X
تبلیغات
پیامبر رحمت
پیامبر رحمت
نشانه های شیعیان واقعی از نگاه امام باقر(ع)
امام باقر(ع) در بیانی روشنگرانه و حکیمانه به جابر می فرماید: تو را به پنج چیز سفارش مى‏کنم، اگر مورد ستم واقع شدى تو ستم‏ مکن، اگر به تو خیانت شود تو خیانت مکن، اگر به تو دروغ گویند تو دروغ ‏مگو، اگر تو را ستودند شاد مشو و اگر نکوهشت کردند بى‌تابى مکن .

امام(ع) در ادامه می فرمایند: « .... فإن عَرَفتَ مِن نَفسِکَ ما قیلَ فیکَ فَسُقوطُکَ مِن عَینِ اللّه ِ جَلَّ و عَزَّ عِندَ غَضَبِکَ مِنَ الحَقِّ أعظَمُ علَیکَ مُصیبَةً مِمّا خِفتَ مِن سُقوطِکَ مِن أعیُنِ النّاسِ ، و إن کُنتَ على خِلافِ ما قیلَ فیکَ فثَوابٌ اکتَسبتَهُ مِن غَیرِ أن یَتعَبَ بَدَنُکَ
و اعلَمْ بأنّکَ لا تکونُ لنا وَلِیّا حتّى لَوِ اجتَمعَ علَیکَ أهلُ مِصرِکَ و قالوا : إنّکَ رجُلُ سَوءٍ لَم یَحزُنْکَ ذلکَ ، و لَو قالوا : إنّکَ رجُلٌ صالِحٌ لَم یَسُرَّکَ ذلکَ ، و لکنِ اعرِضْ نَفسَکَ على کِتابِ اللّه ِ ؛ فإن کنتَ سالِکا سَبیلَهُ ، زاهِدا فی تَزهِیدِهِ ، راغِبا فی تَرغیبِهِ، خائفا مِن تَخویفِهِ ، فاثبُتْ و أبشِرْ ، فإنّهُ لا یَضُرُّکَ ما قیلَ فیکَ ، و إن کنتَ مُبائنا للقُرآنِ فما ذا الّذی یَغُرُّکَ مِن نَفسِکَ ؟ ! . »(۴)

در باره ‏آنچه در خصوص تو مى‏گویند بیندیش اگر آنچه درباره‏ات مى‏گویند در خودت‏ دیدى بدان که سقوط تو از چشم بیناى خداوند عزو جل در هنگامى که براى ‏کار درستى خشم کردى مصیبتى بزرگتر است برایت از این که بیم دارى از چشم مردم بیفتى و اگر بر خلاف واقع گفته‏اند این خود ثوابى است که بى‏رنج‏ آن را به دست آورده‏اى.

و بدان که تو دوست و پیرو ما نیستى مگر آن گاه که اگر همه همشهریانت بر ضد تو همداستان شوند و بگویند: تو مرد بدى هستى، این سخن تو را اندوهگین نسازد و اگر بگویند: تو مرد خوبى هستى، این سخن شادمانت نگرداند. بلکه خودت را با قرآن بسنج، اگر پوینده راه آن بودى و به آنچه به بى اعتنایى بدان فراخوانده است بى اعتنا و به آنچه بدان ترغیب کرده است راغب بودى، پس پایدارى کن و خوش باش؛ زیرا که آنچه درباره تو گفته شده به تو زیانى نرساند و اما اگر از قرآن جدا بودى، چرا باید فریب نفست را بخورى.

ویژگی های شیعیان واقعی:

جابر بن یزید جعفى (ره) می گوید: امام محمد باقر(ع) به من فرمود: اى جابر آیا براى تشیّع همین بس است که کسى ادعا کند محبت ما اهل‌بیت را؟! سوگند به خدا که شیعیان ما نیستند مگر افرادى که تقواى خدا پیشه گیرند و او را اطاعت کنند. شیعیان ما شناخته نمى‏شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاه‌دارى امانت، به زیاد یاد خدا کردن، به زیاد روزه گرفتن، نماز خواندن، احسان به پدر و مادر، مراعات فقراى همسایگان، از حال آنها با خبر بودن، از حال مسکینان و قرض داران و یتیمان با اطلاع بودن، و به آنها رسیدگى کردن، و در گفتار از راستى تجاوز نکردن، و تلاوت قرآن کردن و زبان را از گفت‌وگوى با مردم مگر چیزهایى که راجع به خیر آنها است بازداشتن و افراد امین و مورد اعتماد اقوام خود بودن در همه چیزها.(۵)


پی نوشت ها:

۱-(تنقیح المقال ، ج ۱، ص ۲۰۲.)

