد. سوم. معمولاً دختراني كه مشغول تحصيل هستند، خواستگاران ويژه خود را دارند و بسياري از مردم ميگويند : «فلان دختر فعلاً مشغول درس است و معلوم نيست كه جواب مثبت بدهد!» لذا از خواستگاري منصرف ميشوند تا اينكه درس او تمام شود. به هرحال، جاي هيچ نگراني نيست. شما اعتقادات خود را نه تنها زير سؤال نبريد، بلكه آنها را تقويت كنيد و هيچ تزلزلي به خود راه ندهيد. متانت، عفت و پاكدامني خود را كماكان به خوبي حفظ كنيد كه با ارزشترين متاع در پيشگاه الهي، همين ارزشها است: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ ؛». حجرات(49)، آية 13 همواره در زندگي به خداوند مهربان ـ كه از مادر به انسان مهربانتر است ـ اميدوار باشيد. شخصيت خود را تخريب و نسبت به خود منفيبافي نكنيد؛ بلكه بيشتر به جنبههاي مثبت زندگي و شخصيت خود فكر كنيد. هميشه اين فكر را به خود تلقين كنيد كه: «من خوشبخت هستم و خوشبختتر نيز خواهم شد». خود را در تنهايي و انزوا قرار ندهيد و بكوشيد در تمام كارهاي اجتماعي ـ كه در خور شأن زن مسلمان است ـ با حفظ حيا و پاكي مشاركت كنيد. براي مطالعه در جاي تنها قرار نگيريد؛ به كتابخانه برويد و با دوستان با نشاط و شاد و در عين حال عفيف و مؤمن ارتباط داشته باشيد و با آنها معاشرت كنيد و همه توكلتان به خداوند باشد منبع : سايت نهاد رهبري
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:6
ارتباط با نامحرم
به استفتاء زير دقت كنيد : آيا ارتباط صميمى بين دختر و پسر در هنگام همكارى يا ميهمانى اشكال دارد؟ همه مراجع: دوستى بين دختر و پسر جايز نيست چون ترس افتادن به گناه در ميان است. اما ارتباط شغلى، اگر باعث مفسده نشود و موازين شرع در آن رعايت شود، اشكال ندارد.(1) پىنوشت (1) آيتالله خامنهاى، استفتاء، س 779 و 651 و دفتر همه مراجع. سوال زير هم قابل توجه است : در قرآن آیاتی درباره تحریم دوستی با نامحرم وجود ندارد (منظور روابط نامشروع نیست) و دراین باره فقط احادیث موجودند آیا اين مسئله صحیح است؟ پاسخ : با عرض سلام و تحیت. |