تبليغاتX
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
بهار
بهاران، از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پدید می آید؟ و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تنِ چوب خشک چندین برگ های سبز و شکوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟

بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟

این بار انقلاب ربیع و انقلاب صیام به هم برافتاده اند تا آن یکی هسته ی جسم را بشکافد و این یکی هسته ی جان را، و زندگان از بطن مردگان سربرآورند.

با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها... .

شهید سید مرتضی آوینی

منبع : http://www.armancenter.com/000135.php#more


پیامبر اکرم(ص) : بهشت زیر قدمهای مادران است.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:53 |

محبت اولياء در زيارت امين‏الله
این مطلب خیلی جالبه حتما بخونید

زيارت امين‏الله را آقايان حتما خوانده‏اند . در ميان زياراتی كه ما برای ائمه داريم ، شايد و بعيد - هم نيست معتبرترين زيارات باشد - ، هم‏ از نظر سند ( يعنی به اصطلاح خيلی پدر و مادردار است و سند قطعی دارد كه‏ به ائمه می‏رسد و چيزی نيست كه مثلا بگوييد در يك كتابی نوشته شده ) و هم‏ از نظر مضمون ، كه از اين نظر هم جزء عاليترين زيارات است و شايد عالی‏ترين زيارات باشد . زيارت كوتاهی است . در كتاب مفاتيح و غيره‏ جزء زيارات اميرالمؤمنين نقل شده و جزء زيارات مطلقه است ، يعنی‏ زيارت مخصوصه نيست كه مربوط به يك روز معين يا ايام خاص باشد ، در هر وقت می‏شود اميرالمؤمنين را با آن زيارت كرد ، و از مختصات‏ اميرالمؤمنين هم نيست ، هر امامی را با اين زيارت می‏توان زيارت كرد ، با اين تفاوت كه آن يك كلمه " السلام عليك يا اميرالمؤمنين " در زيارت غير اميرالمؤمنين برداشته می‏شود [ و به جای آن ، عبارت مناسب‏ گذاشته می‏شود ] . بعد از آن چند جمله مختصر كه سلام و اظهار ارادت به امام ، و شهادت به‏ اين است كه من شهادت می‏دهم كه تو در راه خدا آن جهادی را كه شايسته و لازم بوده انجام دادی و خلاصه من گواهی می‏دهم كه تو وظيفه خودت را آنچنان‏ كه بايد انجام دادی ، سيزده جمله دارد كه اين سيزده جمله دعاست ، يعنی‏ بعد از اينكه امام را زيارت می‏كنيم ، در حضور و در مشهد امام از خدای‏ متعال اين چيزها را می‏خواهيم . شاهد من ، دو جمله آن است . می‏خوانيم : « فاجعل نفسی مطمئنة بقدرك ، راضية بقضاءك ، مولعة بذكرك و دعائك ، محبة لصفوش اولياءك محبوبة فی ارضك و سمائك ، صابرش علی نزول بلاءك ، شاكرش لفواضل نعمائك ، ذاكرش لسوابغ آلائك ، مشتاقة الی فرحة لقائك ، متزودش التقوی ليوم جزائك ، مستنة بسنن اوليائك ، مفارقة لاخلاق اعدائك‏ ، مشغولة عن الدنيا بحمدك و ثنائك » جزء اين سيزده جمله ، اين دو جمله است راجع به محبت : خدايا من‏ می‏خواهم هم محب باشم هم محبوب ، هم دوست بدارم ، هم مرا دوست بدارند . اما كی را دوست بدارم ؟ « محبة لصفوش اولياءك » . دوستدار آن‏ برگزيدگان از اوليای تو باشم ، خلص اوليای تو . محبت خلص اولياء است‏ كه مثل مغناطيس ، انسان را می‏كشد . اين غير از مسأله تفكر و محاسبه النفس است . اينها يك كارهای فكری‏ است و البته لازم هم هست [ اما تأثير محبت اولياء به مراتب بيشتر است‏ ] . در اين كتاب " جاذبه و دافعه علی ( ع " كه من در اين زمينه آنجا زياد بحث كرده‏ام ، اين تشبيه را ذكر نموده‏ام [ كه تفاوت اين دو روش ] مثل اين است كه ما مقداری براده آهن داشته باشيم كه مثلا با خاك قاطی‏ باشد ، يك وقت هست كه می‏خواهيم اين ذرات را يك يك با دست خودمان‏ از ميان خاك جمع بكنيم ، و يك وقت هست كه يك مغناطيس قوی به دست‏ می‏گيريم ، آن را می‏چرخانيم ، همه را به سوی خودش می‏كشد . اگر انسان بخواهد فقط با تكيه به تفكر و تذكر و محاسبة النفس و مراقبه‏ و غير ، اخلاق سوء را يك يك با سرانگشت فكر و حساب از خود بزدايد و خود را اصلاح نمايد ، البته عملی است ، اما مثل همان است كه انسان‏ بخواهد براده‏های آهن را يك يك جمع كند . ولی اگر انسان اين توفيق را پيدا بكند كه كاملی پيدا بشود و او شيفته آن كامل گردد ، می‏بيند كاری كه‏ او در ظرف چند سال انجام می‏داد ، اين در ظرف يك روز انجام می‏دهد . « محبة لصفوة اولياءك » . دوستدار خلص اولياء تو باشم ( صفوش همان‏ برگزيده است ) دوستدار برگزيدگان از اولياء تو باشم . « محبوبة فی ارضك‏ و سمائك » . خودم نيز ، هم در زمين محبوب باشم و هم در آسمان . در زمين‏ محبوب باشم [ به اينكه ] مردم مرا دوست داشته باشند .

 

منبع: تعلیم و تربیت شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:52 |

شریعتی - مصدق - بازرگان
سلام

یه مطلب جالب دیدم که واستون می فرستم حتما بخونید

علت مخالفت شما با مصدق، بازرگان و دكتر شريعتى با توجه به خدمات ارزنده‏آنها چيست؟

به نظر ما جايگاه شخصيت و عملكرد دكتر شريعتى به هيچ وجه قابل مقايسه با افرادى از قبيل مصدق و بازرگان كه در صدد تضعيف اسلام بوده و شعار جدايى دين از سياست سر داده و به سمت وابسته نمودن كشور به بيگانگان پيش مى‏رفتند نمى‏باشد. دكتر شريعتى از نويسندگان و شخصيت‏هاى انقلابى برجسته پيش از انقلاب بوده است وى نويسنده‏اى توانا و پرسوز و درد بود كه در دوران خفقان ستمشاهى با بيان و قلم خويش بر بازگشت جوانان به اسلام و قرآن تأكيد مى‏ورزيد. كتاب‏هاى مرحوم دكتر شريعتى اغلب كتاب‏هايى سودمند و خواندنى هستند. در مجموع بايد يك نكته را كاملا مد نظر داشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگرى (حتى كتاب‏هاى احاديث) را خالى از نقد و نظر نمى‏دانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراى علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايى نداشته‏اند. حال در مورد آثار دكتر شريعتى بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد. اما در مورد شخصيت ايشان بايد گفت كه مرحوم شريعتى از شخصيت‏هايى است كه روى‏كردهاى كاملاً متفاوتى در برابر آن رخ نموده است:
الف) رويكرد افراطى: در اين گرايش از او چهره‏اى بسيار اغراق آلود ساخته شده و در جايگاه اسلام‏شناسى بديل‏ناپذير و بى‏همتا نشانده شده است.
ب ) رويكرد تفريطى: در اين نگاه نيز از او تصوير مردى ارائه شده است كه اساساً از دايره دين و اسلام خارج گشته و در اسفل‏السافلين منزل گزيده است. به نظر ما هر دو رويكرد ره به ناكجا آباد مى‏برد و قضاوت درست پيرامون شريعتى ظرافت و دقت و جامعيت بالايى هم نسبت به خود او و هم نسبت به مبادى دينى مى‏طلبد. اين نكته را نيز بايد اذعان نمود كه علت هر دو قضاوت فوق را در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود دكتر شريعتى مى‏توان يافت، زيرا: الف) برعكس شخصيت‏هايى چون استاد مطهرى كه پس از پختگى و كمال و جامعيت يافتن به گفتار و نوشتار و حركت‏هاى اجتماعى روى‏آورد؛ شريعتى زمانى زبان گشود و قلم به دست گرفت و در سطح جامعه مطرح گرديد كه هنوز نيازمندى علمى بسيارى در حوزه دين و دين‏شناسى داشت. از همين‏رو گاه گرفتار اشتباهات بزرگى مى‏شد و پس از تذكر عالمان و دوستان دانشمندش به تصحيح برخى از مواضع پيشين خود مى‏پرداخت. لذا در مجموعه آنچه از شريعتى باقى مانده است سخنان كاملاً متفاوتى ديده مى‏شود. اين مسأله برخى را به طرفدارى جدى از او مى‏كشاند و برخى را به مخالفت جدى و حتى طرفداران او را نيز به گروه‏هاى متفاوت تقسيم مى‏كند، زيرا هر گروه بخشى از مواضع او را توجه و ملاك داورى قرار مى‏دهند. ب ) شريعتى داراى امتيازاتى بود و گرفتار نقايصى از جمله: 1- داراى شور و نشاط و صاحب زبانى بسيار حماسى و موج آفرين بود. زبان دل‏پذير او همچون مته آرتزين صخره سنگ قلب‏هاى جامعه را مى‏شكافت و از آن سيلى خروشان پديد مى‏آورد. اين پديده باعث مى‏شد كه نسل پرشور و انقلابى شتابان به سوى او گراييده و آرمان خود را در او بجويند. در مقابل، نقص او اين بود كه نسبت به اسلام و علوم دينى از آگاهى ژرف و عميقى برخوردار نبود. او گرچه تابلوى زيبايى از اسلام ارائه كرده است، ولى در اين نگارش هنرى بسيارى از زيبايى‏هاى حقيقى دين محو گرديده و بدلى از انديشه‏هاى غير دينى در لباس دين درخشندگى يافته است. 2- امتياز ديگر او اين بود كه فردى پر احساس و داراى درد و دركى اجتماعى و گرايشات اسلامى بود. در مقابل نقص و اشتباه بزرگ و اساسى او اين بود كه سخت تحت تأثير انديشه‏هاى مكاتب عصر خود مانند تفكرات ماركسيستى و اگزيستانسياليستى بود. اين مسأله انديشه دينى او را دستخوش التقاط مى‏نمود. البته او در مواردى به نقد ماركسيسم نيز مى‏پرداخت، ليكن نفوذ انديشه‏هاى ماركسيستى در ذهن او چنان بود كه ماركسيسم را با همان ادبيات ماركسيستى و تحت تأثير همان نگرش‏ها مورد نقد و چالش قرار مى‏داد و از همانى سر در مى‏آورد كه از آن مى‏گريخت. تصويرى كه شريعتى از اسلام ارائه كرده است در موارد زيادى آلوده به اينگونه افكار است. 3- ديگر امتياز مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران، كه مى‏كوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريسم(
Secularism) خالى كنند و دين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مى‏خواست و از دين در حاشيه و بى‏مسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود. ليكن در اين باره نيز گاه گرفتار تك ساحت‏گرايى(Monism) شده و نسبت به مسائل ماورائى و مبدأ و معاد و... بى‏مهرى نشان مى‏داد. تا آنجا كه عالمان بزرگى كه در اين زمينه‏ها به هدايت جامعه و نشر تعاليم اخروى دين پرداخته‏اند را گرفتار طعن و تمسخر مى‏ساخت. طرفداران و دوست‏داران شريعتى نيز به دو گروه عمده تقسيم گرديدند: 1- كسانى كه از شريعتى شور و شتاب و خيزش گرفتند و شريعتى در آنان نقش شتابگرى پرتوان ايفا نمود اما در پرتو هدايت‏گرى‏هاى دقيق و عالمانه شهيد مطهرى به بينش ژرف دست يافته و لاجرم بنيادهاى عقيدتى خود را بر انديشه شريعتى استوار نساختند، هر چند از سخنان خوب و قابل پذيرش او به گرمى استقبال كردند. اين گروه با انديشه مطهرى در عصر تاريكى‏هاى حكومت جهل و ظلم و پستى در ظلمت شب فائق آمده و راه يافتندو با موتور شريعتى به حركت خود شتاب و سرعت بخشيدند. البته اين‏ها همه قبل از نفوذ گسترده حركت حضرت امام‏بود كه همه را تحت‏الشعاع قرار داده و منبع نور و انرژى‏و گرما و حركت و جنبشى سهمگين در ميان تمام سطوح و طبقات اجتماعى شد. 2- گروهى كه همه چيز خود را از شريعتى مى‏خواستند. اين گروه به راستى در نيافتند كه هر چند مى‏توانند از شور و حماسه شريعتى و دانش اجتماعى او بهره گيرند، ليكن به اشتباه او را يك اسلام شناس تلقى كردند، در حالى كه بين آگاهى‏هاى اسلامى شريعتى و يك اسلام‏شناسى متين و ژرف و راستين فاصله بسيارى وجود داشت. در واقع بعد ممتاز شخصيت شريعتى آنان را گرفتار مغالطه جزء و كل نمود و با ديدن آن امتيازات پنداشتند كه همه چيز در انديشه و افكار او نهفته است. ديرى نپاييد كه اين گروه‏ها گرفتار انحرافات بزرگى شدند تا آنجا كه از ديالكتيك توحيدى دم زده و به اسلام ماركسيستى روى آوردند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- حماسه حسينى، ج 3، شهيد مطهرى. 2- درباره ديدگاه شهيد مطهرى پيرامون «اسلام‏شناسى» دكتر شريعتى كتاب «استاد مطهرى و روشنفكران» معرفى مى‏گردد. محتواى غالب اين كتاب يادداشت‏هاى شخصى استاد مطهرى است و داراى زبان وادبيات و نظم و نسق يك كتاب عالمانه در حد استاد مطهرى نيست، ليكن در عين حال مى‏توان از اين طريق به برخى از ژرفكاوى‏ها و ديدگاه‏هاى استاد در اين زمينه دست يافت. دكتر مصدق در طول حيات سياسى خود رويكردهاى متفاوتى داشته است. وى در برخى موارد خدماتى انجام داد. و در مواردى مطابق ميل دشمنان ملت عمل نموده و ضربه‏هايى به جريانات انقلابى كشور وارد كرده است. حضرت امام(ره) در مورد مصدق مى‏فرمايند: «... يك گروهى كه از اولش باطل بودند من از آن ريشه‏هايش مى‏دانم، يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتى كه مرحوم آيت‏اللَّه‏كاشانى ديد كه اينها خلاف دارند مى‏كنند و صحبت كرد، اينها كارى كردند كه يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت‏اللَّه‏گذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مى‏كنند به وجود او، او هم مسلم نبود من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زدند و به اسم آيت‏اللَّه‏توى خيابان‏ها مى‏گردانند، من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود سيلى را بر اسلام مى‏زد. اينها تفاله‏هاى آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را، حكم ضرورى اسلام را غيرانسانى مى‏خوانند»، (صحيفه نور، ج 15، ص 15).
آشنايى با عملكرد و شخصيت بازرگان ارتباط تنگاتنگى با نهضت آزادى دارد، لذا براى آشنايى با وضعيت اين نهضت، مرورى بر چگونگى پيدايش، اهداف، عملكرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمان‏هاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنين تحقيقى طبيعتاً در اين مختصر نمى‏گنجد؛ ليكن به اختصار و فشرده، نكاتى را به آگاهى مى‏رساند: 1- اين تشكيلات اساساً بر پايه انديشه‏هاى دكتر مصدق و با كسب نظر از وى به وجود آمده است. مهندس بازرگان در اين‏باره مى‏گويد: «تشكيلات و پايه‏هاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريخته‏اند...»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40). در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى [زمان شاه‏] و مصدقى هستيم»، (خط سازش 1/252) بازرگان‏. 2- گرايش دينى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و مليت گرايى بر آن تقدم و پيشى دارد. بازرگان يكى از تفاوت‏هاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مى‏دانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند؛ ولى نهضت آزادى ايران‏گرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مى‏كردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مى‏دادند. براى آگاهى بيشتر ر.ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288. 3- نهضت آزادى داراى شيوه‏اى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده است؛ بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و هم‏اكنون هم بزرگ‏ترين منادى سازش با آمريكا مى‏باشد. 4- نهضت آزادى به تدريج در طول حيات خود از روحانيت فاصله گرفت و نه تنها در مسائل سياسى و اجتماعى؛ بلكه اساساً در دين‏شناسى و تفسير قرآن و فهم دين، رويكردى گسسته از عالمان و دين‏شناسان برگزيده و به جاى مطالعه در دين از طريق متدلوژى خاص خود به تأويل و تفسير قرآن از طريق تأويل و متدلوژى علوم تجربى و تفسير به رأى پرداخت و بدين‏وسيله نوعى انديشه التقاطى در دين را رواج داد كه اولين ثمره آن پيدايش سازمان مجاهدين خلق و گرايش آنان به سوى انديشه‏هاى ماركسيستى بود. البته در عين حال اين نهضت با روحانيونى مانند مرحوم شريعتمدارى رابطه خود را مستحكم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مى‏كردند؛ ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دينى معرفى نكردند. 5- در جريان اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در واكنش به توطئه‏هاى آمريكا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمريكا (مانند بازرگان، يزدى، ميناچى، امير انتظام، سنجابى، نزيه، مقدم مراغه‏اى و قطب‏زاده) نهضت آزادى دانشجويان پيرو خط امام را پيرو خط شيطان خواند، (اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207). 6- در جريان جنگ تحميلى عليه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پيوستن به صفوف جنگ و مبارزه و يا تشويق مجاهدان جان بر كف، برعكس با دشمنان همسويى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مى‏كردند. گذشته از اختلاف‏هاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام، بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب، اختلاف‏هاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود. در اين جا به برخى از اين اختلاف‏ها اشاره مى‏نماييم: 1- عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص؛ اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند. 2- امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتى‏ها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند. پس از تصويب جمهورى اسلامى،در 12 فروردين 1358 به وسيله مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تأييد مردم؛ نهضتى‏ها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك)سوگوار هستند و اين اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتى‏ها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلاف‏ها محسوب مى‏شد. 3- مخالفت بازرگان و نهضتى‏ها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد. 4- مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران. 5 - مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و... به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمان‏هاى جزايى بين‏المللى! 6- مخالفت با شعار صدور انقلاب. 7- مخالفت با حمايت از نهضت‏هاى آزادى‏بخش. 8 - مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام ژنرال‏هاى خونريز و سران فاسد رژيم گذشته. 9- مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد. 10- اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت) . 11- مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميته‏ها و نهادهاى انقلابى. 12- ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت (ابراهيم يزدى) با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند؛ چرا كه اين ملاقات‏ها سبب خرد شدن چهره ضد استكبارى جمهورى اسلامى مى‏گرديد. 13- شركت برخى از نهضتى‏ها (مانند قطب‏زاده، امير انتظام و ديگران) در كودتاى طبس و نوژه. با توجه به وجود چنين اختلاف‏هايى بين امام، نيروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرايان و ليبرال‏ها؛ موفقيت و پيروزى با امام(ره) و نيروهاى انقلابى بود، و پس از طى يك بحران، نهضت آزادى، بازرگان و ياران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حكومت ،قدرت و سياست بركنار شدند. اما اين پايان كار نهضت آزادى نبود؛ زيرا پس از قضاياى دولت موقت و بركنارى جناح ميانه‏روى ليبرال از صحنه سياسى كشور و حاكميت رسمى حزب الله بر كشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نيروهاى انقلاب دور گشته و تبديل به يك نيروى اپوزيسيون شد و به نوعى در وحدت تاكتيكى و عملى به نيروهاى ضد انقلاب و منافقين نزديك شد و اين نزديكى تا آن جا ادامه يافت كه اعلاميه‏ها و سخنرانى‏هاى رهبران نهضت در روزنامه‏ها، مجلات و راديو و تلويزيونِ ضد انقلاب عراق و آمريكا پخش مى‏گرديد. گرچه نهضت آزادى با ديگر نيروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فكرى و بينشى بود، اما داشتن هدف مشترك؛، يعنى، مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانيت، همه نيروهاى اپوزيسيون را در عمل، به مواضع واحد و مشترك رسانيد. بنابر اين، در اين مواضع مشترك، نهضت آزادى، در كنار منافقين، ملى گرايان، سلطنت‏طلب‏ها، توده‏اى‏ها و ديگر چپى‏ها قرار گرفت. البته بايد انصاف داد كه اگر نهضت آزادى در مقابله با رژيم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله با جمهورى اسلامى نيز بر عقيده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سياسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت. برخى از ويژگى‏هاى فكرى نهضت آزادى عبارت است از: 1- شيفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمين. 2- گرايش و تمايل به ارتباط با آمريكا و غرب. 3- اعتقاد به اصالت فرد و آزادى‏هاى فردى. 4- علم گرايى و تأكيد بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنايى به علوم عقلى و فلسفى. 5 - تفسير علمى، تجربى و حسى از قرآن، روايات و متون دينى و تأكيد بر روش تجربى در فهم متون دينى. 6- اعتقاد به دين و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزيى و تجربى. 7- اعتقاد به جدايى دين از سياست ( به خصوص پس از حوادث سال‏هاى بعد از انقلاب) 8 - نفى حكومت دينى و نظام ولايت فقيه. 9- پيروى از انديشه‏هاى دكتر مصدق در عرصه سياست و حكومت. 10- پيروى از انديشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد. 11- ملى گرايى و ناسيوناليسم افراطى و اعتقاد به مليت و ايران، در مقابل اسلام و به عبارت ديگر تقدم ايران بر اسلام. 12- اعتقاد به دموكراسى و آزادى به شيوه غربى. در پايان لازم به ذكر است كه حضرت امام(ره) طى نامه‏اى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مى‏دهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را - كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملت‏هاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى او است - بهتر از شوروى ملحد مى‏دانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پرونده‏هاى قطور و نيز ملاقات‏هاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملت‏هاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مى‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مى‏خورد كه قرن‏ها سر بلند نمى‏كرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‏هاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهك‏هاى ديگر حتى منافقين - اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان - بيشتر و بالاتر است. نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كرده‏اند، مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ بالله - تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آن‏ها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند. والسلام على من اتبع الهدى توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم روح الله الموسوى الخمينى براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- لطف الله ميثمى، از نهضت آزادى تا مجاهدين 2- مجتبى سلطانى، خط سازش، نشر سازمان تبليغات اسلامى 3- شهيد سيد عبدالحسين دستغيب، گروهك‏ها، نشر كانون تربيت شيراز 4- دفتر تبليغات اسلامى، نهضت آزادى در انديشه و عمل 5- تاريخ سياسى معاصر ايران، دكتر سيد جلال‏الدين مدنى 6- مصدق‏السلطنه، دكتر آيت در آخر ذكر اين نكته لازم است كه هر چند مصدق و بازرگان خدماتى داشته‏اند ولى اين به هيچ وجه باعث ناديده گرفتن ضربه‏هايى كه از طريق آنها به اسلام و نظام اسلامى و كشرو عزيزمان شد و هنوز برخى گروه‏هاى معاند در صدد بهره‏بردارى از شخصيت آنان مى‏باشند نمى‏شود.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:47 |

جلسه چهارم: امام مهدى‏عليه السلام در آينه قرآن و روايات‏

مقدمه

قرآن به عنوان مهم ترين منبع شناخت و مورد اتفاق همه فرق مسلمين بهترين منبع براي شناخت امام مهدي(ع) به شمار مي رود.