۲_(مناقب ، ج ۴، ص ۲۱۱.)

۳_(رجـال کـشـى ، ص ۴۸۵ و سـه نـفـر دیـگـر: سـلمـان فـارسـى ، السـیّد، و یونس بن عبدالرحمن.)

۴_(تحف العقول/ ۲۸۴)

۵. اصول کافى جلد ۳ صفحه ۱۱۸)

منبع: قدس آنلاین

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ساعت 19:24 |

يك حبه قند، قندي شيرين يا تلخ؟


همه و همه گفتند درباره شبريني تو. حتي تو نماينده سينماي ايران در جشنواره هاي بين المللي شدي. حال سوال اين است : كدام ايران؟ ايران منهاي اسلام؟ يا ايران اسلامي؟ بله، همه تعريف كردند از تو ولي آيا كسي گفت كه چه راحت حدود اسلامي را ناديده گرفتي؟ اين همه بدحجابي با كدام آيه قرآن سازگاري داشت؟ چه راحت نشان دادي نمايش آرايش كردن و  چهره آرايش كرده را. بله تو نماينده ايران شدي تو و سوال اين است كه چرا تو؟ آيا هنر نبايد در خدمت اسلام باشد؟ آيا تو نماينده انقلاب اسلامي و انقلاب امام خميني بودي؟

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ساعت 2:50 |

شعری به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س)
خبرگزاری فارس: هفت پشت فرشتگان لرزید، از صدای شکستن بالت

شب، سکوت است و بازتاب غمت، آسمان آسمان بیابان است

مرگ در کوچه می وزد امشب، باز تنهایی ات پریشان است

 

کاسه‌های گرسنه می‌آیند، کودکانی یتیم و بغض آلود

دست‌هایت پُر است از ایمان، سفره امّا گرسنه نان است

 

شانه‌هایت پرنده زخمند، در فضای کدورتی جاری

در نگاهت ستاره‌ای پنهان، پشت اعماق درد سوزان است

 

هفت پشت فرشتگان لرزید، از صدای شکستن بالت

بازوان نحیفت، ای بانو، تکیه گاه عصای ایمان است

 

پشت احساس گرم نخلستان، بوی مردی غریب می‌آید

عطر زخم شقیقه‌اش گویی، بوی تاریخ رنج انسان است

 

کوفه در کوفه بی‌وفایی را، با غروری شکسته تاب آورد

با سکوتی که در مناجاتش، حزن داوودی نیستان است

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ساعت 20:25 |

۱۰ توصیه امام حسن مجتبی(ع)
خبرگزاری فارس: ۱۰ توصیه امام حسن مجتبی(ع)


امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده‌اند: ده خصلت نیک از مکارم و فضائل اخلاق است:

1 ـ راستگویی 2 ـ صداقت و راستی در وقت سختی و گرفتاری 3 ـ بخشش به سائل 4ـ خوش خُلقی 5 ـ پاداش در مقابل کارها و ابتکارات 6 ـ پیوند با خویشان 7ـ حمایت از همسایه 8ـ حق شناسی درباره دوست و رفیق 9 ـ میهمان نوازی 10 ـ در رأس همه این‌ها شرم و حیا.

متن حدیث:

قال الامام الحسن المجتبی علیه السلام: مَکارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُکافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَی الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْیُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.»

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ساعت 2:26 |

سروده معروف علامه اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(س)

سروده اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا (س) از معروف‌ترین سروده‌های این شاعر گران‌مایه است که می توان آن را مهم‌ترین اثر شعر فارسی، در وصف دختر پیامبر اسلام(صلی الله) توصیف کرد.

اقبال در این سروده حضرت زهرا را که همسر علی مرتضی(علیه السلام) است و فرزندی چون امام حسین (علیه السلام) را پرورانده است، اسوه کامل زنان عالم می‌داند که باید سرمشق زنان مسلمان باشد.

