|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
بهار
بهاران، از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پدید می آید؟ و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تنِ چوب خشک چندین برگ های سبز و شکوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟ این بار انقلاب ربیع و انقلاب صیام به هم برافتاده اند تا آن یکی هسته ی جسم را بشکافد و این یکی هسته ی جان را، و زندگان از بطن مردگان سربرآورند. با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها... . شهید سید مرتضی آوینی منبع : http://www.armancenter.com/000135.php#more پیامبر اکرم(ص) : بهشت زیر قدمهای مادران است. |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:53
محبت اولياء در زيارت امينالله
این مطلب خیلی جالبه حتما بخونید
زيارت امينالله را آقايان حتما خواندهاند . در ميان زياراتی كه ما برای ائمه داريم ، شايد و بعيد - هم نيست معتبرترين زيارات باشد - ، هم از نظر سند ( يعنی به اصطلاح خيلی پدر و مادردار است و سند قطعی دارد كه به ائمه میرسد و چيزی نيست كه مثلا بگوييد در يك كتابی نوشته شده ) و هم از نظر مضمون ، كه از اين نظر هم جزء عاليترين زيارات است و شايد عالیترين زيارات باشد . زيارت كوتاهی است . در كتاب مفاتيح و غيره جزء زيارات اميرالمؤمنين نقل شده و جزء زيارات مطلقه است ، يعنی زيارت مخصوصه نيست كه مربوط به يك روز معين يا ايام خاص باشد ، در هر وقت میشود اميرالمؤمنين را با آن زيارت كرد ، و از مختصات اميرالمؤمنين هم نيست ، هر امامی را با اين زيارت میتوان زيارت كرد ، با اين تفاوت كه آن يك كلمه " السلام عليك يا اميرالمؤمنين " در زيارت غير اميرالمؤمنين برداشته میشود [ و به جای آن ، عبارت مناسب گذاشته میشود ] . بعد از آن چند جمله مختصر كه سلام و اظهار ارادت به امام ، و شهادت به اين است كه من شهادت میدهم كه تو در راه خدا آن جهادی را كه شايسته و لازم بوده انجام دادی و خلاصه من گواهی میدهم كه تو وظيفه خودت را آنچنان كه بايد انجام دادی ، سيزده جمله دارد كه اين سيزده جمله دعاست ، يعنی بعد از اينكه امام را زيارت میكنيم ، در حضور و در مشهد امام از خدای متعال اين چيزها را میخواهيم . شاهد من ، دو جمله آن است . میخوانيم : « فاجعل نفسی مطمئنة بقدرك ، راضية بقضاءك ، مولعة بذكرك و دعائك ، محبة لصفوش اولياءك محبوبة فی ارضك و سمائك ، صابرش علی نزول بلاءك ، شاكرش لفواضل نعمائك ، ذاكرش لسوابغ آلائك ، مشتاقة الی فرحة لقائك ، متزودش التقوی ليوم جزائك ، مستنة بسنن اوليائك ، مفارقة لاخلاق اعدائك ، مشغولة عن الدنيا بحمدك و ثنائك » جزء اين سيزده جمله ، اين دو جمله است راجع به محبت : خدايا من میخواهم هم محب باشم هم محبوب ، هم دوست بدارم ، هم مرا دوست بدارند . اما كی را دوست بدارم ؟ « محبة لصفوش اولياءك » . دوستدار آن برگزيدگان از اوليای تو باشم ، خلص اوليای تو . محبت خلص اولياء است كه مثل مغناطيس ، انسان را میكشد . اين غير از مسأله تفكر و محاسبه النفس است . اينها يك كارهای فكری است و البته لازم هم هست [ اما تأثير محبت اولياء به مراتب بيشتر است ] . در اين كتاب " جاذبه و دافعه علی ( ع " كه من در اين زمينه آنجا زياد بحث كردهام ، اين تشبيه را ذكر نمودهام [ كه تفاوت اين دو روش ] مثل اين است كه ما مقداری براده آهن داشته باشيم كه مثلا با خاك قاطی باشد ، يك وقت هست كه میخواهيم اين ذرات را يك يك با دست خودمان از ميان خاك جمع بكنيم ، و يك وقت هست كه يك مغناطيس قوی به دست میگيريم ، آن را میچرخانيم ، همه را به سوی خودش میكشد . اگر انسان بخواهد فقط با تكيه به تفكر و تذكر و محاسبة النفس و مراقبه و غير ، اخلاق سوء را يك يك با سرانگشت فكر و حساب از خود بزدايد و خود را اصلاح نمايد ، البته عملی است ، اما مثل همان است كه انسان بخواهد برادههای آهن را يك يك جمع كند . ولی اگر انسان اين توفيق را پيدا بكند كه كاملی پيدا بشود و او شيفته آن كامل گردد ، میبيند كاری كه او در ظرف چند سال انجام میداد ، اين در ظرف يك روز انجام میدهد . « محبة لصفوة اولياءك » . دوستدار خلص اولياء تو باشم ( صفوش همان برگزيده است ) دوستدار برگزيدگان از اولياء تو باشم . « محبوبة فی ارضك و سمائك » . خودم نيز ، هم در زمين محبوب باشم و هم در آسمان . در زمين محبوب باشم [ به اينكه ] مردم مرا دوست داشته باشند .
منبع: تعلیم و تربیت شهید مطهری |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:52
شریعتی - مصدق - بازرگان
سلام
یه مطلب جالب دیدم که واستون می فرستم حتما بخونید علت مخالفت شما با مصدق، بازرگان و دكتر شريعتى با توجه به خدمات ارزندهآنها چيست؟ به نظر ما جايگاه شخصيت و عملكرد دكتر شريعتى به هيچ وجه قابل مقايسه با افرادى از قبيل مصدق و بازرگان كه در صدد تضعيف اسلام بوده و شعار جدايى دين از سياست سر داده و به سمت وابسته نمودن كشور به بيگانگان پيش مىرفتند نمىباشد. دكتر شريعتى از نويسندگان و شخصيتهاى انقلابى برجسته پيش از انقلاب بوده است وى نويسندهاى توانا و پرسوز و درد بود كه در دوران خفقان ستمشاهى با بيان و قلم خويش بر بازگشت جوانان به اسلام و قرآن تأكيد مىورزيد. كتابهاى مرحوم دكتر شريعتى اغلب كتابهايى سودمند و خواندنى هستند. در مجموع بايد يك نكته را كاملا مد نظر داشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگرى (حتى كتابهاى احاديث) را خالى از نقد و نظر نمىدانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراى علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايى نداشتهاند. حال در مورد آثار دكتر شريعتى بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد. اما در مورد شخصيت ايشان بايد گفت كه مرحوم شريعتى از شخصيتهايى است كه روىكردهاى كاملاً متفاوتى در برابر آن رخ نموده است: |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:47
جلسه چهارم: امام مهدىعليه السلام در آينه قرآن و روايات
مقدمه قرآن به عنوان مهم ترين منبع شناخت و مورد اتفاق همه فرق مسلمين بهترين منبع براي شناخت امام مهدي(ع) به شمار مي رود. آيات متعددي از آن ناظر به مباحث مهدويت است از جمله آيه 105 سوره انبياء آيه 5 سوره قصص 86 سوره هود و 17 سوره حديد. رويات زيادي نيز از ناحيه معصومين (ع) در مورد امام زمان(ع) رسيده كه كتاب هايي مثل الغيبه نعماني، كمال الدين مرحوم صدوق ، الغيبه شيخ طوسي اين روايات را بيان نموده اند. پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: آيا در قرآن مهدويت مطرح شده است يا خير؟ پرسش دوم: چند آيه از آيات مهدويت را نام ببريد؟ پرسش سوم: روايات موجود در رابطه با حضرت مهدي(ع) قبل از ولادت او بيان شده است يا بعد از ولادت؟ فوايد
امام مهدىعليه السلام در آينه قرآن و روايات الف: قرآن قرآن كريم، چشمه زلال نابترين معارف الهى و ماندگارترين حكمتها و دانشهاى مورد نياز بشر است. كتابى است سراسر راستى و درستى كه خبرهاى گذشته و آينده جهان را بيان كرده است و هيچ حقيقتى را فروگذار نكرده است. البته روشن است كه حجم بسيار گسترده حقايق عالم در ژرفاى آيات الهى نهفته است و تنها آنها كه به عمق معانى آن دست يابند به آن واقعيّات پى خواهند برد و آنان اهل قرآن و مفسران حقيقى آن يعنى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم و خاندان پاك او هستند. قيام و انقلاب آخرين سفير الهى از بزرگترين حقايق جهان است كه در آيات فراوانى از قرآن كريم به آن اشاره شده و روايات بسيارى در تفسير آن آيات نقل گرديده است كه به چند نمونه اشاره مىكنيم: در سوره انبياء آيه 105 آمده است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرَ أَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ» همانا در زبور پس از ذكر [ تورات ] نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد. امام باقرعليه السلام فرمود: مقصود از بندگان شايستهاى كه زمين را به ارث مىبرند، امام مهدى علیه السلام و ياران او هستند.(1) و نيز در سوره قصص آيه 5 مىفرمايد: «وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ» و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم ]و وارثان زمين قرار دهيم. امام علىعليه السلام فرمود: مقصود [از مستضعفان] خاندان پيامبرند. خداوند پس از تلاش و رنجشان، «مهدى» اين دودمان را برمىانگيزد و آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار مىرساند و دشمنانشان را به سختى ذليل مىسازد.(2) همچنين در بخشى از آيه 86 از سوره هود آمده است: «... بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» بقيّةالله براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد. امام باقرعليه السلام فرمود: وقتى [امام مهدىعليه السلام] ظهور كند بر ديوار كعبه تكيه زند و اولين سخنى كه بر زبان جارى كند اين آيه است. سپس مىفرمايد: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ وَ خَليفَتِهِ وَ حُجَّتِهِ عَلَيْكُمْ» من «بقيةالله» در زمين و جانشين او و حجت او بر شما هستم. پس هر كسى بخواهد بر او سلام كند گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ».(3) و در سوره حديد آيه 17 فرموده است: «اِعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» بدانيد خداوند زمين را پس از مرگ آن زنده مىكند. ما آيات [خود] را براى شما بيان كرديم، باشد كه بينديشيد. امام صادقعليه السلام فرمود: «مراد اين است كه خداوند زمين را به واسطه عدالت حضرت مهدىعليه السلام در دوران ظهورش زنده خواهد كرد پس از آن كه به سبب ستم سردمداران گمراهى مرده باشد.(4) پاورقي: 1) تفسير قمى، ج 2، ص 52. 2) غيبت طوسى، ح 143، ص 184. 3) كمالالدين، ج 1، باب 32، ح 16، ص 603. 4) غيبت نعمانى، ص 32. ب: روايات موضوع امام مهدىعليه السلام از موضوعاتى است كه روايات بسيارى درباره آن در اختيار ماست به گونهاى كه درباره مراحل مختلف زندگى آن حضرت همچون ولادت، دوران كودكى، غيبت صغرى و كبرى، علائم ظهور و روزگار ظهور و حكومت جهانى، به طور جداگانه احاديثى از پيشوايان دينى موجود است. چنانكه درباره خصوصيات ظاهرى و اخلاقى آن بزرگوار، ويژگىهاى دوران غيبت او و فضيلت و پاداش منتظران ظهورش مجموعه ارزشمندى از روايات داريم و جالب اينكه بسيارى از اين روايات هم در كتابهاى شيعه و هم در كتاب اهل سنت نقل شده است و تعداد زيادى از احاديث مربوط به امام مهدىعليه السلام «متواتر» است. گفتنى است كه يكى از ويژگىهاى قابل توجه امام مهدىعليه السلام آن است كه همه معصومانعليهم السلام درباره آن حضرت سخنان نغزى ايراد فرمودهاند كه مجموعهاى از معارف آگاهىبخش را فراهم كرده است و از اهميت فوقالعاده قيام و انقلاب آن پرچمدار عدالت حكايت مىكند. مناسب است در اينجا از هر يك از آن پيشوايان بزرگ روايتى را نقل كنيم: پيامبر گرامى اسلام فرمود: خوشا به حال آن كه مهدىعليه السلام را ببيند و خوشا حال آن كه او را دوست بدارد و خوشا حال كسى كه امامت او را باور داشته باشد. (5) امام علىعليه السلام فرمود: «منتظر فرج [آلمحمد] باشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد به راستى كه محبوبترين كارها نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.(6) در لوح فاطمه زهراعليها السلام(7) آمده است: «... سپس به خاطر رحمت بر جهانيان سلسله اوصياء را به وجود فرزند امام حسن عسكرىعليه السلام تكميل خواهم كرد؛ كسى كه كمال موسى و شكوه عيسى و صبر ايوب را داراست... .(8) امام حسن مجتبىعليه السلام در ضمن روايتى، پس از بيان برخى از مشكلات زمان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند در آخر الزمان مردى را برمىانگيزد... و او را به وسيله فرشتگان خود پشتيبانى مىكند و يارانش را حفظ مىكند... و او را بر تمامى ساكنان زمين چيره مىسازد... او زمين را از عدالت و روشنايى و دليل آشكار پر مىسازد... خوشا حال آن كه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.