آيات متعددي از آن ناظر به مباحث مهدويت است از جمله آيه 105 سوره انبياء آيه 5 سوره قصص 86 سوره هود و 17 سوره حديد.

رويات زيادي نيز از ناحيه معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع) رسيده كه كتاب هايي مثل الغيبه نعماني، كمال الدين مرحوم صدوق ، الغيبه شيخ طوسي اين روايات را بيان نموده اند.

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: آيا در قرآن مهدويت مطرح شده است يا خير؟

پرسش دوم: چند آيه از آيات مهدويت را نام ببريد؟

پرسش سوم: روايات موجود در رابطه با حضرت مهدي(ع) قبل از ولادت او بيان شده است يا بعد از ولادت؟

 

فوايد

  1. آگاهي نسب به برخي از آيات مهدويت در قرآن
  2. و آشنايي با برخي از روايات معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع)

امام مهدى‏عليه السلام در آينه قرآن و روايات‏

الف: قرآن‏

قرآن كريم، چشمه زلال ناب‏ترين معارف الهى و ماندگارترين حكمت‏ها و دانش‏هاى مورد نياز بشر است. كتابى است سراسر راستى و درستى كه خبرهاى گذشته و آينده جهان را بيان كرده است و هيچ حقيقتى را فروگذار نكرده است. البته روشن است كه حجم بسيار گسترده حقايق عالم در ژرفاى آيات الهى نهفته است و تنها آن‏ها كه به عمق معانى آن دست يابند به آن واقعيّات پى خواهند برد و آنان اهل قرآن و مفسران حقيقى آن يعنى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و خاندان پاك او هستند.

قيام و انقلاب آخرين سفير الهى از بزرگترين حقايق جهان است كه در آيات فراوانى از قرآن كريم به آن اشاره شده و روايات بسيارى در تفسير آن آيات نقل گرديده است كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

در سوره انبياء آيه 105 آمده است:

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرَ أَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»

همانا در زبور پس از ذكر [ تورات ] نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

امام باقرعليه السلام فرمود:

مقصود از بندگان شايسته‏اى كه زمين را به ارث مى‏برند، امام مهدى علیه السلام و ياران او هستند.(1)

و نيز در سوره قصص آيه 5 مى‏فرمايد:

«وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»

و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم ]و وارثان زمين قرار دهيم.

امام على‏عليه السلام فرمود:

مقصود [از مستضعفان‏] خاندان پيامبرند. خداوند پس از تلاش و رنجشان، «مهدى» اين دودمان را برمى‏انگيزد و آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار مى‏رساند و دشمنانشان را به سختى ذليل مى‏سازد.(2)

همچنين در بخشى از آيه 86 از سوره هود آمده است:

«... بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

بقيّةالله براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد.

امام باقرعليه السلام فرمود:

وقتى [امام مهدى‏عليه السلام‏] ظهور كند بر ديوار كعبه تكيه زند و اولين سخنى كه بر زبان جارى كند اين آيه است. سپس مى‏فرمايد: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ وَ خَليفَتِهِ وَ حُجَّتِهِ عَلَيْكُمْ» من «بقيةالله» در زمين و جانشين او و حجت او بر شما هستم. پس هر كسى بخواهد بر او سلام كند گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ».(3)

و در سوره حديد آيه 17 فرموده است:

«اِعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»

بدانيد خداوند زمين را پس از مرگ آن زنده مى‏كند. ما آيات [خود] را براى شما بيان كرديم، باشد كه بينديشيد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«مراد اين است كه خداوند زمين را به واسطه عدالت حضرت مهدى‏عليه السلام در دوران ظهورش زنده خواهد كرد پس از آن كه به سبب ستم سردمداران گمراهى مرده باشد.(4)

 

پاورقي:

1) تفسير قمى، ج 2، ص 52.

2) غيبت طوسى، ح 143، ص 184.

3) كمال‏الدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603.

4) غيبت نعمانى، ص 32.

 

ب: روايات‏

 موضوع امام مهدى‏عليه السلام از موضوعاتى است كه روايات بسيارى درباره آن در اختيار ماست به گونه‏اى كه درباره مراحل مختلف زندگى آن حضرت همچون ولادت، دوران كودكى، غيبت صغرى و كبرى، علائم ظهور و روزگار ظهور و حكومت جهانى، به طور جداگانه احاديثى از پيشوايان دينى موجود است. چنانكه درباره خصوصيات ظاهرى و اخلاقى آن بزرگوار، ويژگى‏هاى دوران غيبت او و فضيلت و پاداش منتظران ظهورش مجموعه ارزشمندى از روايات داريم و جالب اينكه بسيارى از اين روايات هم در كتاب‏هاى شيعه و هم در كتاب اهل سنت نقل شده است و تعداد زيادى از احاديث مربوط به امام مهدى‏عليه السلام «متواتر» است.

گفتنى است كه يكى از ويژگى‏هاى قابل توجه امام مهدى‏عليه السلام آن است كه همه معصومان‏عليهم السلام درباره آن حضرت سخنان نغزى ايراد فرموده‏اند كه مجموعه‏اى از معارف آگاهى‏بخش را فراهم كرده است و از اهميت فوق‏العاده قيام و انقلاب آن پرچمدار عدالت حكايت مى‏كند. مناسب است در اينجا از هر يك از آن پيشوايان بزرگ روايتى را نقل كنيم:

پيامبر گرامى اسلام فرمود:

خوشا به حال آن كه مهدى‏عليه السلام را ببيند و خوشا حال آن كه او را دوست بدارد و خوشا حال كسى كه امامت او را باور داشته باشد. (5)

امام على‏عليه السلام فرمود:

«منتظر فرج [آل‏محمد] باشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد به راستى كه محبوبترين كارها نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.(6)

در لوح فاطمه زهراعليها السلام(7) آمده است:

«... سپس به خاطر رحمت بر جهانيان سلسله اوصياء را به وجود فرزند امام حسن عسكرى‏عليه السلام تكميل خواهم كرد؛ كسى كه كمال موسى و شكوه عيسى و صبر ايوب را داراست... .(8)

امام حسن مجتبى‏عليه السلام در ضمن روايتى، پس از بيان برخى از مشكلات زمان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

خداوند در آخر الزمان مردى را برمى‏انگيزد... و او را به وسيله فرشتگان خود پشتيبانى مى‏كند و يارانش را حفظ مى‏كند... و او را بر تمامى ساكنان زمين چيره مى‏سازد... او زمين را از عدالت و روشنايى و دليل آشكار پر مى‏سازد... خوشا حال آن كه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(9)

امام حسين‏عليه السلام فرمود:

«... خداوند به وسيله او [امام مهدى‏عليه السلام‏] زمين را زنده مى‏كند پس از آن كه مرده باشد و به وسيله او آئين حق را بر تمامى دين‏ها پيروز گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين باز مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين استوار مى‏مانند... همانا آن كه در غيبت او بر اذيّت‏ها و تكذيب‏ها شكيبايى كند؛ مانند كسى است كه پيش روى رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كرده باشد.(10)

امام سجادعليه السلام فرمود:

كسى كه در دوران غيبت قائم ما بر دوستى ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد به او عنايت فرمايد.(11)

امام باقرعليه السلام فرمود:

زمانى بر مردم مى‏آيد كه امامشان غايب شود پس خوشا حال آن‏ها كه در آن زمان بر امر [ولايت ]ما ثابت بمانند...(12

امام صادق‏عليه السلام فرمود: )  

براى قائم‏عليه السلام دو غيبت است يكى از آنها كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است.(13)

امام كاظم‏عليه السلام فرمود:

امام [مهدى‏عليه السلام‏] از ديدگان مردم پنهان مى‏شود ولى ياد او از دل‏هاى مؤمنان فراموش نمى‏شود.(14)

امام رضاعليه السلام فرمود:

وقتى [امام مهدى ]قيام كند زمين به نور [وجود] او روشن گردد و آن بزرگوار، ترازوى عدالت را در ميان مردم قرار دهد؛ پس كسى به ديگرى ستم نخواهد كرد.(15)

امام جوادعليه السلام فرمود:

قائم ما آن كسى است كه [مردم‏] بايد در زمان غيبت، انتظار ظهور او را داشته باشند و چون قيام كرد به فرمان او گردن نهند.(16)

امام هادى‏عليه السلام فرمود:

امام پس از من فرزندم حسن و پس از او فرزندش «قائم» است آن كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ستم و جور شده باشد.(17)

امام حسن عسكرى‏عليه السلام فرمود:

سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيه‏ترين مردم به رسول خداست... .(18)

 

پاورقي

5) بحارالانوار، ج 52، ص 309.

6) همان، ص 123.

7) در روايت مذكور آمده كه جابر انصارى گويد: در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله براى تهنيت ولادت امام حسين‏عليه السلام نزد حضرت فاطمه‏عليها السلام رفتم. در دست ايشان لوح (صفحه) سبز رنگى ديدم و در آن نوشته‏اى نورانى مانند آفتاب ديدم. گفتم، اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خداوند به رسولش هديه كرده و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و نامهاى جانشينان فرزندانم ثبت شده. رسول خدا آن را به من عطا فرموده تا بدان مسرور گردم.

8) كمال‏الدين، ج 1، باب 28، ح 1، ص 569.

9) احتجاج، ج 2، ص 70.

10) كمال‏الدين، ج 1، باب 30، ح 3، ص 584.

11) همان، ج 1، باب 31، ص 592.

12) همان، ج 1، باب 32، ح 15، ص 602.

13) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 4، ح 5، ص 176.

14) همان، باب 34، ح 6، ص 57.

15) همان، باب 35، ح 5، ص 60.

16) همان، باب 36، ح 1، ص 70.

17) همان، باب 37، ح 10، ص 79.

18) همان، باب 37، ح 7، ص 118.

جمع بندي

نتيجه اين كه موضوع اساسي مهدويت هم در قرآن در آيات متعدد مورد توجه خاص قرار گرفته است و هم در بيانات معصومين(ع) به طور گسترده و فراگير مطرح شده است.

 

منابع جهت مطالعه

مقالات:

1. خورشيد مغرب ( محمد رضا حكيمي )

كتب: (منابع دست اول)

1. الغيبه ( مرحوم نعماني ، تمام كتاب)

2. كمال الدين (مرحوم صدوق، تمام كتاب)

3 كتب: (معاصر)

1. معجم (احاديث امام مهدي(ع) در 5 جلد)

. الغيبه ( شيخ طوسي، تمام كتاب )

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:30 |

جلسه سوم : دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت

مقدمه

با توجه به دشمنان زياد امام مهدي(ع) كه درصدد قتل او بودند از طرفي به خاطر حفظ جان ايشان اقتضاء مي كرد پدر بزرگوارشان او را از ديده ها پنهان نگه دارد و از طرفي به خاطر اتمام حجت شيعيان و آگاهي آنان از جانشين او در مواقع مناسب فرزندش را به شيعيان خاص و مورد اعتماد خود نشان دهد و جانشيني او را اعلام نمايد ، افراد متعددي در مدت 5 سال قبل از شهادت امام عسكري(ع) ، امام زمان(ع) را ديده اند از جمله احمد بن اسحاق، عثمان بن سعيد، و فرزندش محمد بن عثمان با چهل تن از شيعيان، ابراهيم بن احمد و ...... و نهايتاً ماجراي نماز خواندن امام زمان(ع) بر بدن مطهر پدر بزرگوارش.

 

 

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

 

پرسش اول: چگونگي معرفي حضرت مهدي(ع) به شيعيان توسط پدر بزرگوارشان.

پرسش دوم: چه كساني قبل از دوران غيبت، امام زمان(ع) را ديده اند؟

پرسش سوم: با شهادت امام عسكري(ع) چه كسي ادعاي خلافت و جانشيني او را داشت؟

پرسش چهارم: چه كسي بر بدن مطهر امام عسكري(ع) نماز خواند؟

 

 

فوايد جلسه حاضر

  1. آشنايي با دوران اختفاء و پنهان زيستي زندگي امام زمان(ع)
  2. پي بردن به اقدامات امام عسكري(ع) در معرفي فرزند خود به ديگران به عنوان امام بعد از خود.

 

 

دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت

از ولادت موعود تا شهادت امام عسكرى‏عليه السلام‏

اين دوره از زندگى حضرت مهدى‏عليه السلام در بردارنده نكات بسيار مهمّى است كه به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

معرّفى امام مهدى‏عليه السلام به شيعيان‏

از آن جا كه ولادت امام دوازدهم‏عليه السلام به صورت پنهانى انجام گرفت بيم آن بود كه شيعيان در شناخت آخرين حجّت پروردگار به اشتباه و گمراهى گرفتار آيند. امام عسكرى‏عليه السلام وظيفه داشت تا فرزند خود را به گروهى از بزرگان شيعه و افراد مورد اعتماد معرفى كند تا آنان نيز خبر ولادت او را به ديگر پيروان اهل  بيت‏عليهم السلام برسانند و بدين ترتيب ضمن معرفى آن بزرگوار، تهديدى نيز متوجّه وجود آن آخرين سفير حق نگردد.

«احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام يازدهم‏عليه السلام است مى‏گويد:

خدمت امام عسكرى‏عليه السلام شرفياب شدم و مى‏خواستم در مورد امام پس از او سؤال كنم؛ ولى پيش از آن كه سخنى بگويم فرمود:

 اى احمد! همانا خداى متعال از آن زمان كه آدم را آفريده، زمين را از حجت خود خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز چنين نخواهد كرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمين برداشته مى‏شود و  [به بركت وجود او  ]باران باريده و بهره‏هاى زمينى بيرون مى‏آيد.

عرض كردم: اى پسر رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟!

آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالى كه پسرى سه ساله كه رويش همانند ماه تمام مى‏درخشيد بر دوش خويش داشت و فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجّت‏هاى او گرامى نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمى‏دادم! همانا او هم نام و هم كنيه رسول خداست و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.

گفتم: سرور من! آيا نشانه‏اى هست كه قلبم به آن آرام گردد؟!

[در اين هنگام‏] آن كودك، لب به سخن گشود و به زبان عربى روان  گفت:

«اَنا بَقيةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ والمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ...

 من بقية الله در زمين هستم كه از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت؛ اى احمد بن اسحاق، پس از اين كه با چشم خود مى‏بينى در پى نشانه مباش!!»

احمد بن اسحاق گويد: پس [ از شنيدن اين سخنان  ]با شادمانى از خانه امام‏عليه السلام بيرون شدم...  .(1)

همچنين محمد بن عثمان(2) و چند تن ديگر از بزرگان شيعه نقل مى‏كنند:

چهل نفر از شيعيان نزد امام يازدهم گرد آمديم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:

«پس از من، اين امام شما و جانشين من است. از او فرمان بريد و بعد از من در دين خود پراكنده نشويد كه هلاك خواهيد شد و [ بدانيد كه ] پس از امروز او را نخواهيد ديد... .»(3)

گفتنى است كه يكى از برنامه‏هاى دينى و سنت‏هاى سفارش شده، عقيقه كردن و وليمه دادن براى نوزاد است و آن كشتن گوسفند و طعام دادن به گروهى از مردم است كه براى سلامتى و طول عمر فرزند تأثير فراوان دارد. امام حسن عسكرى‏عليه السلام بارها براى فرزندش عقيقه كرد(4) تا ضمن عمل به اين سنّت نيكوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم گروه‏هاى بسيارى از شيعيان را از ولادت امام دوازدهم آگاه سازد.

محمد بن ابراهيم گويد:

امام عسكرى‏عليه السلام براى يكى از شيعيان خود، گوسفند سر بريده‏اى فرستاد و فرمود:

 اين از عقيقه فرزندم «محمد» است.(5)

 

پاورقي:

1) كمال‏الدين، ج 2، باب 38، ح 1، ص 80.

2) او دومين نائب خاص امام مهدى‏عليه السلام در دوره غيبت صغرى است كه در بخش غيبت، شرح حال او خواهد آمد.

3) كمال‏الدين، ج 2، باب 43، ح 2، ص 162.

4) همان، باب 42.

5) همان، ص 158.

معجزات و كرامات‏

يكى از فرازهاى خواندنى زندگى امام مهدى‏عليه السلام در سال‏هاى نخستين تولد و پيش از دوران غيبت، معجزه‏ها و كرامت‏هايى است كه به وسيله آن حضرت، انجام گرفته است و معمولا اين بخش از حيات آن آيت بزرگ الهى، مورد غفلت واقع شده است.

ما تنها يك نمونه از آن‏ها را مى‏آوريم:

ابراهيم بن احمد نيشابورى گويد:

زمانى كه عمروبن عوف، [كه فرمانروايى ستمگر بود و به كشتن شيعيان، علاقه فراوان داشت.] قصد كشتن مرا كرد به شدت بيمناك شدم و وحشت همه وجودم را فرا گرفت. پس با خاندان و دوستان خود خداحافظى كرده و رو به جانب خانه امام حسن عسكرى‏عليه السلام كردم تا با ايشان نيز وداع كنم و در نظر داشتم كه پس از آن بگريزم. چون به خانه امام وارد شدم، در كنار امام حسن عسكرى‏عليه السلام پسرى ديدم كه رويش مانند شب چهاردهم مى‏درخشيد به گونه‏اى كه از نور سيماى او حيران گشتم و نزديك بود آنچه را در خاطر داشتم [يعنى ترس از كشته شدن و تصميم به فرار ]فراموش كنم.

[در اين هنگام آن كودك‏] به من گفت: «اى ابراهيم، نيازى به گريختن نيست! به زودى خداى متعال، شرّ او را از تو دور خواهد كرد!»

حيرتم بيشتر شد، به امام عسكرى‏عليه السلام گفتم: فداى شما شوم! اين پسر كيست كه از درون من خبر مى‏دهد؟! امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: او فرزند من و جانشين پس از من است... .