خبرگزاری فارس: سروده معروف علامه اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(س)

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمت للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار هل اتی

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرا جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروده صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه‌های او زبالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشگ او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

سجده‌ها بر خاک او پاشیدمی

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه پنجم فروردین 1392 ساعت 14:16 |

سال نو می‌رسد آرام... کجایی مولا؟
خبرگزاری فارس: سال نو می‌رسد آرام... کجایی مولا؟

کاش تا آخر این لحظه بیایی مولا

سال را از کف غم‌ها بربایی مولا

 

سال‌هایی که سرانجام بدون تو گذشت

همه دم بود پر از آه سُرایی مولا

 

سال‌ها سفره‌ ما سین سکوتت را داشت

هفت منزل غزل ناب خدایی مولا

 

کاش تا آخر این هفته پر از نور کنی

هستی اهل جهان را... تو صفایی مولا

 

دست روی سر ما اهل تبسم بکشی

 

تو که مولای تمام شهدایی مولا

 

مادرم بی‌نظری بر رخ ماهت پر زد

رفت تا وسعت اقلیم رهایی مولا

 

آرزوهای قشنگی‌ست درون دل‌مان

مثلا از رخ خود پرده‌گشایی مولا

 

سال دارد به‌خدا باز به فرجام رسد

سال نو می‌رسد آرام... کجایی مولا؟

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ساعت 16:4 |

چرا ستاره‌های زن جشنواره فیلم فجر در کادر تلویزیون جا نشدند

خبرگزاری فارس: دوربین‌های شبکه‌های مختلف سیما شب گذشته نتوانستند نمایی نزدیک از چهره‌های زنان در اختتامیه فیلم فجر را به تصویر بکشند.

خبرگزاری فارس: چرا ستاره‌های زن جشنواره فیلم فجر در کادر تلویزیون جا نشدند


اختتامیه جشنواره فیلم فجر شب گذشته از سیما به صورت زنده پخش شد اما این اولین باری نبود که جشن‌هایی که با حضور بازیگران زن سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برگزار می‌شود، تصویربرداران، مجاز به ثبت نمای نزدیک از چهره و ظاهر این بازیگران نبودند، اما پشت پرده این ماجرا چیست؟

مگر چهره همین بازیگران با تندترین آرایش‌ها، روی پرده و  سردر سینماها نقش نمی‌بندد؟ اگر قانونی برای ندیده شدن زنان بد حجاب و آرایش کرده در تلویزیون جمهوری اسلامی وجود دارد، چرا ستاره‌های زن سینما در فیلم‌هایشان به بدترین شکل ممکن، ظاهر می‌شوند و در نهایت همان فیلم‌ها هم در جعبه جادویی تلویزیون به نمایش درمی‌آیند؟

تضاد‌هایی غیر قابل هضم که تفاوت معنای حجاب و عفاف در تلویزیون، سینما و مردم در یک کشور اسلامی را به رخ می‌کشد.

تصور کنید اگر روزی قرار باشد، گشت ارشاد در مقابل در ورودی یکی از این جشنواره‌ها و جشن‌ها قرار گیرد بخش اعظم میهمانان آنها، به دلیل عدم رعایت ابتدایی‌ترین پوشش‌های مرسوم یک کشور اسلامی، باید راهی خیابان وزرای تهران شوند، همانطور که یک‌بار این ماجرا برای کنسرت یکی از خوانندگان در برج میلاد رخ داد.

نکته قابل تأمل در این جشنواره‌های پر رنگ و لعاب، حضور مسئولان رده بالای کشور از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تا رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. اگر دیدن زنان بازیگر بزک کرده‌ با پوشش‌های غیراسلامی که تنها لحظه‌ای نمی توان تصویر آنها را در انظار عمومی به مخاطبان تلویزیون نشان داد، بد است، گناه است، ناهنجاری است، چرا مسئولان محترم، خود به نظاره می‌نشینند و بازیگران را مجاب نمی‌کنند که با پوشش‌ها و ظاهری در شأن قوانین یک کشور اسلامی در مقابل دیدگان یک ملت، حاضر شوند.

یادمان باشد که این بازیگران چگونه ستاره شده‌اند، آیا غیر از این است که در پرده سینما و قاب تلویزیون جمهوری اسلامی توسط همین مسئولان به آنها فرصت دیده‌شدن داده شده است و مردم هم آنها را پذیرفته‌اند؟ پس پذیرفتن قوانین و هنجارهای جامعه توسط آنها انتظار زیادی به حساب نمی آید.

ستاره‌ها در هر شاخه و رسته‌ای که باشند در تمام دنیا همواره ابزاری برای پیشبرد خواسته‌های طیف‌های مختلف به شمار می‌روند که از جمله آنها می‌توان به استفاده‌های سیاسی یا اجتماعی اشاره کرد که از تبلیغات انتخاباتی شروع می‌شود تا برندهای مختلف پوشاک که لباس‌های خاص خود را بر تن این ستاره‌ها می‌پوشانند، اما مسئولان فرهنگ‌ساز کشور ما برای استفاده از این فرصت‌ها چه کرده‌اند؟

غیر از این است که به صورتی کاملاً منفعل، تریبون جشنواره‌ای که به نام فجر انقلاب اسلامی شکل گرفته است را آزادانه در اختیار بازیگرانی قرار می‌دهیم تا یادآور سبزی فتنه‌ای باشند که در افکار مردم، خاک شده است.