(9) امام حسينعليه السلام فرمود: «... خداوند به وسيله او [امام مهدىعليه السلام] زمين را زنده مىكند پس از آن كه مرده باشد و به وسيله او آئين حق را بر تمامى دينها پيروز گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين باز مىگردند و گروهى ديگر بر دين استوار مىمانند... همانا آن كه در غيبت او بر اذيّتها و تكذيبها شكيبايى كند؛ مانند كسى است كه پيش روى رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كرده باشد.(10) امام سجادعليه السلام فرمود: كسى كه در دوران غيبت قائم ما بر دوستى ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد به او عنايت فرمايد.(11) امام باقرعليه السلام فرمود: زمانى بر مردم مىآيد كه امامشان غايب شود پس خوشا حال آنها كه در آن زمان بر امر [ولايت ]ما ثابت بمانند...(12 امام صادقعليه السلام فرمود: ) براى قائمعليه السلام دو غيبت است يكى از آنها كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است.(13) امام كاظمعليه السلام فرمود: امام [مهدىعليه السلام] از ديدگان مردم پنهان مىشود ولى ياد او از دلهاى مؤمنان فراموش نمىشود.(14) امام رضاعليه السلام فرمود: وقتى [امام مهدى ]قيام كند زمين به نور [وجود] او روشن گردد و آن بزرگوار، ترازوى عدالت را در ميان مردم قرار دهد؛ پس كسى به ديگرى ستم نخواهد كرد.(15) امام جوادعليه السلام فرمود: قائم ما آن كسى است كه [مردم] بايد در زمان غيبت، انتظار ظهور او را داشته باشند و چون قيام كرد به فرمان او گردن نهند.(16) امام هادىعليه السلام فرمود: امام پس از من فرزندم حسن و پس از او فرزندش «قائم» است آن كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ستم و جور شده باشد.(17) امام حسن عسكرىعليه السلام فرمود: سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيهترين مردم به رسول خداست... .(18) پاورقي 5) بحارالانوار، ج 52، ص 309. 6) همان، ص 123. 7) در روايت مذكور آمده كه جابر انصارى گويد: در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله براى تهنيت ولادت امام حسينعليه السلام نزد حضرت فاطمهعليها السلام رفتم. در دست ايشان لوح (صفحه) سبز رنگى ديدم و در آن نوشتهاى نورانى مانند آفتاب ديدم. گفتم، اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خداوند به رسولش هديه كرده و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و نامهاى جانشينان فرزندانم ثبت شده. رسول خدا آن را به من عطا فرموده تا بدان مسرور گردم. 8) كمالالدين، ج 1، باب 28، ح 1، ص 569. 9) احتجاج، ج 2، ص 70. 10) كمالالدين، ج 1، باب 30، ح 3، ص 584. 11) همان، ج 1، باب 31، ص 592. 12) همان، ج 1، باب 32، ح 15، ص 602. 13) غيبت نعمانى، باب 10، فصل 4، ح 5، ص 176. 14) همان، باب 34، ح 6، ص 57. 15) همان، باب 35، ح 5، ص 60. 16) همان، باب 36، ح 1، ص 70. 17) همان، باب 37، ح 10، ص 79. 18) همان، باب 37، ح 7، ص 118. جمع بندي
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:30
جلسه سوم : دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت
مقدمه
فوايد جلسه حاضر
دوران اختفاء و پنهان زيستي حضرت از ولادت موعود تا شهادت امام عسكرىعليه السلام اين دوره از زندگى حضرت مهدىعليه السلام در بردارنده نكات بسيار مهمّى است كه به بخشى از آنها اشاره مىشود: معرّفى امام مهدىعليه السلام به شيعيان از آن جا كه ولادت امام دوازدهمعليه السلام به صورت پنهانى انجام گرفت بيم آن بود كه شيعيان در شناخت آخرين حجّت پروردگار به اشتباه و گمراهى گرفتار آيند. امام عسكرىعليه السلام وظيفه داشت تا فرزند خود را به گروهى از بزرگان شيعه و افراد مورد اعتماد معرفى كند تا آنان نيز خبر ولادت او را به ديگر پيروان اهل بيتعليهم السلام برسانند و بدين ترتيب ضمن معرفى آن بزرگوار، تهديدى نيز متوجّه وجود آن آخرين سفير حق نگردد. «احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام يازدهمعليه السلام است مىگويد: خدمت امام عسكرىعليه السلام شرفياب شدم و مىخواستم در مورد امام پس از او سؤال كنم؛ ولى پيش از آن كه سخنى بگويم فرمود: اى احمد! همانا خداى متعال از آن زمان كه آدم را آفريده، زمين را از حجت خود خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز چنين نخواهد كرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمين برداشته مىشود و [به بركت وجود او ]باران باريده و بهرههاى زمينى بيرون مىآيد. عرض كردم: اى پسر رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟! آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالى كه پسرى سه ساله كه رويش همانند ماه تمام مىدرخشيد بر دوش خويش داشت و فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجّتهاى او گرامى نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمىدادم! همانا او هم نام و هم كنيه رسول خداست و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد. گفتم: سرور من! آيا نشانهاى هست كه قلبم به آن آرام گردد؟! [در اين هنگام] آن كودك، لب به سخن گشود و به زبان عربى روان گفت: «اَنا بَقيةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ والمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ... من بقية الله در زمين هستم كه از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت؛ اى احمد بن اسحاق، پس از اين كه با چشم خود مىبينى در پى نشانه مباش!!» احمد بن اسحاق گويد: پس [ از شنيدن اين سخنان ]با شادمانى از خانه امامعليه السلام بيرون شدم... .(1) همچنين محمد بن عثمان(2) و چند تن ديگر از بزرگان شيعه نقل مىكنند: چهل نفر از شيعيان نزد امام يازدهم گرد آمديم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «پس از من، اين امام شما و جانشين من است. از او فرمان بريد و بعد از من در دين خود پراكنده نشويد كه هلاك خواهيد شد و [ بدانيد كه ] پس از امروز او را نخواهيد ديد... .»(3) گفتنى است كه يكى از برنامههاى دينى و سنتهاى سفارش شده، عقيقه كردن و وليمه دادن براى نوزاد است و آن كشتن گوسفند و طعام دادن به گروهى از مردم است كه براى سلامتى و طول عمر فرزند تأثير فراوان دارد. امام حسن عسكرىعليه السلام بارها براى فرزندش عقيقه كرد(4) تا ضمن عمل به اين سنّت نيكوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم گروههاى بسيارى از شيعيان را از ولادت امام دوازدهم آگاه سازد. محمد بن ابراهيم گويد: امام عسكرىعليه السلام براى يكى از شيعيان خود، گوسفند سر بريدهاى فرستاد و فرمود: اين از عقيقه فرزندم «محمد» است.(5) پاورقي: 1) كمالالدين، ج 2، باب 38، ح 1، ص 80. 2) او دومين نائب خاص امام مهدىعليه السلام در دوره غيبت صغرى است كه در بخش غيبت، شرح حال او خواهد آمد. 3) كمالالدين، ج 2، باب 43، ح 2، ص 162. 4) همان، باب 42. 5) همان، ص 158. معجزات و كرامات يكى از فرازهاى خواندنى زندگى امام مهدىعليه السلام در سالهاى نخستين تولد و پيش از دوران غيبت، معجزهها و كرامتهايى است كه به وسيله آن حضرت، انجام گرفته است و معمولا اين بخش از حيات آن آيت بزرگ الهى، مورد غفلت واقع شده است. ما تنها يك نمونه از آنها را مىآوريم: ابراهيم بن احمد نيشابورى گويد: زمانى كه عمروبن عوف، [كه فرمانروايى ستمگر بود و به كشتن شيعيان، علاقه فراوان داشت.] قصد كشتن مرا كرد به شدت بيمناك شدم و وحشت همه وجودم را فرا گرفت. پس با خاندان و دوستان خود خداحافظى كرده و رو به جانب خانه امام حسن عسكرىعليه السلام كردم تا با ايشان نيز وداع كنم و در نظر داشتم كه پس از آن بگريزم. چون به خانه امام وارد شدم، در كنار امام حسن عسكرىعليه السلام پسرى ديدم كه رويش مانند شب چهاردهم مىدرخشيد به گونهاى كه از نور سيماى او حيران گشتم و نزديك بود آنچه را در خاطر داشتم [يعنى ترس از كشته شدن و تصميم به فرار ]فراموش كنم. [در اين هنگام آن كودك] به من گفت: «اى ابراهيم، نيازى به گريختن نيست! به زودى خداى متعال، شرّ او را از تو دور خواهد كرد!» حيرتم بيشتر شد، به امام عسكرىعليه السلام گفتم: فداى شما شوم! اين پسر كيست كه از درون من خبر مىدهد؟! امام عسكرىعليه السلام فرمود: او فرزند من و جانشين پس از من است... . ابراهيم گويد: بيرون آمدم در حالى كه به لطف خداوند اميدوار بودم و به آنچه از امام دوازدهم، شنيده بودم، اعتماد داشتم. چندى بعد، عمويم مرا به كشته شدن عمرو بن عوف، بشارت داد.(6) پاورقي 6) اثباتالهداة، ج 3، فصل 7، ص 700 پاسخ گويى به سؤالات آخرين ستاره درخشان آسمان امامت، در همان سالهاى آغاز زندگى، به سؤالات شيعيان در موارد گوناگون، پاسخهاى محكم و قانع كننده مىداد و دلگرمى و آرامش خاطر آنان را فراهم مىكرد. براى نمونه روايتى را به اختصار نقل مىكنيم: سعد بن عبدالله قمى از بزرگان شيعه به همراه احمد بن اسحاق قمى وكيل امام حسن عسكرىعليه السلام براى طرح سؤالات و دريافت پاسخ آنها به محضر امام يازدهم شرفياب مىشود. او جريان اين ديدار را چنين نقل كرده است: چون خواستم سؤال كنم، امام عسكرىعليه السلام به فرزندش اشاره كرد و فرمود: از نور چشمم سؤال كن! در اين هنگام كودك رو به من كرده فرمود: هر چه مىخواهى سؤال كن! ... پرسيدم: مقصود از «كهيعص» [از حروف مقطعه قرآن ]چيست؟ فرمود: اين حروف از خبرهاى غيبى است. خداوند بنده [و پيامبر] خود زكريّا را از آن آگاه ساخته و سپس آن را براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم باز گفته است. داستان از اين قرار است كه زكريّاعليه السلام از پروردگارش خواست تا نامهاى پنج تن [آلعبا] را به او بياموزد. خداوند متعال جبرئيلعليه السلام را بر او فرو فرستاد و آن نامها را به او ياد داد. زكريّا چون [نامهاى مقدس ]محمد(ص) و على و فاطمه و حسن: را بر زبان مىآورد اندوه و گرفتاريش برطرف مىشد و وقتى حسين(ع) را ياد مىكرد، بغض گلويش را مىگرفت و مبهوت مىشد. روزى گفت: بارالها چرا وقتى آن چهار نفر را ياد مىكنم از اندوهها و نگرانىهايم راحت شده و دلآرام مىشوم و چون حسينعليه السلام را به ياد مىآورم، اشكم جارى و نالهام بلند مىشود؟! خداوند او را از داستان حسينعليه السلام آگاه كرد و فرمود: «كهيعص» [رمز اين داستان است]. «كاف» رمز كربلا و «هاء» رمز هلاكت خاندان [او] و «ياء» كنايه از نام «يزيد» كه جفاكننده نسبت به حسينعليه السلام است مىباشد و «عين» اشاره به عطش و تشنگى او دارد و «صاد» نشانه صبر و استقامت امام حسينعليه السلام است... . گفتم: اى مولاى من! چرا مردم از برگزيدن امام براى خود منع شدهاند؟ فرمود: [مقصود تو برگزيدن] امام مصلح است يا امام مُفسد؟ گفتم: امام مصلح [كه جامعه را اصلاح كند]. فرمود: با توجه به اينكه هيچكس از درون ديگرى آگاه نيست كه به صلاح و درستى مىانديشد يا به فساد و تباهى، آيا احتمال ندارد كه برگزيده مردم، مُفسِد (و اهل تبهكارى) باشد؟ گفتم: آرى، امكان دارد. فرمود: علّت، همين است.(7)و(8) گفتنى است كه در ادامه روايت، امام مهدىعليه السلام علّت ديگرى نيز بيان كردهاند و به سؤالات ديگر هم پاسخ فرمودهاند كه براى رعايت اختصار از بيان آنها خوددارى شد. پاورقي 7) كمالالدين، ج 2، باب 43، ح 21، ص 190. 