ابراهيم گويد: بيرون آمدم در حالى كه به لطف خداوند اميدوار بودم و به آنچه از امام دوازدهم، شنيده بودم، اعتماد داشتم. چندى بعد، عمويم مرا به كشته شدن عمرو بن عوف، بشارت داد.(6)

 

پاورقي

6) اثبات‏الهداة، ج 3، فصل 7، ص 700

پاسخ گويى به سؤالات‏

آخرين ستاره درخشان آسمان امامت، در همان سال‏هاى آغاز زندگى، به سؤالات شيعيان در موارد گوناگون، پاسخ‏هاى محكم و قانع كننده مى‏داد و دلگرمى و آرامش خاطر آنان را فراهم مى‏كرد. براى نمونه روايتى را به اختصار نقل مى‏كنيم:

سعد بن عبدالله قمى از بزرگان شيعه به همراه احمد بن اسحاق قمى وكيل امام حسن عسكرى‏عليه السلام براى طرح سؤالات و دريافت پاسخ آن‏ها به محضر امام يازدهم شرفياب مى‏شود. او جريان اين ديدار را چنين نقل كرده است:

چون خواستم سؤال كنم، امام عسكرى‏عليه السلام به فرزندش اشاره كرد و فرمود:

از نور چشمم سؤال كن!

 در اين هنگام كودك رو به من كرده فرمود: هر چه مى‏خواهى سؤال كن! ... پرسيدم: مقصود از «كهيعص» [از حروف مقطعه قرآن ]چيست؟ فرمود:

اين حروف از خبرهاى غيبى است. خداوند بنده [و پيامبر] خود زكريّا را از آن آگاه ساخته و سپس آن را براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم باز گفته است. داستان از اين قرار است كه زكريّاعليه السلام از پروردگارش خواست تا نام‏هاى پنج تن [آل‏عبا] را به او بياموزد. خداوند متعال جبرئيل‏عليه السلام را بر او فرو فرستاد و آن نام‏ها را به او ياد داد. زكريّا چون [نام‏هاى مقدس ]محمد(ص) و على و فاطمه و حسن: را بر زبان مى‏آورد اندوه و گرفتاريش برطرف مى‏شد و وقتى حسين‏(ع) را ياد مى‏كرد، بغض گلويش را مى‏گرفت و مبهوت مى‏شد. روزى گفت: بارالها چرا وقتى آن چهار نفر را ياد مى‏كنم از اندوه‏ها و نگرانى‏هايم راحت شده و دل‏آرام مى‏شوم و چون حسين‏عليه السلام را به ياد مى‏آورم، اشكم جارى و ناله‏ام بلند مى‏شود؟! خداوند او را از داستان حسين‏عليه السلام آگاه كرد و فرمود: «كهيعص» [رمز اين داستان است‏]. «كاف» رمز كربلا و «هاء» رمز هلاكت خاندان [او] و «ياء» كنايه از نام «يزيد» كه جفاكننده نسبت به حسين‏عليه السلام است مى‏باشد و «عين» اشاره به عطش و تشنگى او دارد و «صاد» نشانه صبر و استقامت امام حسين‏عليه السلام است... .

گفتم: اى مولاى من! چرا مردم از برگزيدن امام براى خود منع شده‏اند؟

فرمود: [مقصود تو برگزيدن‏] امام مصلح است يا امام مُفسد؟

گفتم: امام مصلح [كه جامعه را اصلاح كند].

فرمود: با توجه به اينكه هيچكس از درون ديگرى آگاه نيست كه به صلاح و درستى مى‏انديشد يا به فساد و تباهى، آيا احتمال ندارد كه برگزيده مردم، مُفسِد (و اهل تبهكارى) باشد؟ گفتم: آرى، امكان دارد. فرمود: علّت، همين است.(7)و(8)

گفتنى است كه در ادامه روايت، امام مهدى‏عليه السلام علّت ديگرى نيز بيان كرده‏اند و به سؤالات ديگر هم پاسخ فرموده‏اند كه براى رعايت اختصار از بيان آن‏ها خوددارى شد.

پاورقي

7) كمال‏الدين، ج 2، باب 43، ح 21، ص 190.

8) توضيح اين سخن در فصل اول كتاب در بخش منصوب بودن امام از سوى خدا، گذشت.

 دريافت هداياى مادّى‏

يكى از برنامه‏هاى شيعيان، فرستادن هداياى مادّى و واجبات مالى براى امامان معصوم‏عليه السلام بوده است و آن بزرگواران پس از پذيرفتن آن‏ها، از نيازمندان جامعه رفع نياز مى‏كردند.

ابن اسحاق يكى از وكيل‏هاى امام حسن عسكرى‏عليه السلام مى‏گويد: اموالى از شيعيان را به محضر امام يازدهم‏عليه السلام بردم تا به آن حضرت تقديم كنم. در آن حال فرزند خردسال حضرت با چهره‏اى كه مانند ماه تمام مى‏درخشيد در كنار امام حضور داشت. امام عسكرى‏عليه السلام رو به فرزند خود كرده فرمود: فرزندم هداياى شيعيان و دوستانت را باز كن! كودك فرمود: اى مولاى من! آيا رواست دستِ پاك [ خود  ]را به هداياى ناپاك و اموال پليدى كه حلال و حرام آن به يكديگر آميخته است دراز كنم؟!

امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: اى ابن اسحاق، آن چه در ميان اينان است بيرون آور تا حلال و حرام آن را جدا كند!! پس اولين كيسه را بيرون آوردم. كودك گفت: اين كيسه از فلان شخص از فلان محله شهر قم است [ و نام او و نام محله‏اش را فرمود ] كه در آن شصت و دو اشرفى است. چهل و پنج اشرفى از آن، بهاى فروش زمين سنگلاخى است كه صاحبش آن را از پدر خود، ارث برده است و چهارده دينارِ آن بهاى نه جامه است كه فروخته و سه دينارش وجه اجاره دكان‏ها است.

امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: فرزند عزيزم! راست گفتى. اكنون اين مرد را راهنمايى كن كه كدام [ از اين اموال  ]حرام است؟! كودك با دقت تمام، سكّه‏هاى حرام را مشخص كرد و علت حرام بودن آن‏ها را به روشنى بيان كرد!

سپس كيسه ديگرى بيرون آوردم. آن كودك پس از بيان نام و نشان و محل سكونت صاحب آن، فرمود: در آن كيسه پنجاه اشرفى است كه دست زدن بدان براى ما روا نيست. سپس علت ناپاكى آن اموال را يك به يك بيان كرد! آن گاه امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: پسر جانم راست گفتى! سپس رو به احمد بن اسحاق كرد و فرمود: همه را به صاحبانش برگردان يا سفارش كن كه آن‏ها را به صاحبانش برسانند و ما را نيازى به آن نيست... .(9)

 

پاورقي

9) كمال‏الدين، ج 2، باب 43، ح 21، ص 190.

نماز بر جنازه پدر

آخرين فراز از زندگى امام مهدى عليه السلام در دوران اختفا و پيش از شروع غيبت، نماز خواندن آن حضرت بر جنازه پاك پدر بزرگوارش است.

ابوالاَدْيان خدمتكار امام يازدهم‏عليه السلام در اين باره مى‏گويد:

امام حسن عسكرى‏عليه السلام در آخرين روزهاى عمر شريف خود، نامه‏هايى را به من داد و فرمود: اينها را به شهر مدائن برسان؛ پس از پانزده روز به سامراء بازخواهى گشت و از خانه من ناله و افغان خواهى شنيد و [ بدن ] مرا در محل غسل خواهى ديد. گفتم: اى سرور من! چون چنين روى دهد، امام و جانشين شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامه‏هاى مرا از تو بخواهد، امام پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرماييد! فرمود: كسى كه بر من نماز بخواند، امام پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرمائيد! فرمود: كسى كه از آن چه در كيسه است خبر دهد، امام پس از من خواهد بود.  [ولى  ]هيبت و شكوه امام مانع از آن شد كه بپرسم در آن كيسه چيست!

نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب آن‏ها را گرفتم و همان گونه كه فرموده بود روز پانزدهم وارد سامراء شدم و در آن حال فرياد ناله و افغان از سراى آن حضرت شنيدم و [بدن‏] امام عسكرى‏عليه السلام را در محل غسل يافتم. در آن حال جعفر، برادر آن حضرت را ديدم كه بر در خانه امام ايستاده است و جمعى از شيعيان، وى را [در مرگ برادر] تسليت و [بر امامتش ]تبريك مى‏گفتند!! با خود گفتم: اگر اين [جعفر] امام است كه امامت، تباه مى‏شود؛ زيرا او را مى‏شناختم كه اهل شراب و قماربازى و تارزنى است! [ولى چون در پى نشانه‏ها بودم‏] پيش رفتم و [مانند ديگران ]تبريك و تسليت گفتم ولى او درباره هيچ چيز [از جمله جواب نامه‏ها ]از من سؤالى نكرد. در آن حال عقيد [يكى از خدمتكاران از خانه‏] بيرون آمد و [خطاب به جعفر ]گفت: اى سرور من، برادرت [امام عسكرى‏عليه السلام ]كفن شده است، برخيز و بر او نماز گزار!! من به همراه جعفر و جمعى از شيعيان داخل خانه شدم و امام يازدهم‏عليه السلام را كفن شده بر تابوت ديدم. جعفر پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد ولى چون خواست تكبير بگويد كودكى گندم‏گون با گيسوانى مجعّد و دندان‏هاى پيوسته بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و گفت: اى عمو! عقب برو كه من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم! پس جعفر با چهره‏اى رنگ پريده و زرد، عقب رفت! آن كودك پيش آمد و بر بدن امام‏عليه السلام نماز گزارد. پس از آن [به من‏] فرمود: جواب نامه‏هايى را كه به همراه دارى به من بده! نامه‏ها را به او دادم. و با خود گفتم اين دو نشانه [از نشانه‏هاى امامتِ اين كودك است‏]. و جريان كيسه، باقى مانده است. نزد جعفر رفتم و او را ديدم كه آه مى‏كشيد! يكى از شيعيان از او پرسيد اين كودك كيست؟

جعفر گفت: به خدا سوگند هرگز او را نديده و نمى‏شناسم.

ابوالاديان ادامه مى‏دهد: ما نشسته بوديم كه گروهى از اهل قم آمدند و از امام حسن عسكرى‏عليه السلام سراغ گرفتند و چون از شهادت آن حضرت باخبر شدند گفتند: به چه كسى تسليت بگوئيم؟ مردم به جعفر اشاره كردند. آن‏ها بر او سلام كردند و تبريك و تسليت گفتند.

سپس خطاب به جعفر گفتند: همراه ما نامه‏ها و اموالى است. بگو نامه‏ها از كيست؟ و اموال چقدر است؟!

جعفر برآشفت و از جا برخاست و گفت: آيا از ما علم غيب مى‏خواهيد؟! در اين حال خدمتكار [  از اندرون ] بيرون آمد و گفت: نامه‏هاى فلانى و فلانى همراه شماست [ و نام و نشانى صاحبان نامه‏ها را گفت ] و نيز كيسه‏اى با شماست كه در آن هزار دينار است كه نقش ده دينار آن محو شده است! آن‏ها نامه‏ها و اموال را به او دادند و گفتند: آن كه تو را براى گرفتن اين‏ها فرستاده همو امام است... .(10)

 

پاورقي

10) همان، ح 25، ص 223.

جمع بندي

  1. امام عسكري(ع) با شيوه هاي مختلف وجود فرزد خود و امامت او را به شيعيان خاص خود اعلام و اتمام حجت نمود.
  2. افراد متعددي در اين دوران به ديدار حضرت نايل شده و كراماتي از او مشاهده نمودند و نهايتاً قضيه ابوالاديان و نشانه هايي كه او براي شناخت امام پس از امام حسن عسكري(ع) از امام يازدهم درخواست مي نمايد
  3. و ماجراي نماز بر بدن پاك و مطهر امام حسن عسكري(ع).

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (منابع دست اول)

1. كمال الدين ( مرحوم صدوق ، باب 43 و باب 38 )

2. اصول كافي (ج 1 كتاب الحجه ، بابي كه در مورد كساني است كه به ديدار حضرت نائل شده اند.)

منبع : مرکز مجازی مهدویت
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 19:53 |

جلسه دوم: امام مهدي (ع) در يك نگاه

 

مقدمه

امام مهدي (ع) در يك نگاه:

-         ولادت :

o        زمان: سحرگاه شب جمه نيمه شعبان سال 255 ه.ق

o        مكان: شهر سامراء عراق

-         اسماء و القاب حضرت.

-         مخفيانه بودن ولادت ايشان ، علت و چگونگي آن

-         شمايل و خصوصيات :

o        جسمي

o        روحي

-         دوران سه گانه زندگي حضرت:

·         دوران اختفاء يا پنهان زيستي

·         دوران غيبت

·         دوران ظهور

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: مكان و زمان ولادت امام زمان(ع) را ذكر نماييد.

پرسش دوم: حداقل پنج لقب از القاب حضرت را با توضيح مختصر بيان نماييد.

پرسش سوم: به چه جهت ولادت حضرت مخفيانه بود؟

پرسش چهارم: برخي از شمايل و خصوصيات جسمي و روحي حضرت را بيان نماييد.

 

 

فوايد جلسه حاضر

  1. آشنا شدن با اسماء  و القاب حضرت
  2. پي بردن به سبب مخفيانه بودن ولادت ايشان
  3. آگاهي نسب به ويژگي هاي جسمي و روحي براي شناخت هرچه بيشتر ايشان.

 

امام مهدى‏عليه السلام در يك نگاه‏

آخرين امام شيعيان و دوازدهمين جانشين رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در سپيده دم جمعه، نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى [ 868 ميلادى  ] در سامراء يكى از شهرهاى عراق، ديده به جهان گشود.

پدر گرامى او، پيشواى يازدهم شيعيان حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانويى شايسته به نام «نرجس» بود كه درباره مليت او روايات، مختلف است. مطابق روايتى، آن حضرت دختر «يشوع» پسر امپراتور روم بوده و مادرش از نسل «شمعون» وصىّ حضرت عيسى‏عليه السلام است. برابر اين روايت نرجس در پى خوابى شگفت مسلمان شد و به هدايت امام عسكرى‏عليه السلام خود را در ميان سپاه روم كه عازم نبرد با مسلمانان بودند قرار داد و همراه جمعى ديگر به اسارت لشكر اسلام در آمد. امام هادى‏عليه السلام كسى را فرستاد كه او را خريدارى كرد و به سامراء آورد.(1)

روايات ديگرى نيز نقل شده است(2) ولى آنچه مهم و قابل توجه است اينكه حضرت نرجس‏عليها السلام مدتى در خانه حكيمه خاتون - از خواهران بزرگوار امام هادى‏عليه السلام - بوده و تحت تعليم و تربيت ايشان قرار گرفته است و مورد احترام فراوان حكيمه‏عليها السلام بوده است.

حضرت نرجس‏عليها السلام آن بانويى است كه سال‏ها پيش در كلام پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله(3) و اميرالمؤمنين‏عليه السلام(4) و امام صادق‏عليه السلام(5) مورد ستايش قرار گرفته و از او به عنوان بهترين كنيزان و سرور آنان ياد شده است.

گفتنى است كه مادر امام عصرعليه السلام به نام‏هاى ديگرى مانند سوسن، ريحانه، مليكه و صيقل (صقيل) نيز خوانده مى‏شد.

 

پاورقي:

1) كمال‏الدين، ج 2، باب 41، ح 1، ص 132.

2) بحارالانوار، ج 5، ح 29، ص 22، و ح 14، ص 11.

3) همان، ج 50، ح 7، ص 21.

4) غيبت طوسى، ح 478، ص 470.

5) كمال‏الدين، ج 2، باب 33، ح 31، ص 21.

 

نام، كنيه و القاب‏

نام و كنيه(6) امام زمان‏عليه السلام همان نام و كنيه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم است و در برخى از روايات از بردن نام ايشان تا هنگام ظهور، نهى شده است.

لقب‏هاى مشهور آن حضرت عبارتند از: مهدى، قائم، منتظَر، بقيةالله، حجّت، خلف صالح، منصور، صاحب الامر، صاحب الزمان و ولىّ‏عصر كه معروف‏ترين آن‏ها «مهدى» است.

هر يك از اين لقب‏ها، بيانگر پيام ويژه‏اى درباره آن بزرگوار است.

آن امام خوبى‏ها را «مهدى» گفته‏اند زيرا كه هدايت شده‏اى است كه مردم را به سوى حق مى‏خواند و «قائم» خوانده‏اند چون براى حق، قيام خواهد كرد و «منتظَر» ناميده‏اند زيرا كه همگان در انتظار مقدم اويندو«بقيةاللّه» لقب داده‏اند چرا كه باقيمانده حجت‏هاى خدا و آخرين ذخيره الهى است.

«حجّت» به معنى گواه خدا بر خلق و «خلف صالح» به معنى جانشين شايسته براى اولياء خداست. او «منصور» است چون از سوى پروردگار يارى مى‏شود و «صاحب الأمر» است چون امر ايجاد حكومت عدل الهى به عهده اوست. «صاحب الزمان و ولىّ عصر» نيز به معنى آنست كه او حاكم و فرمانرواى يگانه زمان است.

 

پاورقي

6) اسمى است كه با لفظ «اب» يا «ام» شروع مى‏شود مانند: اباعبداللّه و امّ البنين.

 

چگونگى ولادت‏

در روايات فراوان، از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه مردى از خاندان او به نام «مهدى» قيام خواهد كرد و بنيان ستم را واژگون خواهد ساخت. فرمانروايان ستمگر عباسى با اطلاع از اين روايات در پى آن بودند كه در همان ابتداى ولادت امام مهدى‏عليه السلام، او را به قتل رسانند. بنابراين از زمان امام جوادعليه السلام، زندگى امامان معصوم‏عليه السلام با محدوديت‏هاى بيشترى همراه گشت و در زمان امام حسن عسكرى‏عليه السلام به اوج خود رسيد به گونه‏اى كه كمترين رفت و آمد به خانه آن بزرگوار از نظر دستگاه حكومت، مخفى نبود. پيداست در چنين شرايطى بايد تولّد آخرين حجّت حق و موعود الهى در پنهانى و به دور از چشم ديگران مى‏بود. به همين دليل حتى نزديكان امام يازدهم از جريان ولادت امام مهدى‏عليه السلام بى‏اطلاع بودند و تا چند ساعت پيش از تولّد نيز، نشانه‏هاى باردارى در نرجس خاتون مادر بزرگوار امام دوازدهم، ديده نشد.

حكيمه خاتون، دختر گرامى امام جوادعليه السلام، جريان ولادت را چنين حكايت كرده  است:

امام حسن عسكرى‏عليه السلام به دنبال من فرستاد و فرمود: «اى عمّه! امشب افطار نزد ما باش! چرا كه شب نيمه‏شعبان است و خداوند در اين شب [آخرين‏] حجّت خود بر روى زمين را آشكار خواهد كرد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس! گفتم: فداى شما شوم! نشانه باردارى در او پيدا نيست! فرمود: سخن همان است كه گفتم! پس [بر نرجس ]وارد شدم و سلام كردم و نشستم. او پيش آمد تا كفش هايم را بيرون آورد و به من گفت: بانوى من حال شما چطور است؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان منى! سخن مرا نپذيرفت و گفت: عمّه جان چه مى‏فرماييد! گفتم: دخترم، امشب خداوند متعال به تو پسرى عطا مى‏فرمايد كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود. پس خجالت كشيد و حيا كرد.

حكيمه گويد: پس از نماز عشاء، افطار كردم و در بستر خود آرميدم و هنگام نيمه شب براى انجامِ نماز [شب‏] برخاستم و آن را به جاى آوردم در حالى كه نرجس [به آرامى ]خوابيده بود بدون آنكه اتفاقى برايش روى دهد. پس از انجام تعقيبات  [نماز] خوابيدم. سپس هراسان بيدار شدم و حال آن كه او همچنان در خواب بود. لحظاتى بعد برخاست و نماز [شب‏] گزارد و خوابيد.

حكيمه ادامه مى‏دهد: بيرون آمدم و در جستجوى فجر [= سپيده ]به آسمان نگريستم. پس فجر اوّل(7) را مشاهده كردم و نرجس همچنان در خواب بود. پس به شك افتادم! ناگاه امام حسن عسكرى‏عليه السلام از جايگاه خود ندا برآورد: اى عمّه شتاب مكن! امر [ ولادت‏] نزديك است. نشستم و به قرائت سوره‏هاى «سجده» و «يس» مشغول شدم كه نرجس با اضطراب بيدار شد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم: «اسم الله عليك»(8)[  نام خدا بر تو باد ] آيا چيزى احساس مى‏كنى؟ گفت: آرى اى عمّه! گفتم: بر خود مسلّط باش و دلت را استوار دار كه اين همان است كه با تو گفتم. در اين هنگام ضعفى من و نرجس را فرا گرفت. پس به صداىِ سرورم [ نوزاد تولّد يافته ] به خود آمدم و جامه را از روى او برداشتم و او را در حال سجده ديدم! در آغوشش گرفتم و او را كاملا پاكيزه يافتم!