مگر همین مسئولان فرهنگ‌ساز کشورمان، بارها در افتتاحیه‌های نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های پوشاک اسلامی، روبان، قیچی نزده‌اند، آیا این لباس‌های اسلامی باید در پستوها نمایش داده شوند یا باید به عنوان پوشش اسلامی توسط ستاره‌ها، تبدیل به «مد روز» در جامعه شوند تا در نهایت هم مسئولان، مجبور به سانسور تصاویر بازیگران زن در این جشن‌ها نشوند.

یادداشت: دبیر گروه جامعه خبرگزاری فارس

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ساعت 14:27 |

عباراتی که بر دسته شمشیر رسول‌الله(ص) حک شده بود
خبرگزاری فارس: عباراتی که بر دسته شمشیر رسول‌الله(ص) حک شده بود

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

«صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ»

چه جمله‌های پرمحتوایی، آن هم بر قبضه شمشیر! یعنی اکنون که پیامبر(ص) به قدرت رسیده و شمشیر به دست گرفته است چه باید بکند؟ آیا کارش جنگ و خون‌ریزی و بی‌رحمی است یا رحمت و لطف و کرم؟

از آنجایی که شمشیر هم برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است از این رو بر دسته‌اش نوشته شده:

«صِلْ مَنْ قطعک؛ اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوند».

او به خانه‌ات نیامد تو به خانه‌اش برو؛ از حالت جویا نشد تو از حال او جویا شو؛ نگو که او نیامد من هم نمی‌روم؛ او از حالم نمی‌پرسد من هم نمی‌پرسم.

«قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا عَلی نَفْسِکَ؛ (همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شود.

«و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ؛ نیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است».

خیلی مهم است اگر به کسی که با ما هیچ رابطه‌ای ندارد، نه به ما بدی کرده و نه خوبی، خدمتی کرده و یا مشکلی از او حل کنیم. البته کار خوبی کرده‌ایم؛ اما خیلی کار مهمی انجام نداده‌ایم. زمانی هم که کسی به ما خدمتی کرده و ما هم متقابلاً به او خدمتی می‌کنیم باز هم کار مهمی نکرده‌ایم.

مهم این است که به کسی که به ما بدی کرده، در زندگی ما مشکلی ایجاد کرده و یا چاهی سر راهمان کنده است خوبی کنیم، مشکلش را برطرف و خار را از سر راهش برداریم؛ این است کمال و از مکارم اخلاق است. چرا که الگو و اسوه ما رسول‌الله(ص) فرموده‌اند:

«إنی بعثت لأتمم مکارم الاخلاق»

من آمده‌ام تا مکارم اخلاق را به کمال برسانم.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 13:18 |

سالروز میلاد با سعادت پیامبر عظیم شان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد

سالروز میلاد با سعادت پیامبر عظیم شان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 11:15 |

اولین معجزه امام رضا(ع) بعد از شهادت چه بود؟

امام رضا،امام رافت و مهربانی

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟» فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد...
سی ام صفر سالروز شهادت امام رضا(ع) امام رافت و مهربانی است.امامی که روایت آخرین روزهای زندگی اش از زبان یارانش مملو از پند و آموزه است.


اباصلت هروی می گوید:
من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.»
من رفتم و خاک ها را آوردم.
امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.

بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.»

سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»

مسموم شدن امام با انگور
فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.
با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:« من از این انگور بهتر ندیده ام.»
امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.»
مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.»
امام فرمود:« مرا معذور بدار.»
مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.
مأمون پرسید:« کجا می روید؟»
فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.»
سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:« در را ببند.»
سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت
من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.
جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»
فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.»
پرسیدم:« شما کیستید؟»

فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.»
سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»
تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام
امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.»
گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»
فرمود:« هر چه می گویم، بکن!»
من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.»من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»
عرض کردم:« از نجاری؟»
فرمود:« در خزانه تابوت هست.»
داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.
امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

پرواز تابوت به سوی آسمان
هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»

فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.
سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»

مأمون در کنار پیکر مطهر امام
ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.»

وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»
مأمون گفت:« نه.»گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.»

مأمون گفت:« راست گفتی.»بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟»
گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم.

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام
ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود:« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»
گفتم:« به خدا قسم، آری.»
فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند.
فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»
و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:
شفاف
بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ساعت 14:47 |