8) توضيح اين سخن در فصل اول كتاب در بخش منصوب بودن امام از سوى خدا، گذشت. دريافت هداياى مادّى يكى از برنامههاى شيعيان، فرستادن هداياى مادّى و واجبات مالى براى امامان معصومعليه السلام بوده است و آن بزرگواران پس از پذيرفتن آنها، از نيازمندان جامعه رفع نياز مىكردند. ابن اسحاق يكى از وكيلهاى امام حسن عسكرىعليه السلام مىگويد: اموالى از شيعيان را به محضر امام يازدهمعليه السلام بردم تا به آن حضرت تقديم كنم. در آن حال فرزند خردسال حضرت با چهرهاى كه مانند ماه تمام مىدرخشيد در كنار امام حضور داشت. امام عسكرىعليه السلام رو به فرزند خود كرده فرمود: فرزندم هداياى شيعيان و دوستانت را باز كن! كودك فرمود: اى مولاى من! آيا رواست دستِ پاك [ خود ]را به هداياى ناپاك و اموال پليدى كه حلال و حرام آن به يكديگر آميخته است دراز كنم؟! امام عسكرىعليه السلام فرمود: اى ابن اسحاق، آن چه در ميان اينان است بيرون آور تا حلال و حرام آن را جدا كند!! پس اولين كيسه را بيرون آوردم. كودك گفت: اين كيسه از فلان شخص از فلان محله شهر قم است [ و نام او و نام محلهاش را فرمود ] كه در آن شصت و دو اشرفى است. چهل و پنج اشرفى از آن، بهاى فروش زمين سنگلاخى است كه صاحبش آن را از پدر خود، ارث برده است و چهارده دينارِ آن بهاى نه جامه است كه فروخته و سه دينارش وجه اجاره دكانها است. امام عسكرىعليه السلام فرمود: فرزند عزيزم! راست گفتى. اكنون اين مرد را راهنمايى كن كه كدام [ از اين اموال ]حرام است؟! كودك با دقت تمام، سكّههاى حرام را مشخص كرد و علت حرام بودن آنها را به روشنى بيان كرد! سپس كيسه ديگرى بيرون آوردم. آن كودك پس از بيان نام و نشان و محل سكونت صاحب آن، فرمود: در آن كيسه پنجاه اشرفى است كه دست زدن بدان براى ما روا نيست. سپس علت ناپاكى آن اموال را يك به يك بيان كرد! آن گاه امام عسكرىعليه السلام فرمود: پسر جانم راست گفتى! سپس رو به احمد بن اسحاق كرد و فرمود: همه را به صاحبانش برگردان يا سفارش كن كه آنها را به صاحبانش برسانند و ما را نيازى به آن نيست... .(9) پاورقي 9) كمالالدين، ج 2، باب 43، ح 21، ص 190. نماز بر جنازه پدر آخرين فراز از زندگى امام مهدى عليه السلام در دوران اختفا و پيش از شروع غيبت، نماز خواندن آن حضرت بر جنازه پاك پدر بزرگوارش است. ابوالاَدْيان خدمتكار امام يازدهمعليه السلام در اين باره مىگويد: امام حسن عسكرىعليه السلام در آخرين روزهاى عمر شريف خود، نامههايى را به من داد و فرمود: اينها را به شهر مدائن برسان؛ پس از پانزده روز به سامراء بازخواهى گشت و از خانه من ناله و افغان خواهى شنيد و [ بدن ] مرا در محل غسل خواهى ديد. گفتم: اى سرور من! چون چنين روى دهد، امام و جانشين شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامههاى مرا از تو بخواهد، امام پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرماييد! فرمود: كسى كه بر من نماز بخواند، امام پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرمائيد! فرمود: كسى كه از آن چه در كيسه است خبر دهد، امام پس از من خواهد بود. [ولى ]هيبت و شكوه امام مانع از آن شد كه بپرسم در آن كيسه چيست! نامهها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم و همان گونه كه فرموده بود روز پانزدهم وارد سامراء شدم و در آن حال فرياد ناله و افغان از سراى آن حضرت شنيدم و [بدن] امام عسكرىعليه السلام را در محل غسل يافتم. در آن حال جعفر، برادر آن حضرت را ديدم كه بر در خانه امام ايستاده است و جمعى از شيعيان، وى را [در مرگ برادر] تسليت و [بر امامتش ]تبريك مىگفتند!! با خود گفتم: اگر اين [جعفر] امام است كه امامت، تباه مىشود؛ زيرا او را مىشناختم كه اهل شراب و قماربازى و تارزنى است! [ولى چون در پى نشانهها بودم] پيش رفتم و [مانند ديگران ]تبريك و تسليت گفتم ولى او درباره هيچ چيز [از جمله جواب نامهها ]از من سؤالى نكرد. در آن حال عقيد [يكى از خدمتكاران از خانه] بيرون آمد و [خطاب به جعفر ]گفت: اى سرور من، برادرت [امام عسكرىعليه السلام ]كفن شده است، برخيز و بر او نماز گزار!! من به همراه جعفر و جمعى از شيعيان داخل خانه شدم و امام يازدهمعليه السلام را كفن شده بر تابوت ديدم. جعفر پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد ولى چون خواست تكبير بگويد كودكى گندمگون با گيسوانى مجعّد و دندانهاى پيوسته بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و گفت: اى عمو! عقب برو كه من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم! پس جعفر با چهرهاى رنگ پريده و زرد، عقب رفت! آن كودك پيش آمد و بر بدن امامعليه السلام نماز گزارد. پس از آن [به من] فرمود: جواب نامههايى را كه به همراه دارى به من بده! نامهها را به او دادم. و با خود گفتم اين دو نشانه [از نشانههاى امامتِ اين كودك است]. و جريان كيسه، باقى مانده است. نزد جعفر رفتم و او را ديدم كه آه مىكشيد! يكى از شيعيان از او پرسيد اين كودك كيست؟ جعفر گفت: به خدا سوگند هرگز او را نديده و نمىشناسم. ابوالاديان ادامه مىدهد: ما نشسته بوديم كه گروهى از اهل قم آمدند و از امام حسن عسكرىعليه السلام سراغ گرفتند و چون از شهادت آن حضرت باخبر شدند گفتند: به چه كسى تسليت بگوئيم؟ مردم به جعفر اشاره كردند. آنها بر او سلام كردند و تبريك و تسليت گفتند. سپس خطاب به جعفر گفتند: همراه ما نامهها و اموالى است. بگو نامهها از كيست؟ و اموال چقدر است؟! جعفر برآشفت و از جا برخاست و گفت: آيا از ما علم غيب مىخواهيد؟! در اين حال خدمتكار [ از اندرون ] بيرون آمد و گفت: نامههاى فلانى و فلانى همراه شماست [ و نام و نشانى صاحبان نامهها را گفت ] و نيز كيسهاى با شماست كه در آن هزار دينار است كه نقش ده دينار آن محو شده است! آنها نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: آن كه تو را براى گرفتن اينها فرستاده همو امام است... .(10) پاورقي 10) همان، ح 25، ص 223. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 19:53
جلسه دوم: امام مهدي (ع) در يك نگاه
مقدمه
فوايد جلسه حاضر
امام مهدىعليه السلام در يك نگاه آخرين امام شيعيان و دوازدهمين جانشين رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در سپيده دم جمعه، نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى [ 868 ميلادى ] در سامراء يكى از شهرهاى عراق، ديده به جهان گشود. پدر گرامى او، پيشواى يازدهم شيعيان حضرت امام حسن عسكرىعليه السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانويى شايسته به نام «نرجس» بود كه درباره مليت او روايات، مختلف است. مطابق روايتى، آن حضرت دختر «يشوع» پسر امپراتور روم بوده و مادرش از نسل «شمعون» وصىّ حضرت عيسىعليه السلام است. برابر اين روايت نرجس در پى خوابى شگفت مسلمان شد و به هدايت امام عسكرىعليه السلام خود را در ميان سپاه روم كه عازم نبرد با مسلمانان بودند قرار داد و همراه جمعى ديگر به اسارت لشكر اسلام در آمد. امام هادىعليه السلام كسى را فرستاد كه او را خريدارى كرد و به سامراء آورد.(1) روايات ديگرى نيز نقل شده است(2) ولى آنچه مهم و قابل توجه است اينكه حضرت نرجسعليها السلام مدتى در خانه حكيمه خاتون - از خواهران بزرگوار امام هادىعليه السلام - بوده و تحت تعليم و تربيت ايشان قرار گرفته است و مورد احترام فراوان حكيمهعليها السلام بوده است. حضرت نرجسعليها السلام آن بانويى است كه سالها پيش در كلام پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله(3) و اميرالمؤمنينعليه السلام(4) و امام صادقعليه السلام(5) مورد ستايش قرار گرفته و از او به عنوان بهترين كنيزان و سرور آنان ياد شده است. گفتنى است كه مادر امام عصرعليه السلام به نامهاى ديگرى مانند سوسن، ريحانه، مليكه و صيقل (صقيل) نيز خوانده مىشد. پاورقي: 1) كمالالدين، ج 2، باب 41، ح 1، ص 132. 2) بحارالانوار، ج 5، ح 29، ص 22، و ح 14، ص 11. 3) همان، ج 50، ح 7، ص 21. 4) غيبت طوسى، ح 478، ص 470. 5) كمالالدين، ج 2، باب 33، ح 31، ص 21. نام، كنيه و القاب نام و كنيه(6) امام زمانعليه السلام همان نام و كنيه پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم است و در برخى از روايات از بردن نام ايشان تا هنگام ظهور، نهى شده است. لقبهاى مشهور آن حضرت عبارتند از: مهدى، قائم، منتظَر، بقيةالله، حجّت، خلف صالح، منصور، صاحب الامر، صاحب الزمان و ولىّعصر كه معروفترين آنها «مهدى» است. هر يك از اين لقبها، بيانگر پيام ويژهاى درباره آن بزرگوار است. آن امام خوبىها را «مهدى» گفتهاند زيرا كه هدايت شدهاى است كه مردم را به سوى حق مىخواند و «قائم» خواندهاند چون براى حق، قيام خواهد كرد و «منتظَر» ناميدهاند زيرا كه همگان در انتظار مقدم اويندو«بقيةاللّه» لقب دادهاند چرا كه باقيمانده حجتهاى خدا و آخرين ذخيره الهى است. «حجّت» به معنى گواه خدا بر خلق و «خلف صالح» به معنى جانشين شايسته براى اولياء خداست. او «منصور» است چون از سوى پروردگار يارى مىشود و «صاحب الأمر» است چون امر ايجاد حكومت عدل الهى به عهده اوست. «صاحب الزمان و ولىّ عصر» نيز به معنى آنست كه او حاكم و فرمانرواى يگانه زمان است. پاورقي 6) اسمى است كه با لفظ «اب» يا «ام» شروع مىشود مانند: اباعبداللّه و امّ البنين. چگونگى ولادت در روايات فراوان، از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه مردى از خاندان او به نام «مهدى» قيام خواهد كرد و بنيان ستم را واژگون خواهد ساخت. فرمانروايان ستمگر عباسى با اطلاع از اين روايات در پى آن بودند كه در همان ابتداى ولادت امام مهدىعليه السلام، او را به قتل رسانند. بنابراين از زمان امام جوادعليه السلام، زندگى امامان معصومعليه السلام با محدوديتهاى بيشترى همراه گشت و در زمان امام حسن عسكرىعليه السلام به اوج خود رسيد به گونهاى كه كمترين رفت و آمد به خانه آن بزرگوار از نظر دستگاه حكومت، مخفى نبود. پيداست در چنين شرايطى بايد تولّد آخرين حجّت حق و موعود الهى در پنهانى و به دور از چشم ديگران مىبود. به همين دليل حتى نزديكان امام يازدهم از جريان ولادت امام مهدىعليه السلام بىاطلاع بودند و تا چند ساعت پيش از تولّد نيز، نشانههاى باردارى در نرجس خاتون مادر بزرگوار امام دوازدهم، ديده نشد. حكيمه خاتون، دختر گرامى امام جوادعليه السلام، جريان ولادت را چنين حكايت كرده است: امام حسن عسكرىعليه السلام به دنبال من فرستاد و فرمود: «اى عمّه! امشب افطار نزد ما باش! چرا كه شب نيمهشعبان است و خداوند در اين شب [آخرين] حجّت خود بر روى زمين را آشكار خواهد كرد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس! گفتم: فداى شما شوم! نشانه باردارى در او پيدا نيست! فرمود: سخن همان است كه گفتم! پس [بر نرجس ]وارد شدم و سلام كردم و نشستم. او پيش آمد تا كفش هايم را بيرون آورد و به من گفت: بانوى من حال شما چطور است؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان منى! سخن مرا نپذيرفت و گفت: عمّه جان چه مىفرماييد! گفتم: دخترم، امشب خداوند متعال به تو پسرى عطا مىفرمايد كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود. پس خجالت كشيد و حيا كرد. حكيمه گويد: پس از نماز عشاء، افطار كردم و در بستر خود آرميدم و هنگام نيمه شب براى انجامِ نماز [شب] برخاستم و آن را به جاى آوردم در حالى كه نرجس [به آرامى ]خوابيده بود بدون آنكه اتفاقى برايش روى دهد. پس از انجام تعقيبات [نماز] خوابيدم. سپس هراسان بيدار شدم و حال آن كه او همچنان در خواب بود. لحظاتى بعد برخاست و نماز [شب] گزارد و خوابيد. حكيمه ادامه مىدهد: بيرون آمدم و در جستجوى فجر [= سپيده ]به آسمان نگريستم. پس فجر اوّل(7) را مشاهده كردم و نرجس همچنان در خواب بود. پس به شك افتادم! ناگاه امام حسن عسكرىعليه السلام از جايگاه خود ندا برآورد: اى عمّه شتاب مكن! امر [ ولادت] نزديك است. نشستم و به قرائت سورههاى «سجده» و «يس» مشغول شدم كه نرجس با اضطراب بيدار شد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم: «اسم الله عليك»(8)[ نام خدا بر تو باد ] آيا چيزى احساس مىكنى؟ گفت: آرى اى عمّه! گفتم: بر خود مسلّط باش و دلت را استوار دار كه اين همان است كه با تو گفتم. در اين هنگام ضعفى من و نرجس را فرا گرفت. پس به صداىِ سرورم [ نوزاد تولّد يافته ] به خود آمدم و جامه را از روى او برداشتم و او را در حال سجده ديدم! در آغوشش گرفتم و او را كاملا پاكيزه يافتم! در اين هنگام امام عسكرىعليه السلام مرا ندا داد: «اى عمّه! پسرم را نزد من بياور! او را نزد وى بردم... در آغوشش گرفت و فرمود: پسرم سخن بگو! پس لب به سخن گشود و فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا رسول الله». سپس بر اميرالمؤمنين و امامانعليهم السلام درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و از سخن گفتن باز ايستاد. امام عسكرىعليه السلام فرمود: اى عمّه او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام كند... . حكيمه گويد: فرداى آن روز به نزد امام يازدهم رفتم و بر حضرت سلام كردم و پرده را كنار زدم تا مولايم (امام مهدى) را ببينم ولى او را نديدم از اين رو از پدر بزرگوارش پرسيدم: فداى شما شوم! براى مولاى من چه اتّفاقى روى داده است؟ آن حضرت پاسخ دادند: اى عمّه! او را به آن كسى (خدايى) سپردم كه مادر موسى، موسىعليه السلام را به او سپرد. حكيمه گويد: چون روز هفتم فرا رسيد آمدم و سلام كردم و نشستم. امام فرمود: فرزندم را نزد من آور! من سرورم را آوردم... امام فرمود: فرزندم! سخن بگوى! نوزاد [ لب بگشود و ] پس از گواهى به يگانگى خداوند و درود بر پيامبر اكرم و پدران بزرگوارش اين آيات را تلاوت فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الْاَرضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ.(9)»(10) «به نام خداوند بخشنده مهربان. و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم و حكومتشان را در زمين پا برجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريانش، آنچه را از آنها [ = بنى اسرائيل ]بيم داشتند نشان دهيم.» پاورقي 7) مقصود سفيدى است كه اندكى پيش از اذان صبح در افق ديده مىشود. 8) اين جمله كنايه از اين است كه بلا از تو دور باد. 9) سوره قصص، آيات 5 و 6. 10) كمال الدين، ج 2، باب 42، ح 1، ص 143. شمايل و خصوصيات در روايات پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم شمايل و اوصاف حضرت مهدىعليه السلام بيان شده است كه به برخى از آنها اشاره مىشود: آن بزرگوار چهرهاش جوان و گندمگون، پيشانىاش بلند و تابنده، ابروانش هلالى و كشيده، چشمانش سياه و درشت، بينىاش كشيده و زيبا و دندان هايش برّاق و گشاده است. بر گونه راست آن امام، خالى مشكين و در ميان شانهاش اثرى چون اثر نبوّت ديده مىشود و اندام مباركش متناسب و دلرباست. بعضى از ويژگىهاى آن وجود شريف كه در سخنان معصومين عليهم السلام بيان گرديده، از اين قرار است: او اهل عبادت و شب زنده دارى، زهد و ساده زيستى، صبر و بردبارى، عدالت و نيكوكارى است. آن حضرت سرآمد همگان در علم و دانش و وجود نازنينش چشمهسار بركت و پاكى است. او اهل قيام و جهاد، رهبر جهانى، انقلابىِ بزرگ، منجى نهايى و مصلح موعود بشريّت است. آن وجود نورانى از تبار رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و از اولاد فاطمه زهراعليها السلام و نهمين فرزند از نسل سيدالشهداءعليه السلام است كه به هنگام ظهور بر كعبه تكيه زند و پرچم پيامبر را در دست گيرد و با قيام خود دين خدا را زنده و احكام خداوند را در سراسر گيتى جارى كند و جهان را پر از مهربانى و داد گرداند پس از آن كه پر از جور و بيداد شده باشد.(11) پاورقي 11) منتخب الاثر، فصل دوم، از ص 239 تا 383. زندگى امام مهدىعليه السلام شامل سه دوره پرفراز و نشيب است: 1- دوره اختفا: زندگى پنهانى آن حضرت از آغاز ولادت تا زمان شهادت امام عسكرىعليه السلام است. 2- دوران غيبت: از هنگام شهادت امام يازدهمعليه السلام شروع گرديده تا هر زمان كه به اراده خداوند ظهور كند، ادامه خواهد يافت. 3- عصر ظهور: پس از طى شدن دوران غيبت و به خواست پروردگار جهان، امام دوازدهمعليه السلام ظهور خواهد كرد و دنيا را سرشار از خوبىها و زيبايىها خواهد نمود. هيچ كس زمان ظهور آن موعود منتظَر را نمىداند و از امام عصرعليه السلام روايت شده، آنها كه براى ظهور، زمانى را تعيين كنند، دروغگو هستند.(12) پاورقي 12) احتجاج، ج 2، ش 344، ص 542. جمع بندي
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:22
جلسه اول: ضرورت طرح مباحث مهدويت
مقدمه: ضرورت طرح مباحث مهدويت از بعد اعتقادي با توجه به حديث«من مات و لم يعرف امام زمانه...» و حديث ثقلين و از بعد اجتماعي فرهنگ مهدويت و نگاه سبز شيعه، اميد بخشي، نيروزا و تحرك آفرين است. امامت و ديدگاه شيعه نسبت به جايگاه امام و منصب امامت و ديدگاه اهل سنت ضرورت نياز به امام. وظائف و شئوونات امام از ديدگاه شيعه ، ويژگي هاي امام ، نصب و تعيين امام پرسشهاي اصلي كه اين جلسه متكفل پاسخ آنهاست. پرسش اول: ضرورت طرح مباحث مهدويت را از بعد اعتقادي تبيين نماييد. پرسش دوم: ضرورت طرح مباحث مهدويت را از بعد اجتماعي ، توضيح دهيد. پرسش سوم: تفاوت نگاه شيعه به امام با اهل سنت در چيست؟ پرسش چهارم: وظائف و شئوونات امام از ديدگاه شيعه چه چيزي است؟ پرسش پنجم: ويژگي هاي امام و حجت خدا را نام ببريد و يك مورد ا با ارائه دليل مستدل نماييد. فوايد
ضرورت طرح مباحث مهدويّت شايد بعضى اينگونه فكر كنند كه با وجود نيازهاى مختلف و اساسى در زمينههاى فرهنگى، پرداختن به مباحث امام مهدىعليه السلام چه ضرورتى دارد؟ آيا به اندازه كافى در اين مورد سخن گفته نشده و كتاب و مقاله نوشته نشده است؟ در پاسخ بايد گفت مباحث مهدويت از جمله موضوعاتى است كه نقش كليدى در زندگى بشر دارد و با زواياى مختلف حيات انسان ارتباط مستقيم دارد. بنابراين با و جود تلاشهاى انجام شده، هنوز اين موضوع ناگفتههاى فراوان دارد و بجاست كه عالمان و محقّقان در اين عرصه تلاشى دو چندان انجام دهند. براى عينى شدن ضرورت طرح معارف امام مهدىعليه السلام فهرستوار مواردى را بيان مىكنيم: 1. موضوع امام مهدىعليه السلام به مسئله اساسى امامت بر مىگردد كه از اصول عقايد شيعه است و در قرآن و روايات اسلامى به صورت گسترده روى آن سرمايهگذارى شده است. شيعه و سنّى از پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله نقل كردهاند كه: مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيتَةً جاهِلِيَّةً،(1) آنكه بميرد و حال آنكه امام زمان خويش را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است (و گويى از اسلام بهرهاى نبرده است)! به راستى آيا موضوعى كه به همه حيات معنوى آدمى ارتباط دارد شايسته توجّه و عنايتى ويژه نيست؟! 2. امام مهدىعليه السلام دوازدهمين نفر از سلسله پاك امامت است همان امامتى كه يكى از دو يادگار گرانقدر رسول خداست. در روايتى كه شيعه و سنّى از پيامبر اسلام نقل كردهاند آمده است: اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى؛ ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوُا بَعْدى اَبَداً...(2) به راستى كه من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مىگذارم: قرآن و اهلبيتم، تا وقتى به اين دو چنگ بزنيد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد. بنابراين پس از قرآن كريم كه سخن خداست، كدام راه از راه امام روشنتر و هدايت بخشتر است و اساساً مگر قرآن خدا جز با بيان جانشينان رسول خداصلى الله عليه وآله قابل تفسير و تبيين است؟! 3. امام مهدىعليه السلام امام زنده و حاضر و ناظر است و در ارتباط با آن حضرت سؤالات زيادى - به ويژه در ميان نسل جوان - مطرح مىشود و با وجود پاسخگويى به سؤالات در آثار گذشتگان، ولى همچنان ابهاماتى زيادى باقى مانده و در پارهاى موارد پاسخهاى قبلى در خور مخاطبين فعلى نيست. 4. به جهت اهميّت مسئله امامت و نقش محورى آن در ساختار فكرى و عملى شيعيان، دشمنان همواره سعى كردهاند كه درباره امام مهدىعليه السلام شبهاتى را مطرح كنند و معتقدان به آن حضرت را دچار ترديد نمايند مثل اينكه، اصل ولادت حضرت را مورد ترديد قرار دهند يا طول عمر آن حضرت را امرى محال نشان دهند يا غيبت آن بزرگوار را امرى غيرمنطقى معرفى كنند و صدها شبهه ديگر و نيز گاهى دوستان ناآگاه و بىاطلاع از معارف اهل بيتعليهم السلام، مطالبى نادرست و بىاساس را درباره فرهنگ مهدويت مطرح كردهاند و از اين راه، عدهاى را به بيراهه بردهاند و يا مىبرند. مثل اينكه براى انتظار مهدى و قيام مسلحانه ايشان و امكان ملاقات با امام در دوره غيبت، مطالبى نادرست و غيرمنطبق با روايات را مطرح كرده و يا مىكنند كه همه اينها ضرورت بررسى صحيح و منطقى موضوع مهدويت را ايجاب مىكند. بر اين اساس در اين كتاب سعى شده است كه ضمن پرداختن به سير زندگى نورانى امام مهدىعليه السلام، به سؤالات جوانان پيرامون شخصيّت امامعليه السلام و آنچه به دوره زندگانى ايشان ارتباط دارد پاسخ داده شود و نيز آسيبها و كجرويهاى كج انديشان طرح گرديده و نقد شود. اميد است كه گامى در جهت آشنايى عميق با آخرين حجّت الهى حضرت مهدىعليه السلام برداشته شده باشد. پاورقي: 1) بحارالانوار، ج 51، ح 7، ص 160. 2) همان، ج 2، ص 100. امامت پس از رحلت پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مهمترين بحثى كه در جامعه نوپاى اسلامى مطرح شد موضوع خلافت و جانشينى رسول خداصلى الله عليه وآله بود. گروهى بر اساس آراء بعضى بزرگان صحابه پيامبرصلى الله عليه وآله، خلافت ابوبكر را پذيرفتند و گروه ديگر معتقد شدند كه جانشين پيامبر بنابر تعيين آن حضرت، امام علىعليه السلام است. در زمانهاى بعد دسته اول به عامّه (اهل سنّت و جماعت) و گروه دوم به خاصّه (تشيّع) معروف گرديدند. نكته قابل توجه اينكه اختلاف شيعه و سنّى تنها در شخص جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله نيست؛ بلكه در ديدگاه هر يك، «امام» معنى و مفهوم و جايگاه ويژهاى دارد كه اين دو مذهب را از يكديگر متمايز مىكند. براى روشن شدن موضوع، معناى امام و امامت را بررسى مىكنيم تا تفاوتِ ديدگاهها آشكار گردد. امامت در لغت: «امامت» در لغت به معنى پيشوايى و رهبرى است و «امام» كسى است كه سرپرستى يك گروه را در مسيرى مشخص به عهده مىگيرد. و در اصطلاحِ علم دين، امامت به گونههاى مختلف تفسير شده است. امامت از نظر اهل سنت: به نظر اهل سنت، امامت حاكميتى دنيوى (و نه منصبى الهى) است كه از رهگذر آن جامعه مسلمين سرپرستى و اداره مىگردد و از آنجا كه هر جمعيّتى نياز به پيشوا و بزرگى دارند جامعه مسلمين نيز، پس از پيامبرصلى الله عليه وآله بايد براى خود رهبرى برگزيند و چون براى اين گزينش راه و رسم ويژهاى در دين ترسيم نشده است، انتخاب جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله مىتواند از راههاى مختلف همچون رجوع به آراء اكثريت مردم يا بزرگان آنها يا وصيّت خليفه پيشين و يا حتى كودتا و غلبه نظامى باشد. امامت از نظر شيعه : ولى شيعه كه امامت را ادامه نبوّت و امام را حجت خدا در ميان خلق و واسطه فيض او به مخلوقات مىداند معتقد است كه «امام» تنها به تعيين الهى است كه از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله، پيام آور وحى، معرفى مىگردد. اين ايده به خاطر جايگاه رفيع و بلند امامت در تفكر شيعى است كه امام را نه تنها سرپرست و مدير جامعه مسلمين كه بيان كننده احكام الهى و مفسّر قرآن كريم و راهبر راه سعادت مىداند. به بيان ديگر در فرهنگ شيعه، امام، مرجع امور مردم در دو بخش دين و دنياست نه آنگونه كه اهل سنت معتقدند كه تنها وظيفه خليفه، حكومت دارى و اداره دنياى مردم باشد. نياز به امام پس از روشن شدن ديدگاهها، بجاست به اين سؤال پاسخ دهيم كه با وجود قرآن و سنت پيامبرصلى الله عليه وآله چه نيازى به امام و رهبر دينى - آنگونه كه شيعه معتقد است - وجود دارد؟ براى ضرورت وجود امام، دليلهاى فراوانى بيان شده است ولى ما تنها به يك بيان ساده، اكتفا مىكنيم: همان دليلى كه نياز به پيامبر را بيان مىكند، بيانگر نياز مردم به «امام» نيز است. زيرا از سويى، اسلام آخرين دين و حضرت محمّدصلى الله عليه وآله آخرين پيامبر خداست، بنابراين، اسلام بايد پاسخگوى تمام نيازهاى بشر تا قيامت باشد. از سوى ديگر، قرآن كريم، اصول و كليّات احكام و معارف الهى را بيان كرده است و تبيين و توضيح آن به پيامبرصلى الله عليه وآله واگذار شده است.