در اين هنگام امام عسكرى‏عليه السلام مرا ندا داد: «اى عمّه! پسرم را نزد من بياور! او را نزد وى بردم... در آغوشش گرفت و فرمود: پسرم سخن بگو! پس لب به سخن گشود و فرمود: اشهد ان لا اله الا  الله وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا رسول الله». سپس بر اميرالمؤمنين و امامان‏عليهم السلام درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و از سخن گفتن باز ايستاد. امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: اى عمّه او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام كند... .

حكيمه گويد: فرداى آن روز به نزد امام يازدهم رفتم و بر حضرت سلام كردم و پرده را كنار زدم تا مولايم (امام مهدى) را ببينم ولى او را نديدم از اين رو از پدر بزرگوارش پرسيدم: فداى شما شوم! براى مولاى من چه اتّفاقى روى داده است؟ آن حضرت پاسخ دادند: اى عمّه! او را به آن كسى (خدايى) سپردم كه مادر موسى، موسى‏عليه السلام را به او سپرد.

حكيمه گويد: چون روز هفتم فرا رسيد آمدم و سلام كردم و نشستم. امام فرمود: فرزندم را نزد من آور! من سرورم را آوردم... امام فرمود: فرزندم! سخن بگوى! نوزاد [ لب بگشود و ] پس از گواهى به يگانگى خداوند و درود بر پيامبر اكرم و پدران بزرگوارش اين آيات را تلاوت فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الْاَرضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ.(9)»(10)

«به نام خداوند بخشنده مهربان. و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم و حكومتشان را در زمين پا برجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريانش، آنچه را از آنها [ = بنى اسرائيل  ]بيم داشتند نشان دهيم.»

 

پاورقي

7) مقصود سفيدى است كه اندكى پيش از اذان صبح در افق ديده مى‏شود.

8) اين جمله كنايه از اين است كه بلا از تو دور باد.

9) سوره قصص، آيات 5 و 6.

10) كمال الدين، ج 2، باب 42، ح 1، ص 143.

 

 

شمايل و خصوصيات‏

در روايات پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم شمايل و اوصاف حضرت مهدى‏عليه السلام بيان شده است كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

آن بزرگوار چهره‏اش جوان و گندمگون، پيشانى‏اش بلند و تابنده، ابروانش هلالى و كشيده، چشمانش سياه و درشت، بينى‏اش كشيده و زيبا و دندان هايش برّاق و گشاده است. بر گونه راست آن امام، خالى مشكين و در ميان شانه‏اش اثرى چون اثر نبوّت ديده مى‏شود و اندام مباركش متناسب و دلرباست.

 

بعضى از ويژگى‏هاى آن وجود شريف كه در سخنان معصومين عليهم السلام بيان گرديده، از اين قرار است:

او اهل عبادت و شب زنده دارى، زهد و ساده زيستى، صبر و بردبارى، عدالت و نيكوكارى است. آن حضرت سرآمد همگان در علم و دانش و وجود نازنينش چشمه‏سار بركت و پاكى است. او اهل قيام و جهاد، رهبر جهانى، انقلابىِ بزرگ، منجى نهايى و مصلح موعود بشريّت است. آن وجود نورانى از تبار رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و از اولاد فاطمه زهراعليها السلام و نهمين فرزند از نسل سيدالشهداءعليه السلام است كه به هنگام ظهور بر كعبه تكيه زند و پرچم پيامبر را در دست گيرد و با قيام خود دين خدا را زنده و احكام خداوند را در سراسر گيتى جارى كند و جهان را پر از مهربانى و داد گرداند پس از آن كه پر از جور و بيداد شده باشد.(11)

 

پاورقي

11) منتخب الاثر، فصل دوم، از ص 239 تا 383.

زندگى امام مهدى‏عليه السلام شامل سه دوره پرفراز و نشيب است:

1- دوره اختفا: زندگى پنهانى آن حضرت از آغاز ولادت تا زمان شهادت امام عسكرى‏عليه السلام است.

2- دوران غيبت: از هنگام شهادت امام يازدهم‏عليه السلام شروع گرديده تا هر زمان كه به اراده خداوند ظهور كند، ادامه خواهد يافت.

3- عصر ظهور: پس از طى شدن دوران غيبت و به خواست پروردگار جهان، امام دوازدهم‏عليه السلام ظهور خواهد كرد و دنيا را سرشار از خوبى‏ها و زيبايى‏ها خواهد نمود. هيچ كس زمان ظهور آن موعود منتظَر را نمى‏داند و از امام عصرعليه السلام روايت شده، آنها كه براى ظهور، زمانى را تعيين كنند، دروغگو هستند.(12)

پاورقي

12) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542.

 

جمع بندي

  1. نتيجه اين كه القاب حضرت هر كدام تابلويي بر برخي از فضائل و ويژگي هاي حضرت مي باشد.
  2. زمان و مكان ولادت و سبب مخفيانه بودن آن تبيين گرديد.
  3. و با ذكر رواياتي راجعه به حضرت با برخي از ويژگي هاي جسمي و روحي ايشان آشنا شديم.

 

منابع جهت مطالعه

كتب: (معاصر)

1. خورشيدن مغرب (فصل اول)

2. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات (علي اصغر رضواني ، ج    ، ص     )

كتب: (منابع دست اول)

1. اصول كافي ( ج 1 ، كتاب الحجه)

 

 منبع : مرکز مجازی مهدویت

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:22 |

جلسه اول: ضرورت طرح مباحث مهدويت

مقدمه:

ضرورت طرح مباحث مهدويت از بعد اعتقادي با توجه به حديث«من مات و لم يعرف امام زمانه...» و حديث ثقلين و از بعد اجتماعي فرهنگ مهدويت و نگاه سبز شيعه، اميد بخشي، نيروزا و تحرك آفرين است.

امامت و ديدگاه شيعه نسبت به جايگاه امام و منصب امامت و ديدگاه اهل سنت ضرورت نياز به امام.

وظائف و شئوونات امام از ديدگاه شيعه ، ويژگي هاي امام ، نصب و تعيين امام

 

پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست.

پرسش اول: ضرورت طرح مباحث مهدويت را از بعد اعتقادي تبيين نماييد.

پرسش دوم: ضرورت طرح مباحث مهدويت را از بعد اجتماعي ، توضيح دهيد.

پرسش سوم: تفاوت نگاه شيعه به امام با اهل سنت در چيست؟

پرسش چهارم: وظائف و شئوونات امام از ديدگاه شيعه چه چيزي است؟

پرسش پنجم: ويژگي هاي امام و حجت خدا را نام ببريد و يك مورد ا با ارائه دليل مستدل نماييد.

 

فوايد

پي بردن به ضرورت طرح مباحث مهدويت و سرمايه گزاري بيشتر نسبت به اين قضيه.

تقويت بينش و شناخت مخاطب نسبت به امام و حجت خدا.

 

 

ضرورت طرح مباحث مهدويّت‏

شايد بعضى اينگونه فكر كنند كه با وجود نيازهاى مختلف و اساسى در زمينه‏هاى فرهنگى، پرداختن به مباحث امام مهدى‏عليه السلام چه ضرورتى دارد؟ آيا به اندازه كافى در اين مورد سخن گفته نشده و كتاب و مقاله نوشته نشده است؟

 در پاسخ بايد گفت مباحث مهدويت از جمله موضوعاتى است كه نقش كليدى در زندگى بشر دارد و با زواياى مختلف حيات انسان ارتباط مستقيم دارد. بنابراين با و جود تلاش‏هاى انجام شده، هنوز اين موضوع ناگفته‏هاى فراوان دارد و بجاست كه عالمان و محقّقان در اين عرصه تلاشى دو چندان انجام دهند.

 براى عينى شدن ضرورت طرح معارف امام مهدى‏عليه السلام فهرست‏وار مواردى را بيان مى‏كنيم:

 1. موضوع امام مهدى‏عليه السلام به مسئله اساسى امامت بر مى‏گردد كه از اصول عقايد شيعه است و در قرآن و روايات اسلامى به صورت گسترده روى آن سرمايه‏گذارى شده است.

 شيعه و سنّى از پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه:

 مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيتَةً جاهِلِيَّةً،(1)

 آنكه بميرد و حال آنكه امام زمان خويش را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است (و گويى از اسلام بهره‏اى نبرده است)!

 به راستى آيا موضوعى كه به همه حيات معنوى آدمى ارتباط دارد شايسته توجّه و عنايتى ويژه نيست؟!

 2. امام مهدى‏عليه السلام دوازدهمين نفر از سلسله پاك امامت است همان امامتى كه يكى از دو يادگار گرانقدر رسول خداست. در روايتى كه شيعه و سنّى از پيامبر اسلام نقل كرده‏اند آمده است:

 اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى؛ ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوُا بَعْدى اَبَداً...(2)

 به راستى كه من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى‏گذارم: قرآن و اهل‏بيتم، تا وقتى به اين دو چنگ بزنيد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد.

 بنابراين پس از قرآن كريم كه سخن خداست، كدام راه از راه امام روشن‏تر و هدايت بخش‏تر است و اساساً مگر قرآن خدا جز با بيان جانشينان رسول خداصلى الله عليه وآله قابل تفسير و تبيين است؟!

 3. امام مهدى‏عليه السلام امام زنده و حاضر و ناظر است و در ارتباط با آن حضرت سؤالات زيادى - به ويژه در ميان نسل جوان - مطرح مى‏شود و با وجود پاسخگويى به سؤالات در آثار گذشتگان، ولى همچنان ابهاماتى زيادى باقى مانده و در پاره‏اى موارد پاسخ‏هاى قبلى در خور مخاطبين فعلى نيست.

 4. به جهت اهميّت مسئله امامت و نقش محورى آن در ساختار فكرى و عملى شيعيان، دشمنان همواره سعى كرده‏اند كه درباره امام مهدى‏عليه السلام شبهاتى را مطرح كنند و معتقدان به آن حضرت را دچار ترديد نمايند مثل اينكه، اصل ولادت حضرت را مورد ترديد قرار دهند يا طول عمر آن حضرت را امرى محال نشان دهند يا غيبت آن بزرگوار را امرى غيرمنطقى معرفى كنند و صدها شبهه ديگر و نيز گاهى دوستان ناآگاه و بى‏اطلاع از معارف اهل بيت‏عليهم السلام، مطالبى نادرست و بى‏اساس را درباره فرهنگ مهدويت مطرح كرده‏اند و از اين راه، عده‏اى را به بيراهه برده‏اند و يا مى‏برند. مثل اينكه براى انتظار مهدى و قيام مسلحانه ايشان و امكان ملاقات با امام در دوره غيبت، مطالبى نادرست و غيرمنطبق با روايات را مطرح كرده و يا مى‏كنند كه همه اينها ضرورت بررسى صحيح و منطقى موضوع مهدويت را ايجاب مى‏كند.

 بر اين اساس در اين كتاب سعى شده است كه ضمن پرداختن به سير زندگى نورانى امام مهدى‏عليه السلام، به سؤالات جوانان پيرامون شخصيّت امام‏عليه السلام و آنچه به دوره زندگانى ايشان ارتباط دارد پاسخ داده شود و نيز آسيب‏ها و كجرويهاى كج انديشان طرح گرديده و نقد شود. اميد است كه گامى در جهت آشنايى عميق با آخرين حجّت الهى حضرت مهدى‏عليه السلام برداشته شده باشد.

 پاورقي:

1) بحارالانوار، ج 51، ح 7، ص 160.

2) همان، ج 2، ص 100.

 

 

 

امامت

 پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مهمترين بحثى كه در جامعه نوپاى اسلامى مطرح شد موضوع خلافت و جانشينى رسول خداصلى الله عليه وآله بود. گروهى بر اساس آراء بعضى بزرگان صحابه پيامبرصلى الله عليه وآله، خلافت ابوبكر را پذيرفتند و گروه ديگر معتقد شدند كه جانشين پيامبر بنابر تعيين آن حضرت، امام على‏عليه السلام است. در زمان‏هاى بعد دسته اول به عامّه (اهل سنّت و جماعت) و گروه دوم به خاصّه (تشيّع) معروف گرديدند.

 نكته قابل توجه اينكه اختلاف شيعه و سنّى تنها در شخص جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله نيست؛ بلكه در ديدگاه هر يك، «امام» معنى و مفهوم و جايگاه ويژه‏اى دارد كه اين دو مذهب را از يكديگر متمايز مى‏كند.

براى روشن شدن موضوع، معناى امام و امامت را بررسى مى‏كنيم تا تفاوتِ ديدگاه‏ها آشكار گردد.

امامت در لغت:

 «امامت» در لغت به معنى پيشوايى و رهبرى است و «امام» كسى است كه سرپرستى يك گروه را در مسيرى مشخص به عهده مى‏گيرد. و در اصطلاحِ علم دين، امامت به گونه‏هاى مختلف تفسير شده است.

امامت از نظر اهل سنت:

به نظر اهل سنت، امامت حاكميتى دنيوى (و نه منصبى الهى) است كه از رهگذر آن جامعه مسلمين سرپرستى و اداره مى‏گردد و از آنجا كه هر جمعيّتى نياز به پيشوا و بزرگى دارند جامعه مسلمين نيز، پس از پيامبرصلى الله عليه وآله بايد براى خود رهبرى برگزيند و چون براى اين گزينش راه و رسم ويژه‏اى در دين ترسيم نشده است، انتخاب جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏تواند از راههاى مختلف همچون رجوع به آراء اكثريت مردم يا بزرگان آنها يا وصيّت خليفه پيشين و يا حتى كودتا و غلبه نظامى باشد.

امامت از نظر شيعه :

 ولى شيعه كه امامت را ادامه نبوّت و امام را حجت خدا در ميان خلق و واسطه فيض او به مخلوقات مى‏داند معتقد است كه «امام» تنها به تعيين الهى است كه از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله، پيام آور وحى، معرفى مى‏گردد. اين ايده به خاطر جايگاه رفيع و بلند امامت در تفكر شيعى است كه امام را نه تنها سرپرست و مدير جامعه مسلمين كه بيان كننده احكام الهى و مفسّر قرآن كريم و راهبر راه سعادت مى‏داند. به بيان ديگر در فرهنگ شيعه، امام، مرجع امور مردم در دو بخش دين و دنياست نه آنگونه كه اهل سنت معتقدند كه تنها وظيفه خليفه، حكومت دارى و اداره دنياى مردم باشد.

 

نياز به امام‏

 پس از روشن شدن ديدگاهها، بجاست به اين سؤال پاسخ دهيم كه با وجود قرآن و سنت پيامبرصلى الله عليه وآله چه نيازى به امام و رهبر دينى - آنگونه كه شيعه معتقد است - وجود دارد؟

 براى ضرورت وجود امام، دليل‏هاى فراوانى بيان شده است ولى ما تنها به يك بيان ساده، اكتفا مى‏كنيم:

 همان دليلى كه نياز به پيامبر را بيان مى‏كند، بيانگر نياز مردم به «امام» نيز است. زيرا از سويى، اسلام آخرين دين و حضرت محمّدصلى الله عليه وآله آخرين پيامبر خداست، بنابراين، اسلام بايد پاسخگوى تمام نيازهاى بشر تا قيامت باشد. از سوى ديگر، قرآن كريم، اصول و كليّات احكام و معارف الهى را بيان كرده است و تبيين و توضيح آن به پيامبرصلى الله عليه وآله واگذار شده است.(3) ولى روشن است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به عنوان رهبر مسلمين، مطابق نيازها و ظرفيت جامعه اسلامىِ زمان خود به بيان آيات الهى پرداخته است و لازم است براى او جانشينان لايقى باشد كه همچون او متصل به درياى بيكران علم خدا باشند تا آنچه را پيامبرصلى الله عليه وآله، تبيين نفرموده است، بيان كنند و نيازهاى جامعه مسلمين را در هر زمان، پاسخ گويند.

همچنين امامان‏عليهم السلام، نگهبان ميراث به جا مانده از پيامبرصلى الله عليه وآله و نيز مبيّن و مفسّر حقيقى قرآن كريم هستند تا دين خدا دستخوش تحريفِ غرض ورزان و دشمنان قرار نگيرد و اين سرچشمه زلال تا قيامت، پاك و پاكيزه باقى ماند.

بعلاوه «امام» به عنوان انسان كامل، الگوى جامعى در همه ابعادِ انسانى است و بشر نياز جدّى به چنين نمونه‏اى دارد كه با دستگيرى و هدايت او، آنگونه كه در خور كمال انسانى اوست تربيت گردد و در پرتو راهنمايى‏هاى اين مربى آسمانى از انحراف‏ها و دام‏هاى نفس سركش خود و شيطان‏هاى بيرونى محفوظ بماند.

از مطالب بالا روشن شد كه نياز مردم به امام يك نياز حياتى است و برخى از وظايف امام به شرح زير است:

- رهبرى و اداره امور جامعه (تشكيل حكومت)

- حفظ دين و آئين پيامبر از تحريف و بيان صحيح قرآن‏

- تزكيه نفوس و هدايت معنوى مردم.(4)

 

پاورقي:

3) قرآن كريم خطاب به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرموده است: ما ذِكر [قرآن‏] را بر تو فرستاديم تا آنچه را بر مردم نازل شده است براى ايشان بيان كنى؛ سوره نحل، آيه 44.

4) گفتنى است كه «تشكيل حكومت» توسط امام معصوم وابسته به زمينه‏ها و شرايط آن است ولى ساير وظايف، حتى در زمان غيبت، انجام مى‏گيرد اگرچه در زمان ظهور امام و حضور آشكارش در ميان مردم، ملموس و عينى است. نكته ديگر اينكه آنچه در اين بخش گفته شد نياز مردم به امام در حيات معنوى آنهاست و اما نيازِ مجموعه عالم به «وجود امام» در بحث «فوائد امام غايب» خواهد آمد.

 

 

ويژگى‏هاى امام‏

 جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله كه ضامن تداوم حيات دين و نيز پاسخگوى نيازهاى بشر است شخصيت ممتازى است كه به تناسب جايگاه والاى پيشوايى و رهبرى، ويژگى‏هايى دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:

1-تقوا و پرهيزگارى و برخوردارى از ملكه عصمت به گونه‏اى كه كوچكترين گناهى از او سر نمى‏زند.

2- علم و دانش كه از علم پيامبرصلى الله عليه وآله سرچشمه گرفته است و متصل به علم الهى است. بنابراين پاسخگوى همه در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى، دينى و دنيوى است.

3- آراستگى به فضائل و كلمات اخلاقى در بالاترين درجات.

4- توان اداره جامعه بشرى و مديريت صحيح آن بر اساس آموزه‏هاى دينى.

با توجه به صفات ياد شده براى امام، بديهى است كه انتخاب چنين فردى از توان و دانش مردم بيرون است و تنها خداوند است كه به سبب علم بى‏نهايت خود مى‏تواند پيشوايان و جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله را برگزيند. بنابراين از مهمترين ويژگى‏هاى امام، منصوب بودن او از سوى خداست.

با توجه به اهميّت اين ويژگى‏ها، به اختصار درباره هر يك توضيح مى‏دهيم:

علم امام‏

 امام كه سمت پيشوايى و رهبرى مردم را به عهده دارد؛ لازم است دين را در تمامى زواياى خود بشناسد و به قوانين آن آگاهى كامل داشته باشد و نيز با دانستن تفسير آيات قرآن و احاطه كامل به سنت پيامبرصلى الله عليه وآله به تبيين معارف دين پرداخته و به همه سؤالات مردم در موضوعات مختلف پاسخ دهد و آنها را به بهترين شيوه راهنمايى كند. بديهى است كه چنين مرجع علمى مى‏تواند مورد اعتماد و تكيه گاه توده‏ها قرار گيرد و چنين پشتوانه علمى تنها به واسطه اتّصال به علم الهى مى‏تواند وجود داشته باشد به همين دليل است كه شيعه معتقد است علم امامان و جانشينان واقعى پيامبرصلى الله عليه وآله برگرفته از علم بيكران خدايى است.

 امام على‏عليه السلام درباره علامت‏هاى امام بر حق مى‏فرمايد:

 امام آگاه‏ترين فرد است به حلال و حرام خدا و احكام گوناگون و اوامر و نواهى او و هر آنچه مردم نيازمند هستند.(5)

 پاورقي

5) ميزان‏الحكمة، ج 1، ح 861.

 

عصمت امام‏

يكى از صفات مهم امام و شرايط اساسى امامت، «عصمت» است و آن ملكه‏اى است كه از علم به حقايق و اراده‏اى قوى به وجود مى‏آيد و امام به سبب برخوردارى از اين دو، از ارتكاب هر گناه و خطايى خوددارى مى‏كند. امام هم در شناخت و تبيين معارف دينى و هم در عمل به آنها و هم در تشخيص مصالح و مفاسد جامعه اسلامى، معصوم از لغزش مى‏باشد.