(3) ولى روشن است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به عنوان رهبر مسلمين، مطابق نيازها و ظرفيت جامعه اسلامىِ زمان خود به بيان آيات الهى پرداخته است و لازم است براى او جانشينان لايقى باشد كه همچون او متصل به درياى بيكران علم خدا باشند تا آنچه را پيامبرصلى الله عليه وآله، تبيين نفرموده است، بيان كنند و نيازهاى جامعه مسلمين را در هر زمان، پاسخ گويند. همچنين امامانعليهم السلام، نگهبان ميراث به جا مانده از پيامبرصلى الله عليه وآله و نيز مبيّن و مفسّر حقيقى قرآن كريم هستند تا دين خدا دستخوش تحريفِ غرض ورزان و دشمنان قرار نگيرد و اين سرچشمه زلال تا قيامت، پاك و پاكيزه باقى ماند. بعلاوه «امام» به عنوان انسان كامل، الگوى جامعى در همه ابعادِ انسانى است و بشر نياز جدّى به چنين نمونهاى دارد كه با دستگيرى و هدايت او، آنگونه كه در خور كمال انسانى اوست تربيت گردد و در پرتو راهنمايىهاى اين مربى آسمانى از انحرافها و دامهاى نفس سركش خود و شيطانهاى بيرونى محفوظ بماند. از مطالب بالا روشن شد كه نياز مردم به امام يك نياز حياتى است و برخى از وظايف امام به شرح زير است: - رهبرى و اداره امور جامعه (تشكيل حكومت) - حفظ دين و آئين پيامبر از تحريف و بيان صحيح قرآن - تزكيه نفوس و هدايت معنوى مردم.(4) پاورقي: 3) قرآن كريم خطاب به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله فرموده است: ما ذِكر [قرآن] را بر تو فرستاديم تا آنچه را بر مردم نازل شده است براى ايشان بيان كنى؛ سوره نحل، آيه 44. 4) گفتنى است كه «تشكيل حكومت» توسط امام معصوم وابسته به زمينهها و شرايط آن است ولى ساير وظايف، حتى در زمان غيبت، انجام مىگيرد اگرچه در زمان ظهور امام و حضور آشكارش در ميان مردم، ملموس و عينى است. نكته ديگر اينكه آنچه در اين بخش گفته شد نياز مردم به امام در حيات معنوى آنهاست و اما نيازِ مجموعه عالم به «وجود امام» در بحث «فوائد امام غايب» خواهد آمد. ويژگىهاى امام جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله كه ضامن تداوم حيات دين و نيز پاسخگوى نيازهاى بشر است شخصيت ممتازى است كه به تناسب جايگاه والاى پيشوايى و رهبرى، ويژگىهايى دارد كه مهمترين آنها عبارتند از: 1-تقوا و پرهيزگارى و برخوردارى از ملكه عصمت به گونهاى كه كوچكترين گناهى از او سر نمىزند. 2- علم و دانش كه از علم پيامبرصلى الله عليه وآله سرچشمه گرفته است و متصل به علم الهى است. بنابراين پاسخگوى همه در تمام زمينههاى مادى و معنوى، دينى و دنيوى است. 3- آراستگى به فضائل و كلمات اخلاقى در بالاترين درجات. 4- توان اداره جامعه بشرى و مديريت صحيح آن بر اساس آموزههاى دينى. با توجه به صفات ياد شده براى امام، بديهى است كه انتخاب چنين فردى از توان و دانش مردم بيرون است و تنها خداوند است كه به سبب علم بىنهايت خود مىتواند پيشوايان و جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله را برگزيند. بنابراين از مهمترين ويژگىهاى امام، منصوب بودن او از سوى خداست. با توجه به اهميّت اين ويژگىها، به اختصار درباره هر يك توضيح مىدهيم: علم امام امام كه سمت پيشوايى و رهبرى مردم را به عهده دارد؛ لازم است دين را در تمامى زواياى خود بشناسد و به قوانين آن آگاهى كامل داشته باشد و نيز با دانستن تفسير آيات قرآن و احاطه كامل به سنت پيامبرصلى الله عليه وآله به تبيين معارف دين پرداخته و به همه سؤالات مردم در موضوعات مختلف پاسخ دهد و آنها را به بهترين شيوه راهنمايى كند. بديهى است كه چنين مرجع علمى مىتواند مورد اعتماد و تكيه گاه تودهها قرار گيرد و چنين پشتوانه علمى تنها به واسطه اتّصال به علم الهى مىتواند وجود داشته باشد به همين دليل است كه شيعه معتقد است علم امامان و جانشينان واقعى پيامبرصلى الله عليه وآله برگرفته از علم بيكران خدايى است. امام علىعليه السلام درباره علامتهاى امام بر حق مىفرمايد: امام آگاهترين فرد است به حلال و حرام خدا و احكام گوناگون و اوامر و نواهى او و هر آنچه مردم نيازمند هستند.(5) پاورقي 5) ميزانالحكمة، ج 1، ح 861. عصمت امام يكى از صفات مهم امام و شرايط اساسى امامت، «عصمت» است و آن ملكهاى است كه از علم به حقايق و ارادهاى قوى به وجود مىآيد و امام به سبب برخوردارى از اين دو، از ارتكاب هر گناه و خطايى خوددارى مىكند. امام هم در شناخت و تبيين معارف دينى و هم در عمل به آنها و هم در تشخيص مصالح و مفاسد جامعه اسلامى، معصوم از لغزش مىباشد. براى عصمت امام، دلائل عقلى و نقلى (از قرآن و روايات)، وجود دارد. مهمترين دليلهاى عقلى عبارتند از: الف. حفظ دين و راه و رسم ديندارى، در گرو عصمت امام است. چون امام مسئوليت حفظ دين از تحريف و هدايت دينى مردم را به عهده دارد و نه تنها سخن او كه رفتار او و تأييد و عدم تأييدش نسبت به عمل ديگران، در رفتار جامعه تأثير مىگذارد. پس بايد در فهم دين و عمل به آن از هر لغزشى محفوظ باشد تا پيروان خود را به گونه صحيح، هدايت كند. ب. يكى از دلائل نياز جامعه به امام اين است كه مردم در شناخت دين و اجراى آن، مصون از خطا نيستند. حال اگر پيشواى مردم نيز چنين باشد، چگونه مىتواند مورد اعتماد كامل آنها قرار گيرد؟! به بيان ديگر اگر امام معصوم نباشد، مردم در پيروى از او و انجام همه دستوراتش، دچار ترديد خواهند شد(6). آياتى از قرآن نيز بر لزوم عصمت امام دلالت دارد كه يكى از آنها آيه 124 سوره بقره است. در اين آيه شريفه آمده است كه پس از مقام نبوت، خداوند مقام والاى امامت را نيز به حضرت ابراهيمعليه السلام عطا فرمود. آنگاه حضرت ابراهيم از خداوند درخواست كرد كه مقام امامت را در نسل او نيز قرار دهد. خداوند فرمود: «عهد من (امامت) به ستمكاران و ظالمان نمىرسد». يعنى منصب امامت مخصوص آن دسته از ذريه ابراهيمعليه السلام است كه ظالم نباشند. حال با توجه به اينكه قرآن كريم، شرك به خدا را ظلم بزرگ دانسته و نيز هر گونه تجاوز از دستورات الهى (= گناه) را ظلم به نفس شمرده است، هر كس در برههاى از زندگى خود، مرتكب گناهى شده، مصداق ظالم بوده و شايسته مقام امامت نخواهد بود. به بيان ديگر، بدون شك حضرت ابراهيمعليه السلام «امامت» را براى آن دسته از ذريه خود كه در تمام عمر گناه كار بوده و يا در آغاز نيكوكار بوده و سپس بدكار شدهاند، درخواست نكرده است. بنابراين دو دسته باقى مىماند: 1. آنان كه در آغاز، گناه كار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدهاند. 2. آنها كه هيچگاه مرتكب گناهى نشدهاند. و خداوند در كلام خود، دسته اول را استثنا كرده است. نتيجه اينكه مقام «امامت» تنها به دسته دوم اختصاص دارد. پاورقي 6) به علاوه اگر امام مصون از خطا نباشد بايد به دنبال امام ديگرى بود تا نياز مردم را پاسخ دهد و اگر او نيز محفوظ از خطا نباشد امام ديگرىلازم است و اين رشته همچنان تا بىنهايت ادامه خواهد يافت و چنين امرى از نظر فلسفى باطل است. مديريتِ اجتماعى امام از آنجا كه انسان، موجودى اجتماعى است و اجتماع بر روح و روان و رفتار او تأثير فراوانى دارد لازم است براى تربيت صحيح و رشد او به سوى قرب الهى، زمينههاى اجتماعى مناسب پديد آيد و اين در سايه تشكيل يك حكومت الهى، ممكن خواهد بود. بنابراين امام و پيشواى مردم بايد توان اداره امور جامعه را دارا بوده و با استفاده از تعاليم و قرآن و سنّت نبوىصلى الله عليه وآله و بهرهگيرى از عناصر كار آمد، حكومتى اسلامى را پىريزى كند. آراستگى به كمالات اخلاقى امام كه پيشوا و راهبر جامعه است بايد از همه بدىها و رذائل اخلاقى دور بوده و در مقابل، همه كمالات اخلاقى را در عالىترين حدّ آن دارا باشد زيرا او به عنوان انسان كامل بهترين الگو براى پيروان خود به شمار مىرود. امام رضاعليه السلام فرمود: براى امامعليه السلام نشانههايى است: او داناترين،... پرهيزگارترين، بردبارترين، شجاعترين، سخاوتمندترين و عابدترينِ مردم است.(7) بعلاوه او در مقام جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله، در پى تعليم و تربيت انسانهاست. بنابراين خود بايد پيش از همگان و بيشتر از مردمان، به اخلاق الهى آراسته باشد. پاورقي 7) معانىالاخبار، ج 4، ص 102. نصب امام از سوى خدا از ديدگاه شيعه، امام و جانشين پيامبر تنها به دستور خدا و انتخاب او انجام مىگيرد و پس از آن پيامبر، امام را معرفى مىكند. بنابراين هيچ فرد يا گروهى حق دخالت در اين امر را ندارند. ضرورت نصب امام از سوى خداوند دليلهايى دارد از جمله: الف. به فرموده قرآن حاكم مطلق بر همه چيز خداوند است و همه بايد تنها از او اطاعت كنند. بديهى است اين حاكميّت مىتواند از سوى خداوند به هر كسى - مطابق شايستگى و مصلحت - داده شود. بنابراين همانگونه كه پيامبر به وسيله خدا انتخاب مىگردد، امام نيز به تعيين الهى، بر مردم ولايت مىيابد. ب. پيش از اين براى امام، ويژگىهايى از قبيل عصمت و علم و... بيان كرديم. روشن است كه يافتن و شناختن كسى كه داراى اين صفات - آن هم در عالىترين درجه - باشد تنها به وسيله خداوند كه داناى به آشكار و نهان انسانهاست، امكانپذير است. همانگونه كه خداوند در قرآن كريم به حضرت ابراهيمعليه السلام مىفرمايد: من تو را به مقام امامتِ مردم قرار دادم(8). پاورقي سوره بقره، آيه 124. (8) بيانى جامع و زيبا در پايان اين گفتار مناسب است كه بخشى از بيانِ زيباى پيشواى هشتم، حضرت رضاعليه السلام را كه درباره مقام امام و ويژگىهاى اوست بياوريم: آنها [كه در امر امامت اختلاف كردند و گمان كردند كه امامت امرى انتخابى است ]نادانى كردند... مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در ميان امت مىدانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود؟! همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عالىتر و مكانش رفيعتر و عمقش ژرفتر از آنست كه مردم با عقل خود به آن برسند يا با آراى خود آن را دريابند... همانا امامت، مقامى است كه خداى عزوجل، بعد از رتبه نبوّت و خُلّت (مقام خليل اللّهى) در مرتبه سوم به ابراهيم عليه السلام اختصاص دارد... امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا9 و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و ميراث حسن و حسين عليهما السلام است. به راستى كه امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است... كامل شدن نماز، روزه، حج و جهاد و... نيز حفظ مرزها به سبب امام [و پذيرفتن ولايت ]است. امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مىكند [و مطابق حكم واقعى پروردگار، حكم مىكند] و حدود الهى را به پا مىدارد و از دين خدا حمايت كرده و با حكمت و موعظه نيكو و دليل رسا به راه پروردگار دعوت مىكند. امام مانند خورشيد طلوع كننده است كه نورش عالم را فرا مىگيرد و خودش در افق است به گونهاى كه دستها و ديدگان به او نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاريكىها و در راههاى شهرها و كويرها و در گرداب درياها [و نجات دهنده از انواع فتنهها و نادانىها] است... امام انيس همراه و پدر مهربان و برادر تنى و مادر نيكوكار به فرزند كوچك و پناهگاه بندگان در مصيبتهاى بزرگ است. امام كسى است كه از گناهان پاك و از عيبها بر كنار است. او به دانش مخصوص و به خويشتندارى و حلم نشانه دار است... امام، يگانه روزگار خويش است و كسى (به ساحت او) نزديك نمىشود و هيچ دانشمندى با او برابر نمىگردد. نه كسى جاى او را مىگيرد و نه براى او مثل و مانندى يافت مىشود... پس كيست كه بتواند امام را بشناسد و يا انتخاب امام براى او ممكن باشد؟! هيهات هيهات! در اينجا خردها گم گشته و عقلها سرگردان و حيران گرديده است. [در اينجا ]ديدهها بىنور، بزرگان كوچك؛ حكيمان متحيّر... و سخن دانان درماندهاند از اينكه بتوانند يكى از شوؤن يا فضيلتهاى امام را توصيف كنند و آنان همگى به عجز و ناتوانى اعتراف مىكنند!!...(9) پاورقي 9) كافى، ج 1، باب 15، ح 1، ص 255.
منابع جهت مطالعه
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 17:58
امام زمان(عج)
یه مدتی یه دوره مجازی مهدویت می رفتم . مطالب مفیدی داشت . از این تاپیک به بعد مطالبی که در این دوره گذروندم واستون می ذارم.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 17:49
سالروز امامت امام عصر (عج) مبارک باد
چند تا کتاب توپی که در زمینه مهدویت وجود داره و بعضی هاش رو خوندم و بقیه رو سر وقت باید بخونم.
0-حکومت جهانی مهدی عج ناصر مکارم شیرازی 1- معرفت امام عصر دکتر سید محمد بنی هاشمی 2- غربت در آفتاب دکتر سید محمد بنی هاشمی 3- پیمان غدیر بیعت با مهدی دکتر سید محمد بنی هاشمی 4- قبام وانقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ شهید مطهری 5- انتظار مکتب اعتراض شهید دکتر علی شریعتی (از مجموعه حسین وارث آدم ) 6- گوهر قدسی معرفت دکتر سید محمد بنی هاشمی ۷- سلوک منتظران ... کتب دکتر سید محمد بنی هاشمی تخصصی و در زمینه مهدویت می باشند که بسیار عالی و مفید می باشند و وقتی آنها را می خوانید سلول های مغزتان از خواندن کتاب لذت میبرند . دعا کنید بتونیم کمی عمل کنیم!!! |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 10:2
اتهام خواستگارى اميرالمؤمنين از دختر ابوجهل
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:48
ديدار پيامبر اكرم از حضرت زهرا و اميرالمؤمنين در بعد از عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 9:46
شروع زندگى در خانه اجارهاى
كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا سلاماللَّهعليها خانهاى گلى بود كه دلهائى مصفا به نور خدا در آن يك زندگى مشترك را آغاز كردند. خانهاى رد ظاهر ساده و حتى اجارهاى، ولكن اعضاى آن آرمانى متعهد بر اصول اخلاقى، در محيطى پر تفاهم و عاطفى و خلاصه مالامال از معنويت و ياد خدا، خانهاى كه از عرش خدا مورد نظر و حمايت بود و دريچهاى از زمين به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و اين نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسهاى كه در علم و عمل عالىترين مراتب كمال را با مجاهده نفسانى و انتخاب بهترين عقيده و آرمان طى مىنمودند، خانهى حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه خانهاى بود گلى اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستى را پرتوافكنى كرد.
حضرت على (ع) و حضرت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليه داراى خانهى مسكونى نبودند، از اين رو حضرت على عليهالسلام ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقى كه يكى از انصار در اختيارش نهاده بود و خود نيز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتى دو زوج جوان به خانهى حارثه بن نعمان كه در محلهى بنىنجار قرار داشت و به خانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزديك بود منتقل شدند تا اينكه حجرهاى در كنار حجرهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى آنان ساخته شد و تا پايان زندگى خانوادگىشان در آنجا ساكن بودند. وضعيت ساختمانى اين خانه كه در اختيار حضرت على عليهالسلام و حضرت زهرا سلاماللَّهعليه قرار گرفت خانهى مسكونى مجللى نبود، بلكه اطاقى گلين بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصير پوشانده و آن را گلاندود كرده بودند. فاصلهى سقف آن از كف به اندازهاى بود كه دست به راحتى به سقف مىرسيد. آرى اين بود كلبهى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه كه از صفايش تور خدا جلوهگر بود. خداوند در قرآن پيرامون معنويت و فضيلت ايشان فرموده: يعنى در خانههايى (چون خانهى انبياء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تقديس ذات پاك او كنند. وقتى اين آيه نازل شد، ابوبكر از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيد: آيا خانهى حضرت فاطمه و حضرت على عليهمالسلام از اين خانههاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: بله، خانهى آنان از بافضيلتترين اين خانههاست.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:35
احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسى
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا عليهاالسلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانهى زفاف رفت، بر سجادهى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مىكرد، ناگاه مستمندى به در خانهى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانهى نبوت يك پيراهن كهنه مىخواهم».
فاطمه عليهاالسلام در آن وقت دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه (92 آلعمران) افتاد كه مىفرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمىرسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد». حضرت زهرا عليهاالسلام كه مىدانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد. فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيدهاى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: آن را به فقير دادم. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مىپوشيدى بهتر و مناسبتر بود». فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اين روش را از شما آموختهام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همهى اموال خود را در راه شما به تهىدستان بخشيد، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانهى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كرا فرومانى». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا عليهاالسلام قرار گرفت قطرههاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه عليهاالسلام را به نشانهى محبت به سينهاش چسبانيد. (1)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:32
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
بر گرفته از سايت نسيم مطهر |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:27
امام حسن عسکری علیه السلام
ابومحمد حسن بن علی، امام یازدهم از ائمه عشر (ع) و سیزدهمین معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادی (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بیشتر نداشت، مادرش بانویی صالحه و عارفه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود. تولدش با اختلاف روایات در ماه ربیع الاول یا ربیع الاخر سال 231 یا 232 ق و بنا به اكثر روایات در مدینه اتفاق افتاده است.
مدت كوتاه حیات امام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و چند ماهگی امام (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش در مدینه سر برده، تا 23 سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می زیسته (او پدر بزرگوارش امام هادی (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می كردند و به عسگری لقب یافتند) و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی بر ستون را بر عهده داشته است.
چگونگی انتخاب امام به امامت: امام هادی (ع) پسر دیگری به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخی از روایات از جمله روایتی كه شیخ طوسی در كتاب الغیبت آورده مقرر بود امامت شیعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علی مردی پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خویش بود اما این پسر در زمان حیات امام از دنیا رفت و بعضی از شیعیان دین از این بابت به اندیشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بنی قاسم جعفری گوید من در این اندیشه بودم كه امام هادی (ع) فرمود: بلی خداوند بجای ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگری (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعیل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنین شد. این روایت یكی از روایات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگری (ع) است. امام دهم را برادر دیگری بود به نام جعفر كه نزد شیعیان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگری (ع) از سوی پدر به امامت منصوب گردید. جعفر مدعی وی گردید و شروع به كار شكنی و توطئه گری و فتنه انگیزی بسیار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگری (ع) دعوی امامت كرد و منكر وجود امام غایب (عج) شد. به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت .
موضع علمی و آموزشی امام: ـ مواضع علمی او (ع) در پاسخهای قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آمیز و بیان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهای موضوعی و مناقشه ها و بحثهای علمی، و همزمان با آن فعالیتها،كوششهای دیگر از قبیل صادركردن بیانیه های علمی و ... (بوده است).... ـ كندی (ابویوسف یعقوب بن اسحاق) فیلسوف عراقی در زمان امام (ع) پیرامون متناقضات قرآن،كتابی تدوین كرد بوسیله بعضی از منسوبان به حوزه علمی او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندی را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندی توبه كرد اوراق خود را سوزانید.