براى عصمت امام، دلائل عقلى و نقلى (از قرآن و روايات)، وجود دارد. مهمترين دليل‏هاى عقلى عبارتند از:

الف. حفظ دين و راه و رسم ديندارى، در گرو عصمت امام است. چون امام مسئوليت حفظ دين از تحريف و هدايت دينى مردم را به عهده دارد و نه تنها سخن او كه رفتار او و تأييد و عدم تأييدش نسبت به عمل ديگران، در رفتار جامعه تأثير مى‏گذارد. پس بايد در فهم دين و عمل به آن از هر لغزشى محفوظ باشد تا پيروان خود را به گونه صحيح، هدايت كند.

ب. يكى از دلائل نياز جامعه به امام اين است كه مردم در شناخت دين و اجراى آن، مصون از خطا نيستند. حال اگر پيشواى مردم نيز چنين باشد، چگونه مى‏تواند مورد اعتماد كامل آنها قرار گيرد؟! به بيان ديگر اگر امام معصوم نباشد، مردم در پيروى از او و انجام همه دستوراتش، دچار ترديد خواهند شد(6).

آياتى از قرآن نيز بر لزوم عصمت امام دلالت دارد كه يكى از آنها آيه 124 سوره بقره است. در اين آيه شريفه آمده است كه پس از مقام نبوت، خداوند مقام والاى امامت را نيز به حضرت ابراهيم‏عليه السلام عطا فرمود. آنگاه حضرت ابراهيم از خداوند درخواست كرد كه مقام امامت را در نسل او نيز قرار دهد. خداوند فرمود:

«عهد من (امامت) به ستمكاران و ظالمان نمى‏رسد».

 يعنى منصب امامت مخصوص آن دسته از ذريه ابراهيم‏عليه السلام است كه ظالم نباشند.

حال با توجه به اينكه قرآن كريم، شرك به خدا را ظلم بزرگ دانسته و نيز هر گونه تجاوز از دستورات الهى (= گناه) را ظلم به نفس شمرده است، هر كس در برهه‏اى از زندگى خود، مرتكب گناهى شده، مصداق ظالم بوده و شايسته مقام امامت نخواهد  بود.

به بيان ديگر، بدون شك حضرت ابراهيم‏عليه السلام «امامت» را براى آن دسته از ذريه خود كه در تمام عمر گناه كار بوده و يا در آغاز نيكوكار بوده و سپس بدكار شده‏اند، درخواست نكرده است. بنابراين دو دسته باقى مى‏ماند:

1. آنان كه در آغاز، گناه كار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شده‏اند.

2. آنها كه هيچگاه مرتكب گناهى نشده‏اند.

و خداوند در كلام خود، دسته اول را استثنا كرده است. نتيجه اينكه مقام «امامت» تنها به دسته دوم اختصاص دارد.

 

پاورقي

6) به علاوه اگر امام مصون از خطا نباشد بايد به دنبال امام ديگرى بود تا نياز مردم را پاسخ دهد و اگر او نيز محفوظ از خطا نباشد امام ديگرى‏لازم است و اين رشته همچنان تا بى‏نهايت ادامه خواهد يافت و چنين امرى از نظر فلسفى باطل است.

مديريتِ اجتماعى امام‏

از آن‏جا كه انسان، موجودى اجتماعى است و اجتماع بر روح و روان و رفتار او تأثير فراوانى دارد لازم است براى تربيت صحيح و رشد او به سوى قرب الهى، زمينه‏هاى اجتماعى مناسب پديد آيد و اين در سايه تشكيل يك حكومت الهى، ممكن خواهد بود. بنابراين امام و پيشواى مردم بايد توان اداره امور جامعه را دارا بوده و با استفاده از تعاليم و قرآن و سنّت نبوى‏صلى الله عليه وآله و بهره‏گيرى از عناصر كار آمد، حكومتى اسلامى را پى‏ريزى كند.

 آراستگى به كمالات اخلاقى‏

امام كه پيشوا و راهبر جامعه است بايد از همه بدى‏ها و رذائل اخلاقى دور بوده و در مقابل، همه كمالات اخلاقى را در عالى‏ترين حدّ آن دارا باشد زيرا او به عنوان انسان كامل بهترين الگو براى پيروان خود به شمار مى‏رود.

امام رضاعليه السلام فرمود:

براى امام‏عليه السلام نشانه‏هايى است: او داناترين،... پرهيزگارترين، بردبارترين، شجاع‏ترين، سخاوتمندترين و عابدترينِ مردم است.(7)

بعلاوه او در مقام جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله، در پى تعليم و تربيت انسان‏هاست. بنابراين خود بايد پيش از همگان و بيشتر از مردمان، به اخلاق الهى آراسته باشد.

 

پاورقي

7) معانى‏الاخبار، ج 4، ص 102.

نصب امام از سوى خدا

از ديدگاه شيعه، امام و جانشين پيامبر تنها به دستور خدا و انتخاب او انجام مى‏گيرد و پس از آن پيامبر، امام را معرفى مى‏كند. بنابراين هيچ فرد يا گروهى حق دخالت در اين امر را ندارند.

ضرورت نصب امام از سوى خداوند دليل‏هايى دارد از جمله:

الف. به فرموده قرآن حاكم مطلق بر همه چيز خداوند است و همه بايد تنها از او اطاعت كنند. بديهى است اين حاكميّت مى‏تواند از سوى خداوند به هر كسى - مطابق شايستگى و مصلحت - داده شود. بنابراين همان‏گونه كه پيامبر به وسيله خدا انتخاب مى‏گردد، امام نيز به تعيين الهى، بر مردم ولايت مى‏يابد.

ب. پيش از اين براى امام، ويژگى‏هايى از قبيل عصمت و علم و... بيان كرديم. روشن است كه يافتن و شناختن كسى كه داراى اين صفات - آن هم در عالى‏ترين درجه - باشد تنها به وسيله خداوند كه داناى به آشكار و نهان انسانهاست، امكان‏پذير است. همان‏گونه كه خداوند در قرآن كريم به حضرت ابراهيم‏عليه السلام مى‏فرمايد:

من تو را به مقام امامتِ مردم قرار دادم(8).

 

پاورقي

 سوره بقره، آيه 124. (8)

بيانى جامع و زيبا

در پايان اين گفتار مناسب است كه بخشى از بيانِ زيباى پيشواى هشتم، حضرت رضاعليه السلام را كه درباره مقام امام و ويژگى‏هاى اوست بياوريم:

آنها [كه در امر امامت اختلاف كردند و گمان كردند كه امامت امرى انتخابى است ]نادانى كردند... مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در ميان امت مى‏دانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود؟!

همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ‏تر و منزلتش عالى‏تر و مكانش رفيع‏تر و عمقش ژرف‏تر از آنست كه مردم با عقل خود به آن برسند يا با آراى خود آن را دريابند...

همانا امامت، مقامى است كه خداى عزوجل، بعد از رتبه نبوّت و خُلّت (مقام خليل اللّهى) در مرتبه سوم به ابراهيم عليه السلام اختصاص دارد... امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا9 و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و ميراث حسن و حسين‏ عليهما السلام است. به راستى كه امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است... كامل شدن نماز، روزه، حج و جهاد و... نيز حفظ مرزها به سبب امام [و پذيرفتن ولايت ]است.

امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى‏كند [و مطابق حكم واقعى پروردگار، حكم مى‏كند] و حدود الهى را به پا مى‏دارد و از دين خدا حمايت كرده و با حكمت و موعظه نيكو و دليل رسا به راه پروردگار دعوت مى‏كند.

امام مانند خورشيد طلوع كننده است كه نورش عالم را فرا مى‏گيرد و خودش در افق است به گونه‏اى كه دست‏ها و ديدگان به او نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاريكى‏ها و در راههاى شهرها و كويرها و در گرداب درياها [و نجات دهنده از انواع فتنه‏ها و نادانى‏ها] است...

امام انيس همراه و پدر مهربان و برادر تنى و مادر نيكوكار به فرزند كوچك و پناهگاه بندگان در مصيبت‏هاى بزرگ است. امام كسى است كه از گناهان پاك و از عيب‏ها بر كنار است. او به دانش مخصوص و به خويشتن‏دارى و حلم نشانه دار است... امام، يگانه روزگار خويش است و كسى (به ساحت او) نزديك نمى‏شود و هيچ دانشمندى با او برابر نمى‏گردد. نه كسى جاى او را مى‏گيرد و نه براى او مثل و مانندى يافت مى‏شود...

پس كيست كه بتواند امام را بشناسد و يا انتخاب امام براى او ممكن باشد؟! هيهات هيهات! در اينجا خردها گم گشته و عقل‏ها سرگردان و حيران گرديده است. [در اينجا ]ديده‏ها بى‏نور، بزرگان كوچك؛ حكيمان متحيّر... و سخن دانان درمانده‏اند از اينكه بتوانند يكى از شوؤن يا فضيلت‏هاى امام را توصيف كنند و آنان همگى به عجز و ناتوانى اعتراف مى‏كنند!!...(9)

 

پاورقي

9) كافى، ج 1، باب 15، ح 1، ص 255.

جمع بندي

اشاره اي شد به ضرورت طرح مباحث مهدويت از بعد اعتقادي آن با توجه به حديث «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» و همين طور بعد اجتماعي و اين كه اعتقاد به وجود امام زمان(ع) و نگاه سبز شيعه رمز حيات و بقاء وپايداري او در طول تاريخ بوده است.

تفاوت اساسي نگاه اهل سنت به امام و پايين آوردن اين منصب الهي تا حد يك پادشاه يا رئيس جمهور برخلاف نگاه شيعه كه اين منصب را منصبي الهي مي داند كه دين و دنياي مردم را در بر ميگيرد.

و اشاره اي نسبت به ضرورت وجود امام و وظائف و ويژگي هاي او.

منابع جهت مطالعه

 مقالات:

1. مجله انتظار شماره 4 ص 55

2. مجله انتظار شماره 6 ص 39 مقاله فلسفه امامت

3.ضرورت طرح مباحث مهدويت (منتظر منتظران مهدي موعود(ع)) جلسه اول و 11و 12

 

كتب: (معاصر)

1. خورشيد مغرب فصل نهم

2. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات (علي اصغر رضواني ، ج 2 ص )

 

كتب: (منابع دست اول)

1. اصول كافي (ج 1 كتاب الحجه، بابهاي متعدد آن راجع به مباحث امامت است.)

 

برگرفته از مرکز مجازی مهدویت

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 17:58 |

امام زمان(عج)
یه مدتی یه دوره مجازی مهدویت  می رفتم . مطالب مفیدی داشت . از این تاپیک به بعد مطالبی که در این دوره گذروندم واستون می ذارم.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 17:49 |

سالروز امامت امام عصر (عج) مبارک باد
چند تا کتاب توپی که در زمینه مهدویت  وجود داره و بعضی هاش رو خوندم و بقیه رو سر وقت باید بخونم.
0-حکومت جهانی مهدی عج ناصر مکارم شیرازی
1- معرفت امام عصر دکتر سید محمد بنی هاشمی
2- غربت در آفتاب دکتر سید محمد بنی هاشمی
3- پیمان غدیر بیعت با مهدی دکتر سید محمد بنی هاشمی
4- قبام وانقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ شهید مطهری
5- انتظار مکتب اعتراض شهید دکتر علی شریعتی (از مجموعه حسین وارث آدم )
6- گوهر قدسی معرفت دکتر سید محمد بنی هاشمی
۷- سلوک منتظران

...

کتب دکتر سید محمد بنی هاشمی تخصصی و در زمینه مهدویت می باشند که بسیار عالی و مفید می باشند و  وقتی آنها را می خوانید سلول های مغزتان از خواندن کتاب لذت میبرند .

دعا کنید بتونیم کمی عمل کنیم!!!

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 10:2 |

اتهام خواستگارى اميرالمؤمنين از دختر ابوجهل

  در تاريخ بشر، صفا و صميميت هيچ خانواده و زن و شوهرى به صفا و صميميت على و فاطمه عليهماالسلام نمى‏رسد، ولى دشمنان بى‏رحم و مبغضين اهل‏بيت، آن چنان نامرد و كينه‏توز هستند، كه از هيچ تهمت و افترا درباره‏ى آنان فروگذارى نكرده و نمى‏كنند. بر همين اساس براى خدشه‏دار ساختن عظمت مولاى متقيان على عليه‏السلام شاخدارترين دروغ و تهمت را با رنگ و روغن ماهرانه و خائنانه فراهم ساختند و چنين نوشته‏اند كه آن حضرت با داشتن حضرت فاطمه عليهاالسلام به سراغ زن ديگرى (آن هم دختر ابوجهل) رفته، و از او خواستگارى نموده و بدين‏سان فاطمه‏ى زهرا و پدرش رسول خدا را ناراحت كرده است.
جاى تعجب بيشتر اين است كه تاريخ ضعيف و مجعول به صورت حديث نبوى در برخى كتابهاى معتبر اهل سنت همچون صحيح بخارى و صحيح مسلم (1)
و غير آنها خودنمايى مى‏كند، و آقايان عزيز بدون تحقيق و تعمق در ريشه‏يابى اين مجعولات و بررسى اسناد آن، چنين تهمت بزرگى را به مقام والاى صاحب ولايت خليفه‏ى بلافاصل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى‏چسبانند.

تحقيق مسأله
اگر چه تجديد فراش و انتخاب بيش از يك همسر با شرائط خاصى در شرع مقدس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجيد سوره‏ى نساء آيه‏ى سوم، به آن تصريح مى‏كند، ولى ازدواج مجدد اميرالمؤمنين عليه‏السلام با وجود زهرا عليهاالسلام اساساً جايز نبود و مولاى متقيان شرعاً نمى‏توانست به چنين امرى اقدام كند؛ چنانچه در حديثى حضرت امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
حرم اللَّه على على النساء مادامت فاطمه عليهاالسلام حيه، لانها طاهره لاتحيض.
خداوند متعال زنان را براى حضرت على عليه‏السلام مادامى كه حضرت زهرا عليهاالسلام در قيد حيات بوده است حرام كرده بود، زيرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است.(2)
در اين زمينه روايات ديگرى نيز آمده (3)
و چنين استفاده مى‏شود، كه حضرت زهرا در مسائل زوجيت، مشكلى نداشت و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز علاوه بر اينكه عاملى براى تجديد فراش نمى‏ديد، موقعيت فاطمه عليهاالسلام را در پيشگاه خدا و رسول او مى‏دانست و از حكم خدا آگاه بود، با اين وضع چگونه دست به خواستگارى دختر ابوجهل زده و پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و فاطمه عليهاالسلام را رنجيده‏خاطر نموده است؟!
و اما حديث مجعول از پيامبر الهى، در واقع از طريق دو نفر ذكر شده: يكى ابوعلى الحسين بن على بن يزيد الكرابيسى البغدادى است، كه از دشمنان سرسخت اهل‏بيت به شمار مى‏آيد و قهراً حديث منقول از وى در ذم آنان قبول نيست. دومى «ابوهريره» كذاب است، كه نان را به نرخ روز خورده و هزاران حديث جعل كرده كه اين حديث يكى از آنها مى‏باشد و اهل تحقيق و تعمق نمى‏توانند به سخنان چنين افرادى اعتماد كنند.
ابن ابى‏الحديد كه از عالى‏ترين دانشمندان و محققين اهل سنت است مى‏نويسد: ابوهريره از جمله دروغگويان تاريخ و ناقلين احاديث جعلى و غير واقعى بود كه از جمله اين حديث مجعول را ساخت.
او (ابوهريره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنيا، حديثى را به زبان رسول خدا نسبت داد، كه نتيجه‏ى آن، نفرين و جسارتى به على بن ابيطالب عليه‏السلام مى‏شد و از اين طريق به فرماندارى مدينه منصوب گشت.
اين راوى كذاب، چنان دروغى به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت داد، كه حتى خليفه‏ى دوم را نيز به خشم آورد، و عمر با تازيانه‏اش او را تعزير كرد. (4)
خوانندگان عزيز توجه دارند، كه براى لكه‏دار كردن مقام الهى و آسمانى ولايت، دست به چه توطئه‏ها مى‏زنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنياپرست استفاده مى‏كنند؟ (5)

  1 ـ متن حديث مجعول: «ان بنى‏هاشم بن المغيرة استأذنونى ان ينكحوا ابنتهم على بن ابيطالب، فلا آذن لهم ثم لا آذن لهم، ثم لا آذن لهم، الا ان يحب ابن ابى‏طالب ان يطلق ابنتى و ينكح ابنتهم فانما ابنتى بضعه منى يريبنى مارابها و يؤذينى ما آذاها و فى رواية اخرى: انه لست احرم حلالاً و لااحل حراما ولكن واللَّه لاتجتمع بنت رسول‏اللَّه و بنت عدو اللَّه مكانا واحداً ابداً. «صحيح مسلم، ج 16، ص 2 بشرح نووى چاپ دارالفكر بيروت- صحيح بخارى باب فضائل و...
2 ـ عوالم، ج 11، ص 387، جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 181، بحارالانوار، ج 43، ص 16.
3 ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 48، ش 379، عوالم، ج 11، ص 153، جلاءالعيون، ج 1، ص 131.
4 ـ شرح ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص 64 تا 69.
5ـ براى بحث و بررسى مسائل ولايت آسمانى اميرالمؤمنين به: آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.

منبع: http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=135&subid=6

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:48 |

ديدار پيامبر اكرم از حضرت زهرا و اميرالمؤمنين در بعد از عروسى

  صاحب كشف‏الغمه به سند خود از اميرالمؤمنين (ع) روايت مى‏كند كه رسول خدا (ص) از روز عروسى تا روز چهارم به ديدن فاطمه (ع) نيامد و چون روز چهارم شد به خانه‏ى وى آمد- و پس از محبت و ملاطفت بسيارى كه نسبت به آن دو انجام داد، به على (ع) دستور داد از اتاق بيرون رود و با فاطمه خلوت كرد و از او پرسيد: دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه يافتى؟
فاطمه پاسخ داد: پدر جان بهترين شوهر است جز آنكه زنان قريش كه به ديدن من مى‏آيند به من طعن زده و مى‏گويند: رسول خدا تو را به مرد فقيرى كه دستش از مال دنيا تهى است شوهر داده است؟
پيغمبر (ص) فاطمه را دلدارى داد و فرمود: دخترم نه پدر تو فقير است و نه شوهرت.
دخترم! خزينه‏هاى زمين را از طلا و نقره به من عرضه كردند ولى من نعمتهاى آخرت را كه در پيشگاه پروردگار است بر مال دنيا ترجيح دادم.
دخترم! به خدا سوگند من كمال خيرخواهى را درباره‏ى تو انجام داده‏ام، زيرا شوهرى براى تو انتخاب كردم كه از ديگران زودتر اسلام آورده و علم و دانشش از همگان بيشتر و حلم و بردباريش از ديگران زيادتر است.
دختركم خداى عزوجل از ميان تمام مردان دو مرد را برگزيد كه يكى پدر تو و ديگرى همسر توست، دخترم! شوهر تو خوب شوهرى است، نافرمانيش نكنى.
سپس صداى على زده و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه را بدو كرد، و فرمود: نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا كن و براستى فاطمه پاره‏ى تن من است، و هر چه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت و متألم ساخته است و هر چه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال كرده، من اكنون شما را به خدا مى‏سپارم و با شما خداحافظى مى‏كنم.
على (ع) دنبال حديث فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه زنده بود كارى نكردم كه او را به خشم درآورد و بر هيچ كارى او را مجبور ننمودم، و او نيز هيچ‏گاه مرا به خشم نياورد و در هيچ كارى نافرمانى مرا نكرد، و به راستى هر وقت بدو نظر مى‏كردم غم و اندوههايم برطرف مى‏شد.

  لم يوجد هامشاَ.