موضع نظارت بر پایگاههای مردمی: ـ موضع امام (ع) در این زمینه، نظارت بر پایگاههای مردی خود و پشتیبانی از آن پایگاهها و بالابردن درجه آگاهی آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهای پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود. امام غالباً آنان را هشدار می داد تا در دام عباسیان نیفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادی و اجتماعی به علت بدبختیها و رفتار بیرحمانه حكام كه با آن روبرو می شدند، به آنان كمك می رسانید..... ـ برای امام از مناطق گوناگون اسلامی كه پایگاههای توده ای او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسیار می بردند و امام با دقت بسیار و با روشهای گوناگون می كوشیدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوی پنهانی عمل كند.... ـ دولت عباسیان در برابر یاران امام (ع) و در پایگاههایی كه پشتیبان ا بودند، قاطعانه و بیرحمانه ایستادگی می كرد و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن یاران او كوششهای فراوان بعمل آورد.... موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگویی بود كه به یاران دلداری می داد و می فرمود: (تهیدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غیر ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما برای هر كس كه به ما پناه آورد،پناهگاهیم و برای آن كس كه بخواهد به وسیله ما ببیند، نوریم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصمیتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقیقت در بزرگی و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جای او در آتش است)
موضع چهارم آماده كردن مسئله غیبت :ـ امام حسن عسكری (ع) كه به وضوح می دید كه اراده الهی برای ایجاد دولت الله بر روی زمین و در برگرفتن همه جهان انسانیت و گرفتن دست مستضعفان در زمین، تا خوف آنان به امنیت خاطر تبدیل گردد و خدای را عبادت كنند و هیچ چیز را شریك او نگیرند ....... ـ براین تعلق گرفته است كه فرزندش غیبت كند....... ـ فعالیت امام حسن عسكری (ع) و برنامه ریزی او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو كار مقدماتی نیازداشت: 1- مخفی كردن مهدی (عج) از چشم مردن و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص 2- آنكه به هر ترتیب، فكر غیبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه این مسئولیت اسلامی را باید تحمل كنند و مردم را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند.... بیانیه امام حسن عسكری (ع) سه شكل داشت: الف) بیانیه های كلی و عمومی درباره صفات مهدی (ع) از قبیل: «وقتی قیام كند، در میان مردم با علم خود داوری خواهدكرد مانند داوری داود كه از بینه و دلیل پرسشی نمی كرد». ب) توجیه و نقد سیاسی در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به اندیشه وجود مهدی (ع) و ضرورت ایجاد دگرگونیها از سوی او و از این قبیل است: «وقتی قائم خروج كند به ویران كردن منابر و جایگاههای خصوصی در مساجد فرمان خواهد داد این جایگاهها به منظور امنیت و محافظت خلیفه از تعدی، و برای افزودن هیبت او در دل دیگران بنا شده است.» ج) اعلامیه های كلی برای پایگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد اندیشه غیبت برای آنان و ضرورت آمادگی و عمل به آن از ناحیه روانی و اجتماعی توضیح داده شده بود، تا غیبت امام (ع) و جدایی او را از آنان بپذیرند. امام به ابن بابویه نامه ای نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباری و انتظار گشایش، پیمبر فرمود: برترین عمل امت من انتظار كشیدن گشایش است و شیعه ما پیوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........» 3- راه دیگری كه امام برای آمادگی غیبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراری رابطه با دوستان و طرفداران ازطریق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنین نظام و روش وكالتی و وساطتی كه امام حسن عسكری (ع) با پایگاههای مردمی خود برگزید، روشی دیگر از روشهای بود كه برای فهماندن مسئله غیبت آماده شده بود.............شهادت امام حسن عسکری (ع ): ماجرای جانشین بر حق امام عسکری : از ابو الادیان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكری بودم و رسائل او را به شهرهای دیگر می بردم و جواب می آوردم،در بیماری منتهی به رحلت وی هم نزد او رفتم نامه هایی را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداین ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما دیدم بانگ زاری و شیون از خانه امام بلند است و جعفر بن علی بر در خانه ایستاده به تعزیت شیعیان پاسخ می دهد. با خود گفتم اگر این مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در این آن خادمی بیامد و به جعفر گفت كار تكفین تمام شد بیا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده دیدم. جعفر پیش رفت تا در نماز امامت كند وقتی خواست تكبیر بگوید ناگهان كودكی با چهرة گندمگون و موئی كوتاه و مجعد و دندانهایی كه بینشان گشادگی بود پیش آمد وردای جعفر را كشیده گفت: ای عم عقب برو من برای نماز بر پدرم از تو شایسته ترم جعفر در حالیكه رنگش از خشم تیره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدی موعود امام دوازدهم (عج) بود. شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول 260هجری نوشته اند . منبع : http://b-r2008.blogfa.com/ |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 9:36
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
حضرت امام حسن عسكري عليه السلام می فرمایند: فرمانبری از آخرین ما همچون فرمانبری از اولین ونخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین ما می باشد.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 23:39
حجله حضرت زهرا
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 7:41
بردن عروس با شادى و سرور به خانه داماد
ابن شهرآشوب از ابنبابويه چنين روايت كرده است:
رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه على (ع) روند. و در راه شادمانى نمايند و اشعارى كه نمايانگر اين شادمانى است بخوانند ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند و به روايتى نام آن استرى كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود. سمان فارسى زمامدار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بنىهاشم در پس آن مىرفتند زنان پيغمبر (ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين مىخواندند. امسلمه مىخواند: سرن بعون الله يا جاراتى -واشكرنه فى كل حالات واذكرن ما انعم رب العلى -من كشف مكروه و آفات فقد هدانا بعد كفر وقد -انعشنا رب السماوات و سرن مع خير نساء الورى -تفدى بعمات و خالات يا بنت من فضله ذوالعلى -بالوحى منه والرسالات.(1) ترجمه: برويد اى هووهاى من بيارى خدا و سپاس گوييد خداوند تعالى را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايى و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداى او باد همه خويشان، عمهها و خالهها اى دختر آن پيغمبرى كه خداوند متعالى برترى داد او را بر ديگران به پيغمبرى و وحى از آسمان. حفصه دختر عمر چنين مىخواند: فاطمه خيرالنساء البشر -و من لا وجه كوجه القمر فضلك الله على كل الورى -بفضل من خص باى الزمر زوجك الله فتى فاضلاً -اعنى علياً خير من فى الحضر فسرن جاراتى بها انها -كريمة بنت عظيم الخطر (2) ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهرهاش مانند ماه باشد خدايت برترى داد بر جهانيان به فضيلت پدرى كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردى فاضل درآورد يعنى على عليهالسلام كه بهتر است از همگان پس ببريد اى هووهاى من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر (ص) مطالبى را نقل كردهاند كه براى پرهيز از طولانى شدن، از آوردن همه آنها خوددارى نموده و فقط سرودى را كه معاذه مادر سعد بن معاذ مىخوانده نقل مىكنيم: آوردهاند كه معاذه نيز چنين مىخواند: اقول قولاً فيه ما فيه -واذكر الخير و ابديه محمد خير بنىآدم -ما فيه من كبر ولاتيه بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخير مجازيه و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مكنت فيه فى ذروة شامخة اصلها -فما ارى شيئاً يدانيه.(3) سخنى جز آنكه بايد نمىگويم، و بجز راه نكو نمىپويم، نيكو مىگويم، و نيكويى را فاش مىنمايم. محمد صلى الله عليه و آله بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكارى خود را دريافتيم خدا به نيكى پاداش مىدهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگى و جلال است كسى كه همتاى او را در جهان نمىبينم. نويسنده كتاب زندگانى فاطمه زهرا (4) كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابنبابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى مىكند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مىسازد اين است كه مىگويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مىرفتند. اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجرى نوشته است در حالى كه امسلمه سال چهارم هجرى و حفصه پس از جنگ بدر به همسرى پيغمبر (ص) درآمدهاند و در سال عروسى زهرا (س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر (ص) بسر مىبردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت على عليهالسلام را مطرح كرده و مىگويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابنهشام نقل مىكند كه جعفر در سال هفتم هجرى پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مىنويسد كه پيغمبر (ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم (فتح خيبر يا بازگشت جعفر) (5) و در بحار نيز چنين مىخوانيم: اسماء بنت عميس (كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام متكفل رفع نيازمنديهاى عروس بوده) در زمان عروسى حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر مىبرد و در سال هفتم هجرى از حبشه به مدينه برگشتهاند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسرى ابوبكر درآمد و فرزندى بنام محمد بن ابىبكر از او به دنيا آمد (اين پسر، همان است كه از ياران حضرت على عليهالسلام شد و آن حضرت مىفرمود نگوييد محمد بن ابىبكر، بلكه بگوئيد محمد بن على به خاطر فضايلى كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسرى على عليهالسلام درآمد. (6) و نيز در همان سند آمده كه آن بانويى كه بنام اسماء در عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصارى است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم امسلمه است كه به او خطيبةالنساء مىگفتند يعنى در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگارى دخترها مىفرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه امسلمه، امسلمه همسر رسول خدا (ص). و بعضى نيز نقل كردهاند: اسماء بنت عميس در عروسى نبوده بلكه (سلمى بنت عميس همسر حمزه بوده است (7)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:28
وليمه عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 2:53
مقدمات عروسى
از ماجراى عقد و نامزدى فاطمه مدتى- شايد چند ماه- گذشت و على (ع) شرم داشت دربارهى عروسى فاطمه سخنى به ميان آورد، تا سرانجام زنانى كه در خانهى رسول خدا (ص) بودند يا به مناسبتهايى رفت و آمد مىكردند به فكر افتادند در اينباره سخنى بگويند و با كسب اجازه از على (ع) به نزد رسول خدا (ص) آمده و بحث عروسى فاطمه را به ميان كشيدند.
از آن جمله نام امايمن (1) و امسلمه در روايات ذكر شده كه اين مطلب را نزد رسول خدا (ص) عنوان كردند و سخن را از اينجا آغاز كرده كه گفتند: اى رسول خدا به راستى اگر خديجه زنده بود با انجام مراسم عروسى فاطمه ديدگانش روشن مىشد! با شنيدن نام خديجه سرشك از ديدگان پيغمبر جارى شد و به ياد آن بانوى فداكار و مهربان افتاده فرمود: خديجه! و كجا همانند خديجه زنى يافت مىشود؟ در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود، و در راه پيشرفت و ترويج دين خدا مرا يارى كرد و دارايى خود را در اختيار من قرار داد، و بانويى كه خداى عزوجل مرا مأمور كرد تا او را مژده دهم كه خانهاى از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد... امسلمه كه اين سخنان را شنيد و دگرگونى حال پيغمبر را ديد عرضه داشت: پدر و مادر ما به قربانت! شما هر اندازه دربارهى خديجه بفرماييد درست و صحيح است، جز آنكه از دنيا رفت و به سوى پروردگار خويش بازگشت و خداى تعالى ما را با او در بهترين جايگاه بهشت جاى دهد. اما موضوعى كه ما به خاطر آن خدمت شما آمدهايم آن است كه برادر و پسر عموى شما على بن ابيطالب مايل است تا شما دربارهاش محبتى نموده اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانهى خود ببرد و بدين ترتيب سر و سامانى به زندگى او بدهيد! پيغمبر پرسيد: چرا خود على در اين باره به من مراجعه نكرده؟ عرض شد: حيا و شرم مانع او از اين كار گرديده است. امايمن از طرف رسول خدا (ص) مأمور شد، تا على (ع) را خبر كرده به نزد آن حضرت ببرد، و چون بيامد پيش روى پيغمبر نشست و از شرم سر خود را به زير افكند، رسول خدا (ص) بدو فرمود: آيا مايل هستى همسرت را به خانه ببرى؟ على (ع) همچنان كه سرش به زير بود پاسخ داد: آرى پدر و مادرم به فدايت! پيغمبر (ص) نيز با خوشحالى موافقت خود را براى انجام اين كار اعلام كرده و به دنبال آن فرمود: همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد. على (ع) برخاست و رسول خدا (ص) نيز به زنانى كه در آنجا بودند (و شايد انتظار موافقت پيغمبر اسلام را مىكشيدند تا هر كدام به نحوى در اين جشن فرخنده كارى كرده و خدمتى انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسى را فراهم نموده و فاطمه را زينت كنند و خوشبويش سازند و اتاقى را براى زفاف و عروسى او فرش كنند.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:2
اثاث و لوازم خانه اميرالمؤمنين در شب عروسى
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 21:46
جهيزيه و لوازم خانه حضرت زهرا
پيامبر گرامى رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزى از امكانات مالى و اقتصادى براى ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداى سوگند شرايط اقتصادى من بر شما پوشيده نيست. همهى ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براى جهاد و يك شتر آبكش براى كسب و كار. آرى! اين دارايى على عليهالسلام است و اين تمامى امكانات مالى و اقتصادى اوست كه مىخواهد با دخت يگانهى پيامبر پيمان زندگى ببندد. پيامبر گرامى در برابر صداقت و جوانمردى وصفناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگوارى فرمود: على جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندى تا بوسيلهى آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزى و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشانى. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيلهى كار و درآمد توست. بوسيلهى آن، هم نخلستانت را آب مىدهى و براى خانوادهات هزينهى زندگى فراهم مىآورى و هم زاد و توشهى سفرت را جابجا مىنمايى. پس از تعيين زرهى حضرت على عليهالسلام به عنوان مهريه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانهام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براى زندگى مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زرهات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم. امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى تقديم داشت. بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند: امام صادق عليهالسلام در ضمن روايتى مىفرمايد: رسول خدا درهمها را در دامنش ريخت و مشتى از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم مىشد به امايمن داد تا لوازم خانه خريدارى كند، مشتى ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتى را به امسلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براى خريد چيزهائى فرستاد كه براى خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلى كه براى براى حضرت خريدارى شد اقلام ذيل بود: 1- يك پيراهن به هفت درهم. 2- يك روسرى به چهار درهم. 3- قطيفه سياه خيبرى. 4- تختخواب با روتختى 5- دو دست رختخواب از پارچه مصرى كه محتواى يكى از آن دو ليف خرما و ديگرى پشم گوسفند بود. 6- چهار پشتى از پشم طائف با محتوائى از گياهى به نام اذخر. 7- پردهاى از پشم 8- حصيرى هجرى 9- آسياى دستى 10- دلوى چرمى 11- ظرفى مسى براى درست كردن حناء 12- كاسهاى براى شير 13- ظرفى براى آب 14- آفتابهاى قيراندود 15- سبوئى سبز رنگ 16- دو كوزه سفالى 17- فرشى از پوست 18- عبائى قطوانى 19- مشك آب. منبع : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=125&subid=6 |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:45
ازدواج حضرت زهرا
میخواهم از این تاپیک به بعد مطالبی در مورد ازدواج حضرت زهرا ارسال کنم . شاید کمی اقتدا کنیم ...
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:44
بيست نکته درباره مطالعه کتب شهيد مطهري
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 10:33
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 11:57
امام رضا عليه السلام، آئينهدار خصال انساني
ابراهيم بن عباس كه به فيض درك حضور حضرت رضا عليه السلام رسيده است، اخلاق والاي آن امام بزرگوار را اينگونه ميستايد: 1. هرگز نديدم کسي را با سخن خود برنجاند. 2. هرگز نديدم حرف کسي را قطع کند؛ بلکه صبر مينمود تا آن شخص از سخن گفتن فراغت پيدا کرده و کلام او پايان يابد؛ «آنگاه اگر ميخواستند سخني بگويند، ميگفتند». 3. هرگز کسي را نسبت به حاجتي که داشت و براي آن حضرت مقدور بود ردّ نميکرد [بلکه حاجتش را برآورده ميکرد و درخواست او را انجام ميداد.] 4. هرگز پاي خود را در جلو کسي که با وي نشسته بود دراز نميکرد. 5. در برابر کسيکه با وي نشسته بود هرگز تکيه نميداد [تا اين حد در برابر همنشينان و حاضران مجلس خود رعايت ادب مينمود.] 6. هرگز نديدم به احدي از بردگان و غلامان خود بدگويي کند. 7. نديدم آن بزرگوار آب دهان خود را دور افکند. 8. هرگز نديدم صداي خندهاش به قهقهه بلند شود. 9. خنده آن حضرت به صورت تبسّم بود. 10. هنگامي که خلوت ميفرمود و سفره غذا برايشان انداخته ميشد غلامان و آزادشدگان خود را بر سر سفره مينشانيد و حتي دربان خانه و نيز متکفّل امور حيوانات منزل را هم فرا ميخواند و کنار سفره خود جاي ميداد. 11. شبها را به شب زنده داري سپري ميكرد. 12. بسيار روزه ميگرفت. 13. آن حضرت بسيار احسان ميکرد و پنهاني صدقه ميداد. 14. بيشتر صدقات او در شبهاي تار بود. بعد ميگويد: پس اگر کسي گمان کند که مانند آن حضرت را در فضل ديده است، او را تصديق نکنيد. (عيون اخبار الرضا، ج2، ص184) برقله تواضع مردي از اهل بلخ ميگويد: من در سفر حضرت رضا عليهالسلام به خراسان با وي همراه بودم. روزي امر فرمود که سفره را بيندازند و همهی غلامان و آزادشدگان از سياهچردگان و غير آنها را در کنار آن سفره جمع کرد. من عرض کردم: «جانم به فدايتان! خوب بود براي اينها سفرهاي جدا قرار ميدادي!» حضرت اين پيشنهاد را نپسنديد و فرمود: مه انّ الرّب تبارک و تعالي واحد و الامّ واحدة و الاب واحد و الجزاء بالاعمال1 خاموش باش! به تحقيق پروردگار تبارک و تعالي ما يکي است، و مادر همه ما يکي است [حوا] و پدر همه ما يکي است [حضرت آدم] و جزا و پاداش هم که به اعمال است. رسم مهمان نوازي ميهماني بر حضرت رضا عليهالسلام وارد شد و تا مقداري از شب با حضرت گفتگو ميکرد، در اين اثنا چراغ، مشکلي پيدا کرد و خراب شد. آن مرد دست آورد که چراغ را اصلاح کند؛ حضرت رضا عليهالسلام او را ممانعت کرد و خود سبقت گرفت و آن را درست کرد؛ سپس فرمود: انا قوم لا نستخدم اضيافنا2 ما گروهي هستيم که مهمان را به کار نميگماريم. (برگرفته از کتاب «مهر از ولایت آسمان ایران» اثر آیت الله کریمی جهرمی) منبع :سايت آيت الله صافي |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 3:14
سيره امام حسن مجتبي عليه السلام
به استقبال خدا هنگامي كه صداي مؤذن به اذان بلند ميشد چهره مباركش دگرگون و رنگشان زرد ميگرديد، از حضرتش راجع به اين حال مخصوص، پرسش كردند. امام عليه السلام در پاسخ فرمود: ان الله تعالي ارسل اليّ من يطلبني لخدمة خاصّة و لا ادري ايقبلها مني ام لا فكيف لا يتغير لوني1 به طور قطع، خداوند، فرستادهاي را به سوي من فرستاده و مرا براي خدمت مخصوص ـ نماز ـ فرا ميخواند. و من نميدانم آيا آن را از من ميپذيرد يا نه پس چگونه رنگ چهره من دگرگون نگردد؟ مرا پذيرا باش زماني كه امام مجتبي به در مسجد ميرسيد سر را به سوي آسمان بلند كرده و ميگفت: الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسيئي فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم2 بار خدايا! مهمان تو بر در خانهات ايستاده، اي نيكوكار! آدمي بدكار به سوي تو آمده. پس اي كريم بزرگوار! با آن خوبيهايي كه در نزد تو است از بديها و زشتيهای اعمال من در درگذر. پاسخ خوبي به خوبي انس بن مالك ميگويد: من در خدمت حسن بن علي عليه السلام بودم كه كنيزي بر آن حضرت، وارد گرديد و شاخه يا دستهاي از گل در دست داشت و آن را به عنوان تحيت و احترام، تقديم آن حضرت كرد. امام عليه السلام تا آن را گرفتند، فرمودند: انت حرّة لوجه الله تو در راه خدایتعالي آزادي! من عرض كردم: كنيز خود شما يك دسته گل به شما تقديم كرده و شما او را آزاد نموديد؟ امام مجتبي عليه السلام در پاسخ فرمود: ادبنا الله تعالي فاذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها3 و كان احسن منها اعتاقها4 خداي تعالي به ما آموخته است كه ميفرمايد: هنگامي كه تحيت و احترامي نسبت به شما شد به بهتر از آن يا همانند آن احترام كنيد. و اكنون بهتر از اين دسته گلي كه او به من داده آزادي اوست. (از اين رو او را آزاد كردم.) اثر احترام به همسايه شيخ عبدالرحمن صفوري كه خود از دانشمندان و مورّخان اهل سنت است، نقل كرده كه حسن بن علي عليه السلام همسايهاي يهودي داشت و ديوار منزل او شكافي خورده بود و آبهاي كثيف و نجس به خانه امام حسن عليه السلام نفوذ ميكرد و يهودي از اين جريان اطلاع نداشت. روزي همسر آن مرد به خانه امام حسن عليه السلام رفت و ديد كه كثافات از خانه آنها به خانه حسن بن علي عليه السلام نفوذ كرده، و جمع شده است. او آمد و شوهر خود را از جريان، مطلع ساخت، شخص يهودي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و از آنچه كه پيش آمده بود، عذرخواهي نمود. ولي خدا امام مجتبي عليه السلام، در پاسخ عذر خواهي او فرمود: جد من صلي الله عليه و آله مرا به گراميداشت همسايه، امر فرموده است. يهودي به دنبال اين جريان، اسلام آورد و مسلمان گرديد.5 شيعه در قاموس كريم اهل بيت علیهم السلام مردي به حضرت حسن بن علي عليه السلام عرض كرد: من از شيعيان شمايم. حضرت فرمود: يا عبدالله ان كنت لنا في اوامرنا و زواجرنا مطيعاً فقد صدقت و ان كنت بخلاف ذلك فلا تزد في ذنوبك بدعواك مرتبة شريفة لست من اهلها، لا تقل انا من شيعتكم و لكن قل ان من مواليكم و محبيكم و معادي اعداءكم و انت في خير و الي خير6 اي بنده خدا! اگر در اوامر و نواهي ما فرمانبردار ما باشي، راست گفتهاي ولي اگر بر خلاف اوامر و نواهي ما عمل كرده باشي، پس با ادّعاي مرتبهی شريفي كه اهل و شايسته آن نيستي، بر گناهان خود ميفزا؛ مگو من از شيعيان شمايم بلكه بگو من از دوستداران و علاقهمندان شما و دشمن دشمنان شمايم و در اين صورت، تو در خير و سعادتي و به سوي خير و سعادت در حركت ميباشي. امام مجتبي در اين كلام نوراني، نخست معيار كلي و ميزان اصلي در شيعه بودن اشخاص نسبت به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام را ارائه داده و آن عبارت از اطاعت محض در دو بعد اوامر و نواهي است و اين كه خواستههاي آنان را به خوبي انجام داده و از آنچه نهي و منع فرمودهاند، به كلي اجتناب نموده و آنها را ترك بنمايند. و سپس نكته بسيار مهمي را تذكر داده و آن اين است كه اگر انسان، واجد اين مرتبه نباشد و اطاعت خالص نسبت به اهل بيت، عليهم السلام نداشته باشد و در عين حال خود را شيعه آنان معرفي كند، گناهي بر گناهان خود افزوده؛ زيرا ادعاي مرتبه و مقامي را كرده است كه ندارد و با ادعاي خود، دروغي بر دروغها، تخلّفات و معاصي خود افزوده و قهراً موجب خشم و غضب الهي را فراهم نموده است. و در مرتبه سوم او را از دربار خود نرانده و دچار يأس و نوميدي نساخته بلكه راه را به او ارائه كرده و وي را راهنمايي فرمودهاند كه نگو از شيعيان شمايم بلكه ميتواني بگويي از مواليان، دوستان و علاقهمندان شما ميباشم. و در آخر براي اين كه درِ تازهاي از اميد سازنده به روي او باز كرده باشند ميفرمايند تو در همين شرايط اگر ادعاي مقامي را كه نداري نكني، در محدوده واقعيات، سخن بگويي و فقط بگويي من دوستدار خاندان پيغمبرم، رو به سمت خير و سعادت خواهي بود؛ يعني ممكن است از اين رهگذر، كم كم به آن مقام شامخ، نيز دست بيابي. برگرفته از کتاب «ریحانه محمد، امام حسن مجتبی، علیه السلام»، اثر آیت الله کریمی جهرمی منبع : سایت آیت الله صافی |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 3:12
پيامبر رحمت
بخشي از آيات کريمهی قرآني در مورد سيرهی طيبه، برنامهی زندگي و منش عالي پيامبر بزرگوار اسلام است که ما در اين مجال به تعدادي از آنها اشاره ميکنيم:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم1 به تحقيق رسول و فرستادهاي به سوي شما آمد که از خود شماست؛ مشقت و ناراحتي شما بر او گران و سنگين است، او حريص و مشتاق هدايت و خوشبختي شماست و نسبت به مؤمنان، رئوف و رحيم است. ما از جملهی «من انفسکم» که جزء صفات پيامبر آمده، صرف نظر ميکنيم؛ زيرا به موضوع بحث، يعني سيرهی پيامبرمرتبط نيست پس سخن را متوجهی سه مطلب ديگر ميکنيم: الف. «عزيز عليه ما عنتّم»؛ رنج و زحمت شما بر او گران است. ناراحتي، درد و بيماري هر کس نوعاً مرتبط به خود اوست؛ وي را آزرده و ناراحت ميسازد و حتي گاهي ديده ميشود که در جواب شخص گرفتار و درمانده که ياري و فريادرسي ميجويد، بسياري از افراد، عادي و خونسرد ميگويند: اين مشکل شماست وبه ما ربطي ندارد. اما مکتب انبياء، به خصوص حضرت خاتم الانبياء محمد صلي الله عليه و آله و سيرهی طيّبه آن بزرگوار چنين نبود؛ بلکه گرفتاري ديگران را مشکل خود ميدانست و درد و رنج ديگران، باري بزرگ و سنگين بود که بر دل پاک و قلب مقدس وي سنگيني ميکرد. ب. «حريص عليکم»؛ آن بزرگوار بر هدايت و سعادت شما مردم حريص و کوشا بود. در طبقات مختلف جامعه ممکن است ميل و رغبتي براي هدايت و راهنمايي مردم باشد وکم و بيش هست وليکن حريص بودن، جديت داشتن بر اين موضوع، نگران بودن و آرام نگرفتن در راه راهنمايي جامعه، از مزاياي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است. آري! پيامبر اکرم در راه هدايت جامعه آرامش نداشت وشب و روز نميشناخت؛ آسايش و استراحت خويش را در راه اين هدف مقدس فدا کرده بود. ج. «بالمؤمنين رؤوف رحيم»؛ خداوند در پايان اين آيهی کريمه، رسول اکرم را به اين دو صفت که از صفات ذات لايزال خود اوست ستوده است.او نسبت به اهل ايمان بسيار مهربان بود و همانگونه که خداوند، رئوف و رحيم است پيامبر اسلام نيز نسبت به مؤمنان رئوف و رحيم بود. و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين و ما تو را نفرستاديم مگر رحمت براي جهانيان. طبق بيان اين آيهی کريمه، پيامبر اعظم براي مردم، سرا پا رحمت بود. لطف و عنايت او همه را فرا ميگرفت و اشخاص در زير چتر رحمت و انعام او در رفاه و راحتي بودند و احساس امن و امان ميکردند، حتي رحمت و نعمت وجود پاک رسول خدا به انسانها اختصاص نداشت و شامل حال همهی صاحبان روح و جان ميشد. حيوانات و تمام موجودات جهان از اين رحمت بزرگ، عظيم و گسترده بهرهمند ميشدند. از نشانههاي اين رحمت فراگير آن است که اگر نفرين ميکرد بلاي آسماني فرو ميريخت و هيچ موجود و ذي حياتي باقي نميماند وعالم وجود و حداقل محيط مخصوصي که با پيامبر سروکار داشتند در عذاب اليم الهي هلاک و نابود ميشدند البته ايشان چنين نکرد و همهی موجودات به زندگي خود ادامه داده و به انواع نعمتهاي الهي متنعم بوده و برخوردار بوده و ميباشند. پيامبر در نگاه علي عليه السلام او طبيبي بود که با طب خويش همواره به گردش ميپرداخت، مرهمهايش را به خوبي آماده ساخته و ابزار داغ کردن محل زخمها را گداخته تا در آنجا که مورد نياز است به کار ببرد. براي قلبهاي نابينا، گوشهاي ناشنوا و زبانهاي گنگ، با داروي خود در جستجوي بيماران فراموش شده و جايگاههاي حيرت زده و سرگرداني بود. پيامبر در نگاه فاطمه او رسالت خود را ابلاغ و آشکارا انذار نمود و از عذاب خدا بيم داد، از روش مشرکان روي برتافت، بر پشت آنان ضربه زد و گلوگاه آنان را گرفت، با حکمت و موعظهی حسنه به سوي پروردگارش دعوت کرد، بتها را شکست و سرهاي آنان را به خاک افکند تا سرانجام جمعيت مشرکان منهزم و فراري شده و از صحنه، پشت کرده و گريختند و سرانجام تاريکي شب کنار رفت و سپيدهی صبح آشکار شد و حق خالص، نمايان گرديد و پرچمدار دين، لب به سخن گشود و عربدههاي شيطان به خموشي گراييد. برگرفته از کتاب «سیری گذرا در سیرهی رسول الله(ص) » اثر آیت الله کریمی جهرمی منبع : http://www.saafi.ir |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 2:23
|