منبع: http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=134&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:46 |

شروع زندگى در خانه اجاره‏اى
 كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها خانه‏اى گلى بود كه دلهائى مصفا به نور خدا در آن يك زندگى مشترك را آغاز كردند. خانه‏اى رد ظاهر ساده و حتى اجاره‏اى، ولكن اعضاى آن آرمانى متعهد بر اصول اخلاقى، در محيطى پر تفاهم و عاطفى و خلاصه مالامال از معنويت و ياد خدا، خانه‏اى كه از عرش خدا مورد نظر و حمايت بود و دريچه‏اى از زمين به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و اين نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسه‏اى كه در علم و عمل عالى‏ترين مراتب كمال را با مجاهده نفسانى و انتخاب بهترين عقيده و آرمان طى مى‏نمودند، خانه‏ى حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه خانه‏اى بود گلى اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستى را پرتوافكنى كرد.
حضرت على (ع) و حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليه داراى خانه‏ى مسكونى نبودند، از اين رو حضرت على عليه‏السلام ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقى كه يكى از انصار در اختيارش نهاده بود و خود نيز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتى دو زوج جوان به خانه‏ى حارثه بن نعمان كه در محله‏ى بنى‏نجار قرار داشت و به خانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزديك بود منتقل شدند تا اينكه حجره‏اى در كنار حجره‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى آنان ساخته شد و تا پايان زندگى خانوادگى‏شان در آنجا ساكن بودند.
وضعيت ساختمانى اين خانه كه در اختيار حضرت على عليه‏السلام و حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه قرار گرفت خانه‏ى مسكونى مجللى نبود، بلكه اطاقى گلين بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصير پوشانده و آن را گل‏اندود كرده بودند. فاصله‏ى سقف آن از كف به اندازه‏اى بود كه دست به راحتى به سقف مى‏رسيد. آرى اين بود كلبه‏ى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه كه از صفايش تور خدا جلوه‏گر بود.
خداوند در قرآن پيرامون معنويت و فضيلت ايشان فرموده:
يعنى در خانه‏هايى (چون خانه‏ى انبياء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تقديس ذات پاك او كنند. وقتى اين آيه نازل شد، ابوبكر از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيد: آيا خانه‏ى حضرت فاطمه و حضرت على عليهم‏السلام از اين خانه‏هاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: بله، خانه‏ى آنان از بافضيلت‏ترين اين خانه‏هاست.

  لم يوجد هامشاَ.

منبع :http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=133&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:35 |

احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسى
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا عليهاالسلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانه‏ى زفاف رفت، بر سجاده‏ى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مى‏كرد، ناگاه مستمندى به در خانه‏ى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانه‏ى نبوت يك پيراهن كهنه مى‏خواهم».
فاطمه عليهاالسلام در آن وقت دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه (92 آل‏عمران) افتاد كه مى‏فرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد».
حضرت زهرا عليهاالسلام كه مى‏دانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد.
فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيده‏اى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: آن را به فقير دادم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مى‏پوشيدى بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اين روش را از شما آموخته‏ام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همه‏ى اموال خود را در راه شما به تهى‏دستان بخشيد، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانه‏ى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كرا فرومانى».
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا عليهاالسلام قرار گرفت قطره‏هاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه عليهاالسلام را به نشانه‏ى محبت به سينه‏اش چسبانيد. (1)

  1 ـ رياحين‏الشريعه/ ج 1/ ص 106 و 105

منبع : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=132&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:32 |

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد

بر گرفته از سايت نسيم مطهر

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:27 |

امام حسن عسکری علیه السلام
ابومحمد حسن بن علی، امام یازدهم از ائمه عشر (ع) و سیزدهمین معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادی (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بیشتر نداشت، مادرش بانویی صالحه و عارفه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود. تولدش با اختلاف روایات در ماه ربیع الاول یا ربیع الاخر سال 231 یا 232 ق و بنا به اكثر روایات در مدینه اتفاق افتاده است.

مدت كوتاه حیات امام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و چند ماهگی امام (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش در مدینه سر برده، تا 23 سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می زیسته (او پدر بزرگوارش امام هادی (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می كردند و به عسگری لقب یافتند) و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی بر ستون را بر عهده داشته است.


چگونگی انتخاب امام به امامت:

امام هادی (ع) پسر دیگری به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخی از روایات از جمله روایتی كه شیخ طوسی در كتاب الغیبت آورده مقرر بود امامت شیعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علی مردی  پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خویش بود اما این پسر در زمان حیات امام از دنیا رفت و بعضی از شیعیان دین از این بابت به اندیشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بنی قاسم جعفری گوید من در این اندیشه بودم كه امام هادی (ع) فرمود: بلی خداوند بجای ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگری (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعیل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنین شد. این روایت یكی از روایات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگری (ع) است.

امام دهم را برادر دیگری بود به نام جعفر كه نزد شیعیان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگری (ع) از سوی پدر به امامت منصوب گردید. جعفر مدعی وی گردید و شروع به كار شكنی و توطئه گری و فتنه انگیزی بسیار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگری (ع) دعوی امامت كرد و منكر وجود امام غایب (عج) شد.

 به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد :

دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت .
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت .
دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد .
دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود
خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند .
امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید .
عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت
عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است .
پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم
می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند .
با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه
خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت .
" از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی  بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " .
" نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان
نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی  در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری  واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " .
اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی  خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت .
در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات
کلامی جنبش علمی خاصی  را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید .
در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت
مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد .


 

موضع علمی و آموزشی امام:

ـ مواضع علمی او (ع) در پاسخهای قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آمیز و بیان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهای موضوعی و مناقشه ها و بحثهای علمی، و همزمان با آن فعالیتها،‌كوششهای دیگر از قبیل صادركردن بیانیه های علمی و ... (بوده است)....

ـ كندی (ابویوسف یعقوب بن اسحاق) فیلسوف عراقی در زمان امام (ع) پیرامون متناقضات قرآن،‌كتابی تدوین كرد بوسیله بعضی از منسوبان به حوزه علمی او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندی را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندی توبه كرد اوراق خود را سوزانید.

 

موضع نظارت بر پایگاههای مردمی:

ـ موضع امام (ع) در این زمینه، نظارت بر پایگاههای مردی خود و پشتیبانی از آن پایگاهها و بالابردن درجه آگاهی آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهای پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.

امام غالباً آنان را هشدار می داد تا در دام عباسیان نیفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادی و اجتماعی به علت بدبختیها و رفتار بیرحمانه حكام كه با آن روبرو می شدند، به آنان كمك می رسانید.....

ـ برای امام از مناطق گوناگون اسلامی كه پایگاههای توده ای او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسیار می بردند و امام با دقت بسیار و با روشهای گوناگون می كوشیدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوی پنهانی عمل كند....

ـ دولت عباسیان در برابر یاران امام (ع) و در پایگاههایی كه پشتیبان ا بودند، قاطعانه و بیرحمانه ایستادگی می كرد و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن یاران او كوششهای فراوان بعمل آورد....

موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگویی بود كه به یاران دلداری می داد و می فرمود: (تهیدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غیر ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما برای هر كس كه به ما پناه آورد،‌پناهگاهیم و برای آن كس كه بخواهد به وسیله ما ببیند، نوریم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصمیتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقیقت در بزرگی و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جای او در آتش است)

 

موضع چهارم آماده كردن مسئله غیبت :ـ  امام حسن عسكری (ع) كه به وضوح می دید كه اراده الهی برای ایجاد دولت الله بر روی زمین و در برگرفتن همه جهان انسانیت و گرفتن دست مستضعفان در زمین، تا خوف آنان به امنیت خاطر تبدیل گردد و خدای را عبادت كنند و هیچ چیز را شریك او نگیرند .......

ـ براین تعلق گرفته است كه فرزندش غیبت كند.......

ـ فعالیت امام حسن عسكری (ع) و برنامه ریزی او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو كار مقدماتی نیازداشت:

      1-  مخفی كردن مهدی (عج) از چشم مردن و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص

      2-  آنكه به هر ترتیب، فكر غیبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه این مسئولیت  اسلامی را باید تحمل كنند و مردم را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند....

بیانیه امام حسن عسكری (ع) سه شكل داشت:

الف) بیانیه های كلی و عمومی درباره صفات مهدی (ع) از قبیل: «وقتی قیام كند، در میان مردم با علم خود داوری خواهدكرد مانند داوری داود كه از بینه و دلیل پرسشی نمی كرد».

       ب‌) توجیه و نقد سیاسی در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به اندیشه وجود مهدی (ع) و ضرورت ایجاد دگرگونیها از سوی او و از این قبیل است: «وقتی قائم خروج كند به ویران كردن منابر و جایگاههای خصوصی در مساجد فرمان خواهد داد این جایگاهها به منظور امنیت و محافظت خلیفه از تعدی، و برای افزودن هیبت او در دل دیگران بنا شده است.»

ج‌) اعلامیه های كلی برای پایگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد اندیشه غیبت برای آنان و ضرورت آمادگی و عمل به آن از ناحیه روانی و اجتماعی توضیح داده شده بود، تا غیبت امام (ع) و جدایی او را از آنان بپذیرند. امام به ابن بابویه نامه ای نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباری و انتظار گشایش، پیمبر فرمود: برترین عمل امت من انتظار كشیدن گشایش است و شیعه ما پیوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»

3-  راه دیگری كه امام برای آمادگی غیبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراری رابطه با دوستان و طرفداران ازطریق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنین نظام و روش وكالتی و وساطتی كه امام حسن عسكری (ع) با پایگاههای مردمی خود برگزید، روشی دیگر از روشهای بود كه برای فهماندن مسئله غیبت آماده شده بود.............شهادت امام حسن عسکری  (ع ):


ماجرای جانشین بر حق امام عسکری :

از ابو الادیان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكری بودم و رسائل او را به شهرهای دیگر می بردم و جواب می آوردم،‌در بیماری منتهی به رحلت وی هم نزد او رفتم نامه هایی را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداین ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما دیدم بانگ زاری و شیون از خانه امام بلند است و جعفر بن علی بر در خانه ایستاده به تعزیت شیعیان پاسخ می دهد. با خود گفتم اگر این مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در این آن خادمی بیامد و به جعفر گفت كار تكفین تمام شد بیا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده دیدم. جعفر پیش رفت تا در نماز امامت كند وقتی خواست تكبیر بگوید ناگهان كودكی با چهرة گندمگون و موئی كوتاه و مجعد و دندانهایی كه بینشان گشادگی بود پیش آمد وردای جعفر را كشیده گفت: ای عم عقب برو من برای نماز بر پدرم از تو شایسته ترم جعفر در حالیكه رنگش از خشم تیره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدی موعود امام دوازدهم (عج) بود.

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول 260هجری  نوشته اند .
در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید
روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای  مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... .
این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند .
به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی  را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد .
باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود .
بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند .

منبع : http://b-r2008.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 9:36 |

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
حضرت امام حسن عسكري عليه السلام  می فرمایند: فرمانبری از آخرین ما همچون فرمانبری از اولین ونخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین ما می باشد.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 23:39 |

حجله حضرت زهرا

  زنان پيغمبر فاطمه را زينت كردند، عطر و بوى خوش بر او پاشيدند. پيغمبر على عليه‏السلام را احضار كرد و در جانب راست خودش نشانيد. فاطمه (عليهاالسلام) را نيز در طرف چپ نشانيد. سپس عروس و داماد را به سينه‏ى خودش چسباند. پيشانى هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به على (عليه‏السلام) فرمود: فاطمه همسر خوبى است. و به فاطمه (عليهاالسلام) فرمود: على شوهر خوبى است.
سپس به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادى به حجله ببريد ولى چيزى نگوييد كه خدا ناراضى گردد.
زنان پيغمبر با شور و شادى، اللَّه‏اكبرگويان، فاطمه و على را تا حجله‏ى عروسى مشايعت نمودند. رسول خدا نيز از عقب رسيد و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبى حاضر كردند، قدرى از آبها را بر بدن فاطمه پاشيد و دستور داد با بقيه‏ى آن وضو بگيرد و دهانش را بشويد. بعدا ظرف آب ديگرى طلبيد، قدرى از آنرا بر تن مبارك على عليه‏السلام پاشيد و دستور داد با بقيه‏ى آن دهانش را بشويد و وضو بگيرد. سپس روى عروس و داماد را بوسيد. دست به جانب آسمان برداشت و گفت: خدايا اين عروسى را مبارك گردان و نسل پاك و پاكيزه‏اى از ايشان بوجود آورد.
وقتى خواست از حجله خارج شود فاطمه عليهاالسلام دامنش را گرفت و گريه كرد. فرمود: دختر عزيزم! من ترا به بردبارترين و دانشمندترين مردم تزويج كردم.
سپس برخاست و تا درب حجله آمد. چوب در را با دو دست مبارك گرفت و فرمود: خدا شما و نسلتان را پاك و پاكيزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اكنون وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم.
زمانى كه حضرت رسول اكرم (ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاى خودتان برويد، و كسى اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند.

  لم يوجد هامشاَ.

منبع:http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=130&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 7:41 |

بردن عروس با شادى و سرور به خانه‏ داماد
ابن شهرآشوب از ابن‏بابويه چنين روايت كرده است:
رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه على (ع) روند. و در راه شادمانى نمايند و اشعارى كه نمايانگر اين شادمانى است بخوانند ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند و به روايتى نام آن استرى كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود.
سمان فارسى زمام‏دار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بنى‏هاشم در پس آن مى‏رفتند زنان پيغمبر (ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين مى‏خواندند.
ام‏سلمه مى‏خواند:
سرن بعون الله يا جاراتى -واشكرنه فى كل حالات
واذكرن ما انعم رب العلى -من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر وقد -انعشنا رب السماوات
و سرن مع خير نساء الورى -تفدى بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذوالعلى -بالوحى منه والرسالات.(1)
ترجمه: برويد اى هووهاى من بيارى خدا و سپاس گوييد خداوند تعالى را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايى و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداى او باد همه خويشان، عمه‏ها و خاله‏ها اى دختر آن پيغمبرى كه خداوند متعالى برترى داد او را بر ديگران به پيغمبرى و وحى از آسمان. حفصه دختر عمر چنين مى‏خواند:
فاطمه خيرالنساء البشر -و من لا وجه كوجه القمر
فضلك الله على كل الورى -بفضل من خص باى الزمر
زوجك الله فتى فاضلاً -اعنى علياً خير من فى الحضر
فسرن جاراتى بها انها -كريمة بنت عظيم الخطر (2)
ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهره‏اش مانند ماه باشد خدايت برترى داد بر جهانيان به فضيلت پدرى كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردى فاضل درآورد يعنى على عليه‏السلام كه بهتر است از همگان پس ببريد اى هووهاى من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر (ص) مطالبى را نقل كرده‏اند كه براى پرهيز از طولانى شدن، از آوردن همه آنها خوددارى نموده و فقط سرودى را كه معاذه مادر سعد بن معاذ مى‏خوانده نقل مى‏كنيم:
آورده‏اند كه معاذه نيز چنين مى‏خواند:
اقول قولاً فيه ما فيه -واذكر الخير و ابديه
محمد خير بنى‏آدم -ما فيه من كبر ولاتيه
بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخير مجازيه
و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مكنت فيه
فى ذروة شامخة اصلها -فما ارى شيئاً يدانيه.(3)
سخنى جز آنكه بايد نمى‏گويم،
و بجز راه نكو نمى‏پويم، نيكو مى‏گويم، و نيكويى را فاش مى‏نمايم.
محمد صلى الله عليه و آله بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكارى خود را دريافتيم خدا به نيكى پاداش مى‏دهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگى و جلال است كسى كه همتاى او را در جهان نمى‏بينم.
نويسنده كتاب زندگانى فاطمه زهرا (4) كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن‏بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى مى‏كند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مى‏سازد اين است كه مى‏گويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مى‏رفتند. اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجرى نوشته است در حالى كه ام‏سلمه سال چهارم هجرى و حفصه پس از جنگ بدر به همسرى پيغمبر (ص) درآمده‏اند و در سال عروسى زهرا (س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر (ص) بسر مى‏بردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت على عليه‏السلام را مطرح كرده و مى‏گويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابن‏هشام نقل مى‏كند كه جعفر در سال هفتم هجرى پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مى‏نويسد كه پيغمبر (ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم (فتح خيبر يا بازگشت جعفر) (5)
و در بحار نيز چنين مى‏خوانيم:
اسماء بنت عميس (كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام متكفل رفع نيازمنديهاى عروس بوده) در زمان عروسى حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر مى‏برد و در سال هفتم هجرى از حبشه به مدينه برگشته‏اند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسرى ابوبكر درآمد و فرزندى بنام محمد بن ابى‏بكر از او به دنيا آمد (اين پسر، همان است كه از ياران حضرت على عليه‏السلام شد و آن حضرت مى‏فرمود نگوييد محمد بن ابى‏بكر، بلكه بگوئيد محمد بن على به خاطر فضايلى كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسرى على عليه‏السلام درآمد. (6)
و نيز در همان سند آمده كه آن بانويى كه بنام اسماء در عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصارى است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم ام‏سلمه است كه به او خطيبةالنساء مى‏گفتند يعنى در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگارى دخترها مى‏فرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه ام‏سلمه، ام‏سلمه همسر رسول خدا (ص).
و بعضى نيز نقل كرده‏اند: اسماء بنت عميس در عروسى نبوده بلكه (سلمى بنت عميس همسر حمزه بوده است (7)

  1 ـ زندگانى فاطمه الزهرا/ 63
2 ـ زندگانى فاطمه الزهرا/ 64
3 ـ زندگانى فاطمه الزهرا تأليف دكتر شهيدى/ 65
4 ـ دكتر شهيدى
5 ـ زندگانى فاطمه زهرا/ 69 نقل از كتاب ابن‏هشام، ج 3/ 414.
6 ـ بحار، ج 43/ 134
7 ـ بيت‏الاحزان مترجم/ 61 نقل از اعيان‏الشيعه ج 1/ 313.

منبع :http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=129&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:28 |

وليمه‏ عروسى

  يكى از سنتهاى اسلامى «وليمه» دادن در مراسم عروسى است، يعنى مستحب است در اين مراسم غذايى تهيه شود و جمعى را اطعام كنند كه البته در كيفيت و مقدار تابع شئون و مقدورات افراد است كه به هر نحوى ممكن است اين سنت اسلامى را انجام دهند، و رسول خدا (ص) نيز كه خود اين سنت را تشريع فرموده بود در مراسم عروسى فاطمه دختر عزيزش اين كار را انجام داد، و در اينكه آيا خود پيغمبر ترتيب اين «وليمه» را داد يا به على (ع) دستور تهيه‏ى آن را داد و يا هر دو در تهيه‏ى آن شركت داشتند، اختلاف است.
مطابق نقل امالى شيخ صدوق (ره) رسول خدا (ص) به على فرمود: تهيه گوشت و نان با ما، و خرما و روغن با تو باشد (1)
و بر طبق نقل مرحوم راوندى در خرايج، پيغمبر اسلام مقدارى غذا و حلوا درست كرد و به على فرمود: مردم را دعوت كن (2)
و در روايتى كه مرحوم اربلى در كشف‏الغمه روايت كرده چنين است كه على (ع) گويد: رسول خدا از همان پول زره خودم كه قبلاً فروخته بودم مقدارى را به ام‏سلمه سپرده بود و هنگام عروسى ده درهم از آن پول را از ام‏سلمه گرفت و به من داد و فرمود: با اين پول مقدارى روغن و قدرى خرما و كشك خريدارى كن و من چنان كردم و خود آن حضرت آستين را بالا زد و سفره‏اى چرمى طلبيد و آن خرما و روغن و كشك را مخلوط كرده و غذايى تهيه نمود و از مردم با همان غذا پذيرايى شد. (3)
و در نقل ديگرى از آن حضرت حديث كرده كه به على فرمود:
«يا على لابد للعرس من وليمة»
«على جان! در عروسى بايد وليمه داد.»
و به دنبال آن روايت كرده كه سعد گفت: من گوسفندى براى اين وليمه مى‏دهم و گروه ديگرى از انصار نيز هر كدام در حدود توانايى خود چيزى تهيه كردند و مراسم وليمه انجام گرديد، كه اين روايت را بيشتر اهل سنت نيز مانند طبرى و ابن‏حجر و سيوطى و ديگران نقل كرده‏اند. (4)
به هر صورت وليمه تهيه شد و پيغمبر خدا به على فرمود: اكنون برخيز و هر كه را مى‏خواهى براى صرف غذا دعوت كن، على (ع) گويد: من به مسجد آمدم و ديدم گروه بسيارى از اصحاب در مسجد حضور دارند خواستم برخى را دعوت كنم و برخى را نكنم حيا مانع من شد و از اين رو بر بلندى بالا رفتم و با اين جمله كه با صداى بلند گفتم:
«اجيبوا الى وليمة فاطمة»!
(شما را به صرف وليمه‏ى (عروسى) فاطمه دعوت مى‏كنم!)
همه را دعوت نمودم، و مردم دسته دسته به راه افتادند ولى من از زيادى مردم و كمى غذا به خجلت فرورفتم و رسول خدا اين مطلب را دانست و مرا دلدارى داده فرمود: على جان (غصه مخور) من به درگاه خداى تعالى دعا مى‏كنم تا در غذا بركت دهد.
و همين طور هم شد كه همگى آن جمعيت بسيار از غذاى اندك خوردند و سير شدند و همه را كفايت كرد.
و در نقل ديگرى است كه پيغمبر فرمود: بگو مردم ده نفر ده نفر بيايند و غذا بخورند و هر دسته‏ى ده نفرى كه مى‏آمدند رسول خدا (ص) خود براى آنها غذا مى‏كشيد و بدانها مى‏داد و مى‏خوردند و چون سير مى‏شدند از اتاق خارج شده و ده نفر ديگر مى‏آمدند و بدين ترتيب همگى را غذا داد. چون مدعوين غذا خوردند رسول خدا ظرفى هم براى زنان فرستاد و ظرفى هم جداگانه براى داماد و عروس كشيد و فرمود:
«هذا لفاطمة و بعلها»
(اين هم مال فاطمه و شوهرش!)
و بر طبق حديثى كه ابن شهرآشوب روايت كرده دو روز اين كار تكرار شد و روز سوم نيز ابوايوب انصارى وليمه داد و مردم مهمان او بودند.

  1 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
2 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
3 ـ كش الغمه، ج 1، ص 361.
4 ـ احقاق‏الحق، ج 10، ص 424.

منبع: http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=128&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 2:53 |

مقدمات عروسى
 از ماجراى عقد و نامزدى فاطمه مدتى- شايد چند ماه- گذشت و على (ع) شرم داشت درباره‏ى عروسى فاطمه سخنى به ميان آورد، تا سرانجام زنانى كه در خانه‏ى رسول خدا (ص) بودند يا به مناسبتهايى رفت و آمد مى‏كردند به فكر افتادند در اين‏باره سخنى بگويند و با كسب اجازه از على (ع) به نزد رسول خدا (ص) آمده و بحث عروسى فاطمه را به ميان كشيدند.
از آن جمله نام ام‏ايمن (1) و ام‏سلمه در روايات ذكر شده كه اين مطلب را نزد رسول خدا (ص) عنوان كردند و سخن را از اينجا آغاز كرده كه گفتند:
اى رسول خدا به راستى اگر خديجه زنده بود با انجام مراسم عروسى فاطمه ديدگانش روشن مى‏شد!
با شنيدن نام خديجه سرشك از ديدگان پيغمبر جارى شد و به ياد آن بانوى فداكار و مهربان افتاده فرمود: خديجه! و كجا همانند خديجه زنى يافت مى‏شود؟ در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود، و در راه پيشرفت و ترويج دين خدا مرا يارى كرد و دارايى خود را در اختيار من قرار داد، و بانويى كه خداى عزوجل مرا مأمور كرد تا او را مژده دهم كه خانه‏اى از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد...
ام‏سلمه كه اين سخنان را شنيد و دگرگونى حال پيغمبر را ديد عرضه داشت: پدر و مادر ما به قربانت! شما هر اندازه درباره‏ى خديجه بفرماييد درست و صحيح است، جز آنكه از دنيا رفت و به سوى پروردگار خويش بازگشت و خداى تعالى ما را با او در بهترين جايگاه بهشت جاى دهد.
اما موضوعى كه ما به خاطر آن خدمت شما آمده‏ايم آن است كه برادر و پسر عموى شما على بن ابيطالب مايل است تا شما درباره‏اش محبتى نموده اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه‏ى خود ببرد و بدين ترتيب سر و سامانى به زندگى او بدهيد!
پيغمبر پرسيد: چرا خود على در اين باره به من مراجعه نكرده؟
عرض شد: حيا و شرم مانع او از اين كار گرديده است.
ام‏ايمن از طرف رسول خدا (ص) مأمور شد، تا على (ع) را خبر كرده به نزد آن حضرت ببرد، و چون بيامد پيش روى پيغمبر نشست و از شرم سر خود را به زير افكند، رسول خدا (ص) بدو فرمود:
آيا مايل هستى همسرت را به خانه ببرى؟
على (ع) همچنان كه سرش به زير بود پاسخ داد:
آرى پدر و مادرم به فدايت!
پيغمبر (ص) نيز با خوشحالى موافقت خود را براى انجام اين كار اعلام كرده و به دنبال آن فرمود:
همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد.
على (ع) برخاست و رسول خدا (ص) نيز به زنانى كه در آنجا بودند (و شايد انتظار موافقت پيغمبر اسلام را مى‏كشيدند تا هر كدام به نحوى در اين جشن فرخنده كارى كرده و خدمتى انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسى را فراهم نموده و فاطمه را زينت كنند و خوشبويش سازند و اتاقى را براى زفاف و عروسى او فرش كنند.

  1 ـ ام‏ايمن، نام زنى است كه سالها به عنوان كنيز و خدمتكار در خانه‏ى رسول خدا (ص) زندگى مى‏كرد و به قولى كنيز آمنه مادر آن حضرت بود كه پس از وفات آمنه وظيفه‏ى سرپرستى رسول خدا (ص) بدو محول شد و پيغمبر (ص) او را به عنوان مادر خطاب مى‏كرد، و مى‏فرمود: «ام‏ايمن امى» چنانكه در داستان وفات آمنه در شرح حال رسول خدا (ص) ذكر گرديد (زندگانى پيغمبر اسلام، ص 67). و پس از ازدواج با خديجه او را آزاد كرد، و ام‏ايمن به مردى موسوم به عبيد خزرجى شوهر كرد و از وى پسرى به دنيا آورد كه نامش را ايمن گذارد، و ام‏ايمن كسى بود كه در جنگ حنين وقتى هممه‏ى مسلمانان بجز عده‏ى معدودى از كنار پيغمبر اسلام گريختند در ركاب آن حضرت ماند و پايدارى كرد تا شهيد شد- به شرحى كه در زندگانى پيغمبر اسلام صص 578 و 581 مذكور شد.
و ام‏ايمن از نظر سبقت در اسلام و خدمت به خاندان رسالت سابقه‏ى درخشان و پر افتخارى دارد، و تا فاطمه (ع) نيز زنده بود خدمت آن بانوى بزرگوار را بر خود فرض و لازم مى‏دانست و از جمله افتخارات او سرپرستى و حضانت از دو فرزند برومند فاطمه (ع) و دو حجت الهى يعنى حسن و حسين (ع) است- كه ان‏شاءالله در جاى خود مذكور خواهد گرديد. و به هر صورت ام‏ايمن از زنان بزرگ و پر فضيلت اسلام است كه در اينجا براى معرفى او مختصرا به همين مقدار اشاره شد.

منبع: http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=127&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:2 |

اثاث و لوازم خانه اميرالمؤمنين در شب عروسى

  1- على عليه‏السلام مى‏فرمايد: دختر رسول خدا به من هديه شد و در آن شب كه به خانه من آمد، بسترمان جز يك پوست گوسفند چيزى نبود.(1)
2- در جاى ديگر از آن حضرت نقل شده كه فرمود: من با فاطمه در حالى ازدواج كردم كه جز يك پوست گوسفند چيزى نداشتم كه شب بر روى آن مى‏خوابيديم و روز علوفه شترمان را بر روى آن مى‏ريختيم و خدمتگزارى در خانه نداشتيم. (2)
3- در روايتى ديگر آمده: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خانه ما آمد در حالى كه ما بر روى خود قطيفه‏اى انداخته بوديم كه اگر از طول آن به روى خود مى‏كشيديم پهلوهايمان خالى و اگر از عرض مى‏انداختيم سر و پاهايمان بى‏روپوش مى‏ماند. (3)
4- از ابويزيد مدينى روايت شده كه هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به خانه حضرت على عليه‏السلام رفت در خانه آن حضرت چيزى جز ريگ پهن شده، كوزه‏اى سفالين، بالش و تكيه‏گاهى و ظرفى براى آب، چيزى ديگر نيافت. (4)
5- از انس نقل شده كه گويد: فاطمه عليهاالسلام نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمده و گفت: اى رسول خدا، من و پسر عمويم جز يك پوست گوسفند چيز ديگرى نداريم كه هم روى آن مى‏خوابيم و هم شترمان را بر روى آن علوفه مى‏دهيم، حضرت فرمود: دخترم صبر كن، همانا موسى بن عمران ده سال با همسرش زندگى كرد و جز يك عباى قطوانى- يعنى عبائى سفيد كه نخ‏هاى بسيارى در حاشيه‏اش آويزان بود- نداشتند. (5)

  1 ـ ابن‏ماجه، سنن المصطفى 2/ 538.
2 ـ صفوة الصفوة، تأليف ابن‏جوزى، 2/ 3.
3 ـ ذخائرالعقبى،/ 49.
4 ـ احمد بن حنبل، «المناقب» خطى.
5 ـ زينى دحلان، «السيرة النبويه»، چاپ شده در حاشيه «السيرة النبويه» ج 2/ 10، و به احقاق‏الحق 10/ 395- 400 مراجعه كنيد.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 21:46 |

جهيزيه و لوازم خانه حضرت زهرا
پيامبر گرامى رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزى از امكانات مالى و اقتصادى براى ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداى سوگند شرايط اقتصادى من بر شما پوشيده نيست. همه‏ى ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براى جهاد و يك شتر آبكش براى كسب و كار.
آرى! اين دارايى على عليه‏السلام است و اين تمامى امكانات مالى و اقتصادى اوست كه مى‏خواهد با دخت يگانه‏ى پيامبر پيمان زندگى ببندد.
پيامبر گرامى در برابر صداقت و جوانمردى وصف‏ناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگوارى فرمود: على جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندى تا بوسيله‏ى آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزى و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشانى. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيله‏ى كار و درآمد توست. بوسيله‏ى آن، هم نخلستانت را آب مى‏دهى و براى خانواده‏ات هزينه‏ى زندگى فراهم مى‏آورى و هم زاد و توشه‏ى سفرت را جابجا مى‏نمايى. پس از تعيين زره‏ى حضرت على عليه‏السلام به عنوان مهريه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانه‏ام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براى زندگى مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زره‏ات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم.
امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى تقديم داشت.
بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه‏السلام سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند:
امام صادق عليه‏السلام در ضمن روايتى مى‏فرمايد: رسول خدا درهم‏ها را در دامنش ريخت و مشتى از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم مى‏شد به ام‏ايمن داد تا لوازم خانه خريدارى كند، مشتى ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتى را به ام‏سلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براى خريد چيزهائى فرستاد كه براى خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلى كه براى براى حضرت خريدارى شد اقلام ذيل بود:
1- يك پيراهن به هفت درهم.
2- يك روسرى به چهار درهم.
3- قطيفه سياه خيبرى.
4- تختخواب با روتختى
5- دو دست رختخواب از پارچه مصرى كه محتواى يكى از آن دو ليف خرما و ديگرى پشم گوسفند بود.
6- چهار پشتى از پشم طائف با محتوائى از گياهى به نام اذخر.
7- پرده‏اى از پشم
8- حصيرى هجرى
9- آسياى دستى
10- دلوى چرمى
11- ظرفى مسى براى درست كردن حناء
12- كاسه‏اى براى شير
13- ظرفى براى آب
14- آفتابه‏اى قيراندود
15- سبوئى سبز رنگ
16- دو كوزه سفالى
17- فرشى از پوست
18- عبائى قطوانى
19- مشك آب.
منبع : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=125&subid=6
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:45 |

ازدواج حضرت زهرا
میخواهم از این تاپیک به بعد مطالبی در مورد ازدواج حضرت زهرا ارسال کنم . شاید کمی اقتدا کنیم ...

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:44 |

بيست نکته درباره مطالعه کتب شهيد مطهري

چگونه كتب استاد را مطالعه كنيم كه تا انتهاي مسير ثابت قدم و استوار بمانيم ؟

 

آن چه در پي مي‌آيد ، نكاتي چند درباره‌ي مطالعه‌ي آثار شهيد مطهري است . اميد است كه براي خوانندگان گرامي كارگر افتاده و آن‌ها را در پيمودن هر چه صحيح‌تر اين راه ياري كند . البته از خوانندگان عزيز تقاضا دارم ، همه‌ي اين نكات را به دقت خوانده و به كار بندند ، هم چنين از انتخاب روش‌هاي سليقه‌اي هم به شدت پرهيز كنند .

1 . براي پيمودن هر راهي در ابتدا بايد انگيزه‌ي رهرو ، براي پيمودن آن راه به حد بالايي برسد تا اگر موانعي ايجاد شد ، هيچ ترديد و تزلزلي در او پديد نيايد .

بسياري از كساني كه كتب استاد را براي مطالعه انتخاب كرده و خواندن آن‌ها را هم آغاز نموده‌اند ، به دليل نداشتن انگيزه‌ي بالا ، در همان ابتدا به قول خودمان بريده‌اند . دانستن اهميت مطالعه‌ي كتب شهيد مطهري ، بزرگ‌ترين عاملي است كه مي‌تواند ما را با انگيزه‌ي بالايي به طرف اين كتب ارزش‌مند سوق دهد . وظيفه‌ي مقاله‌ي قبلي ، همين ايجاد انگيزه بود .

2 . يكي از عوامل ايست مطالعاتي اين است كه خواننده ، روش‌هاي مطالعه را به صورت مختلط درباره‌ي هر كتابي استفاده مي‌كند . هر كتابي را بايد با روشي متناسب با هدف آن خواند . گاهي هدف حفظ كردن ، گاهي هم فهميدن عميق و دقيق ، در بعضي موارد اطلاع سطحي و در مواردي هم گرفتن ديدگاه ، يا تغيير و تكميل يك ديدگاه قبلي است .

براي فهم بهتر هدف اخير ؛ يعني مطالعه با هدف گرفتن ، تغيير يا تكميل ديدگاه ، به اين مثال توجه نماييد . كسي را تصور كنيد كه نسبت به امام ديدگاهي منفي دارد . او به دليل داشتن چنين ديدگاهي ، نسبت به امام و سخنان ايشان حالت بدي دارد ؛ مثلاً اگر تصوير ايشان را در تلويزيون ببيند ، آن را خاموش مي‌كند و اگر سخنان امام را بشنود ، نه تنها آن را جدي نگرفته ؛ بلكه شايد آن را مسخره هم بكند . اين شخص به راهنمايي يكي از دوستانش كتابي را درباره‌ي امام مطالعه مي‌كند . بعد از خواندن كتاب ، مات و مبهوت مانده و از هر آن چه كه درباره‌ي امام مي‌انديشيده، اظهار پشيماني مي‌كند . اگر بعد از چند ساعت از او بپرسيد از آن چه كه درباره‌ي امام خوانده برايتان بگويد ، او در حالي كه چند صد صفحه كتاب خوانده ، بعد از اندكي سخن گفتن ، ديگر چيزي براي گفتن ندارد ؛ يعني بسياري از مطالب ، در خاطرش باقي نمانده است و اگر چند سال ديگر او را ببينيد و دوباره بخواهيد از آن كتاب ، مطالبي را برايتان بگويد ، شايد هيچ چيزي در ذهنش باقي نمانده باشد ؛ اما شما فكر مي‌كنيد كه چون چيزي از آن كتاب در ذهنش نيست ، مطالعه‌ي كتاب برايش بي‌فايده بوده ؟ مسلم اين چنين نيست . او نسبت به امام ، ديدگاهي منفي داشت كه با خواندن آن كتاب ، نظرش عوض شد ؛ حتي اگر يك كلمه هم در ذهنش باقي نباشد ؛ اما اثر آن باقي است .

ما در مطالعه‌ي كتاب‌هاي استاد مطهري ( حداقل در دور اول ) در پي حفظ تك تك جمله‌ها نيستيم ؛ بلكه در پي‌آن هستيم تا به وسيله‌ي كتاب‌هاي استاد مطهري با چهره‌ي زيباي اسلام آشنا شويم و ديدگاهي نو و مطابق با واقع نسبت به اين دين كامل به دست آوريم . اين آشنايي ، با مطالعه حاصل مي‌شود ؛ حتي اگر جملات و داستان‌هاي كتب در ذهنمان باقي نماند .

با توجه به اين نكته ، به نكات بعدي مي‌پردازيم .

3 . از آن جا كه هدف ما حفظ كردن نيست ؟ پس ، نبايد از فراموشي مطالب هراسي داشته باشيم .

4 . هميشه اين نكته در ذهنمان باشد كه مفيد بودن مطالعه‌ي يك كتاب، فقط در گرو حفظ آن نيست.

5 . حواسمان باشد كه بسياري از مطالب به ضمير ناخودآگاه رفته و در موقعيتي مناسب ؛ مثل بحث يا سؤال يادآوري مي‌شود .

6 . از نوشتن و خلاصه برداري بپرهيزيم . اين كارها سرعت مطالعه را كُند كرده و پس از مدتي انگيزه را كاهش مي‌دهند . اين گونه كارها براي دور دوم مطالعه است كه معمولاً كساني كه موفق به مطالعه‌ي يك دوره از كتب استاد مي‌شوند ، خودشان براي مطالعه‌ي دور دوم احساس نياز مي‌كنند .

7 . تمام تلاشمان اين باشد كه دور اول را به سرعت تمام كنيم .

8 . پيام هر صفحه را بگيريم و بگذريم ؛ پس اگر كلمه يا جمله‌اي برايمان مبهم بود و پيام هم متوقف بر فهم آن نبود ، بدون مكث از آن جمله يا كلمه بگذريم .

 9 . حتماً يك وقت حداقلي براي مطالعه تعيين كنيم و هيچ روزي هم كمتر از آن مطالعه نكنيم ؛ مثلاً هر روز نيم ساعت تا يك ساعت را به مطالعه‌ي آثار شهيد مطهري اختصاص دهيم .

10 . از فرصت‌هاي كم هم براي مطالعه استفاده كنيم . وقت‌هاي مرده را هم جزء اوقات مطالعه قرار دهيم .

11 . يك صفحه مطالعه را هم غنيمت بشماريم كه قطره قطره جمع گردد ، وانگهي دريا شود.

12 . براي اين كه بتوانيم از تمام وقت‌ها براي مطالعه استفاده كنيم ، چه خوب است كه همه جا كتاب استاد را به همراه داشته باشيم . اين كار علاوه بر اين فايده ، در فرهنگ سازي مطالعه‌ي كتب استاد نقش به سزايي دارد .

13 . تشويق يكديگر را فراموش نكنيم .

14 . با يادآوري هدف مطالعه‌ي آثار شهيد مطهري از اين كه ديگران كتاب‌هايي با نام‌هاي قلمبه سلمبه مي‌خوانند ، نگران نباشيم . اين نكته را فراموش نكنيد كه هدف ، به دست آوردن ديدگاهي صحيح نسبت به دين مبين اسلام است كه بدون داشتن چنين ديدگاهي ، خواندن آن كتاب‌ها نه تنها هيچ فايده‌اي ندارد ؛ بلكه مضر هم هست .

15 . اين را هم بدانيم كه فهم كتاب‌هاي بسياري از بزرگان ديگر تا حد زيادي براي غير طلاب آن هم در سطوح بالا ، مشكل و دست نايافتني است . مطالعه‌ي كتاب‌هاي استاد ، ما را براي فهم آن كتب هم آماده مي‌كند .

16 . از مطالعه‌ي كتب متفرقه بپرهيزيم ؛ مگر در موارد اضطراري .

17 . آسان بودن كتاب‌هاي اول ، موجب بي‌اهميتي شما به عمق مطالب نشود . كتاب داستان و راستان كه از ساده‌ترين كتب استاد است ، از عميق‌ترين كتاب‌هاي ايشان نيز هست كه جايزه‌ي بين‌المللي يونسكو را به خود اختصاص داده .[1]

18 . نكته‌ي بسيار مهم و كليدي : اگر كتاب‌هاي استاد مطهري را بدون داشتن يك سير مشخص و فقط با انتخاب سليقه‌اي بخوانيم ، به هدفي كه در پي آن هستيم نخواهيم رسيد . ما براي مطالعه ، سيري را پيش‌نهاد مي‌كنيم كه داراي اين خصوصيات است .

الف ) نويسنده‌ي اين سير يكي از علماست كه به بنده مي‌گفت : من بيست و دو سه دور كتاب‌هاي شهيد مطهري را گرفتم و خواندم و به كتاب‌خانه‌ي مسجد هديه كردم . ايشان با اين اندوخته‌ي عظيم مطالعاتي در كنار حرم امام رضا عليه‌السلام اين سير را تنظيم مي‌كنند .

ب ) در اين سير ، علاوه بر آن كه در تنظيم موضوعي كتب دقت شده ، هم چنين، چينش كتاب‌ها از آسان به سخت است كه ذهن خواننده را رشد داده ، به گونه‌اي كه وقتي به كتاب‌هاي تقريباً مشكلي هم‌چون توحيد يا عدل الهي و ... مي‌رسد ، براي دريافت مطالب آن كتاب‌ها آماده مي‌شود . در حالي كه اگر خواننده از همان ابتدا به سراغ اين كتاب‌ها برود ، يا از درك مفاهيم آن عاجز بوده و يا اين كه دريافت ناقصي خواهد داشت .

ج ) گاهي در مطالعه‌ي يك كتاب سؤالاتي پيش مي‌آيد كه پاسخ بسياري از آن‌ها در اين سير ، در كتاب‌هاي بعدي يافت مي‌شود .

د ) اين سير در چهار مرحله‌ي آشنايي با استاد ،‌كتب داستاني ، كتب سخنراني و كتب دست نويس تنظيم شده است .

سير پيش نهادي ، در پايان همين گفتار خواهد آمد .

19 . اگر چند نفر با هم تصميم گرفته‌ايد كتاب‌هاي شهيد را مطالعه كنيد ، مي‌توانيد با همكاري ، يكديگر را در پيش‌برد مطالعه ياري كنيد . مواظب باشيد كار جمعي ، سرعت مطالعه‌ي شما را كند نكند . نحوه‌ي كار جمعي مي‌تواند به اين شكل باشد كه افراد گروه ضمن اين كه با سرعت هر چه تمام‌تر به مطالعه‌ي كتب مي‌پردازند، هر هفته يا دو هفته يك بار گرد هم جمع شده و از كتاب اول استاد (داستان راستان ) بيست الي سي صفحه را مشخص كرده و همه موظف ‌‌شوند قبل از آمدن به جلسه يك بار ديگر صفحات مشخص شده را دوباره مطالعه كرده و وقتي در جلسه حاضر مي‌شوند ، هر كس چند صفحه را توضيح دهد . در ضمن افراد گروه ، نكات زيبايي را كه به نظرشان مي‌رسد ، براي ديگران بيان مي‌كنند .

فايده‌ي اين جلسه آن است كه اول آن كه در يك كار جمعي ، افراد با ديدن دوستان خود كه به همين كار مشغولند ، انگيزه‌ي بيشتري براي مطالعه پيدا مي‌كنند . دوم آن كه  با اطلاع از ميزان مطالعه‌ي افراد گروه ، حس رقابت ايجاد شده و همين امر در سرعت بخشيدن به كار ، كمك شاياني مي‌كند . سوم آن كه مطالبي كه يك بار مطالعه شده ، بي آن‌كه به سرعت مطالعه ضربه‌اي وارد شود ، يك بار ديگر مرور مي‌شود .

20 . در تمام مراحل مطالعه از هنگامي كه تصميم به مطالعه مي‌گيريد تا زماني كه مطالعه را آغاز مي‌كنيد ، از توكل بر خدا و توسل به اهل بيت عليهم السلام غافل نشويد . در جلساتي كه به نام آل الله عليهم السلام برگزار مي‌شود ، از امام زمان روحي فداه و اجداد طاهرينش بخواهيد كه شما را در اين راه كمك كرده و ذهنتان را براي درك معارف ناب دين ، آماده و لايق بگردانند . اعتقاد بنده اين است كه يكي از علل مهم شكست در مسير مطالعه‌ي كتب استاد مطهري و در هر راه معنوي ديگر ، اتكا به خويشتن و غفلت از خداوند است . همه بايد بدانيم كه بي توفيق و ياري خداوند و ائمه‌ي معصومين عليهم السلام هر كاري براي رسيدن به معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام ناقص و ابتر خواهد ماند.

  

سير پيشنهادي مطالعه آثار استاد :

الف ) سرگذشت هاي ويژه از زندگي استاد مطهري
ب) سيماي استاد از نگاه بزرگان
1- داستان و راستان
2- حکمت ها و اندرزها
3- حماسه حسيني
4- ازادي معنوي
5- ده گفتار
6- پانزده گفتار
7- بيست گفتار
8- سيري درسيره نبودي
9- سيري در سيره ائمه اطهار ( عليهم السلام )
10 – جاذبه و دافعه علي عليه اسلام
11- ولائها و ولايتها
12- خاتميت
13- ختم نبوت
14- پيامبر امي
15- اسلام و مقتضيات زمان (2جلد )
16 – امدادهاي غيبي در زندگي بشر
17- توکل و رضا
18- گريز از ايما و گريز از عمل
19- تکامل اجتماعي انسان
20- انسان کامل
21- انسان شناسي
22- تعليم و تربيت در اسلام
23- عرفان حافظ
24- حق و باطل
25- مساله حجاب
26- پاسخ هاي استاد
27- نظام حقوق زن در اسلام
28- اخلاق جنسي در ايران و غرب
29- نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير
30- پيرامون جمهوري اسلامي
31- پيرامون انقلاب اسلامي
32- خدمات متقابل اسلام و ايران
33- سيري در نهج البلاغه
34- جهاد
35- آشنايي با قرآن ( 15 جلد )
36- مساله شناخت
37- شناخت در قرآن
38- فطرت
39- فلسفه اخلاق
40- انسان و سرنوشت
41- عدل الهي
42- علل گرايش به ماديگري
43- علوم اسلامي ( 3 جلد )
44- توحيد
45- نبوت
46- معاد
47- آشنايي با جهان بيني اسلامي ( 6 جلد )
48- امامت و رهبري
49- قيام و انقلاب مهدي (عج)
50- تاريخ عقايد اقتصادي
51- نظام اقتصادي اسلام
52- مساله ربا
53- نقدي بر مارکسيسم
54- فلسفه تاريخ ( 4 جلد )
55- مقالات فلسفي
56- تعارضات منطقي
57- اصول فلسفه و روش رئاليسم ( 5 جلد )
58- شرح منظومه 
59- شرح مبسوط منظومه ( 4 جلد )
60- حرکت و زمان ( 4 جلد )
61- اليات شفا ( 2جلد )

منبع : سایت رهپویان وصال
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 10:33 |

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 11:57 |

امام رضا عليه السلام، آئينه‌دار خصال انساني

ابراهيم بن عباس كه به فيض درك حضور حضرت رضا عليه السلام رسيده است، اخلاق والاي آن امام بزرگوار را اينگونه مي‌ستايد:

1. هرگز نديدم کسي را با سخن خود برنجاند.

2. هرگز نديدم حرف کسي را قطع کند؛ بلکه صبر مي‌نمود تا آن شخص از سخن گفتن فراغت پيدا کرده و کلام او پايان يابد؛ «آن‌گاه اگر مي‌خواستند سخني بگويند، مي‌گفتند».

3. هرگز کسي را نسبت به حاجتي که داشت و براي آن حضرت مقدور بود ردّ نمي‌کرد [بلکه حاجتش را برآورده مي‌کرد و درخواست او را انجام مي‌داد.]

4. هرگز پاي خود را در جلو کسي‌ که با وي نشسته بود دراز نمي‌کرد.

5. در برابر کسي‌که با وي نشسته بود هرگز تکيه نمي‌داد [تا اين حد در برابر همنشينان و حاضران مجلس خود رعايت ادب مي‌نمود.]

6. هرگز نديدم به احدي از بردگان و غلامان خود بدگويي کند.

7. نديدم آن بزرگوار آب دهان خود را دور افکند.

8. هرگز نديدم صداي خنده‌اش به قهقهه بلند شود.

9. خنده آن حضرت به صورت تبسّم بود.

10. هنگامي که خلوت مي‌فرمود و سفره غذا برايشان انداخته مي‌شد غلامان و آزادشدگان خود را بر سر سفره مي‌نشانيد و حتي دربان خانه و نيز متکفّل امور حيوانات منزل را هم فرا مي‌خواند و کنار سفره خود جاي مي‌داد.

11. شب‌ها را به شب زنده داري سپري مي‌كرد.

12. بسيار روزه مي‌گرفت.

13. آن حضرت بسيار احسان مي‌کرد و پنهاني صدقه مي‌داد.

14. بيشتر صدقات او در شب‌هاي تار بود.

بعد مي‌گويد: پس اگر کسي گمان کند که مانند آن حضرت را در فضل ديده است، او را تصديق نکنيد.

(عيون اخبار الرضا، ج2، ص184)

 

برقله تواضع

مردي از اهل بلخ مي‌گويد: من در سفر حضرت رضا عليه‌السلام به خراسان با وي همراه بودم. روزي امر فرمود که سفره را بيندازند و همه‌ی غلامان و آزادشدگان از سياه‌چردگان و غير آنها را در کنار آن سفره جمع کرد. من عرض کردم: «جانم به فدايتان! خوب بود براي اينها سفره‌اي جدا قرار مي‌دادي!» حضرت اين پيشنهاد را نپسنديد و فرمود:

مه انّ الرّب تبارک و تعالي واحد و الامّ واحدة و الاب واحد و الجزاء بالاعمال1

خاموش باش! به تحقيق پروردگار تبارک و تعالي ما يکي است، و مادر همه ما يکي است [حوا] و پدر همه‌ ما يکي است [حضرت آدم] و جزا و پاداش هم که به اعمال است.

 

رسم مهمان نوازي

ميهماني بر حضرت رضا عليه‌السلام وارد شد و تا مقداري از شب با حضرت گفتگو مي‌کرد، در اين اثنا چراغ، مشکلي پيدا کرد و خراب شد. آن مرد دست آورد که چراغ را اصلاح کند؛ حضرت رضا عليه‌السلام او را ممانعت کرد و خود سبقت گرفت و آن را درست کرد؛ سپس فرمود:

انا قوم لا نستخدم اضيافنا2

ما گروهي هستيم که مهمان را به کار نمي‌گماريم.

(برگرفته از کتاب «مهر از ولایت آسمان ایران» اثر آیت الله کریمی جهرمی)

منبع :سايت آيت الله صافي

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 3:14 |

سيره امام حسن مجتبي عليه السلام

به استقبال خدا

 هنگامي كه صداي مؤذن به اذان بلند مي‌شد چهره مباركش دگرگون و رنگشان زرد مي‌گرديد، از حضرتش راجع به اين حال مخصوص، پرسش كردند. امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

ان الله تعالي ارسل اليّ من يطلبني لخدمة خاصّة و لا ادري ايقبلها مني ام لا فكيف لا يتغير لوني1

به طور قطع، خداوند، فرستاده‌اي را به سوي من فرستاده و مرا براي خدمت مخصوص ـ نماز ـ فرا مي‌خواند. و من نمي‌دانم آيا آن را از من مي‌پذيرد يا نه پس چگونه رنگ چهره من دگرگون نگردد؟

مرا پذيرا باش

زماني كه امام مجتبي به در مسجد مي‌رسيد سر را به سوي آسمان بلند كرده و مي‌گفت:

الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسيئي فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم2

بار خدايا! مهمان تو بر در خانه‌ات ايستاده، اي نيكوكار! آدمي بدكار به سوي تو آمده. پس اي كريم بزرگوار! با آن خوبي‌هايي كه در نزد تو است از بدي‌ها و زشتي‌های اعمال من در درگذر.

پاسخ خوبي به خوبي

انس بن مالك مي‌گويد: من در خدمت حسن بن علي عليه السلام بودم كه كنيزي بر آن حضرت، وارد گرديد و شاخه يا دسته‌اي از گل در دست داشت و آن را به عنوان تحيت و احترام، تقديم آن حضرت كرد. امام عليه السلام تا آن را گرفتند، فرمودند:

انت حرّة لوجه الله

تو در راه خدایتعالي آزادي!

من عرض كردم: كنيز خود شما يك دسته گل به شما تقديم كرده و شما او را آزاد نموديد؟ امام مجتبي عليه السلام در پاسخ فرمود:

ادبنا الله تعالي فاذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها3 و كان احسن منها اعتاقها4

خداي تعالي به ما آموخته است كه مي‌فرمايد: هنگامي كه تحيت و احترامي نسبت به شما شد به بهتر از آن يا همانند آن احترام كنيد. و اكنون بهتر از اين دسته گلي كه او به من داده آزادي اوست. (از اين رو او را آزاد كردم.)

اثر احترام به همسايه

شيخ عبدالرحمن صفوري كه خود از دانشمندان و مورّخان اهل سنت است، نقل كرده كه حسن بن علي عليه السلام همسايه‌اي يهودي داشت و ديوار منزل او شكافي خورده بود و آب‌هاي كثيف و نجس به خانه امام حسن عليه السلام نفوذ مي‌كرد و يهودي از اين جريان اطلاع نداشت. روزي همسر آن مرد به خانه امام حسن عليه السلام رفت و ديد كه كثافات از خانه آنها به خانه حسن بن علي عليه السلام نفوذ كرده، و جمع شده است. او آمد و شوهر خود را از جريان، مطلع ساخت، شخص يهودي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و از آنچه كه پيش آمده بود، عذرخواهي نمود.

ولي خدا امام مجتبي عليه السلام، در پاسخ عذر خواهي او فرمود:

جد من صلي الله عليه و آله مرا به گراميداشت همسايه، امر فرموده است.

يهودي به دنبال اين جريان، اسلام آورد و مسلمان گرديد.5


شيعه در قاموس كريم اهل بيت علیهم السلام

مردي به حضرت حسن بن علي عليه السلام عرض كرد: من از شيعيان شمايم. حضرت فرمود:

يا عبدالله ان كنت لنا في اوامرنا و زواجرنا مطيعاً فقد صدقت و ان كنت بخلاف ذلك فلا تزد في ذنوبك بدعواك مرتبة شريفة لست من اهلها، لا تقل انا من شيعتكم و لكن قل ان من مواليكم و محبيكم و معادي اعداءكم و انت في خير و الي خير6

اي بنده خدا! اگر در اوامر و نواهي ما فرمانبردار ما باشي، راست گفته‌اي ولي اگر بر خلاف اوامر و نواهي ما عمل كرده باشي، پس با ادّعاي مرتبه‌ی شريفي كه اهل و شايسته آن نيستي، بر گناهان خود ميفزا؛ مگو من از شيعيان شمايم بلكه بگو من از دوستداران و علاقه‌مندان شما و دشمن دشمنان شمايم و در اين صورت، تو در خير و سعادتي و به سوي خير و سعادت در حركت مي‌باشي.

امام مجتبي در اين كلام نوراني، نخست معيار كلي و ميزان اصلي در شيعه بودن اشخاص نسبت به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام را ارائه داده و آن عبارت از اطاعت محض در دو بعد اوامر و نواهي است و اين كه خواسته‌هاي آنان را به خوبي انجام داده و از آنچه نهي و منع فرموده‌اند، به كلي اجتناب نموده و آن‌ها را ترك بنمايند.

و سپس نكته بسيار مهمي را تذكر داده و آن اين است كه اگر انسان، واجد اين مرتبه نباشد و اطاعت خالص نسبت به اهل بيت، عليهم السلام نداشته باشد و در عين حال خود را شيعه آنان معرفي كند، گناهي بر گناهان خود افزوده؛ زيرا ادعاي مرتبه و مقامي را كرده است كه ندارد و با ادعاي خود،‌ دروغي بر دروغ‌ها، تخلّفات و معاصي خود افزوده و قهراً موجب خشم و غضب الهي را فراهم نموده است.

و در مرتبه سوم او را از دربار خود نرانده و دچار يأس و نوميدي نساخته بلكه راه را به او ارائه كرده و وي را راهنمايي فرموده‌اند كه نگو از شيعيان شمايم بلكه مي‌تواني بگويي از مواليان، دوستان و علاقه‌مندان شما مي‌باشم.

و در آخر براي اين كه درِ تازه‌اي از اميد سازنده به روي او باز كرده باشند مي‌فرمايند تو در همين شرايط اگر ادعاي مقامي را كه نداري نكني، در محدوده واقعيات، سخن بگويي و فقط بگويي من دوستدار خاندان پيغمبرم، رو به سمت خير و سعادت خواهي بود؛ يعني ممكن است از اين رهگذر، كم كم به آن مقام شامخ، نيز دست بيابي.

برگرفته از کتاب «ریحانه محمد، امام حسن مجتبی، علیه السلام»، اثر آیت الله کریمی جهرمی

منبع : سایت آیت الله صافی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 3:12 |

پيامبر رحمت
بخشي از آيات کريمه‌ی قرآني در مورد سيره‌ی طيبه، برنامه‌ی زندگي و منش‌ عالي پيامبر بزرگوار اسلام است که ما در اين مجال به تعدادي از آنها اشاره مي‌کنيم:

لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم1

به تحقيق رسول و فرستاده‌اي به سوي شما آمد که از خود شماست؛ مشقت و ناراحتي شما بر او گران و سنگين است، او حريص و مشتاق هدايت و خوشبختي شماست و نسبت به مؤمنان، رئوف و رحيم است.

ما از جمله‌ی «من انفسکم» که جزء صفات پيامبر آمده، صرف نظر مي‌کنيم؛ زيرا به موضوع بحث، يعني سيره‌ی پيامبرمرتبط نيست پس سخن را متوجه‌ی سه مطلب ديگر مي‌کنيم:

الف. «عزيز عليه ما عنتّم»؛ رنج و زحمت شما بر او گران است.

ناراحتي، درد و بيماري هر کس نوعاً مرتبط به خود اوست؛ وي را آزرده و ناراحت مي‌سازد و حتي گاهي ديده مي‌شود که در جواب شخص گرفتار و درمانده ‌که ياري و فرياد‌رسي مي‌جويد، بسياري از افراد، عادي و خونسرد مي‌گويند: اين مشکل شماست وبه ما ربطي ندارد. اما مکتب انبياء، به خصوص حضرت خاتم الانبياء محمد صلي الله عليه و آله و سيره‌ی طيّبه آن بزرگوار چنين نبود؛ بلکه گرفتاري ديگران را مشکل خود مي‌دانست و درد و رنج ديگران، باري بزرگ و سنگين بود که بر دل پاک و قلب مقدس وي سنگيني مي‌کرد.

ب. «حريص عليکم»؛ آن بزرگوار بر هدايت و سعادت شما مردم حريص و کوشا بود.

در طبقات مختلف جامعه ممکن است ميل و رغبتي براي هدايت و راهنمايي مردم باشد وکم و بيش هست وليکن حريص بودن، جديت داشتن بر اين موضوع، نگران بودن و آرام نگرفتن در راه راهنمايي جامعه، از مزاياي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است.

آري! پيامبر اکرم در راه هدايت جامعه آرامش نداشت وشب و روز نمي‌شناخت؛ آسايش و استراحت خويش را در راه اين هدف مقدس فدا کرده بود.

ج. «بالمؤمنين رؤوف رحيم»؛ خداوند در پايان اين آيه‌ی کريمه، رسول اکرم را به اين دو صفت که از صفات ذات لايزال خود اوست ستوده است.او نسبت به اهل ايمان بسيار مهربان بود و همان‌گونه که خداوند، رئوف و رحيم است پيامبر اسلام نيز نسبت به مؤمنان رئوف و رحيم بود.

و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين

و ما تو را نفرستاديم مگر رحمت براي جهانيان.

طبق بيان اين آيه‌ی کريمه، پيامبر اعظم براي مردم، سرا پا رحمت بود. لطف و عنايت او همه را فرا مي‌گرفت و اشخاص در زير چتر رحمت و انعام او در رفاه و راحتي بودند و احساس امن و امان مي‌کردند، حتي رحمت و نعمت وجود پاک رسول خدا به انسان‌ها اختصاص نداشت و شامل حال همه‌ی صاحبان روح و جان مي‌شد. حيوانات و تمام موجودات جهان از اين رحمت بزرگ، عظيم و گسترده بهره‌مند مي‌شدند.

از نشانه‌هاي اين رحمت فراگير آن است ‌که اگر نفرين مي‌کرد بلاي آسماني فرو مي‌ريخت و هيچ موجود و ذي‌ حياتي باقي نمي‌ماند وعالم وجود و حداقل محيط مخصوصي که با پيامبر سروکار داشتند در عذاب اليم الهي هلاک و نابود مي‌شدند البته ايشان چنين نکرد و همه‌ی موجودات به زندگي خود ادامه داده و به انواع نعمت‌هاي الهي متنعم بوده و برخوردار بوده و مي‌باشند.

پيامبر در نگاه علي عليه السلام

او طبيبي بود که با طب خويش همواره به گردش مي‌پرداخت، مرهم‌هايش را به خوبي آماده ساخته و ابزار داغ کردن محل زخم‌ها را گداخته تا در آنجا که مورد نياز است به کار ببرد. براي قلب‌هاي نابينا، گوش‌هاي ناشنوا و زبان‌هاي گنگ، با داروي خود در جستجوي بيماران فراموش شده و جايگاه‌هاي حيرت زده و سرگرداني بود.

پيامبر در نگاه فاطمه

او رسالت خود را ابلاغ و آشکارا انذار نمود و از عذاب خدا بيم داد، از روش مشرکان روي برتافت، بر پشت آنان ضربه زد و گلوگاه آنان را گرفت، با حکمت و موعظه‌ی حسنه به سوي پروردگارش دعوت کرد، بت‌ها را شکست و سرهاي آنان را به خاک افکند تا سرانجام جمعيت مشرکان منهزم و فراري شده و از صحنه، پشت کرده و گريختند و سرانجام تاريکي شب کنار رفت و سپيده‌ی صبح آشکار شد و حق خالص، نمايان گرديد و پرچمدار دين، لب به سخن گشود و عربده‌هاي شيطان به خموشي گراييد.

برگرفته از کتاب «سیری گذرا در سیره‌ی رسول الله(ص) » اثر آیت الله کریمی جهرمی

 منبع : http://www.saafi.ir

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 2:23 |